«رمز گشایی از توفیق زیارت اربعین حسینی جابربن عبدالله انصاری»
پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| «رمز گشایی از توفیق زیارت اربعین حسینی جابربن عبدالله انصاری»
نگارنده: «مبلغ نخبه حجت الاسلام و المسلمین سید محمدتقی قادری»
***********
با ورود به ماه صفر همه قلب های دلدادگان و عاشقان به سیدالشهداء علیه السلام متوجه به اهل بیت آن حضرت و جابربن عبدالله انصاری می شود که نخستین کسانی اند دراربعین سیدالشهداء به زیارت تربت آن حضرت رفتند، دراین یادداشت کوتاه و در آستانه اربعین حسینی می خواهیم با تبیین و تحلیل هفت خصیصه استثنایی جابربن عبدالله انصاری که زمینه و بستر چنین توفیقی را برایش فراهم ساخته است به رمز گشایی این توفیق استثنایی و کلید شخصیت زائر اول تربت حسینی بپردازیم تا از این رهگذر معرفت و شناخت بیشتری به مرتبه و جایگاه این صحابی بلند مرتبه پیدا کنیم.
***********
۱- جابر نخستین نوجوان مسلمان مدینه
نخستین خصیصه جابربن عبدالله انصاری «نوجوان مسلمان مدینه» است چرا که درگزارشات تاریخی آمده است درسال۱۳ بعثت که جمعی از مشایخ از قبیله اوس و خزرج مدینه به مکه رفتند و درعقبه منی با رسول الله صلی الله علیه واله ملاقات کردند و در ضمن ایمان آوردن به رسالت پیامبر، آن حضرت را به مدینه دعوت کردند. جابربن عبدالله انصاری درحالی که ۱۶ سال بیشترنداشت به همراه پدرش از قبیله خزرج در آن ملاقات حضورداشت و از این توفیق استثنایی برخورداربود. (طبقات الکبری، ج۳، قسمج۲، ص۱۰۴ـ۱۰۵؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸.؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۶).
***********
۲- جابر جوان مجاهد و رزمنده درهفتاد غزوه و سریه
خصوصیت دوم جابربن عبدالله انصاری از بین اصحاب رسول الله صلی الله علیه اله، آنست که ازسال ۱۳بعثت و به هنگام ورود پیامبر به مدینه تا سال ۲۳ بعثت از۲۷ غزوه، ۱۹ غزوه که دراین مدینه اتفاق افتاده است شرکت کرده، او نوجوان وجوانی بود که دراین غزوات دوشادوش پدرش حضورداشت و درغزوه احد به وصیت پدرعهده دار ۹تن ازخواهرانش می شود و از حضور درمیدان و جنگ بازمی ماند. (طبقات الکبری، ج۳، قسمج۲، ص۱۰۴ـ۱۰۵؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۱۱، ص۲۰۸.؛ انساب الاشراف، ج۱، ص۲۸۶)
***********
۳- سفیر پیامبر در ابلاغ سلام
سومین خصیصه استثنایی جابر از بین اصحاب آنست با اینکه وی در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه واله جوان بیست و چند ساله بود ولی آنچنان صاحب منزلت در پیشگاه آن حضرت بود که نه تنها طولانی بودن عمر«۹۴ سال» وی را خبر داد و همین عمر طولانی موجب شد که توفیق درک محضر پنج امام معصوم امام علی، حسنین، امام سجاد وامام باقر علیهم السلام پیداکند بلکه پیامبر به وی بگوید: «بعد از من شخصى از خاندان مرا خواهى دید که اسمش اسم من و قیافه اش شبیه قیافه من خواهد بود، او درهاى دانش را به روى مردم خواهد گشود.) [همچنین در روایتی آمده که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود:«سلام مرا به او برسان» از همین رو دریکی از گزارشات آمده است: «جابر بن عبد اللّه انصاری بر امام زین العابدین(ع) وارد شد. در حالی که امام(ع) با جابر بن عبد اللّه سخن می گفت، ناگاه محمّد بن علی (امام باقر(ع) از نزد خانواده اش بیرون آمد و زلف امام ـ که هنوز جوان بود ـ، به چشم می خورد. هنگامی که جابر او را دید، پیکرش به لرزه افتاد و موی بر بدنش راست گردید و اندکی بدو نگریست. سپس به او گفت: رو به من کن، جوان! و او، رو به جابر کرد. جابر، سپس به او گفت: بر گرد.او بر گشت. جابر گفت: به خدای کعبه سوگند، شکل و شمایل پیامبر(ص) را دارد.
