رفتن به محتوای اصلی
حجت‌ الاسلام عبدالکریم پاک‌ نیا تبریزی؛

اخلاق اجتماعی

تاریخ انتشار:
یکی از بهترین و مؤثرترین اقشار اجتماعی، معلمان، استادان و مربیان هستند. همانطور که شمع خود می‌ سوزد و اطرافش را روشن می‌ کند، معلمان دلسوز و وظیفه‌ شناس نیز، جامعه را به نور علم و معرفت خویش روشن می‌ سازند؛
اخلاق اجتماعی

مقدمه
تشکیل جامعه آرمانی با رواج فضايل اخلاقی در جامعه و حاكميت اخلاق اسلامی امکان‌ پذیر است در دنيای امروز رواج هرج و مرج، فساد و بی‌ بند و باری، به علت نبود ارزش‌ ها و فضايل اخلاقی در جامعه و عدم توجه به آموزه‌ های اسلامی است. ‏بنابراین نهادینه‌ کردن اخلاق صحیح اجتماعی در پرتو فرهنگ اسلامی، از بایسته‌ هاست. برای اجرایی‌ شدن این مهم، به برخی از آنان می‌ پردازیم:

اول: حجاب و سلامت جامعه
تبیین فلسفه پوشش و حجاب اسلامی، از مهم‌ ترين موضوعاتی است كه امروز در جامعه اسلامی ما مطرح است و تشريح حكم اسلامی حجاب و پاسخ به شبهات مطروحه آن، برای تک‌ تک مبلغان گرامی ضروری می‌ نمايد. به اين جهت، در این زمینه به بدحجابی و علل آن می‌ پردازيم: 

شیوه‌ های کاهش بدحجابی
الف) تشريح حكم اسلامي حجاب
تشريح حكم اسلامی حجاب از سوی مبلغان اسلامی، یکی از مهم‌ ترین نیازهای جامعه ماست. آگاهی‌ دادن به خانواده‌ های مسلمان و روشن‌کردن برکات حجاب و توضیح پیامد های کم‌ حجابی و پوشش نداشتن بانوان، نقش مؤثری در کاهش بدحجابی دارد.
حضرت امام رضا(علیه السلام) درباره حجاب در مقابل نامحرم، فرمود: «نگاه‌ كردن به موهاى زنان و بانوان نامحرم، حرام است؛ زيرا اين نگاه مرد را تهييج و تحريک نموده و او را به فساد، حرام و اعمال ناپسند مى‏ كشاند.» همچنين است حكم نگاه به غير مو، كه نگاه مرد به آن‌ ها حلال نيست؛ مگر در موردى كه حق تعالى در قرآن آن را استثنا كرده و فرموده است: «وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِي لايَرْجُونَ نِكاحاً فَلَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ؛[1] و زنان سالخورده كه از ولادت و عادت بازنشسته و اميد ازدواج ندارند، بر آنان باكى نيست (كه لباس‌ هایشان غير از چادر را بر زمين بگذارند).» و اشكالى ندارد كه به موهاى مثل اين زنان نگاه شود.

ب) حذف زمینه‌ های بدحجابی
حذف زمینه‌ ها، از دیگر موارد کاهش بدحجابی است؛ مثلاً یکی از انگیزه‌ های بدحجابی، عدم توجه مردان به آراستگی ظاهری است. وقتی یک بانوی مسلمان، احساس کند که همسرش توجهی به نیازهای مشروع او ندارد و نتواند صبر و تحمل کند و ضعف ایمان هم انگیزه او را بیفزاید، ناچار به خودنمایی در بیرون منزل روی‌ می‌ آورد و اولین انحراف او، با کم‌ حجابی، بد حجابی و جلوه‌ گری خواهد بود. امام رضا(علیه السلام) فرمود: «إِنَّهَا تَشْتَهِي مِنْكَ مِثْلَ الَّذِي تَشْتَهِي مِنْهَا؛[2] همسرت از تو همان را می‌ خواهد كه تو از او توقع دارى.»
بنابراین مردان مسلمان، باید در این زمینه به وظایف خود عمل کنند تا از گسترش بدحجابی جلوگیری شود.

ج) یادآوری برکات حجاب
1. آرامش روانى
بدحجابی و نمایش بدن به نامحرمان، به‌ یقین آرامش خانواده را به‌ هم می‌ زند. در مقابل، حجاب کامل را می‌ توان، يكی از عوامل مهم آرامش روحی و روانی زن و مرد دانست. چنانكه قرآن شريف هم آرامش روحی را، در كانون گرم خانواده می‌ داند: «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن؛[3] همسران برای همديگر، همانند لباس و پوشش مايه آرامش هستند.»

2. استحكام خانوادگى
شکی نيست هر چيزى که موجب تحكيم پيوند خانوادگى و سبب صميميت رابطه زوج گردد، براى خانواده مفيد است و در ايجاد آن، بايد حداكثر كوشش مبذول شود؛ بالعكس هر چيزى كه باعث سستى روابط زوج و دل‌ سردى آنان گردد، بر زندگى خانوادگى زيان بار است و بايد با آن مبارزه كرد. اختصاص استمتاعات و التذاذهاى جنسى به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج مشروع، پيوند زن و شوهر را محكم مى‏ سازد و این مهم با حجاب به دست می‌ آید و با بی‌ حجابی و بد حجابی، روابط زوج به‌ هم می‌ خورد.

3. استوارى جامعه
پوشاندن بدن به استثناى وجه و كفّين، مانع هيچگونه فعاليت فرهنگى، اجتماعى يا اقتصادى نيست. آنچه موجب فلج‌ كردن نيروى اجتماع است، آلوده‌ كردن محيط كار به لذت‌ جويی‌ هاى شهوانى است.
آيا اگر پسر و دختر در محيط جداگانه‏ اى تحصيل كنند ـ و به‌ فرض، اگر در يک محيط درس مى‏ خوانند، دختران بدن خود را بپوشانند و هيچگونه آرايشى نداشته باشند ـ بهتر درس مى‏ خوانند، فكر مى‏ كنند و به سخن استاد گوش مى‏ كنند، يا وقتى كنار هر پسرى، يک دختر بدحجاب و آرايش‌ كرده با مانتوی كوتاه باشد؟ آيا اگر مردى دائم در خيابان، بازار، اداره، كارخانه و... با قيافه‏ هاى محرک و مهيّج زنان آرايش‌ كرده مواجه باشد، بهتر سرگرم كار و فعاليت مى‏ شود يا در محيطى كه با چنين مناظرى رو به‌ رو نشود؟

4. حفظ  عزت و شخصیت زن
زن هر اندازه متين‏ تر، با وقار تر و عفيف‌ تر حركت كند و خود را در معرض نمايش براى مردان نگذارد، بر احترامش افزوده مى‏ شود. در آيات سوره احزاب، پس از آنكه توصيه مى‏ كند زنان خود را بپوشانند، مى‏ فرمايد: «ذلِكَ أدْنى‏ انْ يُعْرَفْنَ فَلايُؤْذَيْنَ؛[4] (رعايت حجاب) براى اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود خود را در اختيار مردان بيگانه قرار نمى‏ دهند، بهتر است.» در نتيجه، فاصله‌ گرفتن و حشمت آن‌ ها، مانع مزاحمت افراد سبک‌ سر و هوس‌ ران  مى‏ شود.[5]
پس فایده ديگر رعايت حجاب اسلامی، حفظ عزت و شخصيت زن در اجتماع است.[6]

د) توجه به انگیزه‌ های بدحجابی
بی‌ تفاوتی زنان و دختران به پوشش اندام، برگرفته از عوامل و انگیزه‌ های متفاوتی است که بدون شناخت دقیق علت آن، نمی‌ توان برای اصلاح رفتار فرد گام مؤثری برداشت. ضعف ایمان، عدم تربیت خانوادگی، انحراف اخلاقى و اعتقادى، ستیز با جامعه، بی‌ اطلاعی از فواید و آثار پوشش و بی‌ توجهی به پیامد های بدحجابی سبب کم‌ توجهی بانوان به مساله حجاب است. عدم آگاهی از دلایل حجاب، دشواری پوشش اسلامی، ممانعت پوشش از فعالیت‌ های اجتماعی، نشناختن ویژگی‌ های جسمی و روحی خود و  عوامل دیگری از این قبیل، می‌ تواند در بدحجابی خانم‌ ها مؤثر باشد. حتی برخی بانوان با حجاب و معتقد نیز، هرچند مراعات حریم میان زن و مرد را نوعی وظیفه ضروری می‌ دانند، از آثار شگرف حجاب در سلامت محیط جامعه و ایجاد امنیت عمومی و استحکام پیوند خانوادگی، بی‌ اطلاع هستند.

هـ) ناآگاهی و جهالت
ناآگاهی از عواقب بدحجابی، از دیگر عوامل این انحراف است. وظیفه مدیر خانه است که تا می‌ تواند برای رشد فکری و فرهنگی خانواده بکوشد و زن و دخترش را از فرجام بدحجابی برهاند؛ زیرا اولین کسانی که روز قیامت به انسان می‌ آویزند، همسر و فرزندان‌ اند که فرد را در پیشگاه خداوند باز می‌ دارند و می‌ گویند: «پروردگارا! حق ما را از او بستان؛ زیرا آنچه را نمی‌ دانستیم به ما تعلیم نداد و بی‌ آنکه بدانیم، از مال حرام ما را تغذیه ‌نمود.» پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «هیچکس، خدای را به گناهی بزرگ‌ تر از جهالت همسر و فرزندان دیدار نمی‌ کند.‌»[7]

دوم: خانه‌ های آسمانی (آپارتمان‌ نشینی)
امروزه بر اثر گسترش زندگی شهری، خانه‌ ها از فضاهای سنتی و حیاط‌ دار، به فضاهایی محدود، به‌ نام «آپارتمان»[8] تغییر یافته است. زندگی در این منازل که روی هم بنا شده و همسایه‌ ها فقط یک دیوار با هم فاصله دارند، نیاز به مراقبت بیشتری دارد و مراعات دقیق همسایگان را می‌ طلبد. گرچه در فرهنگ اسلامی، احکام ویژه‌ ای برای آپارتمان‌ نشینی نداریم؛ اما می‌ توان از رهنمودهای قرآن کریم و اهل بیت(علیهم السلام)، مقرراتی برای زندگی آپارتمانی و پایبندی به قوانین مدون آن به دست آورد. در اینجا مواردی را با هم به نظاره می‌ نشینیم:

1. شناخت همسایه‌ ها
در زندگی آپارتمانی قبل از سکونت، شناخت همسایه‌ ها و محیط اطراف ضرورت دارد؛ برای همین، یکی از معانی حدیث معروف «اَلْجَارُ ثُمَّ الدّارُ»،[9] این است که اول همسایه را بنگر و بشناس، سپس خانه را (بخر یا اجاره کن!)؛ گرچه معنای دیگر این حدیث، تقدم همسایه بر خود است!

