از مرجع واحد تا منظومه اقتدار؛ آینده مرجعیت دینی و نقش مبلغان در زیست پلتفرمی
پرسش راهبردی این است که گسترش پلتفرمها، اینفلوئنسرها، متخصصان غیردینی و سامانههای هوشمند طی افق ۱۴۰۵ تا ۱۴۱۲، مرجعیت دینی را به چه آرایشی سوق میدهد و نظام تبلیغ از امروز برای کدام نقشهای جدید باید آماده شود. حکم اصلی آن است که شواهد، حذف قریبالوقوع مرجعیت نهادی را تأیید نمیکند؛ اما از انتقال بخشی از قدرت تعیین موضوع، صورتبندی پرسش، توزیع پاسخ و اعطای اعتبار به شبکهای از بازیگران انسانی و الگوریتمی حکایت دارد. مسیر محتملتر، «ترکیبیشدن و موضوعمحورشدن اقتدار» است: مخاطب ممکن است برای حکم فقهی، تجربه معنوی، روانشناسی خانواده و اخلاق حرفهای به منابع متفاوت مراجعه کند. مسئله راهبردی، حفظ انحصار پاسخ نیست؛ بازطراحی نظام تضمین اعتبار، همراهی انسانی و ارجاع میان تخصصهاست.
۱. صورت روند و اعتبار آن
مرجعیت دینی صرفاً برخورداری از دانش دینی یا جایگاه سازمانی نیست؛ توان اثرگذاری بر تفسیر متون، تشخیص رفتار درست، تعریف تجربه معتبر دینی و جلب تبعیت یا اعتماد نیز جزئی از آن است. در الگوی نهادی، اعتبار عمدتاً از تحصیلات رسمی، اتصال به سنت علمی، تأیید سازمانی و سابقه اجتماعی حاصل میشود. در محیط پلتفرمی، این منابع همچنان مهماند، اما معیارهای دیگری مانند دسترسپذیری، سرعت پاسخ، زبان قابل فهم، شباهت هویتی، تجربه شخصی، تعداد دنبالکنندگان و تأیید همتایان نیز در ساخت اعتبار دخالت میکنند. مطالعات کلاسیک دین دیجیتال از دو دهه پیش نشان دادهاند که اینترنت نه اقتدار دینی را یکسره نابود میکند و نه بدون تغییر بازتولید؛ بلکه ویژگیها و محل اعمال آن را جابهجا و امکان رقابت میان انواع اقتدار را بیشتر میکند (کمپبل، ۲۰۰۷؛ ترنر، ۲۰۰۷؛ هیارواد، ۲۰۱۶).
زیرساخت وقوع این تحول در ایران فراهم است. دادههای ارتباطی از فراگیری بالای اینترنت حکایت دارد و برآورد «دیجیتال ۲۰۲۵» حدود ۷۳ میلیون کاربر اینترنت و ۴۸ میلیون هویت کاربری شبکههای اجتماعی را در ایران گزارش میکند؛ این ارقام شاخص دسترسیاند و نه شاهد مستقیم مراجعه دینی یا اعتماد به پلتفرمها (اتحادیه بینالمللی مخابرات، ۲۰۲۶؛ دیتاریپورتال، ۲۰۲۵). در سطح جهانی نیز گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه رویترز نشان میدهد جوانان در محیطهای اجتماعی و ویدئویی، بیش از برندهای سنتی به چهرههای تولیدکننده محتوا توجه میکنند؛ در پیمایشهای مورد استفاده این گزارش، سهم توجه جوانان به افراد تولیدکننده خبر ۵۱ درصد و به برندهای خبری ۳۹ درصد بوده است. این داده درباره خبر است، نه دین، اما بهعنوان شاخص جانشین نشان میدهد که «فرد قابل پیگیری» میتواند بر «نهاد بیچهره» مزیت ارتباطی پیدا کند (مؤسسه رویترز، ۲۰۲۶).
شواهد مستقیم ایران درباره تغییر مرجعیت دینی ملی، پراکنده، محلی و عمدتاً قدیمیتر است. برخی مطالعات میان استفاده گسترده از شبکههای اجتماعی و تضعیف ابعادی از هویت یا گرایش دینی رابطه یافتهاند؛ در مقابل، مطالعاتی دیگر نشان دادهاند شبکهها میتوانند آگاهی و مشارکت در مناسکی مانند اربعین را تقویت کنند. تفاوت نمونه، تعریف دینداری و موضوع مطالعه اجازه تعمیم یک حکم واحد را نمیدهد (قاسمی و همکاران، ۱۳۹۱؛ قراباغی، ۱۴۰۰؛ محسنزاده، ۱۴۰۱). بنابراین، «گسترش زیست پلتفرمی» روندی تثبیتشده، «رقابتیشدن منابع اعتبار» روندی در حال رشد و «تبدیل کامل مرجعیت دینی به ساختاری سیال» هنوز فرضیهای با اطمینان متوسط است.
