دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۰ /۱۲ صفر ۱۴۴۳

مسیر

بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو بساط سینه زنی دست و پا کنید از نو ز بقچه های قدیمیِ خانه، مادرها! لباس مشکی ما را جدا کنید از نو
اشعاری در ارتباط با ورود به ماه محرم

پایگاه اطلاع رسانی بلاغاشعاری در ارتباط با ورود به ماه محرم

اشعار ورود به ماه محرم

بزرگ هیئتیان را صدا کنید از نو

بساط سینه زنی دست و پا کنید از نو

ز بقچه های قدیمیِ خانه، مادرها!

لباس مشکی ما را جدا کنید از نو

و ان یکاد بخوانید و آیت الکرسی

دو ماه بدرقه راه ما کنید از نو

درون خیمه و یا تکیه ها، میان داران

برای سینه زنی کوچه وا کنید از نو

تمامِ دردِ بدون علاج دنیا را

به چای روضه ی آقا دوا کنید از نو

برای روضه نذری مادران نجیب

تهیه سفره و نان و غذا کنید از نو

مگر نمی شنوی کلُ یومٍ عاشورا

برای گریه مبادا حیا کنید از نو

ملائکه به زمین زودتر هبوط کنید

وَ فکر قدر کمی بوریا کنید از نو

سلام حضرت زهرا! زمین قلبم را

شبیه هیئتمان کربلا کنید از نو

رسید بار دگر فصل محتشم خوانی

چه نوحه و چه عزا را عطاکنید از نو...