2. تکریم همسایه
گرامی‌ داشتن و احترام همسایه، از سفارش‌ های مهم اسلام است که برای ساکنان آپارتمان‌ ها، به‌ علت نزدیک بودن به هم، مطلوب‌ تر است. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌ فرماید: «حُرْمَةُ الْجارِ عَلَی الْإنسانِ کَحُرْمَةِ أُمِّهِ؛[10] احترام همسایه، مانند احترام مادر، بر انسان لازم است.»

3. رعایت حقوق  متقابل
حقوق متقابل آپارتمان‌ نشینی که عمدتاً شامل استفاده درست و مناسب از قسمت‌ های مشاع و مشترک و پرداخت هزینه‌ های مشترک مربوط به آن‌ ها، احترام به حقوق همسایگان و رعایت مقررات مربوط به آپارتمان‌ نشینی است، باید مثل دیگر حقوق رعایت شود.
در فرهنگ اسلامی، چهل خانه از چهار طرف[11] همسایه هستند و رعایت حقوق آنان، بر هر مؤمنی لازم است. در آپارتمان‌ ها، این چهل همسایه نمود بیشتری دارد. امام علی(علیه السلام) وصیت فرمود: «اللَّهَ اللَّهَ فِي‏ جِيرَانِكُم؛[12] شما را درباره همسایگانتان سفارش می‌ کنم.»

4. تحمل دیگران
با توجه به محدودیت‌ های زندگی آپارتمان‌ نشینی، رعایت حقوق دیگران در قیاس با زندگی در خانه‌ های حیاط‌ دار، مشکل‌ تر است و  نباید در انتظار رعایت حقوق و قوانین از جانب دیگران باشیم. بدین علت، شایسته است این حدیث را نصب‌ العین خود قرار دهیم: «لَيْسَ حُسْنُ الْجِوارِ كَفَّ الْأَذَى وَلكِنَّ حُسْنَ الْجِوارِ الصَّبْرُ عَلَى‏ الْأَذَى؛[13] همسایگی خوب، تنها این نیست که آزار نرسانی؛ بلکه خوش‌ همسایگی این است که در برابر آزار و اذیت همسایه صبر داشته باشی!»

5. رعایت قوانین آپارتمان
ساکنان هر واحد آپارتمانی و قسمت‌ های اختصاصی مجتمع‌ ها، موظف‌ اند برای رعایت حسن هم‌ جواری، به قوانین آپارتمان‌ نشینی که آسایش آنان را تأمین می‌ کند، توجه کنند. عدم رعایت این قوانین، نوعی پیمان‌ شکنی است که از خصلت‌ های اهل ایمان نیست. بخشی از آن قوانین عبارت‌ اند:

الف) رعایت حق شارژ[14]
کسی که در آپارتمان زندگی می‌ کند، قبلاً قوانین مشترک آن را پذیرفته که یکی از آن‌ ها حق شارژ است. حق شارژ، نوعی حق‌ الناس است و باید به‌ موقع پرداخت گردد تا حقی از کسی ضایع نشود؛ چرا که بر اثر تأخیر این مبلغ، ممکن است دیگر همسایگان متضرر شوند. کسانی که آن را به‌ طور مرتب پرداخت نکنند، درحقیقت نوعی عهدشکنی می‌ کنند.

ب)  رعایت حریم خانواده
رعایت حریم خانواده‌ ها و روابط محرم و نامحرم، به‌ ویژه در راهرو ها، آسانسور ها و فضاهای عمومی دیگر، از ضروریات آپارتمان‌ نشینی اسلامی است. رعایت ادب پوشش و عدم تردد با لباس راحتی منزل، در فضاهای عمومی مجتمع، از اصول فرهنگ اسلامی است.

ج) حفظ سکوت و آرامش
حفظ سکوت و آرام‌ بودن در اینگونه فضاها، امری لازم است؛ چرا که آلودگی صوتی، بیشترین آزار را در آپارتمان‌ ها بر همسایگان دارد. رفت و آمد آرام در تمام ساعات شبانه‌ روز، به‌ ویژه نیمه‌ شب و بدون سر و صدا، از دیگر وظایف اهالی این خانه‌ های آسمانی است. در مراسم بدرقه و خداحافظی هم از میهمان‌ ها درخواست شود که حین عبور از راه‌ پله و محل‌ های مشترک، رعایت آرامش دیگران را نموده و از دویدن کودکان و ایجاد سر و صدا ممانعت به‌ عمل آورند. مراسم جشن و سوگواری، باید با اجازه مدیر مجتمع یا بلوک، در اتاق جلساتِ مجتمع یا داخل آپارتمان و با حداقل سر و صدا برگزار شود. صدای رادیو، تلویزیون و دیگر وسایل صوتی و تصویری نیز، باید فقط داخل آپارتمان محل استقرار فرد قابل‌ شنیدن باشد.

د) حفظ اسرار همسایگان
این امر، از مسائل انسانی و اخلاقی آپارتمان‌ نشینان است. آنان باید از ارائه اطلاعات خصوصی همسایگان به غریبه‌ ها و افراد بیگانه، خودداری کنند. امام سجاد(علیه السلام)، رازداری را یکی از حقوق همسایگان بر یکدیگر معرفی می‌ کند و می‌ فرماید: «فَإِنْ عَلِمْتَ عَلَیْهِ سُوءً، سَتَرْتَهُ عَلَیْهِ؛[15] چنانچه بر عیب همسایه‌ ات آگاه شدی، باید آن را پنهان‌ سازی.»

هـ) رسیدگی به همسایگان
از دیگر وظایف آپارتمان‌ نشینان، رسیدگی مالی و فکری به همسایگان است. پیامبر بزرگوار اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، کسی را که خود سیر بخوابد و همسایه‌ اش گرسنه باشد، مؤمن نمی‌ داند.[16]
ای که بر مرکب رهوار سواری، هشدار
خر هیزم‌کش همسایه، تپیده به گِل است
رعایت نظافت و بهداشت و زیبایی، مراقبت نظم مجتمع، توجه به نکات ایمنی و عدم سد معبر، از دیگر وظایف است.

سوم: تعامل جوانان با بزرگسالان
جوانان و نوجوانان در هر جامعه‌ ای، گنجینه‌ های سرشاری هستند که بزرگسالان باید برای این قشر عظیم سرمایه‌ گذاری شایسته انجام دهند و آنان را با رفتار حکیمانه، تکریم شخصیت و احترام به نیازها، به اهداف مطلوب و ایده آل خود هدایت نمایند. در این صورت، علاوه بر اینکه آنان را از خطر انحراف، تردید در هویت و آسیب‌ های اجتماعی مصون داشته و آن‌ ها را برای تعامل بهتر و پسندیده با بزرگسالان آماده کرده‌ اند. بزرگسالان نیز، گنجینه سرشاری از علم، تجربه و کمالات برای جامعه، به‌ ویژه جوانان هستند که بدون تعامل با آنان، جوانان هرگز نمی‌ توانند راه به جایی برند. البته منظور، تعامل با بزرگسالانی است که خط فکری صحیحی دارند؛ وگرنه تبعیت از بزرگسالانی که هنوز به بلوغ عقلانی نرسیده‌ اند و همچنان در جهالت به سر می‌ برند، هرگز مد نظر این نوشتار نیست. در هر صورت، احترام بزرگسالان نباید فراموش شود؛ چه خوب و چه بد!
منظور از بزرگسالان، پدران، مادران، پدربزرگ‌ ها و مادربزرگ‌ ها، پدر زن، مادر زن، عمو ها، عمه‌ ها، خاله‌ ها، دایی‌ ها، همسایگان، معلمان، مربیان و دیگر بزرگانی هستند که جوانان به‌ نحوی در زندگی با آنان مرتبط‌ اند. در اینجا به برخی از آنان اشاره می‌ کنیم:

الف) تعامل با پدر و مادر
بی‌ تردید، تعامل نیک با والدین، برای جوانان آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد! برای همین امام زين‌العابدين(علیه السلام) فرمود: «حق پدرت اين است كه بدانى او ريشه توست و اگر او نبود، تو هم نبودى و آن نعمت‏ هايى كه در خود مى‏ بينى و مى‏ پسندى، بدان كه پدرت سرچشمه آن‏ ها براى توست؛ پس خدا را ستايش كرده، در مقابل اين نعمت شكر نما و بدان كه هيچ نيرویى نيست، مگر از طرف خدا!»[17] امير مؤمنان(علیه السلام) نیز، فرمود: «در هر مجلسى هستى، به احترام پدر و معلمت بپاخيز؛ گرچه در تخت شاهى نشسته باشى!»[18]
امام سجاد(علیه السلام) درباره مادر هم می‌ فرماید: «حق مادرت آن است كه بدانى، او تو را چندين ماه در رحم خود نگهدارى و حمل كرد و تو را از ميوه دل و شيره جانش غذا داد. او تمام وجودش را براى نگهدارى تو به‌ كار گرفت. باكى نداشت كه خودش گرسنه بماند و تو سير باشى؛ خود تشنه باشد، تو آب بياشامى؛ خود برهنه باشد و تو لباس پوشيده باشى؛ خودش در مقابل آفتاب باشد و تو سايه‌ نشين باشى. او از خواب شيرين خود به‌ خاطر تو چشم پوشيد و رنج بى‌ خوابى را بر خود هموار ساخت. او تو را از گرماى تابستان و سرماى زمستان حفظ كرد. او همه اين رنج‌ ها را تحمل كرد كه تو را داشته باشد و تو از آنِ او باشى. بايد بدانى كه توان شكرگزارى مادرت را ندارى؛ مگر آنكه خداوند تو را يارى كند و بر ادای حق او توفيق دهد!»[19]

