پنجشنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱ /۲۴ شوال ۱۴۴۳

مسیر

شعر در مورد میلاد حضرت زهرا کاری از گروه تولید پایگاه اطلاع رسانی بلاغ
میلاد حضرت زهرا

شعر در مورد میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها

شروع زیبایی

 خوش آمدی به زمین ای شروع ز یبایی
تو عطر یاسی و نرگس تویی که زهرایی

تو آن طلو ع قشنگی که در کنار علی
برای ظلمت شب‌های مکه آمده‌ای

اگر چه وصف کمال تو غیر ممکن بود
برای وصف خدا شرح بهترین غزلی

شعر در مورد میلاد حضرت زهرا

شعر سیروس عبدی درباره ولادت حضرت زهرا روز زن و روز, 

به زمین تا که رسیدی همه جا زیبا شد

هرچه گل بود شکفت و دل باران وا شد

هر فرشته به تو یک نام بهشتی می داد

آسمان دید که مجموعه ی آن “زهرا” شد

گفت آهسته که خورشید بتابد همه جا

این چنین نام تو اعلام به یک دنیا شد

رسمشان بود عرب ها که به گُل پشت کنند

رحمت آمدنت مژده ی”اعطینا” شد

یک شب آویخته شد چادرت از عرش خدا

عطر رویایی آن قسمت مریم ها شد

عشق هنگام نمازت به تماشا آمد

“وندرین دایره، سرگشته ی پابرجا” شد

روز میلاد شما بود و دلم خواست، غزل

عرض تبریک قشنگی بشود، آیا شد؟

 شاعر : لیلا تقوی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار زیبا برای ولادت حضرت زهرا

بیستم ماه جمادى آمد

موسم عشرت و شادى آمد

فاطمه بضعه احمد آمد

گل گلزار محمد (ص) آمد

گل گلزار محمد آمد

گشته هستى لاله باران امشب

سر زد از یک گل بهاران امشب

با صفا شد بزم یاران امشب

بضعه پاک محمد(ص ) آمد

گل گلزار محمد آمد

طاهره انسیه حورا

راضیه ، مرضیه زهرا

عالمه – فاطمه کبرى

گل خوشبوى پیمبر آمد

گل گلزار محمد آمد

روح و ریحان پیمبر آمد

جان و جآنان پیمبر آمد

همسر ساقى کوثر آمد

حضرت زهراى اطهر آمد

«عرض ارادات»

اهل تولا عید تبراست شادان بمانید شادان بمانید

از پرده دل لعن عدوی آل محمد با هم بخوانید ای اهل ایمان هر جا دلی هست باید سایر غمها باشد

جائی برای عرض ارادت جز آستان مولا نباشد سرمایه ماست گنج ولایت هستی بجز این سودا نباشد

از مهر حیدر نیرو بگیرید تا می‏ توانید تا می ‏توانید

دست نفاقی کز روز اول کارش فساد و ظلم و ستم شد از غصب حق آل محمد در کینه توزی نامش علم شد جز ثومه شر از پا در افتاد آن مظهر ننگ سوی عدم شد

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

با لعن و نفرین یادش نمایید شوری بریزید دستی فشانید آن که بر باد حق علی داد لعنت بر او باد تا صبح محشر

از ابتدا بود در کار فتنه بت می ‏پرستید تا روز آخر با دست او سوخت باب ولایت شد کشته زهرا در پشت آن در

اهل تولا عید تبراست شادان بمانید شادان بمانید

ای اهل تقوا دین حب و بغض است ایمان تبراست ایمان تولاست در دست شیعه بهر فنای خصم ولایت این تیغ براست

آب حیات است راه نجات است آری طریق وحدت همینجاست اسلام و ایمان با اهلبیت است تردید و شک را از دل برانید

جعفر رسول زاده (آشفته)

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

«بهشت مصطفی»

باز عالم چون بهشتی خرم است از چه یارب این صفا در عالم است ملک هستی نقش زیبایی گرفت آسمان هم نور زهرائی گرفت ماسوا گلبوی تقوی یافته روشنی از نور زهرا یافته به خدیجه اسوه صبر و یقین بانوی اسلام و ام المومنین حق عطا فرموده از پا تا سرش خوانده احمد بضعه، یزدان کوثرش خلقت او افتخار انبیاء عصمت او افتخار اولیاء

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

خانه ‏اش سرچشمه‏ ی امیدها دامنش تابشگر خورشیدها

فاطمه محبوبه پروردگار فاطمه محبوبه دارالقرار

هستی عالم همه از هست او بوسه می‏ زد مصطفی بر دست او

در حیا و در عفاف و در وقار بانوان را او بود آموزگار

هر که راه او به خرسندی گرفت در دو عالم آبرومندی گرفت

مکتب او منشا آزادی است ای موید اهل دل را هادی است

سیدرضا موید

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار ناب به مناسبت ولادت حضرت زهرا

