مسیر

حضرت زينب(سلام الله عليها)
حسين علوى مهر
در زمان اسارتش او تبليع را يك وظيفه الهى مى دانست. با فصاحت و بلاغت موروثى، علم ذاتى، شجاعتى على وار، با اينكه در بند است اما شمشير برنده و گوياى خود را برهنه كرده، آن را با تمام وجودش عليه تمام اقتدار يك حكومت طاغوتى فرود مى آورد.

شجاعت زينب 
شجاع تنها آن نيست كه در ميدانهاى جنگ دليران بجنگد و ترسى به دل راه ندهد. چه، اى بسا همين شخص اگر بلاهاى بزرگى به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هواى نفس بر او غلبه كند چيره وى شود. همان طور كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است شجاعترين مردم كسى است كه بر هواى نفس خود غالب شود. مؤمن به كسى گويند كه همانند كوه استوار است و حوادث روزگار ايمان او را سست نمى كند. 
زينب كبرى سلام الله عليها در حادثه كربلا نه تنها ايمانش ضعيف نشد بلكه با تكيه به خداوند هر روز بر عزت و شوكتش افزوده مى گشت. دلاورى زينب، پس از حادثه كربلا تجلى مى كند. در زمانى شجاعت خود را بروز مى دهد كه حكومت جلاد و ظالم بنى اميه مهر خاموشى بر دهان همه زده است. تا زمان حسين(علیه السلام) تنها او بود كه قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسين(علیه السلام) كسى جرات مبارزه علنى و افشاگرى با آن حكومت را نداشت. در چنين زمانى كه خفقان كامل حكمفرما بود تنها زينب حافظ آيين خدا روى زمين و مصداق روشن آمر به معروف و ناهى از منكر، افشاگر مفاسد حاكمان جور، پاسدار آيين محمد و خون حسين و ياران او شد. 
وى در دو مجلس كوفه و شام اين قدرت را به نمايش گذاشت. با بى اعتنايى وارد مجلس ابن زياد شد. ابن زياد پرسيد اين زن كسيت؟ زينب جوابى به او نداد. پس وى براى تحقير حضرت گفت: «ستايش خداى را كه شما را رسوا كرد و شما را كشت و سخنهاى دروغتان را نمايان كرد.» 
اما پاسدار خون حسين به او چنين فرمود: «ستايش خداى را كه ما را با پيامبرى چون محمد(صلی الله علیه وآله وسلم) گرامى داشت. بدان كه فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابكار است كه آن هم غير از ما (خاندان نبوت) است.»، يعنى شماييد فاسق و فاجر. 
اين سخن رويارو در حضور نماينده يك حاكم ظالم است، اما زينب در حضور خود ظالم يعنى يزيد با عزت و قوت قلب بيشتر وارد مبارزه مى شود: 
اى يزيد! سلطنت، انسانيت تو را از بين برده است. 
تو اهل عذاب آخرت هستى. 
تو كسى نبوده اى «يابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدايى. 
نفرين ها بر تو باد. 
ارزش تو را بسيار پست و ناچيز مى دانم، تو را سرزنشها و نكوهشهاى بسيار و كوبنده مى نمايم. 
تو با دين رسول خدا مبارزه مى كنى اما بدان اگر تمام تلاشهايت را به كارگيرى دين ما از بين نمى رود و تا ابد باقى خواهد ماند. اما تو نابود خواهى شد. 
اين شجاعت زينب چنان يزيد سرمست را به ذلت كشاند كه او را پشيمان نمود و مردم نيز چهره پليد يزيد را به خوبى شناختند. «يزيد را دشنام دادند و لعن كردند و به اهل بيت عليهم السلام روى نمودند و يزيد آگاه شد، خواست خويش را از خون آن حضرت تبرئه نمايد نسبت قتل را به «ابن زياد» داد و او را نفرين كرد و بر كشتن آن حضرت اظهار پشيمانى نمود ...» 
