شنبه ۲۷ شهريور ۱۴۰۰ /۱۰ صفر ۱۴۴۳

مسیر

آية الله مكارم شيرازى
منظور از «اخلاص » همان خلوص نيت است، و منظور از خلوص نيت اين است كه انگيزه تصميم گيرى تنها خدا باشد و بس.
اخلاص

منظور از «اخلاص » همان خلوص نيت است، و منظور از خلوص نيت اين است كه انگيزه تصميم گيرى تنها خدا باشد و بس.
ممكن است كسانى داراى اراده هاى محكم براى انجام مقاصدى باشند، ولى انگيزه آنها رسيدن به اهداف مادى باشد; اما سالكان راه خدا كسانى هستند كه اراده نيرومند آنان آميخته با خلوص نيت، و برخاسته از انگيزه هاى الهى است.
در آيات قرآن مجيد و روايات اسلامى، به كمتر چيزى به اندازه اخلاص نيت اهميت داده شده است. در جاى جاى قرآن مجيد و كلمات معصومين(ع) سخن از اخلاص نيت به ميان آمده، و عامل اصلى پيروزى در دنيا و آخرت شمرده شده است; و اصولا از نظر اسلام هر عملى بدون اخلاص نيت بى ارزش است. اين از يك سو.
از سوى ديگر، مساله اخلاص از مشكلترين كارها شمرده شده به گونه اى كه تنها اولياء الله و بندگان خاص خدا به اخلاص كامل مى رسند، هرچند اخلاص در هر مرحله اى محبوب و مطلوب است.
بهتر است در اينجا نخست به سراغ قرآن مجيد برويم و گوشه اى از آيات مربوط به اخلاص را كه ويژگيهاى خاصى دارد از نظر بگذرانيم:
در آيات متعددى از قرآن، سخن از مخلصين (خالصان) يا مخلصين (خالص شدگان!) به ميان آمده، و آنها را با تعبيرات گوناگون و پرمعنى توصيف و تمجيد مى كند، از جمله:

۱- در آيه ۵ سوره بينه مى خوانيم: «و ماامروا الا ليعبدوا الله مخلصين له الدين حنفاء و يقيموا الصلوة و يؤتوا الزكوة و ذلك دين القيمة; به آنها دستورى داده نشده بود جز اين كه خدا را بپرستند در حالى كه دين خود را خالص كنند و از شرك به توحيد باز گردند نماز را بر پا دارند و زكات را بپردازند; و اين است آيين مستقيم و پايدار!»
با توجه به اين كه دين مفهوم گسترده اى دارد كه عقايد و اعمال و درون و برون را همگى شامل مى شود، و با توجه به اين كه ضمير در «ما امروا» به همه پيروان مذاهب آسمانى برمى گردد، و با توجه به اين كه: اخلاص و نماز و زكات در آيه به عنوان تنها دستورهاى الهى به همه آنها است، اهميت اين موضوع كاملا روشن مى شود، اين تعبير نشان مى دهد كه همه دستورهاى الهى از حقيقت توحيد و اخلاص سرچشمه مى گيرد.
۲- در جاى ديگر همه مسلمانها را مخاطب ساخته و مى فرمايد: «فادعوا الله مخلصين له الدين و لو كره الكافرون; خداوند (يگانه) را بخوانيد و دين خود را براى او خالص كنيد، هرچند كافران ناخشنود باشند.» (سوره غافر، آيه ۱۴)
۳- در جاى ديگر، شخص پيامبراسلام صلى الله عليه و آله را مخاطب ساخته و بطور قاطع به او دستور مى دهد: «قل انى امرت ان اعبد الله مخلصا له الدين; بگو من مامورم خدا را پرستش كنم، در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم!» (سوره زمر، آيه ۱۱)
از اين آيات و آيات متعدد ديگر كه همين معنى را مى رساند بخوبى استفاده مى شود كه اخلاص اساس دين و شالوده محكم و ركن ركين آن است.
درباره مخلصان (خالص شدگان) كه تفاوت آن را مخلصين (خالصان) شرح خواهيم داد، تعبيراتى از اين مهمتر ديده مى شود:

۱- در آيه ۳۹ و ۴۰ سوره حجر مى خوانيم كه شيطان بعد از رانده شدن از درگاه خدا، از سر لجاجت و خيره سرى عرض مى كند: «و لاغوينهم اجمعين - الا عبادك منهم المخلصين; من همه آنها را گمراه خواهم ساخت مگر بندگان مخلصت را!»
اين تعبير نشان مى دهد كه موقعيت بندگان مخلص آن چنان تثبيت شده است كه حتى شيطان افسونگر و لجوج طمع خود را از آنها بريده است.
۲- در آيه ۳۹ و۴۰ سوره صافات، وعده پاداش فوق العاده اى كه جز خدا از آن آگاه نيست به آنان داده شده، مى فرمايد: «و ما تجزون الا ما كنتم تعملون - الا عباد الله المخلصين; شما جز به آنچه انجام مى داديد جزا داده نمى شويد، مگر بندگان مخلص خدا (كه رابطه اى ميان اعمال و جزاى آنها نيست، و بر سرخوان نعت الهى بى حساب پاداش مى گيرند.)»
۳- در آيه ۱۲۷ و ۱۲۸ همين سوره (صافات) مقام مخلصين را چنان والا شمرده كه از حضور در دادگاه الهى در قيامت معافند (و يكسره به بهشت جاويدان پروردگار روانه مى شوند!)
۴- در آيه ۱۵۹ و ۱۶۰ همين سوره تنها بيان و توصيف مخلصين را شايسته ذات پروردگار شمرده است، كه نشان عمق واقعى معرفت آنان است; مى فرمايد: «سبحان الله عما يصفون - الا عباد الله المخلصين; منزه است خداوند از آنچه آنها توصيف مى كنند، مگر (توصيف) بندگان مخلص خدا!»
۵- در آيه ۲۴ سوره يوسف، هنگامى كه سخن از حمايت الهى در برابر وسوسه هاى خطرناك همسر عزيز مصر به ميان مى آورد، مى فرمايد: «كذلك لنصرف عنه السوء و الفحشاء انه من عبادنا المخلصين; اينچنين كرديم، تا بدى و زشتى را از او دور سازيم; چرا كه او از بندگان مخلص ما بود.»

در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: «ان لكل حق حقيقة و مابلغ عبد حقيقة الاخلاص حتى لا يحب ان يحمد على شى ء من عمل لله; هر حقيقتى نشانه اى دارد، هيچ بنده اى به حقيقت اخلاص نمى رسد مگر زمانى كه دوست نداشته باشد كه او را به خاطر اعمال الهى اش بستانيد.»

در اين كه ميان «مخلص » و «مخلص » («خالصان » و «خالص شدگان ») چه تفاوتى وجود دارد؟ سخنهايى گفته شده است; ولى شايد بهترين تفسير در اين زمينه اين باشد كه «مخلصان » كسانى هستند كه خود در راه خالص سازى خويشتن از هرگونه آلودگى به شرك و انگيزه هاى غير الهى، و رذائل اخلاقى گام مى نهند، و تا آنجا كه در توان دارند پيش مى روند; اما «مخلصان » كسانى هستند كه امدادهاى الهى و عنايات ربانى، آخرين ناخالصيهاى وجودشان از ميان مى برد، و به لطف پروردگار از هر نظر خالص مى شوند.
توضيح اين كه: ناخالصيها در وجود انسان در واقع دو گونه است:
گونه اى از آن طورى است كه انسان از آن آگاه مى شود، و توان بر طرف ساختن آن را دارد، ودر اين راه مى كوشدوتلاش مى كند وموفق به اخلاص نيت وعقيده و عمل مى شود.
اما گونه اى ديگر از آن بقدرى مخفى و مرموز است كه انسان توانايى بر تشخيص، و در صورت تشخيص، توانايى بر پاكسازى آن ندارد; همان گونه كه در روايت معروف نبوى وارده شده: «ان الشرك اخفى من دبيب النمل على صفاة سوداء فى ليلة ظلماء; شرك (و نفوذ آن در اعمال) مخفى تر است از حركت مورچه بر سنگ سياه در شب تاريك!» (۱)
در اين گونه موارد هرگاه لطف الهى شامل حال سالكان راه نشود، از اين گذرگاه صعب العبور گذر نخواهند كرد، و در ناخالصيها مى مانند; اما گويى خداوند جايزه كسانى را كه در اخلاص خويش تا آخرين مرحله توان و قدرت مى كوشند، اين قرار داده كه باقى مانده راه را تنها با عنايت او بپويند، و اين مخلصان را مخلص كند.
هنگامى كه انسان به اين مرحله برسد ديگر در برابر وساوس شياطين و هواى نفس بيمه خواهد شد، و طمع شيطان از او بريده مى شود، و شيطان در برابر اين افراد رسما اظهار عجز مى كند.
اينجاست كه از خوان نعمت الهى بى حساب بهره مى گيرند، و توصيف آنها درباره صفات جلال و جمال پروردگار، رنگ توحيد خالص به خود مى گيرد، و طبيعى است كه در قيامت نيز بدون حساب وارد بهشت مى شوند چرا كه حساب خود را در اين جهان صاف كرده اند.
اين همان است كه اميرمؤمنان على عليه السلام طبق بعضى از خطب نهج البلاغه بدان اشاره كرده، و در توصيف بندگان شايسته پروردگار مى فرمايد: «قد اخلص لله فاستخلص; يكى از صفات برجسته آنان اين است كه خويش را براى خدا خالص كرده، و خداوند خلوص او را پذيرفته (و به مرحله نهايى رسانيده است). (۲)
به همين دليل درباره پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله در حديثى چنين آمده است: «فعند ذلك استخلص الله عزوجل لنبوته و رسالته من الشجرة المشرفة الطيبة ... محمدا صلى الله عليه و آله اختصه للنبوة و اصطفاه بالرسالة; در اين هنگام خداوند بزرگ محمد صلى الله عليه و آله را براى نبوت و رسالتش از شجره پر ارزش پاك برگزيد و خالص گردانيد.» (۳)
و در حديث ديگرى كه از بعضى معصومان(ع) روايت شده مى خوانيم: «وجدت ابن آدم بين الله و بين الشيطان فان احبه الله تقدست اسمائه، خلصه و استخلصه و الا خلى بينه و بين عدوه; فرزندم آدم را در ميان خدا و شيطان مى بينم، اگر خداوند متعال او را (به سبب تلاش و كوشش در راه اخلاص) دوست دارد، خالص و مخلصش مى سازد، وگرنه او را در برابر شيطان، رها مى سازد.» (۴)
كوتاه سخن اين كه: مساله خلوص و اخلاص در نيت و اعتقاد و اخلاق و عمل، از مهمترين گامها و اساسى ترين پايه هاى تهذيب نفس و سير و سلوك الى الله است.

