پنجشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۴۰۱ /۱۷ شوال ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی؛
ماه مبارک رمضان طلایی ترین فرصت، و ناب ترین توفیقی است که به همراه تأمل در ((پیام های قرانی)) به تدبر و تامل جدی در دعای ((مکارم الاخلاق))، دعای بیستم صحیفه سجادیه بپردازیم.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغزمینه شرح وتفسیر دعای(مکارم الاخلاق)| قسمت اول

ماه مبارک رمضان طلایی ترین فرصت، و ناب ترین توفیقی است که به همراه تأمل در ((پیام های قرانی)) به تدبر و تامل جدی در دعای ((مکارم الاخلاق))، دعای بیستم صحیفه سجادیه، و نیز به (( تبیین جهادی)) درس ها و پیام های ارزش ها و فضلیت های اخلاق فردی و اجتماعی این دعا وعملیاتی کردن آن به صورت فراگیر در تمام سطوح جامعه برای ایجاد مدینه فاضله پرداخت، که ازتوصیه مؤکد رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای است که نه تنها دیگران را توصیه مؤکد به تأمل دراین دعا می نماید، بلکه شخصا نیز درملاقات ها به شرح وتفسیر فرازهایی ازدعای ((مکارم الاخلاق)) می پردازد که نشان از نیازجدی جامعه به پیام ها ودرس های این دعای شامخ و پر مغز دارد، یادداشت مسلسل از شرح دعای(مکارم الاخلاق) در راستای همین توصیه مؤکد و نیاز سخت جامعه، تنظیم، وتقدیم محضر تان می گردد؛

*******

یکم-وجه نامگذاری((وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ فِي مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَرْضِيِّ الْأَفْعَالِ))

اگر بخواهیم شناخت همه جانبه نسبت به دعای بیستم صحیفه سجادیه بنام ((مکارم الاخلاق)) داشته باشیم، و سپس به شرح محتوایی و درس های آن بپر دازیم درصورتی امکان پذیر خواهد بود که چند نکته پیش ازشرح محتوایی فرازهای سی گانه توضیح داده شود

۱-((راز نامگذاری دعا به مکارم الاخلاق))

راز نامگذاری دعای بیستم صحیفه سجادیه به دعای ((مکارم الاخلاق)) ازاین جهت است، اصول و ارزش های اخلاقی ازمنظر عارفان به (محاسن) و (مکارم اخلاقی) تقسیم می شود، و تفاوت این دو دسته از ارزش های اخلاقی در این است، ((محاسن اخلاقی)) آن صفات حمیده و پسندیده ایست اگر انسان متصف به آن باشد نشانه برخورداری از حسن اخلاق و اگر فاقد آن باشد نشانه از سوء و بدی اخلاق است، و در مقابل ((مکارم اخلاق)) آن صفات حمیده است اگر شخص متصف به این صفت باشد نشانه بر بزرگواری، بزرگی و تعالی روح شخص است، و حکایت از این دارد که صاحب مکارم اخلاق نفس کشی کرده است تا به این مرتبه از اخلاق برسد، بهترین تمثیلی که بتوان با تامل در آن تفاوت (محاسن اخلاق) را با (مکارم اخلاق) بازشناخت تمثیلی است که علامه محمد تقی جعفری اینگونه توضیح می دهند:

کسی کفشش را برای تعمیر نزد کفاش می‌برد. کفاش با نگاهی می‌گوید این کفش سه کوک می‌خواهد و هر کوک مثلاً ده تومان و خرج کفش می‌شود سی تومان. مشتری هم قبول می‌کند.پول را می‌دهد و می‌رود تا ساعتی دیگر برگردد و سوار کفش تعمیر شده بشود. کفاش دست ‌به‌ کار می‌شود. کوک اول، کوک دوم و در نهایت، کوک سوم و تمام …، اما با یک نگاه عمیق در می‌یابد اگرچه کار تمام است، ولی یک کوک دیگر اگر بزند عمر کفش بیشتر می‌شود و کفش، کفش‌تر خواهدشد. از یک‌سو، قرار مالی را گذاشته و نمی‌شود طلبِ اضافه کند و از سوی دیگر، دودل است که کوک چهارم را بزند یا نزند. او میان نفع و اخلاق، میان دل و قاعده‌ی توافق، مانده است. یک دوراهی ساده که هیچ کدام خلاف عقل نیست.

اگر کوک چهارم را نزند، هیچ خلافی نکرده اما اگر بزند، به رسالت هزار پیامبر تعظیم کرده. اگر کوک چهارم را نزند، روی خط توافق و قانون راه رفته اما اگر بزند، صدای لبیک او، آسمان اخلاق را پر خواهد کرد.))
در این تمثیل کفش دوز از اینکه سه کوک را بر اساس قرار داد انجام داد از کارش کم نگذاشت و کم کاری نکرد، کاری اخلاقی کرد از محاسن اخلاقی برخوردار بود، ولی کوک چهارم به کفش زد و ماندگارش کرد و به ندای دل پاسخ داد و در محاسبات مادی نماند نشان از تعالی و بزگواری روحی داشت که همان مکارم اخلاق است))

از آنجایی که اکثر صفات حمیده در دعای بیستم صحیفه سجادیه از نوع ((مکارم اخلاقی)) است، این دعا به ((مکارم الاخلاق)) نام گرفته است.

۲-((دعای مکارم اخلاق مصداق جهاد تبیین))

 دعای (مکارم الاخلاق) مصداق عینی و برجسته ای از(جهاد تبیین) است که امام سجاد علیه السلام با شناخت دقیق از زمان و مکان و موقیعیتی که قرار داشت اقدام به تبیین و اشاعه (مکارم الاخلاق) در قالب دعا نمود، چرا که پس از رحلت پیامبر؛ امت اسلامی نه تنها از (ولایت) به (خلافت) انحراف پیداکرد، بلکه از نظر اخلاقی نیز به انحطاط کشانده شد و دربارۀ انحطاط اخلاقی جوامع اسلامی و به ‎خصوص شهر مدینه، روایات تکان دهنده ای موجود است؛ زیرا مردم از شدت دنیاگرایی بدان جا رسیدند: وقتی «یزید بن عبدالملک» کنیز آوازخوان (سلامۀ القس) را از اربابش به بیست هزار دینار خرید، مردم مدینه برای خداحافظی او بیرون رفته و فضای کاخ را پر کردند و آن کنیز در میان آنها ایستاد و برایشان آوازخوانی کرد و گفت:‌

فارقونی و قدْ علمت یقیناً     ما لمن ذاق میتۀ من إیاب

از من جدا شوید در حالی که من یقین دارم که هر کس طعم مرگ چشید، دیگر بر نمی گردد؛ و همچنان این آواز را می خواند، در حالی که مردم پشت سر او گریه و زاری می کردند. (الأغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج۸، ص۳۴۲.)

یا نقل کرده اند: کنیزی نزد قاضی مدینه «محمد بن عمران تیمی» آواز خواند، او گوش داد و چنان تحت تأثیر آن قرار گرفت که بدون توجه کفش، آن را از شدّت شادی به گوش خود آویخت، شروع کرد چهار دست و پا راه رفتن و گوشش را در حالی که کفش آویزان بود با دست گرفته بود و می گفت: مرا راهنمایی کنید که من یک شتر فربه هستم! راه مرا باز کنید، که من شتر فربهم!(همان، ج۷، ص۳۳۱.) ‌

 شهر مدینه پر از زنان آوازه خوان شده بود و آنها نقش فعالی در آموزش غنا به دختران و پسران و گسترش آوازخوانی و اشاعۀ بی بند و باری داشتند؛ جای تأسف است که مدینۀ پیامبر صلی الله علیه و آله در عصر اموی مرکز خوشگذرانی شده بود، در صورتی که امید می رفت مرکز تمدن و فرهنگ دینی و منبع انتظار تفکر اسلامی در جهان باشد.جز اینکه امویان این پدیده را از بین بردند تا بتوانند مرکزیّت دینی و سیاسی اش را نابود کنند. (تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطایی، ج۲،ص۷۰۴ )

«ابوالفرج اصفهانی» در شرح حال «جمیله» (یکی از خنیاگران آن عصر) خبری را نقل می کند که نمایانگر گوشه ای از فساد شهر مدینه است:‌ هنگامی که جمیله از محلۀ سخ (که نزدیک مدینه است) به قصد حج بیرون شد! از بزرگان خنیاگر: هِیت، طُرَیس، دَلاَل، بَرْدُ الفُؤاد، نَوْمَۀُ الضُحی، فِنْد، هِبَۀ الله، مَعْبَد، مالک، ابن عائشه، نافع بن طُنْبُوره، بُدَیْعُ المَلیح، نافِع الْخَیْر و از زنان؛ فَرِهَۀ، عَزّۀ المَیلاد، حَبابَه، سَلّامۀ، خُلَیْدَه، عُقَیْلَه، شَمّاسِیَّۀ، فَرْعه، بُلْبُله، لَذَّۀُ العَیش، سُعیْده، و زَرْقاء او را مشایعت می کردند!. (أغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج۸، ص۳۶۸-۳۶۷)

البته این اشخاص، افرادی هستند که «ابوالفرج» نام برده است که از بزرگان خنیاگران عصر خویش بوده اند. حال اگر شاگردان آنها را در نظر بگیریم و همچنین اگر افرادی از بزرگان موسیقی و غنا را نیز در نظر بگیریم که به بدرقه نرفته بودند، رقمی به دست خواهد آمد که باور کردن آن دشوار است.

