یادداشت تبلیغی؛

«ضرورت حضور در انتخابات و انتخاب نماینده اصلح»

تاریخ انتشار: 08:48 - 1402/10/28
کارآمد بودن نظام و رهبری به مقبولیت مردمی است و تجلی مقبولیت مردمی به مشارکت در انتخابات و تعیین نمایندگان خبرگان و مجلس شوراي اسلامي است و هرچه مشارکت بالاتر باشد نظام از مقبولیت بالاتر و از پشتوانه قوی تری برخوردار خواهد بود به همان نسبت کارآمدتر در حوزه های مختلف قانونگزاری و عملیاتی کردن قانون درجهت امنیت، رفاء و معنویت گرایی خواهد بود.
«ضرورت حضور در انتخابات و انتخاب نماینده اصلح»

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ«ضرورت حضور در انتخابات و انتخاب نماینده اصلح»

نگارنده: «مبلغ نخبه و استاد حوزه های علمیه حجت الاسلام و المسلمین سید محمدتقی قادری»

*******

۱۱ اسفند ۱۴۰۲ انتخابات دوازدهمین دوره مجلس شورای اسلامی برای تعیین نمایندگان (۲۹۰ نماینده برای یک دوره چهار ساله) و نیز ششمین دوره تعیین (88 نفر) نمایندگان مجلس خبرگان است رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای در ماه های پیشین به خصوص در جلسه ملاقات با مداحان و با مردم قم در 19دی و همچنین در ملاقات با ائمه جمعه، تاکید بر شرکت حداکثری مردم در این انتخابات دارند.

تحلیل همه جانبه این همه تاکید بر حضور حداکثری مردم در انتخابات مبتنی بر بیان و توضیح دقیق سه نکته مهم است؛

*******

1-«دلایل ضرورت مشارکت عمومی»
 اگر در همه دوره، حضور و مشارکت مردم در انتخابات وظیفه و تکلیف شرعی بود در این دوازهمین دوره مجلس شورای اسلامی و ششمین دوره خبرگان رهبری به دلایل متعدد مشارکت و حضور وظیفه و تکلیف در حد ضرورت برای آحاد واجدین شرایط در انتخابات است.

دلیل اول؛ این است مشروعیت نظام به حضور فقیه جامع الشرائط، و مشروعیت رهبری نیز به نصب عام معصوم علیه السلام که امام صادق علیه السلام فرمود«... قَدْ جَعَلْتُه عَلَیکمْ حَاکماً:کافی ج1 ص267» توقیع شریف است که امام عصر علیه السلام فرمودند:«اَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعوُا فیها اِلی رُواةِ حَدیثِنا، فَاِنَّهُمْ حُجَّتی عَلَیْکُمْ وَاَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَیْهِمْ؛(اکمال الدین صدوق، ج2، ص483) امّا در رویدادهای زمانه، به راویان حدیث ما رجوع کنید. آنان، حجت من بر شمایند و من، حجّت خدا بر آنان».

ولی کارآمد بودن نظام و رهبری به مقبولیت مردمی است و تجلی مقبولیت مردمی به مشارکت در انتخابات و تعیین نمایندگان خبرگان و مجلس شوراي اسلامي است و هرچه مشارکت بالاتر باشد نظام از مقبولیت بالاتر و از پشتوانه قوی تری برخوردار خواهد بود به همان نسبت کارآمدتر در حوزه های مختلف قانونگزاری و عملیاتی کردن قانون درجهت امنیت، رفاء و معنویت گرایی خواهد بود، و اگر عکس آن اتفاق بیفتد و مشارکت در حد پایین باشد و مقبولیت نظام و رهبری آسیب ببیند به همان نسبت کار آمدی نظام تضعیف خواهد شد و در نتیجه نظام در همه حوزه ها آسیب پذیر خواهد شد، همه کسانی که دل بسته نظام هستند باتوجه به مشکلات اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی باید تلاش کنند همه مردم را ترغیب و تشویق به حضور حداکثری نمایند تا نظام با پشتوانه قوی مردمی به سمت و سوی کارآمدی بیشتری حرکت کند.