ضدروند مهم، ماندگاری نیاز به رابطه انسانی، اجتماع دینی و مسئولیتپذیری مرجع است. مطالعهای در سال ۲۰۲۶ بر پایه مصاحبه با مسلمانان جوان در چهار کشور نشان داد شبکههای اجتماعی بیشتر مکمل اعمال و منابع سنتیاند تا جایگزین کامل آنها. پژوهشی دیگر درباره ۲۷ اجتماع دینی اروپایی نیز نتیجه گرفت فناوری دیجیتال بهتنهایی برای حفظ یک اجتماع دینی پویا کافی نیست. پس مسئله، افول خطی نهاد نیست؛ بازآرایی مرزهای میان تخصص، رابطه، کاریزما، اجتماع و الگوریتم است (زید و همکاران، ۲۰۲۶؛ چرنیچ و همکاران، ۲۰۲۶).
۲. پیشرانها و منطق تحول
پیشران نخست، «پلتفرمیشدن توزیع اعتبار» است. پلتفرم صرفاً یک کانال انتقال پیام نیست؛ از طریق رتبهبندی، پیشنهاد محتوا، دادهبرداری و قواعد درآمدزایی تعیین میکند چه کسی دیده شود، چه قالبی پاداش بگیرد و کدام موضوع به دستور کار تبدیل شود. در جامعه پلتفرمی، بخشی از قدرت نهادهای فرهنگی به زیرساختهایی منتقل میشود که مالک داده، رابط کاربری و نظام توصیهگرند. محتوای دینی نیز برای دیدهشدن ناگزیر با منطق اختصار، استمرار حضور، برانگیختن واکنش و شخصیتمحوری مواجه میشود (وندایک، پوئل و دِوال، ۲۰۱۸؛ نیبورگ و پوئل، ۲۰۱۸).
پیشران دوم، شخصیشدن منابع معناست. مخاطب شبکهای الزاماً یک دستگاه فکری منسجم را از یک مرجع دریافت نمیکند؛ ممکن است پاسخهای فقهی را از روحانی، آرامش روانی را از روانشناس، اخلاق کار را از کارآفرین، فهم بدن را از پزشک و معنای رنج را از یک روایتگر تجربی بگیرد. پژوهش درباره اینفلوئنسرهای مسلمان نشان داده است که آنان با ترکیب سبک زندگی جهانی، روایت شخصی و زبان دینی، در بازتعریف هویت مسلمانان جوان نقش مییابند و مرز میان راهنمای دینی، چهره فرهنگی و مربی سبک زندگی را کمرنگ میکنند (زید و همکاران، ۲۰۲۲). در این فضا مرجعیت از «صلاحیت عام» به مجموعهای از اعتبارهای موضوعی و موقت میل میکند.
پیشران سوم، تغییر الگوی اعتماد است. نسلهای جدید الزاماً سادهلوحانه به اینفلوئنسرها اعتماد نمیکنند؛ آنان همزمان نسبت به نهاد، رسانه و محتوای پلتفرمی بدگماناند. بااینحال، قابلیت گفتوگو، نمایش زندگی روزمره، پاسخ سریع و احساس اصالت میتواند فاصله عاطفی چهره دیجیتال را کمتر از فاصله سازمان رسمی سازد. اعتماد در این محیط، بیش از گذشته مقایسهای، بازگشتپذیر و وابسته به موضوع است. مخاطب ممکن است یک فرد را در حوزه خانواده معتبر و در سیاست نامعتبر بداند. بنابراین مسئله فقط کاهش اعتماد نیست؛ تجزیه اعتماد کلان به اعتمادهای کوچک، آزمونپذیر و سیال است. گزارشهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ رویترز نیز افزایش اتکای جوانان به شبکههای اجتماعی، ویدئو و تولیدکنندگان فردی را نشان میدهد، هرچند استفاده از چهرهها هنوز غالباً مکمل منابع سنتی است، نه جایگزین کامل آنها (مؤسسه رویترز، ۲۰۲۵؛ ۲۰۲۶).
