دوشنبه ۱۳ تير ۱۴۰۱ /۴ ذو الحجة ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی:
بیست و پنجم ماه محرم الحرام سالروز شهادت امام العارفین، امام سجاد علیه السلام است فرصت و توفیقی برای دلدادگان خواهد بود که از باب توسل و ارادت تامل در محتوای ۵۵ دعای عارفانه آن حضرت در صحیفه سجادیه داشته باشند

پایگاه اطلاع رسانی بلاغشرح و تفسیر هفت حقوق اجتماعی و اخلاقی در دعای سی وهشت صحیفه سجادیه| قسمت اول

 

**********

بیست و پنجم ماه محرم الحرام سالروز شهادت امام العارفین، امام سجاد علیه السلام است فرصت و توفیقی برای دلدادگان خواهد بود که از باب توسل و ارادت تامل در محتوای ۵۵ دعای عارفانه آن حضرت در صحیفه سجادیه داشته باشند، از همین رو در این یاد داشت به شرح تفصیلی هفت حقوق اجتماعی که امام علیه السلام در قالب دعا و عذرخواهی از پیشگاه حق تعالی در دعای ((سی و هشتم)) انشاء نمودند تا پیروان مکتب اهل بیت علیهم السلام را متوجه اهمیت این حقوق هفتگانه نمایند می پردازیم؛

حق اجتماعی اول- ((دفاع ازمظلومین)) 

((اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ:خدایا! از تو پوزش می‌خواهم دربارۀ ستم‌دیده‌ای که در حضور من به او ستم شد و من یاریش ندادم))
شرح و تفسیر متن :
اگر بخواهیم این فراز از دعای امام سجاد علیه السلام را که بیانگر يکی از حقوق اجتماعی((دفاع از مظلوم)) است فهم صحیح داشته باشیم بیان چند نکته لازم است:

یکم-((معنای ظلم در لغت و اصطلاح)) 

((ظلم در لغت به معنای وضع شیء در غیر موضع خود، ستم کردن و بی‌داد آمده است. اما آنچه در اصطلاح و عرف مردم از ظلم ذکر می‌شود بیشتر مصادیق آن می‌باشد که ظلم به معنای اخص است، ابن فارس لغت شناس عرب درمعنای ظلم گفته است: ((ظا و لام و میم دارای دو معنی اصولی است: ۱- تاریکی و سیاهی ۲- چیزی را از ستم در غیر موضوع خود نهادن. همانطور که شخص در تاریکی چیزی را نمی‌بیند در حال ستم کردن هم مثل اینکه در تاریکی فرو رفته نمی‌تواند درک حقیقت کند و بطور کلی می‌توان گفت ظلم به معنای ستم و گذاشتن هرچیزی در غیر جای خودش است که معنای موسعی دارد. فرهنگ جامع، ، ج۳، ص۵۵.۲.)) 

دوم-((اقسام ظلم از منظر قرآن)) 

هر چند در قرآن کریم ۲۹۰ بار به صراحت به ضرورت دفاع از مظلوم و مقابله با ظالمین آمده ، و ۸۱ گروه را به عنوان مصادیق ظالم معرفی نموده است، ولی مهم این است از منظر قران ظلم و ستم به سه مرتبه تقسیم می شود:

قسم اول؛ از ظلم ((ظلم به خدا)) است، که بدترین نوع از ظلم است و حق تعالی روز قیامت مرتکبین ان را مورد رحمت و مغفرتش قرار نمی دهد بلکه آنان را به عذاب سختی گرفتار می نماید، ظلم به خدا این است که آدمی خاک روی فطرتش بریزد و خود را گرفتار((کفر و شرک)) به خدا بنماید، این همان ظلمی است که خداوند متعال در قرآن کریم، بدترین و بزرگ‌ترین نوع ظلم عنوان می‌کند. چنانکه در سوره لقمان آیه ۱۳ می‌فرماید: «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ؛ به درستی که شرک، ستم بزرگی است.»

در واقع شرک به عنوان بزرگترین ظلم به شمار می‌رود. شرک چون در حقیقت از سه منظر ظلم محسوب می‌شود:

اول اینکه ظلم نسبت به ذات پاک خداوند متعال است که مشرک برای او شریک قرار داده است.

دوم آنکه مشرک در واقع به خودش ظلم کرده، چون شخصیت خود را تا حد پرستیدن اشیائی مثل سنگ و چوب و مجسمه یا هر چیز دیگری غیر از خداوند یکتا پایین آورده و بی‌ارزش کرده است.

سوم آنکه شرک به منزله ظلم به اجتماع است، به این علت که از طریق شرک، جامعه گرفتار تفرقه و پراکندگی و دوری از برکت‌های ایمان به خدای یکتا می‌شود.