وقتی وضع اجتماعی و اخلاقی مدینه که قبله گاه، مرکز و محل تأسیس حکومت اسلامی می باشد، بدین قرار است، می توان حدس زد که شام، بصره، کوفه و دیگر بلاد سرزمین های اسلامی در چه حالی بر سر می برده اند. :(تاریخ تحلیلی اسلام، سیدجعفر شهیدی، ص۱۰۴.)

عایشه، دختر طلحه، بزم های مختلط از زن و مرد ترتیب می داد و در آن "عزۀ المیلاء" از آوازه خوانان مدینه، در آن آواز می خواند.( الشعر و الغنا فی المدینۀ و مکه لعصر بنی امیه، شوقی ضیف، ص۵۰.) 

۳-((دعای مکارم الاخلاق نسخه شفا بخش))

هرچند امت انقلابی در نظام جمهوری اسلامی ایران از نظر سیاسی به دلیل داشتن دیدبان قوی چون رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای بعد از رحلت معمار کبیر انقلاب اسلامي امام خمینی (ره) انحراف سیاسی پیدا نکرد، ولی از نظر فرهنگی در معرض آسیب جدی قرارگرفته است، راه درمان اخلاقی جامعه این چنینی اشاعه (مکارم الاخلاق) در تمام سطوح جامعه، واراسته شدن امت اسلامی به (مکارم الاخلاق)) است، ازهمین رو رهبر معظم انقلاب حضرت آیه الله خامنه ای در ملاقات سال های اخیر با کارگزاران، فرماندهان نظامی و انتظامی، تاثیرگذاران فرهنگی در جامعه به ویژه دانشجویان به توصیه مؤکد شناخت و معرفت نسبت به دعای((مکارم الاخلاق)) واراسته شدن به ((صفات حمیده)) درآن نموده است، ازهمین رو میفرمایند: 

«دعاهای صحیفه همه‌اش خوب است امّا من اگر بخواهم توصیه کنم، دعای پنجم و دعای بیستم که معروف به دعای مکارم‌الاخلاق [است را میگویم].» «دعای شریف مکارم الاخلاق را زیاد بخوانید تا ببینید آن چیزهایی که امام سجاد علیه‌السّلام در این دعا از خدا خواسته است، چیست.» «با کلمات ائمّه، با دعاهای صحیفه‌ی سجادیّه، با این داروهای شفابخشی که میتواند بیماریهای اخلاقی ما را شفا بخشد و زخمهای وجود ما را درمان کند، خودمان را آشنا کنیم. قدر بدانید این دعا و توسّل و تضرّع و توجه و نورانیّتی که از این راه حاصل میشود. این همه چیز است.»«این دعاها پُر از مطالبی است که دلهای شما را قرص میکند، گام شما را محکم میکند و میتوانید حرکت بکنید.» البته صرفاً خواندن دعا مقصود نیست و دستاوردهای معرفتی دعا درصورتی که با تدبر همراه باشد به دست خواهد آمد، «من به شما جوانان توصیه میکنم که بروید صحیفه سجادیه را بخوانید و در آن تدبّر کنید. خواندنِ بی‌توجّه و بی‌تدبّر کافی نیست.)) 

و همچنین توصیه مؤکد نموده و می فرمایند: (دعای مکارم الاخلاق دعای بسیار خوبی است و من توصیه میکنم بیشتر (بخوانید)؛دوستان میخوانند، لکن بیشتر بخوانید این دعا را.» «دعای مکارم‌الاخلاق که حقیقتاً هر فقره و جمله از آن، یک معرفت بزرگ است، برای انسان مؤمن یک درس زندگی است.جا دارد کسانی که اهل مطالعه و تدبّر یا اهل دعا و تضرّع هستند، با دعای مکارم‌الاخلاق اُنس بگیرند و آشنا شوند.»

(اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ، وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ، وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و ایمانم را به کامل‌ترین ایمان رسان و یقینم را برترین یقین قرار ده و نیتّم را به بهترین نیّت‌ها و عملم را به بهترین اعمال پایان بخش.))

*******

((شرح وتفسیر فراز اول))
 
۱-طلب صلوات:((اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ))

نخستین خواسته امام سجاد علیه السلام از بین پنج حاجت در این فراز اول که در آغاز همه فراز از این دعا تکرار می شود و از پیشگاه حق تعالی درخواست می کند((صلوات)) است، در این حاجت اول یعنی ((طلب صلوات)) چند فلسفه و پیام و درس معنوی و ملکو تی وجود داردY

فلسفه اول؛ این است همانگونه که قوای درونی انسان مانند قوه«خیال» شأنی از شئون جان و روح ماست، بنابر روایات وارده از رسول گرامی صلی الله علیه و آله(بحار الأنوار،ج ‏۲۵،ص ۲۲) عالم هستی مظهر نور وجودی پیامبر و به عبارتی دیگر مظهر تمام نمای انسان کامل است. فلذا عالم هستی، از جمله ملائک و انسان و ... شانی از شئون انسان کامل می باشد، با توجه به این اصل کلی صلوات ما، طلب فيض است از خدا برای رسول خدا (صلوات الله علیه) و اهل بيت (علیهم السلام). وقتی فيض بر آنها جاری شد، چيزی بر ذات آنها افزوده نمی شود؛ چون مانند اين است كه روی ظرف پر از آب، دوباره آب بريزيد؛ در اين صورت، آب اضافی، سر ريز می شود. سر ريز اين فيض، در مراتب پايين وجود جاری می شود و به تك تك شئونات اهل بيت (علیهم السلام) می رسد؛ كه خود ما هم از شئونات ايشان هستيم.

لذا اين فيض، شئونات اهل بيت (علیهم السلام) را رشد می دهد نه ذاتشان. بنابراین فلسفه صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد(صلوات الله علیهم)، رشد معنوی و ترقی وجودی انسان است. انسان با صلوات فرستادن، از خداوند بر محمد و آلش، طلب فیض می کند و چون معصومین(علیهم السلام) در نهایت کمال هستند، اندك كمالی بر ذات او اضافه نمی كند؛ بلكه صلوات از ذاتش سر چشمه گرفته در شئوناتش جاری می شود و خود ما را سيراب می سازد. به عبارتی دیگر این فیض سر ریز شده و به شئونات اهلبیت (علیهم السلام) می رسد، لذا انسان با صلوات فرستادن بر پیامبر و اهلبیت پیامبر، موجب رشد و ترقی معنوی خود می شود. از این جهت است که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)فرمود: ((صَلاتُكُمْ عَلَىَّ اجابَةٌ لِدُعائِكُمْ، وَ زَكاةٌ لِاعْمالِكُمْ: صلوات شما برمن موجب استجابت دعا، و باعث نموّ (روح و جان) شما می‌شود. وسائل. ج۷، ص۹۶)).

به همین جهت است که در زیارت جامعه کبیره آمده است: «وَ جَعَلَ صَلاَتَنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلاَیَتِکُمْ طِیباً لِخُلْقِنَا وَ طَهَارَةً لاِنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»؛ خداوند صلوات ما را بر شما (پیامبر و آل پیامبر) و ولایت ما را نسبت به شما، سبب پاکیزگی اخلاق، طهارت نفوس و رشد معنوی و کفّاره گناهان ما قرار داده است. 

