سه شنبه ۲۴ تير ۱۳۹۹ /۲۳ ذو القعدة ۱۴۴۱

مسیر

خاطرات طلبگی

خاطرات تبلیغی
از ابتدای سفرم نگرانی پنهانی، به خاطر وجود همین اولین ها، ته دلم را قلقلک می داد و با همان نگرانی به مقصد رسیدم....
یادداشت تبلیغی
در نیمه های شب از سوزش شدید دردی که در انگشت پایم حس کردم از خواب پریدم و متوجه شدم که گزیدگی حشره ای است. اطراف را جستجو کردم دیدم کنار تخت خوابم عقرب زرد رنگی در حال بالا رفتن از دیوار اتاق است...
خاطره تبلیغی
درب ماشین را که به هم زدم یک نفر حرکت کرد. موهای بلندی داشت. آنقدر که توانسته بود از پشت موهایش را ببندد.از رنگ کاپشنش خوشم آمد. سرمه ای بود و با خط های نارنجی همیشه ترکیب سرمه ای و نارنجی را دوست داشتم.روی شانه اش چیزی آویزان کرده بود. نزدیک تر که شد...
خاطرات تبلیغی
انصافا نمازی که در مدت ۵۰ روز در بند هشت زندان به جماعت خواندم از حضور قلب بسیار بالایی برخوردار بود چون مصداق این روایت بود که نماز را طوری بخوانید که اخرین نماز شماست ، نمازی که اذان گوی نماز قاتل و مکبر قاتل ، کسی که جانماز را پهن می کرد قاتل و...