«پرده عصمت » البشارت که عیان مهر فروزان آمد ظاهر از پرده عصمت رخ جانان آمد

سر زد از برج نبوت مه رخشنده دین روشن از نور رخش عالم امکان آمد

دختر ختم رسل هادی گل شاه رسل از پس پرده عیان چون مه کنعان آمد

دسته دسته ملک از عالم بالا به زمین بهر دیدار رخش خرم و خندان آمد

عزت و فضل و شرافت بنگر ز امر خدا سوی زهرا ز جنان حوری و غلمان آمد

ساره و آسیه و مریم حورا ز بهشت از پی خدمت آن زهره تابان آمد

آن چنان نور رخ دخت نبی جلوه نمود که قصور همه مکه نمایان آمد

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

نه همین مکه منور شده از طلعت او ز سما تا به سمک یره رخشان آمد

شده از مکه همان نور نمایان که به طور سالها در طلبش موسی عمران آمد

بهر این نور که در صلب خلیل ‏اللَّه بود نار نمرود به یک باره گلستان آمد

گر نبردی به زبان نوح نبی نامش را کی نجات از یم و گرداب و ز طوفان آمد

یوسف مصر گر این نام نبردی به زبان کی نجاتش ز چَه و گوشه‏ ی زندان آمد

چون نباشد ز ازل تا به ابد همتایش همسرش شیر خدا سرور مردان آمد

زین دو دریای فضیلت که بهم شد واصل یازده گوهر رخشنده بدامان آمد

به همین ام ابیها نبی‏ اش خواند ز حق ام‏ فضل ام ‏الکتاب ام ‏امامان آمد

شب مولود مهین دخت محمد باشد عرش پر نور شد و فرش چراغان آمد

تا که تبریک بگوید به جهان شیعه او (کربلائی) ز شعف شاد و غزلخوان آمد

نادعلی  کربلایی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

«شمس تابان»

بشارت نخله ختم رسولان نو بر آورده چه نوبر، نوبری کز نوبرش طوبی بر آورده

به باغ و کوه و صحرا و چمن از نغمه مرغان تو گوئی دست قدرت یک جهان را مشکر آورده

دریده پیرهن بر تن ز شادی سوسن و لاله چو زلف نوعروسان چتر گل نیلوفر آورده

به دستور خدای حی دانا خازن جنت تمام جنت الفردوس را در زیور آورده

مهی از برج عصمت آشکارا شد که از نورش خداوند جهان رخشنده شمس خاور آورده

ز بام آسمان مهتاب چون پیران خم گشته پی تحقیق این مولود رود در معبر آورده

سما دیگر نمی‏ بالد به اخترهای تابانش چو می‏ بیند زمین از شمس تابان بهتر آورده

ز جنت مریم و سارا و هاجر خرم و شادان پی خدمتگذاری خم به تعظیمش سر آورده

ببام عرش جبریل امین تکبیر می‏ گوید که‏ ام المومنین همسر برای حیدر آورده

چه دختر دختر طاها چه دختر مام دو عیسی چه دختر حجت کبری برای محشر آورده

خدیجه هستیش را داد اندر راه حق اما برایش بهترین گوهر خدای اکبر آورده

قدم بنهاد در عالم بهشتی طلعتی امشب که از بهرش خدا ایجاد هر خشک وتر آورده

خدیجه دختر آورده و لیکن احمد مرسل هزاران کربلائی را برایش نوکر آورده

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار تولد حضرت زهرا س

«خورشید عشق» باغ هستی بی صفا می ‏شد اگر زهرا نبود عطر گل از گل جدا می ‏شد اگر زهرا نبود

تیره گی در اولین برخورد با خورشید عشق چیره بر آیینه‏ ها می‏ شد اگر زهرا نبود

ارتزاق آفتاب از روی عالمتاب اوست این جهان ظلمت سرا می ‏شد اگر زهرا نبود

ابرهای کفر آلود از نسیم فتنه ‏ها در هوای دل رها می ‏شد اگر زهرا نبود

در دل امواج طوفان زای اقیانوس دهر فلک دین بی ناخدا می ‏شد اگر زهرا نبود

نصرت حق در بر کفر از فداکاری اوست کفر حق را رهنما می‏ شد اگر زهرا نبود

قامت یکتا پرستانی همانند علی زیر بار غم دو تا می ‏شد اگر زهرا نبود

پهلویش بشت تا بتخانه را در هم شت سامری صاحب لوا می ‏شد اگر زهرا نبود

گر چه خود شد پر پر اما داد بر قرآن حیات محو دین مصطفی می ‏شد اگر زهرا نبود

عشق اگر دارد حیات از اوست یاسر بی گمان عشق، در عالم فنا می‏ شد اگر زهرا نبود

محمود تاری (یاسر)

