پرسش راهبردی این است که افزایش مشاهدهپذیر بیحجابی و کاهش التزام به حجاب شرعی و قانونی در ایران را باید عمدتاً نشانه تضعیف دینداری و ناکامی تبلیغ دانست، یا پیامد تحولی عمیقتر در معنای حجاب و سازوکار تولید هنجار؟ حکم اصلی این تحلیل آن است که تغییر رفتار پوششی، بهویژه پس از ۱۴۰۱، واقعی و راهبردی است؛ اما شواهد آن را به یک علت تقلیل نمیدهند. گلوگاه اصلی، شکاف میان «هنجار رسمی حجاب» و «معنای تجربهشده حجاب» نزد بخشهایی از زنان است؛ شکافی که تغییرات نسلی، فردیشدن انتخاب پوشش، هنجارهای شبکهای، مرجعیتهای جدید و تجربه مواجهه نهادی آن را بازتولید میکنند.
۱. اعتبار و ابعاد چالش
اصل چالش را میتوان تأیید کرد، اما اندازه آن با دقت ملی قابل تعیین نیست. دادههای رسمیِ دارای تعریف ثابت و سری زمانی درباره نسبت زنان دارای حجاب شرعی، حجاب عرفی و بدون پوشش سر منتشر نشده است؛ ازاینرو اعداد پراکندهای که درباره درصد «بیحجابی» بیان میشوند، غالباً از نظر تعریف، نمونه و روش قابل مقایسه نیستند. حتی بررسی انتقادی برخی پیمایشهای منتشرشده پس از ۱۴۰۱ نشان داده است که نبود روششناسی شفاف، تعمیم اعداد آنها را دشوار میکند. در مقابل، گزارشهای میدانی جاری در شهریور ۱۴۰۵/سپتامبر ۲۰۲۶ نشان میدهند حضور زنان بدون روسری در فضاهای عمومی، با وجود باقیماندن الزام قانونی، به رفتاری بسیار مشاهدهپذیرتر از پیش تبدیل شده و نحوه اجرای مقررات نیز نسبت به دورههایی از گذشته متغیرتر شده است (Associated Press، ۲۰۲۶).
این تحول البته از ۱۴۰۱ آغاز نشده است. مرکز پژوهشهای مجلس در گزارش سال ۱۳۹۷، با مرور مطالعات موجود، از پیشیگرفتن تعریف عرفی حجاب بر تعریف سختگیرانه شرعی سخن میگفت و حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد زنان را در طیفی قرار میداد که پوشش آنان با تعریف شرعی مدنظر گزارش انطباق کامل نداشت؛ بااینحال بخش بزرگی از همین گروه خود را محجبه میدانستند. همان گزارش همچنین نشان میداد نگرش به مداخله دولت در موضوع حجاب از خود اعتقاد به اصل حجاب مناقشهبرانگیزتر بوده است (مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۳۹۷). این دادهها قدیمیاند و نباید به وضعیت ۱۴۰۵ تعمیم مستقیم داده شوند، اما ثابت میکنند فاصله میان «حجاب رسمی» و «حجاب عرفی» سابقهای طولانیتر از اعتراضات ۱۴۰۱ دارد.
دادههای موج چهارم «ارزشها و نگرشهای ایرانیان» در سال ۱۴۰۲ نیز قرینهای مهم درباره تغییر محیط هنجاری فراهم میکنند. این پیمایش ملی حوزههایی چون دینداری، اعتماد، مسائل اجتماعی و ارزشهای خانوادگی را پوشش داده است (پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان، ۱۴۰۲). بازتحلیل منتشرشده از همین دادهها گزارش میکند که ۳۸ درصد پاسخگویان با بیحجابی زنان مسئلهای نداشتهاند و ۴۶ درصد، با وجود مخالفت، مداخله در انتخاب دیگران را نپذیرفتهاند؛ مقایسه مستقیم این ارقام با پیمایشهای قدیمیتر احتیاط میخواهد، زیرا صورت سؤال تغییر کرده است.
در عین حال، «کاهش التزام به پوشش شرعی» را نباید خودکار با «کاهش دینداری» یکی دانست. مطالعه جمعیتشناختی فروتن نشان داده است که سن و تحصیلات با تفاوت معنادار در برداشت از حجاب مرتبطاند و گروههای جوانتر و تحصیلکردهتر نگرشهای متفاوتتری نسبت به پوشش دارند (Foroutan، ۲۰۲۲). مطالعه کیفی دانشجویان ایرانی نیز فرایند پذیرش یا ترک حجاب را محصول «تناقض اجتماعی ـ فرهنگی»، تحول ارزشها، انتخاب ارزشی، باور دینی و تعارض هنجاری دانسته است، نه یک متغیر منفرد (Fani et al.، ۲۰۲۰).
