دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۰ /۱۲ صفر ۱۴۴۳

مسیر

دلی لبریز اشک و آه دارد نگاهی سوی قربانگاه دارد شده آمادهٔ حج حسینی که با خود دو ذبیح الله دارد
متن شعر شهادت طفلان حضرت زینب

پایگاه اطلاع رسانی بلاغمتن شعر شهادت طفلان حضرت زینب

اشعار شهادت طفلان حضرت زینب(سلام الله علیهم)

دلی لبریز اشک و آه دارد

نگاهی سوی قربانگاه دارد

شده آمادهٔ حج حسینی

که با خود دو ذبیح الله دارد
شاعر:
یوسف رحیمی

در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد

با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی

ذکری شبیه "زینب کبری" نخواهد شد

نوکر که جای خود،غلام نوکرانش هم

درمانده و محتاج در عقبی نخواهد شد

هر کس که گریان شد برای عمه ی سادات

شرمنده پیش حضرت زهرا نخواهد شد

داغ برادرها...اسارت...سیلی و غارت

در چشم بانویی جز او زیبا نخواهد شد

از غیرت و از عفت زهرایی اش پیداست

حتی اگر معجر بسوزد وا نخواهد شد

مِیلش شهادت بود در کرب و بلا،اما

زینب نماند که عدو رسوا نخواهد شد

بعد از ابوفاضل علمدار است و دین حق

جز با اسارت رفتنش برپا نخواهد شد

عمری بلا دیده ولی داغی برای او

مانند داغ عصر عاشورا نخواهد شد

همراه مادر هر چه بر سر می زنیم انگار

قاتل ز روی سینه ی تو پا نخواهد شد

کل تن تو جای زخم نیزه و تیر است

جایی برای بوسه ام پیدا نخواهد شد؟
شاعر:
مرضیه نعیم امینی

اشعار شهادت طفلان حضرت زینب(سلام الله علیهم)

خوب می دانند اینجا از کسی سر نیستند

چشم در راه محبت های مادر نیستند

سخت شرمنده ست زینب از حسین خویش که

با علی ها هدیه های او برابر نیستند

وقت تزیین کردنِ عون و محمد با زره

از صمیم قلب خوشحال است دختر نیستند

مادری در خیمه اش می داد دلداری به خویش

بچه های من که رعناتر از اکبر نیستند

بچه های من اگر لب تشنه هم جان می دهند

هر دوتا هم تشنه تر از حلق اصغر نیستند

چون رباب و نجمه نه خاموش ماند و گفت که

با حسین بن علی آن ها که خواهر نیستند

تا که آرامش بگیرد بارها با خویش گفت

پیش عباس و حسین این ها برادر نیستند

تا فقط خواهر شود در کربلا این بار گفت

بچه های من خدا را شکر دیگر نیستند
شاعر:
مهدی رحیمی

اشعار شهادت طفلان حضرت زینب(سلام الله علیهم)

کفن کنید به قدِّ رسای این دو نفر

کنید رحم به حال و هوای این دو نفر

شهادت علی اکبر عذابشان داده

که نیست بعدِ علی خیمه جای این دو نفر

من آمدم که بخواهم که با صدای خودت

و أن یکاد بخوانی برای این دو نفر

عزیز من تو خودت را به جای من بگذار

که دلشکسته ام از گریه های این دو نفر

حسین جان بده رخصت مباش شرمنده

که بوی خون رسد از کربلای این دو نفر

اگر برای دفاعِ حریم تو باشد

چه راحت است برایم عزای این دو نفر

برای بردنِ اکبر من آمدم اما

برون ز خیمه نیایم برای این دو نفر

خودت برو  و بیاور به سمت دارالحرب

اگر رسید ز میدان صدای این دو نفر

جدا نمی شود از تو برادرم حتی

به روی نی سرِ از تن جدای این دو نفر
شاعر:
مهدی مقیمی

اشعار شهادت طفلان حضرت زینب(سلام الله علیهم)