ب) تکریم پدرزن و مادرزن
تکریم مادرزن و پدرزن، از مواردی است که لازم است جوانان رعایت کنند؛ آنان والدین معنوی انسان هستند؛ چرا که تمام تلاش خود را کرده، فرزند عزیزی پرورش داده و در اختیار شما گذاشته‌ اند که همیار زندگی شما و شریک غم و شادی‌ تان باشد. همسر شما دست‌ پرورده آنان و حاصل یک عمر رنج و زحمتشان، بلکه پاره تن آن‌ هاست. وقتی شما با هزار عشق و امید، دست دختر آنان را می‌ گیرید و این امانت بزرگ را به خانه بخت می‌ برید، به‌ طور طبیعی باید از کسانی که این دسته گل را در دامن مهر و عطوفت خود پرورانده، از گزند هزار خس و خاشاک روزگار در امان داشته و به وقت رسیدن و شادابی، به شما هدیه داده‌ اند، صمیمانه قدردانی کرده و احترامشان را بر خود لازم بدانید.
چنان‌ که داماد باید قدر والدین  زنش را بداند و آنان را در حد توان تکریم کند، بر عروس هم لازم است پدر و مادر شوهرش را گرامی بدارد.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «الآباءُ ثَلاثَةٌ: أبٌ وَلَّدَكَ و أبٌ زَوَّجَكَ و أبٌ عَلَّمَكَ؛[20] پدرها سه نوع‌ اند: پدری که تو را به دنیا می‌ آورد، پدری که به تو همسر می‌ دهد و پدری که تو را علم می‌ آموزد.»

ج) تکریم معلمان، مربیان و سالمندان
یکی از بهترین و مؤثرترین اقشار اجتماعی، معلمان، استادان و مربیان هستند. همانطور که شمع خود می‌ سوزد و اطرافش را روشن می‌ کند، معلمان دلسوز و وظیفه‌ شناس که دانش‌ آموزان و دانشجویان خود را با زحمات شبانه‌ روزی به سوی روشنایی و سعادت می‌ برند نیز، جامعه را به نور علم و معرفت خویش روشن می‌ سازند؛ برای همین، شایسته است که همه طبقات، مقام معلمان و مدرسان را محترم بشمارند.
از منظر رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، مقام سه گروهِ برجسته را در جامعه، کسی دیگر به غیر از افراد گمراه و منافق سبک نمی‌ شمارد. آن حضرت چنین فرمود: «ثَلاثَةٌ لایُسْتَخَفُّ بِهِمْ اِلاّ مُنافِقٌ بَیِّنٌ نِفاقُهُ ذُوشَیْبَةٍ فیِ الْاِسْلامِ وَ مُعَلِّمُ الْخَیْرِ وَ اِمامٌ عادِلٌ؛[21] از تعظیم و تکریم سه گروه، کسی غیر از افراد منافق که دورویی آنان بر همگان آشکار است، سر باز‌ نمی‌ زند: سالمندی که مویش را در راه اسلام سفید کرده، معلم نیکی و پیشوای عادل.»
در خاطرات «آیت‌ اللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری»،[22] بنیانگذار حوزه علمیه قم آمده است که در دوران جوانی، روزی در جلسه‌ ای با حضور عده‌ ای از علما که در میان آنان «آقا میرزا محمدتقی شیرازی» و شهید «آقاشیخ فضل‌اللّه نوری» نیز دیده می‌ شد، نشسته بودیم. در آن هنگام، پیرمردی ژولیده و لاغر اندام که دستمال‌ مانندی بر سر بسته و عبایی وصله‌ دار بر دوش انداخته بود، در نهایت سادگی به آن جلسه داخل شد. میرزا محمدتقی، فوری بلند شد و با احترام تمام، آن پیرمرد را به حضور جمع آورد و در بهترین جای مجلس نشاند. او با اشاره به آقا شیخ فضل‌اللّه، از میرزا پرسید: «ایشان کیست؟» میرزا گفت: «ایشان آقا شیخ فضل‌اللّه نوری است» و او را کامل معرفی کرد. پیرمرد روشن‌ ضمیر گفت: «چند سال بعد، شیخ فضل‌اللّه‌ نامی را (به جرم دفاع از اسلام) در تهران بر دار می‌ کشند؛ او تو نباشی؟»
سپس نام مرا از میرزا پرسید. میرزا گفت: «او آقا شیخ عبدالکریم یزدی و از فضلاست.» مساله‌ ای از من پرسید که چون پاسخ آن را خیلی واضح و پیش‌ پا افتاده می‌ دانستم، نگفتم و سکوت کردم. میرزای شیرازی دوم بر من خشم گرفت، به‌ شدت ناراحت شد، خودش پاسخ مساله را گفت و اضافه کرد که علما در این باب این‌ طور می‌ گویند. وقتی بیان میرزا تمام شد، آن مرد ساده‌ پوش خود به‌ صورت دیگر پاسخ را تقریر کرد. میرزا گفته‌ های او را نوشت، نشانش داد و پرسید: «آیا همین گونه فرمودید؟» او گفت: «بلی.» سپس به من رو کرد و گفت: «چندی بعد، پرچم اسلام در قم بر دوش شیخ‌ عبدالکریم‌ نامی به اهتزاز در می‌ آید؛ او تو نباشی؟»
آنگاه برخاست، خداحافظی کرد و رفت. میرزا محمدتقی شیرازی، کفش پیش پایش نهاد و او را بدرقه کرد. چون بازگشت، بر من که جوان‌ تر بودم، عصبانی شد که چرا به او بی‌ اعتنایی کردم و توضیح داد که او، معلم اخلاق حوزه‌ های علمیه، «آخوند فتحعلی سلطان‌ آبادی» است.
شهریار در مقام معلم می‌ گوید:
می‌ توان در سایه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، یاد آموختیم
پس سویدای سواد آموختیم
از پدر، گر قالب تن یافتیم
از معلم، جان روشن یافتیم
ای معلم! چون کنم توصیف تو؟
چون خدا، مشکل توان تعریف تو
ای تو کشتیّ نجات روح ما!
ای به طوفان جهالت نوح ما!
یک پدر، بخشنده آب و گل است
یک پدر، روشنگر جان و دل است
لیک اگر پرسی کدامین برترین؟
آن‌ که دین آموزد و علم و یقین

د) تکریم انديشمندان و عقلاى جامعه‏
ضرورت دارد که جوانان، با مربيان و اثرگذاران مهم جوامع، مانند انديشوران و خردمندان که معمولاً میان‌ سال یا سالمند هستند، تعامل مناسب داشته، از نظر های آنان بهره‌ مند شوند و تأثير آنان را در پرورش خلاقيت‌ ها و شكوفايى استعدادهاى خویش نادیده نگیرند. امام حسن مجتبی(علیه السلام) مى‌ فرمايد: «إِذَا طَلَبْتُمُ الْحَوَائِجَ فَاطْلُبُوهَا مِنْ‏ أَهْلِهَا؛ هرگاه مى‌ خواهيد نيازهاى علمى و روحى خويش را برطرف كنيد، آن را از اهلش بخواهيد.» گفتند: «يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَنْ أَهْلُهَا؛ اى فرزند رسول خدا! آنان چه كسانى هستند؟» فرمود: «الَّذِينَ قَصَّ اللَّهُ‏ فِي كِتَابِهِ وَ ذَكَرَهُمْ فَقَالَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ ... هُمْ أُولُو الْعُقُول؛[23] همان‌ هايى كه خداوند در قرآن آنان را ياد كرده و فرموده است که تنها، خردمندان و صاحبان انديشه پند مى‌ گيرند و آنان، انديشمندان و عقلا هستند.»

چهارم: مهار خشم
اگر مرورى بر صفحات حوادث در رسانه‏ ها داشته باشيم، بیشتر اتفاق‌ های ناگوار، ريشه در عدم توانايى مجرمان در كنترل خشم و غضبشان دارد؛ فرزندى كه به دست پدر مضروب شده و فوت مى‏ كند؛ زنى كه بر اثر شعله‌ ور شدن آتش خشم شوهر به قتل مى‏ رسد و...
خداوند متعال، يكى از مهم‌ ترين ويژگى‌ هاى انسان‌ هاى الهى و پارسا را، كظم غيظ و عفو مردم مى‏ شمارد و مى‏ فرمايد: «الْكاَظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِين؛[24] (مومنان) هنگام عصبانيت خشم خود را فرو مى‏ برند و از خطاى مردم درمى‏ گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.»
غيظ، به‌ معنى شدت غضب، حالت برافروختگى و هيجان فوق‌ العاده روحى است كه بعد از مشاهده ناملايمات، به انسان دست مى‏ دهد.
مولوی می‌ گوید:
وقت خشم و وقت شهوت مرد كو
طالب مردى دوانم كو به‌ كو
كو در اين دو حال مردى در جهان
تا فداى او كنم امروز جان[25]

خشم مقدس‏
البته خشم، مطلقاً بد نیست؛ بلکه يكى از غرايز انسانى است که بهره‏ هاى فراوانى براى وی دارد و در دفاع از هويت، باورها و فرهنگ نقش مهمى ايفا مى‏ كند.
قرآن كريم نه‌ تنها اصل خشم را تخطئه نمى‏ كند، بلكه خشم‌ هاى مقدس را مى‏ ستايد و حتی گاهی برای داشتن آن دستور می‌ دهد.[26] اساساً خشم مقدس، يكى از صفات الهى است كه نام‌ هاى «قهار» و «جبّار» حضرتش به آن اشاره دارد. امام باقر(علیه السلام) درباره ویژگی‌ های شیعیان علی(علیه السلام) می‌ فرماید: «اِذَا غَضِبُوا لَمْ یَظْلِمُوا؛[27] وقتی به خشم‌ می‌ آیند، (بر کسی) ستم نمی‌ کنند.»
آن گرامی در سخن فوق نمى‏ فرمايد كه شيعيان على‏(علیه السلام) خشمگين نمى‏ شوند؛ زیرا خشمگين‌ شدن، اگر متعادل و در راه حق باشد، ناپسند نيست؛ بلكه پسنديده و مورد رضاى حق هم خواهد بود.
در سيره رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به نقل از امير مؤمنان‏(علیه السلام) آمده است كه آن حضرت براى امور دنيا، هرگز عصبانى نمى‏ شد؛ اما هرگاه براى حق غضبناک مى‏ شد، احدى را نمى‏ شناخت و خشمش آرام نمى‏ شد تا اين‌ كه حق را يارى كند.[28]
علامه‌ طباطبايى(رحمة الله علیه) در اين باره مى‏ فرمايد: «هر گاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خشمگين مى‏ شد - كه جز براى خدا غضب نمى‏ كرد - چيزى تاب مقاومت در برابر غضب آن حضرت را نداشت.»[29]
آرى يک انسان كامل، فقط در راه حق و به‌ دلیل پایمال‌ شدن حقوق الهى و حقوق مردم خشمگين مى‏ شود و در اين باره هم از مرز ايمان و حدود الهى خارج نمى‏ شود.