فلسفه دوم؛ این که امام سجاد علیه السلام آغازهر حاجتش در همه سی فراز دعا با (اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ)) است، و پایان سی فراز و طلب دویست و پنجاه حاجت همه به صلوات ختم می شود و می فرماید: ((اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَأَفْضَلِ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ قَبْلَهُ، وَ أَنْتَ مُصَلٍّ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَهُ)) آموختن ادب در دعا است، چرا که دعای مستجاب آن دعا و نیایشی است که علاوه بر ((اضطرار)) و ((انقطاع)) که دو رکن و شرط اصلی در دعای مستجاب است که در ایه (۹۶) سوره نمل آمده است ((أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ)) رکن سوم در دعا این است که طلب و درخواست حاجتمند همراه شده باشد به خواسته ای که قطعا مستجاب است و قابل رد نیست و ان این است که پیش از درخواست اول بگوید (اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ) و سپس حاجت را با خدایش درمیان بگذارد و طلب کند و در اخر هم بگوید: ((اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ محمد)) چرا که نمی شود حق تعالی حاجت اول و اخر را برآورده نماید ولی حاجت وسط را رد نماید، از همین رو ست امام صادق(عليه السلام) فرمود: (اذا دَعا احَدُكُمْ فَلْيَبْدَا بِالصَّلاةِ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله عليه و آله)، فَانَّ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ (صلى الله عليه و آله) مَقْبُولَةٌ،وَ لَمْ يَكُنِ اللّهُ لِيَقْبَلْ بَعْضاً وَ يَرُدَّ بَعْضاً:هر گاه يكى از شما دعا كرد، دعاى خود را با صلوات بر محمّد (ص) شروع كند، به حقيقت كه صلوات بر پيامبر مقبول پيشگاه حق است، اينطور نيست كه خداوند قسمتى از دعا را قبول كند، و قسمت نپذیرد:وسائل الشیعه،ج۷،ص،ص۹۶) و نیز فرمود:(وان یختم دعاءه بالصلواه علی محمد وال محمد:سفینه البحار، ص۴۴۸)

۲-طلب ایمان کامل :((وَ بَلِّغْ بِإِيمَانِي أَكْمَلَ الْإِيمَانِ))

شرح و تفسیر این طلب و درخواست امام سجاد علیه السلام در این دعای ((مکارم الاخلاق)) مبتنی بر بیان چند نکته استY

الف-((تفاوت ایمان و اعتقاد)) 

هرچند واژه ایمان در لغت از ریشه «أمن» گرفته شده است که فعل ثلاثی مجرد آن «أمِنَ، یأمن وأمناً» به معنای آرامش و اطمینان قلب و نبود ترس است ولی در اصطلاح اهل معنا و عار فان، سالکان، ((ایمان)) عبارت از یک تعلق قلبی است. ولی ایمان «تعلق» و دلبستگی است ان هم دلبستگی به خدا، چرا که هرکس دلبسته به خدا شد، او مؤمن است، فرق ((ایمان)) و ((اعتقاد)) هم در این است که اصول اعتقادی هرچند برهانی است و شخص باور و اعتقاد را با برهان می پذیرد ولی ممکن است اثری روی دل و قلبش نگذاشته باشد، ولی ایمان آن باوری است که همراه با عقل قلب را تسلیم می کند و شخص باور مؤمنانه پیدا می کند، و رفتار مؤمنانه می نماید از همین روست امام علی علیه السلام در تعریف ایمان می فرماید: ((اَلْإِيمَانُ إِقْرَارٌ بِاللِّسَانِ وَ مَعْرِفَةٌ بِالْقَلْبِ وَ عَمَلٌ بِالْجَوَارِحِ: امالی شیخ طوسی، ج۱، ص۳۶۷)). قرآن کریم هم می فرماید: «قالت الاعراب امنا قل لم تومنوا ولکن قولوا اسلمنا و لما یدخل الایمان فی قلوبکم» اعراب (به پیامبر(ص)) گفتند: ما به تو ایمان آوردیم. (به آنها) بگو شما ایمان نیاوردید و باید بگویید اسلام آوردیم زیرا هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است(حجرات-۱۴). بنابراین اعتقادات مربوط به بعد عقلی و ایمان مربوط به قلبی است. اینها دو بعد وجودی در انسان است. یکی کار قلب است و دیگری کار عقل. اگر عقل کار خودش را انجام داد و بازده آن روی قلب اثر گذاشت و دلبستگی به محصول کار عقلی ام پیدا کرد این می شود «ایمان» وگرنه اگر عقل استدلال هایش را هم بکند ولی هیچ تاثیر بررفتار شخص نگذارد این نامش ایمان نیست بلکه علم وآگاهی است مثل این است که شخص آگاهی ازمضرات مشروبات الکلی، سیگار، مواد مخدر دارد ولی درعین حال خودش آلوده به آن است.

ب:((مراتب ایمان))
 
ایمان و دلبستگی به خدا مراتب و درجات مختلفى دارد و این طور نیست كه همه كسانى كه«مؤمن» نامیده مى‌شوند درجه ایمانشان یكسان باشد، چرا که آیاتى از قرآن كریم دلالت دارند كه ایمان قابل افزایش و زیاد شدن است، و همین مسأله مى‌رساند كه ایمان یك درجه ندارد. ازهمین رو درایه (۲) سوره انفال آمده است:((إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ إِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیماناً؛۱مؤمنان، همان كسانى‌اند كه چون خدا یاد شود دل هایشان بلرزد، و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید.)) و در ایه (۴) سوره فتح آمده است ((هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّكِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ؛او است آن كس كه در دل هاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند)) و همچنین ایه (۱۷۳) سوره آل عمران آمده است: ((الَّذِینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِیماناً؛۳كسانى كه مردم به ایشان گفتند: «مردمان براى [جنگ با] شما گرد آمده‌اند؛ پس، از آنان بترسید.» و[لى این سخن] بر ایمانشان افزود)) ودرایه(۲۲)سوره احزاب آمده است:((وَ لَمّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلاّ إِیماناً وَ تَسْلِیماً؛و چون مؤمنان دسته هاى دشمن را دیدند، گفتند: «این همان است كه خدا و فرستاده‌اش به ما وعده دادند و خدا و فرستاده‌اش راست گفتند»، و جز بر ایمان و فرمان برداری آنان نیفزود)) 

ازهمین رو در روایت آمده است ایمان ده درجه دارد که درجه دهم آن درجه عالیه ایمان است و یک مسلمان نباید به این ایمانی که دارد قانع باشد بلکه باید سعی کند که خود را به درجه‌ی عالیه ایمان برساند. امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «إنّ اللهَ عزّو جَلّ وَضَعَ الإیمانَ عَلی سَبعَةِ أسهُم: عَلَی البِرِّ و الصِّدقِ و الیقینِ و الرِّضا و الوَفاءِ و العِلمِ و الحِلم، ثمّ قَسَّمَ ذلِکَ بَینَ النّاسِ، فَمَن جَعَلَ فیهِ هذهِ السِّبعَةَ الأسهُمَ فهو کامِلُ مُحتَمِلُ وَ قَسّم لِبَعضِ النّاسِ السِّهمَ و لِبعضٍ السِّهمَینِ و لبَعضِ الثَّلاثِةِ حتّی اِنتَهَوا إلی السّبعَةِ، ثُمَّ قالَ: لا تَحمِلوا عَلی صاحِبَ السّهمِ سَهمَینِ وَ لا عَلی صاحِبَ السَّهمَینِ ثلاثةً فَتُبِهضُوهُم؛ خداوند ایمان را بر هفت سهم تقسیم کرده: نیکی، صدق، یقین، رضا، وفاع، علم و حلم، سپس آن را در میان مردم توزیع نمود و کسی که تمام این هفت سهم را دارد مؤمن کامل و متعهد است و برای بعضی از مردم یک سهم و بعضی دو سهم و بعضی سه سهم قرار داده، تا به هفت سهم می‌رسد، سپس امام فرمود: و آنچه را وظیفه‌ی صاحب دو سهم است بر دوش صاحب یک سهم حمل نکنید، و آنچه مربوط به صاحب سه سهم است بر دوش صاحب دو سهم ننهید مبادا بارشان سنگین شود و به زحمت افتند»(اصول کافی،ج۲، باب درجات الایمان.) 

به دلیل مراتب داشتن ایمان است که امام صادق علیه السلام در بیان مراتب ایمان سلمان، ابوذر، مقداد فرمودند: ((اِنَّ الإیمانَ عَشرُ دَرَجاتٍ بِمَنزِلَةِ السُلَّمِ، یصعَدُ مِنهُ مِرقاةً بعدَ مِرقاةٍ...و کانَ المِقدادُ فی الثامِنَةِ و أبوذَر فی التاسِعَة و سَلمانُ فی العاشِرَة :ایمان مانند نردبانی است که ده پله دارد و پله‌های آن یکی پس از دیگری پیموده می‌شود...و مقداد در پله‌ی هشتم قرار دارد و ابوذر در پله‌ی نهم و سلمان در پله‌ی دهم:بحارالانوار،ج۶۹،ص ۱۶۶)

نمونه هایى عینى از مراتب عالى ایمان را می توان سید رضی وسید مرتضی رضوان الله علیهما نام برد که در احوالات این دو بزرگوار آورده‌اند كه روزى در جایى كه فقط خودشان دو نفر بودند، مى‌خواستند نماز بخوانند. در فقه داریم كه در نماز جماعت، مستحب است كسى كه با تقواتر از دیگران است امام جماعت شود. سید مرتضى و سید رضى هم هر دو عالمند و با این حكم آشنا هستند. از این رو سید مرتضى براى رعایت این استحباب، خواست به برادرش سید رضى بفهماند كه چون من از شما با تقواترم پس من امام مى‌شوم و شما به من اقتدا كنید. اما چون نمى‌خواست صریحاً بگوید، رو به سید رضى كرد و گفت: خوب است كسى عهده دار امامت جماعت شود كه هیچ گناهى مرتكب نشده باشد! و به این صورت خواست به برادرش بفهماند كه من تا به حال گناه نكرده ام. سید رضى در پاسخ گفت: خوب است كسى از ما دو نفر امام جماعت شود كه تا به حال خیال گناه هم نكرده است! و با این حرف خواست به برادرش بفهماند كه من تا به حال حتى فكر گناه را هم نكرده ام!

