يكشنبه ۱۴ آذر ۱۴۰۰ /۲۹ ربيع الثاني ۱۴۴۳

مسیر

ابوالفضل يغمايي
آنها که تلاش‎هایشان در زندگی دنیا گم و نابود شده با این حال می‎پندارند که کار نیک انجام می‎دهند.
عجب وخودپسندي

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالأخْسَرِینَ أَعْمَالا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ؛[۱]
آنها که تلاش‎هایشان در زندگی دنیا گم و نابود شده با این حال می‎پندارند که کار نیک انجام می‎دهند.

مفهوم‌شناسی

عُجْب آن است که انسان به سبب کمالی که در خود می‎بیند، خود را بزرگ شمارد خواه آن کمال را دارا باشد یا دارا نیست. برخی گفته‎اند: عجب آن است که نعمتی را که دارد بزرگ شمارد و به آن میل و اعتماد کند و منعم آن را فراموش نماید.[۲]
تفاوت عجب و کبر آن است که کبر به دو نفر قائم است یکی متکبّر است و دیگری کسی است که بر او تکبّر می‎ورزد؛ امّا در عجب پای غیر در میان نیست، بلکه تنها انسان معجب و خودبین است که عمل خود را بزرگ می‎پندارد و مغرور می‎شود.

تفسیر

هان ای پیامبر! به کافران و ظالمان بگو: آیا می‎خواهید از کسانی که زیان‌کارترین مردم هستند به شما خبر دهم و به شما بگویم؟. آن‌گاه به وصف آنان پرداخته، می‎گوید: (آنان) کسانی‌اند که تلاششان در زندگی دنیا تباه گردیده است، امّا در همان حال می‎پندارند که کار شایسته انجام می‎دهند و در راه فرمانبرداری و تقرّب به خدا و انجام کارهای شایسته گام برمی‎دارند. ابن کواء از امیرمؤمنان علی(ع) در مورد این گروه پرسید. آن حضرت فرمود: اینان پیروان کتاب‎های آسمانی پیشین‎اند که پس از توحیدگرایی به خدای خود کفر ورزیده و در دین و آیین خود بدعت نهادند و در نتیجة این کفر و بدعت‌گذاری، عملکردشان تباه گردید و نهروانیان نیز از این گروه دور نیستند.[۳]

پیام‎های آیه

۱. پیامبر(ص) مأمور بیان سود و زیان واقعی مردم است (قل... اعمالاً).
۲. شیوه پرسش و پاسخ از بهترین روش‎های آموزش و تربیت است(هل... )
۳. انسان در معرض غفلت از سود و زیان خویش است(هل ننبئکم).
۴. هیچ عملی محو نمی‎شود گرچه به نظر گم شود (ضل سعیهم).
۵. تکیه بر خیال نکنیم و واقع‎گرا باشیم (یحسبون).[۴]

آیات و عناوین مرتبط

آثار عجب (غرور):

اختلاف: (مؤمن، ۵۲ - ۵۳)؛ بخل: (نساء، ۳۶ -۳۷)؛ بدعت: (توبه، ۳۷)؛ تجاوز: (قصص، ۷۶ -۷۸)؛ تحیّر: (نمل، ۴)؛ غفلت: (قصص، ۷۶ - ۷۸)؛ فخرفروشی: (نساء، ۳۶)؛ گمراهی: (بقره، ۲۵۸)؛ خسران: (کهف، ۱۰۳ - ۱۰۴).[۵]

زمینه‎های عجب و غرور:

امکانات: (آل‎عمران، ۱۸۱؛ هود، ۱۰ - ۱۱)؛ انکار معاد: (نمل، ۴)؛ تزیین شیطان: (انعام، ۴۳)؛ دنیا: (رعد، ۲۶).[۶]
موانع عجب و غرور: تقوا: (نجم، ۳۲)؛ توجّه به تقدیر خدا: (حدید، ۲۲ - ۲۳)؛ صبر: (هود، ۱۰ - ۱۱)؛ عمل صالح: (هود، ۱۰ - ۱۱)؛ توجّه به قدرت خدا: (قصص، ۷۶ - ۷۸).[۷]

آثار عجب از دیدگاه روایات

۱. گمراهی

امام علی(ع) فرمود: «من أعجب برأیه ضلّ»؛[۸] هر کس به رأی خود ببالد گمراه است.