پیشران چهارم، هوش مصنوعی مولد است. گزارش شاخص هوش مصنوعی استنفورد در ۲۰۲۶ از گسترش بسیار سریع کاربرد عمومی سامانههای مولد خبر میدهد. این ابزارها هزینه پرسیدن را کاهش میدهند، پاسخ را شخصیسازی میکنند و میتوانند به نخستین ایستگاه مراجعه برای پرسشهای اخلاقی و دینی تبدیل شوند. درعینحال، پژوهشهای اولیه درباره محتوای دینی مولد نشان دادهاند روانی و اقناعکنندگی پاسخ لزوماً با صحت، نمایش اختلاف معتبر یا وفاداری به منبع برابر نیست؛ سوگیری، سادهسازی و پاسخهای ساختگی میتواند تصور کاربر از آموزهها را تغییر دهد (استنفورد، ۲۰۲۶؛ ژانگ و همکاران، ۲۰۲۵).
منطق سیستمی تحول چنین است: پلتفرم، چهرههای قابل مشاهده را تقویت میکند؛ چهرهها مسائل دینی را با تجربه و سبک زندگی پیوند میدهند؛ مخاطب پاسخها را از چند منبع ترکیب میکند؛ هوش مصنوعی این ترکیب را سریعتر و کمهزینهتر میسازد؛ و نهاد رسمی، اگر فقط تولیدکننده پیام باقی بماند، کنترل خود را بر مسیر رسیدن مخاطب به پاسخ از دست میدهد. در مقابل، اعتبار علمی حوزههای دینی، نیاز به مناسک جمعی، بحرانهای اخلاقی پیچیده و خطاهای پرهزینه هوش مصنوعی، تقاضا برای مرجع انسانیِ پاسخگو را حفظ میکند. حاصل محتمل، حذف مرجعیت نیست؛ انتقال آن از «مالکیت پاسخ» به «توان تضمین منشأ، تبیین اختلاف، پذیرش مسئولیت و همراهی در عمل» است.
۳. عدمقطعیتها و سه آینده بدیل
دو عدمقطعیت بیشترین اثر را بر آینده دارند: نخست، اینکه نهادهای دینی تا چه اندازه میتوانند اعتماد، پاسخگویی و حضور پلتفرمی را با سرمایه علمی خود ترکیب کنند؛ دوم، اینکه هوش مصنوعی و پلتفرمها به سوی شفافیت منبع، تنوع دیدگاه و امکان نظارت حرکت میکنند یا اقتدار خود را پشت رابطهای روان و الگوریتمهای نامرئی پنهان میسازند. سه سناریوی زیر برآوردهای بدیلاند، نه پیشبینی قطعی؛ کارکرد آنها آزمودن مفروضات و طراحی اقدامات مقاوم است (شومیکر، ۱۹۹۵؛ سازمان همکاری و توسعه اقتصادی، ۲۰۲۵).
در سناریوی «شبکه اعتبارسنجیشده»، نهاد دینی از تمرکز بر مالکیت رسانهای فاصله میگیرد و به تنظیمکننده یک منظومه تبدیل میشود. مبلغان، متخصصان خانواده، روانشناسان، پزشکان و تولیدکنندگان محتوا در شبکههای موضوعی همکاری میکنند؛ پاسخهای هوشمند دارای منشأ روشن، محدوده صلاحیت و سازوکار ارجاع انسانیاند. مخاطب ممکن است از طریق اینفلوئنسر یا دستیار هوشمند وارد شود، اما برای مسائل حساس به متخصص معتبر هدایت میشود. نقش مبلغ از پاسخگوی همهچیزدان به مفسر، اعتبارسنج، همراه اخلاقی و سازنده اجتماع تغییر میکند. افزایش محتوای مشترک میان روحانی و متخصص، استفاده از ارجاع، نمایش منبع و رشد اعتماد موضوعی، علائم نزدیکشدن به این سناریوست.
در سناریوی «بازار سیال معنا»، سرعت واکنش نهادها پایین میماند و قواعد دیدهشدن پلتفرم غالب میشود. اینفلوئنسرها، مربیان سبک زندگی، روانشناسان عامهپسند و سامانههای هوشمند، پرسشهای دینی را در قالب خود بازتعریف میکنند. اعتبار به جای سابقه علمی، از صمیمیت ادراکشده، مهارت روایت و تأیید شبکه حاصل میشود. مخاطب بستهای شخصی از باور، اخلاق و سبک زندگی میسازد و وابستگی او به هر مرجع کوتاهمدت است. مبلغ رسمی به یکی از عرضهکنندگان بازار تبدیل میشود و ممکن است برای حفظ دیدهشدن به سادهسازی یا منازعهسازی روی آورد. رشد پرسشهای دینی از چتباتها، افزایش حسابهای تخصصنمای بدون منشأ و تقدم محتوای واکنشبرانگیز بر محتوای مستند، علائم این سناریوست.
