دوشنبه ۲ خرداد ۱۴۰۱ /۲۱ شوال ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی:
هفتاد و پنج یا نود و پنج روز پس از رحلت رسول الله (صلی الله علیه وآله) اوج حیات سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها است، تحلیل همه جانبه داشتن از این بخش از زندگانی حضرت در صورتی امکان پذیر می شود که به چند پرسش به صورت کاملا مستند پاسخ داده شود.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ، تحلیل حیات سیاسی ۷۵ یا۹۵ روزه حضرت فاطمه سلام الله علیها| قسمت دوم

هفتاد و پنج یا نود و پنج روز پس از رحلت رسول الله (صلی الله علیه وآله) اوج حیات سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها است، تحلیل همه جانبه داشتن از این بخش از زندگانی حضرت در صورتی امکان پذیر می شود که به چند پرسش به صورت کاملا مستند پاسخ داده شود. برای اینکه زمینه چنین تامل و درنگ فراهم شود و خواننده فهیم و ارادتمند از این زاویه با صدیقه شهیده ارتباط برقرار کند با طرح ده پرسش پیوسته در این راستا به تحلیل حیات سیاسی حضرت زهرا سلام الله علیها خواهیم پرداخت؛

هفتمین پرسش این است چرا امام علی علیه السلام در مقابل غصب خلافت سکوت کردند؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: سکوت امام علی علیه السلام چند علت داشت؛

علت نخست ((حفظ کیان اسلام)) بوده است، چرا که جای هیچ شکی نیست که با رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم جامعه اسلامی و خاندان رسالت را با بحران عجیبی روبرو کرد و هر لحظه بیم آن می‌رفت که آتش جنگ داخلی میان مسلمانان بر سر موضوع خلافت و فرمانروایی شعله‌ور شود و سرانجام جامعه اسلامی به انحلال رود وقبایل عرب تازه‌مسلمان به عصر جاهلیت وبت‌پرستی بازگردند.
از دیگر سو خارج از قبائل مسلمان شبه جزیره عربستان و نیز خارج از مرزهای اسلامی بودند دشمنان متحدی که در صدد فرصت برای رخنه در جامعه نوپای اسلامی عصر نبوی بودند، لذا اختلاف بر سر مهم‌ترین موضوع مسلمانان یعنی خلافت مسلمین، می‌توانست این فرصت را به دشمنان اسلام فراهم کند. از این جهت امیرالمؤمنین(ع)‌ سکوت را بر قیام ترجیح دادند و در این باره صبر پیشه کردند. 
بر این اساس امام علی(ع) خود نیز به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامى از مسیر اصلى خود به منظور حفظ اساس اسلام به مواردی اشاره کردند. از آن جمله در آغاز خلافت عثمان که رأى شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وى افتاد، امام رو به دیگر اعضاى شورا کرده و فرمود: «همانا مى‌دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آنچه انجام داده‌اید گردن مى‏‌نهم، تا هنگامى که اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد و جز من به دیگرى ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آن همه زر و زیورى که در پى آن حرکت مى‌کنید، پرهیز مى‌کنم؛‌ لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی وَوَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَلَمْ یَکُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِکَ وَفَضْلِهِ وَزُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَزِبْرِجِهِ»

علت دوم ((حفظ اقلیت شیعه)) بوده است، چراکه انصار واکثریت قریب به اتفاق مهاجرین باابوبکر بیعت کرده بودند، گروه اقلیت شیعه باقی مانده بوند، بدیهى است در این شرائط با این یاران اندک کارى از پیش نمى رود و قیام در این شرایط جز کشته شدن همین اندک بدون آن که تإثیر مناسب خویش را داشته باشد، پیامد دیگرى نخواهد داشت و این حقیقتى است که مولى در سخنان خود بیان فرموده است:
(فنظرت فاذا لیس لى معین الا اهل بیتى فضننت بهم عن الموت...;(خطبه ۲۶ نهج البلاغه) نگریستم و دیدم مرا یارى نیست و جز کسانم مددکارى نیست دریغ آمدم که آنان دست به یاریم گشایند مبادا که به کام مرگ درآیند)
نیز فرمود: ((... فنظرت فاذا لیس لى رافد و لا ذاب و لامساعد الا اهل بیتى فضننت بهم عن المنیه...;(همان)... پس نگریستم و دیدم نه مرا یارى است نه مدافعى و مددکارى جز کسانم که دریغ آمدم به کام مرگشان برانم...)).
و در سخنى دیگر فرمود: (لو وجدت اربعین ذوى عزم منهم لناهضت القوم...;(نامه۶۲)اگر چهل تن که داراى عزم استوار باشند از میان ایشان بیابم با این گروه به نبرد برمى خیزم)

