چهارشنبه ۲ تير ۱۴۰۰ /۱۳ ذو القعدة ۱۴۴۲

مسیر

یادداشت تبلیغی
در سلسله یادداشت هایی کوتاه، مروری بر آیات مربوط به حضرت ولی عصر (عج) خواهیم داشت و شیوه ارتباط هر آیه با آن حضرت نیز متفاوت خواهد بود و به یکی از این سه شیوه برمی گردد: تفسیر، تطبیق و تأویل.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغنگاهی نوین به آیات مهدوی (قسمت اول)

با فضل و مدد الهی، در سلسله یادداشت هایی کوتاه، مروری بر آیات مربوط به حضرت ولی عصر (عج) خواهیم داشت. 

شیوه ارتباط هر آیه با آن حضرت نیز متفاوت خواهد بود و به یکی از این سه شیوه برمی گردد: تفسیر، تطبیق و تأویل.

۱. تفسیر: یعنی ارتباط آیه با موضوع مهدویت، از ظاهر آیه استفاده می شود و مصداق منحصر به فرد آن خواهد بود.

۲. تطبیق: یعنی ارتباط مذکور باز هم از ظاهر آیه استفاده می شود، ولی معنای منحصر به فرد نمی باشد و آن آیه، مصادیق و نمونه های دیگری نیز دارد.
  
۳. تأویل: یعنی نحوه ارتباط آیه با مهدویت، از ظاهر آن برداشت نمی شود و تنها از زبان مفسران اصلی قرآن که اهل بیت (ع) باشند دانسته می شود. 
البته معانی دیگری برای واژه تأویل گفته شده، ولی مقصود ما در اینجا، همین معنای باطنی است.

آیه نخست: صراط مستقیم

سوره حمد/ ۷: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ؛ (خداوندا،) ما را به راه راست هدايت كن». 

نخستین آیه مهدوی را در نخستین سوره قرآن جستجو می کنیم. 
ابتدا روایات مربوط به این آیه شریفه را مرور، آنگاه نحوه ارتباطش با مهدویت را بیان می کنیم. 
مهم ترین این روایات، پنج روایت می باشد:

۱: محمد بن مسلم از امام صادق (ع) نقل کرده: مراد از صراط مستقیم، صراط انبیای الهی است. (تفسیر عیاشی، ج۱، ص۲۲). 

۲: مطابق دو حدیثی که باز هم عیاشی نقل کرده، رسول خدا (ص) صراط مستقیم را قرآن دانستند. (همان، ص۳ و ص۶. از منابع اهل تسنن نیز ر. ش: تفسیر ابن أبى حاتم، ج۱، ص۳۰). ‏  

۳: رئیس محدثان شیعه شیخ صدوق قدس سره نیز روایتی از امام صادق (ع) آورده که صراط مستقیم را امیرمؤمنان علی (ع) دانستند. (معانی الأخبار، ص۳۲). 

۴: امام سجاد (ع) نیز در روایتی دیگر، همه اهل بیت (ع) را به عنوان صراط مستقیم معرفی نمودند: «نَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ». (همان، ص۳۴).

۵: مفضّل بن عمر می گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم: صراط چيست؟ حضرت فرمود: راهى به سوى شناختن خداى بزرگ است و دو گونه است: 
صراطی در دنیا و صراطی در آخرت. صراط دنيا، امام معصوم(ع) می باشد كه فرمانبری از او واجب است و هر كس كه در دنيا او را شناخت و رهنمودهاى او را به كار بست، از صراطی كه پلى بر روى جهنّم است خواهد گذشت؛ و هر كس در اينجا امام خود را نشناخت، هنگام گذشتن از صراط آخرت گامش خواهد لغزيد و در آتش دوزخ خواهد افتاد! (همان، ص۳۲). 

ناگفته پیداست آنچه در تفسیر معنای صراط گذشت، نه تنها منافاتی با یکدیگر ندارند، بلکه پیوستی ناگسستی میانشان برقرار بوده و در یک خط ممتد قرار دارند. 
آری، راه پیامبران و قرآن و امیرمؤمنان (ع) و اهل بیت (ع) و امام معصوم هر زمان (ع) یکی بوده و همه آنها برای تکامل بشر قدم برمی دارند. 

*نوع ارتباط*

نحوه ارتباط آیه با مسئله مهدویت نیز از روایت پنجم نمایان شد و به این ترتیب می توان این آیه شریفه را به عنوان نخستین آیه مهدوی مطرح کرد.
 
همچنین دانسته شد که آیه فوق، به شکل «تطبیق» مربوط به آن وجود مقدس می باشد.  

