انسان معاصر دیگر میان دو جهان جداگانه «واقعی» و «مجازی» رفتوآمد نمیکند؛ تجربه روزمره او در پیوند مستمر این دو فضا شکل میگیرد. این ارائه از مفهوم «دو جهانیشدن» آغاز میکند و استدلال میکند که فضای دیجیتال صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیست، بلکه محیطی است که زبان، معنا، ادراک و مناسبات اجتماعی را نیز بازسازی میکند. هوش مصنوعی این تحول را یک مرحله جلوتر برده است؛ زیرا ماشین از ابزار پردازش اطلاعات به بازیگری در تولید، ترکیب و تفسیر معنا نزدیک میشود.
اهمیت این تحول برای دین از آنجا آغاز میشود که تجربه معنوی نیز دیگر الزاماً به فضاهای سنتی محدود نیست. در این ارائه حتی از امکان مواجهه با امر قدسی از طریق اپلیکیشن، چتبات و محیطهای دیجیتال سخن گفته میشود. بنابراین فناوری فقط رسانهای برای انتقال پیام دینی نیست؛ ممکن است خود در چگونگی تجربه، فهم و صورتبندی دین دخالت کند.
این تغییر، برای تبلیغ دینی یک تمایز اساسی ایجاد میکند: مسئله آینده صرفاً «استفاده از هوش مصنوعی برای تولید محتوا» نیست. پرسش عمیقتر آن است که وقتی محیط زندگی، ادراک زمان، رابطه انسان با اطلاعات و حتی سازوکار تولید معنا تغییر میکند، ساختار تبلیغ، تربیت دینی و ارتباط مبلغ با مخاطب چگونه باید بازطراحی شود؟
ارائه بر این نکته تأکید میکند که منطق شبکهای و ماژولار فضای جدید با ساختارهای خطی و سلسلهمراتبی پیشین متفاوت است و همین تفاوت بر خانواده، مناسک، روابط بیننسلی و فرهنگ اثر میگذارد. در برابر چنین وضعی، خانواده نیز نباید صرفاً مصرفکننده محتوا باقی بماند، بلکه باید به کنشگر معناساز تبدیل شود.
دلالت نهایی برای تبلیغ روشن است: هوش مصنوعی را باید نه فقط «ابزار تبلیغ»، بلکه یکی از عوامل بازطراحی میدان معنا، مخاطب و تجربه دینی دانست.