شنبه ۹ بهمن ۱۴۰۰ /۲۵ جمادى الآخر ۱۴۴۳

مسیر

نسخه چاپ
تاریخ گویاى این حقیقت تلخ است که حکومت بنى امیه و بنى‌ عباس، هر دو از دشمنان قسم خورده نبوت و ولایت بودند و این کینه توزى با اسلام ناب را با جنایات مختلفى نشان مى ‎دادند؛ با این تفاوت که این نظام جبار بنى ‎امیه به شکلى علنى، قلوب خاندان ولایت را مى‎شکافت.
السلام علیک یا فاطمة المعصومة سلام الله علیها

به گزارش بلاغ به نقل از رسا، تاریخ گویاى این حقیقت تلخ است که حکومت بنى امیه و بنى‌ عباس، هر دو از دشمنان قسم خورده نبوت و ولایت بودند و این کینه توزى با اسلام ناب را با جنایات مختلفى نشان مى ‎دادند؛ با این تفاوت که این نظام جبار بنى ‎امیه به شکلى علنى، شمشیر برهنه ‎اى شده بود و قلوب خاندان ولایت را مى ‎شکافت و در نشان دادن این جنایات، آن چنان اصرار مى ‎ورزید که دیگر حتى پدر، جرأت نداشت به فرزند خود بگوید که از نسل اولاد على(علیه السلام) است.
اما شیوه حکومت بنى عباس، ظاهرى آرام و باطنى کینه توز و خصمانه داشت و بعضى اوقات مردم نیز تحت تأثیر این گونه رفتارهاى منافقانه قرار مى‎ گرفتند.
مردم ایران در آن روزگار علاقه وافرى به خاندان ولایت و اهل ‎بیت(علیهم السلام) داشتند و حتى با وجود حاکمیت استبداد عباسى در قلمرو اسلامى، از ابراز علاقه خود به آنان خوددارى نمى ‎کردند. در این میان عده‎ اى بر این باورند که این علاقه به دلیل ازدواج امام حسین(علیه السلام) با دختر یزدگرد سوم است، اما شواهد تاریخى نشان مى ‎دهند که این علاقه ریشه الهى دارد.
نقل شده است زمانى که آیه: «ان یشاء یذهبکم ایها الناس و یأت باخرین و کان الله على ذلک قدیرأ»(نساء /۱۳۳)؛ اى مردم اگر خداوند بخواهد مى ‎تواند شما را از این دنیا ببرد و قومى دیگر را جانشین شما سازد و خداوند بر این کار قادر است.» بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد، آن حضرت دست بر شانه سلمان فارسى گذاشت و فرمود: «آنان هموطنان سلمان هستند».
در حقیقت پیامبر اسلام با این سخن، آینده ملت ایران را پیش ‎بینى نمود و وظیفه خطیر آنان را گوشزد کرد.

ترفند عباسیان
دلیل دیگر علاقه ایرانیان به اهل ‎بیت(علیهم السلام)، عدالت خواهى فطرى ایرانى ‎ها و بى ‎عدالتى پادشاهان فاسد و خودسر این کشور بوده است؛ همان حکام جبارى که قرآن از آنان به نام مترف و مستکبر یاد مى ‎کند. بطور کلى علت اصلى علاقه ایرانیان به خاندان امامت، فطرت عدالت ‎خواهى آنان و عادل بودن ائمه اطهار(علیهم السلام) بوده است.
البته علاقه ‎اى که ریشه هزار ساله دارد، به دور از عوامل سطحى و زودگذر است. حکومت بنى عباس نیز از وجود این علاقه با خبر بود و مى‎ دانست که خبر اسارت امام موسى بن جعفر(علیه السلام) خشم مردم ایران را علیه حاکمان جبار بنى ‎امیه و بنى عباس بر می انگیزد و امکان دارد که ایرانیان دست به قیامى همه جانبه بزنند و حکومت بنى‎ عباس را سرنگون کنند. از این رو، در پى چاره ‎جویى برآمدند و از آنجا که با رشادت ‎هاى ملت ایران آشنا بودند، شمشیر را چاره کار ندانستند و نقشه ولایت عهدى (اجبارى) امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) را مطرح کردند.
با این ترفند موذیانه، هم خطر قیام مردم ایران را از میان بردند و هم امام هشتم را تحت نظر گرفته و رابطه مردم با ایشان را قطع کردند. به این ترتیب دسترسى به امام هشتم(علیه السلام) بسیار مشکل و حتى غیرممکن شد و مردم مجبور بودند از طریق عوامل حکومتى خبرهاى مربوط به ائمه را دریافت کنند.

