دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۰ /۱۲ صفر ۱۴۴۳

مسیر

شبیه سایه به دنبال شاه می آمد ز شهر کوفه دمادم سپاه می آمد حسین معنی آزادی است، این حر بود که در محاصره ی اشک و آه می آمد
اشعار و نوحه هایی در مدح و رثای حرّ بن یزید ریاحی

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| اشعار و نوحه هایی در مدح و رثای حرّ بن یزید ریاحی

حرّ ریاحیِ حسینم، یار امام عالمینم
شد عشق ثارالله دینَم
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

گشته نصیبم این سعادت، در موج خون کنم عبادت
سعادتم گشته شهادت
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

با آن همه جرم و خطایم مشمول این لطف و عطایم
که کشته ی خون خدایم
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

من خاک اکبر حسینم هدیه به اصغر حسینم
خجل ز مادر حسینم
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

لب تشنه ی جام بلایم سیراب کوثر ولایم
آزاد مرد کربلایم
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

آمده ام با عشق و احساس تا در حضور سید الناس
بوسه زنم بر دست عباس
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

اگر چه من نامه سیاهم حسین بخشیده گناهم
فرزند زهرا داده راهم
ممنون زعفو آل رسولم فرزند زهرا کرده قبولم

سرشک خجلت
عزیز فاطمه! بر درگه عفوت سر آوردم
گناهی از تمام کوه ها سنگین تر آوردم
من آن حُرّم کز اول خویش را سد رهت کردم
تو را در این زمین بین هزاران لشگر آوردم
به جای دسته گل با دست خالی آمدم اما
دلی صد پاره تر از لاله های پرپر آوردم
نشد تا از فرات آب آورم از بهر اطفالت
ولی بر حنجر خشکیده ات چشم تر آوردم
غبارم کن، به بادم ده مرا، دور سرت گردان
فدایم کن که در میدان ایثارت سر آوردم
گرفته جان به کف در محضرت، فرزند دلبندم
قبولش کن که قربانی برای اصغر آوردم
سرشک خجلت از چشمم چو باران بر زمین ریزد
زبان عذرخواهی بر علیّ اکبر آوردم
همین ساعت که بر من یک نظر از لطف افکندی
به خود بالیدم و مانند فطرس پر برآوردم
بده اذنم که خم گردم، ببوسم دست عبّاست
که روی عجز بر آن یادگار حیدر آوردم
چه غم گر جرم من از کوه سنگین تر بُوَد میثم
که سر بر آستان عترت پیغمبر آوردم

علی اکبر لطیفیان
نوحه حُرّ علیه السلام

من حُرّم و والله تا زنده هستم
از روی ماه تو من شرمنده هستم
حسین حسین جان حسین جانم حسین جان (۲)
اگر که من راه و بر رویت ببستم
اگر دل کودکانت را شکستم
حسین حسین جان حسین جانم حسین جان (۲)
شرمنده ام ای گل گلشن طاها
بگذر زمن ای عزیز دل زهرا
حسین حسین جان حسین جانم حسین جان (۲)

حاج مهدی خرازی
در وصف حضرت حرّ علیه السلام

یوسف زهرا! زشما پُر شدم
تا که اسیر تو شدم حُر شدم
از دل دشمن به سویت پر زدم
آمدم و حلقه براین در زدم
آمده ام تا که قبولم کنی
خاک ره آل رسولم کنی
حرّ پشیمان تو ام یا حسین
دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر
ای پسر فاطمه دستم بگیر
روز نخستین به تو دل باختم
در دل من بودی و نشناختم
دست نیاز من و دامان تو
کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم
تا صف محشر خجل از زینبم
روی علی اکبر تو دیدنی است
دست علمدار تو بوسیدنی است
مهر تو کُلّ آبروی من است
هستی من خون گلوی من است
چه می شود کشته ی راهت شوم؟
خاک قدم های سپاهت شوم؟
حرّ ریاحی به درت آمده
فطرس بی بال و پرت آمده
با نگه خویش کمالم بده
وز کرم خود پر و بالم بده
بال من از تیغه ی شمشیرهاست
سینه ی تنگم سپر تیرهاست
مقتل خون، اوج کمال من است
تیر محبت پر و بال من است
بال بده، فطرس دیگر شوم
طوطی گهواره ی اصغر شوم

نوحه حضرت حر
تو یار امام عالمینی، خوش آمدی ای حر
امروز دگر حر حسینی، خوش آمدی ای حر
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)
توبه ات به نزد ما قبول است، زهرا ز تو راضی
خشنود ز تو آل رسول است، زهرا ز تو راضی
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)
تو حر شهید کربلایی، توبه ات قبول است
سینه سپر تیر بلایی، توبه ات قبول است
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)
روزی که سر رهم ستادی، دست تو گرفتم
امروز که رو به ما نهادی، دست تو گرفتم
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)
من با خبر از دل تو بودم، دیدم تو ز مایی
با یک نگه از تو دل ربودم، دیدم تو ز مایی
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)
زینب به حرم کند دعایت، ای یار ولایت
سقای حرم زند صدایت، ای یار ولایت
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)
تو حر گرفتار حسینی، غمخوار حسینی
حامی و طرفدار حسینی، غمخوار حسینی
تو یاور مایی، حر شهدایی (تکرار)