۲. فرصت‎دهی به شیطان

حضرت علی(ع) فرمود: «إیّاک والاعجابَ بنفسک والثقة بما یعجبک منها وحُبَّ الاطّراء فإنّ ذلک من أوثق فرص الشیطان فی نفسه لیمحق مایکون من احسان المحسن»؛[۹] بپرهیز از خودپسندی و بپرهیز از این‌که به آنچه موجب خودپسندی است اعتماد کنی و ستایش‌پسند گردی؛ زیرا این از فرصت‎های شیطان است که به وسیلة آن هر نیکوکاری را نابود می‎سازد.

۳. گرفتاری‎های گوناگون

امام صادق(ع) فرمود: «خودپسندی مانند گیاهی است که بذر آن کفر، زمینش نفاق، آب آن ستم، شاخه‎های آن نادانی، برگ آن گمراهی، میوه‎اش لعنت و نفرین و خلود در آتش است. هر کس عجب ورزید بذر کفر کاشته و نفاق را زراعت کرده و ناگزیر این بذر میوه می‎دهد».[۱۰]

۴. هلاکت

امام کاظم(ع)فرمود: «من تکلّم فی الله هلک ومن طلب الرئاسة هلک ومن دخله العجب هلک»؛[۱۱] سه چیز عامل هلاکت است؛ سخن گفتن در ذات خدا، ریاست طلبی، عجب و خودبینی.

درمان عجب

برای درمان عجب نخست باید ریشة آن را یافت. برخی دانشمندان اخلاق عجب را تا به هشت قسم تقسیم کرده‌اند که عبارتند از:
۱. بدن؛ ۲. نیرومندی؛ ۳. عقل و بزرگی؛ ۴. شرافت و اصالت نسب؛ ۵. انتساب به سلاطین و صاحبان قدرت؛ ۶. زیردستان و غلامان و فرزندان و خویشان؛ ۷. مال و ثروت؛ ۸. آرای ناصواب.[۱۲]
برای درمان عجب و خودپسندی راه‎کارهایی در روایات و کتب اخلاقی ذکر شده که به برخی از آنها اشاره می‎کنیم:

۱. خودشناسی

علم و باور به ضعف نفس و میزان نیازمندی و ناتوانی انسان، به تدریج ریشة خودپسندی و عجب را می‎خشکاند؛ اگر انسان بداند فقر محض است، باور کند با تبی از پا می‎افتد و هیچ مقاومتی ندارد، به خود نمی‎نازد.
امیر مؤمنان(ع) می‎فرماید: «سُدّ سُبُلِ العُجبِ بِمَعرِفَةِ النَّفسِ»؛[۱۳] راه عجب را با خودشناسی مسدود کن.

۲. یادآوری بدی‌های خود

هر انسانی در زندگی نقاط ضعف و قوّتی دارد، مردم به واسطة ستّار العیوب بودن خدا از معایب ما خبر ندارند، اغلب زبان به مدح و ثنا گشوده و خوبی‌ها را نشر می‎دهند. چنین امری نتیجة لطف الهی در آشکار کردن خوبی‌ها و پوشاندن بدی‎هاست.
«یا مَن أظهَرَالجَمیلَ وَسَتَرَ القَبیحَ»، بسیاری از خوبی‌ها که مردم مطرح می‎کنند انسان شایستگی آن را ندارد آنان ظاهر را ملاحظه می‎کنند «کَم مِن ثَناءٍ جَمیلٍ لَستُ أهلاً لَهُ نَشَرتَهُ». بنابراین، هرگاه مردم زبان به مدح گشودند، بلافاصله برای پرهیز از خودپسندی، انسان باید ضعف‎ها و نواقص خود را در نظر بیاورد.
امیر مؤمنان(ع) می‎فرماید:
إذا أَعجَبَکَ ما یَتَواصَفَهُ النّاسُ مِن مَحاسِنِکَ فَانْظُر فیما بَطَنَ مِن مَساویکَ وَلتَکُن
مَعرِفَتَکَ بِنَفسِکَ أوثَقَ عِندَکَ مِن مَدحِ المادِحینَ لَکَ؛[۱۴]
هنگامی که مردم محاسن و خوبی‌هایت را برایت توصیف می‎کنند تو بدی‌های پنهانی خودت را بنگر، باید معرفت و شناسایی تو نسبت به نفست پیش تو استوارتر و متین‎تر از مدح مدّاحان باشد.

