دوشنبه ۲۹ شهريور ۱۴۰۰ /۱۲ صفر ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی:
بیست و پنجم ماه محرم الحرام سالروز شهادت امام العارفین، امام سجاد علیه السلام است فرصت و توفیقی برای دلدادگان خواهد بود که از باب توسل و ارادت تامل در محتوای ۵۵ دعای عارفانه آن حضرت در صحیفه سجادیه داشته باشند.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغشرح و تفسیر هفت حقوق اجتماعی و اخلاقی در دعای سی وهشت صحیفه سجادیه| قسمت دوم

********

حقوق اجتماعی سوم-((پذیرفتن عذر خواهی وبخشش دیگران)) 

متن دعا: ((وَ مِنْ مُسِي‌ءٍ اعْتَذَرَ إِلَيَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ:و از بد کننده‌ای که از من پوزش خواسته و من پوزش او را نپذیرفتم))

شرح و تفسیر متن
اگر بخواهیم حق اجتماعی سوم ((بخشش وپذیرفتن عذر دیگران)) که امام سجاد علیه السلام درقالب مناجات و دعا انشاء کرده اند به صورت همه جانبه تحلیل شده و پیام نهفته درآن را بیابیم در صورتی امکان پذیر خواهد بود که چند نکته به درستی تحلیل شده باشد.

یکم-((عذر خواهی در آموزهای وحیانی و اسلامی)) 

در فرهنگ اسلامی و در آیینه آیات و روایات بهترین شیوه در زندگی این است انسان مراقبت کند مرتکب معصیت نشود و به حقوق دیگران تجاوز نکند تا نیاز به عذر خواهی داشته باشد از همین رو در روایات آمده است: (رسول اللّه صلى الله عليه و آله فرمود: ((إيّاكَ و ما تَعتَذِرُ مِنهُ ؛ فإنَّ فيهِ الشِّركَ الخَفِيَّ: زنهار از كارى كه به سبب آن پوزش بخواهى؛ زيرا در اين [كار]شركِ پنهان، است:الأنوار : ۷۸/۲۰۰/۲۸ ) ونیزامام على عليه السلام فرمود: ((الاستِغناءُ عَنِ العُذرِ أعَزُّ مِنَ الصِّدقِ بِهِ: نياز نيافتن به پوزش خواهى، عزّت بخش تر از پوزش خواهی موجّه است :نهج البلاغه الحكمة ۳۲۹ )

*ابن ابى الحديد مى نويسد: اين جمله به صورت «خير من الصدق» نيز روايت شده و معنايش اين است كه كارى نكن كه از آن پوزش بخواهى، هرچند عذرت درست و موجّه باشد؛ زيرا كارى را نكنى بهتر و آبرومندتر است از اين كه كارى را بكنى و سپس پوزش بخواهى و لو صادق باشى ـ شرح نهج البلاغه، ۱۹ / ۲۴۱.

و همچنین امام على عليه السلام ـ در نامه خود به حارث هَمْدانى ـ نوشت: ((و احذَرْ كلَّ عَمَلٍ إذا سُئلَ عَنهُ صاحِبُهُ أنكَرَهُ أوِ اعتَذَرَ مِنهُ، و لا تَجعَلْ عِرضَكَ غَرَضا لِنِبالِ القَولِ: از هر كارى كه اگر از كننده آن درباره اش بازخواست شود، انكارش كند و يا پوزش خواهد، بپرهيز و آبروى خود را آماج تيرهاى سخن [مردمان] قرا.رمدهنهج البلاغة : الكتاب ۶۹)

امام على عليه السلام: ((ـ در نامه اى به قثم بن عباس، كارگزار خود در مكّه ـ نوشت :و إيّاكَ و ما يُعتَذَرُ مِنهُ ، و لا تَكُن عِندَ النَّعماءِ بَطِرا، و لا عِندَ البَأساءِ فَشِلاً ، و السّلامُ: . زنهار از انجام كارى كه باعث عذرخواهى تو شود، و هنگام برخوردارى از نعمتها سرمست مشو و در گاه سختى و تنگدستى، سستى به خود راه مده. نهج البلاغة : نامه  ۳۳) و نیز امام حسين عليه السلام فرمود: ((إيّاكَ و ما تَعتَذِرُ مِنهُ ؛ فإنَّ المُؤمِنَ لا يُسيءُ و لا يَعتَذِرُ ، و المُنافِقَ كُلَّ يَومٍ يُسيءُ و يَعتَذِرُ.   زنهار از كارى كه از آن پوزش بخواهى؛ زيرا مؤمن نه بدى مى كند و نه پوزش مى خواهد و منافق هر روز بدى مى كند و پوزش مى طلبد:. تحف العقول ۲۴۸)
و نیز امام صادق عليه السلام فرمود: اللهلا يَنبَغي لِلمُؤمِنِ أن يُذِلَّ نَفسَهُ ، قُلتُ : بِما يُذِلُّ نَفسَهُ ؟ قالَ : يَدخُلُ فيما يَعتَذِرُ مِنهُ: .شايسته نيست كه مؤمن ، خود را خوار گرداند. عرض كردم: چگونه خود را خوار مى كند؟ فرمود: كارى كند كه از آن عذرخواهى نمايد:.مشكاة الأنوار : ۱۰۳/۲۳۵)) 

ولی از آن جایی که انسان ممکن الخطا و به اسباب و علل درونی و بیرونی دچار خطا و اشتباه می شود و گناهی را مرتکب می گردد و هنجاری را می شکند و آداب و ارزشی را زیرپا می گذارد، از وی خواسته شده است که منش و خصوصیت پوزش خواهی را در خود بیافریند و تقویت کند و از انجام آن سرباز نزند و آن را عامل خواری و خفت خویش نشمارد بلکه پوزش خواهی را عملی هنجاری شمرده و با انجام آن روحیه دوباره خویش را باز یابد. از این روست که یکی از آموزش های جامعه پذیری در کودکان و نوجوانان می بایست آموزش عذر و پوزش خواهی و در مقابل دیگران آموزش پذیرش پوزش و عذر دیگران باشد نسبت به خطایی که انجام داده اند.