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

به ناله ای عطشی تاولی تماشایی

شنیده ام که هر از چند گاهی از غربت

به قتلگاه جگرگوشه هات می آیی …

که ضجه می زنی و خاک می کنی بر سر

که دست بر کف گودال قتل می سایی

تو را به ریشه ی هر بغض نسبتی دادند

تو مادر همه ی ابرهای دنیایی

سیروس عبدی

سرود ولادت حضرت زهرا جدید

منا و مروه اذینى دگر داشت خم گیسوى شب چینى دگر داشت

کمان رکن را تیرى دگر بود صفا را سعى و تکبیرى دگر بود

مقام از بى مقامى داد مى زد شرر بر کاخ استبداد مى زد

شفق ، شعر طلوع فجر مى خواند حدیث ایه هاى قدر میخواند

فلق معراج شب را ساز مى کرد گره از کار رجعت باز میکرد

سحر سوداگر شور و طرب بود طرب چشم انتظار مرگ شب بود

قمر گیسوى خود را تاب میداد قضا لوح قدر را اب میداد

سپیده اخم خود را باز میکرد افق را سینه چاک ناز مى کرد

موذن دم بدم تکبیر میگفت به ما از ایه تطهیر میگفت

غلم بر قاف شب کوبید خورشید مى از جام فلق نوشید خورشید

زمین ابستن نص علق بود زمان ائینه دار لطف حق بود

وجود واجب استاد هستى تجلى کرد در ابعاد هستى

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

خدیجه تا زهستى نیست گردید ز هستى نمره او بیست گردید

به روز بیست از ماه جمادى ندا برخاست از ناى منادى

خدیجه ثروت خود را فدا کرد فنا شد و ز فناب بقا کرد

ز کارش موشکافى کرد خالق گذشتش را تلافى کرد خالق

در رحمت به رویش نیز واکرد به او زهراى اطهر را عطا کرد

طریقت را دلیل راه آمد حقیقت را تجلیگاه آمد

شریعت صورت و معناست زهرا حقیقت قطره و دریاست زهرا

چه زهرائى که هستى هست . مستش کلید هستى عالم بدستش

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

چه زهرائى ، على را پاک همسر که مادر هست بر شبیر و شبر

پدر او را نه ختم مرسلین است که او بر خاتم خاتم نگین است

خدا را شاهکار خلقت آمد که بر اسرار هستى علت آمد

شکوفا شد به امر وحى سرمد گل بى خار گلزار محمد

به مدح او قلم درمانده گردد به وصفش واژه ها شرمنده گردد

ورا ذرات عالم مى شناسند زادم تا به خاتم مى شناسند

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

نه تنها دم زند ادم ز وصفش زند دم خالق اعظم ز وصفش

شکوه رمز یا زهراست زهرا قرار نوح در دریاست زهرا

به زهرا تا توسل کرد آتش به ابراهیم حق شد سرد آتش

چه نامش برد موسى ، موسوى شد کلیم حق ز فیض معنوى شد

مسیحازد چو بر دامان او دست گسست از فرش دل ، در عرش بنشست

بلى صدیقه کبرى است زهرا قرار کل ما فیهاست ، زهرا

شفاعت در جزا پابست زهراست نجات ما همه در دست زهراست

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا

دریاست نبی و گوهرش فاطمه است

مولاست علی و همسرش فاطمه است

با آنکه حسین است ، پناهِ دو جهان

او خود به پناهِ مادرش فاطمه است

سیدرضا مؤید

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

ختم رُسُل چو فاطمه گر دختری نداشت

بی شبهه آسمان حیا اختری نداشت

گر خلقت بتول نمی کرد، کردگار

در روزگار، شیر خدا همسری نداشت

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

فرا تر از همه ی جذبه های زیبایی

تو آمدی که جهان را به خود بیارایی

تو آمدی که نخشکد صدای نوزادان

به گورهای نفسگیر جهل آبایی

سلام ام ابیها سلام منشاء ماه

تو کوثر همه ی سوره های “طاهایی”

شنیده ام که دلت شور میزند گاهی

به ناله ای عطشی تاولی تماشایی

شنیده ام که هر از چند گاهی از غربت

به قتلگاه جگرگوشه هات می آیی …

…. که ضجه می زنی و خاک می کنی بر سر

که دست بر کف گودال قتل می سایی

تو را به ریشه ی هر بغض نسبتی دادند

تو مادر همه ی ابرهای دنیایی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار تبریک ولادت حضرت زهرا

مادرم هستی صفای راه عشق مادرم هستی فدای راه عشق

می رسد هر دم به گوش قلب ما از لبت مادر صدای راه عشق

بر در لطف شما یا فاطمه این دلم باشد گدای راه عشق

گر نباشد در دلم حب شما راه من باشد جدای راه عشق

مادرم پیچیده از لطف شما عطر یاسی در هوای راه عشق

کن کرم تا از عنایاتت شود قلب ما هم آشنای راه عشق

بین دیوار و در ای معشوق یار جان خود دادی برای راه عشق

راه ما مهر تو شد با ما مگو راه ما باشد سوای راه عشق

در زمین کربلای پور تو می رسد از نی نوای راه عشق

جعفر ابوالفتحی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

امشب شده است فرش زمین گیسوان حور درمقدم خجسته یک کهکِشانِِ نور

برسجده سرنهاده خدیجه به اشک شوق لبخندمهرو عاطفه دارد به عشق و شور

سیمای احمد است درآئینه دلش یل فاطمه است دردل دریایی ازبلور

مشکوه نور گشته غمین خانه نبی گویا بهشت آمده درسرزمین طور

گل غنچه های خنده به لبهای احمد است نقش است بر حریم دلش وادی السرور

شعرم اگرچه لایق فیض حضور نیست شایدشود،دم مردن چراغ گور

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار ساده مداحی ولادت حضرت زهرا

گهواره نیست کودکی ات را فلک ، که هست

فرمانبر تو نیست سما تا سمک ، که هست

وقتی به خواب می روی ، ای کوثر کثیر!

لالایی خدیجه نباشد ، ملک که هست

آن روزه ی سه روزه نیازی به نان نداشت

ای زخمی محبتَ عالم! نمک که هست

وقتی حضور غصّه تو را آب می کند

اشک علی نشسته برای کمک که هست

مردیم از فراق تو ، دل با چه خوش کنیم؟

قبری که نیست از تو به جا؟ یا فدک که هست؟

نقش کبود شانه ات از ضربه های در

بر شانه ی شبان سیه نیست حک ، که هست

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار کوتاه ولادت حضرت زهرا

این بود آن یاس نوری کز بهشت آمد به دنیا حق ز نورش آفرید و اسم او بگذاشت زهرا

این بود آن دختری که مادر هستی گدایش حضرت ختم رسولان گفته بابایش فدایش

گل بریزید گل بپاشید قبله  حاجات آمد بانوی شهر ولایت مادر سادات آمد

روی فرشی از پر گل یاس عرشی آرمیده مثل این گل مثل این گل دیده عالم ندیده

دسته دسته از فرشته زائر بیت عفافند گرد مهد فاطمیه جمله در حال توافند

ای شکوه آفرینش ای طلوع مهر هستی تو که هستی که تلسم تیرگی ها را شتی

تو صوابی تو کتابی خیر و لطف بی حسابی روح آبی نور نابی تو عزیز بوترابی

تو بزرگی من حقیرم تو بهشتی من کویرم عمر جاویدان گرفتم گر به عشق تو بمیرم

توضیاء عالمینی مادر ارباب حسینی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

نه مثل ساره ای و مریم! نه مثل آسیه و حوا

فقط شبیه خودت هستی! فقط شبیه خودت زهرا!