دعا در نفرین
ای ز خود خالی و از حق پر شده
ای گرفتارت هزاران حر شده
حرّ ما، امروز حرّ ما شدی
قطره بودی غرق در دریا شدی
ما شدی و ما خطابت کرده ایم
ذره بودی آفتابت کرده ایم
خواجة اسری صدایت زد، بیا
مادرم زهرا صدایت زد، بیا
این که گفتم بر تو گرید مادرت
بی سبب آزرد از ما خاطرت
بی جهت از خشم ما رنجیده ای
من دعا کردم، تو نفرین دیده ای
خشم ما بر دوست، عین رأفت است
رحمت است و رحمت است و رحمت است
خشم کردم تا به خود وصلت کنم
در کتاب عشق سرفصلت کنم
از همان اول که برخوردم به تو
با نگاه خویش دل بردم ز تو
دیدم از آغاز پرواز تو را
با شهادت می خرم ناز تو را
در تن پاک تو دیگر خون ماست
این عروجت تا خدا مدیون ماست
جذبة ما جانب یارت کشید
دل ربود و سوی دلدارت کشید
طایر بام شهادت رام توست
جوشن تو جامة احرام توست
عشق را پاینده کردی حر ما
حریت را زنده کردی حر ما
تو دگر حر ریاحی نیستی
حرّ مایی، هیچ دانی کیستی
آب، از سوز درونت می کنیم
قطره ای، دریای خونت می کنیم
ای همه ما چون ز ما شرمنده ای
سربلند و سر به زیر افکنده ای!
گریه کمتر کن به بخت خود بخند
سربلندی، سربلندی، سربلند
در حرم با اشک، آب آورده ای
هدیه از بهر رباب آورده ای
گوش کن تا گریه بی تابت کند
شعله های العطش آبت کند
دوش دور خیمه ها مانند مشک
چشم سقا تا سحر می ریخت اشک
همچو شمع سوخته، گردید آب
اشک خجلت ریخت بر طفل رباب
کودکانم سوختند و سوختند
چشم خود بر دست سقا دوختند
خیمه ها از اشک دریایی شده
چشم زینب ، گرم سقایی شده
هر چه کردی ما قبولت کرده ایم
وقف اولاد رسولت کرده ایم
یاد داری چون سپاهت تشنه بود
آبشان دادیم هنگام ورود
از چه اینان آب بر ما بسته اند
قلب اطفال مرا بشکسته اند
"میثم" از ما قصة ما را شنفت
از زبان حال ما گفت آن چه گفت        
            

من حر روسیاهم العفو یابن الزهرا
سنگین بود گناهم العفو یابن الزهرا
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
حر با همه گناهش، برگشته در پناهت
آیا شود ببخشی، او را به یک نگاهت؟
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
دیشب ز خیمه هایت، بانگ عطش شنیدم
تا صبح گریه کردم، آه از جگر کشیدم
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
ای تشنه لب حسین جان، جانم شود فدایت
از اشک چشم خود آب آورده ام برایت
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
اگرچه رو سیاهم، خط سعادتم ده
تا جان کنم فدایت، اذن شهادتم ده
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
افتاده ام به پایت تا دست من بگیری
هم دست من بگیری، هم هستِ من بگیری
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم
راضی کنم به خونم مظلومه خواهرت را
شرمنده از بتولم، کن از کرم قبولم

حضرت حُر
دید دارم از خجالت سر، به زیر
گفت ما را بین و سر بالا بگیر

دید از غم تنگ گشته سینه ام
پاک کرد از زنگ ها آیینه ام

من دگر «او» گشته و خود نیستم
آنکه همره با شما شد نیستم

حُر نبوده حُر، به لطفش حُر شده
بوده آب، آلوده اما، کُر شده

دور شد جانم ز تن های شما
کرد مِنهایم ز مَن های شما

دید از پا تا به سر عیب ام به عین
کرد، از پا تا به سر حُسنم حسین

هر که بر این آستان باشد سرش
عاقبت، بر خیر گردد آخرش

هر مُحِبّی را که او محبوب شد
گر بدی هم داشت آخر خوب شد

دل ز هَر دلداده می گیرد حسین
دست هر افتاده می گیرد حسین

مَستِ چشمش جام عالم پُر کند
دو جهان را یک نگاهش حر کند

جُرم را بخشیده می گیرد کریم
دیده را نادیده می گیرد کریم

یار فداکار
یوسف فاطمه من حر گنه کار توام
از دو عالم شده آزاد و گرفتار توام
تو به لطف و کرم خویش خریدار منی
من به جرم و گنه خویش خریدار توام
با چه رویی به تو رو آورم ای روی خدا
همه دانند که من باعث آزار توام
جان ناقابل من گشته کلافی به کفم
کمترین مشتری عشق به بازار توام
من جگر سوختة آه شرر بار توام
دوش اگر عبد خطاکار تو بودم، العفو!
نگهم کن که دگر یار فداکار توام
پا به سرداری لشکر زدم و برگشتم
جان نثار ره عباس علمدار توام
دسته گل ساختم از اشک و نهادم روی چشم
تا صف حشر خجل از گل رخسار توام
چه برانی، چه بخوانی، در دیگر نزنم
چه کنم خارم و وابسته به گلزار توام
 "میثم" از سوز جگر گوی که از سوز جگر
شرر شعر تو و دفتر اشعار توام

 آبرو
آه، در پناه توأم رو سیاه توأم
عذر خواه توأم پشیمانم حسین

آه، رَه به کویم بده شست و شویم بده
آب رویم بخر پشیمانم حسین

آه، پیش خَیرُ البَشر نام جُرمم مَبَر
آبرویم بِخر پشیمانم حسین

آه، به حَقّ مادرت آمده در برت
چاکر اکبرت پشیمانم حسین
             

ارتباط در ایتا