دوشنبه ۴ مهر ۱۴۰۱ /۲۹ صفر ۱۴۴۴

مسیر

عبرت های عاشورا
اگر در صدر اسلام فاصله‌ ی بین رحلت نبی اکرم صلوات‌ اللَّه‌ و سلامه‌ علیه و شهادت جگرگوشه‌ اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاهتر ممکن است بشود و زودتر از این حرف ها، فضیلت ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم.
رهبر معظم انقلاب

به گزارش بلاغ به نقل از حوزه، گفتاری از آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان گردان‌ های عاشورا با موضوع (عبرت های عاشورا) را برایتان منتشر می کنیم.
این حادثه‌ ی عظیم؛ یعنی حادثه‌ی عاشورا، از دو جهت قابل تأمل و تدبر است. غالباً یکی از این دو جهت، مورد توجه قرار می‌ گیرد. بنده می‌ خواهم در این‌ جا آن جهت دوم را، بیشتر مورد توجه قرار دهم.

*درس های عاشورا
جهت اول، درس های عاشورا است. عاشورا پیام ها و درس هایی دارد. عاشورا درس می‌ دهد که برای حفظ دین، باید فداکاری کرد. درس می‌ دهد که در راه قرآن، از همه چیز باید گذشت. درس می‌ دهد که در میدان نبرد حق و باطل، کوچک و بزرگ، زن و مرد، پیر و جوان، شریف و وضیع و امام و رعیت، با هم در یک صف قرار می‌ گیرند. درس می‌ دهد که جبهه‌ ی دشمن با همه‌ی توانایی های ظاهری، بسیار آسیب‌ پذیر است. (همچنان که جبهه‌ ی بنی‌ امیه، به وسیله کاروان اسیران عاشورا، در کوفه آسیب دید، در شام آسیب دید، در مدینه آسیب دید، و بالأخره هم این ماجرا، به فنای جبهه‌ ی سفیانی منتهی شد.) درس می‌ دهد که در ماجرای دفاع از دین، از همه چیز بیشتر، برای انسان، بصیرت لازم است. بی‌ بصیرت ها فریب می‌ خورند. بی‌ بصیرت ها در جبهه باطل قرار می‌ گیرند؛ بدون این‌ که خود بدانند. همچنان که در جبهه‌ ی ابن‌ زیاد، کسانی بودند که از فساق و فجار نبودند، ولی از بی‌ بصیرت ها بودند.
این ها درس های عاشورا است. البته همین درس ها کافی است که یک ملت را، از ذلت به عزت برساند. همین درس ها می‌ تواند جبهه‌ ی کفر و استکبار را شکست دهد. درس های زندگی سازی است.  

*عبرت های عاشورا
جهت دوم از آن دو جهتی که عرض کردم، «عبرت های عاشورا»ست. غیر از درس، عاشورا یک صحنه‌ ی عبرت است. انسان باید به این صحنه نگاه کند، تا عبرت بگیرد. یعنی چه عبرت بگیرد؟ یعنی خود را با آن وضعیت مقایسه کند و بفهمد در چه حال و در چه وضعیتی است؛ چه چیزی او را تهدید می‌ کند؛ چه چیزی برای او لازم است؟ این را می‌ گویند «عبرت». شما اگر از جاده‌ ای عبور کردید و اتومبیلی را دیدید که واژگون شده یا تصادف کرده و آسیب دیده؛ مچاله شده و سرنشینانش نابود شده‌ اند، می‌ ایستید و نگاه می‌ کنید، برای این‌ که عبرت بگیرید. معلوم شود که چطور سرعتی، چطور حرکتی و چگونه رانندگی‌ ای، به این وضعیت منتهی می‌ شود. این هم نوع دیگری از درس است؛ اما درس از راه عبرت گیری است. این را قدری بررسی کنیم.