اخلاص در روايات اسلامى

اين معنى در روايات اسلامى نيز فوق العاده مورد بحث قرار گرفته است كه گوشه هايى از آن را در ذيل از نظر مى گذرانيم:

۱- در حديثى از پيامبراكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «ثلات لايغل عليهن قلب رجل مسلم اخلاص العمل لله عزوجل و النصيحة لائمة المسلمين و اللزوم لجماعتهم; سه چيز است كه قلب هيچ مسلمانى نبايد درباره آن خيانت كند (و همه مسلمين بايد آن را رعايت كنند): خالص كردن عمل براى خدا، و خيرخواهى براى پيشوايان اسلام و ملازمت جماعت مسلمين و جدا نشدن از آن.» (۵)
۲- در حديث ديگرى از آن حضرت مى خوانيم كه اخلاص از اسرار الهى است: «الاخلاص سر من اسرارى استودعه قلب من احببته من عبادى; اخلاص يكى زا اسرار من است و آن را در قلب هر كس از بندگانم را كه دوست بدارم به وديعه مى گذارم.» (۶)
۳- امير مؤمنان على عليه السلام مى فرمايد: «الاخلاص اشرف نهاية; اخلاص باارزشترين مقامى است كه انسان به آن مى رسد.» (۷)
۴- و در تعبير بلند ديگر مى فرمايد: «الاخلاص اعلى الايمان; اخلاص برترين مقام ايمان است. » (۸)
۵- و در تعبير پرمعناى ديگرى از همان امام مى خوانيم: «فى اخلاص الاعمال تنافس اولوا النهى و الالباب; رقابت عاقلان و انديشمندان با يكديگر در اخلاص عمل است.» (۹)
۶- اين مساله تا آنجا اهميت دارد كه رسول اكرم صلى الله عليه و آله تفاوت مقامات مؤمنان را در تفاوت درجات اخلاص مى شمرد و مى فرمايد: «بالاخلاص تتفاضل مراتب المؤمنين » (۱۰)
۷- اميرمؤمنان على عليه السلام نيز آخرين مرحله يقين را اخلاص معرفى مى كند و مى فرمايد: «غاية اليقين الاخلاص » (۱۱)
۸- اخلاص به قدرى اهميت دارد كه مقدار مختصرى از عمل كه با آن باشد سبب نجات انسان مى گردد، چنان كه در حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله آمده است: «اخلص قلبك يكفك القليل من العمل » (۱۲)
۹- اخلاص تا آن حد اهميت دارد كه على عليه السلام آن را عبادت مقربان درگاه خدا مى شمرد، و مى گويد: «الاخلاص عبادة المقربين.» (۱۳)
۱۰- اين بحث دامنه دار را با حديث جالب ديگرى از على عليه السلام به پايان مى بريم كه فرمود: «طوبى لمن اخلص لله العبادة و الدعاء ولم يشغل قلبه بما ترى عيناه، و لم ينس ذكر الله بما تسمع اذناه و لم يحزن صدره بما اعطى غيره; خوشا به حال كسى كه عبادت و دعايش را براى خدا خالص كند، و قلب خود را به آنچه مى بيند مشغول ندارد، و ياد خدا را با آنچه مى شنود، به فراموشى نسپرد، درونش به خاطر نعمتهايى كه به ديگران داده شده است، غمگين نشود.» (۱۴)

حقيقت اخلاص

مرحوم فيض كاشانى در محجة البيضاء در اين زمينه چنين مى نويسد: «حقيقت اخلاص آن است كه نيت انسان از هرگونه شرك خفى و جلى پاك باشد»، قرآن مجيد مى فرمايد: و ان لكم فى الانعام لعبرة نسقيكم مما فى بطونه من بين فرث و دم لبنا خالصا سائغا للشاربين; در وجود چهارپايان براى شما درسهاى عبرتى است، چرا كه از درون شكم آنها، از ميان غذاهاى هضم شده و خون، شير خالص و گوارا به شما مى نوشانيم. (۱۵)
«شير خالص آن است كه نه رگه هاى خون در آن باشد، و نه اثرى از آلودگى درون شكم و نه غير آن، صاف و پاك و بدون غل و غش باشد; نيت و عمل خالص نيز همان گونه است، بايد هيچ انگيزه اى جز انگيزه الهى بر آن حاكم نگردد.» (۱۶)
در روايات اسلامى نيز تعبيرات بسيار لطيفى درباره حقيقت اخلاص و نشانه هاى مخلصين بيان شده كه به بخشى از آن اشاره مى كنيم:

۱- در حديثى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: «ان لكل حق حقيقة و مابلغ عبد حقيقة الاخلاص حتى لا يحب ان يحمد على شى ء من عمل لله; هر حقيقتى نشانه اى دارد، هيچ بنده اى به حقيقت اخلاص نمى رسد مگر زمانى كه دوست نداشته باشد كه او را به خاطر اعمال الهى اش بستانيد.» (۱۷)
۲- در حديث ديگرى از همان حضرت نقل شده كه فرمود: «اما علامة المخلص فاربعة; يسلم قلبه، و تسلم جوارحه، و بذل خيره و كف شره; اما علائم مخلص چهار چيز است: قلبش تسليم خداست، همچنين اعضايش تسليم فرمان اوست، خير خود را در اختيار مردم مى گذارد و شر خود را باز مى دارد.» (۱۸)
۳- در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام مى خوانيم: «لايكون العبد عابدا لله حق عبادته حت-ى ينقطع عن الخلق كله اليه، فحينئذ يقول هذا خالص لى في-تقبله بكرمه; هيچ عبادت كننده اى حق عبادت خدا را به جا نمى آورد، مگر اين كه از تمام مخلوقات چشم بردارد و متوجه او شود; در اين هنگام، خداوند مى فرمايد: اين براى من خالص شده است; پس به كرمش او را مى پذيرد.» (۱۹)
۴- و بالاخره امام صادق عليه السلام جان سخن را در يك جمله كوتاه خلاصه كرده، و درباره اخلاص مى فرمايد: «ما انعم الله عزوجل على عبد اجل من ان لايكون فى قلبه مع الله غيره; خداوند متعال نعمتى بزرگتر از اين به بنده اى نداده است كه در قلبش با خدا، ديگرى نباشد. » (۲۰)
اكنون با توجه به اهميت فوق العاده اخلاص، و تاثير عميق آن در پيمودن راه حق، و وصول به مقامات عاليه قرب الى الله، اين سؤال پيش مى آيد كه اخلاص را چگونه مى توان به دست آورد؟
بى شك اخلاص نيت هميشه برخاسته از ايمان و يقين و عمق معارف الهيه است; هر قدر يقين انسان به توحيد افعالى خدا بيشتر باشد و هيچ مؤثرى را در عالم هستى، جز ذات پاك او نشناسد، و همه چيز را از او و از ناحيه او و به فرمان او بداند، و اگر اسباب و عواملى در عالم امكان وجود دارد، آن را نيز سر بر فرمان او ببيند چنين كسى اعمالش توام با خلوص است; زيرا جز خدا مبدا تاثيرى نمى بيند كه براى او كار كند.
اين حقيقت در روايات اسلامى در عبادات كوتاه و پر معنايى منعكس است: امام على بن ابيطالب عليهما السلام در حديثى مى فرمايد: «الاخلاص ثمرة اليقين; اخلاص ميوه درخت يقين است.» (۲۱)
و از آنجا كه عبادت به مقتضاى واعبد ربك حتى ياتيك اليقين يكى از اسباب يقين مى باشد، در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است كه «الاخلاص ثمرة العبادة; اخلاص ميوه درخت عبادت است.» (۲۲)
و نيز از آنجا كه علم و معرفت يكى از سر چشمه هاى يقين است، و يقين چنان كه گفتيم سرچشمه اخلاص است، در حديثى از همان حضرت آمده است كه فرمود: «ثمرة العلم اخلاص العمل; ميوه علم، اخلاص عمل است.» (۲۳)
و بالاخره در گفتار جامعى از مولى على عليه السلام به سرچشمه هاى اخلاص چنين اشاره شده است: «اول الدين معرفته، و كمال معرفته التصديق به، و كمال التصديق به توحيده، و كمال توحيده الاخلاص له; سرآغاز دين معرفت خداست، و كمال معرفتش تصديق ذات اوست، و كمال تصديق ذاتش، توحيد و شهادت بر يگانگى او مى باشد; و كمال توحيد او اخلاص است. » (۲۴)