در سناریوی «جزایر اعتماد»، خطاهای هوش مصنوعی، منازعات هویتی و بیاعتمادی به فضای عمومی، مخاطبان را به شبکههای کوچک و نسبتاً بسته سوق میدهد. مرجعیت متمرکز بازنمیگردد؛ بلکه اجتماعات محلی، گروههای همدل، چهرههای خُرد و سامانههای اختصاصی هرکدام نظام اعتبار خود را میسازند. تجربه دینی درون هر جزیره منسجمتر میشود، اما زبان مشترک و امکان داوری میان گروهها کاهش مییابد. مبلغ موفق کسی است که رابطه پایدار و اجتماع قابل اعتماد میسازد، نه لزوماً کسی که بیشترین مخاطب عمومی را دارد. رشد کانالهای بسته، مدلهای هوشمند اختصاصی، مهاجرت مخاطبان از صفحات عمومی و کاهش گفتوگوی میانگروهی، نشانههای این آیندهاند.
برآورد تحلیلی آن است که در سه تا پنج سال آینده، ترکیبی از سناریوی نخست و دوم محتملتر است: منابع سنتی باقی میمانند، اما کشف محتوا، صورتبندی مسئله و مراجعه اولیه بیشازپیش پلتفرمی و هوشمند میشود. در افق طولانیتر، کیفیت پاسخ نهادی و حکمرانی هوش مصنوعی تعیین میکند این ترکیب به شبکه معتبر یا جزایر متعارض اعتماد میل کند.
۴. پیامدهای آینده برای دین و نظام تبلیغ
نخستین پیامد، موضوعمحورشدن مرجعیت است. مرز میان «مسئله دینی» و مسائل روانی، پزشکی، اقتصادی یا خانوادگی کمرنگتر میشود و ادعای صلاحیت عام، کمتر پذیرفته خواهد شد. این تحول میتواند از پاسخهای غیرتخصصی بکاهد، اما در صورت نبود نظام ارجاع، مخاطب را میان منابع متعارض سرگردان میکند. پیامد مرتبه دوم، تغییر معنای مرجعیت از جایگاه ثابت به رابطهای است که باید بهطور مستمر با صحت پاسخ، شفافیت و رفتار اخلاقی بازتولید شود.
دومین پیامد، دگرگونی تجربه دینداری است. مخاطب از دریافتکننده بسته کامل اعتقادی به گزینشگر، مقایسهکننده و گاه تولیدکننده معنا تبدیل میشود. این وضعیت میتواند امکان پرسشگری، مشارکت زنان و جوانان و دسترسی گروههای دور از نهاد را افزایش دهد؛ در مقابل، احتمال تقلیل دین به توصیههای پراکنده خودیاری، حذف ابعاد جمعی و نادیدهگرفتن انسجام سنت تفسیری را نیز بالا میبرد. مطالعات دین شبکهای نشان میدهند محیط دیجیتال معمولاً رابطه آنلاین و آفلاین را در هم میآمیزد؛ بنابراین دینداری آینده نه صرفاً مجازی، بلکه ترکیبی از محتوا، رابطه، مناسک و شبکه خواهد بود (کمپبل، ۲۰۰۷؛ زید و همکاران، ۲۰۲۶).
سومین پیامد، جابهجایی نقش مبلغ است. پاسخهای مقدماتی، بازیابی متن و مقایسه دیدگاهها بهتدریج توسط سامانهها انجامپذیر میشود. مزیت انسانی مبلغ در تشخیص زمینه، فهم ناگفتهها، مسئولیتپذیری، همدلی، حل تعارض و تبدیل دانسته به کنش باقی میماند. مبلغ آینده باید بتواند منبع را توضیح دهد، حدود تخصص خود را اعلام کند، میان دیدگاههای معتبر تمایز بگذارد، مخاطب را به متخصص ارجاع دهد و پس از دریافت پاسخ ماشینی، گفتوگوی عمیقتری بسازد. در نتیجه، نقش او از «انتقالدهنده پاسخ» به «راهنمای مسیر معنا و اعتماد» منتقل میشود.