اولین عبرت عاشورا
اولین عبرتی که در قضیه‌ ی عاشورا ما را به خود متوجه می‌ کند، این است که ببینیم چه شد که پنجاه سال بعد از درگذشت پیغمبر صلوات‌ اللَّه و سلامه علیه، جامعه‌ ی اسلامی به آن حدی رسید که کسی مثل امام حسین علیه‌ السلام، ناچار شد برای نجات جامعه‌ ی اسلامی، چنین فداکاری‌ ای بکند؛ این فداکاری حسین بن علی علیه‌ السّلام، یک وقت بعد از هزار سال از صدر اسلام است؛ یک وقت در قلب کشورها و ملت های مخالف و معاند با اسلام است؛ این یک حرفی است. اما حسین‌ بن‌ علی علیه‌ السّلام، در مرکز اسلام، در مدینه و مکه - مرکز وحی نبوی - وضعیتی دید که هر چه نگاه کرد چاره‌ ای جز فداکاری نداشت؛ آن هم چنین فداکاری خونین با عظمتی! مگر چه وضعی بود که حسین‌ بن‌ علی علیه‌ السّلام، احساس کرد که اسلام فقط با فداکاری او زنده خواهد ماند، و الا از دست رفته است؟! عبرت این‌ جاست. روزگاری رهبر و پیغمبر جامعه‌ ی اسلامی، از همان مکه و مدینه پرچم ها را می‌ بست، به دست مسلمان ها می‌ داد و آن ها تا اقصی نقاط جزیرة العرب و تا مرزهای شام می‌ رفتند؛ امپراتوری روم را تهدید می‌ کردند؛ آن ها از مقابلشان می‌ گریختند و لشکریان اسلام پیروزمندانه بر می‌ گشتند؛ که در این خصوص می‌ توان به ماجرای «تبوک» اشاره کرد. روزگاری در مسجد و معبر جامعه‌ ی اسلامی، صوت و تلاوت قرآن بلند بود و پیغمبر با آن لحن و آن نفس، آیات خدا را بر مردم می‌ خواند و مردم را موعظه می‌ کرد و آن ها را در جاده‌ ی هدایت با سرعت پیش می‌ برد. ولی چه شد که همین جامعه، همین کشور و همین شهرها، کارشان به جایی رسید و آن‌ قدر از اسلام دور شدند که کسی مثل یزید بر آن ها حکومت می‌ کرد؟! وضعی پیش آمد که کسی مثل حسین بن‌ علی علیه‌ السّلام، دید که چاره‌ ای جز این فداکاری عظیم ندارد! این فداکاری، در تاریخ بی‌ نظیر است. چه شد که به چنین مرحله‌ ای رسیدند؟ این، آن عبرت است. ما باید این را امروز مورد توجه دقیق قرار دهیم.
ما امروز یک جامعه‌ ی اسلامی هستیم. باید ببینیم آن جامعه‌ی اسلامی، چه آفتی پیدا کرد که کارش به یزید رسید؟ چه شد که بیست سال بعد از شهادت امیرالمؤمنین علیه‌ الصّلاة و السّلام، در همان شهری که او حکومت می‌ کرد، سرهای پسرانش را بر نیزه کردند و در آن شهر گرداندند؟! کوفه یک نقطه‌ی بیگانه از دین نبود! کوفه همان جایی بود که امیرالمؤمنین علیه‌ السّلام در بازارهای آن راه می‌ رفت؛ تازیانه بر دوش می‌ انداخت؛ مردم را امر به معروف و نهی از منکر می‌ کرد؛ فریاد تلاوت قرآن در «آناء اللیل و اطراف النهار» از آن مسجد و آن تشکیلات بلند بود. این، همان شهر بود که پس از گذشت سال هایی نه چندان طولانی در بازارش دختران و حرم امیرالمؤمنین علیه‌ السّلام را، با اسارت می‌ گرداندند. در ظرف بیست سال چه شد که به آن‌ جا رسیدند؟ اگر بیماری‌ ای وجود دارد که می‌ تواند جامعه‌ ای را که در رأسش کسانی مثل پیغمبر اسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بوده‌ اند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیماری، بیماری خطرناکی است و ما هم باید از آن بترسیم. امام بزرگوار ما، اگر خود را شاگردی از شاگردان پیغمبر اکرم صلوات اللَّه و سلامه علیه محسوب می‌ کرد، سر فخر به آسمان می‌ سود. امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه‌ ی ما خیلی باید مواظب باشد که به آن بیماری دچار نشود. عبرت، این‌ جاست! ما باید آن بیماری را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.