دوم-((آداب و شرایط عذرخواهی)) 

اگر عذرخواهی بخواهد در پیشگاه خلق وخالق مورد پذیرش قرار بگیرد ونتیجه بخش باشد آداب وشرایطی دارد رعایت این آداب وشرایط است که زمینه پذیرش عذر فراهم می شود؛
۱- حسن نیت: شخصی که عذر می خواهد، نیت نیک داشته و قصد فریب دیگری را نداشته باشد. پس همان طوری که در هر کاری حسن فاعلی در کنار حسن فعلی لازم است؛ عذرخواهی که یک فعل نیک است باید در کنارش نیت نیک نیز وجود داشته باشد. (توبه، آیات ۹۱ تا ۹۳)

۲- اخلاص و خلوص: عذرخواه باید خالصانه عذر بخواهد و واقعا چیزی جز کسب رضایت دیگری نداشته باشد. (همان) می توان گفت که خلوص و حسن نیت هر چند دو واژه با دو معنا و مفهوم جداگانه است، ولی از نظر مصداقی یکی بوده و اهل خلوص به طور طبیعی دارای حسن نیت یعنی همان حسن فاعلی هستند.

۳- پشیمانی: عذرخواه باید از کرده خود پشیمان باشد و نشانه های پشیمانی در افکار و رفتارش نمایان شود. (همان)

۴- عدم تکرار: همان طوری که در توبه گفته شده است، توبه کار کسی است که قصد تکرار نداشته و نخواهد دوباره همان خطا و گناه را تکرار کند. همچنین در عذرخواهی که نوعی توبه است باید گفت که از دیگر شرایط پذیرش کامل عذر آن است که شخص، دیگر به خطایی که انجام داده است بازنگردد و با عمل صالح و خوب و به دور از اشتباهی که مرتکب شده، صداقت خویش را نشان دهد.

۵- اصلاح: کسی که عذر می خواهد باید به اصلاح اشتباهات خویش بپردازد و دوباره نخواهد به همان راه و رویه برود و آن را تکرار کند. تغییر شرایط می تواند نشانه ای از پشیمانی باشد. از این رو در آیات قرآن مثلا هجرت به عنوان یک راه اصلاحی و نشانه ای از پشیمانی و عذرخواهی واقعی بیان شده است. (نحل، آیات ۱۰۶ و ۱۱۰)

۶- صبر: به طور طبیعی اصلاح اموری که تخریب کرده سخت خواهد بود و نیازمند صبر و بردباری است. باید گفت صبر و تحمل مشکلات بعدی در راه توبه و بازگشت، می تواند شرطی برای پوزش خواهی باشد؛ به این معنا که شخص اگر توبه واقعی کرد و در عمل نشان داد که در راه جدید خویش صادق است، می کوشد تا اشتباهات خویش را جبران کند و در این راه مشکلات آینده را نیز تحمل کند. به سخن دیگر، عذرخواهی باید به گونه ای باشد که شخص واقعا در مسیر درست قرار گیرد و از اشتباه خویش پند گیرد و دوباره به آن باز نگردد و حتی با کارهای درست در شرایط سخت و دشوار خود را بیازماید که دوباره به سوی خطا بازنگردد و گناه و اشتباهی را مرتکب نشود.

۷- بهنگام: عذرخواهی باید بهنگام و به موقع باشد؛ زیرا اگر در زمان و مکان خودش انجام نگیرد، تاثیری ندارد، همان طوری که عذرخواهی در قیامت برای کافران و مشرکان و گناهکاران سودی ندارد؛ عذرخواهی هنگام مرگ و توبه نیز سودی ندارد. (قیامت، آیات ۱۳ و ۱۵؛ روم، آیه ۵۷؛ غافر، آیه ۵۲؛ جاثیه، آیات ۳۴ و ۳۵؛ نساء، آیه ۹۷) پیامبر(ص) می فرماید: شر المعذره حین یحضر الموت؛ بدترین پوزش، زمانی است که مرگ فرا رسد. (بحارالانوار، ج ۷۷، ص ۱۳۳، حدیث ۴۳)

۸- صداقت: عذرخواهی باید صادقانه باشد. پس عذرخواهی دروغی و بهانه تراشی کردن، می تواند پذیرش آن را با خطر مواجه کند یا تاثیر مثبتی به جا نگذارد. (فتح، آیه ۱۱؛ قیامت، آیات ۱۰ تا ۱۵)

۹- عدم اجبار: عذرخواهی نباید اجباری باشد و شخص به رضا و از روی علم به خطا و پشیمانی باید عذر بخواهد و با اختیار خودش این عذرخواهی را انجام دهد و نیز نباید از روی تمسخر انجام گیرد. (توبه، آیات ۶۴ تا ۶۶)

۱۰- حجت و بهانه مقبول: عذر باید بر اساس حجت و بهانه قابل قبولی باشد نه بر اساس بهانه تراشی. از همین رو عذر خضر(ع) برای جدایی از حضرت موسی(ع) برای حضرت موسی(ع) قابل قبول بود؛ زیرا حجت را بر آن حضرت(ع) تمام کرده بود و بهانه اش برای جدایی مقبول بود. (کهف، آیات ۷۶ تا ۷۸)((گنجیه معارف)) 

