دوشنبه ۱۶ تير ۱۳۹۹ /۱۵ ذو القعدة ۱۴۴۱

مسیر

خاطرات تبلیغی؛
روز عید سعید فطر تعدادی از جوانان مرکز دینی شهر سیدنی به عیادت و عید مبارکی پیش من آمدند و گفتند که حاج آقا تصمیم داریم که شما را برای دیدن یک جشنواره یا فستیوال مذهبی ببریم ولی یک شرط دارد و آن این است که بدون لباس روحانیت برویم ...

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ |

 بسم الله الرحمن الرحیم

ماه مبارک رمضان در ایران فصل تابستان و گرما و روز های طولانیه اما اون سر دنیا قاره ای به نام استرالیا هوای سرد نسبتا سرد زمستانیه اونجا ماه رمضان عکس اینجا ماه در زمستان روزها کوتاه و فصل بارانیه در یک رمضان زمستانی بنده در شهر سیدنی یکی از شهرهای مهم استرالیا در مرکز بزرگ اسلامی بنام نبی اکرم مشغول تبلیغ و ترویج بودم از اساتید فرزانه خودم یاد گرفتم که طلبه علوم دینی و مبلغ دین مبین اسلام همیشه شئونات را حداقل در ظاهر رعایت کند از جمله  اصرار دارند که همیشه با لباس مقدس روحانیت باشند برای همینم از ابتدای حرکت خودم از ایران تا مقصد نهایی و در شهرها و کشور های که در طول مسافرت برخورد میکنم مانند ابوظبی و گاهی اوقات دبی و همینطور تایلند و گاهی اوقات مالزی و در نهایت خود فرودگاه های استرالیا با لباس مقدس روحانیت و در طول سفر تبلیغیم تاکید دارم که همیشه ملبس به این لباس باشم.

در پایان ماه مبارک رمضان و یک روز بعد از ماه مبارک رمضان یعنی روز عید سعید فطر تعدادی از جوانان پر شور و مذهبی مرکز دینی به عیادت و عید مبارکی پیش من آمدند و گفتند که حاج اقا تصمیم داریم که شما را برای دیدن یک جشنواره یا فستیوال مذهبی ببریم ولی یک شرط دارد و آن این است که بدون لباس روحانیت بروید در جواب گفتم اگر آنجا کارهای حرام وغیرخلاف شرع انجام میپذیرد من چه لباس داشته باشم یا نه نباید شرکت کنم و اما اگر خلاف شرع صورت نمیگیرد لباس من ضرر و خسارتی ندارد جوانان گفتند خیلی خب ما میخواهیم که شما خودت آنجا راحت باشی و هرچیزی که خواستی ببینی و از نمایشگاه و غذاهای آنجا دیدن و تناول بفرمایید گفتم خیر من دوست دارم که با همین لباس بروم چون از ملبس بودن من برکات و خیراتی دیده ام که اراده ندارم که لباسم را دربیاورم سرانجام جوانان پذیرفتند و یک روز بعد صبح زود نزد من آمدند با یک ماشین و چهار پنج نفر رفتیم.

در حدود چند کیلومتر از شهر سیدنی دورتر یک مرکز خیلی بزرگ و با صفایی آنجا همه مسلمانان کشور های اسلامی و از جمله برخی از مراکز خود کشور استرالیا و همینطور برخی از مراکز فرهنگی کشورهای اروپایی فستیوال یا جشنواره یا نمایشگاه بزرگی ایجاد کرده بودند نمایشگاه خوب بود هر یک از ملیت های مسلمان محصولات و تولیدات فرهنگی دینی مذهبی از جمله موسیقی و لباس و مد و غذاها و این ها را به نمایش گذاشته بودند یک نیم ساعتی از دیدار ما از نمایشگاه گذشته بود که ناگهان دو نفر با لباس یونیفرم رسمی پیش ما آمدند با زبان انگلیسی به ما سخنانی گفتند و چون من تسلط کامل بر انگلیسی نداشتم همراهان یک نگاه ترس آمیزی به من کردند و گفتند که حاج آقا اینم نتیجه کار شما گفتیم با لباس نیا. گفتم چی شده گفتند هیچی این دو تا مامور از ما درخواست کردند که شما باید به اتاق رئیس مراجعه بکنی آنجا رئیس با شما کار دارد گفتم خب میرویم گفتند نه منظور این ها این است که به ما مشکوک شدند که یک وقت ما تروریستیم یا عملیات خرابکاری انجام دهیم و اینجا برایشان دردسر ایجاد کنیم لذا از من و شما مودبانه خواستند که به آنجا برویم  ولی از آنجا ما را از این نمایشگاه اخراج میکنند گفتم خب مشکلی  ندارد اگر ما برای این ها دردسریم خب ما وظیفه داریم که به قانون اینها عمل کنیم میرویم به پیش رئیسشون.