علت سوم ((تکلیف گرایی)) بوده است، چراکه امام على(ع) پس از پیامبر شایسته ترین فرد عالى براى اداره امور جامعه اسلامى بود و در حوزه اسلام بجز پیامبر اسلام(ص) هیچ کس از نظر فضیلت، تقوا، بینش فقهى، قضائى، جهاد و کوشش در راه خدا و سایر صفات عالى انسانى به پایه امام على(ع) نمى رسید. به دلیل همین شایستگی ها، آن حضرت بارها به دستور خدا و توسط پیامبر اسلام(ص) به عنوان رهبر آینده مسلمانان معرفى شده بود که از همه آنها مهمتر جریان «غدیر» است. از این نظر انتظار مى رفت که پس از درگذشت پیامبر، بلافاصله على(ع) زمام امور را در دست گیرد و رهبرى مسلمین را ادامه دهد. اما عملا چنین نشد و مسیر خلافت اسلامى پس از پیامبر منحرف گردید و امام على(ع) از صحنه سیاسى و مرکز تصمیم گیرى در ادامه امور جامعه بدور ماند.
امام على(ع) این انحراف را تحمل نکرد و سکوت در برابر آن را ناروا شمرد و بارها با استدلالها و احتجاجهاى متین خود، خلیفه و هواداران او را مورد انتقاد و اعتراض قرار داد، ولى مرور ایام و سیر حوادث نشان داد که این گونه اعتراضها چندان سودى ندارد و خلیفه و هوادارانش در حفظ و ادامه قدرت خود مصرند. در این هنگام على بر سر دو راهى حساس و سرنوشت سازى قرار گرفت: یا مى بایست به کمک رجال خاندان رسالت و علاقه مندان راستین خویش که حکومت جدید را مشروع و قانونى نمى دانستند، بپاخیزد و با توسل به قدرت، خلافت و حکومت را قبضه کند، و یا آنکه وضع موجود را تحمل کرده و در حدود امکان به حل مشکلات مسلمانان و انجام وظائف خود بپردازد. از آنجا که در رهبریهاى الهى، قدرت و مقام، هدف نیست، بلکه هدف چیزى بالاتر از ارجدارتر از حفظ مقام و موقعیت است و وجود رهبرى براى این است که به هدف تحقق ببخشد، لذا اگر روزى رهبر بر سر دوراهى قرار گرفت و ناگزیر شد که از میان مقام و هدف، یکى را برگزیند، باید از مقام رهبرى دست بردارد و هدف را مقدمتر از حفظ مقام و موقعیت رهبرى خویش بشمارد. على (ع) که با چنین وضعى روبرو شده بود، راه دوم را برگزید. او با ارزیابى اوضاع و احوال جامعه اسلامى به این نتیجه رسید که اگر اصرار به قبضه کردن حکومت و حفظ مقام و موقعیت رهبرى خود نماید، وضعى، وضعى پیش مى آید که زحمات پیامبر اسلام و خونهاى پاکى که در راه این هدف و براى آبیارى نهال اسلام ریخته شده است، به هدر مى رود.
امام در خطبه «شقشقیّه» از این دوراهى دشوار و حساس و رمز انتخاب راه دوم چنین یاد مى کند:
« ... من رداى خلافت را رها ساختم، و دامن خود را از آن درپیچیدم (و کنار رفتم)، در حالى که در این اندیشه فرو رفته بودم که آیا با دست تنها (بدون یاور) بپاخیزم (و حق خود و مردم را بگیرم) و یا در این محیط پرخفقان و ظلمتى که پدید آورده اند، صبر کنم ؟ محیطى که پیران را فرسوده، جوانان را پیر و مردان باایمان را تا واپسین دم زندگى به رنج وامى دارد.
(عاقبت) دیدم بردبارى و صبر، به عقل و خرد نزدیکتر است، لذا شکیبایى ورزیدم، ولى به کسى مى ماندم که خار در چشم و استخوان در گلو دارد، با چشم خود مى دیدم میراثم را به غارت مى برند ... :فسدلت دونها ثوبا و طویت عنها کشحا و طفقت ارتئى بین اصول بید جذاء، او اصبر على طخیه عمیاء یهرم فیها الکبیر و یشیب فیها الصغیر و یکدح فیها مومن حتى یلقى ربه فراءیت ان الصبر على هاتا احجى، فصبرت و فى العین قذى، و فى الحلق شجا، ارى تراثى نهبا». (نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه۳»

امام به صبر خود در برابر انحراف خلافت اسلامى از مسیر اصلى خود به منظور حفظ اساس اسلام در موارد دیگر نیز اشاره نموده است از آن جمله در آغاز خلافت عثمان که راى شورا به نفع عثمان تمام شد و قدرت به دست وى افتاد، امام رو به دیگر اعضاى شورا کرده و فرمود:
«خوب مى دانید که من از همه کس به خلافت شایسته ترم. به خدا سوگند تا هنگامى که اوضاع مسلمین روبراه باشد و در هم نریزد، و به غیر از من به دیگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم کرد:  لقد علمتم انى احق الناس بها من غیرى، و والله لاسلمن ما سلمت امور المسلمین، و لم یکن فیها جور الا على خاصه.(نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه ۷۴»

علت چهارم ((رعایت مسائل سیاسی وامنیتی)) بوده است چراکه قیام مسلحانه امیرالمؤمنین‌(ع) در برابر عمل انجام شده در سقیفه، هم اشکال سیاسی داشت و هم اشکال امنیتی، اشکال سیاسی آن این بود که مردم کوتاه‌نظری که به آسانی دست از حمایت علی‌(ع) برداشتند، به سرعت قضاوت می‌کردند که حضرت علی‌(ع) به خاطر رسیدن به ریاست و محکم کردن جایگاه خویش چنین کارهایی را انجام می‌دهد و با وجود چنین قضاوتی در فضای عمومی جامعه اسلامی، اهداف والایی که امیرالمؤمنین‌(ع) به دنبال آن بودند، تأمین نمی‌شد. اشکال امنیتی این کار نیز این بود که به راه انداختن جنگ داخلی در جامعه اسلامی، فتنه‌ای عظیم و تفرقه‌ای شدید در جامعه به راه می‌انداخت که موجب طمع دشمنان برای نابودی دین اسلام و جامعه نوپای اسلامی می‌شد.