موانع اخلاص

بزرگان علم اخلاق در اين زمينه اشارات روشن و دقيقى دارند، بعضى معتقدند اخلاص موانع و آفات آشكار و نهان دارد; بعضى بسيار قوى و خطرناك و بعضى ضعيفتر است، و شيطان و هواى نفس براى مشوب ساختن ذهن انسان و گرفتن صفا و اخلاص و آلوده كردن اعمال به ريا نهايت تلاش و كوشش را مى كنند.
بعضى از مراحل ريا كارى و آلودگى نيت به قدرى روشن است كه هر كسى آن را در مى يابد; مثل اين كه شيطان در نمازگزار نفوذ مى كند و مى گويد نماز را آرام و آهسته و با آداب و خشوع انجام ده، تا حاضران تو را انسانى مؤمن و صالح بدانند و هرگز به غيبت تو آلوده نشوند، اين يك فريب آشكار از ناحيه شيطان است!
گاه اين وسوسه هاى شيطانى به شكل مخفى ترى صورت مى گيرد، و در لباس اطاعت ظاهر مى شود; مثلا، مى گويد: تو انسان برجسته اى و مردم به تو نگاه مى كنند، اگر نماز و اعمالت را زيبا سازى ديگران به تو اقتدا كرده و در ثواب آنها شريك خواهى شد، و انسان بى خبر گاه تسليم چنين وسوسه اى مى شود، و در دره هولناك ريا سقوط مى كند.
گاه وسوسه هاى شيطان از اين هم پيچيده تر و پنهان تر است; مثل اين كه به نماز گزار مى گويد انسان مخلص كسى است كه در خلوت و جلوت يكسان باشد، كسى كه عبادتش در خلوات كمتر از جلوات باشد، ريا كار است، و به اين ترتيب او را وادار مى كند كه در خلوت نماز خود را جالب و جاذب كند تا بتواند در بيرون و در مقابل مردم نيز چنين كند و به اهداف خود برسد اين نيز يك نوع ريا كارى خفى است كه ممكن است بسيارى از آن غافل شوند و از درك آن عاجز گردند. و همچنين مراحل مخفى تر و پنهان تر. (۲۵)
براستى موانع و آفات اخلاص به قدرى زياد و متنوع و پنهان است كه هيچ انسانى جز از طريق پناه بردن به لطف الهى از آن رهايى نمى يابد.
در روايات اسلامى نيز هشدارهاى مهمى درباره آفات اخلاص آمده است:
از جمله در حديثى از اميرمؤمنان على عليه السلام مى خوانيم: «كيف يستطيع الاخلاص من يغلبه الهوى; چگونه توانايى بر اخلاص دارد كسى كه هواى نفس بر او غالب است؟» (۲۶)
در حقيقت، عمده ترين آفت اخلاص و مهمترين مانع آن در اين حديث شريف بيان شده است. آرى! هواى نفس است كه سرچشمه اخلاص را تيره و تاريك مى سازد.
در حديث ديگرى از همان امام بزرگوار مى خوانيم: «قلل الآمال تخلص لك الاعمال; آرزوها را كم كن (و دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نما) تا اعمال تو خالص شود!» (۲۷)
اين نكته حائز اهميت است كه گاه انسان در اين مورد، گرفتار وسواس مى شود كه آن خود يكى ديگر از نيرنگهاى شيطان است، به او مى گويد به نماز جماعت مرو، چرا كه در آنجا ممكن است نيتت آلوده شود، فقط در خانه نماز بخوان، يا هنگامى كه در ميان جمعيت به نماز بر مى خيزى مستحبات را ترك كن و نماز را بسيار سريع و دست و پا شكسته بخوان مبادا آلوده ريا گردى. و بسيار ديده ايم افرادى را كه به خاطر همين گرفتارى از مستحبات مؤكدى كه شرع، به آن دعوت كرده است باز مانده اند.
و شايد به همين دليل است كه قرآن مجيد مردم را دعوت به انفاق پنهان و آشكار هر دوكرده است.مى فرمايد:«الذين ينفقون اموالهم بالليل والنهار سرا و علانية فلهم اجرهم عندربهم ولاخوف عليهم ولاهم يحزنون;آنها كه اموال خود را شب و روز، پنهان و آشكار انفاق مى كنند مزدشان نزد پروردگارشان است، نه ترسى بر آنهاست و نه غمگين مى شوند.» (۲۸)
اين بحث را با ذكر نكته ديگرى پايان مى دهيم و آن اين كه داشتن اخلاص در خلوت و تنهايى. چندان افتخار نيست، مهم آن است كه انسان در جلوت و در ميان مردم و در مرئى و منظر همگان بتواند اعمال خالصانه انجام دهد.

بعضى از مراحل ريا كارى و آلودگى نيت به قدرى روشن است كه هر كسى آن را در مى يابد; مثل اين كه شيطان در نمازگزار نفوذ مى كند و مى گويد نماز را آرام و آهسته و با آداب و خشوع انجام ده، تا حاضران تو را انسانى مؤمن و صالح بدانند و هرگز به غيبت تو آلوده نشوند، اين يك فريب آشكار از ناحيه شيطان است!

آثار اخلاص

از آنجا كه اخلاص گرانبهاترين گوهرى است كه در خزانه قلب و روح انسان پيدا مى شود، آثار فوق العاده مهمى نيز دارد كه در روايات اسلامى با تعبيرات كوتاه و بسيار پر معنى به آن اشاره شده است.
در حديث معروفى از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «ما اخلص عبد لله عزوجل اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه; هيچ بنده اى از بندگان خدا چهل روز اخلاص را پيشه خود نمى سازد مگر اين كه چشمه هاى حكمت و دانش از قلبش بر زبانش جارى مى شود.» (۲۹)
در حديث ديگرى از امام على بن ابيطالب عليهما السلام مى خوانيم: «عند تحقق الاخلاص تستنير البصائر; به هنگام تحقق اخلاص، چشم بصيرت انسان نورانى مى شود.» (۳۰)
در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم: «فى اخلاص النيات نجاح الامور; در اخلاص نيت پيروزى در كارها است.» (۳۱)
اين نكته روشن است كه هر قدر نيت خالصتر باشد به باطن كارها اهميت بيشترى داده مى شود تا به ظاهر كار، و به تعبير ديگر، محكم كارى در حداعلى خواهد بود; به همين دليل پيروزى در كار تضمين خواهد شد. و بعكس اگر نيت آلوده به ريا باشد به ظاهر بيش از باطن اهميت داده مى شود و كارها و برنامه ها توخالى مى گردد و همين امر سبب شكست است.
و نيز به همين دليل، در حديث ديگرى از همان امام عليه السلام مى خوانيم: «لو خلصت النيات لزكت الاعمال; اگر نيات خالص شود اعمال پاكيزه خواهد شد.» (۳۲)

ريا كارى

نقطه مقابل اخلاص «ريا» است، كه در آيات و روايات اسلامى از آن مذمت شده است و آن را عاملى براى بطلان اعمال و نشانه اى از نشانه هاى منافقان و نوعى شرك به خدا معرفى كرده اند.
رياكارى تخريب كننده فضائل اخلاقى و عاملى براى پاشيدن بذر رذائل در روح و جان انسانهاست. رياكارى اعمال را تو خالى و انسان را از پرداختن به محتوا و حقيقت عمل باز مى دارد.
رياكارى يكى از ابزارهاى مهم شيطان براى گمراه ساختن انسانهاست.
با اين اشاره به آيات قرآن باز مى گرديم و چهره رياكاران و نتيجه اعمال آنها را بررسى مى كنيم.

