مرجعیت دینی در زیست پلتفرمی؛ از افول اقتدار موقعیتی تا رقابت بر سر اعتبار عملی
پرسش راهبردی این است که آیا ظهور مرجعیتهای نوپدید نشاندهنده زوال عمومی مرجعیت دینی است یا تحول در معیارها و مسیرهای کسب اعتبار؟ حکم اصلی آن است که شواهد برای اثبات «کاهش فراگیر و یکنواخت اقتدار همه مراجع دینی و مبلغان» کافی نیست؛ اما از چندمرجعیشدن مخاطبان، مشروطشدن اعتماد و انتقال بخشی از مرجعیت عملی به متخصصان، چهرههای پلتفرمی و شبکههای همتا حمایت میکند. مسئله مرکزی، کمبود پیام دینی نیست؛ گسست میان الگوی عمدتاً موقعیتی، عمومی و یکسویه مرجعیت با محیطی است که در آن اعتبار از تخصص مسئلهای، تجربهفهمی، دسترسپذیری، گفتوگو، شفافیت و پاسخ بهنگام حاصل میشود.
۱. اعتبار و ابعاد چالش
اصل تحول مرجعیت معتبر است، اما ادعای «کاهش اقتدار مرجعیت دینی» به تفکیک مفهومی و شواهد دقیقتر نیاز دارد. اقتدار میتواند به توان تفسیر معتبر متون، اعتماد اخلاقی، نفوذ در نگرشها، مراجعه برای حل مسائل زندگی، تبعیت فقهی یا قدرت نهادی اشاره کند. کاهش مراجعه به روحانی در یک موضوع تخصصی لزوماً به معنای کاهش ایمان، نفی صلاحیت فقهی یا زوال کامل منزلت روحانیت نیست. ممکن است مرجعیت مناسکی و هویتی باقی بماند، درحالیکه مرجعیت در تصمیمهای خانوادگی، روانشناختی، پزشکی، اقتصادی یا سبک زندگی میان چند منبع توزیع شده باشد. پژوهش دین دیجیتال نیز هشدار میدهد که اینترنت همه لایههای اقتدار را به یک شکل متحول نمیکند؛ باید میان اقتدار سلسلهمراتبی، سازمانی، معرفتی و متنی تمایز گذاشت (کمپبل، ۲۰۰۷).
در ایران، داده ملی مستقیم و قابلمقایسه درباره «سفر مراجعه دینی» یا تغییر اعتماد به مبلغان محدود است. موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان در آبان ۱۴۰۲ با ۱۵۸۷۸ نفر در ۳۱ استان اجرا شده و حوزههای دینداری و اعتماد را نیز سنجیده است، اما اطلاعیه رسمی، جزئیات لازم برای داوری درباره انواع مرجعیت و تفاوت گروهها را منتشر نمیکند. پیمایش ارزشهای جهانی نیز در سال ۲۰۲۰ با نمونه احتمالی و مصاحبه حضوری در ایران انجام شده است، ولی شاخصهای کلی دینداری و اعتماد، بهتنهایی نشان نمیدهند مخاطب برای هر مسئله به چه کسی مراجعه میکند (پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، ۱۴۰۲؛ پیمایش ارزشهای جهانی، ۲۰۲۰).
بااینحال، چند قرینه داخلی از تکثر و جابهجایی مرجعیت حکایت دارد. مطالعه کیفی خیّری و ماهر در میان جوانان فعال شبکههای اجتماعی، دسترسی آسان، تنوع محتوا، ارتباط مستقیم، اثر همسالان، شکاف نسلی و جذابیت چهرههای مشهور را در گرایش به مراجع فرهنگی جدید مؤثر یافت؛ هرچند نمونه شانزدهنفره آن قابل تعمیم ملی نیست (خیّری و ماهر، ۱۴۰۲). پژوهشی قدیمیتر در مشهد نیز در کنار سنخهای دینی مختلف، گونهای فردیشده را شناسایی کرد که در آن تشخیص شخصی و کاهش نیاز ادراکشده به روحانی برجسته بود؛ اما مقطعی و محلیبودن مطالعه مانع استنتاج روند ملی است.