دلیل‌ دوم؛ این است تا پیش از تشکیل نظام جمهوری اسلامی تمام کشورهای جهان تحت سلطه امپریالیسم غرب به رهبری آمریکا، و امپریالیسم شرق به رهبری شوروی آن زمان و روسیه امروز قرار داشت ولی با تشکیل نظام جمهوری اسلامی تحت زعیم عالیقدر حضرت امام خمینی رضوان الله علیه با اجرایی و عملیاتی کردن این پیام قرانی«وَلَن یجْعَلَ اللّهُ لِلْکافِرِینَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلا «سوره نساء آیه ۱۴۱» و خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده است.»

ایران اسلامی را به استقلال کامل و به عنوان ابرقدرت نوظهور متجلی شد، امپریالیسم شرق و غرب و کشورهای های تحت سلطه آنها که نمی توانستند چنین کشور مستقلی را بپذیرند با تحمیل جنگ هشت ساله تلاش کردند این صولت و عزت را بشکنند ولی همین توده های مردمی با تقدیم عزیزان خود پای استقلال نظام ایستادند و این شکوه و عزت را حفظ کردند، و اگر بخواهد این سیادت و عزت باقی بماند و کشور مستقلی داشته باشیم تنها راه حمایت مردمی است، تجلی این حمایت همانند دوره دفاع مقدس مشارکت عمومی در پای صندوق رای خواهد بود.

گر ملت در تشخیص خود اشتباه کند و انتخابات با حداقل مشارکت انجام بگیرد دشمن زخم خورده شر ق و غرب و کشورهای منطقه تحت سلطه آنان را امیدوار به تحت سلطه درآوردن ایران اسلامی و به یغما بردن ثروت ملی کشور می کند و قطعا ملت باهوش انقلابی دیگر اشتباه قبل از انقلاب و زمان طاغوت را نخواهد نمود با حضور خود دست رد به سینه بد خواهان خواهد زد.

دلیل سوم‌‌؛ این است عموم ملت قطعا به عنوان شهروند کشور در حوزه های مختلف اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی صاحب حق است و حق مطالبه گری دارد و رسیدن به چنین حقی با دست خودش امکان‌ پذیر است چرا که:«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ «سوره رعد، آیه ۱۱» خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی‌دهد، مگر زمانی که خودشان تصمیم بگیرند که سرنوشتشان را تغییر دهند»، و راه دستیابی به حق‌؛ مشارکت در انتخابات و تعیین نمایندگان اصلح مردمی است که می توانند با مطالبه گری از هیئت دولت و نیز تصویب قوانین مترقی مردم را به حق خودشان برسانند و این همان ترجیع بند اکثر سخنان رهبری در ماه های اخیر است که که در ملاقات ائمه جمعه می فرماید: «حضور مردم در انتخابات به معنای حقیقی کلمه لازم است؛ البته انتخابات صرفاً تکلیف نیست بلکه حق مردم است که بتوانند قانون‌گذاران، مجریان قانون و یا اعضای مجلس خبرگان را انتخاب کنند.»

دلیل چهارم؛ این است «امنیت» برای هر کشور و افراد جامعه نعمت فوق العاده است، از همین رو قرآن امنیت را نعمتی از سوی خداوند و فرجامی حتمی برای مؤمنان صالح می داند :«وَعَدَ اللّهُ الَّذینَ ءامَنوا مِنکُم و عَمِلوا الصّلِحتِ:لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعدِ خَوفِهِم اَمنًا»نور/سوره۲۴، آیه۵۵). و نبودن امنیت را وسیله‌ای برای امتحان؛ و امروز یکی از مهم‌ترین راه‌های تأمین امنیت برای نظام اسلامی ایران مشارکت حداکثری در انتخابات است. 