اماده شدیم رفتیم اتاق رئیس به محض اینکه در زدیم یک ادم مودب و محترم آمد بیرون قیافه، قیافه آسیایی داشت بیشتر به هندی یا پاکستانی ها میخورد ولی کاملا با زبان انگلیسی به همراهان من چیزی گفتند که من متوجه شدم حرف های خوبی میزد ما را در یک اتاق اندرونی دعوت کرد و شروع کرد گفت اقا من یکی از مسلمانان هندوستان و شیعه مذهب اهل بیت هستم و این ریاست و مسوولیت اصلی فستیوال و جشنواره با من هست من داشتم از روی سیستم امنیتی و کامپیوتر  نمایشگاه را کنترل و چک میکردم که متوجه حضور شما شدم و دیدم که یک فرد ملبس به لباس روحانیت مکتب اهل بیت در این نمایشگاه آمده، بعد گفت خیلی خوشحال شدم و گفتم یک روحانی آمده از مرکز دینی ما بازدید میکند من مامورین را فرستادم که به شما زحمت بدهند اینجا بیایید من از نزدیک شما را ببینم ماهم اظهار خوشحالی کردیم و یک سری تذکرات را بهشان دادیم.

رئیس برگزاری مراسم بعد از من درخواست کرد و گفت که آقاشیخ ما تا یک نیم ساعت دیگر اینجا یک جلسه بزرگی داریم که در آن جلسه اهدای جوایز برای شرکت کنندگان در این فستیوال را داریم  ما در طول این چند روز فستیوال یک سری سوالات گذاشته بودیم به مسابقه و برای چند نفر از برندگان ما جایزه میدهیم من از شما خواهش میکنم که نیم ساعت دیگر در نمایشگاه ما باشید بعد که ما جوایز را خواستیم تقسیم کنیم میخواهیم که به دست شما جوایز به دست مردم داده بشود تا هم روحانیت شیعه برای مردم معرفی شود و هم اینکه خودم یک بهره ای ببرم و نمایشگاه متبرک شود این حرف را که گفت من تبسم کردم و به اطرافیان و همراهان خودم گفتم که دید که این ملبس رفتن من بالاخره یک برکات و خیراتی دارد هرچند برای یک روحانی ملبس محدودیت هایی ممکن است ایجاد شود و حتی گاهی اوقات مبتلا به یک سری توهینات و تحقیر هایی شود ولی خب در راه اسلام انسان هر سختی را متحمل می شود بالاخره آن سختی ها مانند تیغ هایی هست که در پای کسی که به شوق کعبه زیارت میرود؛

 در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم     سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور.

اطرافیان من هم خیلی متعجب شدند القصه ما آمدیم پایین و دوستان من تقسیم شدند در جمع شرکت کننده های یک استیج بزرگی بود و تعداد زیادی صندلی چیده بودند و مسلمانان از کشور های مختلف آنجا نشسته بودند و همراهان من رفتند در میان جمعیت و من پشت پرده استیج قرار گرفتم بعد بلندگو اعلام کرد که هرکس در این مسابقه شرکت کرده لطفا نزدیک تر بیایند که جوایز توزیع می شود و اسم برندگان اعلام می شود ما پشت پرده بودیم جوایز هم آنجا آماده بود و یک نفر از مسوولان نمایشگاه هم آنجا بود جالب این بود که وقتی پرده بزرگ استیج را جمع کردند و کنار کشیدند ناگهان مردم قیافه و چهره یک روحانی و شیخ رو به رو شدند تا این صحنه را دیدند یک سری تعجب کردند.

من هم با همان زبان ناقص انگلیسی  و عربی و فارسی به هرکس که جایزه میگرفت مبارک باد و تبریک می گفتم و جوایز را تقسیم میکردیم بعد که جوایز تمام شد. آمدیم به همراهان گفتم که جلسه چطور بود؟ همراهانم یک نکته جالبی گفتند که حاج آقا همین که پرده عقب رفت مردم شما را دیدند یکی دو نفر آدم هایی که مقداری با اسلام میانه خوبی نداشتند صدا زدند که ای وای بر ما از دست شیخ ها و آخوند ها ما این ور دنیا فرار کردیم آخوند ها و شیخ ها از ما جلوتر به اینحا رسیدند گفت من هم به آنها نگاه کردم و گفتم آقا شما از بدو ولادت هنگام ازدواج تا هنگام مرگ با روحانی و لباس مبلغ سر و کار داری شما نمی توانید دین اسلام را روحانیت را رها کنید  سلام علیکم و رحمه الله.
خاطره از حجت الاسلام رحیم لطیفی