چهارشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۹ /۱۳ جمادى الآخر ۱۴۴۲

مسیر

یادداشت تبلیغی
سران جنایتکار کشور امریکا و اتاق فرماندهی پنتاگون که در مقابل ژنرال شهید حاج قاسم سلیمانی کم آورده و احساس حقارت می کردند، برای سرپوش گذاشتن بر بی عرضگی خود، سرانجام تصمیم به حذف فیزیکی این قهرمان بلندمرتبه نمودند...

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ|

سران جنایتکار کشور امریکا و اتاق فرماندهی پنتاگون که در مقابل ژنرال شهید حاج قاسم سلیمانی کم آورده و احساس حقارت می کردند، برای سرپوش گذاشتن بر بی عرضگی خود، سرانجام تصمیم به حذف فیزیکی این قهرمان بلندمرتبه نمودند و در صبحگاه ۱۳ دی سال ۹۸ ماشین حامل وی و همزرمش، ابو مهدی المهندس را با موشک درفرودگاه بغداد عراق مورد هدف قرار داده و به شهادت رساندند.
ولی برخلاف محاسبه سران آمریکا نه تنها سپهد شهید با این ترور جنایتکارانه حذف نشد؛ بلکه به تعبیر رهبر معظم انقلاب، آیه الله خامنه ای، شهادتش به (فرهنگ ومکتب) همیشه ماندگار  تاریخ تبدیل شد.، سالگرد این شهید بلند مرتبه فرصتی است برای همه ما که به تأمل وتدبر درویژگی وی به پردازیم تا به راز وسراسمانی شدن سردار سلیمانی پی ببریم وان را الگو ودرس زندگی خود قرار دهیم ازهمین رو بابیان دو نکته به تحلیل همه جانبه (مکتب سلیمانی )خواهیم پرداخت:

 ۶-((ژنرال استراتژیک))
 ششمین خصوصیت بی نظیر و استثنایی مکتب سلیمانی ((ژنرال استراتژیک)) بودن شهید سلیمانی است.
 به این معنا با اینکه وی آموزش کلاسیک نظامی ندیده، و در دانشکده افسری دوره نظامی را نگذرانده بود ولی در عین حال در حساس ترین مراتب نظامی (فرماندهی)  قرار می گرفت،
چراکه می توانست طرح عملیات نظامی که دیگران انجام می دادند، وی با کمترین ریسک و با هزینه کمتر با کارایی بیشتر انجام دهد، و یا طراحی عملیاتی کند که غیر او نمی توانست انجام دهد.
عظمت این خصوصیت زمانی قابل فهم است که سه نکته به درستی توضیح داده شود:
 نکته اول: از نظر تعریف کلاسیک نظامی تیپ به مجموع هزار تا پنج هزار پانصد نفر، و لشکر به تشکیل یافته از چند تیب که تعدادش ده هزار تا بیست و پنج هزار نفر است که فرمانده تیپ و لشکر را، فرماندهی که با درجه ستاره دار سرتیب تمام و یا سرلشکر که این سلسله مراتب را گذارنده و طی کرده باشد می تواند عهده دار شود.
 نکته دوم: کسی وارد ارتش می شود اگر بخواهد مراتب درجه داری نظام را طی کند چون طی کردن از درجه پایین تر و رسیدن به درجه بالاتر بین دو تا چهار سال طول می کشد شخص وقتی به بازنشستگی و به سن در حدود پنجاه سالگی می رسد به سرهنگ تمامی مفتخر می گردد؛ مگر آنکه افتخارات، تحصیلات و کارنامه های دیگری داشته باشد تا به صورت اعطایی به درجه ستاره داری چون سرتیپی، و سر لشکری و بالاتر مفتخر شود.
 پس دوچیز رابایست توجه داشت:
اولا؛ از نظر کلاسیک نظامی کسی می تواند در سمت فرماندهی تیپ یا لشکر قرار بگیرد که دارای درجه سرتیپی، و سرلشکری را داشته باشد.
ثانیا‌‌؛ میانگین سنی چنین فرماندهی با توجه به سالیانی که طی کردن سلسله مراتب دارد تقریبا پنجاه سال به بالا خواهد بود.
آنچه که دفاع مقدس هشت ساله را تبدیل به یک فرهنگ نموده این است فرماندهی تیب و لشکر را جوانانی از نوزده تا بیست و هشت سال ((محسن رضایی ۲۷ سال، شمخانی ۲۵ سال، رحيم صفوی۲۷سال،شهید حسن باقری ۲۵ سال،خرازی ۲۳ سال، شهید همت ۲۵ سال، شهید باکری ۲۶ سال، متوسلیان ۲۷ سال، شهید زین الدین ۲۱ سال، قالیباف ۱۹ سال، شهیدسلیمانی ۲۴ سال، اسلامی ۲۰ سال،کشکولی ۲۵ سال، جعفری ۲۳ سال، مرتضی قربانی ۲۳ سال، بروجردی ۲۶ سال، قاانی۲۳ سال،فدوی ۱۹سال، مصطفی ایزدی ۲۴ سال...))  به عهده داشتند که هیچ یک سابقه نظامی نداشتند سلسله مراتب نظامی را نگذرانده بودند؛
 بلکه دانشجو، خبرنگار، کارمند، کارگر و معلم بودند به عنوان نیروی مردمی در جبهه حضور یافتند و از دل جبهه به صورت تجربی و خلاقیت شخصی اصول و فن نظامی را آموخته و استعدادهای خود را که ژنرال های چند ستاره نظامی پس از سی سال تجربه و آموزش نشان می‌دهند آنان در بین یک سال یا دو سال نشان دادند و قابلیت فرماندهی را به اثبات می رساندند و با عنوان معنادار برادر و حاجی در سمت فرماندهی لشکر و تیپ قرار می گرفتند، و بزرگترین و پیچیده ترین طرح عملیاتی را طراحی و فرماندهی کردند.
 نکته سوم:
از بین فرماندهان در دوران دفاع مقدس حاج قاسم چند ویژگی خاص برخوردار بودند که موجب شد تبدیل به ژنرال فرامرزی و بین المللی شود، برای اینکه:
 اولا: همان حاج قاسم بدون ستاره در هشت سال دفاع مقدس، پس از جنگ و فرماندهی لشکر ثارالله و سپاه قدس از سرتیبی به سرلشکری و از سرلشکری برای نخستین باردر نظام جمهوری وی تنها ژنرالی است که موفق به دریافت مدال ذوالفقار ازدست فرمانده کل قوه رهبر معظم انقلاب  شد.
 ثانیا: در دوره ۱۷ساله فرماندهی سپاه قدس وی، استکبار جهانی در راس آنها آمریکا و صهیونیست سه جنگ برای شکستن جبهه مقاومت طراحی و عملیاتی نمود و در همه این جنگ ها توسط این فرمانده شجاع سپاه قدس شکست خورد:
۱- جنگ ۳۳ روزه:
در۲۲ تیرماه سال ۱۳۸۵  ارتش رژیم صهیونیستی برای شکست کشاندن حزب الله که در خط اول جبهه مقامت قرار داشت، تجاوز  همه جانبه ای با بکارگیری همه امکانات نظامی از زمین و هوا و دریا به لبنان را آغاز کرد، و درمدت ۳۳ روز،۱۵ هزار خانه را به صورت کامل نابود کرد و هزاران مرکز حساس ازجمله نیروگاه برق، بنادر، پل ها و... لبنان را ویران نمود،
ولی ژنرال سلیمانی به جای هدایت و مشاوره دادن از راه دور، شخصا در اطاق فرماندهی عملیات حزب الله در لبنان، در کنار سید حسن نصرالله وجود مغنیه حضور یافت و هدایت مقابله تجاوز ارتش صهیونیستی را به عهده گرفت و در تمام مدت ۳۳ روز شجاعانه کنار سیدحسن نصرالله ماند تا ارتش صهیونیستی که مدعی بود که جزو شش ارتش برتر جهان است به شکست کامل کشاند، وسردمداران این رژیم را وادار به قبول آتش بس در صبح روز سی و چهارم جنگ برابر با ۱۴ آگوست ۲۰۰۶ (۲۳ مرداد ۱۳۸۵) بر اساس قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت نمود.
 ۲-جنگ داخلی سوریه:
 در ادامه بهار عربی، بحران سوریه  توسط عده‌ای از ارتشیان ناراضی در
قدس در اقصی نقاط عراق مورد ستایش و قدردانی قرار گرفت به ویژه از سوی شیعیان؛ چرا که او احتمالاً تنها کسی است که می‌تواند پیشروی داعش را متوقف کند.
اسفند ماه سال ۱۳۹۸رقم خورد، پس ازچند ماه از این بحران رژیم صهیونیستی که درجنگ ۳۳ توسط حزب‌الله باحمایت ایران و دولت سوریه شکست سختی خورده بود و به دنبال انتقام‌جویی بود به همراه آمریکا، عربستان، قطر، و ترکیه برای ساقط کردن دولت بشار وشکست دادن تنها کشور عربی پشتیبان جبهه مقاومت، در ابتداء جبهه النصره (تحریر الشام فعلی) که ۷۰ درصد از نیروهای ناراضی سوری و کمتر از ۳۰ دصد تروریستی خارجی بودند،
و همچنین ارتش به اصطلاح ازاد نیروهای سکولار جدا شده ازارتش سوریه را آموزش نظامی داده و پشتیبانی لجستیکی و مالی وسیعی کردند که درمدت شش‌ماه دولت بشار راساقط کنند،
 ولی پس از یک سال برای حامیان جبهه النصره وارتش آزاد ثابت شداینان توانایی ساقط کردن دولت سوریه را ندارند، به دنبال این شکست، طرح دیگری اجرا کردند، گروهک داعش که ۷۰ درصد خاجی وکمتر از۳۰ درصد سوری بودند و رویکرد وهابی وسلفی داشتند، وبسیار خشن تر از جبهه النصره بودند، و با نام دیگر در عراق فعالیت می نمودند، باحمایت همه‌جانبه وارد سوریه کردند و این گروهک توانست درمدت کوتاهی ۷۰درصد از خاک سوریه را اشغال و ((شهر رقه)) را مرکز حکومت دولت اسلامی خود اعلام کند  و تا حدود ۵۰۰ متری کاخ ریاست جمهوری پیش برود.
 درسال ۱۳۹۰ ژنرال حاج قاسم سلیمانی که می دید هدف نهایی این بحران شکست دادن جبهه مقاوت و در نهایت جمهوری اسلامی اسلامی است، با هدف تامین امنیت ایران و حمایت از تنها دولت عربی حامی جبهه مقاومت به همراه حزب الله لبنان هدایت مقابله با داعش در سوریه را به عهده گرفت، و به سرعت با سازمان دهی نیروی مردمی سوری حامی بشار، نیروهای آموزش دیده لبنانی، عراقی، افغانی، پاکستانی، و ایرانی مدافع حرم  سرنوشت جنگ راتغییر داده و دولت بشار را از سقوط حتمی نجات داد، و با خارج‌کردن منطقه ابوکمال آخرین مقر گروهک سلفی وهابی داعش پیروزی جبهه مقاومت رابه  محضر رهبر انقلاب تبریک گفته و در نامه ۳۰ بهمن ۹۶، خطاب به معظم له نوشت:
... به ‌عنوان سرباز مکلف‌شده از جانب حضرت‌عالی در این میدان، با اتمام عملیات آزادسازی ابوکمال آخرین قلعه‌ی داعش با پایین کشیدن پرچم این گروه آمریکایی-صهیونیستی و برافراشتن پرچم سوریه، پایان سیطره‌ی این شجره‌ی خبیثه‌ی ملعونه را اعلام می‌کنم
و به نمایندگی از کلیه‌ی فرماندهان و مجاهدین گمنام این صحنه و هزاران شهید و جانباز مدافع حرم ایرانی، عراقی، سوریه‌ای، لبنانی، افغانستانی و پاکستانی که برای دفاع از جان و نوامیس مسلمانان و مقدسات آنان جان خود را فدا کردند،
 این پیروزی بسیار بزرگ و سرنوشت‌ساز را به حضرت‌عالی و ملت بزرگوار ایران اسلامی و ملت‌های مظلوم عراق و سوریه و دیگر مسلمانان جهان تبریک و تهنیت عرض می‌نمایم و پیشانی شکر را در مقابل پیشگاه خداوند قادر متعال به شکرانه‌ی این پیروزی بزرگ بر زمین می‌سایم.
(و مَا النَّصر الّا مِن عِندِالله العَزِیزِ الحَکِیم)
فرزند و سربازتان، قاسم سلیمانی"
 ۳-فتنه داعش در عراق:
داعش پس از آنکه توانسته بود با تصرف کردن ۷۰ درصد از خاک سوریه در ((شهررقه)) دولت اسلامی تشکیل دهد، عملیات گسترده ای را در اردیبهشت سال ۱۳۹۳در کشور عراق آغاز کرد، و در مدت کوتاهی موصل و تکریت زادگاه صدام و نینوا را به تصرف درآورد. و خودش به پشت دروازه بغداد رساند، و ازسمت شمال عراق برای تصرف کردستان حرکت کرد.
سپهد شهید حاج قاسم سلیمانی که می دید فتنه داعش برای آسیب رساندن به عتبات مقدسه ((کربلا، سامراء، کاظمین، نجف)) و نیز ناامن کردن نوار مرزی ایران است شخصا وارد عراق شد، وبا حضور درنزدیکترین خط مقدم مبارزه با داعش، با هماهنگی دولت عراق و بسیج کردن نیروی مردمی وارتش عراق، زمینه  سقوط داعش در عراق را فراهم نمود، وتوطئه استکبار جهانی را دراین جبهه هم به شکست‌ کشاند.
واین شکست پی در پی فتنه گران بین المللی توسط این ژنرال استراتژیک آنچنان وی را کانون توجه بیگانگان قرارداد که زبان به تحسین وی گشودند که تنها دو مورد را دراینجا می آوریم:
 ۱ ‌-مدیر کل سابق سیا، حدود دو سال پیش طی مصاحبه‌ای به ویژگی‌های منحصر به فرد رقیب قدرتمندش در غرب آسیا اشاره کرد و گفت:
«قاسم سلیمانی فردی بسیار توانمند و مدبر و دشمنی شایسته است. وی بازی خود را به خوبی انجام می‌دهد، اما این بازی طولانی است پس اجازه دهید ببنیم حوادث چگونه به پیش می‌رود».
 ۲-روزنامه انگلیسی "آبزرور" تأکید کرد که سردار "قاسم سلیمانی" فرمانده سپاه قدس احتمالاً تنها کسی است که می‌تواند داعش را شکست دهد.
 "آبزرور" عنوان داشت:
هنگامی‌که در ژوئیه گذشته ارتش عراق از مقابل داعش گریخت، این ژنرال ایرانی در صحنه حضور یافت و چند ساعت پس از سیطره داعش بر موصل، سلیمانی در بغداد بود و از آن زمان عملیات دفاع از بغداد را هماهنگ و نیروها را بسیج کرد.
"آبزرور" در پایان نوشت:
فرمانده سپاه

