یادداشت تبلیغی؛

جایگاه زنان برجسته از منظر قرآن کریم

تاریخ انتشار: 09:13 14-01-1401
از دیدگاه قرآن، جنسیت، ملاک شایستگی و مقام معنوی در نزد خدا نیست؛ از این رو همان­گونه که مردان بزرگی از انبیا و اولیا سرمشق انسان­ها قرار گرفته­اند، زنان برجسته­ای بوده­اند که در ابعاد مختلف عبادی، اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی می­توانند سرمشق مومنان­ باشند.
جایگاه زنان برجسته از منظر قرآن کریم

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| ره توشه ماه رمضان۱۴۴۳، جایگاه زنان برجسته از منظر قرآن کریم.
کاری از گروه تولید محتوای معاونت فرهنگی وتبلیغی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.

حجت‌الاسلام والمسلمین علیجان کریمی*

مقدمه

از دیدگاه قرآن، جنسیت، ملاک شایستگی و مقام معنوی در نزد خدا نیست؛ از این رو همان­گونه که مردان بزرگی از انبیا و اولیا سرمشق انسان­ها قرار گرفته­اند، زنان برجسته­ای بوده­اند که در ابعاد مختلف عبادی، اخلاقی، خانوادگی و اجتماعی می­توانند سرمشق مومنان­ باشند. برای نمونه قرآن برای مومنان  ـ چه زن و چه مرد ـ دو بانو را سرمشق قرار داده است: یکی آسیه همسر فرعون و دیگری، مریم دختر عمران؛ آن­جا که می‌فرماید: «وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ... وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ؛[1] اولی، به سبب مخالفت با نظام مستبد فرعونی و بی­زاری از تبه‌کاری­های فرعون و دومی، به دلیل حفظ پاک­دامنی، تصدیق کتاب­های آسمانی و انبیا و نیز اطاعت خاضعانه از فرمان­های خدا».  

مقام زن پیش از اسلام

با مقایسه مقام و ارزش زن در اسلام با پیش از اسلام از ملت­های مختلف، ارزش کار اسلام بیشتر نمایان می‌شود. در جزیره­العرب پیش از اسلام، زن همانند کالایی به ارث برده می­شد؛ هر کس وارثِ مال میت بود، همسر او را نیز به ارث برده، از ازدواجش جلوگیری می­کرد تا اینکه بمیرد و اموالش را به ارث ببرد. برخی نیز بر همسر خود آن‌قدر سخت­گیری می­کردند تا زن بی‌چاره به اجبار مهرش را ببخشد و خود را آزاد کند. خداوند متعال مردم را آشکارا از این عمل ظالمانه نهی کرده است؛ آن­جا که می­فرماید:

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا يَحِلُّ لَكُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ كَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ‏ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَيْتُمُوهُنَّ‏؛[2] ا‌ى کسانى که ایمان آورده‏اید! بر شما روا نیست که زنان را به‌رغم آن­که خواهان ازدواج‌اند، از ازدواج بازدارید تا از آنان ارث ببرید، و نباید بر همسران خود سخت بگیرید تا بخشى از آن­چه مَهرشان کرده­اید در برابر طلاق­شان بازستانید.

 بدتر از این عمل ناپسند، برخی دختردار شدن را مایه ننگ می­دانستند، به طوری که اگر چنین می­شد او را زنده به گور می­کردند.[3] جاهای دیگر نیز، با زنان رفتارهایی مشابه صورت می‌گرفت. برای نمونه، در مصر تا پیش از آن­که به دست سپاه اسلام فتح شود، مرسوم بود در روز معینی از سال یک دختر را برای زیاد شدن آب نیل در آن غرق می­کردند.