چرا که در حقیقت هر رأی مهم‌تر از یک موشک بالستیک است. بدون شک چه در منطقه و چه در سطح فرامنطقه‌ای، کشورهایی هستند که منافع‌شان در گرو ایرانی ناامن، تجزیه شده، جنگ‌زده و تضعیف شده است. مهم‌ترین عاملی که به دشمنان ما برای حمله و تعرض به خاک یا پاسبانان خاک وطن، چراغ سبز نشان می‌دهد، عملیات تروریستی که در چند ماه اخیر به ویژه در چهارمین سالگرد سردار دلها سپبهد شهید سلیمانی انجام گرفته است کد روشنی در برابر همه است که خطر جدی است، لذا به‌رغم تمامی مشکلات و اختلافات داخلی، باید رأی داد و به این آگاهی رسید که دشمن و جنگ، راه‌حل مشکلات داخلی ما نیست و آن‌ها را تشدید نیز می‌کند.

*******

2-«معیار قرآنی در گزینش اصلح»
نکته دوم؛ انتخاب نمایندگان اصلح است چرا که با گزینش اصلح می توان امیدوار شد که در خبرگان مشاوران امینی برای رهبر و در مجلس شورای اسلامی قانون گزاران شایسته برای کشور به وجود آمده است با وجود نمایندگان اصلح گره های اقتصادی معیشتی و نیز فرهنگی و اجتماعی باز می شود، انتخاب اصلح و شایسته گزینی از منظر قرآن چند ویژ گی دارد؛

نخستین ملاک در شایسته گزینی «تکليف گرایی» است، به این معنا کسی شایسته مدیریت در نظام توحیدی است و می تواند در راس هرم قدرت و قانونگزاری قرار بگیرد و عهده دار مسئولیت کشورداری شود که‌ تکلیف گرا باشد و این مسولیت را به عنوان وظیفه تکلیف بیابد نه طعمه و فرصت برای کسب قدرت، قرآن کریم برای این که تفاوت و مرز بین تکلیف گرایی و قدرت طلبی در پذیرش مدیریت اجرایی روشن شود، دو نمونه ذکر می‌کند:

نمونه اول: داستان ذوالقرنین درسوره کهف است که می فرماید: «قالُوا یا ذَا القَرنَینِ إِنَّ یَأجُوجَ وَ مَأجُوجَ مُفسِدُونَ فِی الأَرضِ» (کهف، ۹۴) و به ذوالقرنین گفتند که شما دیواری احداث کنید که ما از شر یأجوج و مأجوج در امان باشیم و از این گروه آسیب نبینیم و اضافه کردند: «فَهَل نَجعَلُ لَکَ خَرجًا عَلی‏ أن تَجعَلَ بَینَنا وَ بَینَهُم سَدًّا»؛ (کهف، ۹۴) آیا امکان دارد که ما خراج و مالیات، یا خراج و بودجه این کار را به شما بدهیم که شما سدی احداث کنید که از شر تهاجم آنها محفوظ بمانیم؟ و «قال ما مکّنّی فیه ربّی خیر» من نیاز به خراج و بودجه شما ندارم. نگفت خودم دارم و من می کنم، بلکه گفت: آن قدرتی که خداوند به من داده، خیر است. خدا مرا متمکن کرد تا سدی احداث کنم که جلوی تهاجم مهاجمین را بگیرد.

وقتی ذوالقرنین این سد عظیم فلزی را در دهانه کوه احداث کرد گفت: این سد از نظر قدرت جلوی تجاوز هر متجاوز را می گیرد. زیرا آنقدر بلند است که نمی توانند از آن بالا بیایند و آنقدر محکم است که نمی توانند نقب بزنند و همچنین در ادامه آیه جمله کلیدی و مهم را اضافه می کند که: «قالَ هذا رَحمَهٌ مِن رَبّ»؛ (کهف، ۹۸) نگفت: من این کار را کردم، خود را ندید؛ بلکه گفت: این رحمت الهی است.