سپس جابر برخاست و به او نزدیک شد و گفت: نام تو چیست،ای جوان؟ فرمود: «محمّد»
جابر پرسید: پسر که هستی؟ فرمود: «پسر علی بن الحسین»
جابر گفت: فرزندم! جانم فدایت باد! بنا بر این تو باید باقر باشی.
پاسخ داد: «آری». و سپس فرمود: «به من بگو پیامبر خدا(ص) چه مسئولیتی بر دوش تو نهاده است؟.
جابر گفت: سَرورم! پیامبر(ص) به من بشارت زنده ماندن داد تا تو را ملاقات کنم و به من فرمود: «هر گاه او را دیدی، سلام مرا به او برسان». سَرورم! پیامبر خدا(ص) به تو سلام می رساند.
امام باقر(ع) فرمود: «ای جابر! سلام و درود بر پیامبر خدا، تا زمانی که آسمان ها و زمین بر قرارند و بر تو ـ ای جابر ـ سلامی باد، به گونه ای که ابلاغ کردی!.»
جابر از این پس نزد امام(ع) می رفت و از ایشان آموزش می گرفت. یک بار امام باقر(ع) در باره چیزی از او پرسش کرد. جابر در پاسخ گفت: به خدا سوگند، من بر خلاف نهی پیامبر خدا(ص) رفتار نمی کنم. او به من فرموده است که شما، امامان هدایتگرِ از خاندانش پس از او هستید که در خردسالی، خردمندترین مردم و در بزرگ سالی، داناترین مردم هستید و نیز فرمود: «به آنها چیزی نیاموزید، که آنها از شما داناترند.»
امام باقر(ع) فرمود: «جدّم پیامبر خدا(ص) راست گفت. من در آنچه از تو پرسیدم، آگاه ترم و از کودکی، حکمت را دریافته ام و همه اینها در پرتو فضل خدا و رحمت او به ما اهل بیت است:دَخَلَ جابِرُ بنُ عَبدِ اللّهِ الأَنصارِی عَلی عَلِی بنِ الحُسَینِ(ع)،فَبَینَما هُوَ یحَدِّثُهُ إذ خَرَجَ مُحَمَّدُ بنُ عَلِی الباقِرُ(ع) مِن عِندِ نِسائِهِ، وعَلی رَأسِهِ ذُؤابَةٌ وهُوَ غُلامٌ، فَلَمّا بَصُرَ بِهِ جابِرٌ اِرتَعَدَت فَرائِصُهُ، وقامَت کلُّ شَعرَةٍ عَلی بَدَنِهِ، ونَظَرَ إلَیهِ مَلِیا، ثُمَّ قالَ لَهُ: یاغُلامُ أقبِل، فَأَقبَلَ. ثُمَّ قالَ لَهُ: أدبِر، فَأَدبَرَ، فَقالَ جابِرٌ: شَمائِلُ رَسولِ اللّهِ(ص) ورَبِّ الکعبَةِ! ثُمَّ قامَ فَدَنا مِنهُ، فَقالَ لَهُ: مَا اسمُک یا غُلامُ؟ فَقالَ: مُحَمَّدٌ، قالَ: اِبنُ مَن؟ قالَ: اِبنُ عَلِی بنِ الحُسَینِ.
قالَ: یا بُنَی فَدَتک نَفسی، فَأَنتَ إذا الباقِرُ؟ فَقالَ: نَعَم.