دراین فراز دوم‌؛ امام سجاد علیه السلام بالاترین مرتبه ایمان را ازحق تعالی طلب نموده است، چرا کسی که ازچنین سرمایه سنگین معنوی برخوردار باشد در دنیا و آخرت سعادتمند خواهد بود.

۳-طلب یقین:((وَ اجْعَلْ يَقِينِي أَفْضَلَ الْيَقِينِ))
 
شرح و تفسیر درخواست و حاجت سوم امام سجاد علیه السلام از پیشگاه ذات ربوبی مبتنی بر بیان و توضیح چند نکته است؛

الف-((تعریف یقین و راه حصول یقین)) 

راغب اصفهانی در مفردات در ذیل ((یقین)) می گوید: «یقین، صفت علم است و فوق معرفت، درایت و نظایر آن. پس یقین ملازم است با آرامش و طمأنینه نفس همراه با ثبات حکم، بنابراین یقین علم ثابت و جزمی است که شک پذیر نباشد و مایه آرامش و قرار نفس آدمی گردد».

البته حصول یقین به مبدأ و معاد، گاهی بر اثر استدلال عقلی حاصل می شود، و گاهی بر اثر مشاهده ملکوت جهان - یعنی از طریق علم حضوری که محصول تهذیب نفس و پالایش آن از گناه است - چنان که خداوند می فرماید: «وَ کَذلِکَ نُری إِبْراهیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنینَ»؛(انعام، آیه ۷۵).«و اینگونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد». بنابراین انسان پرهیزکار بر اثر ارتباط با ملکوت، به قیامت یقین پیدا می کند.از طرف دیگر حقیقت یقین، نوری است تشکیکی (دارای درجات و مراتب گوناگون) که هم کاستی پذیر و فزونی پذیر است و هم حد خاص ندارد».تفسیر «تسنیم،، ج ۲، ص ۲۰۲ و ۲۰۶))

ب-((تفاوت یقین با علم))

تفاوت ((یقین)) با ((علم)) در این است یقین علمی است که بعد از استدلال، از طریق برهان حاصل می‌شود که موجب آرامش و سکون برای شخص خواهد شد، پس با علم تفاوت دارد؛ زیرا علم، درک حقیقت چیزی است به گونه‌ای که آن شیء شناخته شود. پس هر علمی یقین نیست ولی هر یقینی علم است و به علم خدا یقین گفته نمی‌شود؛ زیرا علم خدا از تحقیق و استدلال حاصل نمی‌شود؛ زیرا تمام اشیاء در آشکار بودن نزد وی یکسان است و نیز علم، به فراموشی تبدیل می‌شود ولی یقین، با(( توجه دائمی)) همراه است :ترجمه تفسیر جوامع الجامع‌، ج‌۱، ص۲۱) 

ج-((مراتب یقین)) 

از منظر عرفاء و اهل سلوک ((یقین)) سه مرتبه دارد:

۱-((علم‌الیقین)): و ان این است که انسان از دلائل مختلف به چیزی ایمان آورد مانند کسی که با مشاهده دود ایمان به وجود آتش پیدا می‌کند.

۲-((عین‌الیقین)): و ان در جایی است که انسان به مرحله مشاهده می‌رسد و با" چشم" خود مثلا آتش را مشاهده می‌کند.

۳-((حق‌الیقین)): همانند کسی است که وارد در آتش شود و سوزش آن را لمس کند و به صفات آتش متصف گرددوبه عبارت دیگردر حق الیقین، دوئیت بین عالم و معلوم متصور نیست، بلکه صرفاً اتحاد است، و این بالاترین مرحله یقین است.، ازهمین روست درفضلیت وبرتری ((یقین)) از((ایمان)) امام صادق(ع) فرمود:«ان الایمان افضل من الاسلام، و ان الیقین افضل من الایمان، و ما من شیءاعزمن الیقین:ایمان برتر از اسلام و یقین برتر از ایمان است و هیچ چیز كمیاب‌تر از یقین نیست.(بحار،ج۷۰، ص۱۲۵)

مرحوم مجلسى در ذیل این روایت مى گوید: یقین در وجود هر کسى که تجلى کند، از او معصیت صادر نمى شود، اما در ایمان این طور نیست، بخصوص که ایمان اکثر مردم تقلیدى و ظنى است و با کم ترین وسوسه نفس شیطان از بین مى رود. مثلا وقتى طبیب مى گوید: فلان غذا براى فلان بیمارى ضرر دارد، یا موجب فزونى بیمارى یا دیر خوب شدن است و مردم گفته طبیب را سخت عمل مى کنند. اما با این همه آیات و روایات، که از انبیا و ائمه(علیهم السلام)نسبت به معاصى رسیده که گناهان موجب هلاکت و عذاب شدید است، ولى مردم کمتر توجه مى کنند و این نیست مگر از ضعف ایمان و نبود یقین.

حدیث دیگرى در خصوص فضیلت و جایگاه یقین وارد شده که امام موسی بن جعفر علیه السلام می فرماید:

«الایمان فوق الاسلام بدرجة والتقوى فوق الایمان بدرجة والیقین فوق التقوى بدرجة و ما قسم فى الناس شىء اقل من الیقین: ایمان به درجه اى از اسلام بالاتر است و تقوى برتر از ایمان است، و یقین به درجه اى فوق تقوى است و چیزى در میان مردم کمترازیقین تقسیم نشده است.(همان، ص۱۲۵) 

آرى یقین پس از عبور از تمام مراحل اسلام و ایمان و تقوا به دست مى آید و کسى که این مراحل عالى را به دست آورد و به عرصه یقین قدم گذارد، البته شاهد عنایات مهمى از خداى بزرگ خواهد شد. به عبارت دیگر، در فرق ایمان و یقین مى توان گفت که طبق آیه قرآن، (یُومِنونَ بِالْغِیْب)(بقره: ۳) براى رسیدن به مرحله ایمان با وجود حجاب و پرده و غیب نیز مى توان ایمان پیدا کرد، اما در یقین، نور یقین با کشف حجاب و رسیدن پرده حجاب است. در حقیقت، ایمان و یقین هر دو نور واحدى هستند که در صورت وراء حجاب، ایمان حاصل مى گردد و با رفع حجاب، یقین به دست مى آید.

همانگونه که در روایت آمده در بیان حالت سالکانه یکی از اصحاب جوان رسول‌الله صلی الله علیه وآله آمده است: 

((إِنَّ رَسُولَ اللّٰهِ‌(ص) صَلَّى بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَى شَابٍّ فِي الْمَسْجِدِ وَهُوَ يَخْفِقُ وَيَهْوِي بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ‏ جِسْمُهُ‏ وَغَارَتْ عَيْنَاهُ فِي رَأْسِه فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللّٰه(ص): كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ؟ قَالَ: أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِناً:روزی رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) نماز صبح را با مردم گذارد سپس در مسجد نگاهش به جوانی افتاد که چرت می‌زد و سرش پایین می‌افتاد، رنگش زرد بود و تنش لاغر و چشمانش به گودی فرو رفته. رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به او فرمود: حالت چگونه است؟ عرض کرد من صبح کردم در حالی‌که دارای یقین هستم، پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: همانا هر یقین را حقیقتی است حقیقت یقین تو چیست؟

جوان گفت: یا رسول الله همین یقین من است که مرا‌ اندوهگین ساخته و بیداری شب و تشنگی روزهای گرم را به من چشانیده و به دنیا و آنچه در آن است بی‌رغبت گشته‌ام، تا آنجا که گویا عرش پروردگارم را می‌بینم که برای رسیدگی به حساب مردم برپا شده و مردم برای حساب محشور شده‌اند و من هم در میان آنها هستم و گویا اهل بهشت را می‌نگرم که در نعمتند، و بر کرسی‌ها تکیه زده یکدیگر را معرفی می‌کنند و گویا اهل دوزخ را می‌بینم که در آنجا معذبند و فریادرس می‌طلبند و گویا الآن صدای زبانه‌های آتش دوزخ را می‌شنوم.
آنگاه رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) فرمود: «این جوان بنده‌ای است که خدا دلش را به نور ایمان روشن ساخته» و به او فرمود:«بر این حال که داری ثابت باش.» جوان گفت: «یا رسول الله از خدا بخواه شهادت در رکابت را روزیم کند.» رسول خدا برای او دعا فرمود. مدتی نگذشت که در جنگی همراه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) شرکت کرد و بعد از ۹ نفر شهید گشت و او دهمین شهید بود. (کافی، ج۲، ص۵۳)

۴-طلب احسن نیات: ((انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ ))

طلب و حاجت چهارم امام العارفین امام سجاد علیه السلام در این فراز نخست ((دعای مکارم الاخلاق)) از ذات حق تعالی((احسن النیات)) است، شرح و تفسیر این حاجت مبتنی بر بیان چند نکته است:

الف-((رابطه تکوینی بین نیت وعمل)) 

از منظر قرآن کریم و روایات اهل بیت علیهم السلام بین ((عمل ورفتار)) و ((انگیزه و نیت)) در انجام عمل و کار انسان رابطه تکوینی وجود دارد، بگونه ای که نیت به منزله روح و جان عمل، رفتار و عمل خارجی به منزله ماده و جسم است، و آنچیزی که به عمل جان و روح می بخشد و جاودانه می کند ((انگیزه ونیت)) است که در پشت آن عمل قراردارد و دیده نمی شود از همین رو تکرارترین موضوعی که در ایات و روایات دیده و توصیه شده است ((حسن فعلی)) همراه و امیخته با ((حسن فاعلی)) است، یعنی عمل و کاری موجب تقرب انسان بخدا می شود که به همان اندازه ((حسن فعلی)) دارد، خوب و پس ندیده و خوب است به همان اندازه ((حسن فاعلی)) داشته همراه با نیت پاک و سالم باشد، ازهمین رو در ایه(۱۰) سوره فاطر آمده است: (( مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ۚ)) ودرایه (۱۱۰) سوره کهف آمده است((فَمَنْ كَانَ يَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا)).

و همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ((إِنَّمَا اَلْأَعْمَالُ بِالنِّيَّاتِ وَ إِنَّمَا لِكُلِّ اِمْرِئٍ مَا نَوَى فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلَى اَللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ مَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى دُنْيَا يُصِيبُهَا أَوِ اِمْرَأَةٍ يَتَزَوَّجُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ؛ ارزش اعمال فقط‍‌ بستگى دارد به نيت هر كس آنچه را نيت نموده نصيبش ميگردد در مسأله حركت و هجرت هر كس بانگيزه الهى و قصد ديدار رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله مهاجرت كند چنين هجرتى به طرف خدا و رسول است و هر كس به منظور رسيدن بدنيا و يا دستيابى بزنى و ازدواج با او مهاجرت كند چنين هجرتى به طرف خدا نيست و بطرف همان است. بحارالأنوار، ج۶۷ ص ۲۱۴))

و در روایت دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ((اِنَّما الاَْعْمالُ بِالنّیّاتِ وَلِكُلِّ امْرِء ما نَوی؛ محققاً [ارزش] كارها به نیّت‌هاست و فقط برای انسان آنچه نیّت كرده است می‌ماند.: بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۱۲، ح ۳۸)).

و همچنین رسول خدا فرمودند: ((إنّما الأعمالُ بالنِّيّاتِ ، ولكُلِّ امرئٍ ما نَوى ، فمَن غَزا ابتِغاءَ ما عِندَ اللّه ِفَقد وَقَعَ أجرُهُ علَى اللّه ِ، ومَن غَزا يُريدُ عَرَضَ الدُّنيا أو نَوى عِقالاً لَم يَكُن لَهُ إلّا ما نَوى: جز اين نيست كه اعمال به نيّت هاست و براى هركس همان چيزى است كه نيّتش را دارد. پس هركه براى تحصيل آنچه نزد خداست بجنگد، بى گمان اجرش با خداست و هركس براى رسيدن به متاع دنيا يا به نيّت عقالى (زانوبند شتر) بجنگد ، او را [نصيب و پاداشى ]جز همان چه برايش جنگيده است، نباشد:مستدرک الوسائل، ج۱، ص۹)) 

با تامل در مضمون در این دسته از ایات و روایات به این نتیجه می رسیم که زیر بنای حسن فعلی انگیزه و نیت و حسن فاعلی است که به آن ارزش می دهد و موجب قرب و نزدیکی بنده با ذات اقدس الهی می شود.

ب-((مراتب حسن فاعلی ونیت)) 

انگیزه، نیت وحسن فاعلی وجود مشکک و مانند نور است مراتب و شدت و ضعف دارد.

رتبه اول نیت؛ آن است انگیزه شخص از انجام واجبات و مستحبات، و ترک محرمات و مکروهات کسب ثواب و اجر و دست یافتن بهشت و دور شدن از جهنم است.

رتبه دوم؛ از انجام واجبات و نوافل و ترک محرمات جلیس و همنشین شدن با ملائک است.

رتبه سوم؛ ازانجام واجبات، نا فله و مستحبات و ترک محرمات، مکروهات ((رضوان الهی)) و خشنودی حق تعالی است، ازهمین رو قرآن کریم در توصیف این دسته از بندگان صالح که انگیزه و نیت آنان از انجام عمل صالح منحصر در((رضوان الهی) است درایه (۳۸) سوره روم می فرماید:((فَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ ذَلِكَ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛حق خویشاوند و نیازمند و در راه مانده را به ایشان بده، این برای كسانی كه رضای خدا را می‌جویند بهتر است و آنان همان رستگاران‌اند.)) وهمچنین در ایه(۳۹) سوره (روم) می‌فرماید:(( وَمَا آتَیْتُم مِّن زَكَاةٍ تُرِیدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ؛و آنچه زكات داده‌اید رضای خدا را فراهم آورید، آنان [كه چنین كرده‌اند] افزون یافتگان)) ودرایه (۸)سوره انسان آمده است(وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا:و به [پاس] دوستى [خدا] بينوا و يتيم و اسير را خوراك مى‏ دادند))

وایه(۹) سوره انسان:(( إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا:برای خرسند شدن خداوند اطعام می‌كنیم و از شما انتظار هیچ گونه پاداش و سپاسی نداریم.))
این همان ((احسن النیات)) است که دراین دعای مکارم الاخلاق)) ازپیشگاه ذات اقدس الهی درخواست شده است، چراکه ارزش این غذا دادن از آن جهت است كه «لوجه الله» صورت می‌گیرد، نه برای گرفتن پاداش از طعام داده‌شدگان، و اگر هم پاداش می‌خواهند، از خدا می‌خواهند.

۵-طلب احسن عمل: ((وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ))

شرح و درخواست ((احسن الحال)) امام العارفین امام سجادعلیه السلام از پیشگاه ذات اقدس الهی مبتنی برچند نکته است:

نکته اول؛ این است هرچند به حکم عقل و همچنین به حکم ایه (۱۵) سوره فاطر (یا اَیُّهَا النّاسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَی الله وَ الله هُوَ الغَنِیُّ الحَمیدُ)) خداوند متعال واجب الوجود من جمع الجهات وغنی مطلق است، فقر و ضعف دراوراه ندارد تا از خلقت انسان غرض فاعلی داشته باشد و بخواهید با خلقت انسان ضعف و نیاز خودش را برطرف کند بلکه به دلیل اینکه هم به حکم عقل وهم به حکم ایه(۱۱۵) مؤمنون (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ)ازخلقت انسان غرض فعلی دارد ودرافرینش انسان هدف وغایتی نهفته است.

نکته دوم؛ غرض غایی از خلقت انسان این نیست که انسان بخواهد عمر درازی چون درخت چنار داشته باشد، و یا بخواهد همانند بهائم چند صباحی بخورد و بیاشامد فربه و چاق شود و پس ازمرگ طمعه حشرات موذی شود بلکه هدف از خلقت انسان آنست بتواند با عبور از میدان آزمایش به وصال ولقاء الهی برسد از همین روست که در ایه (۶)انشقاق می فرماید:(( يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيه) 

نکته سوم؛ صعود و راه رسیدن به این غرض و هدف نهایی از خلقت تنها با داشتن دو سرمایه معنوی ((باور مؤمنا نه)) و ((عمل صالح)) میسر و امکان پذیر است چرا که به تعبیر شهید بهشتی رضوان الله علیه ((بهشت رابه بها می دهند نه به بهانه)) از همین روست در ایه (۱۰) سوره فاطر قرآن کریم می فرماید :مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ)).

نکته چهارم؛ این است نفس انجام عمل صالح و کمیت و کثرت آن نمی تواند نردبان صعود و ترقی انسان و راه رسیدن به لقاء الهی باشد، چرا که ملاک ازعمل صالح ((احسن عمل بودن)) است، یعنی عملی خواه کم یا زیاد باشد در آن نورانیت و پاکی و اخلاص موج بزند از همین روست در ایه(۲) سوره ملک، ملاک و میزان از عمل صالح در پیش روی سالکان و عارفان قرار می دهد و می فرماید: ((ٱلَّذِي خَلَقَ ٱلۡمَوۡتَ وَٱلۡحَيَوٰةَ لِيَبۡلُوَكُمۡ أَيُّكُمۡ أَحۡسَنُ عَمَلٗاۚ)، و امام صادق علیه السلام در تفسیر ایه می فرماید: ((لَيْسَ يَعْنِي أَكْثَرَ عَمَلاً وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلاً وَ إِنَّمَا اَلْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اَللَّهِ وَ اَلنِّيَّةُ اَلصَّادِقَةُ وَ اَلْحَسَنَةُ ثُمَّ قَالَ اَلْإِبْقَاءُ عَلَى اَلْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ أَشَدُّ مِنَ اَلْعَمَلِ وَ اَلْعَمَلُ اَلْخَالِصُ اَلَّذِي لاَ تُرِيدُ أَنْ يَحْمَدَكَ عَلَيْهِ أَحَدٌ إِلاَّ اَللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَلنِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ اَلْعَمَلِ أَلاَ وَ إِنَّ اَلنِّيَّةَ هِيَ اَلْعَمَلُ يَعْنِي عَلَى نِيَّتِهِ: مقصود پركردارتر نيست، بلكه مقصود درست كردارتر است، و درستى همانا ترس از خدا و نيت صادق و كار نيك است. سپس فرمود: پايدارى بر عمل تا خالص ماند، سخت‌تر از خود عمل است و عمل خالص آنست كه: نخواهى هيچ كس جز خداى عز و جل ترا بر آن بستايد، همانا نيت همان عمل است، سپس اين قول خداى عز و جل را تلاوت فرمود: ثُمَّ تَلاَ قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ: «قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلىٰ شٰاكِلَتِهِ »
 
ازهمین روست امام سجاد علیه السلام در این فراز نخست ((دعای مکارم الاخلاق) یکی از درخواست های ملکوتی ومعنویش این است: ((وَ انْتَهِ بِنِيَّتِي إِلَى أَحْسَنِ النِّيَّاتِ ، وَ بِعَمَلِي إِلَى أَحْسَنِ الْاَعْمَالِ)).