*******

پرسش هشتم این است چراباوجو د سکوت امام علی علیه السلام دربرابر غصب خلافت حضرت فاطمه سلام الله علیها قیام کرد؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت:سیرهٔ سیاسی هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز بیانگر این معنا است علت قیام حضرت فاطمه سلام الله علیها به ((امام شناسی)) آن حضرت برمی گردد، چرا که:

اولا: از پدرش رسول خدا صلی الله علیه و آله درعظمت و منزلت امام شنیده بود که امام به منزله کعبه است، چرا که محمودبن لبید می گوید: دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت آن حضرت کنار قبور شهدا مانند حمزه می آمد و می گریست. روزی که کنار قبر حمزه رفته بودم، آن حضرت را در حال گریه مشاهده کردم. صبر نمودم تا آرام شود، سپس جلو رفته و سلام کردم و گفتم: ای مولای من! چه عاملی موجب شد که علی علیه السلام از حق خود در رهبری جامعه صرف نظر کرد و فرو نشست؟ فرمود: ای ابا عمر! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الْکَعْبَة اِذْ یُؤتی وَلایَأْتی»(بحار، ج۳۶، ۳۸۵) 

ثانیا: غرض و هدف رسول خدا از تشبیه امام به کعبه توجه دادن امت اسلامی به چند نکته دقیق نسبت به مقام وجایگاه امامت است؛

۱- همان گونه که کعبه قبله همه مسلمین است و آنان در هر نقطه از کره زمین بایستند، باید روبروی کعبه بایستند تا نمازشان صحیح انجام بگیرد، امام نیز به منزله قبله دیگر است که همه باید روبروی وی بایستند و او را میزان اعمال و صراط خود قرار دهند تا نمازشان قبول شود. از همین رو رسول الله (ص) فرمود: «فان علیا کالکعبه التی امرالله باستقبالها للصلاه:اثباتالهداة،ج۳،ص۱۱۸.»

 ۲-  شرافت و فضیلت کعبه ذاتی است، اگر مردم به کعبه کافر شوند و او را خانه خدا ندانند از شرافت کعبه کاسته نمی شود، بلکه آنها ضرر می کنند که خود را از شرافت وفضیلت کعبه محروم کردند ونتوانستند ازنورانیت کعبه خود را نورانی کنند، امام نیز دراین جهت نیز به منزله کعبه است که شرف وفضل ذاتی دارد. هرکس که در دفاع از او کوتاهی کند خودش ضرر کرده وخود را از فیض وبرکات ونورانیت امام(ع) محروم کرده است، ازاین رو رسول الله فرموده است: «جعلها لیتم به فی امور الدین والدنیا کما لاینقص الکعبه ولا یقدح شی من شرفها وفضلها ان ولی عنها  فکذلک لایقدح فی علی ان اخره عن حقه المقصرون ودافعه عن الظالمون.علی مانند کعبه است که خداوند دستور داده برای نماز رو به سوی آن بایستند، آن را قرار داد تا در امور دین و دنیا از آن تبعیت کنند، همچنانکه کعبه دچار کمبود و نقصان نمی شود و چیزی از شرف و فضیلت آن کاسته نمی شود، اگر کافران از آن رو برگردانند؛ علی علیه السلام هم ضرری نمی بیند اگر افراد مقصر ادای حق او را به تأخیر اندازند و ستمکاران او را از انجام تکلیفش باز بدارند.همان»

۳- کعبه مجعول و منصوب خداست «جعل الله الکعبه بیت الحرام: مائده،آیه ۹۷» با آمدن مردم به مکه وطواف کردن آنان کعبه کعبه نمی شود، وبا نیامدن آنان به مکه وطواف نکردشان نیز کعبه ازکعبه بودن خارج نمی شود، امام نیز مجعول ومنصوب خداست«انی جاعلک للناس اماما: بقره، ایه۱۲۴» اگر همه مردم رو به امام بیاورند و رای به او دهند او امام نخواهد شد، چون او امام بوده است واگر پشت به او کنند و رای ندهند یا از رای خود برگردند ازامام بودن عزل نمی شود، چون مقام امامت را مردم به امام نداده بودند تابخواهند از او بگیرند.

۴- کعبه را خداوند جعل ونصب کرده است تا علم ومحور وحدت همه مسلمین باشد وبا آمدن مسلمین از دورترین نقطه جهان به مکه وقرار گرفتن زیر این علم قدرت وبرادری آنان به نمایش گذاشته شود، امام نیز منصوب خدا قرار گرفته، محور همه  مسلمین باشد تا کسی ازاسلام منحرف نشود. ازاین رو رسول خدا(ص) فرمود:«فانما مثلک فی الامه مثل الکعبه نصبها الله علما وانما تؤتی من کل فج عمیق ونائی سحیق ولاتاتی  وانما انت علم الهدی ونورالدین وهو نورالله. بحار،ج۲۳،ص۴۸۳»

۵-رابطه ونسبت مردم باکعبه ونسبت کعبه بامردم نسبت فقیر وغنی است. کعبه دراوج بی نیازی است و هرگز به سمت مردم نمی رود که از آنها چیزی بگیرد و بستاند، ولی مردم دراوج فقر ونیاز اند وسخت محتاج به معنویت کعبه، پس کعبه به سوی مردم نمی رود ولی این مردم اند که به سمت کعبه می روند.امام نیز همین گونه است که دراوج بی نیازی است،چراکه مقام امامت را ازمردم نمی گیرد تا به سمت مردم برود وآنان را متوجه خودش کند.این مردم اند که سخت محتاج به دستگیری امام اند.