اگر شبیه ی باشی، شبیه نیمه شب قدری

شبیه آیه تطهیری شبیه سوره «اعطینا»

شناسنامه تو صبح است، پدر تبسم و مادر نور

سلام ما به تو ای باران، سلام ما به تو ای دریا!

کبود شعله ور آبی ، سپیده طلعت مهتابی

به خون نشستن تو امروز، به گل نشستن تو فردا

بگیر آب و وضویی کن، ز چشمه سار فدک امشب

نماز عشق بخوان فردا، به سمت قبله عاشورا

علیرضا قزوه

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

آن زمانی که دگر محشر کبری باشد

هر ی بهرشفا روی به هر جا باشد

دل من در پی آسودگی و عیش و طرب

تا به دستم نخی از چادر زهرا باشد

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار میلاد حضرت زهرا

ز تو من روزی بسیار خواهم

ز تو بر خویش استغفار خواهم

بجز دیدار تو حاجت نباشد

کرم بنما که من دیدار خواهم

صفای خلقتم این است هر شب

فقط بر خود تو را من یار خواهم

زمان با شهیدان بودنم کو

من آن توفیق را تکرار خواهم

مرا ثابت قدم کن بر در خود

من این را از تو با اصرار خواهم

برای اینکه باشم مثل زینب

شفای مادر بیمار خواهم

دلم را پر ز ناله دیده  پراشک

به یاد آن در و دیوار خواهم

گدای دستهای بسته هستم

عطا از حیدر کرار خواهم

من از این فاطمیه تا شب قدر

ره دیدار را هموار خواهم

جدایی از گناهانم امید است

مدد کن بنگرم نامم شهید است

جواد حیدری

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

شعر تولد حضرت زهرا

به لطف یار من یکتا پرستم

عطا از اوست ،من نا چیزو پستم

فرار از عشق او ممکن نباشد

که من جزی از این عشق هستم

بود بنیان روحم فطره الله

که تغییری نباید روح مستم

همیشه او به سویم باز گشته

وگرنه بارها توبه شتم

چگونه شکر گویم ناتوانم

که داده پرچم خود را به دستم

بود شاهد که او بر من دعا گوست

اگر در روضه ی زینب نشستم

نبودم مستحق اما ز احسان

دل خود را بنام یار بستم

اگر چه در میان نوکرانش

حقیرو رو سیاه و خوارو پستم

ندارم زره ای تردید والله

بگیر مادر سادات دستم

چه سازم تا حبیبم درک گردد

گناهانم تمامی ترک گردد

جواد حیدری

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

سلام حضرت کوثر سلام خیر کثیر

سلام سیده خاتون، سلام عشق امیر

شناسنامه ی تو صبح لیله الاسراست

نزول شان تو شد، شان آیه ی تطهیر

چقدر روز تولد دل از همه بردی

چقدر دل که به دست شما نشد زنجیر

به یمن روز تولد برایت آوردند

فرشته های بهشتی لباسهای حریر

تو نیم زندگیت را شدی نصیب پدر …

و نیم دیگر  آن را علی، ولی تقدیر …

کنار حضرت حیدر چه لذتی دارد

فقط تو باشی و آقا، دو لقمه نان و پنیر

سر است از همه ی فرش های کاشانی

میان خانه ی مولا همان دو قطعه حصیر

همین که نیت خنده کنی فرشته شدی

فرشته نه، تو بگو ماه، ماه منیر

برای حضرت حیدر سه روز شیرین بود

ولادت تو، عروسی تو و روز غدیر

تو سهم دار فتوحات شوهرت هستی

به نام نامی تو می زند علی شمشیر

و به روزهای نداری چقدر سر کردی

به روزه های پیاپی، به نان خالی و شیر

تو برتر از غزلی، من زیاد کم گفتم

اگر که بد شده بی بی ببخش و خورده نگیر

روح الله قناعتیان

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار میلاد حضرت زهرا

ای میوه معراج چشم روشن تو

یک کهکشان راه است تا فهمیدن تو

ای نور قبل از نور چشمت چشمه نور

دست همه خورشید ها بر دامن تو

دست غزل خالی ست در از تو سرودن

از واژه هایم بر نیاید گفتن تو

قبل از شما مثل جهنم بود این خاک

حالا بهشتی گشته با عطر تن تو

ای قله احسان سخاوت های باران

تندیس احسان میشود پیراهن تو

چشم مرا بارانی خاکت سرشتند

نامه رسان بی نشان مدفن تو

رو به درازا میرود شب های دنیا

بعد از تو و آن ماجرای رفتن تو

حسن کردی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

خادمت جبریل شد بال و پری پیدا کند خاک پایت شد مَلَک تاج سری پیدا کند

مصطفی از اولش هم در پی دختر نبود بلکه بابای تو شد تا مادری پیدا کند

آن همه معراج رفتن علتش یک سیب بود با همان تثبیت شد پیغمبری پیدا کند

بعد تو پیغمبری هم جمع شد اصلاً چه کَس می تواند در کنار تو سَری پیدا کند

در همین سجاده هم در مَسندِ الله باش فاطمه، باید خدا هم مظهری پیدا کند

مرتضی با آن مقامش تازه گردنبند توست تا که هم تو هم خودش یک زیوری پیدا کند

بیشتر دنبال ب فیض از قرب تو بود نه که با وصلت بخواهد همسری پیدا کند

هر که از باب العطایت وارد جنت نشد از محالات است باب دیگری پیدا کند

بی گمان محشر خودش اهل شفاعت می شود هر که از تو رشته های معجری پیدا کند

از مباهات خدا پیداست که امکان نداشت از نماز تو نماز بهتری پیدا کند

تو دعا کن تا بیاید مهدی ات با ذوالفقار قبر پنهان گل نیلوفری پیدا کند

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار بلند ولادت حضرت زهرا

