شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰ /۱۶ ربيع الأول ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی:
بیست و هشتم ماه سفر روز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است، فرصت و توفیقی برای آن دسته از اردتمندانی است که در مقام بالابردن سطح معرفت و آگاهی خویش نسبت به سیره عملی حضرت می باشند.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| ((تحلیل چهارده سیره کاربردی و عملی رسول‌الله صل الله علیه و آله))| قسمت سوم

بیست و هشتم ماه سفر روز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است، فرصت و توفیقی برای آن دسته از اردتمندانی است که در مقام بالابردن سطح معرفت و آگاهی خویش نسبت به سیره عملی حضرت می باشند از همین رو بطور مشخص و معین ساعتی از وقت و عمرشان در چنین روزهای مناسبتی اختصاص به مطالعه و تامل سیره رسول گرامی می دهند، نویسنده با توجه به چنین زمینه ای و باهمین نیت و از باب خدمت به چنین طبقه فهیم و ارادتمند یادداشت کوتاه تحلیلی از چهارده سیره عملی و کاربردی پیامبر اکرم تهیه و تقدیم محضر نموده است، البته آن بخش از سیره ای که جامعه امروز سخت محتاج و نیازمند به آن است.

*************

۱۱-((رفق ومدار درسیره رسول الله صلی الله علیه وآله)) 
یکی دیگر از سیره عملی رسول الله صل الله علیه و آله که توانست شمشیر دشمنان را کند و زمینه نفوذ حضرت بر همه قلب ها و جان های مستعد را فراهم کند و الگویی برای همگان باشد (رفق) و  (مدار) است، تحلیل همه جانبه این سیره نبوی در صورتی امکان پذیراست که به چند نکته کلیدی توجه کنیم؛

نکته اول: مقصود از (رفق) و (مدار) در مقابل(خشونت) و (سخت گیری)است به این معنا رسول گرامی اسلام با اینکه در اصول اعتقادی و فکری اهل((مصانعه: یعنی سازش و ساخت باخت مضارعه یعنی: همرنگ با اهل باطل شدن. اتباع المطامع: گرایش به طمع داشتن)) نبودند ولی با این همه در برابر رفتار ناشایست جاهلان خوشرو؛ ملایم و مهربان بود که سیره نویسان از امام حسین علیه‌السلام و او از امام علی علیه‌السلام در توصیف این سیره نبوی روایت کرده است که رسول‌الله صل الله علیه وآله: ((کان دایم البشر؛سهل الخلق؛لین الجانب؛ليس بفظ و لا غلیظ: دائما خوشرو، خوشخوی و نرم بود؛ خشن و درشتخوی نبود. وسایل ،ج۸،ص۵۴۰ )) بنابراین مقصود از ((رفق ومدارا)) یعنی خوشرویی و خوش برخوردبودن در برابرمنفی بافی و عکس العمل ناشایست نادانان و جاهلان جامعه و قاطی نکردن آنان با ((ملاء: صاحبان قدرت و زورگویان)) و ((مترفین: سرمآیه  داران)) و ((احبار: فریب کاران)) که رسول‌الله صل الله علیه وآله عکس‌العملی که در برابر منفی بافی این سه طبقه داشت هرگز در برابرمنفی بافی جاهلان جامعه نداشت.
نکته دوم: در اینکه منشأ و علت سیره ((مدارا)) و ((رفق)) رسول خدا صل الله علیه وآله چه بوده است که در برابر منفی بافی و رفتار ناشایست جاهلان باروی خوش برخورد می کردند؟ باید گفت: این سیره نبوی ریشه در چند امر دارد و هرکدام از این امور به تنهایی؛ یا همه باهم می تواند علت و منشا آن باشد؛ چرا که: 

اولا: اخلاق و سیره پیامبر چیزی جز تجلی قرآن نبود ه است و آن حضرت نمی توانست در برخورد اجتماعی روش و منشی جز فرهنگ قرآنی داشته باشد چرا که قرآن خطاب به وی فرمود: ((خذالعفو وامر بالعرف واعرض عن المشرکون (اعراف آیه  ۱۹۹):گذشت داشته باش و امر به نیکی کن و از انسانهای جاهل روی گردان)) و ((و انذرعشیرتک الاقربین واخفص جناحک لمن اتبعک من المومنین: (شعرا آیه ۲۱۴و۲۱۵) خویشاوندان نزدیکتر را انذار کن و بال پرخود را برای مومنانی که از او پیروی می کنند بگستر)) و خود فرمود: ((انا امرنا معاشرالانبیا بمداراه الناس کما امرنا بادا الفرایض: ماگروه انبیا همان طورکه به انجام واجبات امرشده ایم به مداربا مردم ام رشد هایم. بحارالانوار،ج۵،ص۵۳))

طبیعی است پیامبری که تجلی قرآن است در رفتارعملی باید از وی انتظار رفتار قرآنی داشت؛ نمی شود آن حضرت با داشتن چنین پشتوانه اخلاقی با منفی بافی و رفتار ناشایست نادانان همان موضعی داشته باشد که در برابر صاحبان زر، زور و تزویر دارد؛ اینان زبان و منطقشان زور است پس باید با همین منطق با آنان روبرو شد ولی با جاهلان باید راه تغافل را اصل قرار داد و نمی شود همان برخوردی که با ابوجهل داشت که ((تبت یداابی لهب:دستت بریده بادأبی لهب)) همان را در برابر فرد جاهل جامعه داشت؛ هرکدام نسخه متناسب خودش را می طلبند.

