مسیر

عرب ها همانند حضرت زهرا سه حجاب داشتند اوایل انقلاب نیز وضع حجاب خیلی خوب بود اما امروزه ببینید وضع حجاب چطور شده است.

به گزارش بلاغ به نقل از رسا، آیت الله ناصری در یکی از درس های اخلاق خود به بررسی حجاب، عفاف و پیامدهای نگاه حرام می پردازد.

آنچه که می خوانید بخشی از سخنان این استاد برجسته اخلاق است:

بعضي عرب‌ها مانند حضرت زهرا سلام الله عليها سه تا حجاب داشتند. آن زمان هم که ما در عراق بودیم، رسم زن  ‌های عفیف عرب این بود که مقنعه مشکی به سرمی کردند؛ بعد با یک پارچه مشکی پیشانی خود را تا ابرویشان می بستند که این مقنعه جابه جا نشود، بعد از آن یک عباي عربی زنانه می پوشیدند كه در دست‌هایشان می کردند و براي آن تا پایین، دکمه می گذاشتند، بعد یک عبای دیگر سرتاسری سرشان می کردند و یک پوشیه هم می زدند؛ حجاب آنان این‌گونه بود.
اینکه بعضي مداح ها می گویند حجاب حضرت زینب سلام الله عليها را عصر عاشورا دزديدند اين‌ها توهین به مقام ولایت است حضرت زینب سلام الله عليها مقام عصمت دارد بعضی ها به گمانشان هر چه سر زبانشان می آید، باید بخوانند تا مردم گریه کنند؛ در حالي كه کسی گریه پیش فروش نکرده است. حقیقت را بگو؛ اگر گریه كردند كه كردند و اگر نكردند هم كه نكردند تو هزار دروغ می بافی، تا او گریه کند؟ تو اهل بیت را نابود می کنی و عصمت آن‌ها را از بین می بری برای اینکه او گریه بکند؟ بر فرض هم كه حجاب اهل بيت را در عصر عاشورا دزديده باشند، اين پارچه هاي رويين بوده كه با نبود اين‌ها هم حجاب حفظ مي شد؛ نه اينكه تمام حجاب ايشان را برداشته باشند.
درباره شأن نزول آيه ۳۰ سوره نور در تفاسير آمده است كه یک خانمي كه زيبا هم بود، حجاب خود را رعایت نکرده بود یک جوانی هم او را دید و شروع کرد نگاه کردن و محو او شده بود در یک کوچه که عرض آن خیلی کم بود، داشتند می رفتند، چشم او هم به طرف دختر بود و داشت می رفت تصادفاً شیشه اي، چوبی یا استخوانی به دیوار گذاشته بودند كه خورد به صورت این پسر و صورتش را درید و این هیچ متوجه نشد.
این جوان هم هیچ چیز نفهمید، تا اینکه دختر، غایب شد یک دفعه دید لباس او تر است نگاه کرد دید خونی شده است خیلی ناراحت شد و گفت: «به خدا! قسم الآن می روم شکایت این زن را به پیغمبر می کنم» آمد به محضر نبی اکرم صل الله عليه وآله و جريان را عرض کرد و گفت:‌ «اگر شما دستور فرموده بودید که این زن‌ها حجاب های خود را رعایت بکنند، من به این بلا و بدبختی گرفتار نمی شدم.» آن‌گاه این آیه شریفه نازل شد که به مؤمنان بگو چشم‌هاى خود را از نگاه به نامحرمان فروگيرند و عفاف خود را حفظ كنند اين، براى آنان پاكيزه تر است و خداوند از آنچه انجام مى دهيد، آگاه است.

پيامد نگاه حرام

در روایت از امام صادق علیه السلام است كه حضرت عيسي به اصحاب خود چنين سفارش مي کرد: مبادا که به نامحرم نظر بکنی. کسی که به نامحرم نظر بکند، این نظر کردن، بذر شهوت پاشیدن است و همين براي فتنه صاحبش کافي است.
محصول نگاه حرام، غلبه شهوت است. شهوت او که غلبه کرد، دیگر عقل كار نمي‌كند و به هر کار و جنایتی دست می‌زند؛ اما اگر چشم خود را کنترل کرد، این حالت، از بین می‌رود.
به بعضي جوان ها می گویم که یک ساعت هم نگاه کردی، چه چیزی به تو می دهند؟ جز اینکه حواس تو پرت می شود، ناراحت می شوی، روحیه ات از بین می رود، اعصاب تو از بين مي رود، در این کار، چیز دیگری هم هست؟ جز اینکه به فساد کشیده مي شوی، جز اینکه شهوت تو غلبه مي کند و به کارهای نامشروع دست مي زنی، چیز دیگری در آن پیدا می شود؟ پس از اول، چشم خود را کنترل کن عزیز من! نگاه نکن.

آيا مانتو حجاب است؟

اوایل انقلاب، وضع حجاب خیلی خوب بود بعد آرام آرام گفتند: «مانتو هم حجاب است.» کجا مانتو حجاب است؟ این زن‌ها که با این لباس‌ها بیرون می آیند، جواني که غريزه جنسي دارد و نمي تواند ازدواج بکند چه بکند؟ خواه ناخواه به حرام می افتد؛ گناه آن، گردن کیست؟ گناه آن، علاوه بر خود آن زن و شخص نگاه کنند، بر گردن آن کسی که گفت: «این مانتو هم حجاب است» هم می شود.
 اگر زن با چادر می آمد که این‌طورها نبود؛ چرا بعضي خواهرها احکام اسلامی را رعایت نمی کنند؟ چه کسی گفته است این حجاب است؟ برو از مرجع خودت بپرس اگر یک کسی یک حرفي زد، حالا همه ما باید دنبال او بدویم؟ این درست است؟

وضعیت حجاب و حیای زنها در گذشته

آقا شیخ جواد سهلاوی از رفقای صمیمی ما و متولی مسجد سهله بود خدا رحمتش کند! تشرفات مکرر به محضر امام زمان علیه السلام داشت همیشه هم سهله در بیابان نشسته بود و آدم عجیبی بود؛ چند سال پيش در نود سالگي فوت کرد.
او نقل می کرد من پنج شش ساله بودم در نجف یا کربلا رسم این بود که زنی که می خواست از خانه بیاید بیرون، نگاه می کرد که مردي در کوچه نباشد زن‌ها حمام هم که می رفتند، شب‌ها می رفتند؛ می گفت اگر زني وسط کوچه داشت می رفت و مردي می رسید، رویش را به دیوار مي کرد و می نشست، تا آن مرد رد بشود، بعد بلند مي شد و مي رفت؛ می گفت يك بار من با پدرم در کوچه می رفتم به زنی رسیديم كه داشت می آمد زن رویش را به دیوار کرد؛ ولي ننشست پدرم گفت «چقدر این زن بی حیاست! نمی نشیند که ما رد بشویم.» صد سال قبل، این‌گونه بوده است؛ حالا ببین چطور شده؟!