بنابراین، با اطمینان متوسط رو به بالا میتوان از کاهش التزام عملی به الگوی رسمی حجاب و تغییر محیط هنجاری سخن گفت؛ اما میزان دقیق آن و نسبتش با کاهش اعتقاد دینی هنوز نیازمند داده ملی همتعریف است.
۲. صورتبندی مسئله راهبردی
نخستین صورتبندی رقیب، مسئله را «کاهش ایمان و حیا» میداند. این نگاه یک واقعیت مهم را برجسته میکند: حجاب در سنت فقهی اسلامی حکمی مستقل است و اعتقاد دینی و التزام عبادی میتواند بر رفتار پوششی اثر داشته باشد. اما این صورتبندی توضیح نمیدهد چرا افراد دارای نسبت مثبت با دین ممکن است درباره حدود، الزام قانونی یا معنای اجتماعی حجاب دیدگاه متفاوتی داشته باشند. همچنین تفاوت آشکار میان نسلها و گروههای تحصیلی را صرفاً با شدت ایمان نمیتوان توضیح داد (Foroutan، ۲۰۲۲).
صورت دوم، مسئله را «شکست تبلیغ» یا غلبه رسانههای رقیب میداند. رسانه و گروههای مرجع بیتردید مهماند: تصویر بدن، مد، سلبریتیها و شبکههای همتا دامنه الگوهای پوشش را بسیار گستردهتر کردهاند. اما اگر رسانه علت مستقل بود، باید افراد در معرض محیط رسانهای مشابه رفتار نسبتاً مشابهی پیدا میکردند. در واقع، رسانه بیشتر محیط مقایسه و عادیسازی بدیلها را گسترش میدهد و بر زمینههای قبلی هویت، خانواده، نسل و اعتماد سوار میشود.
صورت سوم، که شواهد بیشتری از آن حمایت میکنند، مسئله را تحول معنای اجتماعی حجاب میبیند. در مطالعه کیفی بیات و هاجز بر زنانی که پوشش موسوم به «بدحجاب» داشتند، پوشش برای برخی مشارکتکنندگان صرفاً میزان تبعیت از حکم دینی نبود؛ با بیان خود، هویت و فاصلهگذاری از معانی ناخواستهای که به حجاب نسبت میدادند پیوند داشت (Bayat & Hodges، ۲۰۲۴). پژوهش کو نیز پیشتر نشان داده بود پوشش زنان در ایران در کنار معنای دینی، عرصه مذاکره درباره هویت و حضور اجتماعی است (Koo، ۲۰۱۴). این مطالعات، کیفی و محدودند و نماینده همه زنان ایران نیستند، اما نشان میدهند رفتار ظاهراً واحد میتواند معنای اجتماعی متفاوت داشته باشد.
نظریه خودتعیینگری لایه دیگری را آشکار میکند. مطالعه لگیت و همکاران بر ۷۹۱ زن در ایران و عربستان نشان داد تجربه عاطفی زنان از پوشش به انگیزه آنان وابسته است؛ انگیزش خودخواسته برای پوشیدن حجاب با تجربه مثبتتر همراه بود، در حالی که درباره انگیزش کنترلشده نتایج پیچیدهتر بود (Legate et al.، ۲۰۲۰). این یافته حکم شرعی یا مطلوبیت قانون را تعیین نمیکند، بلکه برای تحلیل فرهنگی نشان میدهد «پوشیدن حجاب» و «معنایی که فرد از پوشیدن آن تجربه میکند» دو متغیر متمایزند.
ازاینرو مسئله راهبردی را میتوان چنین صورتبندی کرد: در شرایطی که پوشش برای بخشهایی از نسلهای جدید از یک هنجار نسبتاً بدیهی خانوادگی و دینی به انتخابی هویتی، سبکزندگی و گاه سیاسی تبدیل شده است، نظام تبلیغ و سیاست فرهنگی همچنان عمدتاً حجاب را بهمثابه حکم ثابت و مسئله آگاهی یا التزام صورتبندی میکند؛ این ناهماهنگی میان معنای رسمی و معنای تجربهشده، ظرفیت اقناع و بازتولید داوطلبانه هنجار را کاهش میدهد.