شيوه‏ هاى كنترل خشم
براى فرو نشاندن خشم، راهكارهاى مختلفى وجود دارد كه با انجام آن مى‏ توان از ضررهاى بعدى عصبانيت جلوگيرى كرد.
براى كنترل عصبانيت، دانشمندان اخلاق و روان راهكارهایى بیان كرده‏ اند که از قرار زیر است:
1. در آن حالت، شخص به سيره انبيا، اوليا و صلحا ـ كه خود را پيرو آنان مى‏ داند ـ توجه كند و درباره آيات و احاديثى كه غضب بى‌ جا را مذمت كرده‏ اند، فكر كرده و از عواقبش برحذر باشد؛
2. در هنگام خشم، استعاذه کرده و با جمله «أَعُوذُ بِاللَّهِ‏ مِنَ‏ الشَّيْطَانِ‏ الرَّجِيم» به خداوند عالم پناه ببرد؛
3. با آب سرد وضو بگيرد يا غسل کند؛
4. زمينه‏ ها و بسترهاى ديگر خشم (مانند گرسنگى، تشنگى، خستگى، بى‌ خوابى و...) را در خود يا ديگران از ميان بردارد؛
5. فواید شيرين و لذت‌ بخش كظم غيظ را ـ كه بارها تجربه كرده ـ در نظر آورد؛
6. از افراد بدخلق و عصبانى فاصله بگيرد و با آنان رفاقت نكند؛
7. اعتقاد به قضا و قدر خداوندى را در وجود خویش قوت بخشد و بداند كه گاهى پديدآمدن برخى حوادث ناگوار - كه با ميل باطنى او ناسازگار است ـ در اثر تقدير الهى است؛[30]
8. انسان وقتى بر كسى ضعيف‌ تر از خود خشم مى‏ گيرد، فراموش نكند كه قدرت خداوند خيلى بالاتر از قدرت اوست و ممكن است دچار قهر، غضب و انتقام خداوند شود. قرآن مى‏ فرمايد: «وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَلاتُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛[31] آن‌ ها بايد عفو كنند و چشم بپوشند. آيا دوست نمى‏ داريد خداوند شما را ببخشد؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است!»
9. سفارش به اطرافيان درباره يادآورى عواقب شوم عصبانيت و تذكر نكات موثّر؛
10. انسان‌ هاى عصبانى در ميان مردم و عقلاى عالم منفورند و بردباران عزيز و محترم؛
11. داشتن تفریح سالم، استراحت کافی و کاهش مشغله‌ ها و گرفتاری‌ های خودساخته؛
12. توجه به تغذیه صحیح و سلامت جسمانی؛
13. آشنایی با پاداش‌ های معنوى كنترل عصبانيت‏؛ از جمله:
ـ نجات از آتش دوزخ،[32]
ـ آرامش روز قيامت،[33] 
ـ روشنى چشم اهل‌ بيت(علیهم السلام)،[34]
ـ امنيت از خشم خدا[35] و داخل‌شدن در رديف اهل ايمان.‏[36]

همچنین خشم بیجا  مضرات دردناکی در پی دارد، زمينه تسلط شيطان را بر انسان آماده می‌ کند و او در آن حال، از  فضائل اخلاقى  دور می‌ شود، بین مردم  خوار و رسوا شده و معمولاً اعتماد ديگران، از انسان خشمگین سلب می‌ گردد.

پنجم: وفای به عهد
به‌ یقین وفای به عهد مهم‌ ترين سرمايه يک ملت، اعتمادى است كه افراد به يکديگر دارند. هر چيزى كه اين اعتماد و هم‌ بستگى را تقويت كند، مايه سعادت و پيشرفت جامعه است و هرچه بر آن لطمه وارد كند، عامل شكست و بدبختى است. از مهم‌ ترين امورى كه اعتماد عمومى و خصوصى را شكوفا مى‏ كند، وفاى به عهد است كه از فضائل مهم اخلاقى شمرده مى‏ شود و به‌ عكس، پيمان‌ شكنى از بدترين رذايل اخلاقى است.

مصادیق وفای به عهد
در عصر ما موارد وفای به عهد، می‌ تواند در تمام زندگی‌ مان جریان داشته باشد؛ مثلاً شخصی  چک یا سفته می‌ دهد؛ اما عملاً آن را پرداخت نمی‌ کند. یا وام‌ گیرنده‌ ای که پیمان می‌ بندد اقساط خود را در موقع مقرر پرداخت کند و وام‌ دهنده یا ضامن را در معرض فشار قرار ندهد؛ ولی به وعده‌ اش وفا نمی‌ کند.
وقتی کسی قول می‌ دهد که به قوانین کشور پایبند باشد؛ اما در عمل بی‌ اعتنایی می‌ کند و می‌ خواهد قانون را دور بزند، نوعی پیمان‌ شکنی می‌ کند؛ یا جوانی پیمان زناشویی می‌ بندد؛ اما به حقوق شرعی و قانونی همسری پایبند نیست؛ یا فردی خانه‌ ای اجاره می‌ کند؛ ولی به‌ موقع پول اجاره را پرداخت نمی‌ کند؛ یا اجیر می‌ شود به عنوان کارمند یا کارگر کاری را انجام دهد؛ ولی وفای به عهد نمی‌ کند و یا کارفرمایی شخصی را استخدام می‌ کند و با او قرارداد می‌ بندد؛ اما در مقام عمل او را آزار می‌ دهد. همه این‌ ها در فهرست افراد عهدشکن قرار می‌ گیرند که نه‌ تنها به جایگاه خود در جامعه لطمه می‌ زنند؛ بلکه روحیه بی‌ اعتمادی را به آحاد جامعه گسترش می‌ دهند؛ بدون این‌ که جبران کرده یا حتی عذرخواهی نمایند.
اینگونه مسلمانان، خطابه های قرآنی را باید نصب‌ العین خود قرار دهند که درباره صفات مؤمنین می‌ فرماید: «المُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ اذا عاهَدُوا؛[37] (اهل ایمان) به عهد خود - هنگامى كه پیمان بستند - وفا مى‏ كنند.»
و می‌ فرماید: «وَالَّذِينَ هُمْ لِأماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛[38] و آن‌ ها كه امانت‌ ها و عهد خود را رعايت مى‏ كنند.»
عهدشکنان نه‌ تنها امنیت جامعه را تهدید می‌ کنند، بلکه موجب تسلط دشمنان بر جامعه اسلامی هم می‌ شوند. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إذا نَقَضُوا الْعَهْدَ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ عَدُوَّهُمْ؛[39] هنگامى كه مردم پيمان‌ شكنى كنند، خداوند دشمنانشان را بر آنان مسلط مى‏ سازد.»
اين آيه هم عهدهاى الهى را شامل مى‏ شود و هم پيمان‌ هاى مردمى را؛ خواه در برابر مسلمانان باشد، يا غير مسلمانان.

عهدشکنی  نقیض ایمان
اساساً خداوند انسان‌ های پیمان‌ شکن را در ردیف اهل تقوا نمی‌ داند و وفاى به عهد را، يكى از شاخه‏ هاى مهم تقوا قلمداد می‌ کند؛[40] بنابراین، افرادی که هر روز ده‌ ها بار عهدشکنی می‌ کنند و به وعده‌ های خود عمل نمی‌ کنند، با هر عهدشکنی از اهل ایمان و تقوا فاصله می‌ گیرند. به این سبب امير مؤمنان، على(علیه السلام) فرمود: «ما أيْقَنَ بِاللَّهِ مَنْ لَمْ يَرْعَ عُهُودَهُ وَ ذِمَّتَهُ؛[41] كسى كه رعايت عهد خويش را نكند، به خدا يقين و ايمان پيدا نكرده است.» زیرا پيمان‌ شكنان، منافع خويش را در نافرمانی خدا جستجو مى‏ كنند و اين، دليل بر آن است كه پايه‏ هاى اعتقادشان به توحيد افعالى متزلزل است.

فطری‌ بودن وفای به عهد
لزوم وفاى به عهد، جزء سرشت و فطرت انسان‏ هاست و از فطريات انكارناپذير. فطريات، امورى هستند كه هر انسانى آن را درک مى‏ كند و مى‏ پذيرد؛ بى‏ آن‌ كه نياز به دليل و برهانى داشته باشد. خوبى عدالت، زشتى ظلم و همچنين اهميت وفاى به عهد و ناپسند بودن پيمان‌ شكنى، جزء واضح‏ ترين فطريات هر انسان است كه با مراجعه به وجدان خويش، آن را درک مى‏ كند.

قانونی فراتر از ملت و مکتب
قرآن کریم بر وفای به عقد و عهد تکیه می‌ کند و آن را از برنامه‌ های جهان‌ شمول خود می‌ داند. هرگاه انسان عقدی می‌ بندد ـ خواه با شخص یا دولتی، چه مؤمن و مسلمان یا کافر ـ واجب‌ الاطاعه و واجب‌ الوفاست و نقض آن حرام است؛ از این رو قرآن به مؤمنان دستور می‌ دهد، به عقد و عهدی که با مشرکان بسته‌ اند، وفادار باشند.[42]
امام باقرہعلیه السلام) هم می‌ فرماید: «ثَلاثٌ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ لِاحَدٍ فِيهِنَّ رُخْصَةً أداءُ الْامانَةِ إلَى البَرِّ وَ الْفاجِرِ، وَ الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ لِلْبَرَّ وَ الْفاجِرِ، وَ بِرُّ الْوالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كانا أوْ فاجِرَيْنِ؛[43] سه چيز است كه خداوند به احدى اجازه مخالفت با آن را نداده است؛ اداى امانت، خواه صاحب امانت انسان نيكوكارى باشد يا بدكار، وفاى به عهد، خواه طرف مقابل نيكوكار باشد يا بدكار و نيكى به پدر و مادر، خواه آن دو نيكوكار باشند يا بدكار.»