۳. توجّه به عظمت خداوند

إذا زادَ عُجبُکَ بِما أنتَ فیهِ مِن سُلطانِکَ فَحَدَثت لَکَ اُبُّهَةُ أو مخیلةُ فَانظُر إلی عِظَمِ مُلکِ اللهِ وَقُدرَتِهِ مِمّا لاتَقدِرُ عَلَیهِ مِن نَفسِکَ فَإنَّ ذلِکَ یلتِنَّ مِن جِماحِکَ وَیَکُفَّ عَن غَربِکَ وَیَفیءُ إلَیکَ مِمّا عَزَبَ عَنکَ مِن عَقلِکَ؛[۱۵]
هرگاه چیزی از بزرگی و قدرت و سلطنت تو در نظرت پسندیده آید و موجب خودبینی تو گردد، به بزرگی و قدرت و سلطنت حق‎تعالی نظر کن و بنگر که تو قدرت اندیشیدن آن را نداری که این کار، تو را از سرکشی به افتادگی و نرمی می‎کشاند و تو را از دوری بازمی‎دارد و آنچه را که از عقل تو به دور مانده است، به تو نزدیک می‎سازد.
نمونة بارز این نگاه، مناجات امیرمؤمنان(ع) در مسجد کوفه است؛ آن حضرت مرتب خدا را ستوده، خود را به ضعف و ناتوانی توصیف می‎کند.

۴. توجّه به حساب‌رسی قیامت

توجّه به این‌که از همة اعمال حساب‌رسی می‎شود، عمل با عجب نیز مردود می‎شود و انسان را از خودپسندی دور می‎کند.
امام صادق(ع) می‎فرماید:
إن کانَ المَمَرُّ عَلَی الصِّراطِ حَقّاً فَالعُجبُ لِماذا؟؛[۱۶]
اگر عبور از صراط حق است، عجب و خودبینی برای چیست؟

حکایت

۱. نتیجة خودپسندی

یکی از مبلّغان می‎گفت: من همیشه در آغاز سخنرانی، خطبه‎های متعدّدی از نهج‎البلاغه و سایر منابع می‎خواندم پیش از منبر نیز آن خطبه را حفظ نموده، تکرار می‎کردم. یک روز تصمیم گرفتم آغاز سخنرانی سورة حمد بخوانم، با خود گفتم: این‌که مراجعه و حفظ نمی‎خواهد، من حفظ هستم و ساده است. وقتی شروع به سخن نمودم، سوره حمد را قرائت کردم تا «إیّاک نعبد و إیّاک نستعین» که رسیدم، هرچه کردم ادامة سوره یادم نیامد. فهمیدم این نتیجة عجب و خودپسندی است.

