یادداشت تبلیغی؛

پرسش ها و پاسخ های عاشورایی| قسمت نهم

تاریخ انتشار: 10:39 08-06-1399
دهه اول محرم الحرام فرصت مناسب و ویژه ای است به تحلیل و تفسیر پرسش و پاسخ عاشورایی به پردازیم که بتواند به بخشی از نیازهای معنوی ،فکری، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی ما پاسخ دهد تا بتوانیم خروجی متناسب با ورودی و حضورمان در مجلس عزادار سید الشهداء داشته باشیم.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| پرسش ها و پاسخ های عاشورایی، قسمت نهم

9- ((شکسته شدن ((طلسم مرگ)) درواقعه عاشورا))

نقطه مشترک اصحاب سید الشهداء که موجب ماندگاری آنها شده وهمه را در مقابل خود به شگفتی در آورده است؛ شکستن ((طلسم مرگ)) و((دلدادگی)) شدید آنان به سید الشهداء علیه السلام است، به گونه ای شگفتی سازبودند که عقاد نویسنده سنی مذهب مصری  صاحب کتاب((ابوالشهداء)) در برداشت  خود از دلدادگی اصحاب به امام علیه السلام می نویسد: ((مثل اینکه آن شب ملائک هم به شگفتی درآمدند و بار دیگرگفتند خدایا ما استغفار می کنیم ازاینکه گفته بودیم چرا آدم را خلق کردی؟ اکنون فهمیدیم آدم را خلق کرده بودی تا از نسل او این شگفتی سازان را به ما نشان دهی!!)).

 دلدادگی شدید اصحاب به امام علیه السلام و(شکستن طلسم مرگ) این پرسش را در ذهن جستجو گر ما قرار می دهد که راز وعلت آن چیست؟ که اصحاب سید الشهداء  درشب و روز عاشورا خود را فراموش کرده بودند و نمی دیدند بلکه فقط امام و مقتدای خود را می دیدند؟ اگر بخواهیم کلید شخصیت اصحاب را بیابیم و پاسخ این پرسش را ازدل گزارش واقعه کشف کنیم امکان ندارد مگر آنکه دو نکته مهم کلیدی عرفانی  به درستی توضیح داده شود؛

نکته اول؛ کلمه (عشق) در قرآن اصلا نیامده بلکه ازآن تعبیر به ((مودت)) شده است ازهمین رو در آیه 23 سوره  شوری آمده است (قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ) و در روایات هم تنها در چند مورد ازجمله درحدیث قدسی آمده (من عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته) و در فرهنگ فارسی عشق به معنای گیاهی بنام (( پیچک)) است که اگر کنار برفرص ستونی قرار بگیرد ور شدکند آن چنان دوران ستون پیچ می خورد و آن را احاطه می کند اگر کسی از دور نگاه کند سبزی این گیاه را می بیند نه ستون را محبت، ارادت، دل دادگی به هر چیزی اگربه حدی برسد که همه وجود محب را تسخیر وتصرف کند نامش عشق است، ازهمین رو قرآن کریم درتوصیف مومنین می فرماید((والذین امنوا اشد حبا لله)) یعنی مومنین راستین کسانی اند محبت ودوستی انان  به خداوند همه وجودشان احاطه کرده وبه تصرف درمی آورد)) 

                           
نکته دوم، این محبت شعله ور شده ویا عشق دو صورت دارد،یا حقیقی ومعنوی است یا غریزی وجنسی است وبین ازچهارجهت تفاوت وجودادرد

۱-مبد عشق مجازی تیپ،قیافه، تناسب اندام است که زن را دل بسته به مرد ومرد را دل داده به زن می کند، ولی مبدء عشق حقیقی کمالات طرف مقابل است، که شخص دل داده ودل بسته وعاشق طرف مقابل می شود، حاجر ازنظر موقعیت اجتماعی کلفت وکنیز ابراهیم خلیل الرحمن، وازنظر قیافه سیاه پوست است ولی ازنظر کما لات ان چنان رشد می کند وغرق درصفات جمال وجلال الهی می شود که خدا عاشق چنین بانویی می شود که می گوید هرکس بخواهد حجش صحیح باشد بایست حجر اسماعیل را با این که جز کعبه نیست ولی چون قبرحاجر است طواف نماید

