پنجشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۸ /۱۴ ربيع الثاني ۱۴۴۱

مسیر

سیدمهدی موسوی

 

خطابه و منبر از ظرفیت های عظیم حوزه و روحانیت است که هنوز هم با وجود توسعه و گسترش انقلاب اطلاعاتی و عصر دیجیتال، می تواند در پیشبرد رسالت تبلیغ و تربیت موثر باشد.

 اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که خطابه و منبر سنتی چگونه با اقتضائات انسان مدرن و جهان متجدد جمع می شود.

برای یافتن پاسخ به این پرسش، بهتر آن دیدیم که از زبان خطیبی زبردست که در سیره خود توانسته بود نمونه روشنی از این جمع باشد به این مسئله بپردازیم. این مقاله در واقع جمع بندی و بازنویسی سخنان و یاداشت های استادد شهید مرتضی مطهری (ره) در اطراف مقوله خطابه و منبر است.

چیستی خطابه و منبر

خطابه یکی از فنون پنجگانه سخن و کلام است. در علمای علم منطق پنج صناعت، یعنی پنج هنر سخنی قائل هستند که به آنها صناعات خمس می گویند و از ارسطو رسیده است، یعنی تبویب آنها از ارسطو است.

یکی از آنها فن خطابه است. خطابه از آن جهت که یک هنر و یک فن است و هنر و فن معمولا می تواند اثر اجتماعی داشته باشد و عامل اجتماعی به شمار رود، یک فکر و یک عقیده را تقویت و یا تضعیف کند، از بزرگترین عوامل اجتماعی به شمار می رود. هیچ هنری به اندازه هنر خطابه نمی تواند اثر اجتماعی داشته باشد. موعظه با خطابه فرق دارد.

 خطابه صناعت است و جنبه فنی و هنری دارد و به علاوه هدف خطابه تحریک احساسات و عواطف است به نحوی از انحاء، اما موعظه صرفا به منظور تسکین شهوات و هواهای نفسانی است و بیشتر جنبه منع و ردع دارد. اگر هدف خطابه را مطلق اقناع بدانیم وعظ و موعظه هم قسمی از خطابه است و خطابه اعم از موعظه است.

به هر حال موعظه در جائی گفته می شود که کلماتی و جمله هائی القاء شود به منظور ردع و منع و تسکین شهوت و غضب در مواردی که لازم است تسکین داده شود. راغب اصفهانی می گوید: «الوعظ زجر مقترن بالتخویف»؛ یعنی موعظه منعی است که مقرون باشد به بیم دادن، یعنی به بیم دادن از عواقب کار.

اما خطابه اقسامی دارد، حماسی و جنگی، سیاسی، قضائی، دینی و اخلاقی باشد، گاهی به منظور تحریک حس سلحشوری و سربازی است که در جنگ ها و میدان های مبارزه ایراد می شود، گاهی به منظور آشنا کردن مردم است به حقوق سیاسی و اجتماعی شان، و گاهی به منظور برانگیختن حس ترحم است وگاهی هم به منظور تحریک و بیدار کردن شعور دینی و اخلاقی و وجدانی مردم است.

منبر یعنی سخنرانی دینی؛ بنابراین سخن ما در اطراف خطابه دینی است نه سایر اقسام خطابه.

قرآن و اهلبیت(ع) اولین خطبای اسلام

قرآن کریم خود نمونه اعجاز بیان و فصاحت و بلاغت است و بیان را یکی از بزرگترین نعمتهای الهی می شمارد: «الرحمن۰ علم القرآن۰ خلق الانسان۰ علمه البیان»

و وقتی که در اولین آیات نازل بر پیغمبر از قرائت و کتابت نام ببرد: «اقرأ باسم ربک الذی خلق۰ خلق الانسان من علق۰ اقرأ و ربک الاکرم۰ الذی علم بالقلم۰ علم الانسان ما لم یعلم» از این رو قرآن کریم خواه ناخواه در خطابه و بیان تحولی عمیق به وجود آورد.

شخصیت رسول اکرم(ص) و همچنین علی(علیه السلام) اول خطبای اسلام به شمار می روند نهج البلاغه که شامل قسمتی از خطابه های امیرالموءمنین است، انواع خطابه ها دارد، هم موعظه های بلیغ دارد و هم خطابه های حماسی و اجتماعی.

