دوشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۱ /۴ ذو الحجة ۱۴۴۳

مسیر

خاطره ای ازحجت الاسلام نظری منفرد
برای منبر رفتن و صحبت کردن در جمع خجالت می کشیدم. اولین مشوّق من برای منبر رفتن، همسر یکی از علماء بود. ایشان که زن متدیّنه ای بودند، مقداری پول هم به من دادند و مرا که نوجوان بودم تشویق کردند تا منبر بروم.
خاطره تبلیغ

زمانی که تازه ملبّس به لباس روحانیت شده بودم خیلی مأخوذ به حیا بودم و زیاد خجالت می کشیدم. شاید دلیلش این بود که من در قم متولد شده بودم و با دوستان غیر روحانی مأنوس بودم، آنهم در زمان رژیم پهلوی که خیلی این لباس را نمی پسندیدند و حتی بعضی از افراد ما را مذمّت هم می کردند؛ از اینرو برای منبر رفتن و صحبت کردن در جمع خجالت می کشیدم. اولین مشوّق من برای منبر رفتن، همسر یکی از علماء بود. ایشان که زن متدیّنه ای بودند، مقداری پول هم به من دادند و مرا که نوجوان بودم تشویق کردند تا منبر بروم. بعد از ایشان، گاهی که پدرم فرصت نداشت در جایی منبر برود، منبرش را به من واگذار می کرد و بنده انجام وظیفه می کردم. در لا به لای این منبر رفتنها، تشویق مردم نیز خیلی مؤثر بود.
من در طول دوران تبلیغ این مطلب را درک کردم که تشویق می تواند در حد بسیار بالایی موجب موفقیت یک مبلّغ باشد. گرچه ما در ابتدای راه بلد نبودیم که چگونه باید منبر رفت، ولی همین تشویقها سبب شد که کم کم در این مسیر قرار بگیریم.

...................

منبع

ارتباط در ایتا