شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰ /۱۶ ربيع الأول ۱۴۴۳

مسیر

نخستين کسي که هماره همراه حضرت عسکري عليه‏السلام بوده و آن‏گونه که بايد به شخصيت وي پي برد، پدر بزرگوارش امام هادي عليه‏السلام بود.
شهادت امام حسن عسکری

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ، خورشيد سامرا

اشاره
حضرت امام حسن عسکري عليه ‏السلام يازدهمين پيشواي شيعه است؛ رهبري که در عمر کوتاه خويش، مدتي را در پادگاني در سامرا، به همراه پدر بزرگوارش امام هادي عليه‏السلام، تحت مراقبت شديد دستگاه استبداد خلفاي بني‏عباس قرار داشت و بعد از شهادت پدر بزرگوارش، همچنان اين حالت ادامه يافت. ايشان بارها به زندان جبّاران زمان گرفتار شد و سرانجام نيز در نهايت مظلومي به شهادت رسيد.

لقب‏ها و کنيه ‏ها
در کتاب‏ هاي تاريخي براي حضرت عسکري عليه‏السلام کنيه‏ها و لقب‏هاي مختلفي آورده‏اند. برخي از کنيه‏ هاي آن حضرت عبارت است: ابن الرضا، ابوالخلف، ابوعبداللّه‏، ابو محمد، ابو محمد العسکري و ابوالحسن، برخي از لقب‏هاي حضرت نيز بدين قرار است: الحسن الخالص، الحسن العسکري، الخالص، السّراج، الشافي، الصّامت و العالم.

مادر
در منابع تاريخي و روايي، براي مادر والامقام امام حسن عسکري عليه‏السلام چند نام بيان شده که عبارت است از: حُديث، حُدَيثه، سليل، سمانه و سوسن. سوسن به دليل ويژگي‏هاي والاي اخلاقي، به مرحله‏اي از شايستگي رسيد که به خانه امام هادي عليه‏ السلام راه پيدا کرد. زماني که او به محضر امام هادي عليه‏السلام رسيد، آن حضرت در ستايشش فرمود: «خداوند (از دامن و نسل سوسن) حجت الهي بر خلق خود (مهدي موعود عليه‏السلام ) را موهبت مي‏کند. او زمين را از عدل و داد پر مي‏کند، همان‏طور که از ستم پر شده است».

خورشيد سامرا در کلام ديگران

از نگاه پدر
نخستين کسي که هماره همراه حضرت عسکري عليه‏السلام بوده و آن‏گونه که بايد به شخصيت وي پي برد، پدر بزرگوارش امام هادي عليه‏السلام بود. امام هادي عليه‏السلام فرزندش حسن عليه‏السلام را اين‏گونه معرفي مي‏کند: «ابو محمد، خوش‏قريحه‏ترين فرد خاندان محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بوده و استدلال و برهانش استوارترين است. او بزرگ‏ترين فرزند من و جانشين من است و سلسله امامت و احکام آن به او مي‏رسد».

محمدبن طلحه شافعي
محمدبن طلحه مي‏گويد: «بدان که در مناقب آن حضرت [امام عسکري عليه‏السلام [همين بس که خداوند او را فضيلتي برجسته و مزيتي بزرگ عنايت کرد و آن را يکي از صفات جاودان او مقرر داشت که گذشت روزگاران، گفت‏وگو در اين‏باره را کهنه نمي‏کند و زبان‏ها ياد و تکرارش را به فراموشي نمي‏سپارد و آن اين است که: مهدي [امام دوازدهم](عج) از نسل او به وجود مي‏آيد و فرزند اوست و به وي نسبت دارد و پاره تن آن بزرگوار است».

ابن صبّاغ مالکي
ابن صباغ مالکي در توصيف امام حسن عسکري عليه‏السلام مي‏گويد: «مناقب و فضايل سرورمان ابومحمد حسن عسکري عليه‏السلام، بر آقايي و آقازاده بودن او دلالت دارد و کسي در امامت او شک و ترديد نمي‏کند. بدان که اگر نيکي فروختني و داراي فروشنده بود، آن حضرت تنها خريدار آن مي‏بود. وي يگانه بي‏همتاي روزگار خود، انساني بي‏نظير، سرآمد دوران و پيشواي اهل زمان خود بود».

شيخ مفيد
شيخ مفيد درباره بزرگواري امام حسن عسکري عليه‏السلام مي‏نويسد: «ابو محمد حسن بن علي عليه‏السلام به دليل صفات برجسته و برتري بر معاصران، پس از پدرش علي بن محمد عليه‏السلام، امام و پيشوا بود. وي از نظر دانش، زهد، کمال عقل، عصمت، شجاعت، کَرَم، بخشش و عبادت فراوان، در پيشگاه خدا مقام بلندي داشت که سبب امامت و پيشوايي، و در خور رياست وي بود».