۲. بزرگ شماری عمل

شخصی خدمت امام جواد(ع) رسید، در حالی که شاد و خرسند بود، امام(ع) فرمود: «تو را شادمان می‎بینم، سبب چیست؟»
عرض کرد: یابن رسول الله امروز ده نفر از افراد بی‎بضاعت بر من وارد شدند در حالی‌که همه فقیر و عیالمند بودند من از آنها پذیرایی کردم و به هریک مقداری کمک نمودم از این‌روست که خرسند و شادمانم.
امام(ع) فرمود: «به جانم سوگند، تو شایستة این شادمانی هستی، به شرط این‌که آن عمل را نابود نکرده باشی».
عرض کرد: چگونه ممکن است از بین ببرم و نابود کنم در حالی که من از شیعیان خاصّ شما هستم؟
حضرت فرمود: «اکنون نیکی و کمک به برادران را باطل کردی».
پرسید: چرا، چه کردم؟ امام(ع) فرمود: «قرآن کریم می‎فرماید: «لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَالْأَذَی»؛[۱۷] صدقه‎های خود را با منّت نهادن و آزار دادن، باطل نکنید».
عرض کرد: من به آن اشخاصی که کمک نمودم، منّت نگذاشتم و آنها را نیازردم.
امام(ع) فرمود: «آیه نفرموده عمل خود را با منّت‌گذاردن و آزردن کسانی که به آنها صدقه داده‎اید، باطل نکنید، بلکه مراد مطلق آزار است.
تو ما و فرشتگان را آزردی! به این‌که ادّعا می‎کنی از شیعیان خالص هستی (این شخص با این ادّعا خود را بزرگ، و جایگاهش را بلند شمرد، باید می‎گفت: امید دارم از شیعیان شما باشم.) آیا می‎دانی شیعة خالص کیست؟» عرض کرد: خیر نمی‎دانم. امام(ع) فرمود: «مؤمن آل فرعون، صاحب یس، سلمان، ابوذر، مقداد و عمّار، آیا خود را با چنین اشخاصی برابر دانستی؟» عرض کرد: توبه می‎کنم: «أستَغفِرُ اللهَ وَأتُوبُ إلَیهِ یَابنَ رَسُولِ الله!».
امام(ع) فرمود: «بگو من از دوستان شما هستم».[۱۸]

۳. عجب خسرو پرویز

در میان سلاطین و زمام‌دارانی که پیامبر اکرم(ص) برای آنها نامه نوشت و او را به اسلام دعوت کرد، خسرو پرویز، پادشاه ایران بود. عبدالله بن حذافه فرستادة پیامبر خدا(ص) نامه را آورد، در صدر نامه آمده بود: «مِنْ محمّد رسول الله إلی کسری عظیم فارس».
خسرو پرویز از تقدّم نام پیامبر (ص) بر نام خودش ناراحت شد و با کمال غرور و خودپسندی نامه را پاره کرد. وقتی خبر به رسول خدا(ص) رسید، فرمود: «أللّهُمَّ مَزِّق مُلکَهُ»؛ خدایا! پادشاهی او را قطع کن.
مدّتی نگذشت تا آن‌که در شب سه‎شنبه ۱۰ جمادی‎الاولی سال هفتم شیرویه، فرزند خسرو پرویز او را به قتل رساند، رسول خدا(ص) از زمان دقیق قتل نیز خبر داده بود.[۱۹]

شعر

از مردمک دیده بباید آموخت
دیدن همه چیز را ندیدن خود را
خواجه عبدالله انصاری[۲۰]
* * *
از منی بودن منی را واگذار
ای ایاز آن پوستین را یاد آر
مولوی[۲۱]
* * *
با خلق خدا سخن به شیرینی کن
اظهار نیاز و عجز و مسکینی کن
تا بر سر دیده جا دهندت مردم
چون مردم دیده، ترک خودبینی کن
امامی[۲۲]
* * *
بزرگان نکردند در خود نگاه
خدابینی از خویشتن‎بین مخواه
سعدی[۲۳]
* * *
ای قطرة منی سر بیچارگی بنه
کابلیس را غرور منی خاکسار کرد
سعدی
* * *
آفتی نیست بتر راهروان را از عُجب
پر طاووس بود آفت جان طاووس
عطار

------------------------------------------------------------------

پي نوشت

۱. کهف، ۱۰۳ و ۱۰۴.
۲. نراقی، جامع السعادات، ترجمة مجتبوی، ج ۱، ص ۳۹۰.
۳. طبرسی، مجمع البیان، ترجمة کرمی، ج ۱۵ ـ ۱۶، ص ۵۳۰.
۴. قرائتی، تفسیر نور، ج ۷، ص ۲۳۳.
۵. رفسنجانی، فرهنگ قرآن، ج ۲۱، ص ۳۸۶.
۶. همان، ج ۲۱، ص ۳۸۹.
۷. همان، ج ۲۱، ص ۳۹۷.
۸. مجلسی، بحارالانوار، ج ۱، ص ۱۶۰.
۹. حرانی، تحف العقول، ص ۱۵۶.
۱۰. احسان‎بخش، آثار الصادقین، ج ۱۲، ص ۳۸۷.
۱۱. حرّانی، تحف العقول، ص ۴۸۰.
۱۲. شبّر، بنیادهای اخلاق اسلامی، ترجمه الاخلاق، ص ۳۸۶.
۱۳. مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۶۴.
۱۴. احسان‎بخش، آثار الصادقین، ج ۱۲، ص ۳۸۵.
۱۵. آمدی، غرر الحکم، ص ۴۱۶۸.
۱۶. مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۹۰.
۱۷. بقره، ۲۶۴.
۱۸. شریعت‎زاده، در سایه اولیاء خدا، ج ۲، ص ۲۲۳.
۱۹. محمدی اشتهاردی، داستانها و پندها، ج ۲، ص ۱۳۶.
۲۰. حیدری ابهری، نان و نمک، ص ۵۰۴.
۲۱. همان.
۲۲. همان.
۲۳. همان.