۱- يا ايها الذين آمنوا لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لايؤمن بالله و اليوم الاخر فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا لايقدرون على شى ء مما كسبوا و الله لايهدى القوم الكافرين (سوره بقره، آيه ۲۶۴)
۲- فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه اح-دا (سوره كهف، آيه ۱۱۰)
۳- ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى يرآؤن الناس و لا يذكرون الله الا قليلا (سوره نساء، آيه ۱۴۲)
۴- و الذين ينفقون اموالهم رئاء الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و من يكن الشيطان له قرينا فسآء قرينا (سوره نساء، آيه ۳۸)
۵- و لا تكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا و رئاء الناس و يصدون عن سبيل الله و الله بما يعملون محيط (سوره انفال، آيه ۴۷)
۶- فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون، الذين هم يرآؤن و يمنعون الماعون (سوره ماعون، آيات ۴ تا۷)

ترجمه

۱- اى كسانى كه ايمان آورده ايد بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازيد همانند كسى كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كند و به خدا و روز رستاخيز ايمان نمى آورد (كار او) همچون قطعه سنگى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهائى در آن افشانده شود) و رگبار باران به آن برسد (و همه خاكها و بذرها را بشويد) و آن را صاف (و خالى از خاك و بذر) رها كند، آنها از كارى كه انجام داده اند چيزى به دست نمى آورند و خداوند جمعيت كافران را هدايت نمى كند!
۲- پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد بايد كارى شايسته انجام دهد و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.
۳- منافقان مى خواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مى دهد و هنگامى كه به نماز بر مى خيزند با كسالت بر مى خيزند و در برابر مردم ريا مى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى نمايند.
۴- و آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كنند و ايمان به خدا و روز باز پسين ندارند (چرا كه شيطان رفيق و همنشين آنها است) و كسى كه شيطان قرين او باشد بد همنشين و قرينى دارد.
۵- و مانند كسانى نباشيد كه از روى هوا پرستى و غرور و خود نمائى در برابر مردم از سرزمين خود (به سوى ميدان بدر) بيرون آمدند و (مردم را) از راه خدا باز مى داشتند (و سرانجام شكست خوردند) و خداوند به آنچه عمل مى كنند احاطه (و آگاهى) دارد.
۶- پس واى بر نماز گزارانى كه، در نماز خود سهل انگارى مى كنند، همان كسانى كه ريا مى كنند، و ديگران را از وسائل ضرورى زندگى منع مى نمايند!

شرح و تفسير

در نخستين آيه، منت گذاردن و آزار دادن و ريا كردن در يك رديف شمرده شده و همه آنها را موجب بطلان و نابودى صدقات (و اعمال نيك) معرفى مى كند بلكه تعبيراتى از اين آيه نشان مى دهد كه شخص ريا كار ايمان به خدا و روز آخرت ندارد; مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد انفاقهاى خود را با منت و آزار باطل نكنيد!» (يا ايها الذين آم-نوا لات-بطلوا صدقاتكم بالمن و الاذى) سپس اين گونه افراد را به كسى تشبيه مى كنند كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى نمايد و به خدا روز رستاخيز ايمان ندارد! (كالذى ينفق ماله رئاء الناس و لايؤمن بالله و اليوم الاخر)
در ذيل آيه، مثال بسيار گويا و پر معنائى براى اين گونه اشخاص زده و مى فرمايد: «مثل (كار) او همچون قطعه سنگى است كه بر آن قشر نازكى از خاك باشد (و بذرهائى در آن افشانده شود) و رگبار باران بر آن فرود آيد (و همه خاكها و بذرها را با خود بشويد و با خود ببرد) و آن را صاف (و خالى از همه چيز رها سازد)!» (فمثله كمثل صفوان عليه تراب فاصابه وابل فتركه صلدا)
اين گونه اشخاص (به يقين) «از كارى كه انجام داده اند بهره اى نمى گيرند و خداوند كافران را هدايت نمى كند!» (لايقدرون على شى ء مما كسبوا و الله لايهدى القوم الكافرين)
در اين آيه تلويحا يك بار رياكاران را فاقد ايمان به خدا و روز قيامت معرفى كرده و يك بار به عنوان قوم كافر، و اعمال آنها را هيچ و پوچ و فاقد هرگونه ارزش مى شمرد چرا كه بذر اعمالشان در سرزمين ريا كارى پاشيده شده كه هيچ گونه آمادگى براى رشد و نمو ندارد.اين احتمال نيز در تفسير آيه وجود دارد كه رياكاران خودشان همانند قطعه سنگى هستند كه قشر نازكى از خاك بر آن است و هيچ گونه بذر مفيدى را پرورش نمى دهد; آرى! قلب آنها همچون سنگ و روحشان نفوذ ناپذير و اعمالشان بى ريشه و نياتشان آلوده است.
جالب اين كه در آيه اى كه پشت سر اين آيه در همان سوره بقره آمده است اعمال خالصان و مخلصان را به باغى پر بركت تشبيه مى كند كه بذر و نهال صالح در آن كاشته شده و باران كافى بر آن مى بارد و نور آفتاب از هر سو به آن مى تابد و نسيم باد از هر طرف به آن مى وزد و ميوه و ثمره آن را مضاعف مى سازد.
در دومين آيه، پيامبر صلى الله عليه و آله را مخاطب قرار داده و دستور مى دهد مساله توحيد خالص را به عنوان اصل اساسى اسلام به مردم برساند; مى فرمايد: «بگو من بشرى همچون شما هستم (تنها امتياز من اين است كه) به من وحى مى شود كه معبود شما تنها يكى است » (قل انما انا بشر مثلكم يوحى الى انما الهكم اله واحد)
سپس نتيجه گيرى مى كند كه بر اين اساس، اعمال بايد از هر نظر خالص و خالى از شرك باشد و مى فرمايد: «پس هر كس اميد به لقاى پروردگارش را دارد بايد عمل صالح انجام دهد و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نسازد!» (فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعبادة ربه احدا)
به اين ترتيب، شرك در عبادت، هم اساس توحيد را ويران مى سازد و هم اعتقاد به معاد را; و به تعبير ديگر، گذرنامه ورود در بهشت جاويدان عمل خالص است.
قابل توجه اين كه در شان نزول اين آيه آمده است كه مردى به نام «جندب بن زهير خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله عرض كرد من كارهايم را براى خدا به جا مى آورم و هدفم رضاى اوست اما هنگامى كه مردم از آن آگاه مى شوند مسرور و شاد مى شوم; پيامبر فرمود: «ان الله طيب و لايقبل الاالطيب و لايقبل ما شورك فيه; خداوند پاك است و جز عمل پاك را نمى پذيرد و عملى كه غير او در آن شركت داده شود مقبول او نخواهد بود!» سپس آيه فوق نازل شد. (۳۳)
در شان نزول ديگرى آمده است كه مردى خدمتش عرض كرد: «من جهاد فى سبيل الله را دوست دارم و در عين حال دوست دارم مردم موقعيت مرا در جهاد بدانند.» در اين هنگام آيه فوق نازل شد. (۳۴)
شبيه همين معنى در مورد انفاق در راه خدا و صله رحم نيز نقل شده است (۳۵) و نشان مى دهد كه آيه بالا بعد از سؤالات گوناگون در مورد اعمال آلوده به اهداف غير خدائى نازل شده است و ريا كار به عنوان مشرك و كسى كه ايمان محكمى به آخرت ندارد، معرفى گرديده است.
در حديث ديگرى نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: «من صلى يرائى فقد اشرك و من صام يرائى فقد اشرك و من تصدق يرائى فقد اشرك ثم قرء فمن كان يرجوا لقاء ربه ...; كسى كه نماز را به خاطر ريا بخواند مشرك شده و كسى كه روزه را براى ريا به جا آورد مشرك شده و كسى كه صدقه و انفاق را براى ريا انجام دهد مشرك شده سپس آيه: فمن كان يرجوا لقاء ربه ... را تلاوت فرمود.» (۳۶)
در سومين آيه، ريا را يكى از اعمال منافقان شمرده مى فرمايد: «منافقين مى خواهند خدا را فريب دهند در حالى كه او آنها را فريب مى دهد و هنگامى كه به نماز مى ايستند از روى كسالت است و در برابر مردم ريا مى كنند و خدا را جز اندكى ياد نمى كنند!» (ان المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا الى الصلوة قاموا كسالى يرآؤن الناس و لا يذكرون الله الا قليلا)
اين نكته قابل توجه است كه نفاق نوعى دوگانگى ظاهر و باطن است و رياكارى نيز شكل ديگرى از دوگانگى ظاهر و باطن مى باشد چرا كه ظاهر عمل الهى و باطن آن شيطانى و ريائى است و به خاطر جلب توجه مردم! بنابراين، طبيعى است كه ريا جزء برنامه منافقان باشد.

