جمعه ۱۰ تير ۱۴۰۱ /۱ ذو الحجة ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی؛
پانزده رجب المرجب مقارن با سالروز رحلت عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها است، فرصت وتوفیقی است برای دلدادگان آن حضرت که به مطالعه خصائص ابعاد وجودی آن بانوی ملکوتی بپردازند که درضمن کسب معرفت، سیره نظری و عملی ایشان را الگو واسوه خود قرار دهند.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ(تحلیل جامع از جلوه های مشی سیاسی عقلیه بنی هاشم سلام الله علیها)

پانزده رجب المرجب مقارن با سالروز رحلت عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها است، فرصت وتوفیقی است برای دلدادگان آن حضرت که به مطالعه ویژگی و خصائص ابعاد وجودی آن بانوی ملکوتی بپردازند که درضمن کسب معرفت و شناخت بیشتر، سیره نظری و عملی ایشان را الگو واسوه خود قرار دهند.

درهمین راستا و با همین انگیزه، در این یادداشت، به تحلیل اجمالی مشی سیاسی آن حضرت با استناد به دو خطبه ایرادشده در کوفه و شام پرداخته شده است؛ چراکه این دو خطبه، پیش از آنکه خطبه باشد بیانگر خط مشی سیاسی آن حضرت است.

۱-((مشی آینده نگری)) 

نخستین ویژگی مشی سیاسی آن حضرت ((آینده نگری)) بوده است.
 به این معنا هرچند در واقعه عاشورا اسیری دربند قرار گرفته حاکمیت بنی امیه بود، ولی آینده را چنان می دید که گویی که هم اینک درپیش روی او حاضر است.

ازهمین رو با کمال قاطعیت پیش بینی می کرد و با جرئت به یزید می فرمود:
سرنوشت تلخی در انتظار توست و حکومت تو در آینده بس نزدیک به سقوط و زوال حتمی منتهی خواهد شد.

ایشان در مقابل چشمان به خون گرفته طاغوت زمان و همه حاضرین درکاخ استبدادی می فرمود:

"اظننت يا يزيد! حيث اخذت علينا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق كما تساق الاماء ـ 
ان بناء علي الله هواناً و بك عليه كرامة!! و ان ربك لعظيم خطرك عنده!! 
فشمغت بانفك و نظرت في عطفك، جذلا مسرورا، حين رايت الدنياح لك مستوسقة، و الامور متسقة و حين صفالك ملكنا سلطاننا،
 فمهلا مهلا، انيست قول الله عزوجل: 
«و لا يحسبن الذين كفروا انما نملي لهم خير لانفسهم انما نملي لهم ليزدادوا اثما و لهم عذاب مهين»" (سوره ‌آل عمران، آية ۱۷۸).

ای يزيد! آيا گمان مي بري اين كه اطراف زمين و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتي و راه چاره را بر ما بستي كه ما را به مانند كنيزان به اسيري برند، 
ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و داراي مقام و منزلت شده اي، 
پس خود را بزرگ پنداشته به خود باليدي، شادمان و مسرور گشتي كه ديدي دنيا چند روزي به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو مي چرخد، و حكومتي كه حق ما بود در اختيار تو قرار گرفته است، 
آرام باش، آهسته تر. آيا فراموش كرده اي قول خداوند متعال را:
گمان نكنند آنان كه كافر گشته اند اين كه ما آنها را مهلت مي دهيم به نفع و خير آنان است، بلكه ايشان را مهلت مي دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابي باشد دردناك.

۲- ((مشی تحقیرکردن مستکبرین)) 

دومین مشی سیاسی عقیله بنی هاشم ((تحقیر و خرد کردن طاغوت)) بوده است.
به این معنا با اینکه وی اسیر ودربند حاکمیت بنی امیه قرار داشت و از حمایت کننده ای برخوردار نبود و یک تنه در مقابل عیبد الله و یزیدبن معاویه قرار گرفته بود که هرکس اعتراضی می کرد زبان از حلقومش بیرون می کشیدند و سر به دار می کردند؛ ولی زینب سلام الله علیها بی اعتناء به همه، در مقابل کاسه لیسان حاضر در کاخ به تحقیر و خرد کردن شخصیت پوشالی یزید پرداخت و خطاب به وی فرمود:

"و لئن جرت علي الدواهي مخاطبتك، اني لاستصغر و قدرك، و استعظم تقريعك و اسثتكثر توبيخك، لكن العيون عبري، و الصدور حری
الا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشيطان الطلقاء، فهذه الايدي تنصح من دمائنا، و الافواه تتحلب من لحومنا، 
و تلك الجثث الطواهر الزواكي تتاهبها العواسل و تعفوها امهات الفواعل، و لئن اتخذتنا مغنماً لبقدنا و شيكا مغرما، حين لا تجد الا ما قدمت يداك، 
و ماربك بظلام للعبيد، فالي الله المشتكي. و عليه المعول"

اگر مصايب روزگار مرا بر آن داشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم ولي بدان قدر تو را كم مي كنم و سرزنش تو را عظيم و توبيخ تو را بسيار مي شمارم، 
اين جزع و بي تابي كه مي بيني نه از ترس قدرت و هيبت توست، لكن چشمها گريان و سينه ها سوزان است.
 چه سخت و دشوار است كه نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) كه حزبچ شيطانند، كشته گردند و خون ما از دستهايشان بريزد، و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد هاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان سركشي كنند، وج كفتارها در خاك بغلطانند (كنايه از غربت و بي كسي آنها). 
اي يزيد! اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه از پيش فرستاده اي،
 و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده، به خدا شكايت مي كنيم و بر او اعتماد مي نماييم.

۳-((مشی توبیخ و ملامت سازشگران))

سومین مشی سیاسی حضرت زینب سلام الله علیها ((توبیخ وملامت)) سازشگران و ساکتین در برابر بیدادگری بوده است.

 ازهمین رو به هنگام ورود به کوفه وقتی دید کوفیان برای مظلومیت آنان گریه سرداده و اشک می ریزند، درقامت پدرش علی علیه السلام ظاهر شد، وهمان گونه که آن حضرت مردم  کوفه را ملامت و توبیخ کرده ومی فرمودند:
"یااشباه الرجال  ولا الرجال"
 ایشان نیز همانند پدر، البته با این تفاوت بسیار مهم علی علیه السلام در قامت حاکم؛ ولی حضرت زینب علیهاالسلام درلباس اسارت به ملامت و توبیخ مردم کوفه پرداخت و خطاب به آنان فرمود:

"أتَبْکُونَ أَخِی؟! أَجَلْ، وَاللَّهِ فَابْکُوا فَإِنَّکُمْ أَحْرَى بِالْبُکَاءِ فَابْکُوا کَثِیراً وَاضْحَکُوا قَلِیلًا 
فَقَدْ أَبْلَیْتُمْ بِعَارِهَا وَمَنَیْتُمْ بِشَنَارِهَا وَلَنْ تَرْحَضُوهَا أَبَداً 
وَأَنَّى تَرْحَضُونَ قُتِلَ سَلِیلُ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنِ الرِّسَالَةِ وَسَیِّدُ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَمَلَاذُ حَرْبِکُمْ وَمَعَاذُ حِزْبِکُمْ وَمَقَرُّ سِلْمِکُمْ وَآسِی کَلْمِکُمْ وَمَفْزَعُ نَازِلَتِکُمْ وَالْمَرْجِعُ إِلَیْهِ عِنْدَ مُقَاتَلَتِکُمْ
وَمَدَرَةُ حُجَجِکُمْ وَمَنَارُ مَحَجَّتِکُمْ أَلَا سَاءَ مَا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ وَسَاءَ مَا تَزِرُونَ لِیَوْمِ بَعْثِکُمُ 
فَتَعْساً تَعْساً وَنَکْساً نَکْساً لَقَدْ خَابَ السَّعْیُ وَتَبَّتِ الْأَیْدِی وَخَسِرَتِ الصَّفْقَةُ وَبُؤْتُمْ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ* وَضُرِبَتْ عَلَیْکُمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْکَنَةُ"