تساوی زن و مرد در آفرینش

در نگاه قرآن کریم، زن و مرد از جهت انسان بودن مساوی بوده، سرشت یگانه­ای (نفس واحده) دارند: «یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».[4] در بعضی آیات به آفرینش بشر-  چه زن و چه مرد - از گِل اشاره شده است: «هُوَ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ طین».[5] هم‌چنین روحی که در کالبد هر انسانی دمیده می­شود، مذکر یا مونث نیست. افزون بر آن، بسیاری از خطاب­های قرآن، مانند «یا أَیُّهَا النَّاسُ [6]« «یا ایها الانسان»[7] شامل عموم انسان­ها، فارغ از زن و مرد بودن یا رنگ و نژاد و یا هر تمایز دیگری است. بنابراین، هیچ کدام از جهت ماده خلقت و انسانیت بر دیگری برتری ندارد. 

تساوی زن و مرد در دست­یابی به مقامات معنوی

قرآن کریم به صراحت از همسانی زن و مرد در استعداد دست­یابی به مقامات معنوی و بهره‌مندی از پاداش اخروی سخن گفته است: «مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون؛[8] هرکس از مرد یا زن کار شایسته کند و با ایمان باشد، بی‌تردید او را به زندگی پاک و پاکیزه‌ای زنده خواهیم داشت، و به چنین کسانى بر پایه بهترین کارى که انجام مى‏دادند، پاداش خواهیم داد». بنابراین، تمام خطاب­هایی که به مومنان شده هر چند به لفظِ مذکر باشند، شامل زنان نیز می­شود.

در سوره احزاب از زنان و مردان دارای فضیلت در کنار هم یاد شده و بشارت بهره­مندی از آمرزش و پاداش بزرگ به هر دو گروه داده شده است. هر زن یا مردی که دارای این صفات باشد، در نظر خدا برجسته و نمونه است: پای­بندی به احکام دین، دین باور، اطاعت خاضعانه از خدا و رسولش،  راست­گویی، شکیبایی در امور، فروتنی، انفاق، روزه­داری، پاک­دامنی و یاد خدا با زبان و دل. چنین مردان و زنانی به طور مساوی از آمرزش و پاداش بزرگ اخروی بهره­مند خواهند بود.[9]

تساوی زن و مرد در حقوق

با توجه به همسانی زن و مرد در سرشت انسانی و تساوی آنان در شایستگی برای کسب مقامات معنوی، زن همانند مرد از حقوقی برخوردار است. جامع­ترین و جالب­ترین جمله درباره حقوق مساوی زن و مرد، این آیه است:[10] «وَ لَهُنَّ مِثْلُ‏ الَّذي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوف؛‏ و مانند همان وظایفى که به سود مردان بر عهدۀ زنان است، به‏طور شایسته، به سود زنان بر عهدۀ مردان مى‏باشد». البته این تساوی با حفظ وزن اجتماعی افراد و نقش آنان در زندگی اجتماعی است.[11] پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از فتح مکه همان­گونه که از مومنان بیعت گرفت، به فرمان خدا موظف شد از زنان نیز بیعت بگیرد؛[12] به این صورت که ظرف آبی گذاشتند، پیامبر دست مبارک خود را در آب گذاشت و هر زنی که می­خواست بیعت کند دستش را درظرف آب می­نهاد.[13] بر این اساس، یکی از حقوق اساسی زنان مشارکت سیاسی است.

زنانِ برجسته و تاریخ­ساز

بر اساس گزارش قرآن از تاریخ ادیان و امت­های گذشته زنانی بوده­اند که دوشادوش مردانِ بزرگ، انبیا و اولیا، تاریخ‌ساز و منشا تحولات بزرگ اجتماعی بوده­اند و می­توانند سرمشق زنان با ایمان و بلکه مردان با ایمان باشند. برخی از این زنان، در پیشرفت توحید و نجات جان انبیا: و بعضی، در حفظ پاک­دامنی و تربیت فرزند نمونه بوده‌اند. در این­جا به چند مورد از آنان اشاره می­شود:

یوکابد،آسیه و کلثوم

فرعون نگران ظهور مردی از تبار بنی­اسرائیل بود که حاکمیت بلامنازع او را به خطر بیندازد؛ از این رو به فرمان وی هر پسری که به دنیا می­آمد به قتل می­رسید: «يُذَبِّحُ أَبْناءَهُم».[14] اما این سه زن، در پرورش حضرت موسی(علیه السلام) و نجات جان وی که با نبوت و رهبری ایشان بنی­اسرائیل از ستم فرعونیان رهایی یافتند، نقش موثری ایفا کردند.

