چهارشنبه ۷ آبان ۱۳۹۹ /۱۱ ربيع الأول ۱۴۴۲

مسیر

فاطمه پهلوان علی آقا - مطهره پیوسته
جاحظ درباره علت کناره گیری امام حسن(ع) می نویسد: «وقتی پراکندگی یاران و درهم ریختگی سپاهش را دید، با شناختی که از برخوردهای گوناگون این مردم با پدرش داشت و می دانست که هر روز به نوعی و رنگی رفتار می کنند، از حکومت کناره گرفت».

دلایل صلح از دیدگاه امام حسن(ع)
جریان شناسی دقیق دو طیف متعارض (صالحان و ناصالحان) نشان می دهد «دنیازدگی و دین گریزی» مردم موجب شد امام حسن(ع) صلح را بپذیرد. آن حضرت این دو مورد را به عنوان عامل صلح معرفی و با تعبیر «عبید الدنیا» از مردم یاد می کند.۱ اوج این دنیازدگی و دین گریزی را در استقبال نکردن مردم از حضور در اردوگاه جنگ امام حسن(ع) می توان دید، به گونه ای که امام حسن(ع) فرمود: «... شگفتا از مردمی که نه حیا دارند، نه دین! اف بر شما ای بردگان دنیا...!»۲
آنان چنان فریفته زندگی و نعمت های آن شده بودند که وقتی امام فرمود: «معاویه ما را به چیزی فراخوانده است که عزت و عدالت در آن نیست. اگر زندگی دنیا را می خواهید، می پذیریم و این خار در چشم را تحمل می کنیم و اگر مرگ را بخواهید، آن را در راه خدا ارزانی می داریم»، همه فریاد زدند: «بل البقیة و الحیاة».۳
صلح امام از دیدگاه معاویه
معاویه می دانست صاحب اصلی حکومت، امام حسن(ع) است و برای به دست آوردن حکومت باید ـ هرچند به ظاهر ـ صاحب اصلی آن را قانع و متعهد سازد و بهترین راه آن صلح بود. با این کار، معاویه از نتایج نگران کننده جنگ که بارها بر آن تأکید داشت و نیز از پی آمدهای درگیری با فرزند رسول الله(ص) که جایگاه معنوی و اعتقادی مهمی میان مردم داشت، در امان می ماند. تاریخ نیز نشان می دهد هدف معاویه، سلطه بود که با صلح، بهتر تحقق یافت. وی در خطبه اش در نخیله گفت: «من با شما جنگیدم که سلطه خود را بر شما ثابت کنم و این را خدا [با صلح] به من داد و شما ناراضی بودید».۴
افزون بر هدف اصلی، معاویه پنداشته بود کناره گیری امام حسن(ع) از حکومت به سود او، در افکار عمومی به معنای کناره گیری از خلافت شمرده می شود و او به عنوان خلیفه قانونی معرفی خواهد شد. مؤید این اندیشه، بیعتی است که معاویه از مردم به عنوان خلافت خود می گرفت. دستاوردهای دیگر این بود که در صورت رد شدن صلح از سوی امام و ادامه جنگ و شهادت امام، هیچ دستاویزی برای قیام های مخالفان نمی ماند. روشن است که با پذیرش مصلحتی صلح از سوی امام حسن(ع) و به بیان دیگر پذیرش «ترک مخاصمه»، دستاورد رفع مسئولیت در صورت قتل امام، از بین می رفت.۵
چرا مسلمانان گردش حلقه نزدند؟
عراق، مرکز فتوحات شرق به شمار می آمد و در همه نبردها غنایم بسیاری نصیب مردم آن منطقه می شد، ولی از روزی که امام علی(ع) به این منطقه آمد، آنها درگیر جنگ های داخلی شدند. ازاین رو، خود را طلبکار آل علی می دانستند و در شرایط جدید، مصلحت خویش را در این نمی دیدند که پس از نبرد نهروان، جنگ تازه ای را شروع کنند.
با شایعاتی که معاویه به کمک جاسوسان خود در عراق منتشر کرد، تردید در میان عراقیان گسترش یافت. پیدایش خوارج، این تردید را فزونی بخشید و بسیاری از مردم، قدرت تحلیل درست ماجرا را از دست دادند.۶
