سه شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰ /۲۱ جمادى الآخر ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی

داستان ۱۸ بانو؛
ماه محرم بود با خودم گفتم: «محرم مال امام حسین(ع) است و به خدا هم هیچ ربطی ندارد». اندکی مراعات کردم و مانتوی بلندتری پوشیدم. ظاهرم در ایام محرم بهتر شده بود. اربعین همان سال دو نفر از همکارانم که راهی کربلا بودند، از من خواستند که همراه‌شان بروم...
یادداشت تبلیغی:
بعد از دو سال که از زندگی ما می‎گذشت، متوجه رابطه‏ شوهرم با منشی دفترش شدم. با نارحتی، موضوع را با او در میان گذاشتم. همسرم با تمام وقاحت گفت: «می خواهم تو را طلاق بدهم و با منشی دفترم ازدواج کنم.» در یک چشم‌ به‌هم‌زدن ...
داستان های واقعی با موضوع حجاب و عفاف
داستان های واقعی و عبرت آموز درباره اعتیاد؛
با توجه به اصرار آرزو، هوس کردم شیشه مصرف کنم و روز بعد، به خانه‌اش رفتم و با هم پای بساط نشستیم. آرزو دوباره از فواید شیشه و بی‌خطر بودن آن گفت و یادم داد که چطور از این مواد استفاده کنم. پس از مصرف، چند ساعتی حالت و احساس عجیبی داشتم ...
داستان ۱۸ بانو؛
پیامک پدر محمد را پاک نکردم. می‌خواستم به همه نشان دهم که به میل خودم چادری شدم و اجباری در کار نیست. وقتی در شهرستان بعضی از اقوام محمد مرا با چادر می‌دیدند و می‌گفتند: «به اجبار حاج آقا بالاخره چادری شدی». پیامک را نشانشان می‌دادم و می‌گفتم ...
یادداشت تبلیغی؛
دهه فاطمیه و ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرصت و توفیقی است برای همه دلدادگان وعاشقان آن حضرت که به تأمل و درنگ پیرامون سیره نظری و عملی و مقام عرشی و فرشی آن حضرت بپردازند.
ارتباط در ایتا