خواهر ،برادر جای خود، زینب دلی دارد

چشم از تماشای امامش برنمیدارد

تا دید دارد لشگرش کم میشود،کم کم

طفلان خود را زد صدا با گریۀ نم نم

انگار یک لشگر مهیا میکند زینب

گویی سپاهی نذر زهرا میکند زینب

وقتی حمایل را برای نوجوانان بست

سربندِ یاحیدر به پیشانیِ طفلان بست

گاهی به لبخندی ز طفلان دلبری میکرد

گاهی شِگِرد رزم را یادآوری میکرد

عباس را بر دیدنِ آنان صدا میزد

او را به طرزِ زایدالوَصفی صَلا میزد

چون چلچراقی،آن دو را راهیِ میدان کرد

چشم حسینش را در آن غربت،چراغان کرد

چون یادِ آنان داده بود از قبل ،معنا را

بی وقفه میبردند بر لب نام زهرا را

با نام زهرا اشکِ دایی را در آوردند

پس در کفِ اخلاص در میدان سر آوردند

از دور،زینب صحنه را زیرِ نظر دارد

تا رَد نگردد هدیه هایش چشمِ تر دارد

اما مُسَلَم،نام زهرا کارِ خود را کرد

آقا،دعایی خواند و راهی سوی اعدا کرد

شمشیر چرخاندند و با هیبت رجز خواندند

کُشتند از آن لشگر و بِینِ عدو ماندند

انگار میشد ارباً اربا باز تکراری

از گرگها جز این تَوقع نیست رفتاری

زینب میان خیمه مشغول عبادت شد

دست دعا پایین نیامد تا اجابت شد

از دور نعش نوجوانان را به رفتن دید

دیگر صَلاحِ خویش را در خیمه ماندن دید

نجوا کنان میگفت ،زینب دل ندارد،نه؟

خواهر فدایت،جانِ من قابل ندارد،نه؟

ایکاش میشد من فدای غربتت گردم

دورِ سرت گردم ،شهیدِ نهضتت گردم
شاعر:
محمود ژولیده

اشعار شهادت طفلان حضرت زینب(سلام الله علیهم)

شكوهِ عاطفه را بینِ معجرش می برد

دعایِ قافله ای در پیِ سرش می برد

به سمتِ قبله گرفته قنوتی از حاجت

در آرزویِ اجابت به مَحضَرش می برد

غزل غزل و تَصَدَّق عَلَیَّ می خواند و

به شوقِ آتش و پروانگی پرش می برد

در اوجِ مادریش هاجری دو اسماعیل

برایِ فِدیه شدن پایِ دلبرش می برد

دو ماه پارۀ خیمه، دو تا جگر گوشه

به پای بوسیِ آقا و سرورش می برد

اگر خدای نكرده گره به كار افتاد

گره به رو سریش حرزِ مادرش می برد

كمی تسلی خاطر به رسمِ همدردی

برایِ داغِ جگر سوزِ اكبرش می برد

صدایِ مُلتَمِسَش بسكه بُغض و لرزش داشت

توانِ گفتنِ نه، از برادرش می برد

نخواست شاهدِ شرمِ برادرش باشد

میانِ خیمه به زانویِ غم سرش می برد

كشید چادرِ خود را به صورت و در دل

به آه، حسرتِ سروِ صنوبرش می برد

ندید اینكه چگونه حسین قرآنِ

ورق ورق شده از چنگِ لشكرش می برد

میانِ هلهله ها تا شعاعِ چندین متر

هر آنچه ریخت از آن دو كبوترش می برد

ندید با چه دلی یك تنه به دارُالحَرب

به رویِ دست دو تا یاسِ پرپرش می برد

ندوخت چَشم به چَشمِ حسین تا وقتی

نگاهش از سرِ نِی جان ز پیكرش می برد

چقدر صبر و تحمل، چه عزتِ نفسی

كه داغِ قافله بر قلبِ مضطرش می برد

و از صلابتِ او نیزه دار لَج می كرد

سرِ محمد و عون از برابرش می برد
شاعر:
علیرضا شریف

ارتباط در ایتا