ابا عبدالله(علیه السلام) نمونه پدر بزرگوارش بود در هر جهت، از آن جمله در خطابه. خطابه و منبر که الان در میان ما شایع است مولود حادثه عاشورا و توصیه ائمه اطهار(علیه السلام) به اقامه عزای سیدالشهداء است، از برکات عزاداری سیدالشهداء(علیه السلام) است.

خطیب، سخنگوی اسلام و هادی اجتماع

خطابه و سخنرانی جزء متن دین قرار گرفته است و اهمیت آن در اسلام از نماز جمعه برخواسته است. به طوری که خطابه به جای دو رکعت نماز است.

در وسائل الشیعه در ضمن احادیث مربوط به خطبه جمعه، راجع به وظایف خطیب حدیثی از کتاب علل الشرایع و عیون اخبار الرضا نقل کرده. این حدیث را فضل بن شاذان نیشابوری از حضرت رضا علیه السلام نقل می کند:

« انما جعلت الخطبه یوم الجمعه لان الجمعة مشهد عام فاراد ان یکون للامیر سبب الی موعظتهم و ترغیبهم فی الطاعة و ترهیبهم من المعصیة و توقیفهم علی ما اراد من مصلحة دینهم و دنیاهم و یخبرهم بما یرد علیهم من الافاق من الاحوال التی فیها المضره و المنفعة».

علت اینکه خطبه در روز جمعه قرار داده شده این است که روز جمعه از نظر اسلام روز اجتماع عمومی است و همه باید در اجتماع روز جمعه جمع شوند خداوند با تشریع این دستور خواسته است که این وسیله ای باشد برای رئیس و پیشوای جمعیت که آنها را موعظه کند، به طاعت ترغیب کند و از معصیت و گناه، آنها را بترساند دیگر اینکه مردم را آگاه کند به مصلحت های دینی و مصلحت های دنیائی اشان، مصالح واقعی مردم را به آنها بگوید.

از این روایت فهمیده می شود که خطبا و اهل منبر سخنگوی اسلام وهادی اجتماع خود و باید پیشرو قافله باشند. هر دولتی و مقامی سخنگویی دارد؛ دین اسلام هم باید سخنگو داشته باشد. سخنگوی دین، خطبا و اهل منبرند خطبا کسانی هستند که آنچه را از مصالح عالیه دینی و دنیائی می­فهمد همانها را به مردم بگوید.

یکی دیگر از وظائف خطابه و منبر، موعظه است موعظه همانطور که گذشت کلامی است که به دل نرمی و رقت می دهد، قسوت را از دل می برد، خشم و شهوت را فرو می نشاند، هواهای نفسانی را تسکین می دهد، به دل صفا و جلا می دهد. هیچکس نیست که از موعظه بی نیاز باشد و هیچ جامعه ای هم نیست که احتیاج به موعظه نداشته باشد. موعظه واقعی که راستی در دل اثر کند جز به وسیله دین ممکن نیست.

مواعظ دین است که می تواند بر روی دلها اثر بگذارد و به دلها خشوع بدهد. علی(ع) به یکی از اصحابش می فرمود: «عظنی»؛ مرا موعظه کن و می فرمود: در شنیدن اثری هست که در دانستن نیست.

 بنابراین باید همیشه گروهی شایسته مردم را موعظه کنند، به یاد خدا بیاورند، از غفلتی که از مرگ دارند بیرون بیاورند، مردم متوجه آثار گناهانشان باشند و چند کلمه از مواعظ بداند می تواند موعظه کند و موعظه اش تا همان حد مفید باشد. البته گذشته از اینکه موعظه باید از زبان دین گفته شود خود واعظ نیز باید از سخنان خود متأثر باشد و از دل موعظه کند.

منابع:

مرتضی مطهری، ده گفتار، تهران، صدرا، ۱۳۸۵.

یاداشت ها، ج۳، ص۳۲۴- ۳۵۸.

یاداشت ها، ج۴، ص۴۶۸- ۴۸۲.

 

منبع: پایگاه اطلاع رسانی تبیان