بنابراین، «تغییر معماری مرجعیت و افزایش رقابت بر سر اعتبار» با اطمینان متوسط رو به بالا قابل تأیید است؛ اما دامنه کاهش اعتماد به روحانیت، تفاوت آن میان مراجع، مبلغان، نهادهای دینی و گروههای جمعیتی و نسبتش با تحول خود دینداری، اطمینان متوسط یا پایینتر دارد. وجود نمونههای موفق از عالمان و مبلغان پرمراجعه نیز با فرض افول یکدست ناسازگار است.
۲. صورتبندی مسئله راهبردی
سه صورتبندی رقیب درباره این تحول وجود دارد. صورت نخست، رسانه را علت اصلی میداند: شبکه اجتماعی دروازهبانی سنتی را تضعیف کرده و هر کاربر را به تولیدکننده پیام تبدیل کرده است. این تبیین مهم است، اما فناوریزده است؛ زیرا توضیح نمیدهد چرا برخی مراجع سنتی در همان محیط دیجیتال اعتماد و مخاطب بیشتری کسب میکنند. رسانه صرفاً پیام را منتقل نمیکند، بلکه با اولویتدادن به سرعت، روایت شخصی، تصویر، تعامل و دیدهشدن، قواعد حضور و اعتبار را تغییر میدهد؛ بااینحال نتیجه این تغییر به نحوه کنش نهادها و مخاطبان وابسته است (هیارواد، ۲۰۰۸؛ کمپبل، ۲۰۱۲).
صورت دوم، مسئله را ضعف تبلیغ و جذابیت محتوا میبیند. این نگاه بخشی از نارسایی را آشکار میکند، اما فرض میگیرد مرجع همچنان معتبر است و فقط باید پیام خود را بهتر بستهبندی کند. در این صورت، افزایش ویدئو، حضور در پلتفرم یا استفاده از زبان غیررسمی راهحل اصلی پنداشته میشود. حالآنکه محتوای جذاب از منبعی که پاسخگو، منصف، آگاه از واقعیت یا مستقل تلقی نمیشود، الزاماً اقتدار نمیسازد؛ حتی ممکن است به ادراک نمایشیبودن ارتباط بینجامد.
صورت سوم، که قدرت تبیینی بیشتری دارد، مسئله را تحول معیارهای شناسایی «مرجع معتبر» میداند. از منظر بوردیو، قدرت نمادین فقط از در اختیار داشتن عنوان و سرمایه نهادی حاصل نمیشود؛ باید از سوی مخاطب به رسمیت شناخته شود (بوردیو، ۱۹۹۱). در جامعه شبکهای نیز مرجعیت از یک جایگاه واحد به مجموعهای از روابط، تجربهها و تأییدها منتقل میشود. مخاطب ممکن است در عبادات به مرجع تقلید، در سلامت روان به روانشناس، در تربیت به والد یا متخصص و در تفسیر تجربه دینی به یک مبلغ قابلگفتوگو رجوع کند. این وضعیت، پایان مرجعیت نیست؛ گذار از «مرجعیت جامع و انحصاری» به «مرجعیت ترکیبی، مسئلهای و مشروط» است.
صورت مسئله راهبردی چنین است: در بستر کاهش اعتماد تعمیمیافته، تخصصیشدن مسائل و زیست پلتفرمی، بخش مهمی از نظام تبلیغ همچنان اقتدار دینی را از موقعیت سازمانی، سابقه علمی و انتقال یکسویه پیام استنتاج میکند؛ درحالیکه مخاطب اعتبار عملی را با فهم تجربه او، تخصص متناسب، شفافیت حدود دانش، امکان پرسش، سرعت پاسخ و کیفیت همراهی میسنجد. این گسست سبب میشود پشتوانه علمی و دینی موجود، به مراجعه و اثرگذاری پایدار تبدیل نشود.
این صورتبندی با مبنای دینی نیز ناسازگار نیست. فرمان «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» بر رجوع به دانایان دلالت دارد، نه بر بینیازی یک فرد از همه تخصصها؛ و دعوت به حکمت، موعظه حسنه و گفتوگوی نیکو در آیه ۱۲۵ نحل، کیفیت مواجهه را در کنار صحت محتوا قرار میدهد. ازاینرو، حفظ اصالت مرجعیت دینی با پذیرش تقسیم معرفتی کار، ارجاع مسئولانه و گفتوگومحوری قابل جمع است.