سوم-((بخشش و عذرپذیری))
اگر انسانی در اثرجهل ونا انی، یابه دلیل سرکشی مرتکب تخلفی وتضییع حقوقی شده است ولی خودش راشکست ودرمقام عذر خواهی برآمد کرامت انسانی واسلامی.وآموزه وحیانی، آیات قران کریم سیره ومنش اهل بیت علیهم السلام حکایت گراین معنا است عذر شخص پذیر فته شود

دلیل اول؛ براینکه کرامت انسانی اقتضاء می کند درضورت عذ رخواهی، عذر شخص پذیرفته شود این است که قرآن کریم خداوند را به نام ها و اسمایی شناخته و معرفی می کند که بیانگر نقش پوزش پذیری است. به تعبیر بوستان سعدی "خداوند بخشنده و دستگیر، کریم خطا بخش پوزش پذیر"؛ اسما و نام هایی چون تواب و عفو و غفور و مانند آن در حوزه گسترده مفهوم پوزش پدیری قرار می گیرند. اگر خداوند خود را به تواب معرفی می کند به این معناست که پذیرش پوزش و عذرخواهی اصلی اساسی و امری مهم است.

دلیل دوم؛ براینکه از آموزهای وحیانی بر پذیرش عذرخواهی صاحب عذر است این است خداوند متعال در قرآن کریم خود را به غفوریت می ستاید تا بیان دارد که نسبت به هر خطا و اشتباه بلکه گناهی می گذرد و تنها مسأله ای که عذر و پوزش آن غیرقابل پذیرش است توبه در هنگام حضور فرشته مرگ و انتقال به عالم برزخ است. به این معنا که هر عذر و پوزشی از سوی خداوند حتی درباره شرک و کفر و بازگشت و توبه تا پیش از مرگ پذیرفته می شود و توبه کننده به مانند کسی است که هیچ گونه خطا و گناهی را مرتکب نشده و گویی از مادر تازه زاده شده است.
دلیل سوم بر پذیرش صاحب عذر این است خداوند خود را به نام عفو نیز می ستاید که به معنای گذشت و نادیده گرفتن خطا و گناه است. تأکید بر استغفار و توبه از سوی مردم نیز به این معناست که پوزش خواهی و پذیرش آن در فرهنگ قرآنی اصالت داشته و به عنوان یک فضیلت و ارزش ستوده شده است. درجایی خواندم که اگر انسانها گناه نمی کردند خدا خلقی می آفرید تا گناه کند و او آنها را بیامرزد!

دلیل چهارم؛ بر اینکه در صورت عذرخواهی می بایست عذر خواهی پذیرفت روایت وارد شده ازاهل بیت علیهم السلام که تاکید و دلالت بر این دارد کرامت انسانی و اسلامی بر این است اگر کسی در مقام عذرخواهی برآمد حتما عذرش پذیرفته شود که چند روایت در اینجا آورده می شود؛

۱-امام سجاد علیه السلام از پدرش امام حسین علیه السلام است که فرمود: (( لَو شَتَمَنی رَجلٌ فی هَذهِ الأُذُنِ وَأومی إلی الیُمنی وَاعتَذَر لی فی الاُخری لَقَبِلتُ ذلک مِنهُ، وَذَلِکَ أنَّ أمیرَالمُؤمِنینَ عَلیَّ بنَ أبی طالبٍ علیه السلام حَدَّثَنی أنَّهُ سَمِعَ جَدّی رَسولَ اللّه صلی الله علیه و آله یَقولُ: لا یَرِدُ الحَوضَ مَن لَم یَقبَلِ العُذرَ مِن مُحقٍّ أو مُبطِلٍ؛ امام سجّاد علیه السلام از حسین علیه السلام شنیدم که می فرماید: اگر مردی در این گوشم  اشاره به گوش راست خود کرد  مرا دشنام دهد و در دیگری از من پوزش بخواهد، پوزش او را می پذیرم؛ چرا که امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام برایم نقل کرد که از جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید که می فرماید: بر حوض کوثر وارد نمی شود کسی که عذر را  موجّه باشد یا غیر موجّه  نپذیرد. إحقاق الحقّ: ۱۱ / ۴۳۱))
۲-امام على عليه السلام فرمود:((اِحمِلْ نَفسَكَ مِن أخيكَ عِندَ صَرمِهِ عَلَى الصِّلَةِ ، و عِندَ صُدودِهِ عَلَى اللُّطفِ و المُقارَبَةِ ··· و عِندَ جُرمِهِ عَلَى العُذرِ ؛ حتّى كَأنَّكَ لَهُ عَبدٌ ، و كأنَّهُ ذو نِعمَةٍ عَلَيكَ .
اگر برادرت از تو گسست، تو خود را به او پيوند ده، و اگر از تو دورى كرد با او مهربان باش و به او نزديك شو ··· و اگر گناهى كرد، عذرش را بپذير؛ چندان كه گويى تو غلام او هستى و او مولاى توست:. نهج البلاغة : الكتاب ۳۱ )) 

۳-امام على عليه السلام فرمود:((اِقبَلْ عُذرَ أخيكَ ، و إن لَم يَكُن لَهُ عُذرٌ فَالتَمِسْ لَهُ عُذرا:عذر برادرت را بپذير و اگر عذرى نداشت برايش عذرى بتراش.: بحار الأنوار : ۷۴/۱۶۵/۲۹)) 

۴-امام على عليه السلام ـ در سفارش به محمّد بن حنفيه ـ فرمود :((لا تَصرِمْ أخاكَ عَلَى ارتِيابٍ ، و لا تَقطَعْهُ دونَ استِعتابٍ ، لَعَلَّ لَهُ عُذرا و أنتَ تَلومُ بِهِ ، اِقبَلْ مِن مُتَنَصِّلٍ عُذرا ، صادِقا كانَ أو كاذِبا فتَنالَكَ الشَّفاعَة:به صرف شكّ و ترديد، از برادرت مَبُر و بدون آن كه از او بخواهى رضايت تو را به دست آورد، با وى قطع رابطه مكن؛ ممكن است عذرى داشته باشد و تو [بى جهت] او را سرزنش كنى. عذرخواهىِ معذرت خواه را، چه راست بگويد يا دروغ، بپذير تا شفاعت شامل حال تو بشود.:وسائل الشيعة : ۸/۵۵۳/۲)

