رفتن به محتوای اصلی

گروه تولید محتوا

262 محتوا

اختلاف سلیقه بر سر خرید مانتو، زندگی نوپای زن و شوهر جوان را به بن‌بست کشاند و تصمیم گرفتند از یکدیگر جدا شوند. این در حالی است که خانواده­ های­شان با جدایی آنان مخالف هستند. این زن و مرد جوان،…

لب‌های پُرخنده دخترکان بی‌حجابی که از کنارش رد می‌شدند، گواهی از به سخره‌گرفتن پوشش او در این گرمای وحشتناک می‌داد. گاهی هم کسی بود که متلکی بیندازد و او را به بغل دستی‌اش نشان دهد. گرمت نیست؟ این…

مأموران با شنیدن ادعاهای دختر دانشجو، به بررسی‌های تخصصی دست زدند و پی بردند «ال‌اس‌دی» یک نوع ماده مخدر سوییسی بوده و از طریق اروپا وارد ایران شده است. فریماه نیز با اطلاع از اینکه دستمال‌ها…

من همیشه موهایم را اتو می‌کردم و از دستبند و زیورآلات استفاده می‌کردم. لاک، جزء جدا نشدنی زندگی‌ام بود و جانم به کلکسیون لاک‌هایم بند بود! فکر می‌کردم اگر این کارها را نکنم، به من می‌گویند: «دختر…

مردی شصت‌وپنج ساله بعد از چهل‌وپنج سال زندگی مشترک با همسرش، احساس کرده زندگی‌اش تباه شده و به دادگاه خانواده رفت و خطاب به قاضی گفت: زنم سی‌وپنج سانتی­متر از من بلندتر است و به دلیل همین اختلاف،…

روزها می‌گذشت و من به مدرسه می‌رفتم و هر روز مدیر برای پدرم نامه می‌فرستاد و از او می­خواست که مرا بی‌حجاب به مدرسه بفرستد. فرانسه را به‌‌اصطلاح مهد آزادی می‌دانند ...

فکر می‌کردم باید بزرگ شوم و این‌چنین بود که ادای بزرگ‌ترها را در می‌آوردم و همیشه مدادی را که مشق می‌نوشتم، مانند سیگار روی لب می‌گذاشتم و کت خودم را روی دوشم می‌انداختم...

برادر یعنی آدم قلدری که به محض لباس پوشیدنت و حاضر شدنت برای بیرون رفتن از اتاقش بیرون می‌‌آید، چپ چپ نگاهت می‌کند و با صدای بلند که مادر هم از آشپزخانه بشنود، می‌گوید: «خانم باز با این سر و وضع…

... مدتی از زندگی ما می گذشت و من با خود کلنجار می‎رفتم؛ تا این‌که همسرم زبان باز کرد و گفت: «بله، قصد طلاق دارم و به اصرار پدر و مادرم با تو ازدواج کرده‌ام.» الآن فقط حسرت این را می‎خورم که ای…

وقتی وارد دانشگاه شدم، از چادر متنفر بودم و خیلی تعجب می‍کردم از اینکه بعضی دخترهای چادری، درس‌خوان و باهوش بودند و شلخته، بدتیپ و بی‌نظم نبودند. لباس­های مد روز می‍پوشیدند، ادکلن می­زدند ...