۶- همان گونه که نظر ونگاه به کعبه عبادت ورفتن به حج وکعبه فریضه است،امام در بین امت نیز همین گونه است.نگاه به وی عبادت، نصرت رساندن وبیعت با امام(س) واجب است:«مثل علی فیکم فی هذه الامه کمثل الکعبه المستوره النظر الیها عباده والحج الیها فریضه:بحار،ج۳۸،ص۱۹۹»

حضرت فاطمه سلام الله علیها که بیش ازدیگران حقیقت پیام های رسول خدا در تشبیه امام به کعبه را دریافته کرده بودند، جزهمین موضع گیری وحمایت انتظار نمی رفت که تمام قد ازامام زمانش حمایت کنند.

*******

پرسش نهم این است :چه عاملی موجب شد که حضرت فاطمه سلام الله علیها تصمیم بر ایراد خطبه در جمع مهاجر و انصار بگیرد؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: با دقت درمتن خطبه فدکیه می توان گفت: این چند علت دخالت مستقیم در تصمیم حضرت فاطمه (س) داشته است.

۱-) حضرت فاطمه (س) وقتی با ابوبکر برای رفع تصرف غاصبانه از فدک به مذاکره نشست ابوبکر علت تصرف فدک را حدیث «نحن معاشر الانبیا لانورث ما ترکناه صدقه» از رسول الله(ص) دانست، حضرت شگفت زده شد که چند روزی از رحلت پیامبر نگذشته است و هنوز کفنش خشک نشده ولی کسی که در مقام خلیفه قرار گرفته است در توجیه رفتار  اشتباهش حدیثی را که مخالف نص صریح و عموم آیات ارث است جعل می کند و به پیامبر نسبت می‌دهد. همین حضرت را به این نتیجه رساند که اگر شخصا ورود نکند و قاطعانه در برابر آن نایستد قطعا جعل حدیث رویه خواهد شد و در آینده هرکسی جرئت پیدا می‌کند برای رفتار ناشایست خود حدیثی را جعل کند از همین‌ رو تصمیم گرفت به مسجد النبی آمده با ایراد خطبه دست خلیفه را رو کند و بی پایه بودن حدیث را ثابت کند.

۲-) مذاکرات بین حضرت و ابوبکر مذاکرات بین الاثنینی بوده است عموم مردم در جریان مستقیم استدلال طرفین نبوده‌اند وقتی مذاکرات به بن بست رسید و رفع تصرف از فدک نشد حضرت به این نتیجه رسید اگر این مذاکرات علنی نشود همین کسانی که به این آسانی جعل حدیث می‌کنند به مردم خواهند گفت: فاطمه دلایل محکمه پسند و حقوقی نداشت. به همین دلیل از فدک رفع توقیف نشده است. حضرت برای اینکه همه بدانند استقلال حقوقی و قرآنی وی و استدلال بی پایه خلیفه چه بوده است مذاکرات بین الاثنینی را به جمع مردم کشاند و استدلال حقوقی و قرآنی خود در قالب خطبه در قضاوت افکار عمومی قرار داد تا راه هر توجیه غلط را به روی سران سقیفه ببندد.

۳-) برای اینکه سران سقیفه پی گیری های حضرت نسبت به فدک را به یک مساله شخصی و نزاع بر سر یک قطعه از زمین تبدیل نکنند شخصا به مسجدالنبی حضور پیدا کرد و با ایراد خطبه افکار عمومی را توجیه کرد که غصب فدک بهانه است برای غصب خلافت و دعوا بر روی زمین نیست بلکه نزاع بر درآمد هفتاد هزار دینار از زمینی است که می تواند پشتوانه مالی حکومت باشد.

۴-) هر چند حضرت فاطمه (س) سران سقیفه رامتهمان اصلی غصب خلافت و فدک می‌دانست ولی زمینه سازان غصب خلافت را انصار می‌دانست که همایش سقیفه را سامان داده بودند به مسجدالنبی آمده بودند با ایراد خطبه ضمن به محاکمه کشانده خلیفه به نقد و ملامت انصار بپردازد که زمینه ساز چنین ظلمی بودند از همین رو بخش مهمی در نقد و ملامت انصار اختصاص دارد. وخطاب باانان فرمود: ((أیُّهَابَنِی قَیْلَةَعجبا! ای فرزندان «قَیله»!أَ اُهْضَمُ تُرَاثَ أَبِیهَ وَ أَنْتُمْ بمرْأی مِنِّی وَ مَسْمَعآیا ارث من باید پایمال گردد و شما آشکارا می بینید و می شنویدوَ مُنْتَدَی وَ مَجْمَع؟و در جلسات و مجمع شما این معنا گفته می شودتَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُو اخبارش به خوبی به شما می رسد و باز هم خاموش نشسته اید؟!وَ أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الأَدَاةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ،با این که دارای نفرات کافی و تجهیزات و نیروی وسیع و سلاح و سپر هستید،تُوافِیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِیبُونَ،دعوت مرا می شنوید و لبیک نمی گویید؟وَ تَأْتِیَکُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِیثُونَ  (تُعینُونَ)،و فریاد من در میان شما طنین افکن است و به فریاد نمی رسید؟وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفَاحِ،با این که شما در شجاعت زبانزد می باشید.مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلَاحِ،در خیر و صلاح معروفیدوَ النُّخْبَةُ الَّتِی انْتُخِبَتْ وَ الْخِیَرَةُ الَّتِی اخْتِیَرَتْ.و شما برگزیدگان اقوام و قبائل هستید.قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ،با مشرکان عرب پیکار کردید و رنج ها و محنت ها را تحمل نمودید.وَ نَاطَحْتُمُ الأُمَمَ وَ کَافَحْتُمُ الْبُهَمَ،شاخ های گردنکشان را درهم شکستید و با جنگجویان بزرگ دست و پنجه نرم کردیدلَا نَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ،و شما بودید که پیوسته با ما حرکت می کردید و در خط ما قرار داشتید.نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ،دستورات ما را گردن می نهادید و سر بر فرمان ما داشتید.))