 ۷- ((عشق به حضرت فاطمه سلام الله علیها))
هفتمین ویژگی مکتب سلیمانی ((عشق به حضرت زهرا سلام الله علیها )) است.
برای اینکه راز  و سرّ این دلدادگی سپهد شهید به حضرت فاطمه سلام الله علیها تبیین شود، توضیح دو نکته و توجه به آن بسیار لازم است:
نکته اول‌؛ ازجهت نظری راز وَ این دلدادگی اولیاء الهی به وجود مقدس ونورانی حضرت زهرا سلام الله علیها این است، رابطه و نسبت آن حضرت به پیامبر (ص) و امام علی(ع) ازنظر غایت خلقت دراین است که حضرت، حلقه وصل بین مقام نبوت وامامت و ((مجمع البحرین)) دریای نبوت وامامت، و((مجمع النورین)) نورنبوت وامامت است،
چراکه بواسطه اوست که امامان بعد از امام علی علیه السلام متولد شدند تا راه نبوت وامامت که در واقع هدف نهایی خلقت است استمرار پیدا کند.
ازهمین روست که در حدیث قدسی آمده است، حق تعالی خطاب به پیامبر فرمود:
"یاأَحْمَدُ! لَوْلاكَ لَما خَلَقْتُ الْأَفْلاكَ، وَ لَوْلا عَلِىٌّ لَما خَلَقْتُكَ، وَ لَوْلا فاطِمَةُ لَما خَلَقْتُكُما" (مستدرک سفینه البحار، ج۳، ص۳۳۴)
هان اى احمد! اگر تو نبودى، جهان را نمى ‏آفريدم و اگر على نبود، تو را، و اگر فاطمه نبود، من شما دو نفر را نمى ‏آفريدم.
کسانی که چنین نگاهی به مقام قدسی حضرت فاطمه سلام الله علیها دارند نمی توانند به وی ارادت عاشقانه نداشته باشند و حوضچه وجودیشان را پر از محبت و ارادت آن حضرت نکنند، چراکه عشق به او عشق به مقام نبوت وامامت و عشق به همه اهل‌بیت سلام الله علیهم است.
نکته دوم؛ از جهت عملی، جنس کار و مسؤلیت سپهد شهید بگونه ای بود که پیوسته مواجه با گره های کوری می شد که اگر توسل به اهل بیت نبود به بن بست کامل می رسید، ولی شهید سلیمانی باتوسل حضرت فاطمه سلام الله علیها کارناشدنی را حل شده می دید، و چون کمک آن حضرت را عملا مشاهده و تجربه کرده بود، هرروز ارادت و عشقش به ((ام ابیها)) افزوده می شد.
ازهمین رو دربیان خاطراتش ازجنگ ۳۳روزه درلبنان می گوید:
"در آن کوران حوادث که خیلی سخت بود، یکی از برادرهای حزب‌الله که اهل تدین و تشرع بود و در جنوب مسئول بود، در حالتی که به تعبیر خودش حالت خواب نبوده گفت:
«دیدم یک بانویی آمد و یک یا دو بانوی دیگر هم در کنارش بودند. من در عالم خواب حس کردم حضرت زهرا (سلام‌الله‌علیها) است. رفتم به سمت پاهای مبارکشان؛
به ایشان گفتم که ببینید وضع ما را، ببینید ما چه وضعی داریم. حضرت فرمودند که «درست می‌شود». گفتم نه.
من مُصر بودم به پای ایشان بیفتم و اصرار داشتم از ایشان چیزی بگیرم. بعد از اصرار کردن، ایشان فرمودند «درست می‌شود» و یک دستمال از داخل روپوشی که داشتند بیرون آوردند و تکان دادند و فرمودند «تمام شد».
یک لحظه بعد یک هلی‌کوپتر اسرائیلی با موشک زده شد و بعد از این، زدن تانک‌ها شروع شد.» و زدن تانک‌ها همان نقطه‌ی شکست رژیم در جنگ بود.
از اینجا بود که معادله‌ی جدید آمد و اولین موشک‌های کُرنت در این جنگ رونمایی شد و برای اولین بار تانک‌های مرکاوای اسرائیلی که تا حالا به این شکل زده نشده بودند، منهدم شدند و نزدیک به هفت تانک در یک روز زده شد"
سردار سپهبد شهید درجمع خانواده معزز هشت سال دفاع مقدس دربیان خاطراتش ونقش توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها می گوید:
"هرموقع در جنگ فشارها بر ما حادث می‌شد و هیچ کاری از دست‌مان برنمی‌آمد، پناهگاهی جز حضرت زهرا (س) نداشتیم و در عملیات «والفجر ۸» وقتی چشم‌مان به آب‌های پرطوفان، خشمگین و ترسناک «اروند» افتاد، آن‌جا هیچ نامی آشناتر از نام حضرت زهرا (س) نداشتیم؛
بنابراین در کنار «اروند» ایشان را در تلألؤ اشک‌های غریبانه و مظلومانه بسیجی‌ها صدا زدیم و اروند را با «یازهرا (س)» کنترل و از آن عبور کردیم".
وی همچنین گفت:
"در عملیات کربلای ۴، وقتی دشمن آتش مسلسل‌ها، خمپاره‌ها و توپ‌های خود را مستانه را بر ساحل باز کرد و جوی‌هایی از خون به «اروند» روانه شد، آن‌وقت هم همه تدابیر از کار افتاده بود و نامی جز نام حضرت زهرا (س) بر زبان‌ها جاری نمی‌شد".
سردار شهید سلیمانی در ادامه سخنانش می گوید:
"وقتی هم که عراقی‌ها در کنار اروند ایستاده بودند و رزمندگان را با تیر می‌زدند، آن زمان هم سلاح کارگر ما حضرت زهرا (س) بود".
فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در دوران دفاع مقدس، در عنایت حضرت زهرا (س) به رزمندگان اسلام می گوید:
"در عملیات «کربلای ۵» وقتی مضطر شدیم، نگاهی به آب‌های «بوبیان» کردیم؛ آن‌وقت هم سر خود را بر دژ گذاشتیم و عاجزانه حضرت زهرا (س) را صدا کردیم".
وی خطاب به مادران شهدا خاطرنشان می کند:
"من قدرت و محبت مادری حضرت زهرا (س) را در هور، غرب کانال ماهی، وسط میدان مین دیدم .
وقتی شما مادرها نبودید و فرزندان‌تان در خون دست‌وپا می‌زدند، من حضرت زهرا (س) را دیدم".
نکته سوم؛ معرفت نظری و عملی سپهد شهید به مقام قدسی و ملکوتی حضرت زهرا سلام الله