از منظر دینی، این تحلیل به نسبیکردن اصل حکم نمیانجامد. آیات ۳۰ و ۳۱ سوره نور عفت، کنترل نگاه و پوشش را در مجموعهای از تکالیف اخلاقی زن و مرد قرار میدهند. مسئله مسئلهکاوی، صدق حکم نیست؛ چگونگی تبدیل آن به هنجاری فهمشده و پذیرفتهشده در شرایط اجتماعی متحول است.
۳. سازوکارهای بازتولید مسئله
نخستین چرخه، تغییر هنجار مشاهدهشده است. نظریه هنجارهای اجتماعی میان آنچه فرد شخصاً درست میداند و آنچه انتظار دارد دیگران انجام دهند تمایز میگذارد. وقتی شمار بیشتری از افراد یک رفتار متفاوت را در خیابان، دانشگاه، محل کار و شبکه اجتماعی مشاهده میکنند، تصور آنان از «رفتار عادی» تغییر میکند؛ کاهش هزینه اجتماعی رفتار متفاوت نیز افراد مردد را به انجام آن نزدیکتر میسازد و این رفتار دوباره مشاهدهپذیرتر میشود (Cialdini et al.، ۱۹۹۰؛ Bicchieri، ۲۰۱۷). بنابراین تغییر پوشش میتواند حتی سریعتر از تغییر اعتقادی عمیق پیش رود.
چرخه دوم، فردیشدن انتخاب پوشش است. در الگوی سنتیتر، خانواده، محله و محیط دینی حدود پوشش را تا حد زیادی پیشاپیش تعیین میکردند. گسترش تحصیلات، حضور اجتماعی زنان، تنوع شبکههای ارتباطی و سبکهای زندگی، امکان ساخت هویت فردی را افزایش داده است. یافته فروتن درباره تفاوت محسوس برداشت نسلهای جوانتر و تحصیلکردهتر و یافته فانی و همکاران درباره انتخاب ارزشها در مواجهه با تناقضهای اجتماعی، با چنین سازوکاری سازگار است (Foroutan، ۲۰۲۲؛ Fani et al.، ۲۰۲۰).
چرخه سوم، سیاسیشدن معنای حجاب است. پژوهش تیموری درباره سیاستها و بسیجهای موافق حجاب بین ۱۹۸۸ تا ۲۰۲۲ نشان میدهد حجاب طی دههها موضوع کنش متقابل حکومت، گروههای اجتماعی و مقاومتهای روزمره بوده است (Teimouri، ۲۰۲۶). پس از ۱۴۰۱ نیز این بار نمادین افزایش یافته است. در چنین وضعیتی، رفتار پوششی یک زن ممکن است همزمان حامل نسبت دینی، زیباییشناختی، نسلی و موضع او نسبت به الزام باشد. این همپوشانی سبب میشود یک اقدام قانونی یا تبلیغی، علاوه بر پیام موردنظر، پیام سیاسی نیز دریافت کند.
چرخه چهارم، مواجهه نهادی و شکاف اعتماد است. متن قانون جدید «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» مجموعه گستردهای از اقدامات فرهنگی و محدودکننده را پیشبینی میکرد، اما ابلاغ آن بر اساس تصمیم شورای عالی امنیت ملی متوقف شد؛ در عین حال مقررات پیشین الزام حجاب همچنان مبنای قانونی دارند. این وضعیت و تغییر شدت اجرای قواعد در سالهای اخیر، تفاوت میان «حکم دینی»، «قانون» و «شیوه اجرای قانون» را در تجربه عمومی برجستهتر کرده است.
در این چرخه، اگر مخاطب مواجهه نهادی را تحقیرآمیز، غیرقابل پیشبینی یا غیرعادلانه تجربه کند، ممکن است نارضایتی او از «شیوه اجرا» به معنای خود «هنجار» سرریز کند؛ در مقابل، برای بخشی دیگر کاهش اجرای قانون میتواند به معنای تضعیف یک ارزش دینی مهم تلقی شود. این دو تجربه متضاد خود منازعه هنجاری را تقویت میکنند. بنابراین سیاستگذار و نظام تبلیغ با یک جامعه همگن روبهرو نیستند.