آن طور که خداوند متعال در آیه ۸۲ از سوره انعام می‌فرماید: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِک لَهُمُ الأَمْنُ وَ هُم مُّهْتَدُونَ؛ آن‌ها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم آلوده نکردند، ایمنى تنها از آن آن‌هاست و آن‌ها هدایت‏یافتگان 
در این میان، دروغ بستن به خدای متعال هم ظلم به ذات اقدس الهی محسوب می‌شود. این عمل آن قدر شنیع و ناپسند است که در آیه هفتم از سوره مبارکه صف می‌فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ الْکذِبَ؛ چه کسى ظالم‌تر است از آن کسی است که بر خدا دروغ  می‌بندد؟»

به این ترتیب افرادی که خدا را نمی‌شناسند و نسبت‌هایی به او می‌دهند که دور از شأن و منزلت الهی است و یا آیات و سخنان خدا را تحریف می‌کنند و نسبت دروغین به خدای تعالی می‌دهند، یکی از بارزترین نمونه‌های ظالمان و ستمکاران هستند که خداوند به شدت آن‌ها را تهدید به عذاب و دوری از رستگاری می‌کند. چنانکه در سوره انعام در این باره می‌فرماید: «وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ کذِبًا أَوْ کذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لاَ یفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ چه کسى ستمکارتر است از آن کس که بر خدا دروغ بسته [ و همتایى براى او قائل شده‏] و یا آیات او را تکذیب کرده است؟ مسلماً ظالمان، رستگار نخواهند شد.»

کسانی که در برابر حق تسلیم نمی‌شوند و حق را قبول نمی‌کنند و یا پیامبران خدا را که با نشانه‌های الهی آن‌ها را هدایت می‌کنند، انکار کرده و دروغ می‌دانند نیز گروه دیگری از ظالمان هستند. آن طور که خداوند متعال در آیه ۱۵۷ سوره انعام فرموده است: «
((فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن کذَّبَ بِآیاتِ اللّهِ وَصَدَفَ عَنْهَا؛ پس كيست ستمكارتر از كسى كه آيات الهى را تكذيب كند و از آن روى‌گرداند؟ ما به زودى كسانى را كه از آيات ما روى‌گردانند، به خاطر همين روى گردانى به عذابى سخت مجازات خواهيم كرد.)) 

قسم دوم؛ ازظلم: ((ظلم برنفس وخویشتن خویش)) است، در منطق اسلامی، هیچ کسی نمی‌تواند به بهانه این‌که مسائل خودش مربوط به خودش است، حقوق شخصی‌اش را زیر پا بگذارد. آسیب رساندن به بدن، سرپیچی از دستور خدا، کفران نعمت و دنبال کردن هوا و هوس نمونه‌هایی از ظلم‌هایی است که هر کدام از ما می‌توانیم به خودمان روا داریم. اگر بررسی دقیق‌تری بر آیات قرآن کریم و آموزه‌های اسلامی انجام دهیم، این نکته را متوجه می‌شویم که حتی اگر به مردم دیگر ظلم کنیم، اگر حق دوستی‌ها را ادا نکنیم، راه مردم را ببندیم، سد معبر کنیم، به بهانه کار شخصی امور ارباب‌رجوع را به تعویق بیندازیم، دروغ بگوییم و در یک جمله ورود به ((محرمات)) والوده شدن به معصیت و تجاوز به حقوق دیگران پیش از آنکه ظلم به دیگران باشد ظلم به خویشتن است.

قسم سوم؛ از ظلم((ظلم بر مظلومین)) است یعنی کسی از قدرت و مکنت و اقتداری برخوردار است در مقام تجاوز و تعدی نسبت به حقوق دیگران برآمده و نسبت به افراد ضعیف ستم نماید، دفاع از چنین طبقه ای از اجتماع که مورد ستم واقع می شوند و مقابله باستمگران به دلائل متعدد تکلیف دینی و نیز وظیفه شرعی و عقلی است که هیچکس نمی تواند از آن شانه خانه کند در صورت بی تفاوت ماندن مرتکب معصیت الهی شده است. 

دلیل اول،آیه (۷۲) سوره انفال است که برواجب بودن دفاع ازمظلوم دلالت دارد و مي‌فرمايد: «... إِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِى الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ... ؛ اگر گروهى (مومنان مهاجر) به خاطر حفظ دين و آئينشان از شما يارى طلب كنند، بر شما لازم است كه به يارى آنان بشتابيد.»

اين آيه شريفه با كمال صراحت، مسلمانا ن را ملزم مى‌كند تا به يارى برادران دينى خود كه مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند، شتافته و به وظيفه دينى خود عمل كنند.

دلیل دوم‌؛ آیه (۷۵)سوره نساءاست كسانى را كه نسبت به كمك و يارى ستمديدگان، سكوت و بى‌تفاوتى اختيار كرده‌اند و قيام نمى‌كنند، سرزنش و ملامت شده و مورد سوال قرار مى‌گيرند. اين آيه مى‌گويد: «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيه الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيراً؛ چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و كودكانى كه (به دست ستمگران) تضعيف شده‌اند، پيكار نمى‌كنيد؟ همان افراد (ستمديده اى) كه مى‌گويند: خدايا! ما را از اين شهر كه اهل آن ستمگرند، بيرون ببر و براى ما از طرف خود، سرپرست قرار ده و براى ما از طرف خود، يار و ياورى تعيين فرما»