رياكارى تخريب كننده فضائل اخلاقى و عاملى براى پاشيدن بذر رذائل در روح و جان انسانهاست. رياكارى اعمال را تو خالى و انسان را از پرداختن به محتوا و حقيقت عمل باز مى دارد.
رياكارى يكى از ابزارهاى مهم شيطان براى گمراه ساختن انسانهاست.

در چهارمين آيه، اعمال ريائى را همرديف عدم ايمان به خدا و روز قيامت و همنشينى با شيطان شمرده مى فرمايد: «آنها كسانى هستند كه اموال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى كنند و ايمان به خداوند و روز باز پسين ندارند (چرا كه شيطان رفيق و همنشين آنها است) و كسى كه شيطان قرين اوست بد قرينى انتخاب كرده است » (و الذين ينفقون اموالهم رئاء الناس و لا يؤمنون بالله و لا باليوم الآخر و من يكن الشيطان له قرينا فسآء قرينا ).
به اين ترتيب، رياكاران دوست شيطان و فاقد ايمان قاطع به مبدا و معاد هستند.
در پنجمين آيه، خداوند مسلمانان را از همسوئى با كفار كه اعمالشان رياكارانه و از روى هوا پرستى و خود نمائى بوده است نهى مى كند،مى فرمايد: «مانند كسانى نباشيد كه از سرزمين خود به خاطر هواپرستى و غرور و خودنمائى در برابر مردم بيرون آمدند! و مردم را از راه خدا باز مى داشتند و خداوند به آنچه عمل مى كنند احاطه (كامل) دارد.» (و لاتكونوا كالذين خرجوا من ديارهم بطرا و رئاء الناس و يصدون عن سبيل الله و الله بما يعملون محيط)
طبق قرائنى كه در آيه موجود است بتصديق مفسران، آيه اشاره به حركت سپاهيان قريش به سوى ميدان بدر است كه به هنگام خارج شدن از مكه آلات لهو و لعب و بعضى از خوانندگان و شراب همراه خود آوردند حتى اگر دم از بت پرستى مى زدند آنهم رياكارانه و عملا براى جلب نظر بت پرستان بود.
بعضى ازمفسران نيزگفته اند ازآنجا كه بدر يكى از مراكز تجمع و از بازارهاى عرب بود و درعرض سال گاهى در آنجا اجتماع مى كردند، ابوجهل مخصوصا وسائل عيش و نوش را با خود برد و هدفش اين بود كه از همه كسانى كه با آنجا آشنا بودند زهر چشم بگيرد.
به هر حال قرآن مؤمنان را از اين گونه كارها نهى مى كند و به آنها دستور مى دهد كه با رعايت تقوا و اخلاص بر همه مشكلات غلبه كنند و سرنوشت رياكاران هوسباز و بى تقوا را در ميدان بدر فراموش ننمايند.
در آخرين آيه مورد بحث، باز هم از رياكارى به بيان ديگرى نكوهش مى كند و مى فرمايد: «واى بر نماز گزارانى كه نماز را به دست فراموشى مى سپارند و از آن غفلت مى كنند، آنها كه ريا مى كنند و مردم را از ضروريات زندگى باز مى دارند» (فويل للمصلين، الذين هم عن صلاتهم ساهون ، الذين هم يرآؤن و يمنعون الماعون ).
تعبير به «ويل » در قرآن مجيد در۲۷ مورد آمده است و غالبا در مورد گناهان بسيار سنگين و خطرناك است. به كار بردن، اين تعبير در مورد رياكاران نيز حكايت از شدت زشتى عمل آنها مى كند.
از آنچه در آيات بالا آمد زشتى اين گناه و خطرات آن براى سعادت انسان آشكار مى شود و بخوبى روشن مى گردد كه يكى از موانع مهم تهذيب نفس و پاكى قلب و روح همين ريا كارى است كه نقطه مقابل آن خلوص نيت و پاكى دل است.

ريا در روايات اسلامى

در احاديث اسلامى فوق العاده به اين مساله اهميت داده شده و رياكارى به عنوان يكى از خطرناكترين گناهان معرفى شده است كه به گوشه اى از آن در ذيل اشاره مى شود:

۱- در حديثى از پيغمبر اكرم مى خوانيم: «اخوف ما اخاف عليكم الريا والشهوة الخفية; خطرناكترين چيزى كه از آن بر شما مى ترسم رياكارى و شهوت پنهانى است!» (۳۷)
ظاهرا منظور از شهوت پنهانى همان انگيزه هاى مخفى رياكارى است.
۲- در حديث ديگرى از همان حضرت آمده است: «ادنى الرياء شرك; كمترين ريا شرك به خداست.» (۳۸)
۳- باز از همان حضرت آمده است كه فرمود: «لايقبل الله عملا فيه مقدار ذرة من رياء; خداوند عملى را كه ذره اى از ريا در آن باشد قبول نمى كند!» (۳۹)
۴- در حديث ديگرى از همان بزرگوار آمده است «ان الم-رائى ي-نادى ع-ليه ي-وم القيامة يا فاجر يا غادر يامرائى ضل عملك و حبط اجرك اذهب فخذ اجرك ممن كنت تعمل له; روز قيامت شخص ريا كار را صدا مى كنند و مى گويند اى فاجر! اى حيله گر پيمان شكن! و اى رياكار! اعمال تو گم شد و اجر تو نابود گشت برو و پاداش خود را از كسى كه براى او عمل كردى بگير!» (۴۰)
۵- يكى از اصحاب مى گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله را گريان ديدم، عرض كردم: چرا گريه مى كنيد؟ فرمود: «انى تخوفت على امتى الشرك، اما انهم لايعبدون صنما و لا شمسا و لا قمرا و لا حجرا، و لكنهم يرائون باعمالهم; من بر امتم از شرك و چند گانه پرستى بيمناكم! بدانيد آنها بت نخواهند پرستيد و نه خورشيد و ماه و قطعات سنگ را، ولى در اعمالشان ريا مى كنند (و از اين طريق وارد وادى شرك مى شوند).» (۴۱)
۶- در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود: ان الملك ليصعد بعمل العبد مبتهجا به فاذا صعد بحسناته يقول الله عزوجل اجعلوها فى سجين انه ليس اياى اراد بها; فرشته عمل بنده اى را با شادى به آسمان مى برد هنگامى كه حسنات او را به بالا مى برد خداوند عزوجل مى فرمايد آن را در جهنم قرار دهيد، او عمل خود را به نيت من انجام نداده است!» (۴۲)
۷- باز در حديث ديگرى از همان حضرت صلى الله عليه و آله مى خوانيم: «يقول الله سبحانه انى اغنى الشركاء فمن عمل عملا ثم اشرك فيه غيرى فانا منه برى ء و هو للذى اشرك به دونى; خداوند سبحان مى فرمايد: من بى نيازترين شريكانم، هركس عملى بجا آورد و غير مرا در آن شريك كند من از او بيزارم، و اين عمل از آن كسى است كه شريك قرار داده نه از آن من! » (۴۳)
اين هفت حديث پر معنى و تكان دهنده كه همه از پيغمبراكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است بخوبى نشان مى دهد گناه ريا به قدرى عظيم است كه چيزى با آن برابرى نمى كند و اين به خاطر آثار بسيار بدى است كه ريا در فرد و جامعه و در جسم و روح انسان ايجاد مى كند.
از امامان معصوم عليهم السلام احاديث تكاندهنده اى ديده مى شود، از جمله:
۸- در حديثى از امام صادق عليه السلام مى خوانيم كه از جدش نقل مى كند: «سياتى على الناس زمان تخبث فيه سرائرهم و تحسن فيه علانيتهم، طمعا فى الدنيا لايريدون ما به عند ربهم يكون دينهم رياء، لايخالطهم خوف يعمهم الله بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلايستجيب لهم; زمانى بر مردم فرا مى رسد كه باطن آنها آلوده و ظاهرشان زيبا است، و اين به خاطر طمع در دنيا مى باشد، هرگز آنچه را نزد پروردگارشان است اراده نمى كنند، دين آنها ريا است، و خوف خدا در قلبشان نيست، خداوند مجازاتى فراگير بر آنها مى فرستد و آنها همچون فرد غريق او را مى خوانند ولى دعاى آنان را اجابت نمى كند!» (۴۴)
۹- در حديث ديگرى از امام صادق عليه السلام آمده است: «كل رياء شرك انه من عمل للناس كان ثوابه للناس و من عمل لله كان ثوابه على الله; هر ريائى شرك است، هر كس براى مردم عمل كند پاداش او بر مردم است، و هر كس براى خدا عمل كند ثوابش بر خداست!» (۴۵)
۱۰- در حديثى از امام اميرالمؤمنين عليه السلام مى خوانيم: «المرائى ظاهره جميل و باطنه عليل ...; ريا كار ظاهر عملش زيبا و باطنش زشت و بيمار است!» (۴۶)
و نيز فرمود: «ما اقبح بالانسان باطنا عليلا و ظاهرا جميلا; چه زشت است كه باطن انسان خراب و بيمار و ظاهرش زيبا باشد»! (۴۷)
و در اين زمينه روايات از رسول خدا صلى الله عليه و آله و ائمه هدى بسيار فراوان است.