نمونه دوم: داستان حضرت سلیمان (ع) است که می گوید وقتی سلیمان خواست تخت و عرش آن زن، از سبأ به یمن آوره شود، فرمود: «کیست که عرش و تخت فرمان روایی آن زن را قبل از اینکه او و همراهانش بیایند، نزد من حاضر نماید؟» یکی از حضار محفلش عرض کرد: «من قبل از اینکه شما از اینجا حرکت کنید و برخیزید تخت را احضار می کنم؛ « قالَ عِفریتٌ مِنَ الجِنّ‏ِ أنَا ءاتیکَ بِهِ قَبلَ أن تَقُومَ مِن مَقامِکَ». (نمل، ۳۹) حضرت سلیمان (ع) نپذیرفت و آنگاه: «قالَ الَّذی عِندَهُ عِلمٌ مِنَ الکِتابِ أنَا ءاتیکَ بِهِ قَبلَ أن یَرتَدَّ إلَیکَ طَرفُکَ»؛ (نمل، ۴۰) کسی که علمی از کتاب حق را می دانست.

به سلیمان (ع) گفت: «من قبل از اینکه چشم و دیده ات برگردد، آن تخت را به حضور تو می آورم؛ یعنی به اندازه یک چشم بر هم زدن یا کمتر از آن، این تخت با عظمت را از سبأ به یمن حاضر می کنم.» گفتن همان و تحقق همان! «فَلَمّا رَآهُ مُستَقِرًّا عِندَهُ»؛ وقتی حضرت سلیمان این تخت را به فاصله یک چشم به هم زدن یا کمتر، پیش خود یافت، گفت: « قالَ هذا مِن فَضلِ رَبّی»؛ (نمل، ۴۰) این فضل و رحمت الهی است. یعنی این مقام او را نگرفت.

قرآن کریم این دو کار سنگین و مقام بلند را از این دو شخصیت بزرگ نقل می کند و بعد می گوید که اینان وقتی به این مقام و پایه رسیدند، تمام سخنشان این بود که گفتند:هذا من فضل ربی.

با تامل در این دو نمونه مدیریتی قرآنی می یابیم، شایسته گزینی اقتضاء می کند مسؤلیت سنگین و در عین حال وسوسه انگیز کشور داری به کسانی سپرده شود که روحیه تکليف گرایی دارند، و تنها از این جهت خودش رابرای چنین مدیریت سنگینی عرضه می نمایند که باتوکل به خدا گامی در جهت خدمت به خلق خدا که عیال الله هستند بردارد، نه آن که مغرور به قدرت شده و دیگر حاضر نباشند از قدرت پایین آمده به شایسته تر از خودش قدرت را تحویل دهند.

دومین ملاک شایسته گزینی «تخصص گرایی همراه با تعهد گرایی» است، به این معنا از منظر قرآنی فرد یا کسانی شایسته مدیریت کلان کشور داری است نسبت به چنین مسولیت اجرایی دانش مدیریتی همراه باتعهد داشته باشند، از همین رو خداوند متعال، طالوت را که چوبان گمنام بود به داوود برای فرماندهی معرفی کرد چون دانش و تخصص در این امر مهم داشته است از همین رو می فرماید: إنَّ اللّهَ اصطَفاهُ عَلَیکُم وَ زادَهُ بَسطَهً فِی العِلمِ(بقره، ۲۴۷): خداوند او را برای شما برگزیده است و علم و دانش او را وسعت بخشیده است.

و همچنین وقتی حضرت یوسف (ع) را از زندان مصر آزاد کردند و به او پیشنهاد منصب نمودند وی مسولیت کشاورزی و اقتصاد را از میان پست های دیگر پذیرفت. در این باره قرآن کریم می فرماید: «قالَ اجعَلنی عَلی‏ خَزائِنِ الأرضِ إِنّی حَفیظٌ عَلیمٌ»؛ (یوسف، ۵۵) مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرارده، که نگهدارنده و آگاهم. 

منظور از خزائن زمین، بهره وری خوب و مناسب از زمین بوده است، به گونه ای که حضرت یوسف (ع) هفت سال پی در پی، گندم می کاشت و آنرا با خوشه انبار می کرد بدون اینکه از کاه جدا کند و هنگامی که خشکسالی و قحطی فرا رسید، آنرا به مرور از انبار ها به مقدار حاجت بیرون آورد و مردم را از گرسنگی و هلاکت نجات داد.