از آنجا که خداوند متعال اراده کرده بود مستضعفان بنی‌اسرائیل را از شرِّ فرعون نجات دهد و وارث حکومت فرعون سازد[15]، پس از تولد حضرت موسی، خدا به مادرش(یوکابد[16]) دلداری داده، به وی الهام کرد بدون نگرانی او را شیر دهد و هنگامى که احساس خطر کرد، وى را در دریا (نیل) بیفکند؛ هم­چنین وعده داد که فرزندش را برگردانده، از پیامبران قرار می­دهد.[17]

وقی که جریان آب، موسی را به کاخ فرعون رساند، ماموران نوزاد را نزد فرعون و آسیه بردند. آن‌ها پی بردند که این نوزاد متعلق به بنی اسرائیل است؛ از این رو فرعون بر اساس سیاستِ نسل کشی خود، تصمیم به قتل وی گرفت. این­جا بود که خدا اراده خودش را از طریق آسیه در حفظ جان موسی به کار گرفت و آسیه با استفاده از سلاح عاطفه و امید، فرعون را از تصمیم خود منصرف ساخت: «قُرَّتُ عَيْنٍ لي‏ وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ عَسى‏ أَنْ يَنْفَعَنا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدا؛[18] نور چشم من و توست! او را نکشید شاید براى ما مفید باشد، یا او را به عنوان پسر خود برگزینیم».

 پس از آن نوبت به نقش آفرینی کلثوم خواهر موسی[19] می­رسد. وقتی یوکابد موسی را به نیل افکند احساسات و عواطف مادری وی به جوشش آمد؛ او نگران شیرخواره خود بود. از این رو خداوند به خواهر موسی(علیه السلام) فرمان داد تا از دور بدون اینکه فرعونیان متوجه شوند اوضاع را زیر نظر بگیرد. از آنجا که خدا به اراده تکوینی خود موسی(علیه السلام) را از گرفتن سینه هر دایه­ای منع کرده بود، کلثوم که خود را آهسته آهسته به دربار فرعون رسانده بود، به آنان پیشنهاد داد خانواده­ای را می­شناسد که می­توانند کفالت موسی7 را بر عهده بگیرند و از این راه مادرش را به عنوان دایه معرفی کرد. وقتی فرعونیان دیدند موسی7 فقط از سینه این دایه ـ که کسی جز مادر موسی نبود ـ شیر می­خورد، موسی را به وی سپردند و وعده خداوند  به مادر موسی مبنی بر برگرداندن ایشان به این بانو محقق شد.[20]

الگوبودن آسیه(سلام الله علیها) برای مومنان

آسیه(سلام الله علیها) به جز نجات جان موسی(علیه السلام) و پرورش وی در دامن خود، کوشید مانع از قتل مومن­ آل­فرعون (حزقیل[21]) شود. وی تا آن زمان در پوشش تقیه،ایمان خود را حفظ کرده بود و به فرموده رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، لحظه­ای به خدا کفر نورزید.[22] فرعون وقتی به ایمان او پی برد، با میخ‌کوب کردن بدنش به زمین و گذاشتن سنگی بر سینه­هایش وی را به شهادت رساند.[23] آسیه در این حال از خداوند متعال دو چیز خواست: 1. خانه­ای در بهشت؛ 2. نجات از دست ستمگران.[24] آسیه­ با مراقبت از ایمان خود، حفظ جان موسی و پرورش او  در دامن محبت خود و در پایان با شهادت در راه خدا، سرمشق و الگوی مومنان قرار گرفت.[25] در حدیثی از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) برترین زنان (و در روایتی برترین مردم) بهشتی چهار نفرند: خدیجه، فاطمه، مریم و آسیه.[26] آسیه در حالی از برترین زنان به شمار آمده، که شوهرش فرعون، مستکبر، مفسد، شکنجه‌گر و آدم‌کش بود.[27]