ثُمَّ قالَ: فَأَبلِغنی ما حَمَّلَک رَسولُ اللّهِ(ص)، فَقالَ جابِرٌ: یا مَولای، إنَّ رَسولَ اللّهِ(ص) بَشَّرَنی بِالبَقاءِ إلی أن ألقاک، وقالَ لی: إذا لَقیتَهُ فَأَقرِئهُ مِنِّی السلام، فَرَسولُ اللّهِ یا مَولای یقرَأُ عَلَیک السلام .
فَقالَ أبو جَعفَرٍ(ع): یا جابِرُ، عَلی رَسولِ اللّهِ السلام ما قامَتِ السَّماواتُ وَالأَرضُ، وعَلَیک یا جابِرُ کما بَلَّغتَ السلام .
فَکانَ جابِرٌ بَعدَ ذلِک یختَلِفُ إلَیهِ ویتَعَلَّمُ مِنهُ، فَسَأَلَهُ مُحَمَّدُ بنُ عَلِی(ع) عَن شَیءٍ، فَقالَ لَهُ جابِرٌ: وَاللّهِ ما دَخَلتُ فی نَهی رَسولِ اللّهِ(ص)، فَقَد أخبَرَنی أنَّکم الأَئِمَّةُ الهُداةِ مِن أهلِ بَیتِهِ مِن بَعدِهِ، أحلَمُ النّاسِ صِغارا، وأعلَمُ النّاسِ کبارا، وقالَ: «لا تُعَلِّموهُم فَهُم أعلَمُ مِنکم»، فَقالَ أبو جَعفَرٍ(ع): صَدَقَ جَدّی رَسولُ اللّهِ(ص)، إنّی لَأَعلَمُ مِنک بِما سَأَلتُک عَنهُ، ولَقَد اُوتیتُ الحُکمَ صَبِیا، کلُّ ذلِک بِفَضلِ اللّهِ عَلَینا ورَحمَتِهِ لَنا أهلَ البَیتِ.:کمال الدین: ص ۲۵۳ ح ۳، کفایة الأثر: ص ۵۵، دانشنامه قرآن و حدیث، ج ۱۰، ص ۲۲».
***********
۴- جابر ناشر فضائل امام امیرالمؤمنین علیه السلام
چهارمین خصیصه استثنایی جابربن عبدالله انصاری ناشر فضائل امام علی علیه السلام در اوج خفقان حاکمیت معاویه بن ابی سفیان بوده است، چراکه معاویه تمام همش آن بوده اجازه ندهد فضائل امیرالمؤمنین علی علیه السلام در جامعه بازگو شود و گسترش پیدا کند، ولی جابر تمام قد ظاهر می شد و برای جامعه اسبتداد زده فضائل امام را بازگو می کرد از همین روایت می کند:
«ما وقتى که با پیامبر وارد مکّه شدیم ، اطراف خانه خدا 360 بُت وجود داشت، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) دستور داد همه آنها را سرنگون کنند و بر بام کعبه بت بلندى به نام هُبل قرار داشت، حضرت به على(علیه السلام) نگاه کرده و به او فرمود : «یا علیُّ ترکب علیَّ أو أرکبُ علیک لاُلقی هبل عن ظهر الکعبة؟»؛ ( اى على! یا تو روى دوش من برو یا من بروم بر روى دوش تو تا بت هبل را از روى پشت بام کعبه بیندازیم) . على(علیه السلام) گفت: «یا رسول الله! بل ترکبنی» ( اى پیامبر خدا ! شما بروید بر روى دوش من) . هنگامى که پیامبر بر دوش من قرار گرفت از سنگینى رسالت نتوانستم آن حضرت را تحمّل کنم. عرض کردم: یا رسول الله اجازه بدهید من بالاى دوش شما بروم. حضرت خندید و از دوش من پایین آمد و کمر خود را خم کرد و من بر دوش حضرت قرار گرفتم، و سوگند به خدایى که دانه را شکافته و انسان را آفریده اگر مى خواستم بر آسمان چنگ بزنم هر آینه مى توانستم، و من هُبل را از بالاى بام کعبه به زیر انداختم و به دنبال آن خداى تعالى آیه: «وَقُلْ جَآءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقاً»(1)؛ ( و بگو: «حقّ آمد، و باطل نابود شد»; یقیناً باطل نابود شدنى است) را نازل کرد:«الخصائص الکبرى،ج1، ص 264 ج1، ص438] السیرة الحلبیّة، ج 3، ص۹۷.»