تامل در آیات مبارکه بیانگر این معنا است که تعهد و تدین به تنهایی برای پذیرش یک پست حساس اجتماعی و مدیرتی کافی نیست بلکه علاوه بر آن آگاهی و تخصص و مدیریت نیز لازم است، از همین رو پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: «مَن عمل غیر علمٍ کان ما یفسد اکثر ممّا یصلح»؛ (حر عاملی، ۱۴۰۳ ق، ج ۱۸، ص۱۲) کسی که بدون آگاهی و دانش کاری انجام دهد، فسادش بیشتر از صلاحش خواهد بود.

و همچنین امام صادق (ع) در این باره فرموده اند: «العامل علی غیر بصیره کالسّائر علی غیرالطریق لایزیده سرعه السیر إلاّ بعداً» (حرعاملی، ۱۴۰۳ ق، ج۱۸، ص۱۲) انجام دهنده ای که به غیر از بصیرت و آگاهی حرکت نماید، مانند رونده ای که در بی راهه می رود و چنین شخصی سرعت حرکتش جز دوری بیشتر از مقصد، چیز دیگری نیست.

سومین خصوصیت مدیر شایسته در کشور داری «داشتن برنامه مدون و عملیاتی نه شعاری» است، چرا که یوسف پیامبر اگر توانست مصر را از بحران قحطی عبور دهد به دلیل داشتن برنامه کاملا عملیاتی بوده است ازهمین رو امام رضا(ع) می فرماید: «یوسف در هفت سال اوّل که سال‌های فراوانی نعمت‌ها بود، دستور داد انواع نعمت‌ها و خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها را در خزانه‌ها و انبارها ذخیره کردند. وقتی که این هفت سال گذشت و سال‌های قحطی فرا رسید، یوسف (علیه‌السّلام) در سال اول: تمام‌ اندوخته‌های غذایی را فروخت و پول (درهم و دینار) کرد، به طوری که در مصر و اطراف آن، درهم و دیناری نبود، مگر در تحت اختیار یوسف.
در سال دوم: از آن درهم و دینارها جواهرات خرید، به طوری که تمام جواهرات مصر و اطراف در اختیار یوسف (علیه‌السّلام) در آمد.
در سال سوم: از آن جواهرات، حیوانات و چهارپایان و مرکب‌ها را خرید، به طوری که تمام حیوانات مصر و اطراف در اختیار یوسف در آمد.
در سال چهارم: آنها را فروخت و به جای آنها تمام برده‌ها و کنیزها را خرید.
در سال پنجم: آنها را با خانه‌ها و باغ‌ها مبادله کرد، به طوری که تمام خانه‌ها و باغ‌ها در تحت تصرّف یوسف (علیه‌السّلام) در آمد.
در سال ششم: آنها را فروخت و به جای آنها زمین‌های کشاورزی و قنات‌ها را خرید، به طوری که تمام املاک و آب و خاک مصر و اطراف در اختیار یوسف (علیه‌السّلام) در آمد.
در سال هفتم: با آن آب و خاک که مایه حیات انسان‌ها هستند تمام مردم مصر از زن و مرد را خریداری کرد، به طوری که تمام مردم از عبد و حرّ، از کنیز و خانم، در اختیار یوسف علیه‌السّلام در آمدند، در نتیجه یوسف با این تدابیر و رد و بدل کردن معاملات، و به کار‌انداختن چرخ‌های اقتصاد کشور رونق بازار اقتصاد پرداخت و مردم را به بهره‌بردای اقتصادی رسانید؛ با توجه به این که برای نگهداری مردم و حفظ اقتصاد مملکت و پدید نیامدن شکاف طبقاتی، این تدابیر لازم بود. زندگی مردم به گونه‌ای شد که گفتند: «ما چنین حاکمی را ندیده‌ایم و نه در تاریخ سراغ داریم که این چنین با نور علم و بینش و تدابیر، نابسامانی‌ها را سامان بخشد: مجمع البیان، ج5، ص420.»