گریه می‌کنید؟ زار می‌زنید؟ آری به خدا سوگند که باید گریه کنید، پس بسیار بگریید و کمتر بخندید. 
چرا که دامان خود را به ننگ و عار جنایتی آلوده اید که ننگ و پلیدی آن را از دامان خود تا ابد نتوانید شست. 
و چگونه می‌توانید ننگ حاصل از کشتن فرزند رسول خدا(ص)، خاتم پیامبران، معدن رسالت، و سرور جوانان اهل بهشت را از دامان خود بزدایید؟ 
کسی که پناه مومنان شما، فریادرس در بلایای شما، مشعل فروزان استدلال شما بر حق و حقیقت و یاور شما در هنگام قحطی و خشکسالی بود.
 چه بار سنگین و بدی بر دوش خود نهادید، پس رحمت خدایی از شما دور و دورتر باد. که تلاشتان بیهوده، دستانتان بریده، معامله تان قرین زیان گردیده است، 
خود را به خشم خدا گرفتار نموده و بدین ترتیب خواری و درماندگی بر شما لازم آمده است.

۴-((مشی احتجاجی))

چهارمین مشی سیاسی فاطمه ثانی  ((مشی احتجاجی)) است.
به این معنا در همان حال که سازشگران و نیز یزید بن معاویه را مورد توبیخ و ملامت قرار می دهد؛ ولی همین ملامت همراه با احتجاج و استدلال مستقیم و غیر مستقیم به آیات قرآن است.

 ازهمین رو خطاب به مردم کوفه می فرماید:

"تَدْرُونَ وَیْلَکُمْ أَیَّ کَبِدٍ لِمُحَمَّدٍ ص فَرَثْتُمْ وَأَیَّ عَهْدٍ نَکَثْتُمْ وَأَیَّ کَرِیمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ وَأَیَّ حُرْمَةٍ لَهُ هَتَکْتُمْ وَأَیَّ دَمٍ لَهُ سَفَکْتُمْ أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ تُمْطِرَ السَّمَاءُ دَماً وَلَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏ وَهُمْ لا یُنْصَرُونَ
فَلَا یَسْتَخِفَّنَّکُمُ الْمَهَلُ فَإِنَّهُ عَزَّ وَجَلَّ لَا یَحْفِزُهُ الْبِدَارُ وَلَا یُخْشَى عَلَیْهِ فَوْتُ النَّارِ کَلَّا إِنَّ رَبَّکَ لَنَا وَلَهُمْ لَبِالْمِرْصادِ"

وای بر شما‌ ای مردم کوفه! آیا می‌دانید چه جگری از رسول خدا دریده‌اید؟ چه زنان و دختران با عفت و وقاری را از خاندان او به کوچه و بازار کشانده‌اید؟! چه خونی از آن حضرت بر زمین ریخته‌اید؟! و چه حرمتی از او شکسته‌اید؟! 
شما این جنایت فجیع را بی‌پرده و آشکار به انجام رسانید؛ جنایتی که سر آغاز جنایات دیگری در تاریخ گشته، سیاه، تاریک و جبران ناپذیر بوده، تمام سطح زمین و وسعت آسمان را پر کرده است. 
آیا از اینکه آسمان خون باریده تعجب می‌کنید؟ در حالی که عذاب آخرت در مقایسه با این امر، بسیار شدیدتر و خوار کننده‌تر است و در آن روز کسی به یاری شما نخواهد آمد. 
پس مهلت‌هایی که خدای متعال به شما می‌دهد موجب خوشی شما نگردد، چرا که خدا در عذاب کردن بندگان خود شتاب نمی‌کند، چون ترسی از پایمال شدن خون و ازدست رفتن زمان انتقام ندارد و همانا که خدای شما همیشه در کمین است.

و نیز خطاب به یزید می فرماید:

"امن العدل يابن الطلقاء تخديرك اماء ك و نساءك و سوقك بنات رسول الله سبايا؟! 
قد هتكت ستورهن، و ابديت وجوهَهُنَّ، تحدوبهن الاعداء من بلد الي بلد، و يستشرفهن اهل المنازل و المناهل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد، و الدني و الشريف،
 ليس معهن من رجالهن ولي، و لا من هماتهن حمي، و كيف ترتجي مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكياء، و نبت لحمد بدماء الشهداء؟! 
و كيف يستظل في ظللنا اهل البيت من نظر الينا بالشنف و الشنآن و الإحن و الاضغان؟! 
ثم تقول غير متاثم و لامستعظم: فاهلوا استهلوا فرحا. 
ثم قالوا: يا يزيد لا تشل.منتحياً علي ثنايا ابي عبدالله ـ عليه السّلام ـ سيد شباب اهل الجنة تنكتها بمخصرتك. 
و كيف لا تقول ذلك، و قد نكات القرحة، و استاصلت الشافة، باداقتك دماء ذرية محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ و نجوم الارض من ‌آل عبدالمطلب؟! و تهتفُّ باشياخك"