۵-) وقتی مذاکره به بُن بَست رسید و حضرت فاطمه (س) مطمئن شد خلافت و فدک بر نمی گردد تصمیم گرفت با ایراد خطبه جریان سازی کند و پایه فکر ولایی را ایجاد کند و مطمئن بود در آینده کسانی خواهند آمد این اندیشه ولایی را گرفته و این راه را با هزینه جانشان ادامه خواهند داد از همین رو خطبه ای در بیست دو فراز که فراتر از زمان و مکان و بالاتر از درک مخاطبین بود ایراد کردند. است؟!
پرسش دهم این است خطبه فدکیه از چه ویژگی استثنایی برخوردار است که گذشت زمان نه تنها آن را کهنه نمی کند بلکه هر چه از زمان می گذرد و سطح دانش بشری بالا می رود مخاطبین خطبه بیشتر می شود؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت: تامل در متن خطبه نشان می دهد خطبه فدکیه پیش از آنکه خطبه باشد کرامت حضرت و کلام ((فوق المخلوق ودون الخالق)) است، برای روشن‌شدن این واقعیت چند خصوصیت استثنائی خطبه فدکیه را در اینجا می آوریم؛

نخستین ویژگی خطبه فدکیه که آن را تا مرز کرامت پیش برد تبدیل ((نثر)) به ((نظم)) است، یعنی همانگونه که شعر دارای وزن و قافیه و سجع است حضرت فرازهای خطبه فدکیه با سجع، وزن و قافیه ایراد کردند از همین رو درهمان فراز اول خطبه را اینگونه ایراد می نمایند: ((وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ، کَلِمَةٌ جَعَلَ الْاِخْلاصَ تَأْویلَها، وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ اَنارَ فِی التَّفَکُّرِ مَعْقُولَها، الْمُمْتَنِعُ عَنِ الْاَبْصارِ رُؤْیَتُهُ، وَ مِنَ الْاَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الْاَوْهامِ کَیْفِیَّتُهُ))

دومین ویژگی که نشان دهند عظمت و بزرگی صاحب خطبه هست، تغییر ((سجع، وزن و قافیه)) فراز به فراز خطبه است آنهم در شرایطی که هیچگونه آمادگی روحی و جسمی برایش  فراهم نیست، در همین چند فرازی که به عنوان آورده شده و خواهیم آورد ملاحظه خواهید نمود که این شخصیت آسمانی چه هنر نمایی می کند: ((اِبْتَدَعَ الْاَشْیاءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ کانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَاَها بِلاَاحْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ اِمْتَثَلَها، کَوَّنَها بِقُدْرَتِهِ وَ ذَرَأَها بِمَشِیَّتِهِ، مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ مِنْهُ اِلى تَکْوینِها، وَ لا فائِدَةٍ لَهُ فی تَصْویرِها، اِلاَّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ وَ تَنْبیهاً عَلی طاعَتِهِ، وَ اِظْهاراً لِقُدْرَتِهِ وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ، وَ اِعْزازاً لِدَعْوَتِهِ، ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلی طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلی مَعْصِیَتِهِ، ذِیادَةً لِعِبادِهِ مِنْ نِقْمَتِهِ وَ حِیاشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.)) 

سومین ویژگی که خطبه فدکیه را در کنار خطبه اول نهج البلاغه قرار داد ((محتوای ژرف)) است، به این معنا حضرت در این خطبه در موضوع ((عرفانی، فلسفی، کلامی، جامعه شناسی، فقه، تفسیر، حقوق، سیاست)) ورود کردند ولی آنچه مهم است و فوق العاده بودن آن را نشان می دهد حضرت در قامت، عارف، حکیم، متکلم، فقیه، مفسر، جامعه شناس، حقوق دان، سیاست مدار ظاهر نشده است بلکه استاد حکیم، متکلم ظاهر شد آنهم بگونه ای که آنان بنشینند خطبه راشرح و تفسیر نمایند.

چهارمین ویژگی ((ارتجالی بودن)) خطبه است، یعنی خطبه ای که انتخاب واژگان در فراز و ترکیب  برای متخصصین این فراز نه تنها مشکل بلکه محال است حضرت بدون آمادگی قبلی و بالبداهه در جمع مهاجر ایراد کردند و همه را به شگفتی و تعجب واداشته است.

پنجمین ویژگی ((خارق العاده بودن)) خطبه فدک است، به این معنا با اینکه هیچ یک از شرایط خطبه آمادگی روحی، جسمی، پذیرش مستمعین، امنیت فراهم نبوده است توانسته است خطبه ای ((فوق المخلوق ودون الخالق)) را ایراد نماید.