چهارمین پیامد، ورود پلتفرم و هوش مصنوعی به درون ساختار مرجعیت است. الگوریتمی که پاسخها را رتبهبندی یا خلاصه میکند، عملاً در انتخاب روایت دینی مشارکت دارد، حتی اگر خود مدعی مرجعیت نباشد. نبود شفافیت داده و منبع میتواند یک قرائت را بهصورت اجماع نمایش دهد و اختلاف معتبر را حذف کند. توصیه یونسکو بر شفافیت، پاسخگویی، حفاظت از داده و نظارت انسانی، برای سامانههای دینی اهمیت مضاعف دارد؛ زیرا این سامانهها با هویت، وجدان و تصمیمهای حساس افراد سروکار دارند (یونسکو، ۲۰۲۱).
در سطح نهادی، واحد اصلی رقابت دیگر فقط سازمان با سازمان نیست؛ «شبکه پاسخ» با «شبکه پاسخ» رقابت میکند. نهادی که دانش معتبر اما دسترسی دشوار، زبان نامتناسب و فرایند کند دارد، ممکن است در انتهای زنجیره مراجعه قرار گیرد. در مقابل، اتصال سرمایه علمی حوزههای دینی به چهرههای قابل اعتماد، متخصصان غیردینی و ابزارهای جستوجو میتواند دامنه اثر مرجعیت را افزایش دهد. خطر اصلی، اینفلوئنسرشدن همه مبلغان نیست؛ وابستگی کامل اعتبار دینی به معیارهای تجاری پلتفرم است.
۵. آمادگی راهبردی و دستور کار پایش
اقدام مقاوم نخست، ایجاد «معماری اعتبار» است: منابع مرجع دیجیتال، شناسه روشن نویسنده و ناظر علمی، تاریخ بهروزرسانی، نمایش اختلاف دیدگاه و استاندارد ارجاع باید پیش از توسعه انبوه محتوا ساخته شود. پاسخ معتبر باید قابل ردیابی و اصلاح باشد. اقدام دوم، طراحی نظام ارجاع میان مبلغ، فقیه، روانشناس، پزشک، مشاور خانواده و مددکار است. اعلام حدود صلاحیت نه تضعیف مرجعیت، بلکه شرط اعتماد در محیط موضوعمحور است.
اقدام سوم، تربیت مبلغ ترکیبی است. آموزش باید علاوه بر دانش دینی، شامل گفتوگوی دیجیتال، روایت، تشخیص اطلاعات نادرست، کار با هوش مصنوعی، حفاظت از داده، مدیریت اجتماع و فهم منطق پلتفرم باشد. معیار ارزیابی مبلغ نیز نباید به تعداد بازدید محدود شود؛ دقت، کیفیت ارجاع، حفظ ارتباط، اعتماد و توان ساخت اجتماع شاخصهای مهمتریاند. اقدام چهارم، ایجاد شبکه همکاری با «واسطههای اعتماد» است: به جای نفی یکپارچه اینفلوئنسرها و متخصصان، باید آنان را برحسب صلاحیت، تعارض منافع و آمادگی برای همکاری تفکیک کرد و تولیدات مشترک محدود و ارزیابیپذیر ساخت.
آزمایش راهبردی مناسب، راهاندازی یک دستیار دینی در حوزهای محدود مانند احکام اولیه یا خانواده است که فقط از منابع کنترلشده بازیابی کند، منشأ پاسخ را نشان دهد، اختلاف معتبر را حذف نکند و پرسشهای حساس را به انسان ارجاع دهد. مقایسه صحت، رضایت، اعتماد، نرخ ارجاع و اصلاح خطا باید پیش از توسعه سراسری انجام شود. گسترش سریع هوش مصنوعی، بدون نظام نظارت و پاسخگویی، میتواند اتکا را سریعتر از اعتماد واقعی افزایش دهد؛ ازاینرو نظارت انسانی و امکان اعتراض باید جزء طراحی اولیه باشد، نه افزودهای پسینی (استنفورد، ۲۰۲۶؛ یونسکو، ۲۰۲۱).
شاخصهای هشدار زودهنگام عبارتاند از سهم جوانانی که پرسش دینی را ابتدا از چتبات یا چهره غیردینی میپرسند؛ تغییر اعتماد به منابع برحسب موضوع؛ میزان مشاهده پاسخهای بدون منشأ؛ رشد مبلغان ترکیبی؛ جابهجایی مخاطبان به گروههای بسته؛ فراوانی همکاری روحانی و متخصص؛ خطاهای پرانتشار هوش مصنوعی؛ و تغییر قواعد پلتفرمها درباره محتوای دینی. پیمایش سالانه اعتماد موضوعی، تحلیل فصلی پرسشهای پرتکرار و بازنگری سناریوها هر هجده ماه ضروری است.