دنیا به کام تلخ من امشب عسل شده است شیرین شده است و ماحصلش این غزل شده است

تاثیر مهر مادریت بوده بر زبان این واژه ها اگر به تغزل بدل شده است

مادر!حضور نام تو در شعر های من لطف خداست شامل حال غزل شده است

غیر از تو جای هیچ ی نیست در دلم این مسأله میان من و عشق حل شده است

سیاره ای که زهره نشد آه می کشد آه است و آه  آنچه نصیب زحل شده است

زهرایی و تلألو نور محبتت در سینه ام ز روز ازل لم یزل شده است

با نام تو هوای غزل معنوی شده است بی اختیار وارد این مثنوی شده است

هرگز نبوده غیر تو مضمون بهتری تنها تویی که بر سر ذوقم می آوری

نامت مرا مسافر لاهوت کرده است لاهوت را شکوه تو مبهوت کرده است

از عرش آمدی و زمین آبرو گرفت باید برای بردن نامت وضو گرفت

نور قریش! تا که تویی صاحب دلم غرق خداست شعب ابی طالب دلم

عمرت نفس نفس همه تلمیح زندگی است حرفت چراغ راه و مفاتیح زندگی است

از این شکوه ، ساده نباید عبور کرد باید مدام زندگیت را مرور کرد

چون زندگیت ساده تر از مختصر شده است پیش تجملات ، جهازت سپر شده است

آیینه ای و سنگ صبور پیمبری در هر نفس برای پدر مثل مادری

اشک شما عذاب بهشت است ، خنده کن لبخندت آفتاب بهشت است ، خنده کن

دنیای ما نبوده برازنده ی شما هجده نفس زمین شده شرمنده ی شما

آیینه ای نهاده خدا بین سینه ام حس می کنم مزار تو را بین سینه ام

مانند آن خسی که به میقات پر کشید قلبم به سوی مادر سادات پر کشید

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار جدید ولادت حضرت زهرا س

“توحید” بی ولای تو معنا نمی شود

راه خدا بدون تو پیدا نمی شود

فردا که حکم “عدل” خدا خوانده می شود

چیزی بدون اذن تو اجرا نمی شود

تنها زنی که فخر “نبوّت” شده تویی

هر دختری که امّ ابیها نمی شود

اصلا به یمن بودن تو این “معاد” هست

بی تو حساب و حشر که بر پا نمی شود

دست نیاز کل “امامت” به سوی توست

فرموده ی امام که حاشا نمی شود*

روح اصول دین خداوند فاطمه است

اسلامِ بی محبت زهرا نمی شود

بیخود نبی مقام به زهرا نمی دهد

بیخود به پای دختر خود پا نمی شود

اخلاص فاطمه است که او را بزرگ کرد

بیخود که رتبه این همه بالا نمی شود

آدم بدون فاطمه خوشبخت می شود؟!

احساس می کند شده اما نمی شود!

این زندگی که بی تو به دردی نمی خورد

دنیا بدون فاطمه دنیا نمی شود

سوگند می خورم که فقط شاعر توام

غیر از برای تو دهنم وا نمی شود

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

هر دختری که ام امامت نمی شود

یا مادر پیمبر رحمت نمی شود

در مجمع خلایق حق فاطمه یکی است

این وحدت است شامل کثرت نمی شود

آن جا که پای کفو علی هست در میان

هر دختری که لایق وصلت نمی شود

از این که آب مهریه ات بود روشن است

هر خانه ای که خانۀ رحمت نمی شود

فردا بیا که باز قیامت به پا کنی

ای بانویی که بی تو قیامت نمی شود

با اشتیاق سمت صراط آورید رو

زهرا بدون برگ شفاعت نمی شود

این سینه باز حال و هوای مدینه خواست

یا رب دعای کیست اجابت نمی شود

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها

منظومۀ ولای علی، ماه فاطمه است

عصمت ستاره‌ایست که همراه فاطمه است

هر جا که چشمه‌ای به زمین جوش می‌زند

معلوم می‌شود که قدمگاه فاطمه است

در هر قدم صراط علی روشن است از او

در هر نفس ولای علی، راه فاطمه است

روی علی به جلوۀ «الله نور» او

چشم نبی به «نصر من اللهِ» فاطمه است

تنزیل ابرهای عنایت هنوز هم

از یمن گریه‌های سحرگاه فاطمه است

مفتاح قفل های مهمات هم هنوز

موقوف یک اشارۀ کوتاه فاطمه است

خیل فرشتگان خدا بوسه می زنند

بر دست سائلی که به درگاه فاطمه است

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

دور از بهار روی تو گل رنگ و بو نداشت

بی آفرینش تو فلک آبرو نداشت

ممکن نبود نام تو را بر زبان برد

یکبار هم، رسول خدا گر وضو نداشت

وقتی که شادمانی تو شادی خداست

دنیا به غیر خنده ی تو آرزو نداشت

پاکی ز اشک نم نم تو آب می خورد

دل بی زلال گریه ی تو شستشو نداشت

منظور حق ز خلقت عالم وجود توست

دنیای بی تو ارزش یک تار مو نداشت

دیوان نور مدح تو قرآن لقب گرفت

کوثر اگر نداشت مِی ای در سبو نداشت

این آسمان وصف تو بسیار دیدنی ست

مدح تو از دهان پیمبر شنیدنی ست

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

می رسد نان شب ما از نوای فاطمه

آمدیم اصلاً در این دنیا برای فاطمه

مدح او را باید از پیغمبر و حیدر شنید

ما کجا و گفتن از حال و هوای فاطمه

حک شده با خط حیدر روی درهای بهشت

اولویت هست این جا با گدای فاطمه

اشهد انَّ علی … را هر که گوید در اذان

می شود وارد به جمع بچه های فاطمه

هر چه نعمت می رسد بر ما یکی از این دوتاست:

یا دعای فاطمه یا که وفای فاطمه

قبل ابراز نیازم حاجتم را می دهد

تا که می خوانم خدایم را: خدای فاطمه!