آيا اين از عدالت است، اي فرزند بردگان آزاد شده [بردگان آزاد شده رسول خدا صلي الله عليه و آله]، كه تو، زنان و كنيزگان خود را پشت پرده نگه داري ولي دختران رسول خدا صلي الله عليه و آله اسير باشند؟ پرده حشمت و حرمت ايشان را هتك كني و صورتهايشان را بگشاي

دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومي و غريب چشم بدانها دوزند، و نزديك و دور و وضيع و شريف چهرة آنان را بنگرند در حالي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبوده و چگونه اميد مي رود كه مراقبت و نگهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را جويده و از دهان بيرون افكنده است، و گوشتش به خون شهيدان نمو كرده است. (كنايه از اين كه از فرزند هند جگر خوار چه توقع مي توان داشت)
 چگونه به دشمني با ما نشتابد آن كسي كه كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه با ديدة بغض و عداوت در ما مي نگرد.
 آن گاه بدون آن كه خود را گناهكار بداني و مرتكب امري عظيم بشماري اين شعر مي خواني:
"فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا يا يزيد لا تشل"

و با چوبي كه در دست داري بر دندانهاي ابو عبدالله ـ عليه السّلام ـ سيد جوانان اهل بهشت مي زني. 
چرا اين شعر نخواني حال آن كه دل هاي ما را مجروح و زخمناك نمودي و اصل و ريشة ما را با ريختن خون ذرية رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و ستارگان روي زمين از آل عبدالمطلب بريدي، آن گاه پدران و نياكان خود را ندا مي دهي.

۵-((مات کردن دشمن))

پنجمین مشی سیاسی حضرت زینب سلام الله علیها ((مات کردن دشمن)) بوده است.
به این معنا حاکمیت بنی امیه با تصور ومحاسبه به اینکه بابرگزاری جشن پیروزی در کاخ سبز، زهر چشمی از مخالفین گرفته و حاکمیت تثبیت خواهد شد، بازماندگان واقعه عاشورا را درحالی که یک سر آن به امام سجاد علیه السلام و سر دیگر به حضرت زینب سلام الله علیها با ریسمان بسته شده بودند، با وضعیت رقت انگیزی وارد مجلس یزید در شام نمودند.

عقیله بنی هاشم از فرصت استفاده کرد و با تازیانه سخن و برملاکردن گذشته بنی امیه، دشمن رامات کرد و تمام محاسبات یزید را بهم ریخت و کاخ رابه لرزه درآورد.

چراکه خطاب به یزید فرمود:   
"فكد كيدك، واسع سعيك، و ناصب جهدك فوالله لا تمعون ذكرنا، و لا تميت وحينا، و لا تددك امرنا، و لا ترحض عنك عارها، 
و هل رايك الافندا و ايامك الاعددا، و جمعك الا بددا، يوم ينادي المناد، 
الا لعنة الله علي الظالمين، فالحمد لله الذي ختم لاولنا بالسعادة و المغفرة، و الاخرنا بالشهادة و الرحمة"  (بحار، ج۴۵، ص۱۳۲)

اي يزيد! هر كيد و مكر كه داري بكن، هر كوشش كه خواهي بنماي، هر جهد كه داري به كار گير،
 به خدا سوگند هرگز نتواني نام و ياد ما را محو كني، وحي ما را نتواني از بين ببري، به نهايت ما نتواني رسيد، 
هرگز ننگ اين ستم را از خود نتواني زدود، راي توست و روزهاي قدرت تو اندك و جمعيت تو رو به پراكندگي است،‌در روزي كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران سپاس خداي را كه اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت كرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند.