شاعر:
علی زمانیان

اشعار ورود به ماه محرم

بگـذار گـریـه، درد دلم را، دوا کـنـد

چشمـم نـظـر بـه قـافـلـه ی کـربـلا کـنـد

مـــاه مـحــــرم آمــده تــا آفـتـاب هــــم

هــر بـامـــداد،  دیـده بـه انـدوه وا کـنـد

شایسته است هر که دلش می طپـد به عشق

دل را درین فـضـای معـطر،  رهـا کـنـد

دردیست درد عشق که درمان پذیر نیست

شـایــد نگــاه مـعـجــزه،  آن را دوا کـنـد

این جا هـنـوز اصغر شش ماهه تشنـه است

ای کـاش چشمِ حرمله قـدری خطا کـنـد

عـبـاس مـی رود کــه غـرورِ فـرات را

بـا کــودکــان تـشـنـه جـگـر، آشنـا کـنـد

زینب به خیمه چشم بـه راه است بـاز هم

شـایــد حسیـن، زنـده بمانـد، خـدا کـنـد

فرصت کجاست تا که به شمشیر کینه شمر

سـر از تـنِ تـمـامِ شـهـیـدان جـدا کـنـد

غیر از سرِ حسین، که قرآن ناطق است

دیگـر سری نمانده،  که بر نیزه ها کند

شاعر:
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

اشعار ورود به ماه محرم

بوم نقاشی به دستم بود و طرح پَر کشیدم

با قلم موی خیالم، نقش در دفتر کشیدم

دیدم اما این قلم مو رنگی از جوهر ندارد

منّت از مژگان و ناز از دیدگان تَرکشیدم

کم کم از دشت شقایق صحنه ای ترسیم کردم

با گلاب اشک خود باغ گلی پَرپَر کشیدم

یک جهان شیدایی و یک آسمان عشق و محبت

یک بهشت آزادگی را ساده با جوهر کشیدم

گر چه در باور نمی گنجد ولی در دشت و صحرا

عطر زهرا و شمیم مهربانی های پیغمبر کشیدم

یک بیابان العطش بین دو دریای خروشان

آه سردی از نهاد ساقی کوثر کشیدم

سوره ای سرشار از"۸۴" آیات عزت

صورتی قرآنی از"۷۲" یاور کشیدم

نغمه "الموت احلی من عسل" را نقش برلب

انعکاسی از یقین، تصویری از باور کشیدم

با سرود دلکش "هیهات من الذلة " کم کم

پرچمی در ابر و باد از کاکل اکبر کشیدم

در کنارعلقمه پهلوی نخلستان عاشق

مَشک آب و تک سواری تشنه در دفتر کشیدم

دست های ساقی لب تشنه را آنجا ندیدم

" جام آبی "با نماد دست آب آور کشیدم

یک چمن گل، یک نیستان ناله را وقتی که دیدم

روی موج دجله نقش ساقی و ساغر کشیدم

بانگ " هل من ناصری" پیچیده در هفت آسمان ها

شهسوار عشق را تنها و بی یاور کشیدم

سینه ام آتش گرفت از آه و جانم بر لب آمد

روی دست باغبان تا غنچه ای پَرپَر کشیدم

صحنه تودیع اهل بیت وحی آمد به یادم

ساق پای اسب را در دست یک دختر کشیدم

آتش لب های تشنه، برق تیغ و برق دِشنه

جلوه های دل فریبی از گل و خنجر کشیدم

دجله ای از اشک حسرت روی " تلّ زینبیه "

حجله ای رنگین کمان از صبر یک خواهر کشیدم

عصر عاشورا میان موجی از گل های پَرپَر

زیر تیغ خارها تصویر نیلوفر کشیدم

در میان خیمه های سوخته در رقص آتش

با کبوترهای سرگردان به هر سو سر کشیدم

چهره خورشید را از مشرق سر نیزه تابان

ماه را در بستری از خاک و خون، بی سر کشیدم

در شبی مهتاب و ابری با سرانگشتان لرزان

برق چشم ساربان و نقش انگشتر کشیدم

در تنوری غرق در نور خدایی در دل شب

قرص ماهی را نهان در خاک و خاکستر کشیدم

پا به پای کاروان در سایه سار " دیر راهب "

آه سرد از دل کشیدم جلو؟ دلبر کشیدم

خطبه زینب قیامت کرد در حال اسارت

شام را چون رستخیز و کوفه را محشر کشیدم

پیش چشم زینب آزاده در کاخ ستمگر

خیزران و قاری قرآن و تشت زر کشیدم

تا شفق هم رنگ شد با سینه سر خان مهاجر

بوم نقاشی به دستم بود و طرح پَر کشیدم

شاعر:
محمد جواد غفور زاده شفق

اشعار ورود به ماه محرم

بوی مردی عجیب می آید

بوی " امن یجیب " می آید

یک جوانمرد ذوالفقاری خشم

از عدالت، غریب می آید

یک نفر از غروب نخلستان

بی قرار و شکیب می آید

با غروری غریب و بغضی سرخ

یک نفر از فریب می آید

"مسلم" از خواب بیعت کوفه

تلخ و حسرت نصیب می آید

"حر" که اسطوره می وزد از او

از فراز و نشیب می آید

یک نفر از فرات نامردی

تشنه لب، بی نصیب می آید

از گلوی بریده ی "اصغر"