حق او با گریه تنها نمی گردد ادا

پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه

می زنم بوسه به دست آن که در روز الست

زلف من را زد گره با سرْجدای فاطمه

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار زیبا ولادت حضرت زهرا

مصطفی اعجاز دارد که کلامش فاطمه است

آن نمازی قرب دارد که قیامش فاطمه است

آن که من هستم فقیر ابن الفقیر خانه اش

آن که من هستم غلام ابن الغامش، …فاطمه است

دست بوس فاطمه بودن کمال مصطفاست

در مقامات نبی این بس مقامش فاطمه است

حکم زهرا بر تمام انبیا هم واجب است

شرع ما پیغمبری دارد که نامش فاطمه است

حج زهرا ظاهراً بیت الحرامش مرتضاست

حج مولا باطناً بیت الحرامش فاطمه است

فاطمه امر خداوند است و مأمورش علی ست

پس امام اول عالم امامش فاطمه است

مصطفی؟ یا مرتضی؟ یافاطمه؟ یا هر سه تا؟

مانده ام از این سه تا اصلاً کدامش فاطمه است

رشته های چادرش بازار گرمی خداست

صبح محشر هم دلیل ازدحامش فاطمه است

عقل ها راهی ندارند و زبان ها الکنند

در مقام اهل بیتی که تمامش فاطمه است

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

زندگی ارزش ندارد بی ولای فاطمه

قلبم آرامش ندارد بی ولای فاطمه

در سماوات و زمین گر نور می بینی از اوست

مهر و مه تابش ندارد بی ولای فاطمه

ابر و باد و مهر و مه خدمتگزار این درند

آسمان بارش ندارد بی ولای فاطمه

مهر او در دل، به جنت چشم بسته می روم

دید ه ام بینش ندارد بی ولای فاطمه

حجت ما مهدی است و حجت او مادرش

این فلک گردش ندارد بی ولای فاطمه

جنت و فردوس و رضوان، کل باغات بهشت

ارزش گردش ندارد بی ولای فاطمه

ای خدا جان را بگیر، این عشق را از ما مگیر

شیعه آسایش ندارد بی ولای فاطمه

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

شعر تولد حضرت زهرا کودکانه

وقتی گدای فاطمه بودن برای ماست

احساس می کنیم دو عالم گدای ماست

با گریه بهر فاطمه آدم عزیز شد

این گریه خانه نیست که دولت سرای ماست

اینجا به ما حسین حسین وحی می شود

پیغمبریم و مجلس زهرا حرای ماست

سلمان شدن نتیجۀ همسایگی اوست

زهرا برای سیر کمال ولای ماست

تنها وسیله ای که نخش هم شفاعت است

چادر نماز مادر ارباب های ماست

باران به خاطر نوۀ فضه می رسد

ما خادمیم و ابر کرم در دعای ماست

فرموده اند داخل آتش نمی شویم

فردا اگر شفاعت زهرا برای ماست

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

امشب در این کویر گلی زاده می شود دنیا به خاک بوسی اش آماده می شود

امشب هزار دسته گل نور از بهشت بر خانه خدیجه فرستاده می شود

می آید او که نو گل پاک محمد است زهرا که مقتدای هر آزاده می شود

بوی گلاب می دهد امشب تمام خاک امشب در این کویر گلی زاده می شود

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها

فاطمه گوهر یکدانه ی من ای تو شمع و گل و پروانه ی من

تو شفا بخش دل زار منی یار و همسنگر و دلدار منی

بی تو روزم چو شب تار شده زینب از هجر تو بیمار شده

ای امید دل غمدیده ی من سخنی گو به حسین و به حسن

ام کلثوم تو با سوز جگر می زند ناله ی مادر مادر

خانه ات گشته چو بیت الاحزان از نوای من و اشک طفلان

گرچه رفتی ز برم با دل خون نروی از دل حیدر بیرون

خاک تو کوی مناجات من است بهترین جای ملاقات من است

بی تو من همدم آهم زهرا راز گو با دل چاهم زهرا

کاشکی جای تو من می مردم سیلی از دست عدو می خوردم

اشک ریزم به سر تربت تو یا بنالم زغم غربت نو

( طالع ) غمزده شد نوحه سرا بر غریبی من و تو زهرا

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اعطای حق به ختم رسل چیست؟ کوثر است کوثر وجود اقدس زهرای اطهراست