دلیل سوم؛ ایه(۳۹) سوره «شوری» است که خداوند در آن می‌فرماید: «وَالَّذِينَ إِذَا أَصَابَهُمُ الْبَغْيُ هُمْ يَنْتَصِرُونَ؛ و کسانی که هرگاه ستمی بر آنها رسد، تسلیم ظلم نمی‌شوند و یاری می‌طلبند.»
در حقیقت از یک سو مظلوم و ستمدیده، موظف به مقاومت و ایستادگی در برابر ظالم و فریاد زدن و کمک خواستن از برادران دینی است و از سوی دیگر، مؤمنان که فریاد و استغاثه برادران دینی و ستمدیده خود را می‌شنوند، مسئول هستند به ندای آنان جواب مثبت داده و به یاری آنان بشتابند؛ زیرا مقاومت در برابر ظلم و ستمگری و جلوگیری از رخنه و نفوذ آن، در لایه‌های اجتماع، بر هر کسی که قدرت و توانایی آن را داشته باشد یک واجب عقلی، شرعی و انسانی است.

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان» درباره این آیه آورده است که: «مؤمنين كسانی‌اند كه چون ببينند به يكى از مؤمنين ظلم شده از ديگران طلب نصرت مى‌كنند و چون همگى بر سر حق متفق و چون يك تن واحدند، قهراً اگر به يكى از ايشان ظلم شود مثل اين است كه به همه ايشان ظلم شده، يک دل و يک جهت در مقابل آن ظلم مقاومت نموده، نيروى خود را در يارى او به‌كار مى‌بندند
دلیل چهارم، روايات متعدّدى است که درباره لزوم دفاع از مظلومان وارد شده ودلالت براین دارد وظیفه هر مسلمانی است که به دفاع از مظلوم برخاسته و مقابله با ظالم نماید كه به چند نمونه آن اشاره مى شود:

۱- پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) فرمودند: ((مَنْ اَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كانَ مَعى فى الجنّة مُصاحِباً:(كنز الفوائد، كراجكى، ج ‏۱، ص ۱۳۵. )؛ (كسى كه حقّ مظلوم را از ظالم بگيرد [چه مظلوم، مسلمان باشد، و چه غير مسلمان] در بهشت با من خواهد بود). جايگاه بسيارى از انسانها در بهشت خواهد بود، ولى همه بهشتيان اين سعادت را ندارند كه در كنار پيامبر بزرگوار اسلام(صلى الله عليه وآله) باشند، امّا كمك كردن و يارى رساندن به مظلوم، و گرفتن حق او از ظالم، به قدرى مهم است كه انسان را در بهشت همنشين پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى كند.

۲- در حديث ديگرى از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادى يا لَلْمُسْلِمينْ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم»(الكافي، كلينى، ج ‏۲، ص ۱۶۴)؛ (هر كس صداى مظلومى را بشنود كه از مسلمانان كمك مى طلبد، و به كمك او نشتابد مسلمان نيست).
اين روايت نيز عام است و شامل غير مسلمانان نيز مى شود. بنابراين، طبق روايت فوق هر كس نداى مظلوميّت مظلومى را بشنود، و استغاثه اش به گوش او برسد، و توانايى يارى رساندن به او را داشته باشد، و به ياريش نشتابد مسلمان نيست. شما اين دستور عالى اسلام را با رفتار دنياپرستان و پول پرستان دنياى مدرن امروز مقايسه كنيد. آنها صريحاً مى گويند: «ما در جايى سرمايه گذارى مى كنيم كه منافعى داشته باشيم، اگر در بوسنى و هرزگوين صدها هزار نفر كشته شوند براى ما مهم نيست، زيرا منافعى در آن منطقه نداريم!».
آيا اسلام با اين معارف ارزشمندش جنگ طلب است، يا دنياپرستان و پول پرستانى كه بوى پول در هر گوشه اى از دنيا به مشام آنها برسد حاضرند براى تصاحب پول، آن منطقه را به آتش بكشند و مردمش را آواره نمايند.

۳- امام على(عليه السلام) خطاب به دو فرزند بزرگوارش امام حسن و حسين(عليهما السلام) فرمود: «كُونا لِظّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»( نهج البلاغة، نامه ۴۷):دشمن ظالم و يار و :كمك كار مظلوم باشيد).) در اين روايت نيز سخنى از مسلمانان نيست، بنابراين، دفاع از مظلوم وظيفه هر مسلمانى است؛ هر چند مظلوم، غير مسلمان باشد.