نماد فضيلت‏ ها
پيشواي يازدهم همانند پدرانش به همه خوبي‏ها آراسته و از همه بدي‏ها پيراسته بود. او چنان در قله شکوهمند کمال و فضيلت قرار داشت که نه تنها دوستان و پيروانش او را ستوده‏اند، بلکه دشمنان کينه‏توز و سرسخت، به ستايش او پرداخته‏اند. احمد بن عبيداللّه‏ بن خاقان، که پدرش از مهره‏هاي مهم دستگاه عباس و از وزيران آن به شمار مي‏رفت و خود نيز از مخالفان بود، مي‏گويد: «من در سامرا مردي را در ميان علويان، همانند حسن بن علي نديدم و نشناختم. وي از نظر وقار، عفاف، بزرگواري و بخشندگي، در ميان علويان، فرماندهان ارشد نظامي، وزيران و همه مردم، نمونه و الگو بود و با هر کس سخن مي‏گفت، ستوده مي‏شد و به نيکي از او ياد مي‏گرديد».

تحول‏ آفريني
حکومت بني‏عباس، امام عسکري عليه‏السلام را نزد شخصي به نام علي بن نارمش، يکي از عناصر جنايتکار و از دشمنان سرسخت آل ابي‏طالب زنداني کرد. سران بني‏عباس به او گفتند: «ابو محمد ابن الرضا را تا توان داري، آزار و اذيت ده و او را به قتل برسان». از زنداني کردن حضرت چند روزي نگذشت، تا اينکه ديدند علي بن نارمش با آن همه دشمني، در برابر امام سر به زير افکنده و آنچنان بزرگي حضرت عسکري عليه‏السلام در او تأثير نهاده که به ايشان نگاه نمي‏کند. وقتي امام عسکري عليه‏السلام از اين زندان خلاص شد، علي بن نارمش چنان دچار تحول روحي و معنوي گرديد که ديدگاهش درباره حضرت تغيير کرد و در گروه شايستگان قرار گرفت.

دانش يازدهمين پيشوا
تاريخ نگاران، حضرت عسکري عليه‏السلام را داناترين فرد زمان خود معرفي کرده‏اند و بر اين نکته اتفاق نظر دارند که ايشان نه تنها در احکام دين متخصص بود، بلکه در تمام علوم و در عرصه‏هاي مختلف دانش يگانه عصر خود به شمار مي‏رفت. بختيشوع، پزشک مسيحي به شاگرد خود درباره حضرت چنين مي‏گويد: «بدان که او داناترين فرد روزگار ماست که بر زمين زندگي مي‏کند». اگر حاکمان عباسي به امامان معصوم عليهم‏السلام امکان فعاليت مي‏دادند و آنان را تحت نظر و محاصره شديد قرار نمي‏دادند، دنيا شاهد شکوفايي علمي و تحولات فکري بي‏مانندي مي‏شد که هرگز به خود نديده بود.

تلاش ‏هاي علمي حضرت عسکري عليه ‏السلام

۱. تربيت شاگردان
گرچه حضرت عسکري عليه‏السلام بر اثر نامساعد بودن زمان و محدويت بسيار شديدي که حکومت عباسي اعمال مي‏کرد، موفق به گسترش دانش دامنه‏دار خود در سطح جامعه نشد، ولي در تربيت شاگرداني که هر کدام به سهم خود در نشر و گسترش معارف ناب تشيع و برطرف ساختن شبهه‏هاي دشمنان شيعه نقش مهم و به‏سزايي داشتند، موفق گشت. شيخ طوسي تعداد شاگردان آن حضرت را بيش از صد نفر نوشته است. در ميان اين بزرگواران، افراد برجسته و وارسته‏اي مانند احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابوهاشم داود بن قاسم جعفري، عبداللّه‏ بن جعفر حميري، ابو عمرو عثمان بن سعيد عمري (نايب خاص امام زمان عليه‏السلام ) علي بن جعفر، محمد بن حسن صفار و... به چشم مي‏خورند.