زهرا یگانه لیله قدری که قدر او مخفی چو علم غیب خداوند اکبر است

زهرا که نقطه نقطه به دست و جبین او آثار بوسه های مدام پیمبر است

زهرا که کفو نفس رسول خدا علی است و زهرا که حیدر است چواو،اوچوحیدراست

زهرا  که قدر و عزت و جاه و جلال او از صد هزار مریم عذرا فراتر است

انسیه ای که از ملک و حور و جنّ و انس هر که نیست خاک درش خاک بر سر است

ممدوحه ای که ذات خداوند ذوالجلال او را به مصحف نبوی مدح گستر است

زهرا علیمه، طاهره، زهره، محدثه زهرا  همان بتول، بتول مطهر است

بر مادرش سلام که حق گویدش سلام بر شوهرش درود که ساقی کوثر است

این است آن گلی که گلابش ائمه اند این است آن سپهر که ساداتش اختر است

این مادر است مادر کل پیمبران این دختر است، دختر اسلام پرور است

در دامن خدیجه رسول مجسّم است در بوسه رسول بهشت مصور است

بر روی او نگاه علی موج می زند از بوی او مشام محمد معطر است

آیینه تمام نمای خداست این خود بر هزار نام خداوند مظهر است

در حشر آفتاب شود سایه بهشت بر هر ی که سایه زهراش بر سر است

پرونده گناه شود برگه بهشت زیرا که شخص فاطمه  خاتون محشر است

قبرش دل علی و دل شیعه علی است کی گفته در میانه محراب و منبر است

دست نبی گرفت شب دفنش از علی یعنی که این امانت خلّاق داور است

بالله قسم! کبودی آن یاس مصطفی با سرخی عذار محمد برابر است

آن تازیانه را به رسول خدا زدند کاو را روان پاک محمد به پیکر است

با آنکه کوه جرم و گناهش بود به دوش “میثم” هماره چشم امیدش به این در است

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

متن اشعار ولادت حضرت زهرا س

قلم زدم به مرکب کنار این فانوس

برایتان بنویسم برای اقیانوس

نفس برای شما خرج می شود بی بی

نفس نفس شده این جا کنارتان محبوس

خدیجه خرج حضور شما که اُمّ اَبی

خدیجه ها همگی آمدند بر پابوس

هر آن که اسم خودش را نهاده بود ابتر

ز خواب ناز پرید و ندید جز کابوس

به روی بیت نبی عطر یاس می بارد

که خانه ها همه با عطرتان شود مانوس

بدین وسیله خدا راز خلقتش را گفت

صدای گریه ی تو با شمارش مع

تو آمدی مترادف کنی برای پدر

میان فاطمه و آمنه در این قاموس

تو ماورای حروفی و ماورای کلام

لغت ز درک مفاهیمتان شده مایوس

خدا نوشته خودش را علی که از این پس

برای خود بنویسد علی تو را ناموس

مدینه از برکات شما نمک خورده

مدینه حرمت نان و نمک… فدک… افسوس…

مدینه پا به قدم هایتان نمی آمد

برای عصر هجر ماند و عهد دغیانوس

مدینه برکه ی ناچیزی از معماهاست

مدینه را چه به امواج سرخ اقیانوس

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

در مدح مادر سادات حضرت زهرا سلام الله علیها

کیستی تو که خدایت به تماشا آمد

نامت از عرش درخشید و ز بالا آمد

کیستی تو که به یمن قدمت جبرائیل

کوثر آورد و به پابوسی طاها آمد

کیستی تو که در عالم همه جا بالاتر

نامت از آسیه و مریم و حوا آمد

کیستی تو که پس از هجر پدر، جبرائیل

به تسلای تو از عرش معلی آمد

از نفس های پر از فیض تو ای سیب بهشت

دم به دم رایحه ی جنّت اعلی آمد

من مسلمان شده ی چادر خاکی توأم

از پر چادر تو نور به دلها آمد

نذر کردیم که نام تو برش بگذاریم

هرچه دختر که از این طایفه دنیا آمد

به فدای ادب رهبر آزاده که گفت:

روزی سال من از روضه ی زهرا آمد

وحید محمدی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها

امشب سرای مصطفی’ از آسمانها برتر است

وامشب دل‌ِ اهل ولا سرمستِ جام کوثر است

امشب ملائک سربِسر در آسمان یثربَ اند

چون زادروزِ دخترِ دلداده ی پیغمبر است

از دودمانِ مصطفی’ نوری تجلّی میکند

روشن ز نور جلوه اش عرشِ برینِ داور است

امشب خدیجه دامنش مَعطور عطرِ یاس شد

یاسی که کفوّش در جهان تنها امیرِ خیبر است

امشب شبِ بشکفتنِ گل در گلستانِ نبی ست

خُرَّم جهان از یُمنِ میلاد بتولِ اطهر است

زهرا چه زهرا عصمت الله استُ و ناموس خدا

بِنگر جلال و شوکتش بر باب خود هم مادر است

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

آنشب از کنگره عرش خدا گل میریخت

سوسن و نسترن و لاله و سنبل میریخت

قمرى از شاخ طرب نغمه سرایى مى کرد

شبنم شوق ز مژگان قرنفل مى ریخت

آسمان ساکت و مرموز و تماشایى بود

ماه در خلوت اندیشه تبسم مى کرد

چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى

کوثر از فیض خداوند تلاطم مى کرد

قدسیان خیره در آئینه خلقت بودند

خلوت انس ملک محفل شادیها بود

شب شب عشق شب عاطفه بود و رحمت

شب میلاد گل باغ خدا زهرا بود

تا فروزان شود از مشرق جان جلوه ی حسن

کعبه پروانه صفت آینه دارى مى کرد

حجرالاسود مى شست رخ از زمزم شوق

مکه تا آمدنش لحظه شمارى مى کرد

فاطمه انسیه الحوراء زهراى بتول

چشمه سار شرف و عفت و پاکى زهرا

زن به یمن قدمش معنى والایى یافت

چشم بگشود چو بر عالم خاکى زهرا

چشم مولا على از خنده ی او روشن شد

چون که قنداقه ی او در بر احمد آمد

سوره کوثر شد ورد لب خیل ملک

کوثر عشق به قرآن محمّد آمد

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار سرود ولادت حضرت زهرا

خلقت برای دیدن او ناصبور بود

می آمد آنکه علت ایجاد نور بود

دخت شعیب و مریم و سارا که آمدند

جمع زنان به خدمت مرضیه جور بود

موسی ز عرش دید زمین با حضور او

لبریز از تجلی انوار طور  بود

اصلا زمین که لایق درک بتول نیست

جائی که شان فضه ی او رشک حور بود

کوری چشم عایشه ها، وقت خنده اش

تنها نه مصطفی که خدا در سرور بود

معنا گرفت عصمت و عفت،حیا،وقار

وقتی حجابدار به دیدار کور بود

امروز روی بال ملائک قدم نهاد

فردا ز جور، پیش پسر در تنور بود!