۴-على عليه السلام ، زنى را ديد كه مشك آبى بر دوش دارد . مشك را از او گرفت و تا خانه اش بُرد، آن گاه از احوالش پرسيد، زن گفت : على بن ابى طالب ، شوهرم را به يكى از مناطق مرزى فرستاد او كشته شد و كودكانى يتيم برايم به جاى گذاشت چيزى ندارم و نياز ، مرا به كلفتى مردم، وا داشته است. على عليه السلام بازگشت و آن شب را تا صبح، مضطرب بود  هنگامى كه صبح شد زنبيلى غذا به دوش گرفت برخى گفتند: بگذار به جاى تو بر دوش كشيم. فرمود: «چه كسى روز قيامت، گناه مرا بر دوش مى كشد؟» سپس به درِ خانه آمد و در را كوبيد زن گفت: كيستى؟ فرمود: «بنده اى كه ديروز ، مشك آبت را به دوش كشيد در را باز كن غذايى براى كودكان، همراه من است» زن گفت : خدا از تو خشنود باشد و ميان من و على بن ابى طالب، داورى كند! سپس داخل خانه شد و فرمود: «دوست مى دارم ثوابى به دست آورم تو خمير مى كنى و نان مى پزى يا كودكان را سرگرم مى كنى تا من نان بپزم؟» زن گفت : من به پختن نان، آگاه تر و  بر آن توانمندترم تو با كودكان باش و آنان را سرگرم كن، تا از پختن نان، فارغ شوم زن به سوى آردها رفت و آنها را خمير كرد و على عليه السلام به سوى گوشت رفت وآن را پخت و از خرما و گوشت و ديگر خوراكى ها لقمه به دهان كودكان مى گذاشت، و هرگاه كودكان لقمه اى مى خوردند به آنها مى گفت: «فرزندم! على بن ابى طالب را حلال كن به خاطر آنچه بر تو گذشته است» وقتى زن آرد را خمير كرد گفت: اى بنده خدا! تنور را روشن كن . على عليه السلام شتابان براى روشن كردنش حركت كرد وقتى شعله ورش ساخت و به صورتش برخورد كرد گفت: «اى على! بچش اين است كيفر كسى كه بيوه زنان و يتيمان را رها سازد» زنى [ ديگر] كه على عليه السلام را مى شناخت او را ديد و گفت: واى بر تو اى زن! اين امير مؤمنان است راوى گويد: زن با شتاب مى گفت: شرمنده ات هستم اى امير مؤمنان! فرمود: «من شرمنده تو هستم اى بنده خدا! از آن رو كه درباره ات كوتاهى كرده ام.مناقب آل أبي طالب، ابن شهرآشوب.)).

۵-امام على (ع)درنهج البلاغه خطبه جمله عوامل پذیرش حکومت و خلافت، عهد و پیمانى را معرفى مى کند که خداوند از علما و دانشمندان گرفته است که نباید در برابر ظلم ظالمان و مظلومیت ستمدیدگان، سکوت و بى تفاوتى اختیار کنند:

((أما وَالَّذي فَلَقَ الحَبَّةَ ، وبَرَأَ النَّسَمَةَ ، لَولا حُضورُ الحاضِرِ ، وقِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ النّاصِرِ ، وما أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماء ألاّ يُقارّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ ، ولا سَغَبِ مَظلومٍ ، لاَءَلقَيتُ حَبلَها عَلى غارِبِها ، ولَسَقَيتُ آخِرَها بِكَأسِ أوَّلِها ، ولاَءَلفَيتُم دُنياكُم هذِهِ أزهَدَ عِندي مِن عَفطَةِ عَنزٍ: هان! سوگند به آن كه دانه را شكافت و جان را آفريد، اگر حضور آن جمعيّت [بيعت كننده] نبود و اين كه با وجود ياوران ، حجّت تمام مى شود، و اين كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه در برابر شكمبارگىِ ستمگر و گرسنگى رنج آورِ ستم ديده آرام نگيرند، هر آينه مهار [اشتر [خلافت را بر گردن آن مى انداختم (به حال خود رهايش مى كردم) و آخرِ آن را با همان جام نخستينش آب مى دادم، و مى ديديد كه اين دنياى شما ، در نزد من، ناچيزتر از تيز دادن يك بز است.)) 

۶-امام علی علیه السلام درخطبه ۲۷ نهج البلاغه در نكوهش اصحاب از نرفتن به جهاد و دفاع نکردن از مظلوم و بیرون آوردن خلخال از پای زن پس از حمد خدامی فرماید:

(( جهاد درى است از درهاى بهشت، كه خداوند آن را به روى اولياء خاصّ خود گشوده، جهاد جامه پرهيزگارى، زره استوار، و سپر مطمئن خداست. هر كس آن را از باب بى‏اعتنايى ترك كند خداوند بر او جامه ذلت بپوشاند، و غرق بلا نمايد، و به ذلّت و خوارى و پستى گرفتار آيد، بر دلش پرده‏هاى بى‏عقلى زده شود، و در برابر ضايع كردن جهاد حق از او گرفته شود، و محكوم به ذلت و خوارى، و محروم از انصاف گردد. بدانيد كه من شب و روز و نهان و آشكار، شما را به جنگ اين قوم دعوت كردم، به شما گفتم كه با اينان بجنگيد پيش از اينكه با شما بجنگند، به خدا قسم هيچ ملّتى در خانه‏اش مورد حمله قرار نگرفت مگر اينكه ذليل شد. اما شما مسئوليت جهاد را به يكديگر حواله كرديد و به يارى يكديگر بر نخاستيد تا دشمن از هر سو بر شما تاخت، و شهرها را از دست شما گرفت. اين مرد غامدى است كه لشكرش به انبار وارد شد، حسّان بن حسّان بكرى را كشت، و مرز بانان شما را از جاى خود راند. به من خبر رسيده مهاجمى از آنان بر زن مسلمان و زن در پناه اسلام تاخته و خلخال و دستنبد و گردن بند و گوشواره او را به يغما برده، و آن بينوا در برابر آن غارتگر جز كلمه استرجاع و طلب دلسوزى راهى نداشته، آن گاه اين غارتگران‏ با غنيمت بسيار باز گشته، در حالى كه يك نفر از آنها زخمى نشده. و احدى از آنان به قتل نرسيده. اگر بعد از اين حادثه مسلمانى از غصه بميرد جاى ملامت نيست، بلكه مرگ او در نظر من شايسته است. عجبا عجبا به خدا سوگند كه اجتماع اينان بر باطلشان، و پراكندگى شما از حقّتان دل را مى‏ميراند، و باعث جلب غم و غصه است. رويتان زشت و قلبتان غرق غم باد كه خود را هدف تير دشمن قرار داديد، آنان شما را غارت كردند و شما چيزى به دست نياورديد، جنگيدند ولى شما نجنگيديد، خدا را معصيت مى‏كنند و شما خشنوديد. در تابستان شما را دعوت به جهاد آنان مى‏كنم گوييد: هوا گرم است، مهلت ده تا گرما برود. و در زمستان شما را مى‏خوانم گوييد: هوا سرد است، مهلت ده تا سرما بنشيند. همه اين بهانه‏ها براى فرار از گرما و سرماست. شما كه از گرما و سرما مى‏گريزيد پس به خدا سوگند از شمشير گريزان‏تر خواهيد بود. اى نامردان مرد نما، دارندگان رؤياهاى كودكانه، و عقلهايى به اندازه عقل زنان حجله نشين، اى كاش شما را نديده بودم و نمى‏شناختم. به خدا قسم حاصل شناختن شما پشيمانى و غم و غصه است. خدا شما را بكشد، كه دلم را پر از خون كرديد، و سينه‏ام را مالامال خشم نموديد، و پى در پى جرعه اندوه به كامم ريختيد، و تدبيرم را به نافرمانى و ترك يارى تباه كرديد، تا جايى كه قريش گفت: پسر ابو طالب شجاع است ولى دانش جنگيدن ندارد. خدا پدرانشان را جزا دهد، آيا هيچ كدام آنان كوشش و تجربه مرا در جنگ داشته و پيشقدميش از من بيشتر بوده هنوز به سن بيست سالگى نرسيده بودم كه آماده جنگ شدم، اكنون عمرم از شصت گذشته، ولى براى كسى كه اطاعت نشود تدبيرى نيست‏))

((جمع بندی و نتیجه))

باتوجه به این دلایل این فراز ازدعای امام سجاد علیه السلام که می فرماید:(( اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ:خدایا! از تو پوزش می‌خواهم دربارۀ ستم‌دیده‌ای که در حضور من به او ستم شد و من یاریش ندادم)) فهمش برای دلدادگان آن حضرت روشن می شود که نمی توان باوجود قدرت بر دفاع از مظلوم درمقام دفاع ازآن ودرمقام مقابله باظالم بر نیامد.

*************

حق اجتماعی دوم: ((تشکر و قدر دانی))

متن دعای ۳۸ :((وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِيَ إِلَيَّ فَلَمْ أَشْكُرْهُ :و از احسانی که نسبت به من شده و سپاسش را به جا نیاوردم))

دومین حق اجتماعی که امام سجاد علیه السلام درقالب دعا انشاء فرمودند:((شکر گذاری)) وبه تعبیر دیگر((قدر دانی وسپاسگزاری)) است تحلیل وتفسیر همه جانبه این فراز دوم ادعای سی وهشتم مبتنی بربیان دقیق چند نکته است

یکم- ((معنای شکر در لغت و اصلاح)) 

شکر در لغت آنگونه که راغب لغت شناس معروف در مفرادتش گفته است ((شکر، تصور و اظهار نعمت است)) و در اصطلاح عبارت است: ((از قدردانی، اندازه شناسی و حق شناسی. به همین جهت شکر هم درباره بنده نسبت به خدا و هم درباره خدا نسبت به بنده به کار می رود: « والله شکور حلیم، آیه (۱۷ سوره تغابن) خدا شکور است یعنی از عمل بنده قدردانی می کند، آن را از بین نمی برد. بنده اگر بخواهد قدرشناس و شاکر باشید باید قدر نعمتهای خدا را بداند، یعنی هر نعمتی را بداند برای چه هدف و منظوری است و در همان مورد مصرف کند.خداوند می فرماید:« لئن شکرتم‏ لازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید » (ابراهیم/۷):( ''همچنین ) بخاطر بیاورید هنگامى را که پروردگارتان اعلام داشت که اگر شکر گزارى کنید ( نعمت خود؟ را ) بر شما خواهم افزود و اگر کفران کنید مجازاتم شدید است))

دوم-((اثار و برکات شکر)) 