 ۸-((اخلاص درعمل))
هشتمین خصوصیت مکتب سلیمانی ((اخلاص درعمل)) است.
برای اینکه این خصوصیت نورانی و ملکوتی که در حقیقت، کلید و رمز شخصیت جاودانه و محبوبیت شهید سلیمانی به درستی شناخته و شناسانده شود، بیان سه نکته  بسیار لازم و ضروری است:
نکته اول: لقاءالله غایت خلقت انسان
غرض و هدف غایی ازخلقت انسان این است که بتواند با قرار گرفتن در امتحانات و آزمایشات سخت  الهی جوهره وجودیش را از قوه به فعلیت برساند تا شایستگی و لیاقت وصال و لقاء الهی را پیداکند.
ازهمین روست که در آیه (۶) سوره (انشقاق) آمده است:
"أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‌ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيه"
هان اى انسان! تو به سوى پروردگارت تلاش بسيارى دارى و سرانجام به لقاى او خواهى رسيد.))
و چون غایت خلقت، قرب به حضرت حق و ملاقات باذات اقدس الهی است امام العارفین سید الساجدین اینگونه بی قرار وصال ذات حق شده ودر مناجاتش  می فرمایند:
"لِقاؤُكَ قُرَّةُ عَيْني وَ وَصْلُكَ مُني نَفْسي وَ إِلَيْكَ شَوْقي وَ في مَحَبَّتِكَ وَ لَهي وَ إِلي هَواكَ صَبابَتي وَ رِضاكَ بُغْيَتي و رُؤْيَتُكَ حاجَتي وَ جِوارُكَ طَلِبَتي وَ قُرْبُكَ غايَةُ سُؤْلي وَ في مُناجاتِكَ رَوْحي وَ راحَتي وَ عِنْدَكَ دَواءُ عِلَّتي وَ شِفاءُ غُلَّتي وَ بَرْدُ لَوْعَتي وَ لا تَقْطَعْني عَنْكَ وَ لا تُباعِدْني مِنْكَ يا نَعيمي وَ جَنَّتي وَ يا دُنْيايَ وَ آخِرَتي.(مفاتیح الجنان، مناجات المریدین"
نور چشمان من! لقاء تو، و آرزويم رسيدن به تو، و تمام اشتياقم به تو، شيدائي من در محبت تو، و دواي دردهايم و شفاي عطش تشنگي‎ام و خنكي دل‎ سوخته‎ام همه نزد توست. پس مرا از خود جدا مكن و به هجرانم مبتلا مساز. اي نعمت و بهشت من و اي دنيا و آخرت من. كيست كه طعم حلاوت محبت تو را چشيد و جز آن را طلب كرد و كيست كه به قرب تو مأنوس گرديد، آنگاه از تو روي گرداند.
نکته دوم: اخلاص راه رسیدن به لقاءالله
راه رسیدن به قرب الهی ووصال ذات اقدس حق تعالی (( اخلاص درعمل)) است.
به این معنا سلوک رفتاری وسبک عمل شخص بگونه ای باشد که ازآن شائبه ریاکاری و تظاهر وجود نداشته باشد،و فقط در جهت خشنودی و رضای الهی باشد.
چراکه در آیه(۱۱۰) سوره(کهف) شرط رسیدن به لقاء الهی را عمل صالح آمیخته به اخلاص می داند و می فرماید:
"فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً"
پس هر کس به لقای (رحمت) پروردگارش امیدوار است باید نیکوکار شود و هرگز در پرستش خدایش احدی را با او شریک نگرداند.
نکته سوم: مراتب اخلاص در عمل
انسان‌هایی که درمسیر انجام عمل خالصانه قرار می گیرند به سه دسته تقسیم می شوند:
دسته اول؛
کسانی هستند که  کارنامه درخشانی از انجام عمل صالح چون جهاد، ایثار، جانبازی، اسارت، انفاق، و... دارند ولی نیت خالصانه در انجام عمل ندارند؛ بلکه غرض و هدف شان از انجام  این همه عمل صالح ، تظاهر و ریاکاری، کسب اعتبار، عنوان و دیده شدن است.
ازهمین رو در آیه(۲۶۴) سوره(بقره)عمل صالح آمیخته به ریاکاری و تظاهر این دسته را این گونه توصیف می کند:
"یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذى کالذى ینفق ماله رئاء الناس و لا یؤمن بالله والیوم الآخر فمثله کمثل صفوان علیه تراب فاصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون على شى‏ء مما کسبوا والله لا یهدى القوم الکافرین‏"
اى کسانى که ایمان آورده‏اید بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازید همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‏کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمى‏آورد، کار او همچون قطعه سنگى است که بر آن قشر نازکى از خاک باشد [و بذرهایى در آن افشانده شود] و رگبار باران به آن برسد، و آن را صاف و خالى از خاک و بذر رها کند آنها از کارى که انجام داده‏اند، چیزى به دست نمى‏آورند، و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى‏کند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله سرنوشت این دسته را درقیامت اینگونه توصیف می‌کنند و می فرمایند:
"یُقالُ لِأهَلِ الرِّئاءِ صُمْتُمْ وَ صَلَّیْتُمْ وَ تَصَدَّقْتُمْ وَ جاهَدْتُمْ وَ قَرَأتُمْ لِیُقالَ ذلِکَ فَقَدْ قیلَ ذلِکَ ثُمَّ قالَ: إنَّ هؤُلاءِ اَوَّلُ مَنْ تُسْعَرُبِهِمُ النّارُ" _تفسیر قرطبی: ج ۹، ص...)
روز روز قیامت به کسانی که اعمال خود را از روی تظاهر و ریا انجام داده اند گفته می شود شما نماز خواندید و روزه گرفته اید.
ازهمین رو رهبر معظم انقلاب آیه الله خامنه ای درعبرت گیری از سرنوشت این دسته می فرماید:
" خیلی ها بودندکه در رکاب پیامبر(ص) شمشیرها زدند؛ ولی نتوانستند سوابق را نگهدارند. امیرالمؤمنین(ع) درباره‌ی شمشیر کسی(زبير) که در رکاب پیامبر جنگیده بود، ولی پس از ایشان درجنگی (جمل) کشته شده بود، فرمود: این شمشیر، چه روزه
علیها موجب می شود که آن چنان عشق وارادتش به حضرت در قلبش شعله ورگردد که نه تنها خانه مسکونیش درکرمان را وقف ((بیت الزهراء)) نماید، و هر ساله درایام فاطمیه در آن مجلس عزای آن حضرت را برگزار کند، و شخصا ساعت ها جلوی درب بایستد و ازشرکت کنندگان استقبال نماید.
بلکه با حساسیت ویژه ای از شرکت کنندکان درخواست کند که در جلسه ای که به نام صدیقه شهیده است دراوج احترام و ادب حضور پیدا کنند.
از همین رو در توصیه خود می فرماید:
"مجلس حضرت زهرا(س) جای عمه چطوره؟ عمو چطوره؟ همسایه چکار کرده؟ چی‌چی خریدی؟ نیست. مجلس حضرت زهرا(س) است.
باید به آن دقت کرد، باید احترام کرد، باید توجه کرد؛ همان جا که نشستی. همه اصرار من در برگزاری این مجلس این است که مجلس عبادت و عبودیت باشد.
به همین دلیل باید به نماز اول وقت در این جلسات توجه شود، به همه موضوعاتی که در آن گفته می‌شود توجه شود.
من حریصم. من آنجا می‌نشینم و گوش می‌دهم. اینجا نشستید ذکری بگویید، همان طور که نشستید و آرام آرام گوش می‌دهید ذکری را نذر کنید؛ برای یک چیزی، برای گرفتاری خودتان.
اما حرف‌هایی که مربوط به جلسه عزادار حضرت زهرا(س) نیست، مربوط به مجلس و جلسه عبادت نیست، نباید در این جلسه گفته شود. بگذارید برای وقت دیگری.
از این جلسه که بیرون رفتید وقت فراوان است، تماس بگیرید با همدیگر صحبت کنید، حرف بزنید، احوال‌پرسی کنید. هم مستحب است هم لازم و ضروری. اما نه در این جلسه. این جلسه، جلسه گوش دادن است. این جلسه، جلسه توجه کردن، تفکر کردن و ذکر گفتن است".
نتیجه چنین دلدادگی، به صدیقه شهیده این می شود که وی تنها شیعه از بین شعیان علی بن ابی طالب سلام الله علیه در تاریخ تشیع باشد، که مزد و اجر فداکاری ازدفاع حرم اهل بیت علیهم السلام را این گونه بگیرد که پس از فیض شهادت درعراق، تشییع بین المللی شود.
نخست درحرم امامین کاظمین علیهماالسلام، و حرم سیدالشهدا علیه السلام درکربلا، و نیز حرم امام امیرالمؤمنین سلام الله علیه در نجف اشرف روی دوش مردم عراق، و آنگاه درایران درحرم امام علی‌بن موسی الرضا علیه السلام، و سپس درقم حرم حضرت معصومه سلام الله علیها، و در پایان در مسجد جمکران، روی دوش میلیون ها عاشق اهل‌بیت علیهم السلام طواف داده شود.
به راستی باید دربرابر این شهید عاشق ایستاد و این آیه را قرائت کرد:
"وَسَلَامٌ عَلَیْهِ یَوْمَ وُلِدَ وَیَوْمَ یَمُوتُ وَیَوْمَ یُبْعَثُ حَیّاً" (مریم /۱۵)
و سلامى (شایسته) بر او باد روزى که متولّد شد و روزى که مى‏ میرد و روزى که زنده برانگیخته مى‏ شود.
ایی که در جنگها، غبارکدورت را از چهره پیامبر سترد.
همان شمشیر، شمشیری بود که روی علی بن ابی‌طالب کشیده شده بود!  سوابق را باید نگهداشت، پرونده الهی، این‌طور نیست.
ما حبط هم داریم: "اولئک حبطت اعمالهم" (توبه/۶۹) حبطت، یعنی چه؟ حبط، یعنی اعمالشان باد هوا شد و از بین رفت.
خیال نکنید که اگر ما یک روز کار خوبی انجام دادیم و آن را در انبان انداختیم و نگهداشتیم، چنانچه کار بدی هم انجام دادیم، بالاخره آن کار خوب باقی است.
نخیر، کار بد در عالم موازین اعمال در پیشگاه خدا این‌طوری است که کار خوب را از بین می‌برد. گاهی کار و حرکت بد، طوری است که اصل ایمان را هم از انسان می‌گیرد.
"الّذین أساؤا السّوأی ان کذّبوا بایات اللَّه"(روم/۱۰).
گاهی کار بد، انسان را به تکذیب آیات الهی می‌کشاند"
(۱۳۶۹/۱۱/۲۹)
دسته دوم‌؛
کسانی اند نه تنها کارنامه درخشانی از انجام عمل صالح و کارهای خیر دارند در پرونده خود دارند؛ بلکه مهم این است اینان از آغاز انجام عمل صالح در اوج اخلاص قراردارند و به شدت مراقبت می کنند که فقط عمل صالح در جهت مرضی رضای حق تعالی باشد و آمیخته به ریاکاری وتظاهر نشود تاجایی مقدور باشد پنهان از چشم انجام می دهند و در مواردی همچون جهاد، ونماز چاره ای جز انجام در انظار وجود ندارد.
تلاششان براین است با تمرین وممارست ونفس کشی این دسته از اعمال صالح را در اوج اخلاص انجام دهند، و این فضیلت اخلاقی دراین دسته در «علاقه نداشتن به ستایش توسط دیگران»، «نداشتن چشمداشت مادی»، «پذیرش کار‌های سخت و با نمود و منفعت شخصی کم» و «آمادگی برای مرگ و دست شستن از جان»بروز و نمود می کند.
به عبارت دیگراین دسته آنچنان عمل صالح را خالصانه انجام می دهند که ((مدح و یا ذم دیگران)) نسبت به آن عمل برایشان یک سان است،
چراکه امام باقر علیه السلام فرمودند:
"لایصیرُا لعبدُ خالصاً لِلّهِ عزّوجَلَّ حتّی یصیرَالمدحُ وَ الذَمُّ عِندَه سَواءً"
:بنده به درجة خلوص برای خدای متعال نمی‌رسد مگر زمانی که تعریف یا مذمتی که از او می‌شود هر دو در نزد وی یکسان باشد. (بحار، ج ٧٣، ص)
نکته چهارم‌؛ اخلاص کلید شخصیت ژنرال شهید
هر چند از عمر ۶۳ سه ساله سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، چهل سالش در عرصه جهاد، ایثار و فداکاری گذشت ((۸سال در دفاع مقدس، ۱۵ سال در فرماندهی لشکر ثارالله و مبارزه با اشرار، ۱۷سال در فرماندهی سپاه قدس و جهاد فرامرزی))، سپری شد؛ ولی با وجود داشتن چنین کارنامه درخشان و پرپیمانه، نه تنها تظاهر به آن نمی نمودو سعی در کتمان آن می کرد؛ بلکه دستش را در محضر حق تعالی خالی می دید.
  ازهمین رو در وصیتنامه اش اینگونه نوشت:
"خداوندا! در دستان من چیزی نیست؛ نه برای عرضه [چیزی دارند] و نه قدرت دفاع دارند، اما در دستانم چیزی را ذخیره کرده‌ام که به این ذخیره امید دارم و آن روان بودن پیوسته به‌سمت تو است.
وقتی آنها را به‌سمتت بلند کردم، وقتی آنها را برایت بر زمین و زانو گذاردم، وقتی سلاح را برای دفاع از دینت به دست گرفتم؛ اینها ثروتِ دست من است که امید دارم قبول کرده باشی.
خداوندا! پاهایم سست است، رمق ندارد. جرأت عبور  از پلی که از جهنّم عبور می‌کند، ندارد. من در پل عادی هم پاهایم می‌لرزد، وای بر من و صراط تو که از مو نازک­تر است و از شمشیر بُرنده‌تر؛ اما یک امیدی به من نوید می‌دهد که ممکن است نلرزم، ممکن است نجات پیدا کنم.
من با این پاها در حَرَمت پا گذارده‌ام دورِ خانه‌ات چرخیده‌ام و در حرم اولیائت در بین‌الحرمین حسین و عباست آنها را برهنه دواندم و این پاها را در سنگرهای طولانی، خمیده جمع کردم و در دفاع از دینت دویدم، جهیدم، خزیدم، گریستم، خندیدم و خنداندم و گریستم و گریاندم؛ افتادم و بلند شدم.
امید دارم آن جهیدن‌ها و خزیدن‌ها و به حُرمت آن حریم‌ها، آنها را ببخشی."
ازهمین رو رهبر معظم انقلاب در دیدار مردم قم در۱۸دی۱۳۹۸ دست روی همین خصوصیت کلیدی سپهبد شهید گذاشته و فرمود:
"در جلسه‌های رسمی با مسئولان مختلف، او به‌گونه‌ای در حاشیه و دور از چشم می‌نشست که باید می‌گشتید تا او را پیدا می‌کردید و می‌دیدید"
ایشان در دیدار با خانواده شهید نیز فرمود:
"می‌بینید مردم چه کار دارند می‌کنند برای حاج قاسم؛ این برای شما تسلا است... بدانید که مردم قدر پدر شما را دانستند و این ناشی از اخلاص است"
آن چنان برای معظم له، این خصیصه سپهبد شهید مهم و کلیدی بود که در نماز بر بدن مطهرش از متن دعایی استفاده کردند که اشاره به اخلاص وی دارد، و در نماز بر جنازه اش با اشک خواندند:
"اللهُم اِنَّک تَوَفَّیتَهُم مُتَلَطِّخِینَ بِدِمائِهِم فِی سَبیلِ رِضاک، مُستَشهَدینَ بَینَ اَیدیهِم، مُخلِصینَ فِی ذلک لِوَجهِک الکریمِ"
خاک بکشاند و فتنه داعش را از حدقه چشمان گروه تکفیری، وهابی خارج کند و پرچم فتح عزت و افتخار در خارج از ایران بالا ببرد.
ثانیا: با اینکه ((پوتین)) برای خودش یل سیاسی و استاد در تحقیر کردن در روابط بین المللی است که رئیس جمهور ترکیه و همراهان راچند دقیقه پشت درب دفتر ملاقات روی پا معطل می کند و زحمت تا جلوی درب به استقبال هیئت بلند کشوری چون ترکیه را نمی دهد، ولی ژنرال سلیمانی دو ساعت و نیم با چنین شخصیت سیاسی به گفتگو می نشیند و او را متقاعد می کند که اگر در جنگ سوریه، ارتش روسیه شرکت نکند و جبهه مقاومت شکست بخورد دولت روسیه ضرر می کند و غرب به سراغش می رود.
پس از این مذاکره بود که مستشاران و نیروی هوایی روسی رسما وارد جنگ سوریه شد، و در کنار مستشاران ایرانی و رزمندگان جبهه مقاومت معادلات جنگ را به نفع دولت سوریه تغییر دادند.
ثالثا: اردوغان رئیس جمهور ترکیه که تمام قد به حمایت شورشیان سوری برآمده بود و شورشیان وحشی چون ((النصره))و ارتش آزاد سوری را تجهیز می کرد و می گفت:
در شش‌ ماه آینده در مسجد اموی نماز خواهیم خواند، ژنرال سلیمانی در مذاکره با وی توانست نظر اردوغان را عوض نماید تا دست از حمایت  ارتش آزاد سوری بردارد.
رابعا: در مهرماه سال ۹۶ اقلیم کردستان انتخابات برگزار کرد و پس از آن اعلان استقلال کرد، و در گام اول کرکوک را که منطقه اصلی نفت خیز عراق است به تصرف خود درآورد، و دولت مرکزی عراق که حیدر العبادی نخست وزیری آن را به عهده داشت با بسیج کردن ارتش و نیروهای حشد الشعبی تصمیم به سرکوب کردن نیروهای کرد در کردستان  و خارج کردن کرکوک ازتصرف انان  گرفت.
سپهد شهید سلیمانی که می دید چه فاجعه ای با این حمله نظامی به وجود خواهد آمد، با سفر کردن به سلیمانیه و گفتگو با مسعود بارزانی توانست با زبان دیپلماسی، کردها را ودار به عقب نشینی کند و کرکوک را به آسانی از تصرف کرده ها خارج نماید و آتش جنگ داخلی در عراق را خاموش نماید، و نیروهای دولت مرکزی عراق  بدون درگیری این منطقه نفت خیز را در تصرف خود درآورند.
این ها نمونه ای از فعالیت های دیبلماسی ژنرال شهید در کنار فرماندهی نظامی فرامرزی است.
همین تلاش نافذ گسترده بین المللی بود که دشمنان را به نقش وی حساس کرد و سرانجام دولت جنایت آمریکا در صبحگاه ۱۳دی ۹۸ در فرودگاه عراق وی را به شهادت می رساند.