۵-امام على عليه السلام فرمود:((اِقبَلْ أعذارَ النّاسِ تَستَمِتعْ بإخائهِم ، وَ القَهُمْ بِالبِشرِ تُمِتْ أضغانَهُم :.عذر خواهى هاى مردم را بپذير تا از برادرى آنان بهره مند شوى، و با روى گشاده ديدارشان كن تا كينه هايشان بميرد:. غرر الحكم : ۲۴۲۰ )

۵-امام زين العابدين عليه السلام فرمود:(( لا يَعتَذِرُ إلَيكَ أحَدٌ إلاّ قَبِلتَ عُذرَهُ ؛ و إن عَلِمتَ أنَّهُ كاذِبٌ :.هيچ كس از تو عذرخواهى نكند، مگر اين كه عذرش را بپذير، گر چه بدانى كه دروغ مى گويد.:الدرّة الباهرة : ۲۶  )

۶-امام زين العابدين عليه السلام فرمود:((إن شَتَمَكَ رَجُلٌ عَن يَمينِكَ ثُمّ تَحَوَّلَ إلى يَسارِكَ و اعتَذَرَ إلَيكَ فَاقبَلْ عُذرَهُ .
اگر مردى از طرف راستت به تو ناسزا گفت و سپس به طرف چپت آمد و عذر خواست، عذرش را بپذير.: بحار الأنوار : ۷۸/۱۴۱/۳۴)

۷-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
((مَن أتاهُ أخوهُ مُتَنصِّلاً فَلْيَقبَلْ ذلكَ مِنهُ ، مُحِقّا كانَ أو مُبطِلاً ، فإن لَم يَفعَلْ لَم يَرِدْ عَلَيَّ الحَوضَ :. هر كس برادرش به عذرخواهى نزد او آيد، بايد عذرش را بپذيرد، خواه عذرش موجّه باشد يا نا موجّه كه اگر نپذيرد كنار حوض [كوثر ]بر من وارد نشود:. كنز العمّال : ۷۰۲۹ )) 

۸-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:((مَنِ اعتَذَرَ إلَيهِ أخوهُ بِمَعذِرَةٍ فَلَم يَقبَلْها كانَ عَلَيهِ مِنَ الخَطيئَةِ مِثلُ صاحِبِ مَكْسٍ :هر كس برادرش از او عذرخواهى كند و عذرش را نپذيرد، او را گناهى مانند گناه باجگير باشد:. كنز العمّال : ۷۰۳۰)) 

۹-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود(( مَنِ اعتَذَرَ إلَيهِ أخوهُ المُسلِمُ مِن ذَنبٍ قَد أتاهُ فلَم يَقبَلْ مِنهُ لَم يَرِدْ عَلَيَّ الحَوضَ غَدا:هر كس برادر مسلمانش از گناهى كه نسبت به او كرده عذر بخواهد و او عذرش را نپذيرد، فردا[ى قيامت] كنار حوض كوثر بر من وارد نمى شود:.كنز العمّال : ۷۰۳۱  )

۱۰-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : ((
مَن لَم يَقبَلِ المَعذِرَةَ مِن مُحِقٍّ أو مُبطِلٍ ، لَم يَرِدْ عَلَيَّ الحَوضَ :.هر كه عذرخواهى كسى را، چه عذرش موجّه باشد يا نباشد، نپذيرد، در كنار حوض كوثر بر من وارد نمی شود:کنزالعمال، ۷۰۳۱))

********

حق چهارم اجتماعی: ((مواسات و دستگیری از نیازمندان)) 

متن دعا: ((وَ مِنْ ذِي فَاقَةٍ سَأَلَنِي فَلَمْ أُوثِرْهُ:و از نیازمندی که از من درخواست کرده و من او را بر خود برتری ندادم)) 

شرح وتفسیر متن
در این فراز چهارم از دعای سی وهشتم امام سجاد علیه السلام در قالب دعا به حق چهارم اجتماعی ((مواسات)) و ((دستگیری از نیازمندان)) پرداخته اند، تحلیل همه جانبه این فراز و توجه پیداکردن به این حق اجتماعی نیاز به بیان دو نکته مهمی قرآنی است؛

یکم-((اهمیت مواسات و دستگیری از نیازمندان)) 
در فرهنگ اسلامی و قرانی ((مواسات)) و دستگیری از نیازمندان حلقه وصلی بین((وجه اللهی با وجه الخلقی)) و ((وجه الخلقی با وجه اللهی)) است به این معنا اسلام می خواهد جامعه و مردمی را تربیت کند که از درون و باطن امور عبادی چون نماز، حج و روزه نگاه به مستمندان به عنوان عیال اللَّهِ داشته باشند و از وجه اللهی به وجه الخلقی برسند، در همان حال دستگیری از مستمندان نیز جنبه انسانی نگیرد بلکه این وجه الخلقی نیز جنبه وجه اللهی گرفته، رضا و خشنود خدا موج بزند از همین روست قرآن کریم ازیک طرف ((مواسات وانفاق)) را که جنبه وجه الخلقی دارد درکنار نماز وشب زنده داری که جنبه وجه الخلقی دارد می گزارد ومی خواهد ازدرون وجه اللهی مؤمنان به ((مواسات)) برسند و می فرماید: ((تَتَجافى‌ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (۱۶/سجده)(مؤمنان، به هنگام شب) پهلوها يشان از بسترها دور مى‌ماند (و) پروردگارشان را از روى بيم و اميد مى‌خوانند و از آنچه به آنان روزى داده‌ايم انفاق مى‌كنند.)) و نیز می فرماید: ((إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ (۲۹/فاطر) همانا كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مى‌كنند و نماز بر پا مى‌دارند و از آن چه ما روزيشان كرده‌ايم، پنهان و آشكار انفاق مى‌كنند، به تجارتى دل بسته‌اند كه هرگز زوال نمى‌پذيرد.))