اگر در برابر احسان و نعمت های مادی و معنوی خداوند، واحسان کسانی که واسطه در رساندن نعمت مادی ومعنوی اند شکر شود در قرآن کریم اثار و برکاتی برای آن ذکر شده است پیش از بیان مراتب شکر برخی ازآثار و برکات در اینجا آورده می شود:

۱. افزون شدن نعمت‌: قرآن مجید در این باره می‌فرماید: ((لئن شَکَرْتُم‌ْ لاَ ؟َزِیدَنَّکُم‌ْ وَلَغن کَفَرْتُم‌ْ إِن‌َّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ ؛(ابراهیم‌،۷) اگر شکر نعمت‌های مرا به جا آورید، من به طور قطع نعمت‌های شما را افزون می‌کنم و اگر کفران کنید، عذاب و مجازات من شدید است‌)) 

با دقت در آيه فوق در مى‏يابيم كه خداوند در برابر نعمت‏هايش نيازى به شكر ما ندارد گرچه دستور به شكرگزارى داده و اينكار موجب نعمت ديگرى بر ما مى‏شود، مهم اين است كه ببينيم حقيقت شكر چيست و بخشنده نعمت كيست؟ كه اين توجه و آگاهى قدم اول شكر و ثنا با زبان مرحله بعدى و از هر دو بالاتر اقدام و شكر عملى است.
افزايش نعمتهاى خداوند كه به شكرگزاران وعده داده شده تنها به نعمتهاى مادى تازه منحصر نمى‏باشد. بلكه نفس شكرگزارى توأم با توجه خاص به خداوند و عشق به ساحت مقدس ربوبى است خود نعمتى بزرگ مى‏باشد كه موجب تربيت نفس و هدايت به مسير حق مى‏گردد.
در روايت است كه حضرت رضا(ع) فرمود: بپرهيزيد خدا را و بر شما باد تواضع و شكر و حمد خدا، به درستى كه در بنى‏اسرائيل مردى بود كه شبى در خواب ديد كسى كه گفت نصف عمرت در وسعت رزق و روزى هستى، انتخاب كن نصف اول عمر باشد يا نصف آخر، مرد گفت صبر كن تا با شريك زندگيم - همسرم - مشورت كنم و بعد پاسخ گويم. صبح كه از خواب بيدار شد به همسرش گفت: ديشب مردى به من خبر داد كه نصف عمرت در رفاه خواهى بود و مخيرى انتخاب كنى كه نصف اول باشد يا نصف آخر و من مهلت خواستم تا با تو مشورت كنم. حال تو انتخاب كن. همسرش گفت: نصف اول را انتخاب مى‏كنيم. مرد پذيرفت و آنگاه دنيا به او روى آورد و هرچه نعمت بر او بيشتر مى‏رسيد همسرش مى‏گفت به فلان همسايه و فلان فاميل كه محتاجند كمك كن و اين روش آنها بود هر وقت نعمتى خداوند به آنها مى‏داد صدقه مى‏دادند، شكر مى‏كردند و بخش مى‏نمودند تا اينكه شبى در خواب ديد كه به او گفتند نصف عمرت كه بايد در رفاه باشى تمام شد. مرد گفت صبر كن با همسرم مشورت كنم صبح به همسرش گفت: ديشب مرا خبر دادند كه نصف عمرت كه بايد در رفاه باشى تمام شده است. همسرش گفت: خداوند به ما نعمت داد و ما شكر كرديم و خدا وعده داد، كه اگر شكر نعمت كنيد، نعمت شما زياد مى‏شود و او اولى به وفاء است پس شب به مرد خبر دادند كه گفته همسرت درست است و نصف ديگر عمرت را نيز در رفاه خواهى بود. زيرا كه شكر نعمت كردى.(۱۳) 

۲. رستگاری و سعادت‌: قرآن می‌فرماید:"... فَاذْکُرُوَّاْ ءَالآَ ءَ اللَّه‌ِ لَعَلَّکُم‌ْ تُفْلِحُون‌َ ؛(اعراف‌،۶۹) نعمت‌های خدا را به یاد آورید، شاید رستگار شوید." یعنی در پرتو یادآوری نعمت‌، حس شکرگزاری شما برانگیخته می‌شود، در نتیجه در برابر فرمان او تسلیم می‌شوید و رستگار می‌گردید.(تفسیرنمونه‌، آیت الله مکارم شیرازی و دیگران‌، ج ۶،ص۲۲۹)

۳-. رفع عذاب و بلا: (نسأ، ۱۴۷) علت همة مصیبت‌ها و بلاها، کفران نعمت و انجام گناه است‌، قرآن در این باره می‌فرماید:"اگر مردمی که در شهرها و آبادی‌ها زندگی دارند، ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشاییم‌، ولی آن‌ها حقایق را تکذیبکرد