ششمین ویژگی خطبه فد کیه ((تصرف)) حضرت زهرا سلام الله علیها است، چراکه بخش اعظم از خطبه در ملامت انصار و توبیخ و محاکمه شخص ابوبکر است ولی در هنگام سخنرانی مخاطبین هیچگونه اعتراضی نمی کنند بلکه ازآغاز تاپان محو در شنیدن سخنرانی هستند و این سکوت معنادار به هیچ وجه قابل تفسیر و تاویل نیست جزء اینکه گفته شود حضرت در انسان ها تصرف کرده بود و قدرت هر عکس العملی را از آنان گرفته بود.

*******

پرسش یازدهم این است آنچه غیر قابل انکار است پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام، خانه وحی مورد تهاجم قرار گرفت و حضرت زهرا سلام الله علیها را مورد ضرب و شتم واقع شد، پرسش این است آیا این گزارشات در منابع اهل سنت آمده است، یا  تنها در منابع شیعه نقل و ر وایت شده است؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت گزارش تهاجم به خانه وحی، با همه جزئیاتش نه تنها در منابع اهل سنت آمده است بلکه اکثر گزارشات منابع شیعه نیز از همین منابع اهل سنت نقل شده است، برای اینکه به درستی و صحت این ادعا پی ببریم گزارش تهاجم به خانه وحی در منابع اهل سنت را به سه دسته تقسیم می کنیم؛

یکم-((اظهار پشیمانی ابوبکر از تهاجم)) 
یکی از مهمترین سند غیرقابل انکار تهاجم به خانم وحی این است ابوبکر از اینکه به امر وی و توسط خلیفه ثانی تهاجم به خانه وحی انجام شد و حضرت فاطمه سلام الله علیها مورد ضرب و شتم قرار گرفت و خانه وحی به آتش کشیده شد اظهار پشیمانی می کرد و تلاش کرد رضایت حضرت را به دست آورد ولی حضرت رضایت نداد از همین رو در گزارش آمده است؛ 

۱- ابو عبید، قاسم بن سلام در کتاب الأموال که مورد اعتماد فقهای اهل سنت است، می نویسد: عبد الرحمن بن عوف می گوید: در بیماری ابو بکر برای عیادتش به خانه او رفتم. پس از گفتگوی زیاد گفت: ای کاش سه چیز را که انجام داده ام، انجام نمی دادم، ای کاش سه چیز را که انجام نداده ام، انجام می دادم. همچنین آرزو می کنم سه چیز را از پیامبر سؤال می کردم؛ یکی از آن سه چیزی که انجام داده ام و آرزو می کنم ای کاش انجام نمی دادم این است که: «وددت أنی لم أکشف بیت فاطمة و ترکته و إن أغلق علی الحرب؛ ای کاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمی گشودم و آن را به حال خود وامی گذاشتم، هرچند برای جنگ بسته شده بود، ابو عبید هنگامی که به اینجا می رسد به جای جمله: «لم أکشف بیت فاطمة و ترکته...» می گوید: «کذا و کذا» و اضافه می کند که من مایل به ذکر آن نیستم!:الاموال، ص۱۴۴.

۲- ابو عبید، هرچند روی تعصب مذهبی یا علت دیگر از نقل حقیقت سر برتافته؛ ولی محققان کتاب الأموال در پاورقی می گویند: جمله های حذف شده در کتاب میزان الاعتدال به نحوی که بیان گردید وارد شده است، افزون بر آن، طبرانی در معجم خود و ابن عبد ربه در عقد الفرید و افراد دیگر جمله های حذف شده را آورده اند.'العقد آفرید، ج۴، ص۳۹۳، لسان المیزان، ج۴، ص۱۸۸.
۳- ابو القاسم سلیمان بن احمد طبرانی که ذهبی در میزان الاعتدال وی را معتبر می داند.  در کتاب المعجم الکبیر، آنجا که درباره ابو بکر و خطبه ها و وفات او سخن می گوید، یادآور می شود:ابو بکر به هنگام مرگ، اموری را تمنا کرد و گفت: ای کاش سه چیز را انجام نمی دادم، سه چیز را انجام می دادم و سه چیز را از رسول خدا سؤال می کردم: «أما الثلاث اللائی وددت أنی لم أفعلهن، فوددت أنی لم أکن أکشف بیت فاطمة و ترکته...؛ آن سه چیزی که آرزو می کنم که ای کاش انجام نمی دادم، آرزو می کنم ای کاش حرمت خانه فاطمه را هتک نمی کردم و آن را به حال خود واگذار می کردم. کتاب المعجم الکبیر، ج۱، ص۲۳۳.

۴- مسعودی در مروج الذهب می نویسد: «آنگاه که ابو بکر در حال احتضار بود چنین گفت:سه چیز انجام دادم و تمنا می کردم که ای کاش انجام نمی دادم؛ یکی از آن سه چیز این بود: فوددت أنی لم أکن فتشت بیت فاطمة و ذکر فی ذلک کلاما کثیرا!؛ آرزو می کردم که ای کاش حرمت خانه زهرا را هتک نمی کردم. وی در این مورد سخن زیادی گفته است!مروج الذهب، ج۱، ص۲۹۰»

دوم-((نارضایتی حضرت زهرا سلام الله علیها از ابوبکر و عمر))
دانشمندان اهل سنت در تاریخ های خود می‌نویسند: «فاطمه(س) آن چنان از دو خلیفه اول و دوم ناراضی و ناراحت بود که با آنان قهر کرد و از ستم آن دو رو به سوی قبر پدر کرد و فرمود:

۱- یَا اَبَتَاه! یَا رَسُولَ اللهِ! مَاذَا لَقِینَا بَعْدَکَ مِنْ اِبْنِ الْخَطَّابِ وَ ابْنِ اَبِی قُحَافَةِ؟!: الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۲ و ۱۳ و تاریخ طبری، ج ۳، ص ۲۱۰،  ای پدر و ای رسول خدا! ما بعد از تو چه [روزگار سیاهی] از پسر خطاب و پسر ابو قحافه داشته‌ایم.