***********
۵- جابر راوی حدیث کساء و حدیث اختصاصی ولایت
پنجمین خصیصه جابر نقل حدیث شریف کساء و نیزحدیث اختصاصی ولایت از پیامبر اکرم است که نام همه ائمه معصومین ازجمله حضرت مهدی علیه السلام در آن امده است می باشد ازهمین رو درمنابع شیعه وسنی امده است که: پس از نزول آیه اطاعت «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ،۵۹ نساء»جابر بنعبدالله انصاری از پیامبر اسلام پرسید: «یا رسولالله، ما خدا و رسول او را شناختهایم، لازم است اُولِیالأمر را نیز بشناسیم.» پیامبر اسلام پاسخ داد:
ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از مناند. نخستین آنان علی ابن ابیطالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به «باقر» معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش میباشد که همنام (محمد) و همکنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان میشود و غیبت او طولانی میگردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیدهٔ به او باقی میمانند: عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ ص، يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِالَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِكَ فَقَالَ ع هُمْ خُلَفَائِي يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ سَمِيِّي وَ كَنِيِّي حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بَقِيَّتُهُ فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ذَاكَ الَّذِي يَفْتَحُ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَى يَدَيْهِ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا ذَاكَ الَّذِي يَغِيبُ عَنْ شِيعَتِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ غَيْبَةً لَا يَثْبُتُ فِيهَا عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ إِلَّا مَنِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ: کمال الدین و تمام النعمه، ج١، ص ٢٥٣.اثباتالهداة، شیخ حرّ عاملی، ج۳، ص۱۲۳(صحیح البخاری ، ج6 ، ص2640، صحیح مسلم، ج 6 ، ص 3 و 4»
***********
۶- جابر همراه باولی زمان ودراوج ولایت مداری
ششمین خصوصیت جابر که وی را ازبین بسیاری از انصار متمایز ساخت و همین امر موجب ماندگاری نامش برای همیشه تاریخ شد «همراهی با ولی زمان» بود، به این معنا از شکل گیری فتنه سقیفه تا جنگ های «جمل، صفین و نهروان» که برای حذف سیاسی و فیزیکی امام امیرالمؤمنین علی علیه السلام شکل گرفته بود جابر کنار امام ایستاد و با حضورش به عنوان صحابی موجه در مقام دفاع از حقانیت امام و نشر فضائل هرچند به قیمت تمام شدن جانش بر آمد. ازهمین رو در گزارش آمده است: «ابو زبیر مکی می گوید: جابر را دیدم بر عصایی تکیه داده، از کوچه های مدینه عبور کرد، به محل اجتماع مردم مدینه آمد و گفت: «عَلِی خَیرُالْبَشَرِ فَمَنْ اَبی فَقَدْ کفَرْ، مَعاشِرَ الْاَبْصارِ اَدَّبُوا اَولادَکمْ عَلی حِبِّ عَلِی.»
علی علیه السلام بهترین انسانهاست، پس هرکس منکر این موضوع شود، راه کفر پیموده است. ای مردم مسلمان مدینه، فرزندان خود را بر اساس دوستی و عشق علی علیه السلام تربیت کنید، هرکس مانع از آن شد، بنگرید که مادرش چگونه او را زاده است. (اصالت خانوادگی ندارد.)