*******

(فراز دوم)

((اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي ، وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي ، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي: خدایا! نیّتم را به لطفت کامل گردان و یقینم را به رحمتت در گردونۀ صحّت و سلامت قرار ده و فسادم را به قدرتت اصلاح کن)) 

در این فراز دوم امام سجاد علیه السلام سه حاجت و طلب را از ذات اقدس الهی تقاضا می کند، در صورتی هر یک از حاجت قابل فهم خواهد بود که به صورت همه جانبه مورد شرح و تفسیر قرار بگیرد؛

۱-طلب تکمیل نیت:((اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي))

شرح و تفسیر حاجت اول (وفربلطفک نیتی) مبتنی بر این است که واژه و کلمه (وفر) از نظر لغوی چه معنایی داشته باشد، چرا که در کتب لغوی برای کلمه (وفر) دو معنا ذکر کرده اند:

معنای لغوی اول (وفر) به معنای صیانت وحفظ کردن است، طبق این معنا مقصود از((وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي))این است بنده ازذات حق تعالی می خواهد ((نیت خالصانه)) و سرمایه سنگین ملکوتی و معنوی که بانفس کشی وجهاد اکبر به دست آورد با لطف و کرمش از اسیب پذیری حفظ کند چرا که، کسب نیت خالصانه هرچند سخت است وبازحمت حاصل می شود ولی حفظ آن به مراتب سخت و دشوارتر است که اگر استعانت و کمک خداوند نباشد با یک ازاظهار نظر نابود می شود وازدست می رود.

ازهمین روست امام صادق علیه السلام در تفسیر ایه (۲) سوره ملک: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً» مى‌فرمايد: ((لَيْسَ يَعْنى اكْثَرَ عَمَلًا، وَلكِنْ اصْوَبَكُمْ عَمَلًا وَ انَّما الْاصابَةُ خَشْيَةُ اللّهِ وَ النِّيَّةُ الصّادِقَةُ وَالْحَسَنَةُ. ثُمَّ قالَ: الْابْقاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتّى يَخْلُصَ اشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ:منظور حضرت حق از احسن عمل، عمل فراوان و كميّت دار نيست، بلكه قصد حضرت ربّ العزه از اين حقيقت، عمل بهتر و آراسته‌تر و با كيفيت معنوى بهتر است. اصابه در عمل نتيجه خوف از خدا و نيّت صادقانه و نيك است. ماندن بر عمل تا خالص شدنش از تمام شوائب ظاهرى و باطنى سخت‌تر از خود عمل است)).

و امام باقر علیه السلام می فرماید: ((الإبقاءُ عَلى العَمَلِ أشَدُّ مِن العَمَلِ ، قالَ : و ما الإبقاءُ على العَمَلِ ؟ قالَ : يَصِلُ الرَّجُلُ بِصِلَةٍ و يُنفِقُ نَفَقَةً للّه ِِوَحدَهُ لا شريكَ لهُ فَكُتِبَ لَهُ سِرّا ، ثُمّ يَذكُرُها فَتُمحى فَتُكتَبُ لَهُ عَلانِيَةً ، ثُمّ يَذكُرُها فَتُمحى و تُكتَبُ لَهُ رياءً (الكافي : ج۲، ص ۲۹۶): نگهدارى عمل، از خود عمل دشوارتر است . عرض شد : منظور از نگهدارى عمل چيست؟ حضرت فرمود : آدمى براى خداى يگانه بى انباز بخشش و انفاقى مى كند و اين عمل پنهانى برايش نوشته مى شود، اما سپس كارش را به زبان مى آورد كه در نتيجه آن ، ثواب نهانى [كه بيشتر است] پاك مى شود و برايش [ثواب عملِ ]آشكار مى نويسند ، بار ديگر آن را به زبان مى آورد، كه در اين بار عملش پاك مى شود و عمل ريايى نوشته مى شود)).

معنای لغوی دوم (وفر) تکمیل است، به این معنا امام سجاد علیه السلام به ما می آموزد و این پیام را می دهد که از خدا بخواهیم که حال با انجام عمل صالح توفیق و سعادت نیت خالصانه حاصل شد، رسیدن بالاترین مرتبه نیت که بالاتر از آن مرتبه ای وجود ندارد به بنده اش عنایت کند، چرا که غالب ((عمل خالصانه)) عملی است برای کسب پاداش، اجر و ثواب، و بهشت برین و ترس از جهنم انجام می گیرد و در همه اینها نفع بنده درمیان است بالاترین مرتبه از نیت خالصانه آنست که درآن هیچ نفع دنیوی و اخر ی در میان نباشد بلکه ((رضوان الله)) غایت و هدف هرعملی باشد، از همین روست امام علی علیه السلام می فرماید:

((مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لاَ طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلاً لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك:بحارالأنوار ج ۶۷و۶۸):و امير مؤمنان و سرآمد خداشناسان صلوات اللّٰه عليه در مناجات خود ميگويد معبودا عبادت و پرستش من از جهت ترس از آتش دوزخ نيست و بانگيزه طمع و دستيابى ببهشت نيست فقط‍‌ چون تو را سزاوار عبادت و پرستش ميدانم ميپرستم)).

حضرت سجّاد (عليه السلام) مى‌فرمود: دوست ندارم خدا را براى رسيدن به بهشت و يا دورى از جهنم عبادت كنم، عرضه داشتند: پس هدف شما از عبادت چيست؟ فرمود:((لِما هُوَ اهْلُهُ بِاياديهِ عَلَىَّ وَانْعامِهِ:.مستدرک الوسائل، ج۱، ص۱۰))به خاطر اين كه او سزاوار پرستش و عبادت است، آرى، او كه نعمت‌هاى گوناگون به من داده، و مرا از عنايت و لطفش بهره‌مند ساخته است.))

ازهمین روست در این فراز یکی از خواسته ها و حاجت های امام سجاد علیه السلام همین مرتبه از نیت است که می فرماید: ((اللَّهُمَّ وَفِّرْ بِلُطْفِكَ نِيَّتِي:خدایا! نیّتم را به لطفت کامل گردان))

۲-تصحیح دریقین((وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي))

شرح و تفسیر دومین طلب حاجت ((تکمیل یقین)) در این فراز دوم مبتنی بر این است معرفت و شناخت نسبت به صفات حق تعالی داشته باشیم، چرا که ارباب معرفت وعرفان در یک تقسیم صفات حق تعالی را به دو دسته تقسیم می کنند:

دسته اول: از صفات حق تعالی(صفات جمالیه) است. مقصود ازصفات جمالیه آن دسته از صفاتی است که حکایت گر از لطف و رحمت بی کران خداست، لطف و رحمتی که بشر را به اعجاب و شگفتی وا می‌دارد چون(تواب، غفار، ستار، رزاق، رحمان، رحیم و...) بودن ذات اقدس الهی که با وجود این که می تواند عبد و بنده سرکش را به دلیل معصیت توبه اش را نپذیرد، پنهان‌کاریش را آشکار کند و انگشت نمایش نماید و از روزی اش محروم نماید با داشتن چنین حقی و قدرتی با بنده سرکش خود مهربانانه برخورد می کند و خطاب به وی می گوید: «إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‌ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَنْ عَمِلَ مِنْكُمْ سُوءاً بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (۵۴ انعام): «و هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، پس بگو: سلام بر شما! پروردگارتان بر خودش رحمت را مقرّر كرده است كه هر كس از شما از روى نادانى كار بدى انجام دهد و پس از آن توبه كند و خود را اصلاح نمايد، پس قطعاً خداوند، آمرزنده و مهربان است».