۲-  طبری می‌نویسد: «فَحَجَرَتْهُ فَاطِمَة(س) فَلَمْ تُکَلِّمْهُ فِی ذَلِکَ حَتَّی مَاتَتْ، فَدَفَنَهَا عَلِیٌّ لَیْلاً؛( تاریخ طبری،، ج ۲، ص ۲۳۶)). بعد از جریان تهاجم به خانۀ فاطمه(س) و اذیت آن حضرت به دست خلیفۀ اول و دوم] حضرت از آنها رویگردان شد و تا آخر عُمر با آنان سخن نگفت تا اینکه از دنیا رفت و علی(ع) شبانه او را دفن کرد.

۳- حضرت زهرا(س) خطاب به ابوبکر فرمود: «وَاللهِ! لَاکَلَّمْتُکَ اَبَداً، وَالله لَاَدْعُوَنَّ اللهَ عَلَیْکَ فِی کُلِّ صَلَوة الامامة و السیاسة، ج ۱، ص ۱۴) سوگند به خدا! از این پس هرگز با تو سخن نخواهم گفت. سوگند به خدا! در هر نماز تو را نفرین خواهم کرد.)

۴- روایت شده است زمانی که پیامبر(ص) از دنیا رحلت فرمود، عباس رضی الله عنه نزد امیرمؤمنان رفت و گفت: «دستت را بده تا با تو بیعت کنم.» پس امیر مؤمنان(ع) با عدّه‌ای از پیروان و شیعیانش در منزلش به مبارزه [منفی] روی آوردند؛ چون پیامبر به وی چنین دستور داده بود. در این هنگام، عدّه‌ای به خانه علی(ع) حمله‌ور شدند و به آنجا هجوم آوردند و درب خانه اش را به آتش کشیدند و او را به زور از خانه خارج کردند. آنها سیدۀ زنان، حضرت فاطمه(س) را پشت درب، فشار سختی دادندابی الهجاء شبل الدّولة حنفی می‌گوید: «بعد از آنکه ابوبکر از مردم برای خود بیعت گرفت، عمر را همراه قنفذ، خالد بن ولید، ابوعبیدة جراح و عدّه ای از جماعت دیگر از منافقان به سوی خانۀ علی و فاطمه(ع) فرستاد.
خلیفۀ دوم، هیزم را بر در خانۀ فاطمه(س) جمع کرد و آن را آتش زد و فاطمه(س) به طرف در آمد که از ورود آتش به خانه جلوگیری کند. در این هنگام، عمر و همراهانش در را با فشار باز کردند و فاطمۀ زهرا(س) بین در و دیوار ماند. آن چنان فشاری بر آن حضرت وارد شد که مسمارهای در به سینۀ فاطمه(س) فرو رفت و فرزندش را از شدت فشار سقط کرد و فریاد کشید: «ای پدرجان! ای رسول الله! ببین بعد از تو عمر و ابوبکر با من چه کردند؟» در این هنگام، عمر به اطرافیان خود گفت: «فاطمه را بزنید.» پس، آن از خدا بی‌خبران با شلاق، حبیبۀ رسول خدا و پارۀ تن او را زدند؛ به حدّی که آثار صدمات و شلاق بر جسم مبارک آن حضرت نمایان شد. فاطمه(س) بر اثر این ضربات مریض شد و عاقبت به شهادت رسید. پس فاطمه(س) شهیدۀ خانۀ نبوّت است و سبب قتل او عمر بن خطاب بوده است.: و شرح نهج‌البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲، ص ۱۹)
اینها تنها نمونه‌هایی از جریان حملۀ عمر به خانۀ فاطمه سلام الله علیها است.

سوم-((گزارش تهاجم عمر به خانه وحی)) 
در منابع اهل سنّت، روایات مختلفی دربارۀ تهاجم عمر به خانۀ فاطمه زهرا(س) وارد شده است که برای اختصار به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:

۱- در کتابهای «عقد الفرید»، «تاریخ ابوالفداء» و «اعلام النساء» در این باره این گونه آمده است:
ابوبکر، گروهی را به سرکردگی عمر بن خطاب به سوی خانۀ علی(ع) گسیل داشت و به سرکردۀ آنان گفت: «اگر در برابر فرمانت سر فرود نیاوردند با آنان پیکار کن.» عمر با مشعلی حرکت کرد تا خانۀ وحی و رسالت را به آتش بکشد. در این گیر و دار بود که دخت فرزانۀ پیامبر(ص) با او روبه رو شد و فرمود: «هان! ای پسر خطّاب! آیا آمده‌ای تا خانۀ ما را به آتش بکشی؟» عمر پاسخ داد: «آری، مگر اینکه همان را بپذیرید که امّت گردن نهاده‌اند و با خلیفۀ انتخابی ما دست بیعت دهید:  تاریخ ابی الفداء،عماد الدین اسماعیل ابی الفداء،ج ۱، ص۵۶.