فلسفه تحريم ريا

شايد افراد ظاهر بين هنگامى كه به اين روايات تكان دهنده نگاه مى كنند از عظمت گناه ريا و آثار وحشتناك آن در شگفتى فرو روند و تصورشان اين باشد كه اگر عمل انسان خوب باشد چه فرق مى كند نيت او هر چه مى خواهد باشد، فرض كنيد انسانى بيمارستان، مسجد، جاده و پل يا مانند اينها براى رفاه مردم بسازد، نيتش هرچه باشد بالاخره عمل او نيكو است، به فرض كه قصدش رياكارى باشد خدمت او به مردم در جاى خود ثابت است. بگذاريم مردم كار خير و خدمت كنند نيتشان هر چه مى خواهد باشد.
ولى اين اشتباه بسيار بزرگى است; زيرا اولا، هر عملى داراى دو نوع تاثير است: تاثيرى در خود انسان مى گذارد، و تاثيرى در بيرون. رياكار با عمل خود درون خود را ويران مى سازد و از مقام والاى توحيد دور مى شود و در قعر دره شرك پرتاب مى گردد; مردم را وسيله عزت و احترام خود مى بيند و قدرت خدا را به دست فراموشى مى سپارد و اين رياكارى كه نوعى بت پرستى است سر از مفاسد بيشمار اخلاقى در مى آورد.
ثانيا، از نظر عمل بيرونى و خدماتى كه به ظاهر انجام داده و قصد او تظاهر و رياكارى بوده نيز جامعه دچار خسارت مى شود چرا كه سعى او اين است كه ظاهر عملش را درست كند و اهميتى به باطن عمل نمى دهد و چه بسا اين امر سبب مى شود كه آن اسباب رفاه تبديل به اسباب عذاب براى مردم گردد و لطمه هاى جبران ناپذيرى از آن ببينند.
به عبارت ديگر، هنگامى كه جامعه اى عادت به رياكارى و تظاهر كند همه چيز او از محتوا تهى مى شود، فرهنگ و اقتصاد و سياست و بهداشت و نظم و نيروهاى دفاعى همه تو خالى و تهى مى گردد و همه جا به ظاهرسازى قناعت مى كنند، دنبال خير و سعادت جامعه نيستند بلكه به سراغ چيزى مى روند كه ظاهرجالبى داشته باشد، و اين طرز كار، ضربات هولناكى بر جامعه وارد مى كند كه بر هوشمندان مخفى و پنهان نيست.

نشانه هاى رياكاران

بسيارى از افراد بعد از مطالعه و بررسى احاديث بالا و مانند آن كه شديدترين تعبيرات را درباره رياكاران دارد در تشخيص موضوع ريا گرفتار وسوسه مى شوند، البته جا دارد كه انسان در مورد ريا سختگير باشد، چرا كه نفوذ ريا در عمل بسيار مرموز و مخفى است، چه بسا انسان سالها عملى را انجام مى دهد بعدا مى فهمد كه عمل او ريائى بوده است، مثل داستان معروفى كه درباره يكى از مؤمنين پيشين نقل مى كنند كه نماز جماعت ساليان دراز را قضا كرد، و دليلش اين بود كه همه روز در صف اول مى ايستاد، يك روز دير به جماعت آمد و در صفوف آخر ايستاد احساس كرد از اين جريان ناراحت است، چرا كه مردم او را در صفوف آخر مى بينند، بايد هميشه در صف اول باشد!
ولى افراط و تفريط در اين مساله مانند همه مسائل، اشتباه و خطاست، بايد از علامات ريا پى به وجود آن برد و از آن پرهيز كرد، ولى وسواس غلط است.
علماى اخلاق در اين زمينه بحثهاى جالبى دارند; از جمله، مرحوم فيض كاشانى در «محجة البيضاء» سؤالى به اين صورت طرح مى كند: «اگر عالم و واعظ بخواهد بداند در وعظ خود صادق و مخلص است و رياكار نيست از كجا بداند؟»
سپس به پاسخ اين سؤال پرداخته مى گويد: «اين امر نشانه هائى دارد، از جمله اين كه اگر واعظى بهتر از او و آگاه تر و مقبول تر در ميان مردم پيدا شود خوشحال گردد و حسد او را به دل نگيرد، آرى! مانعى ندارد كه در مقام غبطه بر آيد و آرزو كند كه او مانند آن عالم و واعظ گردد (يا از او بهتر).
«نشانه ديگر اين كه اگر بزرگان و شخصيتها در مجلس او حضور يابند سخنانش تغيير نكند، و همه مردم را به يك چشم نگاه كند (و به خاطر جلب توجه آن عالم و اظهار فضل و كمال در پيشگاه او در سخنانش تغييرى حاصل نشود).
«نشانه ديگر اين كه اگر گروهى از مستمعين پشت سر او در كوچه و بازار به راه بيفتند خوشحال نباشد.» (۴۸)
بهترين محك براى شناخت اعمال ريائى از غير ريائى همان معيارهائى است كه در روايات اسلامى آمده است؛ از جمله:

۱- در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مى خوانيم كه فرمود: «اما علامة المرائى فاربعة: يحرص فى العمل لله اذا كان عنده احد و يكسل اذا كان وحده و يحرص فى كل امره على المحمدة و يحسن سمته بجهده; اما علامت رياكار چهار چيز است: هنگامى كه كسى نزد اوست تلاش مى كند اعمال الهى انجام دهد و هنگامى كه تنها شد در انجام عمل كسل است! و در تمام كارهايش اصرار دارد مردم از او مدح و ستايش كنند، وسعى مى كند ظاهرش را در نظر مردم خوب جلوه دهد.» (۴۹)
۲- در حديث ديگرى همين معنى با تعبيرات جالب ديگرى از اميرمؤمنان على عليه السلام نقل شده است فرمود:

هنگامى كه جامعه اى عادت به رياكارى و تظاهر كند همه چيز او از محتوا تهى مى شود، فرهنگ و اقتصاد و سياست و بهداشت و نظم و نيروهاى دفاعى همه تو خالى و تهى مى گردد و همه جا به ظاهرسازى قناعت مى كنند، دنبال خير و سعادت جامعه نيستند بلكه به سراغ چيزى مى روند كه ظاهرجالبى داشته باشد، و اين طرز كار، ضربات هولناكى بر جامعه وارد مى كند كه بر هوشمندان مخفى و پنهان نيست.

«للمرائى اربع علامات:
يكسل اذا كان وحده
وينشط اذا كان فى الناس
و يزيد فى العمل اذا اثنى عليه
وينقص منه اذا لم يثنى عليه;
ريا كار چهار علامت دارد:
اگر تنها باشد اعمال خود را با كسالت انجام مى دهد،
و اگر در ميان مردم باشد بانشاط انجام مى دهد،
هرگاه او را مدح و ثنا گويند بر عملش مى افزايد،
و هرگاه ثنا نگويند از آن مى كاهد!» (۵۰)
شبيه همين معنى از لقمان حكيم نيز نقل شده است. (۵۱)
خلاصه، هركارى كه با انگيزه بهتر نشان دادن عمل در انظار مردم صورت گيرد، سبب نفوذ ريا در عمل است و اين انگيزه را هر چند مرموز باشد از دوگانگى برخورد انسان به اعمالى كه در خلوت و جلوت انجام مى دهد مى توان دريافت.
اين مطلب به اندازه اى ظريف و مرموز است كه گاه انسان براى فريب وجدان خود اعمال خود را در خلوت بسيار جالب انجام مى دهد تا خود را قانع كند كه در اجتماع نيز همان گونه انجام دهد و دوگانگى در آن نباشد در حالى كه هم عملى را كه در اجتماع انجام مى دهد ريا است و هم آن را كه در خلوت انجام داده آلوده به نوعى ريا است.
اما همان گونه كه در بالا نيز اشاره شد، افراط در اين مساله جايز نيست چرا كه ديده شده افرادى از نماز جماعت و وعظ و ارشاد بر سر منبر و تدريس و تصنيف كتاب محروم مى شوند به اين عنوان كه مى ترسيم عمل ما ريائى باشد.
در روايات اسلامى نيز به اين مطلب اشاره شده است كه اگر انسان عملى انجام دهد و مردم از آن با خبر شوند و از آن مسرور گردد در حالى كه انگيزه او از آغاز ارائه به مردم نبوده ضررى به قصد قربت و عمل الهى او نمى زند. (۵۲)
از اينجا روشن مى شود كه تشويق نيكوكاران نسبت به اعمال صالحى كه انجام داده اند در يك مجلس عمومى يا در وسائل ارتباط جمعى به اين قصد كه ديگران نيز به اين كار تشويق شوند منع شرعى ندارد، بلكه از كارهائى است كه بزرگان هميشه انجام مى داده اند و اجر و پاداش انجام دهنده كار نيز ضايع نمى شود، مشروط به اين كه انگيزه اش از آغاز چنين مطلبى نبوده باشد.
در آيات قرآنى و روايات اسلامى نيز بارها تشويق به صدقات و خيرات پنهانى و آشكار شده است، و اين نشان مى دهد كه انسان مى تواند با انجام اعمال صالحه بطور آشكار انگيزه هاى الهى خود را نيز حفظ كند، و از ريا بركنار بماند.
در پنج آيه از قرآن مجيد تشويق به انفاق «سرا وعلانية » يعنى بخشش در پنهان و آشكار يا «سرا و جهرا» كه همان معنا را مى دهد شده است. (۵۳)
اصولا قسمتى از عبادات اسلامى بطور آشكار انجام مى شود همانند نماز جمعه و جماعت و مراسم با شكوه حج خانه خدا و تشييع جنازه مؤمن و جهاد و امثال آن; درست است كه بايد انگيزه در تمام اينها الهى باشد ولى اگر گرفتار وسوسه شود همه اين اعمال را ترك مى كند و اين نيز ضايعه بزرگى است.