نظرات

حق النفس قرب الهی است و حق الله خدمت لعبادالله است
ناامید از معرفت و منفعتم در معصیت الله باشم توبه کنم و امیدم به الله باشد که معرفت دارد
معرفت داشته باشم و صبور باشم و به قدر صبرم به سوی کمال گام بردارم
شیفته ی دوستی نشوم و کینه از دشمنی نگیرم و صبور باشم
حجاب حفظ زیبایی شخصیت و خانواده است و ازدواج رشد آن را باعث است
از میدان دیدم کاهش دهم تا خودم را و نگاهم را از نامحرم حفظ کنم آنچه دیده می شود اشکال ندارد و در پرهیز بین بی حجاب و با حجاب تفاوت نگذارم و برای ازدواج با تقوا را انتخاب کنم
اول امید به الله داشته باشم بعد به اندازه ی امیدم ترس از الله داشته باشم که رحمت الله بیشتر از ظلمی است که به نفسم دارم
عبودیت الله را نخواهم خواست مگر الله بخواهد این نه از نبود اختیار از نبود معرفت است و اگر الله گمراهم کند خواهم دید که بد هستم مگر الله هدایتم کند که خوب باشم
صبر از عشق شجاعت و اشتیاق است و اشتیاق عشق و شجاعت از صبر است
حجاب بدلیل تحکیم خانواده و ایجاد فامیل است که کانون محبت در خانواده است انشا ءالله موفق باشید
(و لا الضالین) بهتر است معنی قرآن را عوض نکنیم
اگر مرد هستم روی زنان نامحرم حساس نشوم و تقوا کنم که خودشان ناموس دارند و اگر زنم با پوشش مناسب ایجاد حساسیت نکنم جلوی مرد نامحرم و حیا کنم اینجا زنده گی با مرگ پایان می یابد و خواسته ها ناقص می ماند در آخرت حسرت خوردن است که زنده گی جاویدم را چه کردم یا برایش چکار کردم مگر الله از رحمتش رحمی کند دل بنده اش را راضی کند
مراقب خودم باشم از خیالم چیزی نتراشم به اسم الله بفروشم که دینم را فروخته ام الله عالی و عالی بودنش کامل و به حالت بیشتر یا تریت است و اینکه خودش را نمی شناسم که توصیف الله محدود کردن آن به ذهن خود است و ظالم به خود بودن است
همه چیز را به الله بسپارم
ضمن اینکه در بحث توانستن الله بنده اش را کافی است پس سعی کنم که می توانم گرچه بنده ی عاصی او باشم که هستم
خوب مطالب را بگیرم ما بقی اش اشتباه است
هدایت همه با الله است تذکری بر خودم رحمتی برای غیر خودم باشم
در بحث توانستن هم حسن ظن داشته باشم که می توانم و اعتماد نکنم بقیه مسئله را تا اعتماد بیاموزم و سعی کنم امیدم به الله و در راهش به عبادالله باشد
چهارده معصوم ( علیهما السلام ) نیستند مگر از عبادالله که بر همه ی ایشان برترند به گونه ای که مولای ما و ولی و حجت الله بر ما بخصوص بر من عاصی هستند و مورد هدایت الله هستند که شناخت ایشان موجب شناخت الله تبارک و تعالی می باشد بردن نام ایشان در اذان و اقامه ی نماز مان امری است عبودی
الله معرفتش را دوست داشته باشم و تکبرش را احترام کنم
بهتر است من که گمراهم از راه الله هدايتي بر خودم و رحمتی برای عبادالله باشم و از الله هدایت خودم را و رحمتش را بخصوص برای تک تک ايشان بطلبم و می طلبم اوست غفور رحیم
هر کسی ولو گناه کار ذره عبودیتی انجام دهد برای الله رب العالمین حداقل از من حقیر برتر است