حَنّه، اَشیاع و مریم(سلام الله علیها)

این سه زن، در برهه­ای از تاریخ بنی­اسرائیل نقش مهمی در تربیت فرزند، تحولات دینی و رسالت انبیا داشته­اند. حنه و اشیاع خواهر بودند: اولی همسر عمران[28] (از شخصیت­های بزرگ بنی­اسرائیل و به گفته­ای یکی از انبیای الهی) و مادر بزرگ عیسی و دومی همسر زکریا[29] و مادر یحیی بوده است. پس از این دو بانو، مادر عیسی (علیه السلام) است که قرآن بارها از این بانوی بزرگ تجلیل کرده است.

مادرِ یحیی به مریم در نهفت        پیشتر ار وضعِ حملِ خویش گفت

که یقین دیدم درونِ تو شهی است        که اُولُوالعزم و، رسولِ آگهی است

چون برابر اوفتادم با تو من        کرد سجده حملِ من اندر زَمَن

این جَنین، مر آن جَنین را سجده کرد        کز سجودش در تَنَم افتاد درد

گفت مریم: من درونِ خویش هم   سجده‌یی دیدم از این طفلِ شکم[30]

حنه

در بنی اسرائیل مرسوم بود پسران را برای خدمت به معبد نذر می­کردند؛ از این رو حَنَّه وقتى باردار شد با این تصور که فرزندش پسر خواهد بود، او را نذر کنیسه کرد[31]، اما بر خلاف انتظار فرزندش دختر بود.آن­گاه وی  از روی حسرت گفت: خدایا! آن فرزند پسری که من خواستم مانند این دختر نیست: «وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏»[32]  (زیرا تصور می­کرد فقط پسران می­توانند خادم معبد باشند). این بانوی بزرگ از چند جهت می­تواند سرمشق باشد: اول اینکه ناسپاسی نکرد و ناامید نشد، نام نوزادش را مریم (کنیزکِ خدا، خادمه) نهاد و از خدا خواست او و نسلش را از شر شیطان در امان بدارد[33]. دوم اینکه، پس از بزرگ شدن مریم(سلام الله علیها) او را برای خدمت به کنیسه فرستاد و با این عمل خود این رسم را که فقط پسران می­توانند خادم معبد باشند، در هم شکست.

مریم(سلام الله علیها)

این بانوی بزرگ از همان دوران نوزادی به قدری عزیز شد که پس از مرگ پدرش بر سرِ کفالتِ او بین بزرگان بنی­اسرائیل اختلاف ایجاد شد.[34] سرانجام آنان توافق کردند قرعه بزنند.[35]  مریم(سلام الله علیها) چنان مورد عنایت و لطف خدا قرار گرفت که مستقیما رشد و تربیت او را عهده­دار شد و سرپرستى‌اش را بر عهدۀ زکریا7 نهاد. زمانی که ایشان توانایی خدمت در کنیسه را پیدا کرد، اولین دختری بود که به این جایگاه نایل آمد. هرگاه زکریا(علیه السلام) در محراب عبادت بر مریم وارد مى‏شد، نزد او رزقى مى‏یافت که انتظارش را نداشت. آن­گاه می­گفت: «اى مریم! این از کجا براى تو آمده است؟» مریم گفت: «این ازسوی خداست. خدا به هرکه خواهد، بدون محاسبۀ عملش روزى مى‏دهد».[36]

از حضرت مریم(سلام الله علیها) در قرآن به عنوان بانویی   پاک­دامن،[37] تربیت شده از سوی خدا،[38] عابده،[39] نمازگزار[40] و در یک کلام، بانویی که فرشتگان به او مژده دادند برگزیده و پاک ساخته است و بر زنان دوران خود برتری دارد، یاد شده است.[41] از این روست که ایشان الگوی همه مردان و زنان قرار گرفته است.[42]