۳. سازوکارهای بازتولید مسئله
نخستین چرخه، سرریز بیاعتمادی نهادی است. هنگامی که مرجع دینی با نهادهای سیاسی، اداری یا فرهنگی همهویت ادراک شود، ارزیابی مخاطب از عملکرد آن نهادها میتواند به اعتبار دینی سرایت کند. پژوهش تطبیقی اعتماد در ایران و ترکیه، با استفاده از دادههای پیمایش ارزشهای جهانی، غلبه اعتماد به گروههای نزدیک و ضعف اعتماد تعمیمیافته را نشان میدهد (صالح، ۲۰۲۴). مطالعه تزجور، آزادارمکی و بهار نیز پیشتر این فرض را مطرح کرده بود که سیاسیشدن دین در ایران میتواند به خصوصیشدن برخی اعمال و کاهش اعتماد به روحانیت کمک کند؛ هرچند قدمت دادهها اجازه تعمیم مستقیم به وضعیت جاری را نمیدهد (تزجور و همکاران، ۲۰۰۶).
چرخه دوم، از ناهماهنگی پاسخ با تجربه زیسته آغاز میشود. شناخت محدود از موقعیتهای نسلی، جنسیتی، طبقاتی و حرفهای، پاسخهای کلی و پیشینی تولید میکند؛ پاسخ کلی مسئله واقعی را حل نمیکند؛ مخاطب به منابع تجربهمحور یا متخصصان نزدیکتر میرود؛ کاهش مراجعه، دسترسی نهاد دینی به پرسشها و روایتهای واقعی را کمتر میکند و فاصله شناختی افزایش مییابد. مطالعه ایرانی درباره تعامل هویت دینی و فضای مجازی نیز بر شکلگیری هویت بازاندیشانه و وابستگی اثر رسانه به نوع، هدف و میزان مشارکت کاربران تأکید میکند؛ یعنی مخاطب صرفاً گیرنده منفعل نیست، بلکه در ساخت معنا و ارزیابی مدعا مشارکت دارد (عباسی قادی، ۱۳۹۶).
چرخه سوم، به تخصصیشدن زندگی مربوط است. مسائل جدید خانواده، زیستفناوری، اقتصاد، سلامت روان و رسانه غالباً در مرز چند دانش قرار دارند. در منطق «نظامهای خبره»، اعتماد مدرن نه فقط به ادعای دانش، بلکه به نقاط تماس، تضمین، توضیح خطا و حدود مسئولیت وابسته است (گیدنز، ۱۹۹۰). اگر مبلغ بهجای تشخیص حد صلاحیت و ارجاع به متخصص، پاسخ جامع اما کمدقت بدهد، یک خطای موضوعی میتواند سرمایه اعتماد او را در حوزه دینی نیز تضعیف کند. برعکس، اذعان به ندانستن و ارجاع معتبر میتواند نشانه امانت علمی باشد.
چرخه چهارم، منطق پلتفرم است: حضور مستمر، پاسخ سریع، روایت شخصی، تأیید همتایان و قابلیت بازنشر، احساس نزدیکی و اعتبار تولید میکند. چهره نوپدید ممکن است دانش عمیق کمتری داشته باشد، اما مسئله را به زبان مخاطب نامگذاری کند و امکان تعامل فراهم آورد. افزایش تعامل، داده بیشتری درباره نیاز مخاطب ایجاد میکند و پاسخهای بعدی را متناسبتر میسازد؛ در مقابل، مرجعی که فقط هنگام انتشار پیام حاضر است، از این حلقه یادگیری محروم میماند. نظریه میانجیشدن دین توضیح میدهد که رسانهها بخشی از کارکردهای معنابخشی و راهنمایی را جذب و دین را با قالبهای فرهنگ رسانهای بازصورتبندی میکنند (هیارواد، ۲۰۰۸).
ظهور مراجع جدید صرفاً تهدید نیست. متخصصان، مبلغان مستقل و شبکههای همتا گاه به نیازهایی پاسخ میدهند که ساختار رسمی ندیده است. مسئله از جایی تشدید میشود که نظام تبلیغ همه این منابع را یکسره «رقیب نامعتبر» بخواند؛ زیرا با حذف تفاوت میان مرجع متخصص، تجربهگو، سلبریتی و مدعی بیصلاحیت، امکان یادگیری از میدان و ائتلاف با ظرفیتهای معتبر از دست میرود.