بوی لبیک و سیب می آید

دشنه مردی گلوی مولا را

می برد، نانجیب می آید

می وزد ظهر داغ عاشورا

بوی "شام غریب" می آید

"کاروان شهید رفت از پیش"*

بوی وصل حبیب می آید

شاعر:
رضا اسماعیلی

اشعار ورود به ماه محرم

بیا موذن عترت ز نو دوباره بخوان

اذان گریه ما را سر مناره بخوان

برای سنگ دلانی که دور بابایند

از آه پر شرر من کمی شراره بخوان

کسی به بیعت کعبه نداده دست طواف

وجوب حج ولا را به سوگواری بخوان

بر آسمان کبودم زمانه گریه نکرد

تو بر زبونی چشمان بی ستاره بخوان

هنوز گردن مهتاب ریسمان پیچ است

برای یاری ما هم حدیث چاره بخوان

نگاه بر در و دیوار خانه ما کن

مصیبت دل ما را به یک اشاره بخوان

اذان غربت ما را اعاده کن شاید

کسی به سوی امامم در اقتدا آید

شاعر:
روح الله قولی پور

اشعار ورود به ماه محرم

در كوچه ها نسیم بهشت محرّم است

این شهر بی مجالس روضه جهنّم است

پیراهن سیاه عزاداری شما

زیباترین تجلّی عشق مجسّم است

شكر خدا كه هیئتمان باز دایر است

شكر خدا كه بر سر این كوچه پرچم است

بیرون ندیده اید زنی ایستاده است؟

بالش شكسته است، قدَش هم كمی خم است

لبخند تلخ فاطمه بر تك تك شما

یعنی خوش آمدید و همان خیر مقدم است

من كه ندیدمش دم در، خب شما چطور؟

صد حیف سوی چشم گنهكار ما كم است

پرواز می كنیم از این پیله های تنگ

فصل بلوغ شیعه یقیناً محرّم است

در مجلس عزای امام قتیل اشك

روضه به شور و واحد و نوحه مقدّم است

شاعر:
وحید قاسمی

اشعار ورود به ماه محرم

دلم به تاب و تب است و دوباره كرده هوایش

خدا كند كه بمیرم میان ماه عزایش

دعای كیست كه اكنون، دوباره قسمتمان شد

طعام سفرۀ احسان و باز طعم شفایش

به گوش هر دل عاشق شده، دوباره می آید

صدای خندۀ دشنه، صدای نالۀ نایش

صدای گریۀ مادر، كنار پیكر بی سر

و ناله های زنی با، نوای وا اسفایش

صدای ضربۀ چوب و لب مطهر آقا

صدای قاری قرآن و باز سوز صدایش

دوباره غارت خیمه، دوباره دزدی معجر

و باز خاطرۀ طفل و تاول كف پایش

دوباره یاد تن پاره پارۀ علی اكبر

و باز خاطرۀ تلخ و جان گداز عبایش

اگر بناست بمیرم میان ماه محرم

خوشم كه روز دهم جان خود كنم به فدایش
شاعر:
محسن مهدوی

اشعار ورود به ماه محرم

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام

در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه های توست

در دل دوباره هیئت ماتم گرفته ام

گاهی کنار روضه ات از دست می روم

با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را

از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم

وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند

عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات

دیدم رسیده ام به حوالی کربلات
شاعر:
یوسف رحیمی

اشعار ورود به ماه محرم

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ کربلا شده است

وزیده در همه جا عطر سیب حضرت عشق

قسم به ساحت گریه قسم به ساحت عشق

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن کرب و بلا دلم را برد

دوباره ماه محرم، رسیده ماه عزا

غروب غربت جان کاه سیدالشهدا

صدا صدای قدیمی طبل و زنجیر است

فضا فضای صمیمی ولی چه دلگیر است

خروش ناله‌ی حیّ علی العزا در راه

دوباره قافله‌ی روضه های ثارالله

برات گریه دوباره به چشممان دادند

به ما حسینیه‌ی‌ گریه را نشان دادند

حسینیه است؟ نه، خیمه؟ نه، کربلا این جاست

مزار خون خدا فی قلوب من والاست

محرم آمده آقا صدایمان کردی

برای عرض ارادت، جدایمان کردی

لیاقتی بده تا روضه خوان تو باشم

عنایتی که فقط در امان تو باشم

بگیر دست مرا وقت خسته حالی ها

پری بده به دلم در شکسته بالی ها   

شاعر:
یوسف رحیمی

اشعار ورود به ماه محرم

هلال خون، مه خون، ماه اشک، ماه عزاست

عزای کیست؟ گمانم عزای خون خداست

خمیده قامت گردون، شکسته پشت فلک

روانه خون دل از چشم آدم و حوّاست

پریده رنگ ز رخسار احمد و حیدر

شراره ی دل زهرا، صدای وا ولداست

سرشک دیده ی زهرا، روان ز قلب افق

قد خمیده ی زینب، هلال ماه عزاست

قسم به جان حسین ای هلال خون برگرَد

که در تو زخم علمدار کربلا پیداست

بگو فرات نجوشد که آب تشنه لبان

در این طلیعه ی خون اشک دیده ی سقاست

بگو به لاله نروید که چند روز دگر

ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مهر نتابد که راس پاک حسین

فراز نیزه چو خورشید روز عاشوراست

ز گوش دخترکی خون روان بود گویا

که گوشواره ی او یادگاری زهراست

حسین بود خدایی، خدا حسینی بود

از آن زمان که جهان وجود را آراست

سرشک دیده ی میثم هماره جاری باد

که اشک دائم او وقف سیدالشهداست

شاعر:
غلامرضا سازگار

ارتباط در ایتا