دوشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۸ /۱۱ ربيع الثاني ۱۴۴۱

مسیر

خاطرات تبلیغی

یادداشت تبلیغی
در نیمه های شب از سوزش شدید دردی که در انگشت پایم حس کردم از خواب پریدم و متوجه شدم که گزیدگی حشره ای است. اطراف را جستجو کردم دیدم کنار تخت خوابم عقرب زرد رنگی در حال بالا رفتن از دیوار اتاق است...
خاطرات تبلیغی
انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و...
خاطرات تبلیغی
خداوند متعال نصیب همه عاشقان و دوست‌داران بفرماید که به دفعات فراوان به زیارت سید شهیدان امام حسین علیه السلام مشرف بشوند و با معرفت قبور نوارانی ائمه علیهم السلام را زیارت کنند.
خاطرات تبلیغی
مهدی همان نوجوانی است که یک سال پس از اسارت، در برابر درخواست خانم خبرنگاری بی حجاب برای مصاحبه، خطاب به شرط مصاحبه را محجبه شدن آن خبرنگار قرار داد و او مجبور شد تا حجاب خود را رعایت کند...
خاطرات تبلیغی
خاطرات تبلیغی
به مسجد رفتم غربتی عجیب وجودم را گرفته بود مسجد تاریک بود و سکوتی غریب فضا را پر کرده بود به آرامی وارد مسجد شدم و به دنبال کلید برق رفتم، امّا هر چه گشتم پیدا نکردم گوشه ای نشستم چیزی دیده نمی شد...
خاطرات تبلیغی
خاطرات تبلیغی
هفت سالی بوده که ایام ماه مبارک روحانی نداشتند چرا که جمعیت روستا خیلی کم است شاید به ده خانوار نمی­‌رسید، ا‌ین‌هم فقط پدر بزرگ­ها و مادر بزرگ­ها بودند...