خدیجه و فاطمه سلام الله علیهما

خدیجه(سلام الله علیها) در نسب از برترین زنان قریش و دختر یکی از بزرگان بنی اسد به نام خویلد و مادرش فاطمه از قبیله قریش بود.[43] زنی تاجر و بسیار ثروت­مند که پیش از ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه و آله) از او خواست کاروان تجاری اش را تا شام همراهی کند.[44] پس از همین سفر، ابوطالب با جمعی از بزرگان بنی هاشم به خواستگاری خدیجه برای ازدواج با پیامبر اسلام رفتند. این بانوی بزرگ  پس از پذیرش ازدواج با آن حضرت، مهریه را از مال خودش قرار داد.[45] او نخستین زنی بود که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و همه اموالش را در راه اسلام انفاق کرد.[46] به گفته مفسران آیه «وَ وَجَدَكَ عائِلاً فَأَغْنى‏؛[47] و تو را فقیر یافت و بى‏نیاز نمود» در شان حضرت خدیجه(سلام الله علیها) نازل شده که با ثروت وی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از فقر نجات یافت.[48] رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، حضرت خدیجه(سلام الله علیها) را یکی از زنان برتر عالم و بهشت دانسته است.[49] پیامبر(صلی الله علیه و آله) تا آخر عمر شریفشان همواره از ایشان به نیکی یاد می­کرد.[50] هم­چنین از او به عنوان مصداق بارز مقربون در آیه «عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»[51]  یاد شده و آیات «وَ السَّابِقُونَ‏ السَّابِقُونَ * أُولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ‏»[52] یاد شده است.[53] حضرت خدیجه(سلام الله علیها) از آن جهت سرمشق است که در سختی­ها حامی شوهرش بود. ایشان مادر فاطمه(سلام الله علیها) و منشا کوثر رسول الله(صلی الله علیه و آله) شد.

زمانی که دشمنان سرسخت پیامبر(صلی الله علیه و آله) نتوانستند مانع رسالت حضرت شوند، بر اساس تفکر قبیلگی، خودشان را دل­خوش کردند که ایشان پسر ندارد تا پس از مرگش راهش را ادامه دهد.آن­گاه سوره کوثر نازل شد و در مقام دلداری به حضرت فرمود: «إِنَّا أَعْطَيْناكَ الْكَوْثَرَ».[54] فخر رازی از دانشمندان بزرگ اهل سنت، پس از اشاره به اینکه بنا به قولی مراد از کوثر فرزندان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هستند، نوشته است: ببینید چه تعداد از ذریه پیامبر(صلی الله علیه و آله) شهید شدند؛ با این وجود نسل حضرت در همه عالم گسترش یافته و بزرگانی چون باقر، صادق، کاظم، رضا:، نفس زکیه و... از فرزندان حضرت فاطمه(سلام الله علیها) هستند، ولی از بنی امیه یک نفر که قابل ذکر باشد، باقی نمانده است.[55] آری، همان­گونه که خداوند متعال به عمران و حنه، حضرت مریم(سلام الله علیها) را داد که بسی با برکت تر از پسری بود که انتظارش را داشتند، به حضرت خدیجه و پیامبر(صلی الله علیه و آله)، فاطمه(سلام الله علیها) را عطا کرد که نسل پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله) از طریق وی گسترش یافت.

افزون بر ذکر قرآن از حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به عنوان کوثر، آیات فراوانی منحصرا به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) و شخص ایشان اشاره دارد، مانند آیات سوره مباهله،[56] تطهیر،[57] مودت[58] و دهر.[59]

برکات معنوی فاطمه(سلام الله علیها) پس از شهادت آن حضرت، در فرزندان و نسل وی تداوم یافت که نمونه آن زینب کبری (سلام الله علیها) چشمه­ای از کوثر فاطمه است. اوج ایثار و فداکاری و شجاعت مثال زدنی آن بانوی مکرم را در کربلا و دوران اسارت می­توان دید. ایشان یادگار شایسته مادربزرگش خدیجه و مادر بزرگوارش فاطمه (سلام الله علیها) بود.