*فوری ترین پیام عاشورا
به نظر من این پیام عاشورا، از درس ها و پیام های دیگر عاشورا برای ما امروز فوری‌ تر است. ما باید بفهمیم چه بلایی بر سر آن جامعه آمد که حسین‌ بن‌ علی علیه‌ السّلام، آقازاده‌ ی اول دنیای اسلام و پسر خلیفه‌ ی مسلمین، پسر علی‌ بن‌ ابی‌ طالب علیه‌ الصّلاة و السّلام، در همان شهری که پدر بزرگوارش بر مسند خلافت می‌ نشست، سر بریده‌ اش گردانده شد و آب از آب تکان نخورد! از همان شهر آدم هایی به کربلا آمدند، او و اصحاب او را با لب تشنه به شهادت رسانند و حرم امیرالمؤمنین علیه‌ السّلام را به اسارت گرفتند!
حرف در این زمینه، زیاد است. من یک آیه از قرآن را در پاسخ به این سؤال مطرح می‌ کنم. قرآن جواب ما را داده است. قرآن، آن درد را به مسلمین معرفی می‌ کند. آن آیه این است که می‌ فرماید: «فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصّلاة و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا.» دو عامل، عامل اصلی این گمراهی و انحراف عمومی است: یکی دور شدن از ذکر خدا که مظهر آن نماز است. فراموش کردن خدا و معنویت؛ حساب معنویت را از زندگی جدا کردن و توجه و ذکر و دعا و توسل و طلب از خدای متعال و توکل به خدا و محاسبات خدایی را از زندگی کنار گذاشتن. دوم «و اتبعوا الشهوات»؛ دنبال شهوترانی ها رفتن؛ دنبال هوس ها رفتن و در یک جمله: دنیاطلبی. به فکر جمع‌ آوری ثروت، جمع‌ آوری مال و التذاذ به شهوات دنیا افتادن. این ها را اصل دانستن و آرمان ها را فراموش کردن. این، درد اساسی و بزرگ است. ما هم ممکن است به این درد دچار شویم. اگر در جامعه اسلامی، آن حالت آرمان خواهی از بین برود یا ضعیف شود؛ هر کس به فکر این باشد که کلاهش را از معرکه در ببرد و از دیگران در دنیا عقب نیفتد؛ این‌ که «دیگری جمع کرده است، ما هم برویم جمع کنیم و خلاصه خود و مصالح خود را بر مصالح جامعه ترجیح دهیم»، معلوم است که به این درد دچار خواهیم شد.

نظام اسلامی، با ایمان ها، با همت های بلند، با مطرح شدن آرمان ها و با اهمیت دادن و زنده نگه‌ داشتن شعارها به وجود می‌ آید و حفظ می‌ شود و پیش می‌ رود. شعارها را کم رنگ کردن؛ اصول اسلام و انقلاب را مورد بی‌ اعتنایی قرار دادن و همه چیز را با محاسبات مادی مطرح کردن و فهمیدن، جامعه را به آن‌ جا خواهد برد که به چنان وضعی برسد.

*دلسوزان نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود
آن ها به آن وضع دچار شدند. روزگاری برای مسلمین، پیشرفت اسلام مطرح بود؛ رضای خدا مطرح بود؛ تعلیم دین و معارف اسلامی مطرح بود؛ آشنایی با قرآن و معارف قرآن مطرح بود؛ دستگاه حکومت، دستگاه اداره‌ ی کشور، دستگاه زهد و تقوا و بی‌ اعتنایی به زخارف دنیا و شهوات شخصی بود و نتیجه‌ اش آن حرکت عظیمی شد که مردم به سمت خدا کردند. در چنان وضعیتی، شخصیتی مثل علی‌ بن‌ ابیطالب علیه‌ السّلام، خلیفه شد. کسی مثل حسین بن علی علیه‌ السّلام شخصیت برجسته شد. معیارها در این ها، بیش از همه هست. وقتی معیار خدا باشد، تقوا باشد، بی‌ اعتنایی به دنیا باشد، مجاهدت در راه خدا باشد؛ آدم هایی که این معیارها را دارند، در صحنه‌ ی عمل می‌ آیند و سر رشته‌ ی کارها را به دست می‌ گیرند و جامعه، جامعه اسلامی می‌ شود. اما وقتی که معیارهای خدایی عوض شود، هر کس که دنیا طلب‌ تر است، هر کس که شهوت ران تر است، هر کس که برای به دست آوردن منافع شخصی زرنگ تر است، هر کس که با صدق و راستی بیگانه‌ تر است، بر سر کار می‌ آید. آن وقت نتیجه این می‌ شود که امثال عمر بن‌ سعد و شمر و عبیداللَّه‌ بن‌ زیاد به ریاست می‌ رسند و کسی مثل حسین‌ بن‌ علی علیه‌ السّلام، به مذبح می‌ رود، و در کربلا به شهادت می‌ رسد! این، یک حساب دو دو تا چهارتاست. باید کسانی که دلسوزند، نگذارند معیارهای الهی در جامعه عوض شود. اگر معیار تقوا در جامعه عوض شد، معلوم است که انسان با تقوایی مثل حسین بن علی علیه‌ السّلام، باید خونش ریخته شود. اگر زرنگی و دست و پا داری در کار دنیا و پشت هم اندازی و دروغگویی و بی‌ اعتنایی به ارزش های اسلامی ملاک قرار گرفت، معلوم است که کسی مثل یزید باید در رأس کار قرار گیرد و کسی مثل عبیداللَّه، شخص اول کشور عراق شود. همه‌ ی کار اسلام این بود که این معیارهای باطل را عوض کند. همه‌ ی کار انقلاب ما هم این بود که در مقابل معیارهای باطل و غلط مادی جهانی بایستد و آن ها را عوض کند.