از طرف دوم، ((مرضاه الله)) و((وجه الله)) راکه جنبه وجه اللهی دارد کنار مواسات وانفاق ودستگیری از مستمندان قرار داده ومی گوید عارفان ومومنان از باطن همین امر وجه الخلقی به(( مرضات الله)) و((وجه الله)) می رسند از همین روست که می فرماید: ((وَ مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِيتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ(۲۶۵/بقره) و مَثل كسانى كه اموال خود را در طلب رضاى خداوند واستوارى روح خود انفاق مى‌كنند، همچون مَثل باغى است كه در نقطه‌اى بلند باشد (واز هواى آزاد بحدّ كافى بهره بگيرد) وباران‌هاى درشت به آن برسد وميوه‌ى خود را دو چندان بدهد.)) و همچنین در ایه(۲۷۲) سوره (بقره) می فرماید: (( وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ : وآنچه را از خوبى‌ها انفاق كنيد، به نفع خودتان است. و جز براى كسب رضاى خدا انفاق نكنيد و (پاداش) آنچه از خوبى‌ها انفاق كنيد، به طور كامل به شما داده خواهد شد.))

با تامل درچینش آیات که انفاق پیوسته کنار امور عبادی و امور عبادی کنار انفاق قرار گرفته می یابیم مواسات حلقه وصل بین (وجه اللهی با وجه الخلقی) است مسلمان زمانی مسلمان است که به همان اندازه به واجبات چون جهاد، حج، نماز اهمیت می دهد به همان اندازه به ((مواسات)) هم اهمیت بدهد از همین روست که در سیره و منش وکلام اهل بیت علیهم السلام توجه خاص به ((مواسات)) بوده است که چند نمونه از روایت در این باب در اینجا می اوریم

۱-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ((لِلمُؤمِنِ عَلَى المُؤمِنِ سَبعَةُ حُقوقٍ واجِبَةٍ مِنَ اللّه ِ عز و جل عَلَيهِ : الإِجلالُ لَهُ في عَينِهِ ، وَ الوُدُّ لَهُ في صَدرِهِ ، وَ المُواساةُ لَهُ في مالِهِ··· :.مؤمن را بر مؤمن ، هفت حق است كه از جانب خداوند عزّ و جلّ بر او واجب گشته اند : او را در چشم خويش بزرگ بدارد ، در سينه خود ، دوستش بدارد ، در مال خود، شريكش بگرداند. من لا يحضره الفقيه : ۴ / ۳۹۸ / ۵۸۵۰ ))

۲-و نیز روایت شده است((أبطَأَ عَلى رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله رَجُلٌ ، فَقالَ : ما أبطَأَ بِكَ ؟ فَقالَ : العُريُ يا رَسولَ اللّه ِ . فَقالَ : أ ما كانَ لَكَ جارٌ لَهُ ثَوبانِ يُعيرُكَ أحَدَهُما ؟ فَقالَ : بَلى يا رَسولَ اللّه ِ . فَقالَ صلى الله عليه و آله : ما هذا لَكَ بِأَخٍ :مردى ديرتر به نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «چرا دير كردى؟» . گفت : برهنگى باعث شد ، اى پيامبر خدا! فرمود: «آيا همسايه اى نداشتى كه دو جامه داشته باشد و يكى را به تو عاريه دهد؟» . گفت : چرا ، اى پيامبر خدا! فرمود: «او برادر تو نيست..[مصادقة الإخوان: ۱۳۹ / ۴ .]

۳-مصادقة الإخوان ـ به نقل از وصّافى: ((يا أبا إسماعيلَ ! أ رَأَيتَ مَن قِبَلَكُم إذا كانَ الرَّجُلُ لَيسَ لَهُ رِداءٌ و عِندَ بَعضِ إخوانِهِ فَضلُ رِداءٍ يَطرَحُ عَلَيهِ حَتّى يُصيبَ رِداءً ؟ » قالَ:  قُلتُ : لا، قالَ: « فَإِذا كانَ لَيسَ عِندَهُ إزارٌ يوصِلُ إلَيهِ بَعضُ إخوانِهِ بِفَضلِ إزارٍ حَتّى يُصيبَ إزارا ؟ » قالَ : قُلتُ : لا .فَضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى فَخِذِهِ ثُمَّ قالَ : « ما هؤُلاءِ بِإِخوَةٍ :امام باقر عليه السلام به من فرمود: اى ابو اسماعيل ! آيا در ميان شما چنين است كه هر گاه كسى ردايى نداشته باشد و يكى از برادرانش رداى اضافى داشته باشد ، آن را به او دهد تا وى نيز به ردايى برسد؟». گفتم : خير. فرمود : «آيا اگر ازارى نداشت ، برادرش ازار اضافى خود را به او مى دهد تا او نيز صاحب ازارى شود؟». گفتم : خير. امام عليه السلام با دست خود بر رانَش زد و فرمود : «اينها برادر نيستند. مصادقة الإخوان: ۱۳۷ / ۱ .))