۲. تشويق نويسندگان
هر نويسنده متعهدي، نهايت تلاش خود را براي اطلاع‏رساني و هدايت‏گري جامعه به کار مي‏بندد. در اين ميان، تشويق نويسنده و آثار او، خستگي‏ها را از او دور مي‏کند و بر فعاليت مثبتش مي‏افزايد. امام حسن عسکري عليه‏السلام در کنار تربيت شاگردان، از تشويق نويسندگان غافل نبود. داوود بن قاسم جعفري، شاگرد حضرت مي‏گويد: کتابي از يونس آل يقطين بر حضرت عرضه داشتم. امام فرمود [اين کتاب] نوشته چه کسي است؟ گفتم: نوشته يونس است. حضرت فرمود: «خداوند در مقابل هر حرف، در روز قيامت نوري به او ببخشايد».

۳. تأليف
حضرت عسکري عليه‏السلام افزون بر تربيت شاگردان و تشويق نويسندگان، خود نيز کتاب‏ها و نامه‏هاي فراواني براي توسعه دانش و هدايت و راهنمايي جامعه از خود به يادگار گذاشته است. از جمله آنها، کتاب المنقبة است که بسياري از احکام و مسائل حرام و حلال را در برمي‏گيرد.

هدايت در حوزه خودي‏ ها
اصلي‏ترين بخش از تلاش‏هاي امام حسن عسکري عليه‏السلام، به حوزه درون شيعي مربوط مي‏شد. امام مي‏کوشيد با ايفاي نقش هدايت‏گرانه، استحکام جامعه اسلامي را از نظر بنيان‏هاي ديني حفظ کند. از اقدامات آن بزرگوار در اين‏باره، مي‏توان به ترويج فرهنگ توّلي و تبرّي، بيدار سازي، تقبيح گناهان، احياي سنت‏ها، هدايت چهره به چهره، نامه‏نگاري عمومي و خصوصي و... در راه هدايت شيعيان اشاره کرد.

هدايت متخصصان
اگر امر به معروف و نهي از منکر توده‏هاي عادي، شرايط و ساز و کارهاي مهمي دارد، بدون ترديد اصلاح نخبگان، برنامه‏هاي دقيق‏تري مي‏خواهد. نقل شده است که اسحاق کندي، کتابي به نام تناقص‏هاي قرآن نوشت. روزي يکي از شاگردان او به محضر امام عسکري عليه‏السلام شرفياب شد. وقتي چشم امام به او افتاد، فرمود: «آيا ميان شما مرد رشيدي نيست که گفته‏هاي استادتان کندي را پاسخ گويد؟» او گفت: «همه ما شاگرديم و نمي‏توانيم اعتراض کنيم». امام عسکري عليه‏السلام مطالبي به وي آموخت. شاگرد، نزد استاد رفت و آنها را بازگو نمود. کندي پس از پذيرش حق، او را سوگند داد که بگويد اين مطلب را از کجا آموخته و شاگرد هم گفت که امام عسکري عليه‏السلام چنين گفتاري را به او ياد داده است. کندي هم گفت: «درست گفتي. اين چنين سخني غير از آن خاندان صادر نمي‏شود». سپس آتش خواست و نوشته‏هاي باطل خود را سوزاند.

عصر خفقان
عباسيان به دليل ترس از نفوذ معنوي حضرت عسکري عليه‏السلام و علويان، ايشان را در تنگناهاي مختلفي قرار داده بودند؛ از جمله سکونت اجباري آن حضرت در شهر سامرا و منطقه نظامي (عسکر). همچنين امام ناگزير بود روزهاي دوشنبه و پنجشنبه در کاخ و دربار عباسي حاضر شود. اين محدوديت، شامل ياران و شيعيان حضرت نيز مي‏شد. شخصي روايت مي‏کند: در عسکر جمع شديم و روزي که حضرت از خانه خارج مي‏شد، منتظر مانديم تا او را زيارت کنيم. اما دستور کتبي حضرت رسيد که: «کسي بر من سلام نکند و حتي کسي با دست مرا نشان ندهد و به طرف من اشاره نکند؛ چون جان شما در خطر است».

انوار امام در آفاق جهان
پس از رحلت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم، جانشيان آن حضرت و پيشوايان معصوم، هر يک در عصر خود در مناطق مهم و حياتي دنياي اسلام همچنان نفوذ داشتند و با وجود فشارهاي امويان و عباسيان، ارتباط محکم خود را با دوستداران و شيفتگان معارف قرآن و اهل‏بيت عليهم‏السلام حفظ مي‏کردند. خلفاي عباسي براي جلوگيري از نفوذ امامان معصوم در ميان مسلمانان، از هر فرصت و وسيله‏اي سود مي‏جستند. اعمال فشار و محدوديت کم سابقه، مهم‏ترين حربه آنان بود. اين فشارها بعد از شهادت امام رضا عليه‏السلام، در عصر امام جواد، امام هادي و امام عسکري عليهماالسلام به اوج خود رسيد.

