رفتن به محتوای اصلی
یادداشت تبلیغی؛

«تحلیل عبرت آموز و تکان دهنده «مباهله» در واقعه عاشورا»

تاریخ انتشار:
یکی از موضوعات استثنائی، تکان دهنده، درس آموز واقعه عاشورا «مباهله» بریر بن حضیر یکی از اصحاب سید الشهداء بایزیدبن معقل یکی ازسپاه کوفه است، تحلیل همه جانبه «مباهله» این موضوعی استثنایی در واقعه، معرفت و شناخت پیداکردن به درس های بسیار تلخ و عبرت آموز و نیز درس شیرین و آموزنده «مباهله» در واقعه عاشورا در صورتی امکان پذیر است نکات متعددی که فهم این موضوع را آسان می کند توضیح داده شود.
1

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| «تحلیل عبرت آموز و تکان دهنده «مباهله» در واقعه عاشورا»

نگارنده: «مبلغ نخبه حجت الاسلام و المسلمین سید محمدتقی قادری»

*******

یکی از موضوعات استثنائی، تکان دهنده، درس آموز واقعه عاشورا «مباهله» بریر بن حضیر یکی از اصحاب سید الشهداء بایزیدبن معقل یکی ازسپاه کوفه است، تحلیل همه جانبه «مباهله» این موضوعی استثنایی در واقعه، معرفت و شناخت پیداکردن به درس های بسیار تلخ و عبرت آموز و نیز درس شیرین و آموزنده «مباهله» در واقعه عاشورا در صورتی امکان پذیر است نکات متعددی که فهم این موضوع را آسان می کند توضیح داده شود.

*******

۱-معنای لغوی و اصطلاحی «مباهله»

معنی کلمه مباهله در لغت از ریشه "بهل" و بر وزن "مُفاعِلَة" است. و از نظر لغوی سه معنا دارد: 
1- رها نمودن و به خود وا گذاشتن؛
2- دعایى که همراه با تضرع و اصرار باشد؛
3- کم بودن آب. 
و در اصطلاح زمانى که دو یا چند نفر بر سر مسئله‌اى اختلاف نظر داشته باشند و هیچ کدام حاضر نباشند نظریه طرف مقابل را بپذیرند، در یک جا جمع مى‌شوند و به درگاه خداوند تضرع مى‌کنند و از خداوند مى‌خواهند که آن کس را که بر باطل است رسوا نموده و مورد لعن و مجازات خویش قرار دهد. با توجه به معناى اصطلاحى مباهله، ماده اصلى مباهله هم مى تواند «بهل» به معناى "رها نمودن و به خود واگذاشتن باشد" و هم «بهل» به معناى "دعاى همراه با اصرار و تضرع"؛ زیرا در مباهله هر یک از طرفین براى طرف مقابل خویش درخواست لعن مى کند و لعنت خدا چیزى غیر از به خود وا گذاشتن و محرومیت از رحمت خدا نیست. از این جهت، مباهله با معناى اول سازگار است و از آن جهت که مباهله دعایى معمولى نیست، بلکه همراه باتضرع و اصرار است، با معنى دوم هماهنگ است.

و به عبارت دیگر مباهله در «مباهله» در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) بوده و به رها كردن و برداشتن قيد و بند از چيزي گفته مي شودودر اصطلاح قرآن و روايات به معناي ملاعنه (لعن و نفرين كردن دو طرف به يكديگر) است؛ اين گونه كه هرگاه دو گروه يا دو نفر درباره ي مساله اي مهم، مانند مسائل مهم مذهبي با هم گفتگو كرده و به نتيجه اي نرسند، در يك جا جمع مي شوند و به عنوان «آخرين حربه»، به درگاه خداوند تضرع مي كنند و از او مي خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات كند

تناسب معناي اصطلاحي با معناي لغوي در اين است كه در هر دو، رها كردن و واگذار كردن يكديگر به حال خود، وجو دادرد:تفسير نمونه، ج2، ص438.

*******

۲- منشاء پیدایش «مباهله» در اسلام

هرچند «مباهله» در امت های پیشین ازاسلام سنت بوده است، وقتی کفتگوی طرفین به جدل تبدیل می شد و هیچکدام نمی توانست طرف مقابل را متقاعد کند به «مباهله» رو می آوردند و با دعا و تضرع از خداوند متعال می خواستند که هرکدام در مدعایش کاذب است او را به هلاکت برساند، ولی در اسلام بعد از نزول ایه مباهله بر پیامبر در گفتگوی آن حضرت با سران نجران ‌سنت شد.