اسوه‌ های وفای به عهد
خداوند متعال، خود را وفادارترین به عهد معرفی کرده[44] و سپس پیامبران و اولیایش را هم از وفا کنندگان به پیمان الهی می‌ شناساند.[45] انسان‌ ها نیز، باید با اسوه قراردادن آن‌ ها، بر پیمان‌ های خویش پایبند باشند.
درباره امام علی(علیه السلام) هم شهریار می‌ گوید:
دل اگر خداشناسی، همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به‌ خدا قسم خدا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاک‌بازان
چو علی که می‌ تواند که به‌ سر برد وفا را؟
در زيارت اربعين هم، به وفاداری امام حسین(علیه السلام) شهادت می‌ دهیم.[46] رزمندگان صادق و شهیدان هم، اسوه وفاداران به پیمان معرفی شده‌ اند.[47]
عزت در جامعه، جلب اعتماد دیگران، داشتن ایمان واقعی، هم‌ ردیف نیکان شدن، کسب عصاره شریعت[48] و امنیت از دشمن داخلی و خارجی، از برکات و آثار وفاى به عهد است.
تقویت پایه‌ های ایمان و توجه به آثار شوم عهدشکنی هم، در درمان صفت رذیله عهدشکنی مؤثر است. در نهایت، عهد و پيمان انواع و اقسامى دارد که از جمله آن‌ ها: عهد با خدا، عهد با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)، عهدهای یک‌ طرفه، عهد با دشمن، عهد با خود و  عهد با مردم است.

ششم: آداب و شرایط دید و بازدیدها
در فرهنگ اسلامی، دید و بازدید مؤمنین از همدیگر در مناسبت‌ های مختلف، بسیار نیکو و پسندیده است که سبب انس و الفت ميان امت اسلامی شده و اتحاد و برادری را ايجاد می‌ كند؛ افزون بر آن، دید و بازدید به‌ ویژه با افراد هم‌ دل، موجب شادمانی و باعث انبساط روحی و آرامش روانی نیز می‌ گردد. انجام صله رحم، تقویت انس و الفت ميان خويشاوندان، همسايگان و امت اسلامی، آگاهی از احوال يکديگر و كمک به هم، دستگيری از خانواده‌ های مستمند و فقير كه محتاج غذای روزانه‌ اند و جلوگيری از تنهايی افراد و مشكلات روحی و روانی، از دیگر برکات دید و بازدید است.
این رسم زیبا با تعابیر مختلفی، مانند «تواصل»، «تزاور»، «تراحم»[49] و… مورد تأکید و توصیه قرار گرفته و پاداش دنیوی، اخروی، مادی و معنوی فراوانی برای آن قرار داده شده است. از جمله مهم­ترین پاداش­­ های معنوی این عمل، شکوفایی خرد و باروری عقل است که در روایت امام جواد(علیه السلام) به آن اشاره شده است: «ملاقات با برادران ـ هرچند کوتاه ـ موجب شکفتن و باروری عقل می‌ شود.»[50] امام محمدباقر(علیه السلام) فرمود: «دید و بازدید، خلق و خوی را نیکو، دست را بخشنده، جان را پاکیزه و روزی را زیاد می­ کند؛ اجل را هم به تأخیر می‌ اندازد.»[51]
اساساً «صله رحم» که آن همه مورد سفارش قرار گرفته به معنای محبت، رسیدگی به خویشان و نزدیکان و دید و بازدید با آن‌ هاست. حتی پذیرش مهمان، انسان را در معرض برکات معنوی قرار می‌ دهد. در روایت می‌ خوانیم: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَيْراً أَهْدَى لَهُمْ هَدِيَّةً؛ هرگاه خداوند بخواهد خير و خوبی به جمعيتی برساند، هديه‌ ای به سوی آنان می‌ فرستد.» سؤال شد منظور از هديه چيست؟ فرمودند: «الضَّيْفُ يَنْزِلُ بِرِزْقِهِ وَ يَرْتَحِلُ بِذُنُوبِ أَهْلِ الْبَيْتِ؛[52] آن هديه، مهمان است كه با روزی خود وارد می‌ شود و هنگام رفتن، گناهان آن خانواده را می‌ برد.»
امام رضا(علیه السلام) نیز فرمود: «تَزاوَرُوا تَحـابـّوا و تَصـافَحُـوا و لاتَحـاشَمُـوا؛[53] به دیدن یکدیگر روید تا یکدیگر را دوست داشته باشید، دست یکدیگر را بفشارید و به‌ هم خشم نگیرید.»
در این فرصت، به برخی از آداب دید و بازدید و وظایف میزبان و مهمان می‌ پردازیم:

پذيرفتن دعوت
از منظر پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، پذیرش دعوت مؤمن، امری مطلوب است؛ حتی درصورت دور بودن منزل ميزبان و با وجود زحمت اياب و ذهاب برای مهمان، حضرت به پذيرش دعوت سفارش فرموده است: «به حاضران و غايبان امت خود سفارش می‌ كنم كه دعوت مسلمان را، حتی اگر از فاصله پنج ميل[54] باشد، بپذيرند؛ زيرا اين كار بخشی از دين است.»[55]
البته آن حضرت در برخی موارد، از پذيرفتن آن نهی کرده و فرموده است: «از غذای مردمان فاسق تناول مكن.»[56] حتی در آیات وحیانی قرآن از بازدید قبر اهل نفاق هم نهی شده و فرمود: «وَ لاتُصَلِّ‏ِ عَلى أَحَدٍ مِّنهْم مَّاتَ أَبَدًا وَ لاتَقُمْ عَلىَ‏ قَبرْهِ إِنهَّمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ فَاسِقُون؛[57] بر مرده هيچ يک از آنان (منافقان) نماز نخوان و بر كنار قبرش (براى دعا و طلب آمرزش) نايست كه آن‌ ها به خدا و رسولش كافر شدند و در حالى كه فاسق بودند از دنيا رفتند.»

اجازه‌ گرفتن
قبل از رفتن به میهمانی، هماهنگی لازم است. خداوند می‌ فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ؛[58] اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد! در خانه‏ هاى پيامبر داخل نشويد، مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود؛ در حالى كه (قبل از موعد نياييد و) در انتظار وقت غذا ننشينيد.»

کوتاه‌ بودن
رفتن در وقت مقرر و کم نشستن، از آداب میهمان در دید و بازدید است. قرآن توصيه مى‌ فرمايد: «إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لايَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَق؛[59] اما هنگامى (كه به منزل پیامبر) دعوت شديد، داخل شويد و وقتى غذا خورديد، پراكنده شويد و (بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشينيد. اين عمل، پيامبر را ناراحت مى‏ نمايد و از شما شرم مى‏ كند (و چيزى نمى‏ گويد)؛ اما خداوند از (بيان) حق شرم ندارد.»

نرنجاندن میزبان
نرنجاندن میزبان نیز از آداب دید و بازدید است؛ مثلاً در انتخاب جای نشستن اصرار نباید کرد. امام باقر(علیه السلام) فرمود: «إذا دَخَلَ أحَدُكُم عَلى أَخیهِ فى رَحلِهِ فَلیَقعُد حَیثُ یَأمُرُ صاحِبُ الرَّحلِ فَإنَّ صاحِبَ الرَّحلِ أَعرَفُ بِعَورَةِ بَیتِهِ مِنَ الدّاخِلِ عَلَیهِ؛[60] هرگاه یكى از شما به خانه برادرش وارد شد، هرجا صاحب خانه گفت، همان‌ جا بنشیند که صاحب خانه، به وضع اتاق خود از میهمان آشناتر است.»
گفتن معایب منزل، همسایگان، مراقبت نکردن از فرزندان کوچک، سؤال درباره نظافت خانه و بهداشت غذا و پارک‌ کردن اتومبیل در مقابل درب منزل همسایگان، می‌ تواند از موارد رنجاندن میزبان باشد.

کم‌ نشمردن پذیرایی
وقتی ميزبان همه تلاش خود را كرد و هرچه داشت پيش روی مهمان گذاشت، مهمان نباید کم‌ بشمارد. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) اين وظيفه را چنين بيان كرده‌ اند: «مرد (ميزبان) را همين گناه بس، غذايی را كه پيش برادران خود می‌ گذارد، كم‌ شمارد و مهمانان را همين گناه بس، آن‌ چه را برادرشان در برابرشان می‌ گذارد، كم‌ شمارند.»[61]

چشم‌ پاکی، رازداری و عدم تجسس
از وظايف مهمان از زمان ورود به منزل ميزبان، رازداری و چشم نگهداشتن از محرمات است كه شامل عدم تجسس و وارسی قسمت‌ های مختلف منزل ميزبان، چشم پوشیدن از نامحرم و امور ديگر می‌ شود. امير مؤمنان(علیه السلام) فرموده‌ اند: «خداوند به مسيح(علیه السلام) وحی كرد كه به بنی‌ اسرائيل بگو در هيچ خانه‌ ای از خانه‌ های (بندگان) من وارد نشويد؛ مگر با چشم‌ های خاشع و به‌ زيرافتاده، قلوب پاک و طاهر و دست‌ های امين و پاك. من دعای كسی را كه ظلمی بر گردنش باشد، اجابت نمی‌ كنم.»[62]
يكی ديگر از وظايف مهم مهمان، پرهيز از تجسس در امور خصوصی میزبان است. پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در روايتی می‌ فرمايند: «از عيوب و اسرار پنهانی مؤمنين جستجو نكنيد؛ چرا كه هركس از عيوب مردم تجسس كند، خداوند نيز از عيوب او تجسس می‌ كند.»[63]
تبعيت از ميزبان، توقع بیجا نداشتن، پرهيز از مهمانی ناخوانده و همراه نبردن ناخوانده، از دیگر وظایف مهمان است. قصد قربت در دید و بازدید، بدون‌ پرسش پذیرایی کردن، تکریم در حد توان، رعایت نظم و وقت طرفین، کسب رضایتمندی مهمان، فرق گذاشتن بین مهمان خوانده و ناخوانده، غذاخوردن همراه مهمان، بدرقه مهمان با گشاده‌ رویی و کمک‌ کردن به مهمان در موقع آمدن و رفتن، از دیگر آداب دید و بازدید است.