۴-امام صادق عليه السلام فرمود: ((اِنهَزَمَ النّاسُ يَومَ اُحُدٍ عَن رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ، فَغَضِبَ غَضَبا شَديدا .قالَ : و كانَ إذا غَضِبَ انحَدَرَ عَن جَبينَيهِ مِثلُ اللُّؤلُؤِ مِنَ العَرَقِ .قالَ : فَنَظَرَ فَإِذا عَلِيٌّ عليه السلام إلى جَنبِهِ ، فَقالَ لَهُ :  « اِلحَق بِبَني أبيكَ مَعَ مَنِ انهَزَمَ عَن رَسولِ اللّه ِ!» 
فَقالَ: « يا رَسولَ اللّه ِ ! لي بِكَ اُسوَةٌ . »قالَ : « فَاكفِني هؤُلاءِ .  »فَحَمَلَ فَضَرَبَ أوَّلَ مَن لَقِيَ مِنهُم .فَقالَ جَبرَئيلُ عليه السلام : «إنَّ هذِهِ لَهِيَ المُؤاساةُ يا مُحَمَّدُ ! » فَقالَ :« إنَّهُ مِنّي و أنَا مِنهُ .»فَقالَ جَبرَئيلُ عليه السلام : « و أنَا مِنكُما يا مُحَمَّدُ!» فَقالَ «أبو عَبدِ اللّه ِ عليه السلام : فَنَظَرَ رَسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله إلى جَبرَئيلَ عليه السلام عَلى كُرسِيٍّ مِن ذَهَبٍ بَينَ السَّماءِ وَ الأَرضِ و هُوَ يَقولُ : «لا سَيفَ إلاّ ذُو الفَقارِ ، و لا فَتى إلاّ عَلِيٌّ: .در جنگ اُحُد ، مسلمانان از گرد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله پراكنده گشتند و ايشان ، سختْ خشمگين شد .پيامبر صلى الله عليه و آله هر گاه خشمگين مى شد ، عرق  مانند دانه هاى مرواريد از پيشانى اش سرازير مى گشت .پيامبر صلى الله عليه و آله نگاه كرد و على عليه السلام را در كنار خويش ديد . به او فرمود: «تو نيز با كسانى كه از گرد پيامبر خدا پراكنده اند ، به پسران پدرت بپيوند!» على عليه السلام گفت: « اى پيامبر خدا! الگوى من شماييد . »پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : « پس ، اينان را از من دور كن.» 
على عليه السلام حمله كرد و برنخستين كس از دشمن كه رسيد، ضربتى فرود آورد جبرئيل عليه السلام گفت: اين است مواسات (فداكارى)، اى محمّد!» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «همانا او از من است و من از اويم .» جبرئيل عليه السلام گفت: «و من نيز از شما دو تن هستم ، اى محمّد! »پيامبر خدا به جبرئيل عليه السلام نگريست كه بر او رنگى از طلا در ميان آسمان و زمين، نشسته بود و مى گفت: « شمشيرى جز ذو الفقار نيست  و جوان مردى جز على نيست. الكافي : ۸ / ۱۱۰ / ۹۰)) 

۵- مُعَلّى بن خُنَيس ـ :روایت می کند: امام صادق عليه السلام در شبى كه نَم نَمْ باران مى آمد، به قصد صُفّه حديث بنى ساعده خارج شد. من در پى ايشان به راه افتادم ناگاه، چيزى از دست ايشان افتاد گفت: بِسمِ اللّه ، اللّهُمَّ رُدَّ عَلَينا ، قالَ : فَأَتَيتُهُ فَسَلَّمتُ عَلَيهِ ، قالَ : فَقالَ : مُعَلّى ؟ قُلتُ : نَعَم جُعِلتُ فِداكَ ، فَقالَ لي : اِلتَمِس بِيَدِكَ فَما وَجَدتَ مِن شَيءٍ فَادفَعهُ إلَيَّ فَإِذا أنَا بِخُبزٍ مُنتَشِرٍ كَثيرٍ، فَجَعَلتُ أدفَعُ إلَيهِ ما وَجَدتُ، فَإِذا أنَا بِجِرابٍحديث أعجِزُ عَن حَملِهِ مِن خُبزٍ، فَقُلتُ: جُعِلتُ فِداكَ أحمِلُهُ عَلى رَأسي ، فَقالَ : لا ، أنَا أولى بِهِ مِنكَ ، و لكِنِ امضِ مَعي .قالَ : فَأَتَينا ظُلَّةَ بَني ساعِدَةَ ، فَإِذا نَحنُ بِقَومٍ نِيامٍ ، فَجَعَلَ يَدُسُّ الرَّغيفَ وَ الرَّغيفَينِ حَتّى أتى عَلى آخِرِهِم ، ثُمَّ انصَرَفنا . فَقُلتُ : جُعِلتُ فِداكَ ، يَعرِفُ هؤُلاءِ الحَقَّ ؟ فَقالَ : لَو عَرَفوهُ لَواسَيناهُم بِالدُّقَّةِ.
«بسم اللّه . خدايا! به ما برگردان» . من جلو رفتم و سلام كردم . فرمود : «معلّى؟». گفتم : بله ، فدايت شوم! فرمود : «با دستت بگرد و آنچه يافتى ، به من بده» . من گشتم . ديدم مقدار زيادى نان ، روى زمين ، پراكنده شده است ، و هر چه مى يافتم ، تحويل ايشان مى دادم . ناگاه كيسه چرمينى پر از نان يافتم كه نمى توانستم آن را بلند كنم اما خداوند بهتر. گفتم : فدايت شوم! آن را روى سرم حمل مى كنم . فرمود : «نه . من به اين كار ، از تو سزاوارترم ؛ امّا همراهم بيا» ما به صُفّه بنى ساعده رفتيم  عدّه اى را ديديم كه خوابيده اند. امام عليه السلام آهسته يكى دو گِرده نان كنار هر كدام گذاشت تا به نفر آخر رسيد سپس برگشتيم گفتم : فدايت شوم! آيا اينها حق را مى شناسند (شيعه هستند)؟ فرمود : «اگر مى شناختند ، در دادن نمك هم نسبت به آنها مواسات مى كرديم. بحار الأنوار : ۴۷ / ۲۰ / ۱۷)) 