*******

۳- راز «مباهله» ‌پیامبر اکرم با سران نجران

نجران، با هفتاد دهکده تابع خود، در نقطه مرزی حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه مسیحی نشین حجاز بود که به عللی از بت پرستی دست کشیده، و به آیین مسیحیت گرویده بودند.

پیامبر اسلام به موازات مکاتبه با سران دول و مراکز مذهبی جهان، نامه ای به اسقف نجران، «ابوحارثه» نوشت و طیّ آن نامه، ساکنان نجران را به آیین اسلام دعوت نمود.

سران نجران پس ازمطالعه نامه پیامبر اسلام به ویژه این بند ازنامه: ((شما را دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند وارد آیید، و اگر دعوت مرا نپذیرفتید (لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات (جزیه) بپردازید (که در برابر این مبلغ جزیی از جان و مال شما دفاع می کند) و در غیر این صورت به شما اعلام خطر می شود)) پس از نشست و مذاکره شصت تن از ارزنده ترین و داناترین مردم «نجران» انتخاب گردیدند به مدینه عازم شدند، چهارده نفر ایشان از دانشمندان و فضلای نجران بودند که سه نفرشان رئیس و شاخص بودند: اول عاقب که اسمش عبدالمسیح و امیر و فرمانده قوم بود، دوم سید که نامش ایهم بود و سوم ابوحارثه بن علقمه که اسقف و پیشوا و امام آنان بود، و از جمله اعضای دیگر هیأت، اوس، زید، قیس، خویلد، عمرو، خالد، عبدالله و یحنس است«سیره ابن هشام ،ج۱؛ص»

*******

۴- گفتگوی اعتقادی پیامیر با سران نجران

پس ازحضور سران نجران در مدینه پیامبر گرامی در دعوت انان به دین اسلام به گفتگو نشست نمایندگان نجران گفتند: «ما حضرت مسیح را خدا می دانیم، زیرا او مردگان را زنده کرد، و بیماران را شفا بخشید، و از گِل پرنده ای ساخت و آن را به پرواز درآورد، و تمام این اعمال، حاکی است که او خدا است!

پیامبر: نه! او بنده خدا و مخلوق او است که او را در رحم مریم قرار داد، و این قدرت و توانایی را خدا به او داده بود.

یک نفر از نمایندگان: آری او فرزند خداست زیرا مادر او مریم، بدون اینکه با کسی ازدواج کند، او را به دنیا آورد. پس ناچار باید پدر او همان، خدای جهان باشد.

در این موقع فرشته وحی نازل گردید و به پیامبر گفت که به آنان بگوید: وضع حضرت عیسی از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بی پایان خود، بدون اینکه دارای پدری و مادری باشد از خاک آفرید.و اگر نداشتن پدر، گواه بر این باشد که او فرزند خدا است، پس حضرت آدم برای این منصب شایسته تر است، زیرا او نه پدر داشت و نه مادر!

نمایندگان نجران: گفتگوهای شما ما را قانع نمی کند. راه این است که در وقت معینی با یکدیگر مباهله کنیم، و بر دروغگو نفرین بفرستیم، و از خداوند بخواهیم دروغگو را هلاک و نابود کند.

در این موقع پیک وحی نازل گردید و آیه مباهله را آورد و پیامبر را مأمور ساخت تا با کسانی که با او به مجادله و محاجه بر می خیزند و زیر بار حق نمی روند؛ به مباهله برخیزد، و طرفین از خداوند بخواهند که افراد دروغگو را از رحمت خود دور سازد «فَمَن حاجَّكَ فيهِ مِن بَعدِ ما جاءَكَ مِنَ العِلمِ فَقُل تَعالَوا نَدعُ أَبناءَنا وَأَبناءَكُم وَنِساءَنا وَنِساءَكُم وَأَنفُسَنا وَأَنفُسَكُم ثُمَّ نَبتَهِل فَنَجعَل لَعنَتَ اللَّهِ عَلَى الكاذِبينَ:سوره مبارکه آل عمران آیه ۶۱: هرگاه بعد از علم و دانشی که (در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آنگاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهی»

*******

۵- انصراف هیئت نمایندگی نجران از مباهله

پیامبر و هیئت نمایندگی «نجران»، توافق کرده بودند که مراسم مباهله در نقطه ای خارج از شهر مدینه، در دامنه صحرا انجام بگیرد. پیامبر از میان مسلمانان و بستگان خود، فقط چهار نفر را برگزید که در این حادثه تاریخی شرکت نمایند. این چهار تن، جز علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ و فاطمه دختر پیامبر و حسن و حسین کس دیگر نبود، زیرا در میان تمام مسلمانان نفوسی پاکتر، و ایمانی استوارتر از ایمان این چهار تن، وجود نداشت.