سوم-((مراتب و مراحل شکر))
بر اساس تحقیق علمای اخلاق، شکر و سپاس گزاری مانند سایر مراتب اخلاقی سه مرحله دارد: علم، حال و عمل. این به مقتضای سنت خداوند متعال در صفات و فضایل نفسانی، جاری است. علم موجب ایجاد حال و حال نیز سبب عمل می گردد. از این بیان روشن می شود که شکر در هر سه مرحله محقق می شود. 
مرحلۀ اوّل: در علم باید سه چیز روشن شود: ۱. خود نعمت و چگونگی آن؛ ۲. علم به منعم و صفات او که با آن احسان و انعام از منعم صادر می گردد؛ ۳. منعَمٌ علیه، محل نعمت و احسان. مسلماً این سه چیز در غیر ذات باری تعالی است اما فهمیدن و یافتن این معنا که هر چه هست از اوست، در او می باشد. «وَما بِکمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّهِ»

مرحله دوم: وقتی که آدمی پی برد اصل نعمت از کجاست طبعاً حال و عاطفه ای ممزوج یعنی محبت و شادمانی ای توأم با خضوع در برابر بخشنده پدیدار می شود. این در صورتی است که شادمانی و مسرت انعام، به بخشندۀ نعمت نه به خود نعمت و نه به انعام او باشد. توضیح این که مثلاً اگر بزرگی، اسبی به کسی ببخشد در این جا سه قسم شادمانی متصور است: نخست از آن جهت که مال نفیس و متاع پرقیمت نصیبش شده و چنین اسبی را مدت ها آرزو می کرد و اکنون به مقصد خود رسیده و اسب را مالک گردیده است.چنین مسرتی ربطی به خود منعم ندارد و چنان که اسب را بدون واسطه تملک می کرد باز این مسرت حاصل بود، یعنی اگر در صحرایی چنین اسب پرقیمتی را می دید همان مسرت حاصل می شد. دوم مسرت حاصل می شود نه از آن جهت که اسبی را مالک شده زیرا وسیلۀ دیگر تملک ممکن بود ولی از آن جهت شادمان است که مورد عنایت شخص بزرگی واقع شده و فقط انگیزۀ عنایت و مهرورزی آن شخصم بزرگ است که موجب شادمانی شده وگرنه اسب، قیمتش هرچه باشد نمی تواند نزد این شخص مسرت قلبی را ایجاد نماید. سوم، موجب شادمانی آن باشد تا اسب را سوار شود و در خدمت آن بزرگ همراه وی تحمل رنج سفر را بنماید تا هر چه بتواند تقرب به این بزرگ حاصل نماید و نمی تواند از آن جهت که مورد عنایت واقع شده خود را به این مرتبه قانع سازد؛ بلکه با همت عالی در پی آن است که مهم ترین موفقیت را نزدش احراز نماید.اما شادمانی اصلاً به شکر ارتباطی ندارد. زیرا شادمانی فقط برای آن است که مالی را به دست آورد وگرنه توجهی به منعم نیست. حال اگر کسی از نعمتی بدان جهت خوشحال شد که لذیذ و مطابق سلیقه و میل اوست، چنین شادمانی ای از معنا و مفهوم شکر دور است. خوشحالی دوم داخل معنای شکر هست اما نه از جهت شادمانی به خود منعم بلکه از جهت احراز عنایت این بزرگ که پیوسته او را شامل خواهد بود. چنین شکری از مردمان صالح که توجهشان به مبدأ متعال و نیایش آنها از جهت امید به ثواب و پاداش و ترس از عقوبت خداوند متعال می باشد، صورت می گیرد. این از مراتب شکر است ولی ناقص است. مرتبۀ سوم مسرت از آن جهت است که با این نعمت بتواند به جوارش نایل آمده و به او نزدیک گردد. این چنین مسرتی حقیقت شکر است و از مرحلۀ دوم که حال است بهتر می باشد. بنابراین خیلی فرق است که شخص بزرگ را از جهت نعمت بخواهد و یا نعمت را برای احراز عنایت و یا رسیدن به قرب جوارش.

مرحله سوم: عمل به موجبات شادمانی ای که حاصل شده و این عمل در قلب و زبان و اعضا و بدن منعکس خواهد بود. اما در قلب به پاکی نیت و خیرخواهی برای عموم، در زبان اظهار سپاس و در اعضا با صرف نعمت های الهی در آنچه دستور داده شده و صرف نکردن آن در نافرمانی است مثلاً نعمت دو چشم آن است که هر عیبی را از مسلمانی دید آن را مخفی بدارد و با نعمت دست، به سوی آنچه نهی شده دست درازی نکند. شاید در آیۀ مبارکه به همین مرحله از شکر اشاره شده: «فَاتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ»(آل عمران ۱۲۳) خود را از آنچه خدا نهی کرده است نگه دارید تا بدین وسیله شکرگزار باشید. در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند: «شُکر النِعَمِ اجْتِنابُ المَحارِم وَ تمام الشُکرِ قُولُ الرَّجُلِ: الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ:کافی، ج۲، ص۹۵، »سپاس گزاری از نعمت عبارت است از اجتناب از محرمات الهی و به جاآوردن شکر کامل، گفتن الحمدُ لِلّهِ رَبِّ العالمینَ است.راز تأکید قرآن بر حمد و شکر و تسبیح در قرآن کریم و در سخنان پیامبر گرامی و ائمه طاهرین علیهم السلام و ستایش و ثنای الهی تأکید فراوان شده تا اندازه ای که هیچ حرکت و سکونی نیست که در آن ستایش و سپاس ذات احدیت به مناسبت حال و مقام وارد نشده باشد