امام در حصار
از آنجا که عباسيان شنيده بودند مهدي موعود عليه‏السلام که طومار حکومت ستمگران را در هم خواهد پيچيد و حکومت عدل جهاني تشکيل خواهد داد، از نسل حضرت عسکري عليه‏السلام است، آن حضرت را بيشتر تحت مراقبت و محدوديت قرار داده بودند؛ به طوري که امام يازدهم خيلي زود و تنها پس از شش سال امامت، در جواني به شهادت رسيد. با اين همه، امام عسکري عليه‏السلام در اين مدت کوتاه براي نفوذ در افکار و انديشه‏هاي مسلمانان و انسان‏هاي تشنه معرفت از هيچ کوششي فرو گذار نکرد. در عصر ايشان، شهرها و مناطقي چون بغداد، نيشابور، قم، ري، سمرقند و بلخ، از رهبري‏هاي آن برگزيده الهي برخوردار بودند.

خلفاي معاصر حضرت عسکري عليه‏السلام

معتز
زبير بن جعفر متوکل، ملقب به معتز، در آغاز جواني و در حالي که کمترين تجربه و آگاهي سياسي و آيين مملکت‏داري را نداشت، خلافت ظاهري را به دست گرفت. معتز، دشمني با اهل‏بيت را از پدرانش به ارث برده بود و سينه‏اش سرشار از کينه به خاندان عصمت و طهارت بود. از نمونه‏هاي آشکار اين عدوات، توطئه کشتن امام عسکري عليه‏السلام به دست سعيد حاجب بود که خنثي گرديد. معتز به سعيد دستور داده بود که حضرت را به شهادت رساند، ولي خداوند ايشان را از اين توطئه حفظ کرد و معتز را به حوادثي مشغول کرد که از انديشه قتل آن حضرت منصرف شد.

مهتدي
پس از عزل معتز از خلافت، مهتدي ۳۷ ساله به خلافت رسيد. او به مأموران خود دستور داد حضرت عسکري عليه‏السلام را بازداشت و زنداني کنند؛ زيرا تصميم بر قتل ايشان و نابودي شيعيان داشت. امام مدتي را در زندان به سر برد و ابوهاشم جعفري نيز همراه ايشان بود. روزي حضرت به او گفت: «اي ابوهاشم! اين طاغوت مي‏خواست امشب مرا بکشد، ولي زندگي‏اش را تباه و کوتاه کرد. من تاکنون فرزندي نداشته‏ام و به زودي صاحب فرزندي خواهم شد».
يکي از شيعيان به امام عسکري عليه‏السلام نوشت: «خبردار شده‏ايم که مهتدي شيعيان شما را تهديد کرده و گفته است به خدا قسم آنان را از صفحه روزگار محو خواهم کرد». حضرت پاسخ داد: «عمر او کوتاه‏تر از اين حرف‏هاست. از امروز تا پنج روز بشمار، در روز ششم پس از خفت و خواري که به او خواهد رسيد، کشته خواهد شد». اين پيشگويي به همان صورت روي داد.

معتمد
معتمد ۲۵ ساله بود که به خلافت رسيد. تاريخ نگاران گفته‏اند که او مردي شهوتران بوده است. معتمد از اداره امور مردم روي گرداند و بر اثر ارتکاب محرمات الهي، موجب بيزاري مردم از خود شد. معتمد، اقدامات فراواني را به کار بست تا امام عسکري عليه‏السلام را از سر راه خود بردارد. نقل شده که حضرت عسکري عليه‏السلام به يحيي سپرده شد و او بر آن حضرت سخت مي‏گرفت. روزي يحيي حضرت را در بين درندگان افکند و ترديدي نداشت که درندگان حضرت را پاره پاره خواهند کرد، ولي امام با کمال آرامش در ميان درندگان به نماز ايستاد. به همين دليل، دستور داد ايشان آزاد شود. حضرت عسکري عليه‏السلام در زمان خلافت معتمد عباسي به شهادت رسيد.

عوامل دشمني عباسيان با امام عسکري عليه‏السلام

دشمني عباسيان با امام عسکري عليه‏السلام در سه محور کلي قابل بررسي است:

۱. عزت نفس، آزاد انديشي، مسئوليت پذيري و مبارزه خستگي‏ناپذير امام حسن عسکري عليه‏السلام بر ضد خلفاي ستمگر.

۲. دشمني ديرينه خاندان عباسي با علويان. عباسيان با شعار طرفداري از اهل‏بيت عليهم‏السلام، حمايت مردم را به خود جلب کردند و به قدرت رسيدند. آنان به خوبي مي‏دانستند که وارثان حقيقي خلافت رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم، امامان هستند. از اين رو، علويان را همواره يگانه رقيب خويش در حکومت مي‏شمردند و تمام سعي را در نابودي آنها به کار مي‏گرفتند.