مردم عراق، روحیه خود را در برخورد با حکام، در طول صد سال نشان دادند. غروری که این مردم طی سال های فتح ایران دچار آن شده بودند، سبب شد بر مدینه پیامبر تسلط یابند و هرگاه عزل حاکمی را می خواستند، عمر را بر آن می داشتند تا حاکم مورد نظر را خلع کند.
از این رو، چهره هایی که اهل حیله و نیرنگ نبودند، مغلوب به نظر می آمدند. عمار بن یاسر به عنوان انسانی پاک و سعد بن ابی وقاص، به عنوان شخصیتی غیرسیاسی، از افرادی بودند که نتوانستند در کوفه دوام بیاورند. در مقابل، مغیرة بن شعبه، به عنوان یک تاجر فاجر قدرتمند (چنان که عمر او را توصیف کرد)، توانست تا مدت ها بر کوفه حکم براند.۷
با توجه به موقعیت های خاصی که در عراق به وجود آمده بود، نخبگان و خواص نیز نقش بسیار مهمی در تنها ماندن امام داشتند. از جمله می توان از عبیدالله بن عباس نام برد که در موقعیت بسیار حساسی، امام حسن(ع) را رها کرد؛ زمانی که شایعات و هرج و مرج موجود در سپاه امام، ستون های اصلی سپاه را تضعیف کرده بود.
با توجه به اینکه عبیدالله بن عباس، فرمانده سپاه امام حسن(ع) بود و خود نیز ضربه شدیدی از معاویه خورده بود (یکی از فرماندهان معاویه، پسران وی را پیش روی مادرشان سر بریده بود)،۸ رفتن او به سمت سپاه معاویه و رها کردن امام، روحیه سپاهیان را بیش از پیش تضعیف کرد. در چنین شرایطی، امام حسن(ع) برای حفظ شیعیان و نجات آنها، برخلاف میل خود صلح را پذیرفت.۹
جاحظ درباره علت کناره گیری امام حسن(ع) می نویسد: «وقتی پراکندگی یاران و درهم ریختگی سپاهش را دید، با شناختی که از برخوردهای گوناگون این مردم با پدرش داشت و می دانست که هر روز به نوعی و رنگی رفتار می کنند، از حکومت کناره گرفت».۱۰
به راستی که تاریخ همیشه گواه راستی ها و کاستی ها و نادرستی هاست. تاریخ، آیینه گذشتگان و نشان دهنده راه آیندگان است، چنان که حضرت علی(ع) نیز بارها بر عبرت آموزی از تاریخ تأکید کردند. دقت در زوایای تاریخ می تواند درهای بسته آینده ای را بگشاید که فرداها را به خطر می اندازد. باز شدن این درها، فرداها را روشن تر از امروزمان رقم می زند و بی اعتنایی به آن، امروزمان را نیز به خطر می اندازد.

 

منبع: اشارات - بهمن ماه سال ۱۳۸۷ ، شماره ۱۲۹ - شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع)
----------------------------
پی نوشت:
۱. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱.
۲. همان، به نقل از: راوندی، الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۵۷۵.
۳. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۱.
۴. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص ۱۶.
۵. بحارالانوار، ج ۱۰، صص ۴۴ و ۱۳۸؛ شیخ طوسی، امالی، ص ۵۶۱.
۶. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، ص ۱۳۵.
۷. همان، ص ۱۲۵.
۸. همان، ص ۱۴۲.
۹. امام حسن(ع) فرمود: «انما هادنت حقناً للدماء وصیانتاً واسقاقاً علی نفی وأهلی و المخلصین من اصحابی؛ من صلح را پذیرفتم تا از خون ریزی جلوگیری و جان خود، خانواده و یاران صمیمی خود را حفظ کرده باشم». همان، ص ۱۵۵.
۱۰. همان، ص ۱۴۹.