طريق درمان ريا

راه مبارزه با ريا كارى، مانند همه اخلاق و اعمال مذموم و ناپسند، دو چيز است: نخست توجه به علل و ريشه هاى آن براى خشكانيدن و نابود كردن آنها، و سپس مطالعه در پيامدهاى آن براى آگاه شدن از عواقب دردناكى كه در انتظار آلودگان به اين اخلاق مذموم است.
گفتيم ريشه ريا همان «شرك افعالى » و عدم توجه به حقيقت توحيد است.
اگر پايه هاى توحيد افعالى در درون جان ما محكم شود و بدانيم عزت و ذلت و روزى و عمت به دست خداست و دلهاى مردم نيز در اراده و اختيار اوست هرگز به خاطر جلب رضاى اين و آن اعمال خود را آلوده به ريا نمى كنيم!
اگر به يقين بدانيم كسى كه با خداست همه چيز دارد، و كسى كه از او جداست فاقد همه چيز است، و به مصداق «ان ينصركم الله فلا غالب لكم و ان يخذلكم فمن ذاالذى ينصركم من بعده; اگر خداوند شما را يارى كند هيچ كس بر شما غلبه نخواهد كرد و اگر دست از يارى شما بر دارد هيچ كس نمى تواند شما را يارى كند!» (۵۴)
و اگر به اين حقيقت قرآنى توجه كنيم كه تمام عزت نزد خدا و به دست خداست: «ايبتغون عندهم العزة فان العزة لله جميعا; آيا كسانى كه با دشمنان خدا طرح دوستى مى ريزند مى خواهند عزت و آبرو نزد آنها كسب كنند، با اين كه همه عزتها از آن خداست!» (۵۵)
آرى! اگر ايمان به اين امور در اعماق جان مستقر شود دليلى ندارد كه انسان براى جلب توجه مردم و كسب وجاهت و آبرو يا جلب اعتماد آنها خود را آلوده به اعمال نفاق آلود كند!
بعضى از علماى اخلاق گفته اند ريشه اصلى رياكارى حب جاه و مقام است كه اگر آن را تشريح كنيم به سه اصل باز مى گردد: علاقه به ستايش مردم، فرار از مذمت و نكوهش آنها، و طمع ورزيدن به آنچه در دست مردم است.
سپس مثالى براى آن در مورد جهاد فى سبيل الله مى زنند كه انسان گاه به جهاد مى رود براى اين كه مردم از شجاعت و قهرمانى او سخن بگويند، و گاه به جهاد مى رود تا او را به ترس و جبن متهم نسازند، و گاه به خاطر به چنگ آوردن غنائم جنگى قدم در ميدان مى گذارد! تنها كسى مى تواند از جهادش بهره بگيرد كه براى عظمت آئين حق و دفاع از دين خدا پيكار كند.
اين از يك سو، و از سوى ديگر، هنگامى كه انسان به آثار مرگبار رياكارى بينديشد كه:
ريا همچون آتش سوزانى است كه در خرمن اعمال انسان مى افتد و همه را خاكستر مى كند; نه تنها عبادات و طاعات انسان را بر باد مى دهد بلكه گناه عظيمى است كه مايه روسياهى صاحب آن در دنيا و آخرت است.
ريا همچون موريانه اى است كه ستونهاى كاخ سعادت انسان را از درون تهى مى كند و بر سر صاحبش ويران مى سازد.
ريا كارى نوعى كفر و نفاق و شرك است.
رياكارى شخصيت انسان را در هم مى كوبد و آزادگى و حريت و كرامت انسانى را از او مى گيرد و بدبخترين مردم در قيامت رياكارانند!
توجه به اين حقايق، اثر باز دارنده مهمى بر رياكاران دارد.
اين نكته نيز قابل توجه است كه پنهان كردن نيتهاى آلوده به ريا، براى مدت طولانى ممكن نيست، و رياكاران غالبا در همين دنيا شناخته و رسوا مى شوند و از لابه لاى سخنان و رفتار آنها آلودگى نيت آنها فاش مى شود، و ارزش خود را نزد خاص و عام از دست مى دهند; توجه به اين معنى نيز اثر باز دارنده مهمى دارد.
لذتى كه از عمل خالص و نيت پاك به انسان دست مى دهد با هيچ چيز قابل مقايسه نيست، و همين امر براى خلوص نيت كافى است.
بعضى از علماى اخلاق گفته اند: يكى از طرق درمان عمل ريا اين است كه انسان تلاش براى پنهان نگاه داشتن عبادات و حسنات خود كند و به هنگام عبادت در را بر روى خود ببندد، و هنگام انفاق و كارهاى خير ديگر سعى بر كتمان آن نمايد تا تدريجا به اين كار عادت كند.
ولى اين به آن معنا نيست كه از شركت در جمعه و جماعت و مراسم حج و اعمال دسته جمعى ديگر خوددارى نمايد كه آن نيز ضايعه اى است بزرگ!
آيا نشاط در عبادت منافات با اخلاص دارد؟
اين سؤالى است كه بسيارى از خود مى كنند كه بعد از انجام يك عبادت خوب احساس نشاط مى كنيم آيا اين نشانه ريا نيست؟ و پاسخ آن اين است كه اگر سرچشمه نشاط توفيقى باشد كه خدا به او داده و نورانيت و روحانيتى باشد كه از ناحيه عبادات در وجود انسان حاصل مى شود هيچ منافاتى با خلوص نيت ندارد; آرى! اگر اين نشاط از مشاهده مردم از اعمال او حاصل گردد منافات با خلوص دارد هر چند موجب بطلان عمل نمى شود مشروط به اين كه مقدار يا كيفيت اعمال خود را بر اثر مشاهده مردم به هيچ وجه تغيير ندهد.
اين معنى در روايات اسلامى نيز آمده است:
در حديثى از امام باقر عليه السلام مى خوانيم: كه در پاسخ سؤالى كه يكى از يارانش در اين زمينه عنوان كرد و عرضه داشت كسى عمل خيرى انجام داده و ديگرى آن را مى بيند و صاحب عمل خوشحال مى شود، آيا اين معنى با خلوص نيت منافات دارد؟ فرمود: لا باس، ما من احد الا و هو يحب ان ي-ظهر ل-ه فى الن-اس الخير اذا ل-م يكن صن-ع ذلك ل-ذلك! ; اشكالى ندارد، هر كسى دوست دارد كه در ميان مردم كار خير او آشكار گردد (و مردم او را به نيكوكارى بشناسند) مشروط بر اين كه عمل خير را براى اين هدف انجام نداده باشد. (۵۶)
در حديث ديگر مى خوانيم كه «ابوذر» شبيه اين سؤال را از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نمود و عرض كرد انسان عملى براى خويش (به قصد قربت) انجام مى دهد و مردم او را دوست مى دارند; پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «تلك عاجل بشرى المؤمن; اين بشارت سريعى است كه نصيب مؤمن (در دنيا) مى شود.» (۵۷)