 ۶-پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: ((وَ الَّذي بَعَثَني بِالحَقِّ نَبِيّا! إنَّ عَبدا مِن عِبادِ اللّه ِ لَيَقِفُ يَومَ القِيامَةِ مَوقِفا يَخرُجُ عَلَيهِ مِن لَهَبِ النّارِ أعظَمُ مِن جَميعِ جِبالِ الدُّنيا ، حَتّى ما يَكونُ بَينَهُ و بَينَها حائِلٌ ؛ بَينا هُوَ كَذلِكَ قَد تَحَيَّرَ ، إذ تَطايَرَ مِنَ الهَواءِ رَغيفٌ أو حَبَّةٌ قَد واسى بِها أخا مُؤمِنا عَلى إضافَتِهِ ، فَتَنزِلُ حَوالَيهِ فَتَصيرُ كَأَعظَمِ الجِبالِ مُستَديرا حَوالَيهِ، تَصُدُّ عَنهُ ذلِكَ اللَّهَبَ ، فَلا يُصيبُهُ مِن حَرِّها و لا دُخانِها شَيءٌ ، إلى أن يَدخُلَ الجَنَّةَ:سوگند به آن كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت ، در روز قيامت، بنده اى از بندگان خدا در ايستگاهى [از ايستگاه هاى قيامت] مى ايستد و شعله اى آتش، بزرگ تر از همه كوه هاى دنيا در برابرش آشكار مى گردد به طورى كه ميان او و آن شعله هيچ حايلى نيست در همان حال كه سرگردان است ناگاه گِرده اى نان يا دانه اى [ گندم يا جز آن ] كه [در دنيا ]به آن نياز داشته و به برادرى مؤمن كمك كرده است از هوا در پيرامون او فرود مى آيد و مانند بزرگ ترين كوه ها مى شود و گرداگرد او را مى گيرد و مانع رسيدن آن شعله به او مى شود و از حرارت و دود آن كمترين آسيبى به او نمى رسد تا اين كه وارد بهشت مى شود. بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۱۰ / ۶۳ )) 

۷-کشف الغمّة ـ به نقل از حَجّاج بن اَرطات: امام باقر عليه السلام فرمود: ((يا حَجّاجُ ، كَيفَ تَواسيكُم؟ قُلتُ : صالِحٌ يا أبا جَعفَرٍ .قالَ : يُدخِلُ أحَدُكُم يَدَهُ في كيسِ أخيهِ فَيَأخُذُ حاجَتَهُ إذَا احتاجَ إلَيهِ ؟ قُلتُ : أمّا هذا فَلا ! فَقالَ : أما لَو فَعَلتُم مَا احتَجتُم :اى حَجّاج! مواسات شما چگونه است؟». گفتم : خوب است ، اى ابو جعفر! فرمود : «آيا هر گاه فردى از شما نياز پيدا كند دستش را در جيب برادرش مى كند و به اندازه نيازش برمى دارد؟» گفتم: در اين حد نه! فرمود: «اگر اين گونه رفتار كرده بوديد نيازمند نمى شديد»

امام صادق عليه السلام فرمود: ((ثَلاثُ دَعَواتٍ لا يُحجَبنَ عَنِ اللّه ِ تَعالى : دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِهِ إذا بَرَّهُ و دَعوَتُهُ عَلَيهِ إذا عَقَّهُ، و دُعاءُ المَظلومِ عَلى ظالِمِهِ و دُعاؤُهُ لِمَنِ انتَصَرَ لَهُ مِنهُ، و رَجُلٌ مُؤمِنٌ دَعا لِأَخٍ لَهُ مُؤمِنٍ واساهُ فينا و دُعاؤُهُ عَلَيهِ إذا لَم يُواسِهِ مَعَ القُدرَةِ عَلَيهِ وَ اضطِرارِ أخيهِ إلَيهِ .
سه دعاست كه از درگاه خداوند متعال رد نمى شود: دعاى پدر براى فرزندش هر گاه كه به او نيكى كند و نفرينش در حقّ او آن گاه كه از او نافرمانى نمايد نفرين ستم ديده در حقّ كسى كه به او ستم كرده است و دعايش براى كسى كه انتقام او را از ستمگرى گرفته است و دعاى مرد مؤمن براى برادر مؤمنش كه به خاطر ما نسبت به او مواسات كرده است و نفرينش در حقّ او كه مى توانسته به وى كمك كند و نكرده در حالى كه وى به آن محتاج بوده است. بحار الأنوار : ۷۴ / ۳۹۶ / ۲۳))

۸-(روزی مردی در یکی از قریه های نزد امام هادی علیه السلام رفت و گفت: «من یکی از اعراب کوفه و از معتقدین به ولایت جد شما علی بن ابی طالب علیه السلام هستم. اکنون زیر فشار بار قرضی سنگین رفته‌ام و جز شما کسی را برای حل گرفتاریم نیافته‌ام»
امام فرمود: « مشکلت حل خواهد شد.»
فردای آن روز امام به آن شخص فرمود: « درخواستی از تو دارم خدا را در نظر بگیر و مخالفت مکن» سپس روی برگه‌ای با خط خود نوشت باید به این اعرابی فلان مقدار-که بیشتر از مقدار قرض آن شخص بود- بپردازم.
بعد فرمود: «این را بگیر. وقتی به سامرا برگشتی، نزد من بیا و در حضور جمع به استناد این نوشته با پرخاش و غضب پولت را از من مطالبه کن.»
آن شخص نوشته را گرفت و پس از چند روز به سامرا رفت و در مجلسی که عده زیادی از جمله اطرافیان متوکل هم حضور داشتند، به امام هادی علیه السلام گفت بدهی او را بدهد.امام هم با ملایمت و نرمی با او برخورد کرد و شروع به عذرخواهی فرمود.
وقتی خبر به متوکل رسید، دستور داد سی هزار درهم به امام هادی علیه السلام بدهند. پول ها را که آوردند، امام هادی علیه السلام به مرد فرمود:« این پول ها را بردار و قرض هایت را بده و باقی را خرج اهل و عیالت بکن.»
مرد گفت:« یابن رسول الله! یک سوم این پول برای من کافی بود، 
اما خداوند بهتر می داند که رسالتش را کجا قرار دهد.»پس از آن پول ها را گرفت و رفت:بحارالانوار، ج ۵۰، ص ۱۷۵))