پیامبر، فاصله منزل و نقطه ای را که قرار بود در آنجا مراسم مباهله انجام بگیرد، با وضع خاصی طی نمود. او در حالی که حضرت حسین را در آغوش و دست حضرت حسن را در دست داشت و فاطمه به دنبال آن حضرت و علی بن ابی طالب پشت سر وی حرکت می کردند؛ گام به میدان مباهله نهاد و پیش از ورود به میدان «مباهله» به همراهان خود گفت: من هر موقع دعا کردم، شما دعای مرا با گفتن آمین بدرقه کنید.

سران هیئت نمایندگی نجران، پیش از آنکه با پیامبر روبرو شوند به یکدیگر می گفتند: هرگاه دیدید که «محمد» افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، و شکوه مادی و قدرت ظاهری خود را نشان ما داد در این صورت وی یک فرد غیر صادق است و اعتمادی به نبوت خود ندارد. ولی اگر با فرزندان و جگرگوشه های خود به «مباهله» بیاید و با یک وضع وارسته از هر نوع جلال و جبروت مادی، رو به درگاه الهی گذارد؛ پیداست که پیامبری راستگو است و به قدری به خود ایمان و اعتقاد دارد که نه تنها حاضر است خود را در معرض نابودی قرار دهد، بلکه با جرأت هر چه تمامتر، حاضر است عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد خود را نیز در معرض فنا و نابودی واقع سازد.

سران هیئت نمایندگی در این گفتگو بودند، ناگهان قیافه نورانی پیامبر با چهار تن دیگر که سه تن از آنها شاخه های شجره وجود او بودند، نمایان گردید. همگی با حالت بهت زده و تحیر به چهره یکدیگر نگاه کردند، و از اینکه او جگرگوشه های معصوم و بی گناه، و یگانه دختر و یادگار خود را به صحنه مباهله آورده است؛ انگشت تعجب به دندان گرفتند. آنان دریافتند که پیامبر، به دعوت و دعای خود اعتقاد راسخ دارد و گرنه یک فرد مردد، عزیزان خود را در معرض بلای آسمانی و عذاب الهی قرار نمی دهد.

اسقف نجران گفت: من چهره هایی را می بینم که هر گاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه الهی بخواهند که بزرگترین کوهها را از جای بکند، فوراً کنده می شود. بنابر این، هرگز صحیح نیست ما با این قیافه های نورانی و با این افراد بافضیلت، مباهله نماییم؛ زیرا بعید نیست که همه ما نابود شویم، و ممکن است دامنه عذاب گسترش پیدا کند و همه مسیحیان جهان را بگیرد و در روی زمین یک مسیحی باقی نماند!

هیئت نمایندگی با دیدن وضع یادشده، وارد شور شدند و به اتفاق آراء تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند، و حاضر شدند که هر سال مبلغی به عنوان «جزیه» (مالیات سالانه) بپردازند و در برابر آن، حکومت اسلامی از جان و مال آنان دفاع کند. پیامبر رضایت خود را اعلام کرد، و قرار شد هر سال در برابر پرداخت یک مبلغ جزیی، از مزایای حکومت اسلامی برخوردار گردند. سپس پیامبر فرمود: عذاب، سایه شوم خود را بر سر نمایندگان مردم نجران گسترده بود و اگر از در ملاعنه و مباهله وارد می شدند، صورت انسانی خود را از دست داده، در آتشی که در بیابان برافروخته می شد، می سوختند و دامنه عذاب به سرزمین «نجران» کشیده می شد.: تمام ماجرای مباهله در «اقبال» مرحوم ابن طاوس، صفحه ۴۹۶ ـ ۵۱۳وفروغ ابدیت ایه الله سبحانی، ج۲، ص۴۳۱ امده است»