شرایط اقتصادی جمهوری اسلامی شرایط کاملا ویژه است تاجایی که مردم در اصل کار آمد بودن سیستم نظام اسلامی در مدیریت کشور داری تردید پیدا کردند، هرکس مدعی کشور داری است باید با توجه به ظرفیت و امکانات موجود در کشور طرح و برنامه خود را:
1- در بالا بردن ارزش پولی، 2- حل بحران مسکن و بی کاری، 3- آزاد سازی 150 میلیون دلار سرمایه بلوکه شده کشور به دلیل سخت تحریم در چین، کره جنوبی، ژاپن، عراق، 4- چگونگی رشد تولید داخلی و خود کفایی، 5- تسهیل در امر ازدواج جوانان، 6- تکثر اولاد را در حضور کارشناسان عرضه و دفاع نماید و اثبات نماید توان چنین کاری با توجه به امکانات موجود را دارد، نه اینکه بدون هیچگونه آمادگی و داشتن برنامه چنین مسؤلیت سنگینی را بپذیرد و از فردا شروع کار فرافکنی نماید و ناتوانایی خود را متوجه دیگران نماید، طبیعی است هر نامزد مجلس شورای اسلامی که با برنامه عملیاتی قابل دفاع وارد رقابت شود شرعا و عقلا بایست به وی رای داد تا بتواند نظام اسلامی برخاسته از خون شهیدان را تثبیت و سربلند و مردم را به دلیل حل مشکلات هر چه بیشتر دل بسته نظام اسلامی نماید.

چهارمین ملاک در شایسته گزینی «وسعت دید و قاطعیت در تصمیم گیری» در مدیر راهبردی در جامعه اسلامی است، که عقبه دنباله توطئه و توطئه‌گران طراحان و برنامه ریزان را بشناسد و علیه آنان تصمیم درست و قاطع بگیرد، از همین رو در سوره یوسف، بصیرت را یکی از ملاک های مهم مدیریت دانسته و در آیه (108) آمده است: (قُل هذِهِ سَبيلي أَدعو إِلَى اللَّهِ عَلى بَصيرَةٍ أَنا وَمَنِ اتَّبَعَني وَسُبحانَ اللَّهِ وَما أَنا مِنَ المُشرِكين: بگو! این راه من است من و پیروانم، و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنیم! منزّه است خدا! و من از مشرکان نیستم).

و درسوره انفال آیه 57 قاطعیت در تصمیم را ملاک دیگر دانسته و می فرماید: (فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِي الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ: پس (اى پيامبر!) هرگاه در جنگ به آنان دست‌يافتى، (با برخوردهاى قاطع) افراد پشت جبهه‌ى آنان را به وحشت افكنده و متفرّق ساز، باشد كه پند گيرند (و دست از توطئه بردارند).

با چنین نگاهی است که در برابر قلدر مابی دشمنان قسم خورده نظام اسلامی به وحشت نمی افتند و مانند امام خمینی کبیر رضوان الله علیه می شوند که فرستاده ویژه دشمن را از همان هوا بر می گردانند و با صلابت برخاسته از مدیریت صحیح کشور را به سمت پیشرفت و ابادانی پیش می برند و فشار های اقتصادی را که کمر قشر مستضعف را خم کرده است هر روز کم و کمتر می کنند.