نقش حضرت معصومه (سلام الله علیها) در مبارزه با حکومت بنى‎ عباس
امامان معصوم داراى خواهران متعددی بودند، اما چه دلیلى دارد که حضرت معصومه(سلام الله علیها) دخت گرانقدر امام موسى بن جعفر(علیه السلام) در آن مرحله از تاریخ، همان رسالتى را به عهده می‌ گیرد که حضرت زینب(سلام الله علیها) بعد از ماجراى خونین کربلا عهده ‎دار آن شده بود. زیرا در آن روزگار، ظلم و خفقان دستگاه بنى ‎عباس در همه جا سایه افکنده بود. و حضرت معصومه(سلام الله علیها) و برادرش احمد بن موسى(علیه السلام) و چند تن از خواص دیگر، تنها شخصیت ‎هایى بودند که از توطئه نظام بنى ‎عباس آگاهى داشتند و عواقب چنین توطئه ‎اى را هم پیش ‎بینى مى ‎کردند.
بدین جهت، حضرت معصومه(سلام الله علیها) براى افشاى چنین خیانتى عازم شهرهاى ایران شد و به افشاگرى علیه آنان پرداخت.
در سال ۲۰۱ هـ ق. یعنی یک سال پس از سفر تبعیدگونه حضرت رضا(علیه السلام) به «مرو» حضرت فاطمه معصومه(سلام الله علیها) همراه عده‎اى از برادران خود براى دیدار برادر و انجام رسالتى که بر عهده داشتند و تجدید عهد با امام زمان خویش راهى دیار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسیدند، ولى از آنجا که در آن زمان عده‎ اى از اهالى از مخالفان اهل ‎بیت(علیهم السلام) بودند، با مأموران حکومتى همراهى کرده و با همراهان حضرت وارد درگیری شدند و عده‎ اى از همراهان حضرت در این حادثه غم‌ انگیز به شهادت رسیدند. حضرت در حالى که از غم و حزن بسیار، بیمار شده بود، با احساس ناامنى در شهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که فرمود: «شهر قم مرکز شیعیان ماست.» سپس حضرت به طرف قم حرکت کرد.
بزرگان قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند، به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى که «موسى بن خزرج » بزرگ خاندان «اشعرى» زمام شتر آن مکرمه را به دوش مى ‎کشید؛ ایشان در میان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر شد و در منزل شخصى «موسى بن خزرج» نزول اجلال فرمود. آن بزرگوار هفده روز در شهر قم به سر برد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود و واپسین روزهاى عمر پر برکت خویش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاک الهى به پایان رساند.
در خصوص علت بیمارى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار، گفته شده است که زنى در شهر ساوه ایشان را مسموم کرد. این مطلب با توجه به درگیرى دشمنان اهل ‎بیت(علیهم السلام) با همراهان حضرت و شهادت عده ‎اى از آن ها در «ساوه» و جو نامساعد آن شهر و حرکت نابهنگام آن بزرگوار در حال بیمارى به سوى شهر قم، بعید به نظر نمى ‎رسد.
آرى، آن حضرت که مى ‎رفت زینب ‎وار با سفر پر برکتش به خراسان سند گویایى بر حقانیت امامت رهبران راستین و افشاگر چهره نفاق و تزویر مأمونى باشد و همانند قهرمان کربلا پیام‎آور خون سرخ برادرى باشد که این بار مزدورانه به قتلگاه «بنى ‎عباس» برده مى ‎شد، ناگاه تقدیر الهى بر این قرار گرفت که مرقد آن بزرگوار حامى خط ولایت و امامت قرار گیرد و براى همیشه تاریخ فریادگر مبارزه با ظلم و بى ‎عدالتى ستم ‎پیشگان دوران و الهام بخش پیروان راستین تشیع علوى در طول قرون و اعصار باشد.

ارتباط در ایتا