سرچشمه اين قدرت زينب، ايمان به خداست و انسان مؤمن هميشه داراى عزت و شوكت بوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنين ». 
اين در حالى است كه زينب سلام الله عليها عاطفه، رقت و گريه خود در پى داغ هاى بسيار سنگين را در سينه خفه كرده است و اين گونه بر يزيد مى تازد. 
پس چرا گريه؟ 
با چنين حال، وى در جاهاى متعدد گريه كرده و همه را نيز به گريه انداخته است. چه اينكه گريه با شجاعت و استقامت منافاتى ندارد. او همان طور كه با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خويش را بالا برد با گريه بر سيدالشهدا و شهيدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ايشان، جايگاه آنها را ارج نهاد. آرى گريه بر سيدالشهدا براى زينب پلكان عروج و آرام جان اوست و براى ما وسيله آمرزش گناهان است.» 
ديگر اين كه انسان هر چه مقامات معنوى بالايى داشته باشد اما چون داراى جسم و جان انسانى است. از عاطفه، رقت و محبت بيشترى برخوردار است. كسى كه چنين عزادار است عاطفه اش تحرك دارد و بايد بر عزيز از دست رفته اش بيشتر اشك بريزد، همان طور كه فاطمه زهرا(سلام الله علیها) بر پدرش و امام صادق(علیه السلام) بر فرزندش گريستند. 
پرستار يادگاران 
در عظمت او همين بس كه حضرتش مدتى از عمر خود را پرستار يادگاران آخرين برگزيده خدا بوده است. كودكان بى سرپرست و بيمارى كه وى عهده دار تيمار آنان بود نياز شديد به عطوفت، محبت و سرپرستى وى داشتند. پس از واقعه كربلا، حضرت سجاد(علیه السلام) سخت مريض و كودكان بى سرپرست و يتيم شده بودند و از نظر غذا، آب و امكانات در مضيقه قرار داشتند و در اين حال يك پرستار و سرپرست قوى نياز داشتند و آن حضرت زينب سلام الله عليها بود. 
امام سجاد فرمود: «من در آن شبى كه پدرم فرداى آن كشته شد نشسته بودم و عمه ام زينب نزد من بود و از من پرستارى مى كرد.» 
در جاى ديگر فرمود: «در سفر اسارت از كوفه تا شام مشاهده كردم عمه ام زينب گاهى غذاى خود را بين كودكان تقسيم مى نمود و خود از شدت گرسنگى و ضعف نماز شب را نشسته مى خواند.» 
در بين راه شام در يكى از منازل كودكى از شتر مى افتد، فرياد مى كند «يا عمتاه »! چون حضرت به كمك وى مى شتابد بچه را در زير دست و پاى شتر كشته مى بيند. 
هنر يك پرستار اين نيست كه بالاى سر بيمار باشد بلكه بايد خود را جاى او قرار دهد و بگويد گرسنگى او گرسنگى من و درد او درد من و ناله هاى او ناله هاى من است. و زينب در تيمار خود چنين بود. 
هنرآفرين عصر 
هنر روشهاى ويژه و شيوه هاى پيرايش شده حركت انسان است. در هر امرى اگر انسان با روش خاص حركت كرده و به آن نظم دهد تا به نتيجه مطلوب و نهايى برسد، اين هنرمندى است. 
زينب سلام الله عليها در سفر آسمانى خود با سه خطر بزرگ مواجه بوده است: يكى از بين رفتن و توجيه كردن خون سيدالشهدا از طرف دشمنان، ديگرى ادامه خلافت غاصبانه و سوم حفظ امانتهايى كه به او سپرده شده بود. او بايد وديعه امامت را كه از جانب برادرش حسين به او واگذار شده صحيح و سالم به صاحبش تحويل دهد و ديگر اينكه جان كودكان، دختران و بيمار عزيزيش على بن الحسين(علیهما السلام) را به قيمت جان خود حفظ كند. 