ابوزبیر می گوید: از جابر پرسیدم: علی علیه السلام چگونه شخصی بود؟
جابر ابروانش را که روی چشمانش افتاده بود، بالا زد و گفت:
علی علیه السلام بهترین افراد بشر در روی زمین بود. در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله هرگاه می خواستیم منافقان را بشناسیم، معیار ما ارتباط با علی علیه السلام بود.یعنی هر که با علی علیه السلام رابطه خوبی نداشت، منافق بود و هرکه روابط خوبی با حضرت داشت، مسلمان حقیقی بود. (رجال كشي، ص 40ـ44)
***********
۷-جابر نخستین زائر تربت سیدالشهداءعلیه السلام
هفتمین خصوصیت استثنایی، ویژه جابربن عبدالله انصاری «نخستین زائر تربت سیدالشهداء» در روز اربعین بعد از واقعه عاشوراء است، البته زیارت نه تنها به کسب ثواب بلکه به این معنا جابر درهنگام واقعه عاشورا به دلیل نابینایی از همراهی با امام حسین علیه السلام باز ماند ولی به محض اطلاع از شهادت حضرت با توجه به اینکه وی از جایکاه بلندی به دلیل صحابی بودن برخوردار بود برای اینکه با حضورش آنهم در کوتاه ترین زمان پس از شهادت ثابت کند سیدالشهداء دراین واقعه حق و حاکمیت بنی امیه باطل اند خود را به کوفه و از انجا به بهانه زیارت به کربلا رساند که پیامی را به همه در هرعصر و زمانی برساند که صاحبان این تربت به حق وقاتلین باطل بوده اند.
ازهمین رو درگزارش واقعه امده است که جابر به دلیل نابینا بودن توفیق همراهی امام حسین علیه السلام را نداشت ولی به محض اطلاع از شهادت ان حضرت خودرا از مدینه به کوفه رساند و به همراه عطیه که یکی ازاصحاب امیرالمؤمنین در کوفه بود، در روز اربعین خود را به کربلا رساندند و توفیق زیارت تربت مطهر را پیدا کردند ازهمین رو عطیه عوفی می گوید: «همراه جابر بن عبد اللّه انصارى، براى زیارت قبر حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام حرکت کردیم. هنگامى که به کربلا رسیدیم جابر به کرانه فرات نزدیک شد و غسل کرد و پیراهن و ردایى به تن کرد و کیسه عطرى را گشود و آن را بر بدنش پاشید و هیچ گامى برنداشت جز آن که ذکر خداى متعال گفت تا این که به قبر نزدیک شد و [به من] گفت: دست مرا بر قبر بگذارچون دست او را بر قبر گذاشتم بیهوش، بر روى قبر افتاد. کمی آب بر او پاشیدم و هنگامى که به هوش آمد سه بار گفت :اى حسین! آن گاه گفت: دوست پاسخ دوست را نمى دهد؟! سپس گفت:
چگونه پاسخ دهى در حالى که خون رگ هایت را بر میان شانه ها و پشتت ریختند و میان سر و پیکرت جدایى انداختند؟
گواهى مى دهم که تو فرزند خاتم پیامبران و فرزند سَرور مؤمنان و فرزند هم پیمان تقوا و چکیده هدایت و پنجمین فرد از اصحاب کسایى و فرزند سالار نقیبان و فرزند فاطمه سَرور زنانى. و چگونه چنین نباشى در حالى که از دست سَرور پیامبران غذا خورده اى و در دامان تقواپیشگان پرورش یافته اى و از سینه ایمان شیر نوشیده اى و با اسلام تو را از شیر گرفته اند.
پاک زیستى و پاک رفتى؛ امّا دل هاى مؤمنان در فراق تو خوش نیست بى آن که در این تردیدى رود که همه اینها به خیرِ تو بود. سلام و رضوان خدا بر تو باد ! و گواهى مى دهم که تو بر همان روشى رفتى که برادرت یحیى بن زکریّا رفت.
آن گاه جابر دیده خود را گِرد قبر چرخاند و گفت: سلام بر شما اى روح هایى که گرداگردِ حسین فرود آمده، همراهش شدید! گواهى مى دهم که نماز را به پا داشتید و زکات دادید و به نیکى فرمان دادید و از زشتى باز داشتید و با مُلحدان جنگیدید و خدا را پرستیدید تا به شهادت رسیدید. سوگند به آن که محمّد را به حق برانگیخت در آنچه به آن در آمدید با شما شریک هستیم.