 ۹-((حاج قاسم ژنرال دیپلمات) )
نهمین ویژگی مکتب سلیمانی که او را شهره بین المللی کرد، و کانون توجه سیاسیون جهان قرارداد ((قدرت دیپلماسی)) حاج قاسم و((دیپلمات)) بودن این ژنرال ۶۳ ساله است.
از آنجایی که دیپلمات بودن ژنرال نظامی درجهان امروز یک استثناء است، برای اینکه این بُعد شخصیتی حاج قاسم در عرصه دیبلماسی به درستی تحلیل شود بیان چند نکته بسیار لازم است:
نکته اول: ((تعریف دیپلماسی و دیپلمات))
دیپلماسی در تعریف علم سیاست وکشور داری عبارت است از:
گفتگو رایزنی فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، نظامی  با کشورهای بیگانه در جهت حفظ و تامین منافع ملی کشور،
و به عبارت روشن‌تر دیپلماسی فراهم ساختن زمینه ارتباط و تبادل اقتصادی وفرهنگی ونظامی بین یک کشور و کشورهای جهان در سایه قدرت گفتگو و رایزنی  است.
سکاندار چنین گفتگویی در سطح بین المللی وزیر امور خارجه هر کشور است که به اصطلاح به وزیر امورخارجه و همه سفرایی که از طرف وزیر امور خارجه در همین راستا در کشورها منصوب می شوند دیپلمات گفته می شود.
نکته دوم: ((ویژگی دیپلمات موفق))
از آنجایی که هر دیپلماتی آیینه تمام نمای کشور متبوع خویش است، صاحبنظران دیپلماسی اتفاق نظر دارند که دیپلمات باید این ویژگی ها در او جمع شده باشد:
۱- به صفات عقلانی و جسمانی ممتاز متصف، و از موهبتی طبیعی برخوردار باشد که در انجام وظایف و اقدام به تکالیف او را مساعدت کند. عدم استعداد لازم در یک دیپلمات بزرگ‌ترین عامل مخرب سیاست خارجی است.
۲- رییس یک دولت قادر است تمام وسایل لازم را در اختیار یک مامور بگذارد؛ ولی هرگز نمی‌تواند هوش و استعداد را به کسی بدهد که از آن بهره‌ای خدادادی ندارد.
یک دیپلمات، جنگجو یا قهرمان نیست؛ بلکه مذاکره‌کننده است و باید بتواند به جای تزریق ترس، اعتماد دیگران را جلب کند.
یک دیپلمات باید وفای به عهد داشته باشد و به وعده‌هایی که می‌دهد پایبند باشد.
دیپلمات باید محتاط باشد و تمام هم و غم خود را معطوف وظایف دیپلماتیک خویش نماید و از پرداختن به امور غیرمرتبط با شغل دیپلماتیک خودداری کند.
دیپلمات اهل تعامل، اهل گفت‌وگو و اهل معاشرت است، او در برابر مشکلات یا راهی می‌یابد یا راهی می‌سازد.
۳- یک دیپلمات باید از علوم و معارف و به ویژه آنچه مربوط به دیپلماسی است بهره کافی داشته باشد.
دیپلمات باید از آگاهی خوبی نسبت به آنچه مربوط به شغل اوست برخوردار باشد و هماهنگ با زمانه بر معلومات خود بیفزاید.
۴- یک دیپلمات باید با زبان خارجی آشنایی کافی داشته باشد.
تسلط بر اطلاعات، احاطه نظر و رازداری، اعتدال در کلام، وقار در رفتار و متانت در گفتار برای هر دیپلماتی پسندیده است.
۵- هوش و استعداد،
شم سیاسی،
قوه تجزیه و تحلیل و استدلال،
قوه ابتکار و اتکای به نفس،
آینده‌نگری،
صبر و بردباری،
کنترل احساسات،
پرهیز از جزم اندیشی،
اجتماعی بودن،
توانایی نفوذ بر دیگران،
میهمان‌نوازی،
برخورداری از علو طبع،
سنخیت خانواده با شؤون دیپلماتیک،
اخلاق نیک،
اعتدال روانی،
تعلق خاطر به سرزمین و کشور و مردم خود،
وجدان کاری،
روحیه همکاری،
پرهیز از خودنمایی و ظاهر‌سازی،
قدرت بیان و نگارش،
آراستگی،
آگاهی از تشریفات،
تجربه و سابقه کار دیپلماتیک که بعضا از دانش دیپلماتیک نیز مهم‌تر است،
آشنایی با کشور خود،
آشنایی با کشور محل ماموریت،
موقع‌شناسی،
تحصیلات عالیه،
آشنایی با ماهیت نظام بین‌الملل و تحولات بین‌المللی،
آگاهی از فن مذاکره،
قدرت دیده بانی،
توانایی شخصی برای حل و فصل کردن معضلات در روابط دوجانبه و مسائل بین‌المللی،
و بالاخره توانایی ایفای نقش، از جمله ویژگی‌های یک دیپلمات است.
۶- دیپلمات باید از آن چنان منزلتی برخوردار باشد که حقیرش نشمارند.
چنین کسی می‌تواند باعث تولید ثروت، قدرت و حیثیت برای کشور خود شود.
نکته سوم: ((حاج قاسم ژنرال دیپلمات))
با تامل در ویژگی های ((دیپلمات)) که  دریاد داشت یکی از کارشنا سان عظمت دیپلماسی شهید  در عرصه بین المللی بیشتر خودش را نشان می دهد و همه را در شگفتی وا می دارد،
چراکه برخی ازاین ویژگی تنها با کسی تطبیق می کند که واحدهای علوم سیاسی و نیز روابط بین المللی را پاس کرده، و مدارج کارشناسی ارشد و دکترای علوم سیاسی را از دانشگاه اخذ کرده باشد، و از نظر تجربه سابقه دیپلماسی داشته باشد،
ولی ژنرال سلیمانی با اینکه فاقد چنین مدارج عالیه بوده و پیشینه دیپلماتیک نداشت در عرصه دیپلماسی خوش درخشید، وهمه کارشناسان سیاسی را به شگفتی وا داشت.
چراکه:
اولا: توانسته با استفاده از اصل مذاکره ، ملیت های مختلف همچون عراق، لبنان، یمن، افغانستان، پاکستان، ایران، سوریه را در کنار هم قرار داده و ارتش واحد در جبهه مقاومت به وجود آورد که پس از آموزش و سازمان دهی پشت جبهه، شرک و کفر را که از پشتیبانی بین المللی برخوردار بودند به
نکته چهارم؛
سپهبد شهید از این دسته از اولیاء الهی است که نه تنها ازمرگ نمی هراسید و آمادگی کامل برای ملاقات بامرگ داشته است؛ بلکه به دنبال شهادت در راه خدا که برترین جنس از مرگ است بوده است؛
ازهمین رو چهل سال درانتظار لحظه شیرین و وصال و لقاء الهی بوده است، و خودش را آماده برای مرگ سرخ کرده بود. چرا که:
اولا: چهل سال از ۶۳ سال ازعمرش درمقام  فرماندهی در جبهه و جهاد بوده است، ((۸سال دربرابر عفلقیان عراق، ۱۵سال درجبهه مقابله با اشرار، ۱۷ سال در جبهه فرامرزی، نبرد مسقیم با صهیونیست ها درجنگ ۳۳ روزه لبنان، جهاد با جبهه النصره سوریه، و جنگ با داعش گروهک تکفیری وهابی)).
چنین مسئولیتی جنسش بگونه ای است که هر لحظه آن احتمال شهادت می رود، و کسی جرئت و جسارت پذیرش چنین مسولیتی دارد به تعبیر زیبا و قشنگ خودش، قبل از شهادت شهید شده باشد و بداند پایان این مسؤلیت جز شهادت نخواهد بود.
ثانیا: سپهبد شهید آن چنان معاد باور بود، و قیامت و مرگ را در جلوی چشمش می دید نه تنها منتظر شهادت بود، بلکه زمینه و مقدمات ملاقات با آن را فراهم می کرد.
ازهمین رو همیشه  پارچه سفیدی به همراه داشت،  از اولیاء الهی، مراجع تقلید، و خانواده شهداء، جانبازان و دوستان می خواست که بنویسند شهادت بر خوبی وی می دهند، و به همین اکتفاء نمی کرد؛ بلکه در سخنرانی ها وقتی دربرابرجمعیت قرار می گرفت و از آنان نیز می خواست که شهادت به خوبی وی بدهند.
به دلیل همین  اخلاص و صفای باطن بود که آخرین شهادت بر وی با اشک رهبر معظم انقلاب، و میلیون نفر درنماز بر جناره اش همراه شد.
آنگاه که رهبر معظم این فراز از نماز میت را با بی تابی  و گریه بلند خواند:
"اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا"
ثالثا: آنچنان خودش را آماده رفتن و به آغوش گرفتن مرگ همراه با شهادت نموده بود، که پیش از سوار شدن هواپیمای مرگ از سوریه به عراق، آخرین نامه اش را به دخترش فاطمه در سوریه به امانت گذاشت و در آن چنین نوشت:
"فاطمه عزیزم! این چند صفحه را برای تو می‌نویسم، چون می‌دانم مقدسانه مرا دوست داری؛ نمی‌دانم چرا این حرف‌ها را برایت می‌نویسم، اما احساس می‌کنم در این تنهایی و غربت عمرم نیاز دارم با کسی عقده دل باز کنم. آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟
مشتاق دیدارت هستم... وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو می‌کند، دود می‌کند و می‌سوزاند. چقدر این لحظه را دوست دارم. آه... چقدر این منظره زیباست. چقدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست...
خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتاده‌ام. زخم‌ها برداشته‌ام، واسطه‌ها فرستاده‌ام. چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.."
خداوند این دعایش را به استجابت رساند، درصبحگاه (۱۳دی ۹۸) در فرودگاه بین المللی عراق به همراه همرزش، مهندس المهدی توسط جنایتکاران آمریکایی به شهادت رسیدند و جاودانه تاریخ شدند.
پس جا دارد بار دیگر این آیه را تلاوت کرده و بخوانیم:
"وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا" (۱۵/مریم )
و سلامى (شايسته) بر او باد روزى كه متولّد شد و روزى كه مى‌ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى‌شود.