او چه شيوه اى برگزيند تا اين سه خطر را دفع كند؟ 
با الهام از فكر بلند و ايمان قوى دو شيوه حساس و مهم را انتخاب مى كند: يكى حضور در صحنه مبارزه، سياست و اجتماع مخوف آن زمان و ديگرى شيوه تبليغ در زمان اسارت. 
۱- حضور زينب در صحنه اجتماع 
سياست در نگاه او اداره جامعه بر اساس عدل است نه فريب كارى. حضور زينب در صحنه هاى سياسى از كوفه تا شام و از شام تا مدينه در پى از دست دادن يك برادر يا به خاطر چند عزيز نيست بلكه از ديدگاه زينب مساله اسلام و كفر، ايمان و نفاق و اصل خلافت مطرح است. 
حركت زينب مفهوم گسترده اى دارد و در اعماق خود تصميم راسخى را نشان مى دهد كه بر آن است تا حكومتى بناحق غصب شده را بازستاند و امتى را كه به جاهليت گذشته خود باز گشته به راه اعتدال آورد. 
در كوفه مردم را متوجه اصل امامت كرده، در مجلس ابن زياد، اين جنايتكار را محكوم مى كند، خشم اين ظالم تحريك مى شود تصميم به قتل امام زين العابدين(علیه السلام) مى گيرد، اما زينب خود راسپر قرار داده، مى فرمايد: «اگر تصميم بر قتل او دارى بايد از جسد من بگذرى و اول مرا بكشى.» 
در شام و مدينه نيز مردم را عليه حكومت وقت مى شوراند و مردم با فرستادن نفرين ها و حركتهاى مبارزاتى مخفيانه متاثر مى شوند و زينب در هر فرصتى وضعيت خلافت را به تصوير مى كشد و مفاسد را افشاگرى مى كند.
بنابراين حضور زينب در صحنه سياست يعنى تحكيم اسلام در جامعه كه اين مساله هم به دوش مرد است و هم مربوط به زن، جز آنكه هر وجودى چون داراى ظرفيتى خاص است شيوه خاص نيز بايد طى كند. زن از ديدگاه اسلام آنجا كه لازم شود بايد در جامعه حضور داشته باشد، اما با شرايط ويژه خود; حفظ عفت، ايمان، خود نباختن در برابر هر اجنبى، دفاع از حق، عدالت و ولايت. 
۲- تبليغ در زمان اسارت 
در زمان اسارتش او تبليع را يك وظيفه الهى مى دانست. با فصاحت و بلاغت موروثى، علم ذاتى، شجاعتى على وار، با اينكه در بند است اما شمشير برنده و گوياى خود را برهنه كرده، آن را با تمام وجودش عليه تمام اقتدار يك حكومت طاغوتى فرود مى آورد. 
اين قهرمان بزرگ تاريخ براى كارى سترگ بپا خاست بى آنكه كمترين ترديدى به خاطرش راه يابد يا از آن وقعيت خطرخيز بهراسد. 
او در كوفه با مشاهده مردمى فريبكار در اوج استعداد و قله توانايى و در اجراى طرح و شيوه دفاعى خود در نهايت پايدارى و ثبات قدم، قرار مى گيرد. پاى نهادن در چنين راهى براى زن، به علت ضعف طبيعتش و فراوانى دردها و رنجهايش نه تنها آسان نيست بلكه علاوه بر همت و شجاعت، قدرت ادبى، فصاحت بيان و قوه خلاقه اى مى طلبيد تا كلمات را بتمامى از معانى انقلابى و اعتقادى پربار سازد. و مهارت هنرآفرينى نياز است كه حقايق و درد و رنجها را تصوير و وضع موجود را نقد و ترسيم، و حسين و يزيد دو چهره متضاد را معرفى كند. 