۳. ويژگي‏هاي شخصي امام حسن عسکري عليه‏السلام . ويژگي‏هاي برجسته آن حضرت فراوان است، اما دو چيز بيشتر از همه موجب دشمني بني‏عباس مي‏شد:

الف) شخصيت حضرت عسکري عليه ‏السلام

امام حسن عسکري عليه‏السلام در ميان مسلمانان آگاه و دين‏دار، مقامي بس والا داشت. مقام معنوي امام در گستره جهان اسلام براي خلفاي عباسي بسيار گران مي‏آمد؛ به ويژه وقتي مي‏ديدند بسياري از درباريان، فرماندهان و حتي برخي از شخصيت‏هاي عباسي شيفته آن بزرگوار شده‏اند و از ايشان به عظمت ياد مي‏کنند، در آتش حسد مي‏سوختند.

ب) وجود مبارک امام زمان عليه ‏السلام

اخباري که از وجود مبارک امام زمان عليه‏السلام خبر مي‏داد، موجي از شادي و افقي از اميدواري در ميان آگاهان و ستمديدگان مي‏گشود. اين اخبار، ذهن حاکمان عباسي را نيز به خود مشغول مي‏کرد؛ چنان‏که جاسوسان فراواني در اطراف خانه امام گماشته بودند تا خبر ميلاد مهدي موعود را به گوش آنان برسانند. با اين همه، امام عسکري عليه‏السلام، هم ارتباط خود با شيعيان را حفظ مي‏کرد و هم در پنهان ساختن وجود مبارک امام زمان عليه‏السلام موفق بود.

به سوي فردوس برين

امام عسکري عليه‏السلام پس از تحمل مشقت‏ها و محدوديت‏هاي فراوان دوره عباسي، سرانجام در سال ۲۶۰ هجري به دست معتمد مسموم شد و به شهادت رسيد. با انتشار خبر شهادت حضرت عسکري عليه‏السلام، غم و اندوه، دل‏هاي مردم را فرا گرفت. آنها مغازه‏ها را تعطيل کردند و براي تشييع پيکر پاک امام غريبشان به سوي آرامگاه ابدي‏اش، شتابان به خانه امام رفتند. در توصيف آن صحنه گفته شده است: «هنگامي که خبر وفات حضرت منتشر شد، سُرّ مَن راي (سامرا) به لرزه درآمد و يکپارچه فرياد شد که ابن الرضا از دنيا رفته است». پيکر مقدس حضرت را در ميان انبوه تکبير و تعظيم، به آرامگاه ابدي آوردند و ايشان را در منزلشان در کنار پدرش امام هادي عليه‏السلام دفن کردند و صفحه درخشاني از صفحات رسالت اسلامي و پاره جگر پيامبر اکرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم را به خاک سپردند.

رخدادهاي خطرناک
پس از شهادت امام عسکري عليه‏السلام، از سوي معتمد خانه آن حضرت را محاصره کرده و به تفتيش اتاق‏ها و زواياي آن پرداختند. معتمد عباسي انتظار داشت با اعزام مأموران و جاسوسان و تفتيش خانه امام عسکري عليه‏السلام، حضرت حجت عليه‏السلام را بيابد و چون بر آن حضرت دست نيافت، آشفته شد و دستور داد به منظور يافتن مهدي عليه‏السلام خانه‏هاي شيعيان را بازرسي کنند.

در مکتب پيشواي يازدهم

پليدي‏ هاي در خانه‏اي قرار دارند که کليد آن دروغگويي است.

رسيدن به خدا، مستلزم سفري است که تنها شب‏زنده‏داران به آن توفيق مي‏يابند.

از موارد فروتني اين است که چون بر کسي بگذري، سلام دهي و در پايين‏ترين مکان مجلس بنشيني.

اگر به شخصي کريم خدمتي کني، باعث محبوبيت تو نزد او خواهد شد و اگر به شخصي فرومايه خدمت کني، سبب کوچکي تو نزد وي مي‏گردد.

عبادت [تنها] به زياد روزه گرفتن و نماز خواندن نيست؛ بلکه عبادت اين است که در امر (آفريده‏هاي) خداوند بسيار تفکر شود.

يکي از درهاي بهشت، «معروف» نام دارد. تنها کساني از آن در وارد بهشت مي‏شوند که در دنيا کارهاي نيک انجام داده و به مردم خدمت کنند.

منبع:مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم

ارتباط در ایتا