*باید در مقابل انحراف تحمیلی دشمن بایستیم
دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوترانی و دنیای ترجیح ارزش های مادی بر ارزش های معنوی است. این دنیاست! مخصوص امروز هم نیست. قرن هاست که معنویت در دنیا رو به افول و ضعف بوده است. پول‌ پرست ها و سرمایه‌ دار ها تلاش کرده‌ اند که معنویت را از بین ببرند. صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادی‌ ای در دنیا چیده‌ اند که در رأسش قدرتی از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بی‌ اعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسان ها بی رحم‌ تر مثل قدرت امریکاست. این می‌ آید در رأس و همین‌ طور، می‌ آیند تا مراتب پایین‌ تر. این، وضع دنیاست. انقلاب اسلامی، یعنی زنده کردن دوباره‌ ی اسلام؛ زنده کردن «ان اکرمکم عنداللَّه اتقیکم». این انقلاب آمد تا این بساط جهانی را، این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. اگر آن ترتیب مادی جهانی باشد، معلوم است که شهوتران های فاسد روسیاه و گمراهی مثل محمدرضا باید در رأس کار باشند و انسان با فضیلت منوری مثل امام باید در زندان یا در تبعید باشد! در چنان وضعیتی، جای امام در جامعه نیست. وقتی زور حاکم است، وقتی فساد حاکم است، وقتی دروغ حاکم است و وقتی بی‌ فضیلتی حاکم است، کسی که دارای فضیلت است، دارای صدق است، دارای نور است، دارای عرفان است و دارای توجه به خداست، جایش در زندان ها یا در مقتل و مذبح یا در گودال قتلگاه هاست. وقتی مثل امامی بر سر کار آمد، یعنی ورق برگشت؛ شهوترانی و دنیاطلبی به انزوا رفت، وابستگی و فساد به انزوا رفت، تقوی بالای کار آمد، زهد روی کار آمد، صفا و نورانیت آمد، جهاد آمد، دلسوزی برای انسان ها آمد، رحم و مروت و برادری و ایثار و از خودگذشتگی آمد. امام که بر سر کار می‌ آید، یعنی این خصلت ها می‌ آید؛ یعنی این فضیلت ها می‌ آید؛ یعنی این ارزش ها مطرح می‌ شود. اگر این ارزش ها را نگه داشتید، نظام امامت باقی می‌ ماند. آن وقت امثال حسین‌ بن‌ علی علیه‌ الصّلاة و السّلام، دیگر به مذبح برده نمی‌ شوند. اما اگر این ها را از دست دادیم چه؟ اگر روحیه‌ ی بسیجی را از دست دادیم چه؟ اگر به جای توجه به تکلیف و وظیفه و آرمان الهی، به فکر تجملات شخصی خودمان افتادیم چه؟ اگر جوان بسیجی را، جوان مؤمن را، جوان با اخلاص را - که هیچ چیز نمی‌ خواهد جز این‌ که میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند - در انزوا انداختیم و آن آدم پرروی افزون‌ خواه پرتوقع بی‌ صفای بی‌ معنویت را مسلط کردیم چه؟ آن وقت همه چیز دگرگون خواهد شد. اگر در صدر اسلام فاصله‌ ی بین رحلت نبی اکرم صلوات‌ اللَّه‌ و سلامه‌ علیه و شهادت جگرگوشه‌ اش پنجاه سال شد، در روزگار ما، این فاصله، خیلی کوتاهتر ممکن است بشود و زودتر از این حرف ها، فضیلت ها و صاحبان فضایل ما به مذبح بروند. باید نگذاریم. باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.

پس، عبرت‌ گیری از عاشورا این است که نگذاریم روح انقلاب در جامعه منزوی و فرزند انقلاب گوشه‌ گیر شود. عده‌ ای مسائل را اشتباه گرفته‌ اند. امروز بحمداللَّه مسؤولین دلسوز و علاقه‌ مند و رئیس جمهور انقلابی و مؤمن بر سر کارند، و کشور را می‌ خواهند بسازند. اما عده‌ ای، سازندگی را با مادی گرایی، اشتباه گرفته‌ اند. سازندگی چیزی است، مادی گری چیز دیگری است. سازندگی یعنی کشور آباد شود، و طبقات محروم به نوایی برسند.
بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار فرماندهان گردان‌های عاشورا
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی خامنه‌ ای

ارتباط در ایتا