۶-((صراحت لهجه داشتن))

ششمین مشی سیاسی حضرت زینب علیهاالسلام ((صراحت لهجه)) در بیان حقایق و در مقام روشنگری بوده است.
ازهمین رو به هنگام ورود به کوفه شخصیت واقعی مردم کوفه را بهتر از هر روانشناسی رو کرد و نشان داد و خطاب به آنان فرمود:

"یَا أَهْلَ الْکُوفَةِ یَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَالْغَدْرِ وَالْخَذْلِ أَلَا فَلَا رَقَأَتِ الْعَبْرَةُ وَلَا هَدَأَتِ الزَّفْرَةُ 
إِنَّمَا مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ الَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ
 هَلْ فِیکُمْ إِلَّا الصَّلَفُ وَالْعُجْبُ وَالشَّنَفُ وَالْکَذِبُ وَمَلَقُ الْإِمَاءِ وَغَمْزُ الْأَعْدَاءِ أَوْ کَمَرْعًى عَلَى دِمْنَةٍ أَوْ کَفِضَّةٍ عَلَى مَلْحُودَةٍ 
أَلَا بِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ وَفِی الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ" (بحار،ج۴۵،ص۱۱۵)

ای مردم کوفه،‌ ای مردمان حیله گر و خیانت کار! گریه می‌کنید؟ اشک چشمانتان خشک نشود و ناله هایتان آرام نگیرد. 
همانا که کار شما مانند آن زنی است که رشتۀ خود را پس از محکم یافتن، یکی یکی از هم می‌گسست، شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیلۀ شما نیز سوگندهای خود را در میان خویش، وسیلۀ فریب و تقلب ساخته اید.
 آیا در میان شما جز وقاحت و رسوایی، سینه‌های آکنده از کینه، دو رویی و تملق، همچون زبان پردازی کنیزکان و ذلت و حقارت در برابر دشمنان چیز دیگری نیز یافت می‌شود؟ 
یا همچون سبزه‌هایی هستید که ریشه در فضولات حیوانی داشته یا همچون جنازۀ دفن شده‌ای که روی قبرش را با نقره تزیین نموده باشند؟
 چه بد توشه‌ای برای آخرت فرستاده اید؛ توشه‌ای که همان خشم و سخط خدا است و در عذاب جاویدان خواهید بود.

 ۷-((همراهی با ولی، فدایی ولی))

هفتمین مشی سیاسی زینب کبرای سلام الله علیها ((همراهی با ولی و فدایی ولی)) بودن است.
 به این معنا آنچنان در ولایت مداری ذوب شده بود فکرش، قلبش، عملش آمیخته با ولایت امام زمانش حضرت سیدالشهداء و امام سجاد علیهما
السلام شده بود؛ درشرایطی که نه تنها مردم مدینه، مکه‌، بصره، کوفه، به ندای (هل من ناصر ینصرنی) لبیک نگفتند؛
بلکه خواص کوفه که انتظارهمراهی آنان می رفت پشت امام علیه السلام را خالی کرده بودند حضرت زینب سلام الله علیها نه تنها همراه شد و با خطبه هایش علت مبقیه شد، ؛ بلکه وقت شب عاشوراء جنگ قطعیت پیدا کرد وی به آنچه در آینده اتفاق می افتد فکر نمی کرد؛ بلکه فقط به سلامت جان امام می اندیشید.

 ازهمین رو درگزارش آمده است:

امام سجاد (علیه‌السّلام) می‌فرمایند: 
"در شبی که فردای آن، پدرم کشته شد، نشسته بودم و عمه‌ام (سلام‌الله‌علیها) مشغول پرستاری از من بود. 
پدرم به خیمه ما داخل شد، در حالی که این اشعار را می خواند:
یا دهر آف لک من خلیل••• کم لک بالاشراق والاصیل
من صاحب او طالب قتیل••• و الدهر لا یقنع بالبدیل
وانما الامر الی الجلیل••• و کل حی سالک السَّبیل

اف بر تو‌ ای روزگار که چه بد رفیقی هستی، چه‌ اندازه درهر صبح و شام یاران و طالبانت کشته می‌شوند؛ 
اما روزگار قانع نمی‌شود کسی را به جای دیگری بپذیرد. 
سرنوشت به دست خدای بزرگ است و هر شخصی زنده‌ای به این راه (مرگ) رهسپار.