*******

۶- مباهله بریر بن حضیر و یزید بن معقل در روز عاشورا

بریر بن حضیر از یاران وفادار امام حسین درواقعه عاشورا است که در کنار ایشان به دفاع از حق و حقیقت پرداخت. یزید بن معقل نیز از جمله کسانی است که در لشکر عمر بن سعد حضور داشت و به مقابله با امام حسین و یارانش آمده بود. 
یزید بن معقل با خطاب به بریر بن حضیر گفت: «ای بریر بن حضیر، چگونه می‌بینی که خدا با تو رفتار کرده است؟» بریر پاسخ داد: «به خدا سوگند، خدا با من به نیکی رفتار کرده و با تو به بدی.» یزید گفت: «دروغ گفتی و پیش از این هرگز دروغگو نبودی.» سپس بریر پیشنهاد مباهله داد و گفت: «آیا می‌خواهی با تو مباهله کنم و از خدا بخواهیم که دروغگو را لعنت کند و باطل‌گرا را بکشد؟ سپس بیرون بیا تا با تو مبارزه کنم.» هر دو از میدان خارج شدند و دست‌های خود را به سوی آسمان بلند کردند و از خدا خواستند که دروغگو را لعنت کند و باطل‌گرا را بکشد. سپس به نبرد پرداختند.

در این نبرد، یزید بن معقل ضربه‌ای به بریر زد که تأثیری نداشت، اما بریر ضربه‌ای محکم به یزید وارد کرد که کلاهخودش را شکافت و به مغزش رسید. یزید بن معقل بر زمین افتاد و سوار بر اسبش به سوی لشکر خود بازگشت. این واقعه نشان‌دهنده پیروزی حق بر باطل و تأیید الهی بر موضع بریر بن حضیر بود.این واقعه نه تنها به عنوان یکی از صحنه‌های نبرد عاشورا اهمیت دارد، بلکه نشان‌دهنده ایمان راسخ و استقامت یاران امام حسین در برابر ظلم و باطل است. مباهله بریر بن حضیر و یزید بن معقل به عنوان نمادی از دعوت به حق و حقیقت و تأیید الهی بر موضع حق‌طلبان در تاریخ اسلام ثبت شده است. تاریخ الطبري جلد : 5 صفحه : 432،الكامل في التاريخ‌ جلد : 4 صفحه : 66»

*******

«پیام تلخ و تکان دهنده»

مهمترین و کلیدی ترین پیام تلخ و تکان دهنده «مباهله» در واقعه عاشورا این است، سران مسیحی «نجران» با دیدن چینش همراهان پیامبر ایمان به حقانیت ‌پیامبر اوردند حاضر به مباهله نشدند، ولی در این واقعه، سپاه کوفه به ظاهر مسلمان، نمازخوان سید الشهداء را که یکی ازاعضای برگزیده رسول الله صلی الله علیه بود در «مباهله» با سران نجران بود با چشمان خود می دیدند نه تنها ایمان به خقانیت وی نیاوردند بلکه حاضر به مباهله شدند و شخصی چون «یزیدبن معقل» در جلوی چشمان همه سپاه به برکت «مباهله» جانش را از دست داد و کشته شد ولی سپاه کوفه با دیدن اثر مباهله تکان نخورد و عبرت نگرفت، به راستی بنگاه مسموم تبلیغاتی بنی امیه در این دوره چهل ساله از حاکمیت خویش ذهن، روح وفکر مردم کوفه را چگونه تسخیر کرده بود که آنها شکی در بطلان مسیر و راه خود تردید پیدا نمی کردند و حتی «مباهله»نمی توانست در انها تاثیر بگذارد و قربة الی الله دردانه پیامبرشان را به شهادت رساندند


«نتیجه تحلیل»

از همینجا بایست درس گرفت بنگاه تبلیغاتی امریکا و صهونیست بنی امیه عصر امروز نیز چگونه توانسته درفتنه ۸۸ با استفاده از شبکه مجازی ذهن عده ای دانشجوی نمای دختر در دانشگا ه ألزهراء را در اختیاربگیرد که انان خواهان تغییر نام مقدس این دانشگاه «الزهرا» به زن بد کاره ای چون فرح بشوند، و عده ای دانشجونما در دانشگاه شریف عکس شهدای دفاع مقدس چون شهید سلیمانی را پایین اورده و اتش بزنند، عده دیگر از جوانان اغفال شده شبکه مجازی بیگانه افراد بسیجی، سپاهی، نیروی انتظامی که جرمشان حافظ امنیت کشور بود را به شهادت برسانند، مسجد و امامزاده را تخریب و قران را در اتش بسوزانند اگر جامعه ای مراقب تغذیه فکری و روحی خود نباشد سرنوشت سپاه کوفه را پیدا می کند، جهنم را برای خوشنودی بیگانگان برخود هموار می کند به راستی :«فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»
 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس های صفحه وب و آدرس های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می شوند.