به جابر گفتم: اى جابر! چگونه [با آنان شریک باشیم]، با آن که ما نه به درّه اى فرود آمدیم و نه از کوهى بالا رفتیم و نه شمشیرى زدیم، در حالى که اینان سرهایشان از پیکر جدا شد و فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شدند؟!
جابر گفت: اى عطیّه ! شنیدم که حبیبم پیامبر خدا صلى الله علیه و آله مى فرماید: «هر کس گروهى را دوست داشته باشد، با آنان محشور مى شود و هر کس کارِ کسانى را دوست داشته باشد، در کارشان شریک مى شود» و سوگند به آن که محمّد را به حق به پیامبرى برانگیخت نیّت من و همراهانم همان است که حسین علیه السلام و یارانش بر آن رفته اند. مرا به سوى خانه هاى کوفه ببر.
هنگامى که بخشى از راه را رفتیم گفت: اى عطیّه! آیا سفارشى به تو بکنم که دیگر گمان ندارم پس از این سفر تو را ببینم؟ دوستدار خاندان محمّد را تا زمانى که آنان را دوست مى دارد دوست بدار و دشمن خاندان محمّد را تا زمانى که با آنان دشمن است دشمن بدار هر چند روزه گیر و شب زنده دار باشد، و با دوستدار محمّد و خاندان محمّد رفاقت کن که اگر یک گامش از فراوانىِ گناهش بلغزد گام دیگرش به محبّت آنان استوار مى مانَد؛ چرا که دوستدار آنان به بهشت باز مى گردد و دشمن آنان به سوى آتش [دوزخ ]مى رود:عن عطیّة العوفی: خَرَجتُ مَعَ جابِرِ بنِ عَبدِ اللّه الأَنصارِیِّ زائِرَینِ قَبرَ الحُسَینِ بنِ عَلِیِّ بنِ أبی طالِبٍ علیه السلام، فَلَمّا وَرَدنا کَربَلاءَ دَنا جابِرٌ مِن شاطِئِ الفُراتِ فَاغتَسَلَ، ثُمَّ اتَّزَرَ بِإِزارٍ وَارتَدى بِآخَر، ثُمَّ فَتَحَ صُرَّةً فیها سُعدٌ فَنَثَرَها عَلى بَدَنِه، ثُمَّ لَم یَخطُ خُطوَةً إلّا ذَکَرَ اللّه تَعالى.
حَتّى إذا دَنا مِنَ القَبرِ قال: ألمِسنیهِ فَأَلمَستُهُ فَخَرَّ عَلَى القَبرِ مَغشِیّا عَلَیهِ فَرَشَشتُ عَلَیهِ شَیئا مِنَ الماءِ فَلَمّا أفاقَ قال: یا حُسَینُ ثَلاثا ثُمَّ قال: حَبیبٌ لا یُجیبُ حَبیبَهُ. ثُمَّ قال: وأنّى لَکَ بِالجَوابِ وقَد شُحِطَت أوداجُکَ عَلى أثباجِک، وفُرِّقَ بَینَ بَدَنِکَ ورَأسِک، فَأَشهَدُ أنَّکَ ابنُ خاتَمِ النَّبِیّین وَابنُ سَیِّدِ المُؤمِنین وَابنُ حَلیفِ التَّقوى وسَلیلِ الهُدى وخامِسُ أصحابِ الکِساءِ وَابنُ سَیِّدِ النُّقَباءِ وَابنُ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ النِّساءِ وما لَکَ لا تَکونُ هکَذا وقَد غَذَّتکَ کَفُّ سَیِّدِ المُرسَلین ورُبّیتَ فی حِجرِ المُتَّقین ورُضِعتَ مِن ثَدیِ الإِیمانِ وفُطِمتَ بِالإِسلام فَطِبتَ حَیّا وطِبتَ مَیِّتا غَیرَ أنَّ قُلوبَ المُؤمِنینَ غَیرُ طَیِّبَةٍ لِفِراقِک ولا شاکَّةٍ فِی الخِیَرَةِ لَکَ فَعَلَیکَ سَلامُ اللّه و رِضوانُهُ وأشهَدُ أنَّکَ مَضَیتَ عَلى ما مَضى عَلَیهِ أخوکَ یَحیَى بنُ زَکَرِیّا.