۴. گلوگاهها و پیامدهای آینده
گلوگاه مرکزی، فقدان «معماری اعتماد شبکهای و قابل مشاهده» است: ترتیبی که در آن پشتوانه علمی و اخلاقی مرجع، حدود صلاحیت، منبع پاسخ، امکان پرسش و اصلاح، کیفیت ارجاع و مسئولیتپذیری برای مخاطب قابل تشخیص باشد. مرجعیت سنتی غالباً بر مقدمات واقعی اما نامرئی مانند تحصیل طولانی، سلسله استادان و ضوابط استنباط متکی است؛ مخاطب پلتفرمی، بدون واسطهای که این سرمایه را به عملکرد قابل تجربه تبدیل کند، ممکن است تنها سرعت، زبان و همدلی ظاهری رقبا را ببیند. ادبیات دین شبکهای نیز «اقتدار متغیر»، هویت روایی و پیوند زندگی آنلاین و آفلاین را از ویژگیهای اصلی وضعیت جدید میداند (کمپبل، ۲۰۱۲؛ کمپبل و تسوریا، ۲۰۲۲).
گلوگاههای پشتیبان عبارتاند از ضعف سازوکار شنیدن منظم تجربه مخاطبان؛ نبود شبکه ارجاع میان عالم دینی و متخصصان حوزههای زندگی؛ و غلبه سنجههای تولیدی مانند تعداد محتوا، بازدید و برنامه بر سنجش حل مسئله، اعتماد پس از تعامل و بازگشت مخاطب. این گلوگاهها سبب میشوند حتی فعالیتهای گسترده، لزوماً به مرجعیت عملی منجر نشوند.
در کوتاهمدت، تداوم وضعیت، مراجعه پراکنده و پاسخهای متعارض را افزایش میدهد. در میانمدت، ممکن است مرجعیت رسمی در مناسک و نمادهای هویتی باقی بماند، اما در تصمیمهای حساس زندگی نقش کمتری ایفا کند. در بلندمدت، شکاف میان «اقتدار اعلامشده» و «مرجعیت استفادهشده» تثبیت میشود؛ در این صورت نهادهای دینی همچنان تولیدکننده فراوان پیاماند، ولی داده اندکی درباره اینکه مردم عملاً از چه کسی و چرا اثر میپذیرند خواهند داشت. هزینه تأخیر فقط ازدسترفتن مخاطب نیست؛ کاهش توان نظام تبلیغ برای تشخیص پرسشهای تازه، پالایش مدعیان نامعتبر و پیوندزدن تخصصهای جدید با هدایت دینی است.
۵. دلالتهای راهبردی و دستور کار شناخت
دلالت اصلی، انتقال تمرکز از «بازگرداندن انحصار مرجعیت» به «بازسازی شرایط اعتبار» است. در سطح ملی، باید میان مرجعیت علمی ـ فقهی، مرجعیت اخلاقی، مرجعیت تبلیغی و مرجعیت تخصصی تفکیک شود؛ انتظار پاسخگویی یکسان از همه کنشگران، هم کیفیت را کاهش میدهد و هم مسئولیت را مبهم میکند. جهت مناسب، شکلگیری شبکهای از عالمان، مبلغان و خبرگان مورد اعتماد است که اصالت دینی را با تخصص موضوعی و مسیر ارجاع روشن جمع کند، نه اینکه هر نهاد خود را پاسخگوی جامع همه نیازها معرفی کند.
برای نهادهای فرهنگی و تبلیغی، معیار موفقیت باید از حجم پیام به کیفیت رابطه تغییر کند: زمان دریافت پاسخ معتبر، میزان فهمشدن مسئله از دید مخاطب، موفقیت ارجاع، امکان پیگیری و اصلاح، اعتماد پس از گفتوگو و تداوم مراجعه. گفتوگومحوری نیز صرفاً تغییر لحن نیست؛ مستلزم حق پرسش، شنیدن روایت ناهمساز، توضیح استدلال، پذیرش حدود دانش و تمایز میان حکم دینی، تشخیص موضوع و ترجیح سازمانی است.
