زیست مجازی در این ارائه بهمثابه یک تحول تمدنی و اجتماعی دیده میشود، نه صرفاً گسترش یک فناوری. استدلال اصلی آن است که جامعه ایرانی، همانگونه که در مواجهه با مدرنیته با تأخر و دوگانگی روبهرو شد، در مواجهه با محیط دیجیتال نیز غالباً از موضعی واکنشی وارد شده است؛ ابتدا نفی و محدودسازی، سپس استفاده اضطراری و در نهایت تلاش برای سازگارشدن با نظمی که پیشاپیش شکل گرفته است. در مقابل، ارائه بر ضرورت فهم فعال و طراحی الگویی متناسب با ارزشهای فرهنگی و دینی تأکید میکند.
یکی از مهمترین پیامدهای این زیست جدید، تغییر رابطه افراد با منابع معرفت و اقتدار است. دسترسی گسترده به اطلاعات و تحلیلها نوعی احساس «خودبسندگی معرفتی» ایجاد میکند؛ فرد تصور میکند برای فهم مسائل، آموزش یا حتی پاسخ به پرسشهای دینی کمتر به نهادهای رسمی نیاز دارد. در همین مسیر، نقش عالم دینی بهعنوان مرجع همزمان معرفتی، تربیتی و هدایتی با چالش مواجه میشود و زمینه برای فردگرایی دینی افزایش مییابد.
این مسئله برای تبلیغ دینی بسیار مهمتر از کاهش مراجعه به یک نهاد خاص است. مخاطبی که خود را انتخابگر مستقل منابع، روایتها و سبک زندگی میداند، الزاماً با منطق سنتی «ابلاغ پیام ـ پذیرش مخاطب» ارتباط برقرار نمیکند. در نتیجه، مسئله تبلیغ به مسئله بازسازی رابطه، اعتماد و تجربه معنا تبدیل میشود.
ارائه همچنین به تغییر اوقات فراغت و مدیریت توجه توسط رسانهها و پلتفرمها اشاره میکند؛ یعنی تبلیغ دینی اکنون در میدان رقابت با نظامی قرار گرفته که بخش بزرگی از زمان، توجه و انتخابهای مخاطب را سازمان میدهد.
از این منظر، آینده تبلیغ در گرو فهم مخاطب خودمرجع، انتخابگر و شبکهای و طراحی رابطهای تازه میان دین، مرجعیت و زندگی روزمره است.