به طور کلی در هر دوره تاریخی در کنار مردان بزرگ، زنان بزرگی نیز نقش آفرینی کرده­اند که می‌توان به موارد ذیل اشاره کرد:

هاجر در کنار ابراهیم، بلقیس همراه سلیمان، آسیه‏ در کنار موسى، دختران شعیب همراه شعیب، مریم کنار عیسى، همسر ایوب همراه ایوب پیغمبر، خدیجه کنار پیغمبر، فاطمه همراه امیر المومنین، زینب کنار امام حسین(علیه السلام) و در کنار حضرت مهدى4 نیز 313 نفر یار باوفاست که پنجاه نفر از آن­ها زن­اند.[60]

فهرست منابع

قرآن کریم

ابن سعد، محمد، الطبقات الکبرى، بیروت: چاپ اول، دارصادر، 1967م.
ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق: علی محمد البجاوی، بیروت: دارالجیل،(بی­تا).
ابوالفتوح رازی، حسین بن علی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، مصحح: محمدجعفر یاحقی، چاپ سوم، مشهد: آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، 1376ش.
بلاذری، احمد بن یحیی، انساب­الاشراف، تحقیق: سهیل زکار وریاض الزرکلی، چاپ اول، بیروت: دارالفکر، 1417ق.
حسکانی، عبیداللّه بن عبداللّه، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق محمدباقر محمودی، قم: موسسة الطبع و النشر،1393ق.
رازی، عمر بن محمد، التفسیر الکبیر (مفاتیح الغیب)، (بی­جا)، (بی‌نا)، (بی­تا).
راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، چاپ اول، بیروت: دار القلم، الدار الشامی، 1412ق.
شبسترى، عبدالحسین، اعلام القرآن، چاپ اول، قم:‏ دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم، 1379ش‏.
صدوق، محمد بن علی، الخصال، تحقیق علی­اکبر غفاری، چاپ اول، قم: جامعه مدرسین‌، 1362ش.
طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، (بی‌جا): منشورات اسماعیلیان (بی­تا).
طبرانی، سلیمان بن احمد، التفسیر الکبیر: تفسیر القرآن العظیم، چاپ اول، اردن ـ اربد: دار الکتاب الثقافی‏، 2008م.
طبرسی، فضل بن حسن، مجمع­البیان، چاپ اول، بیروت: انتشارات اعلمی، 1415ق.
طبری، محب­الدین، ذخائر العقبى فی مناقب ذوى القربى، قاهره: مکتبة القدسی، 1356ق.
طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، چاپ دوم، تهران: انتشارات اسلام، 1412ق.
عیاشی، محمد بن مسعود، التفسیر العیاشی، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، چاپ اول، تهران: المطبعة العلمیة، 1380ش.
قرائتی، محسن، برنامه درس‌هایى از قرآن سال 67، زن در قرآن، (بی­جا)، (بی‌نا)، (بی­تا).
قمى، على بن ابراهیم‌، تفسیر القمی، تحقیق موسوى جزائرى، طیّب، چاپ سوم، قم: دار الکتاب، ‌1404ق.
کلینی، محمد بن یعقوب، الکافى، تحقیق علی اکبر غفاری، محمد آخوندی؛ چاپ اول، تهران: دار الکتب الإسلامیة، 1407ق.
مقاتل، ابن سلیمان‏، تفسیر مقاتل، محقق: شحاته، عبدالله محمود، چاپ اول، بیروت: دار إحیاء التراث العربی‏، 1423ق.

* پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

[1]. تحریم: 11 – 12.

[2]. نساء: 19.

[3]. نحل: 58-59 و زخرف: 17.

[4]. نساء:1 .

[5]. انعام: 2، اعراف: 12و سجده: 7.

[6]. برای نمونه: بقره:21،16و نساء:1، 170.

[7]. برای نمونه: انشقاق: 6.

[8]. نحل: 97.