 ۱۰-((حاج قاسم سلیمانی عاشق شهادت))
دهمین ویژگی مکتب سلیمانی که موجب جاودانگی سردار شهید شده است ((عشق به شهادت)) است.
برای اینکه این خصوصیت مکتب سلیمانی به درستی تبیین و تحلیل شود بیان چند نکته بسیار لازم است:
نکته اول:
از بین مقدرات الهی مرگ از جمله مقدراتی است که انسانها، از غنی تا فقیر، از بیسواد تا باسواد، از معصوم تا غیرمعصوم، از شقی تا غیرشقی شامل همه خواهد شد و هیچ استثنایی وجود ندارد.
ازهمین رو در آیه (۵۷)سوره (عنکبوت) آمده است:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ"
هر نفسى، چشنده‌ى مرگ است؛ سپس به سوى ما باز گردانده مى‌شود.
نکته دوم:
هرچند ممکن است با رعایت بهداشت جسمی و روحی و دادن صدقات مرگ و مردن را به تاخیر انداخت، ولی تحت هیچ عنوانی نمی توان آن را تعطیل کرد و جلوی این مقدر الهی را گرفت.
ازهمین رو در آیه(۳۴) سوره(اعراف) آمده است:
"وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ"
و براى هر امّتى اجل و سرآمدى است. پس هرگاه اجلشان فرا رسيد، نه مى‌توانند لحظه‌اى تأخير اندازند و نه پيشى گيرند.
نکته سوم:
انسانها درمواجهه با این تقدیر الهی به سه دسته تقسیم می شوند:
دسته اول؛
کسانی اند توجه به مظاهر دنیا آن چنان آنها را مشغول و سرگرم بخود می کند که بطور کلی غافل از مرگ و مردن می شوند.
ازهمین رو قرآن کریم در آیه (۷-۸) سوره(یونس) در توصیف این دسته می فرماید:
"ان الذین لا یرجون لقاءنا ورضوا بالحیاة الدنیا واطمأنوا بها و الذین هم عن ایاتنا غافلون. اولئک مأواهم النار بما کانوا یکسبون"
کسانی که امید به دیدار ما ندارند و به زندگی دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافته اند و کسانی که از ایات ما غافل هستند.آنان به کیفر آنچه به دست می آوردند، جایگاهشان آتش است.
دسته دوم؛
کسانی اند غافل از مرگ نیستند و توجه کامل به مرگ دارند، ولی آمادگی برای مردن ندارند و به خاطر اعمال ناپسند و کارهاى خلاف خود از مرگ مى ‏ترسند و از آن وحشت دارند؛ زیرا مرگ را آغاز رسیدن به نتایج شوم اعمال خود مى ‏بینند. بنابراین براى فرار از محاسبه الهى و کیفر اعمال میل دارند در این دنیا بمانند.
دسته سوم‌‌؛
کسانی اند آنچنان رشد معنوی و معرفتی پیداکردند که مرگ را يكي از آفريده هاي الهي می دانند و آن را همانند زندگي و حيات، آفريده اي به دست خداوند مي دانند. (ملك، آيه ۲)
اينان تصويري ديگر از حقيقت مرگ دارند و آن را نه تنها نابودي زندگي نمي دانند، بلكه به معناي انتقال از نوع زندگي به نوعي ديگر مي دانند. به اين معنا كه انسان موجودي مركب از روح و بدن است. اين جان و تن در جهان مادي، چنان تركيب يافته است كه گويي دوگانگي در ميان آنها نيست؛
اما در حقيقت تن و بدن تنها كالبدي براي روح و جان است و وقتي روح آدمي به كمال شايسته و بايسته خود برسد از اين كالبد بيرون مي آيد. همانند كرم پروانه كه از پيله خود بيرون مي آيد و پروانه اي زيبا مي شود و جلوه ديگري از زندگي را تجربه مي كند.
بنابراين، حقيقت مرگ در نظر ايشان، جدا شدن روح از بدن است (انعام، آيه ۹۳؛ و سجده، آيه ۱۱؛ و زمر، آيه ۴۲؛ و غافر، آيه ۷۷) اين جدايي همانند جدايي روح از تن هنگام خواب است كه بارها انسان آن را تجربه مي كند. (زمر، آيه ۴۲  انعام، آيه ۶۰)
از نظر اين عده، مرگ و فاني شدن از دنيا و همچنين عالم برزخ و مانند آن، از نعمت هاي خداوندي براي انسان و جنيان است (الرحمن، آيات ۲۶ و ۲۸) و آن چه به عنوان مصيبت و اصابت مرگ به آدمي در دنيا از آن ياد مي شود، گامي براي پيوستن به خدا و دست يابي به حق و كمال حقيقت است. (بقره، آيات ۱۵۵ و ۱۵۶)
از نظر ايشان، مرگ مطلوب، مرگ اختياري است كه شخص خود را تسليم خدا مي كند و فاني در او مي شود. (بقره، آيه ۱۳۲ و اعراف، آيه ۱۲۶ و يوسف، آيه ۱۰۱ و آيات ديگر)
آنان چون حقيقت مرگ را انتقال جان و روح از مرحله اي به مرحله ديگر مي دانند و به تداوم حيات روح انساني پس از مرگ ايمان دارند (انبياء، آيه ۳۵ و عنكبوت، آيه ۵۷) و آن را مسير بازگشت به خداوند، اين حقيقت مطلق، مي شمارند. (قصص، آيه۸۸ و عنكبوت، آيه۵۷ و قيامت؛ آيات ۲۸ تا ۳۰)
لذا آرزوي مرگ دارند و در انتظار آن لحظه شماري مي كنند؛ چون ايشان اولياي الهي هستند كه متاله (خدايي) شده و رباني گشته اند. (جمعه، آيات ۶ و ۷)
نکته چهارم؛
سپهبد شهید از این دسته از اولیاء الهی است که نه تنها ازمرگ نمی هراسید و آمادگی کامل برای ملاقات بامرگ داشته است؛ بلکه به دنبال شهادت در راه خدا که برترین جنس از مرگ است بوده است؛
ازهمین رو چهل سال درانتظار لحظه شیرین و وصال و لقاء الهی بوده است، و خودش را آماده برای مرگ سرخ کرده بود. چرا که: 