در نماز نا امید از خودم و امیدم به الله باشد و در غیر آن امید به چیزی نداشته باشم و با امید به الله از هیچ چیز ناامید نشوم
سعی کنم حسن ظن به همه چیز داشته باشم و اعتماد به هیچ چیز نکنم بقیه مسئله را تا اعتماد به خودم سؤ ظن داشته باشم
شاید اینها همان باید ها و نباید هایی است که بهتر است انجام شود
عبادالله را دوست داشته باشم و احترام غافلان از یاد الله را به عنوان عبدالله داشته باشم انشاالله
بدانم به ذره ذره و تمام هدايتُ رحمت الله نيازمندم کامل و به حالت ترین
فکر کنم الله به من اهمیت می دهد هر چند شواهد این را نشان ندهد
گمان کنم بلکه ایمان داشته باشم الله ما بخصوص من را می خواهد و من سعی کنم الله را بخواهم و نگویم می خواهم بخواهم
ممکن الخطا هستم نه جایز الخطا البته یک ذره گناه هم که نکرده باشم غنیمت است و یک ذره هم که گناه کار باشم مصیبت است
الله رحمن رحیم است و هم جبار متکبر قهار است مراقب خودم باشم که شدید العقاب است و نزدش توبه کنم که غفور رحیم است
من ظالم به خودم هستم بدلیل بی توجهی ام به الله چه هدایت یافته باشم چه گمراه از راهش باشم که گمراهی ام از راهش ناشی از همین ظلم من است به خودم بدلیل بی توجهی ام به الله و اگر الله من را هدایت به رحمتش کند از بزرگواری و معرفت خودش است
اگر الله به من رحمی کند بدلیل رحیم بودن خودش است نه خوب بودن من
الله مالك تكبر هر خوبی است و من متضيّع هر بدی هستم از الله طلب یاری و کمک کنم
ببخشید این مسائل را اهل بیت (ع) بهتر می دانند ارجاع و توسل به چهارده معصوم بهتر است
بهترین راه پرهیز از عجب این است که بعد از هر عبادت و عبودیت بدانم ممکن است الله بخواهد غضبم کند البته عبودیت من برای الله حق بر من برای الله است چه انجام دهم چه ندهم و الله غفور رحیم است
همین را تصحيح می کنم که گفته شود در نماز فردی و لاالضآلّی ( نه گمراهی ام ) و در جماعت گفته شود و لاالضّآلُنا ( نه گمراهيمان) که نزدیک به عبارت قرآنی است انشالله من خودم تجربه کردم احتمال می دهم موثر است در عدم عجب و عدم انجام معصيت اگر در نماز واجب نمی توانید در نماز مستحب تجربه کنید به هر حال جبری نیست خودتان از خداوند کریم بخواهید بتوانید تشخیص دهید
أعوذ بالله من نفسي بسم الله الرحمن الرحيم در حمد نماز درست آن است كه بگويم و لا الضّلالتي و در جماعت گفته شود و لا الضّلالنا نه اینکه گفته شود و لاالضّالّين زیرا اخلاق آن است که خودمان را در برابر الله گمراه ببینيم نه دیگران را اگر می خواهيم از عجب و تکبر پرهیز کنيم و الله شايسته و عالی است و نمی آید چنین حرفی به ما بزند و همه هدایت به سوی اوست و ما بخصوص من خودم باید متوجه این مطلب شوم و این بآيد از زبان یک بنده گفته شود نه از کلام الله مجید داستان حضرت موسی (ع) را ياد كنيم وقتی که خداوند به حضرت موسی فرمان داد پست تر از خودش را بیاورد و حضرت موسی هیچ نیاورد جز خودش
ارتباط در ایتا