و نیز می فرماید:«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‌ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (۵۳)»: بگو: «اى بندگان من كه بر نفس خويش اسراف و ستم كرده‌ايد! از رحمت خداوند مأيوس نشويد، همانا خداوند همه‌ى گناهان را مى‌بخشد، زيرا كه او بسيار آمرزنده و مهربان است» وهمچنین می فرماید: «هُوَ الَّذِي يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ يَعْفُوا عَنِ السَّيِّئاتِ وَ يَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ(۲۵سوره شوراء) و اوست كه توبه را از بندگانش مى‌پذيرد و از گناهان در مى‌گذرد و هر چه را انجام مى‌دهيد مى‌داند» بلکه معامله حق تعالی با بندگان توابش این گونه است: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً(۷۰،سوره فرقان): مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند. پس اينان (كسانى هستند كه) خداوند بدى‌هايشان را به نيكى تبديل مى‌كند، و خداوند آمرزنده و مهربان است».

دسته دوم: از صفات حق تعالی صفات ((جلالیه)) است، مقصود ازصفات جلالیه آن دسته ار صفاتی است که حکایت گرعظمت، کبریایی و بزرگی حق تعالی است،چون (منتقم، قهار، عزیز، متکبر) بودن حق تعالی که وقتی عارف و سالک الی الله حقیقت این دسته از صفات راه پیدا می کند می رود که از خشیت و خوف در برابر آن قالب تهی کند و آرام و قرار خویش از دست بدهد.

آن چنان حضرت شعیب فانی و محو در این صفات شده بود که در توصیف حالت عارفانه آن حضرت است از رسول خدا صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمود: ((حضرت: شعیب علیه‌السلام به عشق خدا آن قدر گریه کرد تا نابینا شد،خداوند او را بینا کرد، باز آن قدر گریست تا نابینا شد، باز خداوند او را بینا کرد، برای بار سوم نیز آن قدر به عشق الهی گریست که نابینا شد، خداوند باز او را بینا کرد، در مرتبه چهارم خداوند به او چنین وحی کرد:«ای شعیب! تا کی به این حالت ادامه می‌دهی؟ اگر گریه تو از ترس آتش دوزخ است، آن را بر تو حرام کردم، و اگر از شوق بهشت است، آن را برای تو مباح نمودم»شعیب علیه‌السلام عرض کرد: «اِلهِی وَ سَیدِی اَنْتَ تَعْلَمُ اَنِّی ما بَکَیتُ خَوْفاً مِنْ نارِکَ وَ لا شَوْقاً اِلی جَنَّتِکَ، وَ لکِنْ عُقِدَ حُبُّکَ عَلی قَلْبِی فَلَسْتُ اَصْبِرُ اَوْ اَراکَ؛ ای خدای من و ای آقای من! تو می‌دانی که من نه از خوف آتش دوزخ تو گریه می‌کنم، و نه به خاطر اشتیاق بهشت تو، بلکه حبّ و عشق تو در قلبم گره خورده که قرار و صبر ندارم تا تو را (با چشم دل) بنگرم و به درجه نهایی عرفان و یقین برسم و مرا به عنوان حبیب درگاهت بپذیری. بحار، ج۱۲، ص۳۸۱»

ازهمین رو حق تعالی خود را در سوره الرحمن این چنین توصیف می کند:( كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ «۲۶» وَ يَبْقى‌ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ «۲۷»هركه روى زمين است، فنا پذيرد و (تنها) ذات پروردگارت كه داراى شكوه و اكرام است، باقى مى‌ماند)

خواسته امام سجاد علیه السلام در این فراز دوم (تکمیل یقین) در این مرتبه از یقین است همانگونه غرق و محو در (صفات جمال)است، غرق و محو در(صفات جلال) شود، و همانگونه که غرق و محو در (صفات جلال) می شود، غرق در (صفات جمال) شود، از همین روست که در این فراز این چنین درخواست می کند: ((وَ صَحِّحْ بِمَا عِنْدَكَ يَقِينِي))

۳-طلب اصلاح عمل ((وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي))

شرح و توضیح طلب سوم ((اصلاح عمل)) مبتنی بربیان دونکته است:

۱-((تعریف صلاح وفساد، مصلح ومفسد)) 

صلاح مساوی با ((شایستگی و بی‌عیب بودن كارها)) و فساد به معنای ((ناشایستگی، تباهی، ناكارآمدی و نابسامانی)) می‎باشد. براساس برداشت مذكور، صلاح مساوی با خوبی و فساد برابر با بدی است؛ لذا جامعه صالح به معنای جامعه خوب و عمل صالح به معنای عمل شایسته و خوب می‎باشد.

مفهوم خوبی و بدی نیز از كه موجودی صالح شمرده می‎شود كه با حفظ كمالات خود، در مسیر تكامل گام برداشته و به غایت و هدفی كه منظور از وجود اوست، نایل آید. در این صورت به چنین وضعیت و شرایطی، صلاح اطلاق می‎گردد، كسانی كه چنین شرایطی را برای این موجود فراهم می‎كنند، اصلاح‎گر((مصلح)) شمرده می‎شوند و آن‌چه كه موجب رسیدن این موجود به كمالش می‎شود، «مصلحت» نامیده می‎شود. در مقابل، اگر موجودی در وضعیتی قرار گیرد كه نتواند كمالات خود را حفظ نماید و در مسیر تكامل گام بردارد، به چنین وضعیت و شرایطی فساد اطلاق می‎گردد، كسانی كه چنین شرایطی را فراهم ساخته‎اند، ((مُفسد)) شمرده می‎شوند و آن‌چه كه آن موجود را از رسیدن به كمال باز می‎دارد، «مفسده» نامیده می‎شود(شرح دعاء مکارم الاخلاق، آیه الله مصباح یزدی، ص۳۴) 

۲-((شاخص های جامعه صالح وفاسد)) 

قران کریم در ایات متعدد مصادیق و شاخص هایی برای جامعه ((صالح)) و ((فاسد)) و نیز انسان ((مصلح)) و ((مفسد)) بیان می کند که با آگاهی از مضامین این آیات است می توان جامعه صالح و سالم را از جامعه فاسد و ناسالم بازشناخت، برای آشنایی این شاخص ها از منظر آیات برخی از این شاخص ها و مصادیق را در اینجا می آوریم.

((شاخص اول:امنیت عمومی))

 شاخص نخست جامعه سالم و صالح ((امنیت عمومی و فردی)) است که زمینه آرامش فردی برای رسیدن هدف غایی فراهم می سازد در مقابل شاخص جامعه ناسالم ((ناامنی و فردی وعمومی))، ایجاد ترس، اضطراب و دور کردن جامعه از رسیدن به هدف غایی خلقت است، ازهمین رو قرآن کریم قوم بنی اسرائیل را مصداق فاسد از این جنس دانسته و از آنان یاد كرده است، که افراد بی‎گناه را می کشتند. و این عمل، بارها، توسط قوم بنی اسرائیل انجام گرفته است. آنان در زمانی كه به قدرت می‎رسیدند، دشمنان خود را كشته یا دست به ترور آن‌ها می‎زدند و گاهی به بهانه‎ هایی واهی، آنان را، به ناحق، محكوم به اعدام می‎كردند. برخی از پیامبران الهی نیز، به ناحق، به دست بنی اسرائیل كشته شدند: فَبِمَا نَقْضِهِم مِّیثَاقَهُمْ وَكُفْرِهِم بَآیَاتِ اللّهِ وَقَتْلِهِمُ أنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقًّ وَقَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْف؛(مائده/۱۳)پس به [سزای] پیمان‏شكنی‏شان و انكارشان نسبت به آیات خدا و كشتار ناحق انبیا و گفتارشان كه دلهای ما در غلاف است [لعنتشان كردیم]. قرآن كریم در مورد این قوم نیز، به سبب انجام این گونه اعمال، تعبیر افساد به كار برده است: وَقَضَیْنَا إِلَی بَنِى إِسْرَائِیلَ فِى الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِى الأَرْضِ مَرَّتَیْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِیرًا؛(اسراء/۴)و دركتاب آسمانی[شان] به فرزندان اسرائیل خبر دادیم كه قطعا دو بار در زمین فساد خواهید كرد.

((شاخص دوم: روابط اقتصادی))

شاخص دوم جامعه صالح و سالم ((روابط اقتصادی سالم))، توزیع عادلانه ثروت بین افراد جامعه، عاری ازکم فروشی، گران‌فروشی، ربا، اختلاس است و شاخص جامعه ناسالم و فاسد((روابط ناسالم اقتصادی)) دنیا گرایی، توزیع ناعادلانه ثروت، رباخواری، کم فروشی، گران‌فروشی است

حكایت قوم حضرت شعیب(علی نبینا و آله و علیه السلام)، یكی از مواردی است كه در قرآن كریم بارها از آن یاد شده است. حضرت شعیب در شهری به نام مدین، كه از تمدنی دیرین برخوردار بود، زندگی می‎كرد. یكی از مفاسدی كه این قوم در آن گرفتار آمده بود، پول پرستی بود. افراد این قوم كه از تمكن مالی برخوردار بودند، از هر روشی برای سوء استفاده مالی بهره می‎بردند. كم ‎فروشی در آن جامعه به شدت رونق داشت و عادت آنان بر این قرار گرفته بود كه در زمان خرید جنس، بیشتر تحویل ‎گرفته و در زمان فروش، كم‌تر تحویل دهند. این عمل در میان آنان بسیار شایع شده بود و به طور طبع، فروشندگان و تجّار که اقتصاد این جامعه به دست آنان اداره می‎شد، بیشتر از دیگران از این روش استفاده می کردند افراد این قوم پرداخت و به آنان امر ‎فرمود: وَأَوْفُوا الْكَیْلَ إِذا كِلْتُمْ وَزِنُواْ بِالقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیم؛(اسراء، ۳۵.) و چون پیمانه می‏كنید، پیمانه را تمام دهید و با ترازوی درست بسنجید. هم‌چنین آن حضرت بارها آنان را مورد خطاب قرار می‎داد: وَ لاَ تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلاَ تَعْثَوْا فِى الْأَرْضِ مُفْسِدِین؛(شعراء ، ۱۸۳)و از ارزش اموال مردم مكاهید و در زمین سر به فساد بر مدارید. از این تعابیر استفاده می‎شود كه این قبیل اعمال، موجب فساد شده و مرتكبین چنین اعمالی نیز اهل فساد شمرده می‎شوند.