[9]. احزاب: 35 .

[10]. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج2، ص 575.

[11]. محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص232.

[12]. ممتحنه: 12.

[13]. فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، ج 9، ص 457.

[14]. بقره: 49؛ ابراهیم: 6؛ قصص: 4.

[15]. قصص: 5.

[16]. عبدالحسین شبسترى‏، أعلام القرآن، ص 160.

[17]. قصص: 7.

[18]. همان:9.

[19]. عبدالحسین طیب، اطیب البیان، ج‏4، ص 438.

[20]. قصص: 11-13.

[21]. على بن ابراهیم‌ قمى، تفسیر القمی، ج‏2، ص348.

[22]. محمد بن علی صدوق، الخصال، ج 1، ص 174.

[23]. حسین بن  علی ابوالفتوح رازی، روض­الجنان و روح­الجنان، ج 20، ص 269.

[24]. تحریم: 11.

[25]. همان.

[26]. محب­الدین طبری، ذخائر العقبى،  ج1، ص 42،  یوسف بن عبدالله بن عبدالبِرّ، الاستیعاب، ج4، ص1821.

[27]. قصص: 4.

[28]. مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل، ج‏1، ص271.

[29]. سلیمان بن احمد طبرانی، تفسیر الکبیر، ج2، ص 42.

[30]. جلال‌ الدین مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم، ابیات 3606 - 3602.

[31]. آل­عمران: 35. علامه طباطبایی جمله «وَ لَیْسَ الذَّکَرُ کَالْأُنْثى‏» را سخن خدا در پاسخ به تعجب حنه دانسته است. در این صورت خداوند به حنه فرموده: آن پسری که مورد نظر تو بود مانند این دختر نیست، زیرا تو نذر کرده بودی خدمت­گزار کنیسه باشد، ولی این دختر نه تنها خود عابده و خدمت­گزار کنیسه خواهد بود، بلکه در آینده مادر یکی از پیامبران اولوالعزم یعنی عیسی 7 است (محمدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج3، ص 171- 172).

[32]. آل­عمران: 36

[33]. ملا فتح االه کاشانی، منهج­الصادقین، ج2، ص 212؛ حسین بن  علی ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان، ج4، ص 291.

[34]. محمدبن مسعود عیاشی، تفسیر عیّاشى، ج 1، ص 173، ح 47.

[35]. آل­عمران: 44.

[36]. آل­عمران: 37.

[37]. همان: 47؛ مریم: 8- 23؛ تحریم : 12.

[38]. آل­عمران: 37.

[39]. همان.

[40]. همان: 47.

[41]. همان: 42.

[42]. تحریم: 11 – 12.

[43]. احمد بن یحیی ‌بلاذری، انساب­الاشراف، ج1، ص 369.

[44]. محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج 1، ص 156.

[45]. محمد بن یعقوب کلینی، الکافى، ج 5، ص 374.

[46]. یوسف بن عبدالله بن عبدالبر، الاستیعاب، ج 4، ص 380.

[47]. ضحی : 8.

[48]. فضل بن حسن طبرسی، مجمع‌البیان، ج 10، ص 767.

[49]. محمد بن علی صدوق، الخصال، ج 1، ص 206.

[50]. یوسف بن عبدالله ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 4، ص 384.

[51]. واقعه : 10 – 11.

[52]. مطففین: 28.

[53]. على بن ابراهیم قمی، ‌تفسیر القمى، ج 2، ص 412؛ عبیداللّه بن عبد اللّه حسکانی، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 2، ص 425.

[54]. حسین بن محمد راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص 703.

[55]. عمر بن محمد رازی، التفسیر الکبیر، ج 32، ص 313.

[56]. آل­عمران: 61.

[57]. احزاب: 33.

[58]. شوری: 23.

[59]. دهر: 5 – 10.

[60]. محسن قرائتی، برنامه درس‌هایى از قرآن سال67، زن‏درقرآن(2)، ص4.
 

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس های صفحه وب و آدرس های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می شوند.