۲-درعشق مجازی وجنسی  تا زمانی طوفانی و شعله وراست که عاشق به معشوق دست نرسیده باشد، ولی با دست یافتن به معشوق هرچه ازعمر این عشق  می گذرد نه تنها خاموش می شود بلکه تبدیل به محبت می گردد وبه زندگی عادی برمی گردد، ولی در عشق حقیقی هرچه عاشق به معشوق نزدیک می شود وشناخت بیشتری پیدا می کند عشق شعله ورتر می گردد تاجای که جانش را  هدیه وصالش نکند ارام نمی شود ازهمین رو ملامحسن فیض کاشانی در کلمات مکنونه خود آورده است. قال الله تبارک و تعالی:
((مَن طَلَبَنی وَجَدَنی، مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتَهُ وَ مَن عَشَقَتَهُ قَتَلتَهُ وَ مَن قَتَلتَهُ فَعَلی دِیَتَهُ وَ مَن عَلی دِیَتَهُ فَاِنّا دِیَتُهُ:آن کس که مرا طلب کند می یابد، آن کس که مرا یافت می شناسد، آن کس که دوستم داشت به من عشق می ورزد، آن کس که به من عشق ورزید من نیز به او عشق می ورزم، آن کس که به او عشق ورزیدم کشته ام می شود و آن کس که کشته ام شود خون بهایش بر من واجب است)) 

۳-عشق مجازی وجنسی عقل را ازکار می اندازد ،محاسباتش را کند می کند وابروی را ازشخص می گیرد وتا او رابه پای دار نکشاند رهایش نمی کند، همه کسانی که مرتکب زنای محصنه می شوند گرفتار چنین عشق کشنده کور شده و می شوند ‌‌ازهمین رو امام‌ علی علیه السلام در خطبه 109 نهج البلاغه درنقش مخرب عشق مجازی می فرماید:
((وَ مَنْ عَشِقَ شَيْئاً أَعْشَى بَصَرَهُ، وَ أَمْرَضَ قَلْبَهُ، فَهُوَ يَنْظُرُ بِعَيْن غَيْرِ صَحِيحَة، وَ يَسْمَعُ بِأُذُن غَيْرِ سَمِيعَة: هر كس به چيزى عشق ورزد، نابينايش مى كند و قلبش را بيمار مى سازد سپس با چشمى معيوب مى نگرد و با گوشى ناشنوا می شنود)) مى شنود»

 اما درعشق حقیقی عقل انبساط پیدامی کند شعاع درکش وسیع می شود،غیب وشهود برایش یکسان می گردد وعاشق حقیقی زنده ماندن رادر دل مردن می بیند،از همین روست جوان سیزده ساله قاسم بن الحسن درشب عاشورا به امام علیه السلام می گوید:(الموت احلی من العسل)

4-عشق مجازی قابل تجزیه و تقسیم است، زن و مرد وقتی باهم ازدواج می کنند هرکدام وجود خودش را در دیگری جستجو می کند و فدایی یکدیگرند اما به محض اینکه اولین فرزند متولد می شود آن محبت شعله ور شده بین آنان و فرزندان تقسیم وتجزیه می گردد، ولی درعشق حقیقی وقتی محبت ودوستی محبوب ومعشوق درقلبی شعله ورشد همه عشق راپس می زند وعاشق چیزی جز معشوق رانمی بیند وحتی خودش راازوسط قیچی می‌کند فقط محبوب ومعشوق را می بیند واین عشق شعله و شده است که خواب و خوراک را ازاو می گیرد تا فانی در معشوق نشود آرام نمی گیرد کلید شخصیت اصحاب سید الشهداء که طلسم مرگ را شکستند و به آن فکر نمی کردند و به دنباله بهانه می گشتند تاخودرا فدای سیدالشهدا کنند درهمین بود که آنان عاشق حضرت بودند وبه عشقشان عشق می ورزیدند، ازهمین رو درگزارش واقعه آمده است وقتی سیدالشهداء شب عاشورا خطاب به آنان فرمود:

((أَمَّا بَعْدُ، فَإنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَابًا أَوْفَی وَلَا خَیرًا مِنْ أَصْحَابِی، وَلَاأَهْلَ بَیتٍ أَبَرَّ وَلَا أَوْصَلَ مِنْ أَهْلِ بَیتِی؛ فَجَزَاکمُ اللَهُ عَنِّی خَیرَ الْجَزَآءِ.أَلَا وَإنِّی قَدْ أَذِنْتُ لَکمْ، فَانْطَلِقُوا جَمِیعًا فِی حِلٍّ؛ لَیسَ عَلَیکمْ مِنِّی ذِمَامٌ. هَذَا اللَیلُ قَدْ غَشِیکمْ فَاتَّخِذُوهُ جَمَلًا.(ارشاد مفید، ج2 ص 91) :امّا بعد، من حقّاً اصحابی باوفاتر و بهتر از اصحاب خودم، و نه اهل بیتی نیکوکارتر و با صِله و پیوندتر از اهل بیت خودم سراغ ندارم؛ پس خداوند شما را از طرف من به بهترین جزائی پاداش دهد! آگاه باشید که من در رفتن به شما اذن و اجازه دادم؛ پس همگی بروید که عقد بیعت را از شما بگسستم و نسبت به خود، بر شما عهده و ذِمامی ندارم اینک شب در رسیده است و پوشش آن شما را در بر گرفته است؛ آن را چون شتر راهواری بگیرید و متفرّق شوید)).