مرحوم آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی، توضیح لطیفی درباره تطبیق این آیه شریفه بر حضرت ولی‌ عصر (عج) داده و گفته است:

 از آنجایی که لازم است صراط مستقیم بالفعل موجود باشد و لحظه به لحظه سبب هدایت تکوینی و تشریعی شود، امروزه مصداقی جز وجود مقدس امام زمان (عج) ندارد. 
(ر. ش: تفسير القرآن الكريم، ج‏۲، ص۱۱۶).

*******

آیه دوم: ایمان به غیب

«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ / الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ...؛
آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد؛ و مايه هدايت پرهيزكاران است./ (پرهيزكاران) كسانى هستند كه به غيب ايمان می آورند». سوره بقره/ ۲و۳. 

دومین آیه مهدوی در ابتدای دومین سوره قرآن می باشد. 

در آغاز سوره مبارکه بقره، هدایتگری قرآن را مخصوص اهل تقوا می داند؛ چراکه هدایت پذیری انسان مشروط به ظرفیت و قابلیت اوست. 

آنگاه متقین را کسانی معرفی نمود که دارای پنج ویژگی بنیادی و اساسی باشند. نکته قابل توجه این است که اولین ویژگی را «ایمان به غیب» دانسته است. 

غیب هر چیزی است که از حس پوشیده باشد. 
آری، اگر انسان از دایره محسوسات بیرون نرود و بخواهد فقط به محسوسات ایمان داشته باشد، ایمان به مبدأ و معاد نخواهد آورد؛ معجزات انبیا و اولیا را نخواهد پذیرفت و...

هست بر اسباب اسبابی دگر      در مسبب منگر در آن افکن نظر

انبیا در قطع اسباب آمدند         معجزات خویش بر کیوان زدند  
 
یکی از مهمترین نمونه های ایمان به غیب، ایمان به امام غائب (عج) می باشد. 

شیخ صدوق قدس سره دو روایت از امام صادق (ع) در این باره نقل کرده است:

ـ هنگامی که داود بن کثیر تفسیر آیه فوق را پرسید، امام (ع) چنین پاسخ دادند:
 کسی ایمان به غیب دارد که به حقانیت و حتمی بودن قیام قائم عج اقرار کند: «مَنْ أَقَرَّ بِقِيَامِ‏ الْقَائِمِ‏ ع أَنَّهُ حَقٌّ». 
(کمال الدین، ج۱، ص۱۷). 

ـ همچنین از یحیی بن أبی‌القاسم نقل کرده که از آن حضرت شنید: 

مراد از متقین، شیعیان علی (ع) هستند و غیب نیز حجت غائب می باشد:
 «الْمُتَّقُونَ شِيعَةُ عَلِيٍّ (ع) وَ الْغَيْبُ فَهُوَ الْحُجَّةُ الْغَائِبُ». (کمال الدین، ج۱، ص۱۸). 

 از مطالب پیش گفته معلوم شد که شیوه ارتباط این آیه با حضرت ولیعصر (عج)، به صورت «تطبیق» می باشد.

*******

آیه سوم: خلیفه‌ الهی

«وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً...؛ 
(به خاطر بياور) هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت: «من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد». سوره بقره/ ۳۰.

درباره مراد از خلیفه الهی در این آیه، میان مفسران بحث و گفتگوست؛ سه نظریه اصلی را در این‌باره مطرح می کنیم:

۱. برخی گفته اند: بشر، جانشین گذشتگانی شد که بر روی زمین زندگی می‌کردند. آن گذشتگان نیز یا انسان‌هایی دیگر بودند، یا ملائکه و یا جنیان. 

۲. ولی گروه دیگر بر این باورند که بشر، جانشین خداوند متعال است.

۳. گروه سوم نیز می گویند: این جانشینی هرچند جانشینی از خداوند است نه گذشتگان، ولی نه اینکه همه بشر دارای این مقام باشند؛ بلکه گروهی از آنان یعنی آدم ابوالبشر و ابرار از نسل او می باشند.

نظریه سوم با توجه با شواهدی چند، از استحکام بیشتری برخوردار می باشد؛ زیرا جانشین شدن انسان از گذشتگان ساکن زمین، نمی تواند برجستگی و امتیاز خاصی داشته باشد؛ در حالی که آیه شریفه در مقام بیان امتیازی بزرگ برای خلیفه است. 

همچنین مقام خلیفة اللهی که به عنوان یک امتیاز برجسته مطرح شده است، نمی تواند نسبت به هر بشری صادق باشد. 
اکنون به سه شاهد برای اثبات نظر سوم دقت نمایید:

۱: روایات 

احادیث رسیده از اهل بیت (ع) گویای این است که خلیفه مورد نظر، فقط برگزیدگان از انسان هستند نه همه انسان‌ها. مثلاً در روایتی که از اسحاق بن عمار نقل شده آمده است: 

به موسى بن جعفر (ع) عرض كردم: مرا به كسى كه دينم را از او به دست آورم راهنمایى کنید. 
حضرت فرمود: «همين پسرم على. همانا پدرم امام صادق(ع) دست مرا گرفت و به سوى قبر رسول خدا (ص) برد و فرمود: پسرم، خداى عز و جل فرمود: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً» و چون خدا چيزى بفرمايد به آن وفا می‌كند. 