۴. گلوگاهها و پیامدهای آینده
گلوگاه مرکزی، شکاف مشروعیت هنجاری میان حجاب بهعنوان حکم دینی و حجاب بهعنوان الزام اجتماعی ـ قانونی در تجربه بخشی از زنان است. این گلوگاه از کمبود محتوای تبلیغی بنیادیتر است، زیرا حتی محتوای علمی و جذاب نیز اگر مخاطب ابتدا مسئله را در سطح اختیار، هویت یا تجربه نهادی بفهمد، ممکن است به پرسش دیگری پاسخ دهد.
گلوگاه پشتیبان نخست، ضعف شناخت تفکیکشده است. زنان محجبه شرعی، محجبه عرفی، افرادی که در برخی فضاها پوشش متفاوت دارند و زنانی که روسری را کنار گذاشتهاند از نظر دینداری، انگیزه و تجربه الزام یک گروه واحد نیستند. گلوگاه دوم، فاصله میان سیاست فرهنگی و منطق هنجار اجتماعی است؛ هنجار فقط از طریق پیام رسمی تولید نمیشود، بلکه خانواده، همسالان، محیط کار، بازار پوشاک، رسانه و رفتار مشاهدهشده آن را بازتولید میکنند. گلوگاه سوم، درآمیختگی تبلیغ دینی با نزاع بر سر شیوه اجرای قانون است؛ وضعیتی که میتواند هزینه عملکرد یک نهاد را به اعتبار پیام دینی منتقل کند.
در کوتاهمدت، تداوم وضعیت احتمالاً به تثبیت همزیستی چند الگوی پوشش در شهرهای بزرگ و افزایش تفاوت میان محیطها میانجامد. در میانمدت، مسئله اصلی ممکن است از «میزان پوشش» به «مرجع تعیین حدود پوشش» منتقل شود؛ یعنی حتی افرادی که اصل حجاب یا پوشیدگی را ارزشمند میدانند، حدود و ضمانت آن را بیشتر فردی یا عرفی تعریف کنند. گزارش مرکز پژوهشهای مجلس از غلبه تعریف عرفی پیش از ۱۴۰۱، چنین امکانی را از قبل نشان داده بود (مرکز پژوهشهای مجلس، ۱۳۹۷).
در بلندمدت، هزینه اصلی میتواند گسست پایدار میان سه سطح «حکم شرعی»، «هنجار اجتماعی» و «قانون» باشد. اگر این سه سطح مسیرهای متفاوتی پیدا کنند، مسئله با افزایش تبلیغ یا تشدید مقطعی اجرا بهتنهایی حل نخواهد شد. اقدام نادرست نیز هزینه دارد: برخورد با همه زنان دارای پوشش متفاوت بهمثابه یک گروه ایدئولوژیک میتواند واقعیت تنوع انگیزهها را پنهان کند؛ در سوی دیگر، نادیدهگرفتن اهمیت حجاب برای بخش بزرگی از جامعه میتواند احساس بیاعتنایی به یک ارزش دینی را تشدید کند.
۵. دلالتهای راهبردی و دستور کار شناخت
دلالت نخست آن است که مرکز ثقل شناخت از «چند نفر بیحجاباند؟» به «چه فرایندی زنان را در طیف الگوهای پوشش جابهجا میکند؟» منتقل شود. سنجش ملی باید رفتار پوششی، اعتقاد به اصل شرعی حجاب، نگرش به الزام قانونی، معنای شخصی پوشش، اعتماد به مراجع دینی و نهادی و اثر گروههای مرجع را جداگانه اندازه بگیرد. در غیر این صورت، یک شاخص ظاهری بار توضیح چند تحول متفاوت را به دوش خواهد کشید.
برای نظام تبلیغ، مهمترین دلالت آن است که ضعف حجاب را صرفاً با «فقدان آگاهی از حکم» یکی نگیرد. بخشی از مسئله در سطح معنا و اعتماد شکل میگیرد. گفتوگوی مؤثر نیازمند فهم این است که مخاطب حجاب را در نسبت با ایمان، کرامت، زیبایی، خانواده، فردیت، آزادی و تجربه خود از نهادها چگونه تفسیر میکند. این شنیدن به معنای پذیرش همه تفسیرها بهعنوان داوری دینی معتبر نیست؛ شرط تشخیص موضوع و پاسخدادن به مسئله واقعی است.