تفاوت ريا و سمعه؟

در اينجا سؤال ديگرى مطرح است و آن اين كه در ميان ريا و سمعه چه تفاوتى وجود دارد؟ و آيا هر دو با خلوص نيت منافات دارد، و موجب بطلان عمل است؟!
درجواب عرض مى كنيم:«ريا» آن است كه عمل را طورى انجام دهد كه ديگران ببينند و از اين طريق كسب وجاهت و موقعيت براى عمل كننده حاصل شود، ولى «سمعه » آن است كه عمل نيكى دور از چشم مردم انجام دهد به اين هدف كه بعدا به گوش مردم برسد و موقعيتى در جامعه براى او فراهم شود، بنابراين هر دو عمل، انگيزه غير الهى دارد منتها يكى از طريق مشاهده به اطلاع مردم مى رسد، و ديگرى از طريق شنيدن و اشتهار و در واقع هيچ تفاوتى از نظر فساد و بطلان عمل و فقدان قصد قربت و آلودگى نيت در ميان اين دو نيست.
ولى اگر سمعه را اين چنين تفسير كنيم كه فاعل در حين انجام عمل قصد قربت داشته بعدا كه مردم از آن آگاه مى شوند و او را مى ستايند شاد و خوشحال مى شود، اين حالت به يقين موجب بطلان عمل نخواهد شد.
و هرگاه عملى را با قصد قربت انجام دهد و بعد به اين فكر بيفتد كه انجام آن را اينجا و آنجا بازگو كند تا كسب موقعيت كند (و اين كار را رياى بعد از عمل مى نامند) موجب بطلان عمل نمى گردد هرچند ارزش كار او را بسيار پائين مى آورد و از نظر اخلاقى موجب انحطاط است.
بعضى از بزرگان فقهاء چگونگى ورود ريا را در عمل انسان به ده صورت ترسيم كرده اند:
نخست اين كه، انگيزه او بر عمل فقط ارائه به مردم باشد كه قطعا عمل او باطل است.
دوم اين كه، هدفش هم خدا باشد و هم ريا و آن نيز موجب بطلان عمل مى شود.
سوم اين كه، تنها در بعضى از اجزاء واجب عمل خود قصد ريا كند مثل اين كه ركوع يا سجود نماز واجب را به قصد ريا انجام دهد اين نيز موجب بطلان عمل است هرچند محل تدارك آن جزء باقى باشد، به همين جهت ريا را تشبيه به باطل شدن وضو هنگام نماز كرده اند، هرچند احتياط آن است كه جزء ريائى را دوباره به جا آورد و بعد از پايان، نماز را اعاده نمايد.
چهارم اين كه، در بعضى از اجزاء مستحب مانند قنوت قصد ريا كند و آن را نيز موجب بطلان عمل دانسته اند.
پنجم اين كه، اصل عمل براى خداست ولى آن را در مكانى (مانند مسجد) به جا مى آورد كه انگيزه الهى ندارد، آن هم موجب بطلان عمل است.
ششم اين كه، درمورد زمان عمل، ريا مى كند; مثلا، اصل نماز بقصد خداست اما انجام آن در اول وقت به نيت ريا مى باشد آن هم مانند رياى در مكان موجب فساد عمل است.
هفتم اين كه، در مورد بعضى از ويژگيها و اوصاف عمل قصد ريا دارد; مثل اين كه انجام نماز را با جماعت يا با حالت خضوع و خشوع به قصد ريا باشد هرچند نسبت به اصل نماز به راستى قصد خدا دارد، آن هم موجب بطلان عمل است; زيرا اين ويژگيها از اصل عمل جدا نيست و به تعبير ديگر اين اوصاف با موصوف خود متحد مى باشد.
هشتم اين كه، اصل عمل به نيت خداست اما مقدمات آن جنبه ريائى دارد; مثل اين كه نماز را در مسجد به قصد خدا به جا مى آورد ولى حركت به سوى مسجد به قصد ريا است، بسيارى از فقهاء اين نوع ريا را موجب بطلان عمل نمى دانند زيرا مقدمات ريائى خارج از عمل بوده است، و قاعده فقهى نيز همين را اقتضا مى كند.
نهم اين كه، بعضى از اوصاف بيرونى را به نيت ريا انجام مى دهد، مثل اين كه اصل نماز را به قصد خدا انجام مى دهد ولى انداختن تحت الحنك را به قصد ريا، اين نوع ريا هر چند كار زشت و مذمومى است ولى موجب بطلان اصل عمل نمى شود. (۵۸)
دهم اين كه انجام عمل فقط براى خداست ولى اگر مردم او را ببينند خوشحال مى شود بى آن كه هيچ تاثيرى در كيفيت انجام عمل داشته باشد اين قسم نيز موجب بطلان عمل يست بلكه در حقيقت ريا محسوب نمى شود، زيرا ريا آن است كه انگيزه اى براى عمل شود.

-----------------------------------------------------------
پي نوشت‌
۱- بحارالانوار، جلد۶۹، صفحه ۹۳.
۲- نهج البلاغه، خطبه ۸۷.
۳- بحار، جلد ۱۴، صفحه ۵۲۰ .
۴- بحار، جلد ۵، صفحه ۵۵ .
۵- محجة البيضاء، جلد ۸، صفحه ۱۲۵ - حديث بطور كامل در خصال شيخ صدوق، باب الثلاثه، صفحه ۱۶۷، نيز آمده است.
۶- محجة البيضاء، جلد ۸، صفحه ۱۲۵.
۷- تصنيف الغرر، صفحه ۱۹۷، رقم ۳۸۹۴.
۸- غرر الحكم، جلد ۱، صفحه ۳۰.
۹- غرر الحكم، جلد ۲، صفحه ۵۱۳.
۱۰- ميزان الحكمه، ماده خلص جلد ۱، صفحه ۷۵۴.
۱۱- غرر الحكم، جلد ۲، صفحه ۵۰۳.
۱۲- بحارالانوار، جلد ۷۰، صفحه ۱۷۵ ذيل حديث ۱۵.
۱۳- غرر الحكم، جلد ۱، صفحه ۲۵ (رقم ۷۱۸).
۱۴- اصول كافى، جلد، صفحه ۱۶.
۱۵- سوره نحل، آيه ۶۶.
۱۶- المحجة البيضاء، جلد ۸،صفحه ۱۲۸ (باتلخيص).
۱۷- بحار، جلد۶۹، صفحه ۳۰۴.
۱۸- تحف العقول، صفحه ۱۶.
۱۹- مستدرك الوسائل، جلد ۱، صفحه ۱۰۱.
۲۰- همان مدرك.
۲۱- غرر الحكم جلد ۱، صفحه ۳۰ (شماره ۹۰۳).
۲۲- غرر الحكم، جلد۱، صفحه ۱۷ (شماره ۴۴۴).
۲۳- غرر الحكم، جلد ۱، صفحه ۳۶۱ (شماره ۵۵).
۲۴- نهج البلاغه، خطبه ۱.
۲۵- محجة البيضاء، جلد ۸، صفحه ۱۳۳.
۲۶- غرر الحكم، جلد ۲، صفحه ۵۵۳، شماره ۴.
۲۷- غرر الحكم، حديث ۲۹۰۶.
۲۸- سوره بقره، آيه ۲۷۴.
۲۹- عيون اخبار الرضا، جلد ۲، صفحه ۶۹; بحارالانوار، جلد۶۷، صفحه ۲۴۲.
۳۰- غرر الحكم، جلد ۲،صفحه ۴۹۰، شماره ۱۲.
۳۱- غرر الحكم، جلد ۲، صفحه ۱۴، شماره ۶۸.
۳۲- غرر الحكم، جلد ۲، صفحه ۶۰۳، شماره ۱۱.
۳۳- و ۳۴- و ۳۵- تفسير قرطبى، جلد۶، صفحه ۴۱۰۸، و۴۱۰۹
۳۶- الدر المنشور (طبق تفسير الميزان، جلد۱۳، صفحه ۴۰۷)
۳۷- محجة البيضاء، جلد۶، صفحه ۱۴۱ .
۳۸- و۳۹- و۴۰- و ۴۱- محجة البيضاء، جلد۶، صفحه ۱۴۱ .
۴۲- كافى، جلد۲، صفحه ۲۹۵.
۴۳- ميزان الحكمه، جلد ۲، صفحه ۱۰۱۷، چاپ جديد.
۴۴- كافى، جلد ۲، صفحه ۲۹۶.
۴۵- همان مدرك، صفحه ۲۹۳.
۴۶- امالى صدوق، صفحه ۳۹۸ - غرر الحكم جلد ۱، صفحه ۶۰، شماره ۱۶۱۴.
۴۷- غرر الحكم، جلد ۲،صفحه ۷۴۹، شماره ۲۰۹.
۴۸- محجة البيضاء، جلد۶، صفحه ۲۰۰.
۴۹- تحف العقول، صفحه ۱۷.
۵۰- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، جلد ۲، صفحه ۱۸۰.
۵۱- خصال (مطابق نقل ميزان الحكمة، جلد ۲، صفحه ۱۰۲۰ چاپ جديد.)
۵۲- وسائل الشيعه، جلد ۱، ابواب مقدمة العبادات، باب ۱۵، صفحه ۵۵.
۵۳- بقره - ۲۷۴; رعد - ۲۲; ابراهيم - ۳۱; نحل - ۷۵; فاطر -۲۹.
۵۴- سوره آل عمران، آيه ۱۶۰.
۵۵- سوره نساء، آيه ۱۳۹.
۵۶- و ۵۷- وسائل الشيعه، جلد ۱، صفحه ۵۵.
۵۸- توجه داشته باشيد استحباب تحت الحنك در نماز ثابت نيست، آنچه در روايات معتبر آمده است مربوط به تمام حالات است و آن نيز در شرايط فعلى شبهه لباس شهرت دارد.

-----------------------------------------------------------

منبع: اخلاق در قرآن، ج ۱، ص ۲۶۹

ارتباط در ایتا