شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹ /۷ شوال ۱۴۴۱

مسیر

خاطرات تبلیغی

مسئول جلسه گفت دیروز صحبت های فاطمه با شما تلنگری شدید به ما زد که چرا از همسایه و دختر او غافلیم و این چنین شد که او را با خود به بازار بردیم و بهترین و گران ترین چادر را برایش خریدیم تا طعم اولین حجابش چنان شیرین در نظرش بماند که تا آخر عمر فراموشش نشود
خاطرات تبلیغی
از ابتدای سفرم نگرانی پنهانی، به خاطر وجود همین اولین ها، ته دلم را قلقلک می داد و با همان نگرانی به مقصد رسیدم....
یادداشت تبلیغی
در نیمه های شب از سوزش شدید دردی که در انگشت پایم حس کردم از خواب پریدم و متوجه شدم که گزیدگی حشره ای است. اطراف را جستجو کردم دیدم کنار تخت خوابم عقرب زرد رنگی در حال بالا رفتن از دیوار اتاق است...
خاطرات تبلیغی
انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و...
خاطرات تبلیغی
خداوند متعال نصیب همه عاشقان و دوست‌داران بفرماید که به دفعات فراوان به زیارت سید شهیدان امام حسین علیه السلام مشرف بشوند و با معرفت قبور نوارانی ائمه علیهم السلام را زیارت کنند.
خاطرات تبلیغی
مهدی همان نوجوانی است که یک سال پس از اسارت، در برابر درخواست خانم خبرنگاری بی حجاب برای مصاحبه، خطاب به شرط مصاحبه را محجبه شدن آن خبرنگار قرار داد و او مجبور شد تا حجاب خود را رعایت کند...