بعد ازخطبه امام علیه هریک ازاصحاب برمی خاست سخنی بر زبان جاری می کرد که نشان می داد از دیگر ی با صلاب تر درارادت وعشق به امام ومقتدای خویش است ازهمین رو درگزارش واقعه آمده است:

اولین کسى که پس از سخنرانى امام (ع) لب به سخن گشود برادرش عباس بن على(ع) بود او چنین گفت :((لا اَرَانااللّه ذلِکَ اَبَداً؛)) خدا چنین روزى را نیاورد که ما تو را رها کنیم و به سوى شهر خود برگردیم :همان ص92))

دومین کسی که برخاست مسلم بن عوسجه بود که خطاب به امام عرض کرد:((ای سید و مولای ما! آیا ما شما را تنها بگذاریم؟ اگر چنین کنیم فردای قیامت در محضر عدالت جواب جدت پیامبر را چه بگوییم و چه عذری بیاوریم؟ به خدا سوگند از شما جدا نخواهم شد تا نیزه‌ام را در سینه این کافران بشکنم و تا قبضه شمشیر در دست من است با این گروه جهاد خواهم کرد؛ و اگر برای من اسلحه‌ای نماند که به جهاد ادامه دهم با سنگ می‌جنگم. به خدا سوگند دست از یاری تو برندارم تا معلوم شود که تا زنده بودم ذریه پیامبر را حفظ کردم. به خدا سوگند اگر بدانم کشته می‌شوم و دوباره زنده می‌گردم، سپس مرا می‌کشند و به آتش می‌سوزانند و تا هفتاد مرتبه با من اینگونه رفتار می‌شود هرگز از تو جدا نشوم! :همان)). 

سومین نفر زهیربن قین بود که گفت:((به خدا سوگند دوست دارم کشته شوم، باز زنده گردم، و سپس کشته شوم، تا هزار مرتبه، تا خداوند تو و اهل بیتت را از کشته شدن در امان دارد! :همان)).

و این ارادت ودل بستگی عاشقانه اصحاب به امام علیه السلام درمرتبه ای قرار دادگشت که هیچ یک به مرگ خود فکر نمی کرد بلکه برای آنها آنچه مهم بود حفظ جان و سلامتی امام علیه السلام بود ازهمین رودر گزارش ویژه روز عاشورا آمده است: (واپسین لحظه‌های عمر مسلم‌ بن عوسجه امام حسین (علیه‌السلام) همراه حبیب بر بالین وی آمد حبیب گفت: بر من ناگوار است که می‌بینم از پای درآمده‌ای مژده باد تو را بهشت.مسلم با صدایی ضعیف گفت: خداوند تو را به خیر بشارت دهد).
حبیب گفت: اگر نمی‌دانستم که تا ساعتی دیگر نزد تو می‌آیم دوست داشتم کارهای خویش را به من وصیت کنی تا حق دینی و خویشاوندی خود را ادا کرده باشم.
مسلم، با اشاره به امام گفت: خدایت رحمت کند تو را وصیت می‌کنم به این شخص. تا جان در بدن داری از او دفاع کن و تا پای جان از نصرت او دست برمدار.گفت: سوگند
پروردگار کعبه چنین کنم و آنچه را که گفتی انجام دهم:انان)) 

 هشت سال دفاع مقدس درجنگ باعفلقیون عراق، ونیز نبرد فاطمیون وزینبون در دفاع ازحرم اهل بیت در سوریه وعتبات درعراق درنبرد با داعش ازنسل بنی امیه به فرماندهی سردار شهید قاسم سلیمانی شاهد تکرار چنین دل دادگی رزمندگان شیعه به سید الشهداء بوده وهستیم که چگونه باهزینه کردن جانشان طلسم مرگ راشکسته و می شکنند ودشمنان اسلام ونظام مقدس جمهوری راباشهادت خویش به خفت و شکست وا می دارند.

تهیه و تنظیم؛ حجت الاسلام و المسلمین سیّد محمدتقی قادری

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس های صفحه وب و آدرس های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می شوند.