ثُمَّ جالَ بِبَصَرِهِ حَولَ القَبرِ وقال: السَّلامُ عَلَیکُم أیَّتُهَا الأَرواحُ الَّتی حَلَّت بِفِناءِ الحُسَینِ وأناخَت بِرَحلِهِ وأشهَدُ أنَّکُم أقَمتُمُ الصَّلاةَ وآتَیتُمُ الزَّکاةَ ، وأمَرتُم بِالمَعروفِ ونَهَیتُم عَنِ المُنکَرِ وجاهَدتُمُ المُلحِدین وعَبَدتُمُ اللّه حَتّى أتاکُمُ الیَقینُ. وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدا بِالحَقِّ نَبِیّا لَقَد شارَکنا کُم فیما دَخَلتُم فیهِ. قالَ عَطِیَّةُ: فَقُلتُ لَهُ: یا جابِرُ ! کَیفَ ولَم نَهبِط وادِیا ولَم نَعلُ جَبَلاً ولَم نَضرِب بِسَیفٍ وَ القَومُ قَد فُرِّقَ بَینَ رُؤوسِهِم وأبدانِهِم، واُوتِمَت أولادُهُم و أرمَلَت أزواجُهُم ؟! فَقال: یا عَطِیَّةُ ! سَمِعتُ حَبیبی رَسولَ اللّه صلى الله علیه و آله یَقولُ: مَن أحَبَّ قَوما حُشِرَ مَعَهُم و مَن أحَبَّ عَمَلَ قَومٍ اُشرِکَ فی عَمَلِهِم وَالَّذی بَعَثَ مُحَمَّدابِالحَقِّ نَبِیّا إنَّ نِیَّتی ونِیَّةَ أصحابی عَلى ما مَضى عَلَیهِ الحُسَینُ علیه السلام وأصحابُهُ خُذوا بی نَحوَ أبیاتِ
فَلَمّا صِرنا فی بَعضِ الطَّریقِ کوفان۰ قالَ: یا عَطِیَّةُ ! هَل اُوصیکَ وما أظُنُّ أنَّنی بَعدَ هذِهِ السَّفَرَةِ مُلاقیک؟ أحبِب مُحِبَّ آلِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه و آله ما أحَبَّهُم وأبغِض مُبغِضَ آلِ مُحَمَّدٍ ما أبغَضَهُم وإن کانَ صَوّاما قَوّاما، وَارفُق بِمُحِبِّ مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ ، فَإِنَّهُ إن تَزِلَّ لَهُ قَدَمٌ بِکَثرَةِ ذُنوبِهِ ثَبَتَت لَهُ اُخرى بِمَحَبَّتِهِم ، فَإِنَّ مُحِبَّهُم یَعودُ إلَى الجَنَّةِ ، ومُبغِضَهُم یَعودُ إلَى النّارِ:.بحار الأنوار مجلسی: ج ۶٨ ص ١٣٠ ح ۶٢ ؛ مقتل الحسین للخوارزمی : ج ٢ ص ١۶٧،ارشاد مفید، ص ۲۳۴»
جا دارد اکنون که قلب و روح مان به برکت این صحابی ولایی و بلند مرتبه متوجه حضرت سیدالشهداء واهل بیتش علیهم السلام شده است خداوند متعال را سوگند به مرتبه و جایگاه بلندشان سوگند بدهیم که دراین نبرد مظلومانه و غربیانه نظام ولایی و اسلامی کشور ایران را درمقابل یورش سبعانه کشور امریکا نصرت همراه پیروزی کامل عنایت کند.

افزودن دیدگاه جدید