بهنام فرشی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

میلاد با سعادت زهرای اطهر است

و مکان زنور جمالش منور است

بگرفت گر چه پرده غیبت ز چهر خویش

مستور در سحاب حیا مهر انور است

والشمس أیتی است ز انوار طلعتش

خود نور محض کامل و تفسیر کو ثر است

والیل را دلیل بر آمد ززلف او

فجر از بیاض صورت این مهراظهر است

ام القرا ز میمنت نقش پای او

محسود عرش و غبطه گردون اخضر است

تائید نور فاطمه بر عرصه جهان

ذرات کائنات به شکرانه اندر است

خرسند گشت خاطر غمگین مصطفی

در چهره اش علامت شادی مصور است

قنداقه اش گرفت به بر ختم الانبیا

همچون گلی که جان و دل از وی معطر است

از شوق بوسه زد به رخ و دست و سینه اش

فرمود دختری است  پدر را چو مادر است

در چهره اش ز غصه و شادی نشانه هاست

لبها چو غنچه باز ولی دیده اش تر است

هر چشم محرمی که جمالش بدید و گفت

آئینه تمام نمای پیمبر است

زهراست هدیه ای به محمد ز سوی دوست

زیرا که فاطمه به دو عالم برابر است

زهراست مفخر دو جهان زینت جنان

محبوبه جلیله خلاق داور است

غیر از علی و حضرت طاها به ماسوا

در شان و رتبه از همه والا و برتر است

خادم ترا چه واهمه از هول رستخیز

چون فاطمه شفیعه فردای محشر است

مرحوم خادم تبریزی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

زسرا پرده عصمت گهری پیدا شد

که جهان روشن آز آن گوهربی همتا شد

خرما طرفه نسیمی که ازانفاس خوشش

دامن خاک طرب خیزو طرب افزا شد

آفتابی زشبستان رسالت بدمید

که چو خورشید جهان گیرو جهان آرا شد

دررحمت بگشودند و سرپای وجود

روشن ازنوررخ فاطمه زهرا شد

گلشن عصمت ازاو رونق و آرایش یافت

پایه عصمت ازاو محکم و پا برجاشد

زهره برج حیا شمسه ایوان عفاف

که ازانوار رخش چشم جهان بینا شد

مژده کاندرشب میلاد بتول عذ را

بررخ خلق درلطف و عنایت واشد

پرده چون حق زجمال ملکوتیش گرفت

مریم پرده نشین  بررخ او شیدا شد

خامه چون خواست ستاید گهرپاکش را

محو چون قطره ناچیز درآن دریا شد

درقیامت نکشد منت طوبی و بهشت

هرکه درسایه آن سرو سهی بالا شد

طبع خاموش (رسا)بازچو مرغان چمن

ازپی تهنیت مقدم گل گویا شد

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

اشعار تبریک تولد حضرت فاطمه

امروز عالمى ز تجلى منور است

میلاد با سعادت زهراى اطهر است

مولود پاکى آمده از غیب در شهود

کز او وجود عالم و آدم سراسر است

از ره رسیده موکب بانوى بانوان

کائینه تمام نماى پیمبر است

نور خدا ز فرش نتق میکشد بعرش

روشن بروى فاطمه چشم پیمبر است

در وصف او گر ام ابیها شنیده ‏اى

این خود یک از فضائل آن پاک گوهر است

هر مادر آورد پسر از اوست مفتخر

بالنده مانده گیتى از این نیک دختر است

احمد وجود پاک او را روح خویش خواند

با آنکه خود به مرتبه روح مصور است

در حیرتم چه مدح سرایم به حضرتى

کو را مدیحه خوان ز شرف ذات داور است

تنها نه دختر است رسول خداى را

کز رتبه بر ولى خدا نیز همسر است

هستند گوشواره دو دلبند تو به عرش

بى شک دل تو عرش خداوند اکبر است

حاکى است از وقایع ما کان و ما ی

متن صحیفه‏ اش که به قرآن برابر است

ربط رسالت است و ولایت جناب تو

بل این دو را وجود تو معنا و مصدر است

او هست عصمت و الله چندان شگفت نیست

کز چشم خلق تربت پاکش مستّر است

بر آستان توست ز جان منجلى صغیر

عمریست چشم و روى نیازش بر این در است

صغیر اصفهانى

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

آمدی آری به تدریس عفاف

ای حریمت نفس عفّت را مطاف

قول و فعلت منهج شرم و حیاست

راه و رسمت شرح ایثار و وفاست

مادران را مادری آموختی

همسران را همسری آموختی

کودکی بودی که بی مادر شدی

بر پدر مادر شدی یاور شدی

رتبتی اینسان سزاوار تو بود

مام پیغمبر شدن کار تو بود

عقل حیران زین همه شان و جلال

قَدرَت افزون از قیاس و از خیال

کودکی چون مام پیغمبر شود

خسرو لولاک را مادر شود

تو چه هستی , تو که هستی فاطمه

راه بر اندیشه بستی فاطمه

گر نبودی منشا خیرات کل

کی بخواندی مادرت ختم رسل

فیض مطلق او , تو او را همچو مام

هرچه فیض از توست یعنی والسلام

مرحوم استاد عابد تبریزی

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

نور دگری به بیت احمد آمد

محبوب رسول حیّ سرمد آمد

تا عطر وجودش همه عالم گیرد

زهرا ، گل گلزار محمد آمد

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

در باغ نبوت از نهال توحید

هنگام سحر گلی شکوفا گردید

چون غنچه ی گل ، خدیجه خندید چو دید

زهرا چو گُل محمدی می خندید

☰☰☰☰☰✬✬☰☰☰☰☰

تو را هر ندارد دل ندارد

میان سینه جز باطل ندارد

دلم را هدیه دادم بر تو مادر

نوشتم روی آن قابل ندارد

اشعار ولادت حضرت زهرا روز زن و روز مادر, سرود و مولودی حضرت زهرا روز زن و مادر

ارتباط در ایتا