چهارم-((تشکر از واسطه در نعمت))

مردمانی خردمند و فرزانه اند و همواره قدر نعمت را شناخته و ارزش و جایگاه تشکر را می دانند. برای آنان تفاوتی نیست که این نعمتی که به ایشان داده شده و نیازی که از این راه برآورده گردیده ازسوی نعمت دهنده اصلی بوده و یا این که از طریق واسطه خیر بوده است. آنان همان اندازه که شاکر نعمت هستند شاکر و سپاس گزار نعمت دهنده و واسطه فیض و نعمت نیز می باشند.
● من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق
از آن جایی که امور دنیوی تنها از راه اسباب و واسطه ها انجام می شود و خداوند نعمت های خویش را از راه واسطه و وسایط فیض در اختیاربندگان قرار می دهد. از این رو بر ماست همان گونه که از نعمت و دهنده اصلی تشکر کنیم باید از واسطه های فیض نیز تشکر کنیم. در قرآن این معنا از راههای مختلف به بندگان و مؤمنان گوشزد شده است. این که خداوند در قرآن می فرماید: ان اشکر لی و لوالدیک؛ از من و پدر و مادرت تشکر کن (لقمان آیه۱۴) به این معناست که پدر و مادر به عنوان واسطه فیض نعمت می بایست مورد تکریم و احترام قرارگرفته و از ایشان به جهت نعمت وجود و تربیت و مربی بودن تشکر و سپاس شود.
نکته ای که در این جا قابل توجه است آن که انسان به طور طبیعی دخالت اسباب را می بیند و برای او به طور ملموس معلوم است که شخص خاصی در تحقق نعمت و یا رسیدن آن به وی مؤثر بوده است. از این رو پیش از آن که خدا دیده شود، واسطه دیده می شود و انسان به طور طبیعی از واسطه، بی توجه به واسطه گری تشکر و سپاس می کند. حال اگر کسی از این واسطه ای که آن را عامل نعمت می شمارد تشکر نکند به طریق اولی از خداوند که منشأ و مبدا نعمت است تشکر و سپاس نخواهد کرد. از این رو گفته اند: من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق؛ کسی که واسطه را می بیند و حضور و تأثیر جدی وی را به طور ملموس و محسوس در ایجاد و یا کسب نعمت احساس می کند اما از او تشکر و قدردانی نمی کند، چنین شخصی به طریق اولی از خداوندی که در پس ظاهر و اسباب قراردارد و دیده نمی شود تشکر نمی کند. از این رو گفته اند که سپاس گزاری از واسطه و مخلوق بیانگر ظرفیت اخلاقی شخص است و این که چنین شخصی از خدا نیز که در پس این ظاهر و اسباب دیده نمی شود تشکر می کند ازهمین روست امام سجاد علیه السلام می فرماید ."
((روز قيامت خداوند متعال به بعضي از بندگانش مي گويد: آيا شكر فلان كس را بجاي آوردي عرض مي كند: پروردگارا! من شكر تو را به جاي آوردم، خداوند مي فرمايد: چون شكر او را بجا نياوردي شكر مرا هم بجا نياورده اي! سپس افزود «اشكر كم الله اشكر كم للناس؛ شكرگزارترين شما در پيشگاه خدا كسي است كه از نعمتها و زحمات مردم بيشترين قدرداني و شكرگزاري را به عمل آورد.)) 
وهمچنین در روایت است: (( خداوند به یکی از بندگانش در روز قیامت فرمان می دهد به آتش، آن بنده گوید پروردگارا مرا امر می کنی که به آتش بروم در حالی که من قرآن تلاوت نمودم، خطاب می رسد، آری قرآن خواندی ولی نعمت مرا که به تو داده بودم شکر نکردی. بنده می گوید: خدایا هر نعمتی که دادی من شکر آن را بجا آوردم. آنگاه نعمتها را بر می شمارد و بیان می کند که شکر آنها را انجام دادم. خطاب می رسد. بنده من راست می گویی ولیکن تو شکر کسی که نعمت مرا به تو رسانید انجام ندادی و من تعهد کردم برخودم که نپذیرم شکر بندگان خودم را در مقابل نعمت هایی که به او دادم مگر آنکه شکر کند بنده ای را که به او نعمت مرا رسانیده است.))(اصول کافی، ج ۴، ص ۳۰۳)

((جمع بندی ونتیجه)) 

به دلیل اینکه شکر گذاری در برابر نعمت مادی والهی حق تعالی ونیز تشکر وقدر دانی دربرابر بندگان خدا که واسطه دررساندن نعمت اند وظیفه عقلی و شرعی است امام سجاد علیه السلام در فراز دوم اینگونه مناجات می کنند:((وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِيَ إِلَيَّ فَلَمْ أَشْكُرْهُ :و از احسانی که نسبت به من شده و سپاسش را به جا نیاوردم.))

ارتباط در ایتا