از همین رو رهبر معظم انقلاب آیه الله خامنه ای راه غلبه بر مشکلات و کلید غلبه بر دشمنان را (بصیرت و قاطعیت در تصمیم) دانسته و می فرماید (بصیرت و عزم دو عامل اصلی است. اوّلاً بصیرت داشته باشیم، دشمن را بشناسیم، دوست را بشناسیم. امروز در کشورهای اسلامی، کشورهایی هستند که مسئولان آن کشور ها دچار خطای باصره‌اند؛ نمیتوانند دوست را از دشمن تشخیص بدهند. دشمن را دوست خیال می کنند، دوست را دشمن خیال می کنند؛ خب، انسان ضربه می خورد. یک‌چنین کشوری، با چنین نگاهی، با چنین بینشی، دچار ضربه می شود؛ بصیرت لازم است. قُل هذِه‌ سَبیلی اَدعوا اِلَی اللهِ عَلی‌ بَصیرَةٍ اَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنی.(آیه 108 سوره یوسف) اگر بصیرت وجود داشته باشد، انسان راه را درست بشناسد، آن‌وقت عزم و اراده هم به‌خرج بدهد و نشان بدهد، راه، آسان پیموده خواهد شد؛ نصرت الهی یعنی همین؛ اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم؛ از این واضح‌تر و از این صریح‌تر، چه می شود گفت؟ اِن تَنصُروا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم؛(آیه 7، سورمحمد) نصرت خدا یعنی همین؛ راه خدا را شناختن و پیدا کردن، دنبال آن رفتن، به توطئه‌ی دشمن، به تحمیق دشمن، به تحمیل دشمن تن ندادن. قرآن این را برای ما تأمین می کند.۱۳۹۴/۰۳/۰۲.

آنچه که به عهده نخبگان که تاثیر گذاران بر افکار عمومی هستند می باشد بدون جوزدگی و نمایندگی کردن از احزاب و گروه ها که تکرار قبیله گرائ اند و با پرهیز از هرگونه افراط گرایی که انتهایش نشان از اختلال شخصیتی است آشنا سازی مردم با این ملاک های شایسته گزینی قرانی است، که تا مردم کسی را برگزینند که بیشترین قرابت و نزدیکی با این ملاک ها را دارند طبيعي است اگر چنین اشخاصی با چنین ملاک هایی سکان دار کشور داری بعد از رهبری قرار بگیرند هم مشکلات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی کمتر می شود و هم نظام مقتدری ساخته می شود که شهداء جان عزیزشان را برای آن هزینه کردند، انشاءالله این چنین شود.

*******

3- «راهکار حضور حداکثری»
نکته سوم، حضور حداکثری ملت در پای صندوق رای است که با موجی از حضور مردمی شگفتی خلق شود و دشمن را متحیر و دوستان نظام اسلامی را خوشحال نماید و این با بکار گرفتن دو راهکار برای ترغیب ملت برای حضور است.

نخستین راهکار «رقابتی کردن انتخابات» است، رقابتی بودن انتخابات در صورتی معنا پیدا می کند که همه جناح ها ی سیاسی که اصل نظام و رهبری را قبول دارند وضد انقلاب نیستند ولی جناح و جریان مقابل خود را قبول ندارند وارد انتخابات شوند، و این رقابتی زمانی خلق خواهد شد که شورای نگهبان و هیئت نظارت که عهده دار تعیین صلاحیت نامزد نمایندگی اند، از همه جریان و جناح های شناخته شده در درون نظام را تایید صلاحیت نمایند و این همان چیزی است که مورد نظر مقام معظم رهبری مدظله العالی است و در این دوره آنچه از گزراش ها بر می اید با چنین رویکردی شورای نگهبان و هیئت نظارت ورود به تایید صلاحیت نامزدهای انتخاباتی پیداکرده اندتا زمینه رقابت به وجود بیاید.

دومین راهکار «رقابت سالم» است، و «رقابت سالم» به این خواهد بود که نامزدهای انتخاباتی برنامه و طرح خودشان در زمان بندی خاص تبلیغاتی که این بار رسانه ملی در اختیار آنها می گذارد در زمینه حل مشکل «تورم اقتصادی و معیشتی، بحران مشکل مسکن، برخورد با فشارهای تحریم ظالمانه استکبار جهانی، افزایش جمعیت و تولید نسل» در برابر قضاوت افکار عمومی قرار دهند نه آنکه برای مقابله با جناح مقابل سیاه نمایی نمایند و دولت های گذشته و فعلی را به بی عرضگی وخیانت متهم نمایند و دل ملت را خالی و همه را نا امید کنند، قطعا اگر این دو اصل در انتخابات رعایت شود ناظر و شاهد حضور حداکثری در انتخابات خواهیم بود «انشاءالله».

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس های صفحه وب و آدرس های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می شوند.