هفتم: عیادت مریض در آموزه‌ های دینی
«عیادت بیمار»، جزئی از حقوق واجب مسلمانان بر همدیگر است و در سیره اهل‌ بیت(علیهم السلام)، یکی از مهم‌ ترین برنامه‌ ها. آن گرامیان، بر این سیره حسنه اهتمام ویژه داشتند. امام حسين(علیه السلام) در این باره فرمود که زمانی سلمان فارسی بیمار شده بود. امير مؤمنان، على بن ابى‏طالب(علیه السلام)، او را عيادت كرد و فرمود: «اى ابوعبدالله! از بيمارى خويش، در چه حالى؟» گفت: «اى امير مؤمنان! فراوان، خدا را سپاس مى‏ گويم و از درد بسيار، به تو شكايت مى‏ آورم.» حضرت فرمود: «اى ابوعبدالله! دل‏ آزرده مباش؛ زيرا هيچكس از شيعيان ما نيست كه به او دردى رسد، مگر به‌ علت گناهى كه پيش‏تر از او سرزده و آن بيمارى، مايه پاک‌ شدن اوست.» سلمان گفت: «پس در اين صورت، در بیماری و آزردگی خاطر براى ما پاداشى جز پاک‌ شدن از گناهان نيست.» على(علیه السلام) فرمود: «يَا سَلْمَانُ إِنَّ لَكُمُ الْأَجْرَ بِالصَّبْرِ عَلَيْهِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ اسْمُهُ وَ الدُّعَاءِ لَهُ، بِهِمَا يُكْتَبُ لَكُمُ الْحَسَنَاتُ وَ يُرْفَعُ لَكُمُ الدَّرَجَاتُ وَ أَمَّا الْوَجَعُ فَهُوَ خَاصَّةً تَطْهِيرٌ وَ كَفَّارَه؛ اى سلمان! به‌ دلیل شكيبايى بر بيمارى، ناليدن به درگاه خداوند و دعا در پيشگاه او، برایتان پاداش نيز هست و به سبب همين كارهاست كه براى شما حسنه نوشته مى‏ شود و جايگاه‏ هایتان فراتر برده مى‏ شود و درد، فقط موجب پاک‌ شدن گناه و نوعى كفّاره است.»
سلمان پس از شنيدن اين سخن، پيشانى على(علیه السلام) را بوسيد، گريست و گفت: «مَنْ كَانَ يُمَيِّزُ لَنَا هَذِهِ الْأَشْيَاءَ لَوْلَاكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ؛[64] اى امير مؤمنان! اگر شما نبودید، چه كسى براى ما اين چيزها را از هم باز مى‏ شناسانْد؟»

بهانه‌ ای برای تحکیم روابط
عیادت بیماران، به‌ ویژه بیماران فقیر و نیازمند، در تحکیم روابط و رسیدگی به حال آنان، نقش بسزایی دارد؛ حتی عیادت کردن از کسانی که در زمان بیماریِ ما به عیادت نیامده‌ اند، برای افزایش پیوند و محبت بین برادران دینی فوق‌ العاده مؤثر است؛ چرا که در ایام بیماری، نیاز عاطفی شدیدی در مریض وجود دارد که به‌ صورت شگفت‌ انگیز تحت تأثیر قرار می‌ گیرد؛ از این رو، دیدار از بیمارانی که به عیادت عیادت‌ کننده نیامده‌ اند، بیشتر جلوه می‌ کند و ضمن جلوگیری از قطع ارتباط، موجب تحكیم پیوند می‌ شود. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) دستور می‌ دهد: «عُدْ مَنْ لایَعُودُك؛[65] عیادت کن، از كسی كه به عیادت تو نیامده است.»

اهمیت عیادت
اهمیت عیادت چنان است که حتی طی مسافت طولانی برای آن ارزش فراوانی دارد. رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت علی(علیه السلام) فرموده است: «یَا عَلِیُّ سِرْ... سِرْ مِیلًا عُدْ مَرِیضاً؛[66] ای على!... براى عیادت بیمار، یک میل [67]... راه‏پیمایى كن‏.»
اساساً عیادت‌ کردن بیمار، نوعی یاری به بهبودی اوست؛ زیرا انسان بیمار، بیش از آن‌ که از مشکلات جسمی رنج ببرد، از فشارهای روحی در عذاب است و دیدار اطرافیان، فامیل، دوستان و همسایگان، نوعی انبساط روحی و حالت امیدواری در او ایجاد می‌ کند؛ اما عیادت هم آداب خاص خود را دارد و اگر با شرایط خاص نباشد، قطعاً نتیجه عکس خواهد داشت. بدین دلیل شریعت مقدس اسلام، آداب و دستورهای خاصی در این باره برای مسلمانان مقدر کرده است که به برخی از آن‌ ها اشاره می‌ شود:

ابراز محبت
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) درباره كیفیت عیادت كامل می‌ فرمود: «أَنَّ مِنْ تَمَامِ عِیَادَةِ الْمَرِیضِ أَنْ یَدَعَ أَحَدُكُمْ یَدَهُ عَلَى جَبْهَتِهِ أَوْ یَدِهِ فَیَسْأَلَهُ كَیْفَ هُوَ وَ تَحِیَّاتُكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْمُصَافَحَةِ؛[68] عیادت تام و كامل، آن است كه دست خود را بر پیشانی یا دست مریض بگذارد، از حال (امروز و دیروز) او سؤال کند و بهترین تحیت و درود بین شما آن است كه دست بدهید.»

هدیه‌ دادن
همراه بردن هدیه برای عیادت مریض، از زیباترین آداب عیادت است. تحفه اعطایی، می‌ تواند خوراک و پوشاک و لوازم مورد نیاز و مورد علاقه آنان باشد و موجب تقویت نیروی جسمی یا روحی بیمار می‌ شود و حتی وجه نقد هم گاهی بجا و لازم است.
چند نفر از شیعیان به عیادت مریضى می‌ رفتند. آنان بین راه به امام باقر(علیه السلام) برخوردند. امام فرمود: «كجا می‌ روید؟» گفتند: «به عیادت فلان...». فرمود: «آیا سیب یا گلابى یا كمى عطر یا یک قطعه عود و... براى هدیه برداشته‏ اید؟» گفتند: «نه چیزى از این‌ ها همراه‏ ما نیست.» فرمود: «مگر متوجه نیستید كه تحفه، باعث آرامش خاطر و راحت روان مریض است.»[69]

دعا بر بالین بیمار
از دیگر آداب عیادت، دعا برای بیماران است. روزی سلمان بیمار شد. رسول مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم)، به عیادت او آمد. آن گرامی بعد از عیادت و هنگام خداحافظی، سلمان را چنین دعا کرد: «يَا سَلْمَانُ كَشَفَ اللَّهُ ضُرَّكَ وَ غَفَرَ ذَنْبَكَ وَ حَفِظَكَ فِي دِينِكَ وَ بَدَنِكَ إِلَى مُنْتَهَى أَجَلِكَ؛[70] ‌ای سلمان! خداوند رنج تو را برطرف سازد، گناهت را ببخشد و دین و بدن تو را تا آخر عمرت حفظ کند.»‌
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) سفارش می‌ کرد كه بر بالین مریض، هفت مرتبه جمله «أَسْأَلُ اللَّهَ الْعَظِیمَ رَبَّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ أَنْ یَشْفِیَكَ»[71] را بگویید تا درصورت فرا نرسیدن اجلش، شفا یابد.
امید دادن به بیمار، رعایت فاصله بین ایام عیادت، عیادت كوتاه‌ مدت، نخوردن چیزی نزد بیماران خاص و رفع نیاز عاطفی آنان، از دیگر آداب عیادت است.

هشتم: عفت كلام
آدمی مخفی است در زیر زبان                            این زبان پرده است بر درگاه جان
از مهم‌ترین سرفصل‌ های اخلاق اجتماعی، عفت کلام و مراقبت از گفتار مكالمات است. گفتگوی غير ضروری با نامحرم، ادعاهای ناحق، اهانت و تحقير، دشنام، دروغ، قضاوت باطل، خودستایی، دفاع از اهل باطل، آبروريزی مؤمنان، به زبان آوردن گناه، پاسخ‌ های جاهلانه، افشای اسرار به ناحق، قطع سخن ديگران، تهمت و غيبت از مواردی است كه با عفت كلام منافات دارد. در فرهنگ اسلامی نه‌ تنها به حسن ظاهر کلمات و محتوای ارزشی آن توجه خاصی شده، بلكه لحن ارزشی هم لازم است در معاشرت‌ ها رعايت شود؛ مثلاً در ابلاغ رسالت انبيا و در باب امر به معروف، بر سخن نرم و لحن محبت‌ آميز دستور خاصی رسيده است؛[72] بنابراین، ما در این بخش به مواردی می‌ پردازیم که درصورت رعایت، می‌ توان در گفتار، عفت‌ پیشه شد.

راه‌ های تقویت عفت کلام 
1. الگو گرفتن از عفيف‌ ترين انسان
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در همه ابعاد، عفیف‏ ترین انسان‏ ها بود. او با خویشتن داری عجیبی به تدبیر امور می‏ پرداخت. در جنگ اُحد، دندان‏ های جلوی‏ اش شکست و صورتش به‌ دست دشمنان شکاف برداشت. برخی از او خواستند تا دشمن را نفرین کند؛ اما حضرت با کمال خویشتن‌ داری فرمود: «من برای ناسزاگویی مبعوث نشده‏ ام؛ بلکه دعوت‌ کننده و مایه رحمت برای مردمم.» سپس به جای نفرین، چنین دعا کرد: «اللَّهُمَّ اهْدِ قَوْمِي فَإِنَّهُمْ لايَعْلَمُونَ؛[73] خدایا! قوم مرا هدایت کن که آن‌ ها ناآگاه‏ اند.» آن حضرت، عفت كلام را چنان رعايت می‌ كرد كه دشمن را هم به تحير وا می‌ داشت و دل‌ ها را جذب و تسخير می‌ کند.