اولا: چهل سال از ۶۳ سال ازعمرش درمقام  فرماندهی در جبهه و جهاد بوده است، ((۸سال دربرابر عفلقیان عراق، ۱۵سال درجبهه مقابله با اشرار، ۱۷ سال در جبهه فرامرزی، نبرد مسقیم با صهیونیست ها درجنگ ۳۳ روزه لبنان، جهاد با جبهه النصره سوریه، و جنگ با داعش گروهک تکفیری وهابی)).
چنین مسئولیتی جنسش بگونه ای است که هر لحظه آن احتمال شهادت می رود، و کسی جرئت و جسارت پذیرش چنین مسولیتی دارد به تعبیر زیبا و قشنگ خودش، قبل از شهادت شهید شده باشد و بداند پایان این مسؤلیت جز شهادت نخواهد بود.

ثانیا: سپهبد شهید آن چنان معاد باور بود، و قیامت و مرگ را در جلوی چشمش می دید نه تنها منتظر شهادت بود، بلکه زمینه و مقدمات ملاقات با آن را فراهم می کرد.

ازهمین رو همیشه  پارچه سفیدی به همراه داشت،  از اولیاء الهی، مراجع تقلید، و خانواده شهداء، جانبازان و دوستان می خواست که بنویسند شهادت بر خوبی وی می دهند، و به همین اکتفاء نمی کرد؛ بلکه در سخنرانی ها وقتی دربرابرجمعیت قرار می گرفت و از آنان نیز می خواست که شهادت به خوبی وی بدهند.

به دلیل همین  اخلاص و صفای باطن بود که آخرین شهادت بر وی با اشک رهبر معظم انقلاب، و میلیون نفر درنماز بر جناره اش همراه شد.
 آنگاه که رهبر معظم این فراز از نماز میت را با بی تابی  و گریه بلند خواند: 
                               
"اَللّهُمَّ اِنّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا"

ثالثا: آنچنان خودش را آماده رفتن و به آغوش گرفتن مرگ همراه با شهادت نموده بود، که پیش از سوار شدن هواپیمای مرگ از سوریه به عراق، آخرین نامه اش را به دخترش فاطمه در سوریه به امانت گذاشت و در آن چنین نوشت:

 "فاطمه عزیزم! این چند صفحه را برای تو می‌نویسم، چون می‌دانم مقدسانه مرا دوست داری؛ نمی‌دانم چرا این حرف‌ها را برایت می‌نویسم، اما احساس می‌کنم در این تنهایی و غربت عمرم نیاز دارم با کسی عقده دل باز کنم. آه! مرگ خونین من! عزیز من! زیبای من! کجایی؟

مشتاق دیدارت هستم... وقتی بوسه انفجار تو، تمام وجود مرا در خود محو می‌کند، دود می‌کند و می‌سوزاند. چقدر این لحظه را دوست دارم. آه... چقدر این منظره زیباست. چقدر این لحظه را دوست دارم. در راه عشق جان دادن خیلی زیباست... 

خدایا! ۳۰ سال برای این لحظه تلاش کردم. برای این لحظه با تمام رقبای عشق در افتاده‌ام. زخم‌ها برداشته‌ام، واسطه‌ها فرستاده‌ام. چقدر این منظره زیباست! چقدر این لحظه را دوست دارم.."

خداوند این دعایش را به استجابت رساند، درصبحگاه (۱۳دی ۹۸) در فرودگاه بین المللی عراق به همراه همرزش، مهندس المهدی توسط جنایتکاران آمریکایی به شهادت رسیدند و جاودانه تاریخ شدند.

پس جا دارد بار دیگر این آیه را تلاوت کرده و بخوانیم:

"وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا" (۱۵/مریم ) 
و سلامى (شايسته) بر او باد روزى كه متولّد شد و روزى كه مى‌ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى‌شود.

نگارنده: حجت الاسلام و المسلمین سید محمدتقی قادری

 

 

نظرات

بسمه تعالی تحلیل قابل استفاده ای بود.تشکر
بسیار عالی اجرتون با سیدالشهدا