چند خطا باید پرهیز شود: تفسیر همه کاهشهای مراجعه بهعنوان ضعف ایمان؛ تقلیل مسئله به جذابیت رسانهای؛ تقلید از سلبریتیها بدون افزایش پاسخگویی؛ دفاع نهادی در برابر هر نقد؛ و یکیگرفتن مصلحت یک سازمان تبلیغی با اعتبار کل نظام تبلیغ دینی. موقعیت رسمی میتواند پشتوانه اعتبار باشد، اما جای تجربه اعتماد را نمیگیرد.
دستور کار شناخت باید با پیمایش ملی «منابع مراجعه و اعتماد» آغاز شود که برای مسائل مختلف، مرجع نخست و نهایی مخاطب را به تفکیک سن، جنسیت، تحصیلات، طبقه، منطقه و نوع دینداری بسنجد. مطالعه کیفی سفر مخاطب از شکلگیری پرسش تا پذیرش یا رد پاسخ، تحلیل شبکهای چهرهها و کانالهای مرجع و مطالعه تطبیقی مبلغان و مراکزی که در محیط پلتفرمی اعتماد پایدار ساختهاند، سه مکمل ضروریاند. شاخصهای پایش نیز باید سهم مراجعه مستقیم، زمان پاسخ، نرخ تکمیل ارجاع، اعتماد پس از تعامل، تنوع منابع مورد استفاده مخاطب و فاصله میان مرجعیت اعلامی و مرجعیت عملی را پوشش دهند.
فهرست منابع
عباسی قادی، مجتبی. (۱۳۹۶). «هویت دینی در تعامل با فضای مجازی اینترنت». فصلنامه علمی ـ تخصصی، پیششماره دوم، ۵۰–۷۶.
خیّری، مائده، و ماهر، زهرا. (۱۴۰۲). «چرخش به سوی سلبریتیها: بررسی جامعهشناختی تغییر مرجعیت فرهنگی جوانان». پژوهش انحرافات و مسائل اجتماعی، ۹، ۹۵–۱۲۷.
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۴۰۲). موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان.
Bourdieu, P. (1991). Language and Symbolic Power. Harvard University Press.
Campbell, H. A. (2007). Who’s Got the Power? Religious Authority and the Internet. Journal of Computer-Mediated Communication, 12(3), 1043–1062. https://doi.org/10.1111/j.1083-6101.2007.00362.x
Campbell, H. A. (2012). Understanding the Relationship between Religion Online and Offline in a Networked Society. Journal of the American Academy of Religion, 80(1), 64–93. https://doi.org/10.1093/jaarel/lfr074
Campbell, H. A., & Tsuria, R. (Eds.). (2022). Digital Religion: Understanding Religious Practice in Digital Media (2nd ed.). Routledge.
Giddens, A. (1990). The Consequences of Modernity. Stanford University Press.
Hjarvard, S. (2008). The Mediatization of Religion: A Theory of the Media as Agents of Religious Change. Northern Lights, 6(1), 9–26. https://doi.org/10.1386/nl.6.1.9_1
Saleh, D. (2024). Trust in Iran and Türkiye: A Comparative Study of Interpersonal, Institutional, and Social Trust. MANAS Journal of Social Studies, 13(4), 1468–1482. https://doi.org/10.33206/mjss.1413404
Tezcür, G. M., Azadarmaki, T., & Bahar, M. (2006). Religious Participation among Muslims: Iranian Exceptionalism. Critique: Critical Middle Eastern Studies, 15(3), 217–232. https://doi.org/10.1080/10669920600997035
World Values Survey Association. (2020). Iran—World Values Survey, Wave 7.
شناسنامه اعتبار: نوع تحلیل: مسئلهکاوی راهبردی مقدماتی | دامنه: ایران، سطح ملی، تحولات دهه اخیر | اطمینان کلی: متوسط.
محدودیت اصلی: نبود داده ملیِ منتشرشده و سریزمانی درباره مرجع نخست مخاطبان در مسائل مختلف و تفکیکنشدن انواع اقتدار دینی.
ساختار، منطق مسئلهکاوی و استاندارد شواهد بر اسناد روششناختی بصائر استوار است.