2. عفت کلام و اصلاح جامعه
رعايت عفت كلام در موضوعات جنسی، از مهم‌ ترين افق‌ های اين بحث است. كلام وحی اين موضوع را، به خانم‌ های مسلمان گوشزد می‌ كند كه عفت كلام را در مواردی كه با نامحرم صحبت می‌ كنند يا زمينه‌ های فساد وجود دارد، كامل مدِّ نظر داشته باشند؛ مبادا گرفتار سوداگران شهوت شوند و دين و دنيای خود را از دست دهند.
در سوره احزاب، خطاب به همسران پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ديگر بانوان مسلمان می‌ فرمايد: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا؛[74] در مقابل نامحرمان به‌گونه‏ اى هوس‏ انگيز و با ناز و كرشمه سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند و سخن عفيفانه و شايسته بگوييد.»
البته «قول معروف»، معنى وسيعى دارد كه هرگونه گفتار باطل، بيهوده، گناه‏ آلود و مخالف حق را نفى مى‏ كند و مى‏ تواند، توضيحى براى جمله نخست باشد. مبادا كسى تصور كند كه بايد گفتار زنان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) با مردان بيگانه موذيانه يا دور از ادب باشد! بلكه بايد گفتاری شايسته، مؤدبانه و در عين حال عفيفانه و بدون هيچگونه جنبه‏ هاى تحريک‌ آميز باشد.

3. رعایت حق زبان
کسانی که عفت کلام را رعایت نکنند، حق زبان را ضایع کرده‌ اند؛ اما افرادی که از عفت در گفتار برخوردار هستند و از مصادیق سخن زشت پرهیز می‌ کنند، قطعاً حق زبان را رعایت کرده و شکر آن را به‌ جای می‌ آورند. امام سجاد(علیه السلام) درباره حق زبان می‌ فرمایند: «وَ أَمَّا حَقُ‏ اللِّسَانِ‏ فَإِكْرامُهُ عَنِ الْخَنَا وَ تَعْويدُهُ عَلَى الْخَيْرِ وَ حَمْلُهُ عَلَى الْأَدَب‏؛[75] حق زبان است که آن را از زشت­ گویی بازداشته، به گفتار نیک عادت دهی و او را به رعایت ادب وادار سازی.»

4. پیوستن به خوبان
عفت کلام، شخص را به خوبان نزدیک می‌ کند و سخنان زشت، انسان را از جمع خوبان جدا ساخته، به بدان ملحق می‌ کند؛ چنانکه امام علی(علیه السلام) فرمود: «إِيَّاكَ‏ وَ مَا يُسْتَهْجَنُ‏ مِنَ الْكَلَامِ فَإِنَّهُ يَحْبِسُ عَلَيْكَ اللِّئَامَ وَ يَنْفِرُ عَنْكَ الْكِرَام؛‏[76] بپرهیز از سخن زشت و زننده، افراد پست را به تو می‌ بندد و نیکان را از تو رنجانده و پراکنده می‌ سازد.»
در روایات آمده است که حضرت صادق(علیه السلام) دوستى داشت که حضرت را در همه جا همراهی می­ کرد و از امام جدا نمی‌ شد. روزى در بازار كفاش‌ ها همراه حضرت می‌ رفت و دنبالشان غلام او كه از اهل سند بود، مى‏ آمد. ناگاه آن مرد به پشت سر خود نگاه کرد، غلام را صدا زد و او را نديد. سه مرتبه دنبال او گشت و وی را نيافت. بار چهارم كه او را ديد، گفت: «اى زنازاده كجا بودى؟» حضرت صادق(علیه السلام) دست خویش را بلند كرده، به پيشانى خود زد و فرمود: «سبحان الله! مادرش را به زنا متهم می‌ كنى؟ من خيال می‌ كردم تو خوددار و پارسایى! اكنون مى‏ بينم كه ورع و پارسایى ندارى؟» عرض كرد: «قربانت گردم! مادرش زنى است از اهل سند و مشرک است؟» فرمود: «مگر نمی‌ دانی كه هر ملتى براى خود ازدواجى دارد و با آن از زنا جلوگيرى می‌ كند؟ از من دور شو!» عمرو بن نعمان (راوى حديث) می‌ گويد: «ديگر او را نديدم كه با آن حضرت راه‌ برود تا آنگاه كه مرگ ميان آن‌ ها جدایی انداخت.»[77]

موارد عفت کلام
الف) نگفتن سخن بی‌ ربط
حفظ زبان از سخنانی که به انسان مربوط نمی‌ شود، از موارد عفت کلام است. امام علی(علیه السلام) فرمود: «سخن‌ گفتن را درباره آنچه به تو ارتباطی ندارد و جای آن نیست، ترک کن؛ چرا که ممکن است یک کلمه باعث سلب نعمت و زمینه‌ ساز درگیری و اختلاف شود.[78]

ب) سخن از روی آگاهی
لازم است انسان نه‌ تنها بدون علم و آگاهی سخن نگوید؛ بلکه درباره آنچه می‌ داند نیز با احتیاط رفتار کند. امام علی(علیه السلام) می‌ فرماید: «لاتَقُل ما لاتَعلَم بَل لاتَقُل کُلَّ ماتَعلَم، فَإنَّ اللهَ ـ عَزَّوَجَل ـ فَرَضَ عَلی جَوارِحِکَ کُلَّها فَرائِضٌ یُحتَجَّ بِها عَلَیک یَومَ القیامَه؛[79] چیزی را که نمی‌ دانی مگو، بلکه همه آنچه را می‌ دانی نیز مگو؛ زیرا خداوند بر همه اعضا و جوارح تو، واجباتی قرار داده که در قیامت از تو بازخواست خواهد کرد.»
در نقطه مقابل، نگفتن همه آنچه انسان می‌ داند، نشانه کمال عقل است.[80] از حکیمی پرسیدند: «چرا ‌خداوند متعال به انسان دو گوش و یک زبان داده است؟» گفت: «برای اینکه اگر دو کلمه شنید، یک کلمه در مقابلش بگوید.»

ج) عادت‌ دادن زبان به الفاظ نیک
کلام نیک، انسان را به سوی بهشت سوق می‌ دهد و کسی که به فحاشی عادت می‌ کند، عاقبت اهل جهنم و جزء ستمکاران خواهد شد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «البَذاءِ مِنَ الجَفاءِ وَ الجَفاءُ فِی النّار؛[81] بدزبانی از جفاکاری و جفاکار در آتش است.» مطابق روایات، آنکه ابتدا شروع به ناسزاگویی می‌ کند، ستم‌کارتر است.

د) تقویت اعتقادات مذهبی
عمیق‌ بودن باورهای مذهبی، در کنترل زبان تأثیر دارد. امام صادق(علیه السلام) فرمود: «مَن عَرِفَ اللهَ وَ عَظَّمَهُ مَنَعَ فاهُ مِنَ الکَلامِ؛[82]  کسی که خدا را بشناسد و او را بزرگ بشمارد، در پیشگاه خدای عظیم، هر حرفی را نمی‌ زند.»

هـ)  کنترل زبان و تأثیر آن در سرنوشت انسان
عفت کلام، حتی در چگونگی سرنوشت انسان دخیل است. علمای اخلاق و سالکان إلی الله، بر این باورند که طی منازل سلوک، بدون توجه به زبان و آنچه بر زبان جاری می‌ شود، میسر و ممکن نمی‌ شود. سخنان ما در طول روز، نه‌ تنها مسیر اتفاق‌ های بعدی را تعیین می‌ کنند، بلکه آثار خود را ساعت‌ ها و گاه روزها در زندگی‌ مان بر جای می‌ گذارند. 