(اصول کافی، ج۱، ص۳۱۲. نیز ر. ش: تفسیر قمی، ج۱، ص۳۶؛ تفسیر اهل بیت (ع)، ج۱، ص۲۲۸ ـ ۲۳۲).

۲: برداشت بسیاری از عالمان شیعی

برداشت بسیاری از علمای شیعه نیز همین نظریه سوم بوده است.
 
از باب نمونه، می توان بیان مرحوم کلینی در کافی را نام برد. 

ایشان بر خلاف رویه خود که معمولاً از اظهارنظر شخصی خودداری می کنند، پیش از نقل روایات مربوط به «فیئ و انفال»، به بیان رأی خود درباره قلمرو مالکیت امام پرداخته و تأکید می کند همه اموال دنیا از آنِ امام معصوم (ع) است. (ر. ش: اصول کافی، ج۱، ص۵۳۸).

مرحوم قمی مشهدی را نیز باید از همین گروه دانست. چه اینکه درباره چرایی احتیاج به خلیفه، بیانی را مطرح نمودند که گویای همین نظریه است: 
احتیاج به وجود خلیفه از جانب خدا نیست بلکه از طرف انسان است؛ زیرا او در پذیرش فیض الهی بدون واسطه ناتوان می باشد. (کنز الدقائق، ج۱،ص۳۲۱).

همچنین فقیه بزرگ، مرحوم آیت الله حاج آقا مرتضی حائری نیز در یک سخنرانی به همین نکته تصریح نمودند.

۳: برداشت بسیاری از عالمان اهل تسنن

از باب مثال، ابن‌کثیر، مفسر مشهور اهل تسنن، ابتدا از طبری نقل می‌کند که خلیفه خداوند، آدم (ع) و هر کسی است که در زمین به عدالت قضاوت نماید؛ سپس تصریح می‌کند که این آیه، دلیلی اساسی برای لزوم نصب خلیفه توسط خداوند است و انتخابی نیست. 
(تفسير القرآن العظيم، ج‏۱، ص۱۲۶).

نتیجه گیری

بر اساس آنچه در توضیح نظریه سوم گفته شد، امروزه تنها مصداق خلیفه الهی بر زمین، وجود مقدس حضرت ولی عصر (عج) می باشد. 

رئیس المحدثین مرحوم شیخ صدوق که او را نیز باید از مدافعان نظریه سوم دانست، در تطبیق آیه فوق بر وجود مقدس امام زمان (عج) نوشته است:

ـ خداوند جز افراد پاك باطن را خليفه نمی کند؛ چون اگر شخص آلوده‏ اى را به عنوان خليفه برگزيند، به مخلوقات خود خيانت كرده است. اگر دلّالى، حمّال خائنى را براى تاجرى بفرستد تا كالايى را براى او ببرد و آن حمّال در كالا خيانت كند، دلّال هم خائن خواهد بود. 

ـ در ‏آیه «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً»، دليل محکمی بر غيبت امام (ع) وجود دارد و آن اينكه: چون منظور خداوند از: «إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» این بود که ملائکه بايستى عقيده‏ مند به طاعت آن خليفه باشند. ملائکه نیز طاعت وى را در دل گرفتند و مشتاق وى شدند به جز شيطان. (کمال الدین، ج۱، ص۱۱).

نکته دیگری که می توان به فرمایش ایشان افزود، دلالت «جاعل» بر استمرار جعل خلیفه از سوی خداوند است. 
زیرا در ادبیات عرب گفته شده هرگاه اسم فاعل بدون الف و لام بیاید، دلالت بر استمرار و پایداری دارد. (ر. ش: التفسیر الکبیر، ج۱۴، ص۳۰۰). 
لذا معنای آیه شریفه چنین می‌شود: «من به طور مستمر، در روی زمین خلیفه و جانشین قرار می‌دهم».

 آری، خداوند از زمان خلقت آدم تا قیامت، این سنت خود را ادامه داده و زمین را خالی از جانشین و خلیفه نمی گذارد.

در پایان یادآور می شویم که نوع ارتباط این آیه شریفه با مهدویت، مانند آیه پیشین، تطبیق می باشد.

*******

نگارنده: حجت الاسلام و المسلمین علی خادمی/ استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم و نخبه تبلیغی 

نظرات

عالی
عالی
عالی
ارتباط در ایتا