چندین سال، حضرت شعیب با دل‎سوزی، نصیحت و موعظه خود را ادامه داد. امّا آنان در جواب آن حضرت اظهار می‎داشتند: یَا شُعَیْبُ أَصَلاَتُكَ تَأْمُرُكَ أَن نَّتْرُكَ مَا یَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَن نَّفْعَلَ فِى أَمْوَالِنَا مَا نَشَاؤُا إِنَّكَ لَأَنتَ الْحَلِیمُ الرَّشِید؛(. هود، ۸۷.) ای شعیب، آیا نماز تو، به تو دستور می‏دهد كه آن‌چه را پدران ما می‏پرستیده‏اند، رها كنیم یا در اموال خود به میل خود تصرف نكنیم؛ راستی كه تو بردبارفرزانه‏ای. از این فراز از آیات استفاده می‎شود كه ویژگی بارز آن حضرت در میان قوم خود این بوده كه وی اهل عبادت بوده است و مردم نیز با دیدگان خود مشاهده می‎نمودند كه آن حضرت، وقت زیادی را به نماز و عبادت خداوند اختصاص می‎دهد. بر خلاف آن حضرت، مردم آن قوم اهتمام چندانی نسبت به عبادت خداوند و نماز نداشتند و معمولاً هم بت‎پرست و مشرك باقی مانده بودند.آن حضرت در عین حال كه مردم قوم خود را به توحید دعوت می‎كرد، در كنار آن، در مورد فساد مالی نیز آنان را نصیحت می‎نمود.

(( شاخص سوم: روابط صحیح اخلاقی))

شاخص سوم جامعه سالم ((روابط سالم اخلاقی و مشروع)) داشتن افراد جامعه، وشاخص جامعه ناسالم ((روابط غیر سالم ونامشروع)) داشتن افراد جامعه است، كه در قرآن نیز از آن یاد شده است، فسادی كه گریبان‏گیر قوم حضرت لوط (علی نبینا و آله و علیه السلام) شده بود. در هر جامعه‎ ای، در صورتی كه ارتباطات جنسی سالم، فطری و خداپسندانه برقرار نباشد، آن جامعه، روی آسایش و خوشی را به خود نخواهد دید. از همین رو خداوند متعال، راه مشروع و صحیحی را برای ارضای غریزه جنسی و برقراری روابط سالم میان مرد و زن پیشنهاد كرده است و تأكید می‎نماید كه تنها باید از همین طریق بین زن و مرد ارتباط برقرار شود. تأكید فراوان خداوند بر این مطلب نشان می‎دهد كه سعادت انسان در سایه زندگی خانوادگی تأمین می‎شود. در روابط بین زن و شوهر نیز باید مهر و محبت، حاكم باشد؛ در غیر این صورت، آرامش خانوادگی، امنیت زندگی زناشویی و نیز زمینه اعتماد بین آنان از بین خواهد رفت.

قوم حضرت لوط از جمله كسانی بودند كه از این مسیر صحیح منحرف شده و به روابط نامشروع، از جمله هم‌جنس‌بازی، روی آوردند. حضرت لوط به قوم خود نهیب می‎زند كه در این جهان هستی، كسی قبل از آنان مرتكب چنین اعمال زشتی نگشته است: إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَه مَاسَبَقَكُم بِهَا مِنْ أَحَدٍٍ مِّنَ الْعَالَمِین؛(عنكبوت،۲)شما به كار زشتی می‏پردازید كه هیچ یك از مردم زمین در آن [كار] بر شما پیشی نگرفته است. آن حضرت تا جایی كه در توان داشت مردم را نصیحت می‎كرد و به آنان هشدار می‎داد كه در صورت تداوم این اعمال شنیع، جامعه به فساد كشیده خواهد شد و عذاب الهی بر آنان فرود خواهد آمد. ولی آنان در جواب آن حضرت، او را به تمسخر می‎گرفتند و از او طلب عذاب می‎كردند: فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن كُنتَ مِنَ الصَّادِقِین؛( عنكبوت ، ۲۹.)و[لی] پاسخ قومش جز این نبود كه گفتند اگر راست می‌گویی عذاب خدا را برای ما بیاور. كار این قوم به جایی رسید كه فساد به درون خانواده خود حضرت لوط نیز سرایت نمود و همسر آن حضرت به یكی از دلاّلان این عمل ناپسند تبدیل شده بودهنگامی كه فرشتگان بر حضرت ابراهیم(علی نبینا و آله و علیه السلام) نازل شدند، آن حضرت را از مأموریت خود برای نابودی شهر لوط خبر دادند: وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا إِنَّا مُهْلِكُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَه إِنَّ أَهْلَهَا كَانُوا ظَالِمِین؛(عنكبوت ، ۳۱.)و چون فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند گفتند ما اهل این شهر را هلاك خواهیم كرد زیرا مردمش ستمكار بوده‏اند. حضرت ابراهیم تلاش زیادی كرد تا در صورت امكان از نزول عذاب و نابودی آن‌ها جلوگیری شود. اما در نهایت فرشتگان، این قضای الهی را غیر قابل تغییر دانسته و عرضه داشتند: یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذَابٌ غَیْرُ مَرْدُود؛(هود ، ایه ۷۶ )ای ابراهیم از این [چون وچرا] روی برتاب كه فرمان پروردگارت آمده و برایآنان عذابی كه بی‏بازگشت است،‏ خواهد آمد.

كار این قوم حتی به آن‌جا رسید كه در زمانی كه فرشتگان به صورت جوانان زیبایی وارد خانه حضرت لوط شدند، مردم تصور كردند كه طعمه خوبی برای اهداف پلید آنان پیدا شده و لذا اطراف خانه آن حضرت گرد آمدند. حضرت لوط نزد ایشان آمد و از آنان خواست تا برای حفظ آبروی او از این كار خودداری نمایند. آن حضرت به آنان وعده داد كه در صورت اطاعت امر او در این زمینه، دختران خود را به ازدواج آنان درآورد: وَجَاءهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُواْ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ قَالَ یَا قَوْمِ هَـؤُلاء بَنَاتِى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِى ضَیْفِى أَلَیْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِید؛(هود، ۷۸ ) و قوم او شتابان به سویش آمدند، در حالی كه پیش از آن كارهای زشت می‏كردند. [لوط] گفت: ای قوم من، اینان دختران منند، آنان برای شما پاكیزه‏ترند؛ پس از خدا بترسید و مرا در مورد مهمانانم رسوا مسازید. آیا در میان شما آدمی فهمیده پیدا نمی‏شود!؟اما آنان این خواسته را نیز رد كرده، اظهار داشتند: لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِید؛(. هود ، ۷)تو خوب می‏دانی كه ما را به دخترانت ‏حاجتی نیست و تو خوب می‏دانی كه ما چه می‌خواهیم. تا این‌كه آن حضرت از هدایت آنان مأیوس گردید؛ لذا دست به دعا برداشته و خطاب به خداوند عرضه داشت: رَبِّ انصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِین؛(عنكبوت، ۳۰.)پروردگارا مرا بر قوم فسادكار غالب گردان.))(شرح مکارم الاخلاق آیه الله مصباح یزدی، ص۵۴)).

*******

(( نتيجه وجمع بندی)) 

با توجه به جامعه و موقعیت و فضایی که بافساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و فرهنگی تنیده شده است و عبور از آن بس سخت و دشوار خواهد بود امام سجاد علیه السلام در این فراز دوم و در طلب و حاجت سوم به قدرت الهی پناه برده و اینگونه طلب حاجت می کند چراکه تنها با لطف قدرت اوست که می توان از چنین پیچیدگی عبور کرد از همین روست که امام سجاد به ما آموزد که به حضرت حق متوسل شده وبگوییم: ((وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِكَ مَا فَسَدَ مِنِّي : وفسادم را با قدرت خود اصلاح کن))

نظرات

بسیار عالی ای کاش شرح تمام دعا را میگذاشنید
بسیار عالی اجرکم عندالله
ارتباط در ایتا