حکم راهبردی نهایی آن است که مرجعیت آینده به احتمال زیاد نه کاملاً متمرکز و نه کاملاً فروپاشیده خواهد بود؛ شبکهای است که در آن دانش، رابطه، تجربه، پلتفرم و الگوریتم برای کسب اعتماد رقابت میکنند. مزیت پایدار نظام تبلیغ، تولید بیشتر پاسخ نیست؛ تبدیلشدن به معتبرترین شبکه برای تشخیص پرسش، تضمین منشأ، پیوند تخصصها و همراهی مسئولانه با مخاطب است.
فهرست منابع
Campbell, H. A. (2007). Who’s Got the Power? Religious Authority and the Internet. Journal of Computer-Mediated Communication, 12(3), 1043–1062. DOI: 10.1111/j.1083-6101.2007.00362.x.
Črnič, A., et al. (2026). Embodied Religion in the Post-Pandemic Digital Age. Religion.
DataReportal. (2025). Digital 2025: Iran.
Hjarvard, S. (2016). Mediatization and the Changing Authority of Religion. Media, Culture & Society, 38(1). DOI: 10.1177/0163443715615412.
International Telecommunication Union. (2026). Iran: Individuals Using the Internet. DataHub؛ تاریخ دسترسی: تیر ۱۴۰۵.
Nieborg, D. B., & Poell, T. (2018). The Platformization of Cultural Production. New Media & Society, 20(11), 4275–4292.
OECD. (2025). Strategic Foresight Toolkit for Resilient Public Policy. OECD Publishing. DOI: 10.1787/bcdd9304-en.
Reuters Institute for the Study of Journalism. (2025). Digital News Report 2025.
Reuters Institute for the Study of Journalism. (2026). Digital News Report 2026.
Schoemaker, P. J. H. (1995). Scenario Planning: A Tool for Strategic Thinking. Sloan Management Review, 36(2), 25–40.
Stanford Institute for Human-Centered Artificial Intelligence. (2026). AI Index Report 2026.
Turner, B. S. (2007). Religious Authority and the New Media. Theory, Culture & Society, 24(2), 117–134. DOI: 10.1177/0263276407075001.
UNESCO. (2021). Recommendation on the Ethics of Artificial Intelligence. UNESCO.
van Dijck, J., Poell, T., & de Waal, M. (2018). The Platform Society: Public Values in a Connective World. Oxford University Press.
Zaid, B., Fedtke, J., Shin, D. D., El Kadoussi, A., & Ibahrine, M. (2022). Digital Islam and Muslim Millennials: How Social Media Influencers Reimagine Religious Authority and Islamic Practices. Religions, 13(4), 335.
Zaid, B., Ibahrine, M., & Ben Moussa, M. (2026). Networked Islam and Liquid Authority: Everyday Influencers and Young Muslim Practice. New Media & Society.
Zhang, J., et al. (2025). Cognitive Bias in Generative AI Influences Religious Education.
قاسمی، وحید؛ عدلیپور، صمد؛ و کیانپور، مسعود. (۱۳۹۱). تعامل در فضای مجازی شبکههای اجتماعی اینترنتی و تأثیر آن بر هویت دینی جوانان. دین و ارتباطات.
قراباغی، حسن. (۱۴۰۰). بررسی تأثیر شبکههای اجتماعی مجازی بر گرایش دینی، اخلاق، پیشرفت تحصیلی و اوقات فراغت جوانان.
محسنزاده و همکاران. (۱۴۰۱). نقش شبکههای اجتماعی در تقویت باورپذیری مذهبی جوانان نسبت به مراسم اربعین.
شناسنامه اعتبار: آیندهکاوی اکتشافی ـ راهبردی؛ دامنه ملی ایران و افق ۱۴۰۵ تا ۱۴۱۲؛ سطح اطمینان متوسط رو به بالا درباره پلتفرمیشدن دسترسی و متوسط درباره آرایش نهایی مرجعیت. محدودیت اصلی، نبود پیمایش ملی طولی درباره منابع مراجعه و اعتماد دینی نسلهای ایران است. ساختار تحلیل بر اساس استاندارد پنجبخشی، تفکیک شاهد از استنباط و منطق سناریویی بصائر تنظیم شده است.