پی نوشت ها:
----------------------------------------------------------------
[1]. شيخ صدوق، علل الشرایع، ج‏ 2، ص 565.
[2]. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص 565.
[3]. بقره، آیه 187.
[4]. احزاب، آیه 59.
[5]. مجموعه‏ آثار شهيد مطهرى، ج ‏19، ص 436، بخش سوم: فلسفه پوشش در اسلام.
[6]. گاهی می‌ توان با یک مثال ساده یا بیان ماجرای آموزنده به بانوان، حجاب را توضیح داده و از بدحجابی وی جلوگیری کرد. ماجرای زیر می‌ تواند نمونه مناسبی در این باره باشد.
روزى يك زن مسيحى با شوهرش پيش يكی از علما آمد و گفت: «من از اسلام مسائلى را فهميده‌ ام و از دستورها و قوانين آن كه مترقى است، در شگفتم و به آن علاقه‌ مندم؛ ولى به‌ خاطر يكى از دستورهای آن، هنوز به اسلام گرايش پيدا نكرده‌ ام و درباره آن، با شوهرم و عده‌ اى از مسلمانان بحث و گفتگو کرده‌ ام كه متاسفانه پاسخ قانع‌ كننده‌ اى نشنيده‌ ام! اگر شما بتوانيد مرا قانع كنيد، به دين اسلام مشرف شده و مسلمان خواهم شد.» او پرسيد: «آن دستور كدام است؟» زن مسيحى گفت: «دستور حجاب است؛ چرا اسلام حجاب را براى زن لازم دانسته؟ و چرا به او اجازه نمى‌ دهد كه مثل مرد، بدون حجاب از خانه بيرون آيد؟» سپس بنا كرد به ايراد و انتقاد كه حجاب مانع رشد و ترقى زنان و سبب عقب‌ ماندگى در جامعه است. آن عالم، پس از شنيدن ايرادها و انتقادهاى آن زن، چنين پاسخ داد: «آيا شما تا به‌ حال به بازار جواهر فروشى رفته‌ ايد؟»
گفت: «آرى!» پرسيد: «چرا جواهر فروشان، طلا و دیگر جواهرات گرانبهاى خود را در ويترين شيشه‌ اى قرار داده و درب آن را قفل می‌ كنند؟» گفت: «برای اينكه دست دزدان، خيانت‌ كاران و سارقان به آن‌ ها نرسد.» آن عالم دينى رو كرد به زن مسيحى و فرمود: «فلسفه حجاب نزد ما مسلمان‌ ها، همين است كه زن گُلى خوش‌ بوست، زن گوهر و ياقوت گرانبهاست و چون جنس لطيف زن هم، مانند طلا و جواهرات است و بايد از دست خيانت‌ كاران و دزدان عِفت و ناموس محافظت گردد و از چشم تبهكاران و اهل فساد دور بماند. زن همانند مرواريد است كه در صندوقچه صدف بايد پنهان گردد تا طعمه دیگران نشود و تنها ساتر و نگهدارنده او، حجاب است! حجاب براى زنان، مانند محفظه‌ اى بر جواهرات است. اگر زنان نيز در پوشش نباشند، هميشه در معرض خطرها و تجاوزات قرار مى‌ گيرند و به‌ علت نشان‌ دادن زيبایى‌ ها، پيوسته مفسدان بر آنان آزار و تعدى مى‌ رسانند. آرى دخترم! دستور حجاب در اسلام، برای اين است كه زن از دست خيانت‌ كاران در امان باشد؛ زيرا بدنش پوشيده و زينت‌ هايش مستور است و مردم از او چيزى نمى‌ بينند، در او طمع نمى‌ كنند و از او دورى مى‌ جويند. چنین زنی، نظر کسی را جلب نمى‌ كند؛ بلكه مردان غیر، از او حساب مى‌ برند و حيا مى‌ كنند. همه اين‌ ها به‌ دلیل حجاب است. شما مطمئن باش كه اگر زن در پوشش ‍ حجاب نباشد، پيوسته در معرض آزار مفسدان است؛ بنابراين، حجاب شرافت و بزرگوارى توست! پس از شنيدن اين مطلب، آن خانم مسيحى فكرى كرد و با رویى گشاده گفت: «من تا به‌ حال، اينگونه نشنيده بودم! شما مطالب بسيار جالبی بيان كردید! اكنون اسلام را می‌ پذيرم.»
[7]. محمد غزالی، احیاء علوم الدین، ج 4، ص 118 (لايَلْقَى اللهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى أَحَدٌ بِذَنْبٍ أَعْظَمَ مِنْ جَهَالَةِ أَهْلِهِ)؛ قرآن کریم نیز می‌ فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَ قُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ..‌.».
[8]. در پی معادل فارسی این کلمه بودیم که متوجه شدیم برای معادل آن، «کاشانه» ساخته شده است؛ اما این کلمه، بنا به عللی از سوی مردم به کار نمی‌ رود. دلیل قراردادن این معادل را برای کلمه «آپارتمان» می‌ توان در قیاس با ترکیب «خانه و کاشانه» دانست .البته الان به‌ طور وضع تَعَیّنی و خودجوش، مردم کلمه «واحد» را به‌ کار می‌ برند.
[9]. شیخ صدوق، خصال، ج 1، ص 182.
[10]. کلینی، کافی، ج 2، ص 666.
[11]. شیخ صدوق، خصال، ص 544.
[12]. کلینی، كافی، ج ‏7، ص 51.
[13]. ابن‌ شعبه حرانی، تحف‌ العقول، ص 409.
[14]. معادل کلمه شارژ را «هزینه سرانه خدمات» ساخته‌ اند. این هزینه‌ ها، شامل نگهبانی و حفاظت فیزیکی مجموعه، تأسیسات، نگهداری فضای سبز و... است.
[15]. فیض كاشانى،‏ الوافی، ج 5، ص 717.
[16]. کلینی، كافی، ج ‏2، ص 668.
[17]. شیخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 621 و امالى، ص 371.
[18]. نوری، مستدرک الوسائل، ج 15، ص 203.
[19]. شیخ صدوق، من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 621.
[20]. عبدالاعلی موسوی، مواهب‌ الرحمن، ج 2، ص 257.
[21]. ورام بن أبی فراس، مجموعه ورّام‏، ج 2، ص 212.
[22] . http: www.irinn.ir/news/50536.
[23]. کلینی، كافى، ج 1، ص 19.
[24]. آل‌ عمران، آیه 134.
[25]. مولوی، مثنوی معنوی، دفتر پنجم.
[26]. تحریم، آیه 9 (يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم‏...).
[27]. ابن‌ شعبه حرانی، تحف‌ العقول، ص 534.
[28]. احمد نراقی، معراج‌ السعادة، ص 226.
[29]. علامه طباطبایی، سنن‌النبی، ص 76.
[30]. کلینی، کافی، ج 2، ص 63.
[31]. نور، آیه 22.
[32]. بحرانی، تفسیر البرهان، ج 4، ص 828 (مَنْ مَلَكَ نَفْسَهُ إِذَا غَضِبَ حَرَّمَ اللَّه جَسَدَهُ عَلَى النَّارِ).
[33]. مجلسی، بحار الأنوار، ج 68، ص 411 (مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى إِمْضَائِهِ حَشَا اللَّه قَلْبَهُ أَمْناً وَ إِيمَاناً يَوْمَ الْقِيَامَه).
[34]. کلینی، کافی، باب کظم الغیظ، ح 1 (حضرت امام باقر(علیه السلام) ‏مى‏ فرمايد که پدرم (امام صادق(علیه السلام)) مى‏ فرمود: پسرم! هيچ‌ چيز مانند عصبانيتى كه با صبر پايان مى‏ پذيرد، چشم پدرت را روشن نمى‏ كند).
[35]. همان، باب‌الغضب، ح 1 (يَا مُوسَى أَمْسِكْ غَضَبَكَ عَمَّنْ مَلَّكْتُكَ عَلَيْهِ أَكُفَّ عَنْكَ غَضَبِى).
[36]. شوری، آیه 37 (وَ إِذا ماغَضِبُوا هُمْ يَغْفِرُون).
[37]. بقره، آیه 177.
[38]. مؤمنون، آیه 8.
[39]. كلينى، كافی، ج 2، ص 374.
[40]. در قرآن وفاى به عهد هم‌ رديف تقوا آمده؛ تقوايى كه بهترين توشه انسان در قيامت و سبب ورود به بهشت و معيار شخصيت و مقام انسان در پيشگاه خداست (بَلى مَنْ أوفى بِعَهْدِهِ وَ اتَّقى فَانَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ).
[41]. تميمى آمدى، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏‏، ص 253.
[42]. توبه، آیه 7.
[43]. كلينى، كافی، ج 2، ص 162.
[44]. توبه، آیه 111.
[45]. نجم، آیه 37.
[46]. أَشْهَدُ أَنَّكَ وَفَيْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ.
[47]. صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّه.
[48]. شخصى به على بن الحسين، امام سجاد(علیه السلام) عرض كرد: «إخْبِرْنِى بِجَمِيعِ شَرايِعِ الدِّينِ؛ تمام اصول اسلام را (به‌طور فشرده) براى من بيان فرما.» امام پاسخ كوتاهى فرمود: «قَوْلُ الْحَقِّ وَ الْحُكْمُ بِالْعَدْلِ وَ الْوَفاءُ بِالْعَهْدِ؛ سخن حق گفتن، داورى به عدالت كردن و به عهد وفا نمودن (مجلسی، بحار الأنوار، ج 72، ص 26).»
[49]. حسین بن سعید کوفی اهوازی، الزهد، ص 22 و الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا(علیه السلام)، ص 338 .
[50]. مجلسی، بحار الأنوار، ج ۷۴، ص ۳۵۳.
[51]. کلینی، كافى، ج ۲، ص ۱۵۲.
[52]. نوری، مستدرک، ج 16، ص 258.
[53]. مجلسی، بحار الأنوار، ج 78، ص 347.
[54]. معادل یک سوم فرسخ است و مقدار فرسخ بر حسب کیلومتر به‌ طور تقریبی بین پنج تا پنج و نیم کیلومتر محاسبه شده است.
[55]. برقی، المحاسن، ج 2، ص 180، ح 1510.
[56]. حر عاملی، وسائل‌ الشيعه، ج 24، ص 274.
[57]. توبه، آیه 84.
[58]. احزاب، آیه 53.
[59]. همان، 53.
[60]. مجلسی، بحار‌ الأنوار، ج 72، ص451، ح2.
[61]. برقی، المحاسن، ح 1533.
[62]. ورام ا‌بن ابی‌ فراس، تنبيه‌ الخواطر، ج 1، ص 63.
[63]. محمدی ری‌ شهری، ميزان الحكمه، ج 3، ص 2208.
[64]. عبدالله و حسین ابنا بسطام، طبّ‌ الائمه(علیهم السلام)، ص 15.
[65]. شیخ صدوق، من ‏لایحضره‏ الفقیه، ج 3، ص 300.
[66]. الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا(علیه السلام)، ص 355.
[67]. معادل یک سوم فرسخ است و مقدار فرسخ بر حسب کیلومتر به‌ طور تقریبی بین پنج تا پنج و نیم کیلومتر محاسبه شده است.
[68]. شیخ طوسی، أمالی، ص 639.
[69]. کلینی، كافی، ج 3، ص 118.
[70]. طبرسی، مکارم‌ الاخلاق، ص 361.
[71]. «از خداوند بزرگ، پروردگار عرش عظیم، مسالت دارم كه شفایت دهد (طبرسی، مکارم‌ الاخلاق، ص 329).»
[72]. طه، آیه 44.
[73]. فخر رازی، تفسیر فخر رازی، ج 1، ص 203.
[74]. احزاب، آيۀ 32.
[75]. ابن‌ شعبه حرانی، تحف‌ العقول، ص 256.
[76]. لیثی واسطی، عيون‌ الحكم و المواعظ، ص 99.
[77]. کلینی، كافى، ج 4، ص 16.
[78]. لیثی واسطی، عيون‌ الحكم و المواعظ، ص 250.
[79]. نهج‌ البلاغه، حکمت 382.
[80]. تمیمی آمدی، تصنیف غررالحکم، ص 213.
[81]. کلینی، کافی، ج 4، ص 17.
[82]. مجموعه ورام ابن ابی‌ الفراس، ج 1، ص 175.

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس های صفحه وب و آدرس های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می شوند.