همچنین باید میان تبلیغ دینی و اجرای قانون تمایز نهادی روشنتری وجود داشته باشد. هرگاه مبلغ در تجربه مخاطب صرفاً امتداد دستگاه الزام دیده شود، ظرفیت او برای ایجاد گفتوگوی دینی مستقل کاهش مییابد. از سوی دیگر، تقلیل حجاب به «انتخاب مد» نیز مبنای دینی و حساسیت بخش مهمی از جامعه را نادیده میگیرد. جهت راهبردی، حفظ وضوح هنجار دینی همراه با افزایش توان فهم تجربه متفاوت و بازسازی امکان انتخاب آگاهانه و معنادار است.
دستور کار شناخت باید سه خلأ را در اولویت قرار دهد: پیمایش ملی تکرارشونده و مستقل با تعاریف ثابت از انواع پوشش و نگرش؛ مطالعه کیفی و طولی زنانی که میان الگوهای مختلف حجاب جابهجا میشوند؛ و تحلیل شبکهای گروههای مرجع، خانواده، رسانه و محیطهایی که تغییر رفتار پوششی را تسریع یا مهار میکنند. همچنین تجربه زنان دارای حجاب پایدار باید مطالعه شود تا معلوم شود چه ترکیبی از ایمان، خانواده، هویت، اجتماع و تجربه مثبت نهادی باعث تداوم داوطلبانه حجاب میشود.
حکم نهایی این است که افزایش بیحجابی را نمیتوان صرفاً به کاهش باور یا شکست تبلیغ فروکاست. آنچه در ایران رخ داده، تغییر در معماری هنجار حجاب است: معنای پوشش، منبع اعتبار هنجار و نسبت میان انتخاب شخصی، دین و قانون همزمان در حال بازتعریفاند. گلوگاه نظام تبلیغ نیز بیش از کمبود پیام، ضعف در شناخت و مواجهه با همین تحول معنایی و هنجاری است.
فهرست منابع
- Associated Press. (2026, September 16). Iran hesitates to clamp down on defiance of headscarf rules as war and economic pressures mount. Associated Press
- Bayat, F., & Hodges, N. (2024). Just Say “No” to Compulsory Hijab: Exploring the Motivations and Meanings of Bad-Hijabi in Iran. Clothing and Textiles Research Journal, 42(4), 247–262. https://doi.org/10.1177/0887302X221089580. SAGE Journals
- Bicchieri, C. (2017). Norms in the Wild: How to Diagnose, Measure, and Change Social Norms. Oxford University Press.
- Cialdini, R. B., Reno, R. R., & Kallgren, C. A. (1990). A Focus Theory of Normative Conduct. Journal of Personality and Social Psychology, 58(6), 1015–1026. https://doi.org/10.1037/0022-3514.58.6.1015.
- Fani, M., Mohtashami, J., Karamkhani, M., & Abdoljabbari, M. (2020). Confrontation Process of Students with Hijab. Journal of Religion and Health, 59(1), 204–222. https://doi.org/10.1007/s10943-018-0712-1. PubMed
- Foroutan, Y. (2022). Demographic analysis on social perceptions of Hijab in contemporary Iran: dimensions and determinants. British Journal of Middle Eastern Studies, 49(5), 736–746. https://doi.org/10.1080/13530194.2020.1847041. Taylor & Francis
- Koo, G. Y. (2014). Women as Subject of Defiance and Everyday Politics of Hijab as Dress Code in Modern Iran. Asian Women, 30(4), 29–51.
- Legate, N., Weinstein, N., Sendi, K., & Al-Khouja, M. (2020). Motives behind the veil: Women’s affective experiences wearing a veil depend on their reasons for wearing one. Journal of Research in Personality, 87, 103969. https://doi.org/10.1016/j.jrp.2020.103969. ScienceDirect
- Teimouri, A. (2026). How the Islamic Republic Has Responded to Everyday Resistance Against the Mandatory Hijab: Making Sense of Five Pro-Hijab Contentions in Iran (1988–2022). Critical Sociology, 52(1), 135–160. https://doi.org/10.1177/08969205241301083. SAGE Journals
10 . پیمایش ارزشها و نگرشهای ایرانیان. (۱۴۰۲). موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی. دادههای پیمایش در Iran Data Portal
- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی. (۱۳۹۷). عوامل مؤثر بر اجرایی شدن سیاستهای حجاب و راهکارهای پیشرو.
- مجلس شورای اسلامی. (۱۴۰۳). قانون حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب؛ ابلاغ مصوبه بر اساس تصمیم شورای عالی امنیت ملی متوقف شده است. متن و وضعیت مصوبه

افزودن دیدگاه جدید