۲- مدائنی از سلمة بن محارب، از سلیمان تیمی، از ابن عون روایت کرده است: ابابکر برای بیعت گرفتن از علی(ع) به دنبال وی فرستاد. پس علی(ع) بیعت نکرد. در این هنگام عمر با مشعلی از آتش، روانۀ خانۀ علی(ع) شد. فاطمه(س) در پشت درب با او سخن می‌گفت: «ای پسر خطاب! آیا تو را در حال آتش زدن خانه ام می‌بینم؟
عمر گفت: «آری! و آن چنان به این امر مصرّ و محکم هستم که پدرت بر دینی که آورده بود: محکم انساب الأشراف، احمد بن یحیی (بلاذری)،، ج ۱، ص ۵۸۶.

۳- مؤلف «الامامة و السیاسة» معروف به «تاریخ خلفاء»، تحت عنوان چگونگی بیعت امام علی(ع) می‌نویسند: ابوبکر در پی جویی از کسانی برآمد که از بیعت سرباز زده و نزد امام علی(ع) جمع شده بودند؛ از اینرو عمر را به سوی خانۀ علی(ع) روانه داشت تا آنان را برای بیعت با وی احضار کند. عمر به در خانۀ فاطمه(س) آمد و آنان را ندا کرد؛ اما آنان از آمدن و دست بیعت دادن به ابوبکر خودداری کردند. عمر به همراهان خود دستور داد تا هیزم بیاورند، و فریاد کشید: «به خدایی که جان عمر در دست اوست یا باید از خانه بیرون بیایید یا اینکه خانه را با هر کسی که در آن است به آتش می‌کشم!!» به او گفتند: «ای ابا حفص (عمر)! آیا می‌دانی که فاطمه (دختر پارۀ تن رسول خدا(ص)) در این خانه است؟» گفت: «گرچه او هم باشد.» در این هنگام، فریاد فاطمه(س) بلند شد: «بابا ای رسول الله! آیا می‌بینی بعد از تو ابن خطّاب و ابن ابی قحافه (ابوبکر) با ما چه می‌کنند.الامامة و السیاسة، ابن قتیبه دینوری، ص۱۲.

چهارم-((جزئیات گزارش ضرب وشتم  حضرت فاطمه سلام الله علیها))
روایات دربارۀ مضروب شدن حضرت فاطمۀ زهرا(س) و شهادت فرزند آن حضرت، فراوان است.به سبب ا ختصار فقط به نمونه‌هایی از آن اکتفا می‌کنیم که در منابع اهل سنّت وارد شده است:

۱-  شمس الدین ذهبی متوفای (۷۴۸ ق) از مورخین مشهور اهل سنت و ابن حجر عسقلانی متوفای (۸۵۲ ق) از علمای مشهور اهل سنّت با ذکر سند می‌گوید: «اِنَّ عُمَرَ رَفَسَ فَاطِمَةَ حَتَّی اَسْقَطَتْ بِمُحْسِنٍ؛ همانا عمر لگدی به فاطمه(س) زد که محسن از او سقط شد: لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، ج ۱، ص ۲۶۸، ح ۸۲۴.

۲- قاضی عبدالجبار معتزلی متوفای (۴۱۵ ق) و ابن ابی الحدید معتزلی متوفای (۶۵۶ ق) از قول جاحظ معتزلی متوفای (۲۵۵ ق) نقل می‌کنند: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ فَاطِمَة(س) بِالسُّوطِ وَ قَصدَ مَنْزِلَهُ؛ عمر با تازیانه به فاطمه(س) زد و می‌خواست وارد منزلش شود:. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید،، ج ۱۶، ص ۲۷۱.

۳- شهرستانی متوفای (۵۴۸ ق) یکی از متکلمان اهل سنت از ابراهیم بن نظام معتزلی نقل می‌کند که: «اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بِبَطْنِ فَاطِمَةَ یَوْمَ الْبِیْعَةِ حَتَّی أَلْقَتِ الْجَنِینَ مِنْ بَطْنِهَا؛ عمر در روز بیعت به پهلوی فاطمۀ زهرا(س) زد؛ به گونه‌ای که سقط جنین کرد.الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی،  ۱۴۰۲ ق، ج ۱، ص ۵۷.

۴- صلاح الدین صَفَدی متوفای (۵۴۸ ق) می‌نویسد، نظّام معتزلی می‌گوید: «بدون شک عمر در روز بیعت، چنان فاطمه(س) را لگد زد که محسن را سقط کرد:اِنَّ عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتّی أَلْقَتْ المُحْسِنَ»: الوافی بالوفیات، صلاح الدین خلیلی بن إیبک صفدی، ص ۱۷.
نکته بسیار بسیار مهم این است گزارشات تهاجم  نه تنها درسی ودو منبع مهم تاریخی و روایی اهل سنت آمده است بلکه مهمتر ازنقل گزارش که باید به آن  توجه داشت آنست راویان گزارش تهاجم به خانه وحی درمنابع سی گانه اهل سنت همان راویان صحاح سته هستند که مورد وثوق واعتماد اهل سنت می باشند، ونیازی به بررسی ندارند وهمین امر موجب شده است راه انکار گزارشات کاملا بسته است و امکان انکار وجود ندارد.

نظرات

شیوا و مستدل بیان شده خداحفظتون کنه
ارتباط در ایتا