در رويارويى با «ابن زياد» و «يزيد» در كوفه و شام در اطرافش زنان چندى از نزديكان و خويشان او مانند ستارگان پراكنده بر صفوفى نامنظم گرد آمده بودند كه همه آنها جوانب اين مبارزه را انديشيده، آماده پيكار بودند. 
گويى زينب در آن لحظه براى رويارويى با دشواريها، قلب «امام حسين » را به عاريت گرفته بود. حاضر شدن در كنار ظالمانى كه كوههاى سركش را به هراس مى انداخت و انسانهاى زيادى را مرعوب مى نمود و مردم آن روز رنگ پريده با ترس و هراس جرات خود را از دست داده بودند كارى بس دشوار مى نمود. اما زينب هر چند قلبش پردرد، خاطرش مكدر و تنش ناتوان به نظر مى رسد اما در عمق وجود ژرفاى انديشه دوربينش صبح شادى و بهجت دميده و اطمينان خاطرى مى يابد و اين اطمينان خاطر از آن نظر است كه پيروزى واقعى را در برابر چشم، مجسم مى بيند. 
زينب با فصاحت و بلاغتى تمام رسالت خود را اداء مى نمايد، به گونه اى كه «ابن زياد» اقرار به فصاحت و بلاغت اين بانوى سخنور مى كند و پس از سخنان زينب مى گويد: «اين زنى است كه سخن به سجع و قافيه گويد و به جان خودم همانا پدرش سخن به سجع مى گفت و شاعر بود.» 
در مجلس يزيد چنان فصاحت و بلاغت سر داده، جنايات يزيد را بر حاضران در مجلس آشكار نمود كه يزيد خويشتن را حيران ديد و مجلسى را كه براى افتخار خود تنظيم كرده بود موجب رسوايى و افتضاح او شد. اين سخنها به اطراف پايتخت سرايت كرد و بنى اميه منفور و مورد غضب مسلمين شدند و يزيد را آشكارا لعن كردند و يزيدى كه مى خواست براى پيروزى خود جشنها بگيرد، با سخنان اين بانو چنان پست شد كه چاره اى نديد جز اينكه قتل حسين را از خود دفع كند و به ابن زياد نسبت دهد. و در مجلس بصراحت گفت: خدا لعنت كند پسر مرجانه را، من به قتل حسين راضى نبودم. ابن زياد عجله كرد و او را به قتل رسانيد! 
ولى اين سخن در نفوس مردم تاثير نكرد بلكه كار به جايى رسيد كه دودمان يزيد بكلى نيست و نابود گرديد. 
يكى از دانشمندان لبنانى مى نويسد: «زينب نشان داد كه در ميان اهل بيت با جرات ترين بانو و فصيح تر و بليغ ترين آنهاست. او كارهايى مانند استدلالات عقلى، قوت نفس، شجاعت همراه با فصاحت و بلاغت، در كربلا و بعد از آن انجام داد كه شهرتش همه جا پيچيد و ضرب المثل گرديد. مورخان و نويسندگان به اين مطلب گواهى مى دهند.» 
زينب با استفاده از دو اصل همدوش «پيكار» و «تبليغ »، رسالت عاشوراى حسين را با همه ويژگيهايش به طرز صحيح به پايان مى رساند و با قهرمانى خاص خود در بحرانهاى فرساينده زندگى مسؤوليت خويش را فراموش نمى كند و بسان يك «پيامبر تبليغى » نقشه طرح ريزى شده مكتب انقلاب حسين(علیه السلام) را شكل مى بخشد. 
اين بانو زينب است. نواده بزرگ پيامبر، دختر سخنور و دانشمند على، فرزند شجاع و پارساى زهرا، يادگار قيام و پايدارى محمد(صلی الله علیه وآله وسلم)، چهره نمونه بانوان تاريخ، پيشواى شايسته همه زنان عالم. پرچم دار نهضت خونين كربلا، سياستمدار آگاه به عصر خود و تنها حامى ولايت، دين و مكتب و ... 
 

منبع: ماهنامه كوثر