دوم-((مشخصه های مواسات اسلامی))
مواسات اسلامی که حلقه وصلی بین(وجه اللهی) و(وجه الخلقی)است ملاکات ومشخصاتی دارد اگر این مشخصات درمواسات وجود داشته باشد ومواسات کننده این مشخصات را درانفاقش لحاظ کرده باشد می تواند حلقه وصل باشد.

نخستین ملاک مواسات وانفاق اسلامی آنست دستگیری از مستمندان بایست با حفظ ((کرامت‌ و شخصیت و ابروی)) فقرا و محرومین باشد و نبایست این انفاق و دستگیری از مستمندان به گونه ای باشد که به قیمت از دست رفتن شخصیت و ابروی آنان تمام شود و این هدف در صورتی حاصل می شود انفاق کننده محرومین را طلب کار و خود را بدهکار ببیند و هیچ منتی به آنان نداشته باشد و باور کند با دستگیری از آنان از خود دستگیری می کند و ان دستی که ازآنان به سمت دراز می شود دست خدای متعال است، از همین رو قرآن کریم در ایه (۲۶۴) سوره ( بقره) شرط در مو اسات و انفاق را خالی بودن از ((منت وآزار)) به مستمندان می داند و می فرماید: ((يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‌ كَالَّذِي يُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ: اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! بخشش‌هاى خود را با منّت وآزار باطل نسازيد، همانند كسى كه مال خود را براى خودنمايى به مردم، انفاق مى‌كند)) و همچنین در ایه (۲۶۲) سوره (بقره) می فرماید: الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌:كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند و سپس به دنبال آنچه انفاق كرده‌اند، منّت نمى‌گذارند و آزارى نمى‌رسانند، پاداش آنها برايشان نزد پروردگارشان (محفوظ) است و نه ترسى دارند و نه غمگين مى‌شوند.)) 

دومین ملاک در مواسات و انفاق ((مکتوم و پنهانی)) بودن است به این معنا هرچند انفاق شب و روز زمان و مکان ندارد ولی ازآنجایی که هدف و غرض و حکمت از مواسات ودستگیری از نیازمندان حفظ آبرو شخصيت آنان و نیز پرهیز از هرگونه ریا کاری برای انفاق کننده است انفاقی می تواند از وجه الخلقی انفاق کننده را به وجه اللهی برساند که در نهایت پنهانی انجام بگیرد که بهترین موقعیت آن در شب خواهد بود از همین رو ابتدا در سوره بقره آیه (۲۷۴) می فرماید:((الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‌:كسانى كه اموال خود را در شب وروز، پنهان وآشكارا انفاق مى‌كنند، اجر وپاداش آنان نزد پروردگارشان است و نه ترسى براى آنهاست و نه غمگين مى‌شوند)) ولی درایه (۲۷۱) سوره (بقره) توصیه و سفارش بر پنهانی انجام دادن انفاق می کند و می فرماید: (( إِنْ تُبْدُوا الصَّدَقاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ يُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئاتِكُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ:اگر صدقات را آشكارا بدهيد، پس آن كار خوبى است، ولى اگر آنها را مخفى ساخته وبه نيازمندان بدهيد، پس اين براى شما بهتر است وقسمتى از گناهان شما را مى‌زدايد و خداوند به آنچه انجام مى‌دهيد آگاه است.))

سومین ملاک در مواسات و انفاق اسلامی((طیب بودن)) جنس انفاق است به این معنا انفاق و مواسات ارزش دارد و به انفاق کننده ارزش و بها می دهد و مواساتش جان می دهد و ملکوتی می شود جنس انفاق از چیزی باشد که انفاق کننده برای خودش می پسندد نه آن چیزی که از ارزش افتاده و بی مقدار و بنجل شده است، از همین رو در ایه (۲۷۶)سوره (بقره) آمده است:(( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّباتِ ما كَسَبْتُمْ وَ مِمَّا أَخْرَجْنا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ لا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَ لَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلَّا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ:اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد! از پاكيزه‌ترين چيزهايى كه بدست آورده‌ايد و از آنچه ما براى شما از زمين رويانيده‌ايم، انفاق كنيد وبراى انفاق به سراغ قسمت‌هاى ناپاك (وپست) نرويد، در حالى كه خود شما هم حاضر نيستيد آنها را بپذيريد مگر از روى اغماض (وناچارى) و بدانيد خداوند بى‌نياز وستوده است.)) 

چهارمین ملاک در مواسات اسلامی ((کوچک دیدن)) و فراموش کردن مواسات وانفاق است به این معنا درصورتی مواسات که جنبه وجه الخلقی دارد ماهیت وجه اللهی پیدا می کند و پیش ازآنکه ازنیازمندان دستگیری کند از انفاق کننده دستگیری می کند و او را به عالم قدس وصل می نماید که انفاق کننده عملش راکوچک ببیند نه بزرگ، ازهمین رو درایه(۶) سوره(مدثر) آمده است(وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَكْثِرُ: و (در عطا) منّت مگذار (کارت) رابزرگ مشمار)).

ارتباط در ایتا