من مقصود او را دریافتم. بغض گلویم را گرفت، ولی از گریه خودداری کردم و فهمیدم بلا نازل گردیده است.
 اما عمه‌ام وقتی آنچه را که من شنیده بودم شنید، نتوانست خودداری کند چون زنان دل‌نازک و بی‌تاب‌ترند.
 از جا پرید و در حالی که لباسش کشیده می‌شد و سر و رویش باز بود، (نزد آن حضرت رفت و) فریاد زد: 
واثکلاه (وای بر این مصیبت)، کاش مرگ من رسیده بود و زنده نبودم. گویی امروز مادرم فاطمه (س)، پدرم علی (ع) و برادرم حسن(ع) را از دست دادم." (تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۳)

و همچنین  درکوفه خودش را سپر جان امام سجاد علیه السلام قرار داد، چرا وقتی که اهل بیت امام حسین(ع)، در کوفه، وارد مجلس ابن زیاد شدند،
 ابن زیاد از مشاهده امام سجاد(ع) در میان اسیران تعجب کرد؛ چرا که او فرمان قتل همه فرزندان امام حسین(ع) را صادر کرده بود.
 از این رو از اطرافیان خود پرسید: 
«این کیست؟» و وقتی که دانست او علی فرزند امام حسین(ع) است، گفت: (مگر خداوند علی بن الحسین را نکشت؟!)

در طول تاریخ همواره جباران و ستمگران می کوشیده اند، تا با استخدام عالمان مزدور و تبلیغات گسترده اعتقادات مذهبی مردم را تحریف کنند و بدین وسیله آنان را به سکوت، سازش و تسلیم در برابر اعمال خلاف خود وادار کنند. 

در همین راستا بنی امیه به شدت از مکتب جبر و انتساب همه کارها به خدا حمایت می کردند. آنان از ترویج مکتب جبر دو هدف را دنبال می کردند:

نخست سلب مسئولیت از خود در مقابل اعمال خلاف و بی گناه جلوه دادن خود در برابر جنایات و ظلم و ستم هایی که به مردم روا می داشتند. 

دوم ایجاد این باور و اعتقاد ناصحیح در مردم که حکومت آنان بر اساس خواست و اراده خداوند است و انسان نمی تواند چیزی را که خداوند خواسته تغییر دهد.

بنابراین هرگونه قیام، انقلاب و مخالفتی برای تغییر وضع موجود و پایان دادن به حکومت آنان، نه تنها محکوم به شکست است بلکه از نظر دینی حرام و نارواست. 

ابن زیاد نیز به پیروی از این منطق می گوید: 
«مگر خدا علی بن الحسین را نکشت؟!»
ولی امام سجاد(ع) که پدرش برای احیای دین و مبارزه با روحیه سکوت و سازش و تسلیم در مقابل ظلم قیام کرده بود و در این راه خود و یارانش به شهادت رسیده بودند، و خود برای رساندن پیام نهضت کربلا اسارت را به جان خریده بود، نمی توانست در برابر یاوه گویی های ابن زیاد سکوت اختیار کند، از این رو فرمود: 
«من برادری داشتم که علی بن الحسین نامیده می شد و مردم او را کشتند!»
ابن زیاد گفت: «بلکه خدا او را کشت!».
امام سجاد(ع) وقتی عناد و لجاجت ابن زیاد را مشاهده کردند، این آیه را تلاوت فرمودند:
 "الله یتوفی الانفس حین موتها و التی لم تمت فی منامها" (سوره زمر، آیه ۴۲).
خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند و ارواحی را که نمرده اند نیز به هنگام خواب می گیرد.»

ابن زیاد که در برابر منطق محکم و استدلال امام(ع) درماند، همانند همه جباران و زورمداران تاریخ به تهدید متوسل شد، گفت:
«تو چگونه جرأت می کنی سخن مرا پاسخ گویی؟ ببرید او را، گردنش را بزنید!»
در اینجا نوبت زینب کبری(س) بود، تا از جان امام سجاد(ع) در برابر ابن زیاد – آن موجود درنده لجام گسیخته ای که غرور، نخوت و خونریزی سراسر وجودش را فرا گرفته بود – حمایت کند.
 پس از صدور فرمان کشتن امام(ع) زینب کبری(س) فرزند برادر را در آغوش گرفت و فرمود:
«ای زاده زیاد! آیا آنچه از ما کشتی برای تو کافی نیست؟ به خدا سوگند! من از او جدا نمی شوم!اگر او را می کشی، من نیز با او کشته خواهم شد!».
از همین رو، ابن زیاد از تصمیمش منصرف شد. (تاریخ طبری، ج۲، ص۲۴۳)

ارتباط در ایتا