ثانیا: دین مبتنی بر سیاست اقتضای این را دارد که رهبری با مصلحت اندیشی و با کمترین هزینه بالاترین کارفرهنگی را پیش ببرد و تا جایی که مقدور است با بکارگیری گرفتن چنین روش اخلاقی هوشمندانه ای سربازان پیاده نظام دشمن را کم کند و به جای دشمن سازی دوست ساز باشد و یکی از بهترین راه برای هدایت و عبور دادن افراد یا جامعه از میسر جهالت و نادانی و رساندن آنان به سرمنزل حقیقت و نفوذ دادن دین در اعماق وجود آنان ((رفق ومدارا)) است که مشکلات را آسان و تیزی شمشیر دشمنان را کند می کند چرا که خود فرمود: ((راس السیاسه استعمال الرفق: سیاست درست بهره درست از رفق دارد: غررالحکم ،ج۱ص ۳۷۲ )) و ((الرفق یسیرالصعاب ویسهل شدیدالاسباب: ملائمت دشواری ها را آسان می سازد و سببهای سخت را سهل می نماید: همان ،ص ۲۷۵)) و ((الرفق یفل حدالمخالفه: رفق تیزی شمشیر مخالف را کند می کند. همان، ۱۵۰))

ثالثا: پیامبر عقل کل و رئیس همه عقلااست و هرگز چنین شخصیتی که در مقام هدایت است همان برخوردیکه با مخالفین آگاه متکبر و عنود دارد با مخالفین جاهل و نادان نخواهد داشت و با همه یکسان برخوردار نمی کند چرا که خلاف بداهت عقل است گرهی که با دست بازمی شود با دندان باز کرد چرا که خود فرموده است ((اعقل الناس اشدهم مداراه للناس: عاقل‌ترین مردم آنست که بیشترین مدارا با مردم داشته باشد. بحار: ج ۵۷ص۵)
سوم: هرچند رسول خدا(ص) به حکم آیه  مبارکه (فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُ (انفال،آیه ۵۷ا): کسانی را که با تو در جنگ هستند تارمار کن) و (وَ إِمَّا تَخَافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيَانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلَى سَوَاءٍ (انفال، آیه ۵۸): اگر از گروهی بیم خیانت داشتند پیمانشان را بسویشان بینداز) با مخالفان برانداز به شدت مقابله می کرد ولی در همان حال اگر مخالفین از راه سلم و سازش وارد می شدند حضرت به حکم (ان جنهواللسلم فاجنحوابها(انفال۶۱): اگر مخالفان تمایل به صلح نشان دادند تو نیز تمایل نشان بده) آغوش رفق و مدارا باز می کرد و که گذشته آنان را نادیده می گرفت که نمونه هایی از رفق رسول خدا را دراینجا نمونه های دیگری را می اوریم.

یکی از مهربانانه‌ترین و بزرگ‌ منشانه‌ترین برخوردهای پیامبر اعظم(ص)، اعلان عفو عمومی مکه و بخشش و مدارا با سران کفر و شرک و دشمنان دیرین خود، پس از فتح مکه بود. گروه‌های متعصب و لجوجی که جنگ‌های خونینی علیه پیامبر(ص) به راه انداخته و اصحاب و یاران آن حضرت را به شهادت رسانده بودند، با فتح مکه و تسلط پیامبر(ص) بر آن‌ها سکوت وحشت‌آفرینی بر آن‌ها حکم‌فرما شد و نفس‌های‌شان در سینه حبس گردید و افکار مختلفی به ذهن‌شان خطور می‌کرد. آنان با یادآوری ظلم‌هایی که بر رسول خدا(ص) روا داشته بودند، مجازات سنگینی را انتظار می‌کشیدند. در چنین وضعیتی پیامبر اعظم(ص) سکوت آنان را شکست و فرمان عفو عمومی را برای همه (به جز چند نفر) صادر نمود. از جمله کسانی که بعد از فتح مکه عفو شدند عبارت‌اند از:

۱- ابوسفیان: این دشمن دیرینه و قسم‌خوردۀ اسلام و پیامبر اعظم(ص) که علیه رسول خدا جنگ‌هایی هم‌چون: بدر کبری، سویق، احد، حمراءالاسد، بدر الموعد و خندق را فرماندهی و ساماندهی کرده و نیز در فتح مکه در دل مردم ترس و رعب ایجاد کرده بود و اینک پس از مخالفت‌های مداوم ناکام مانده بود، سرانجام در فتح مکه که پایان خط مبارزات ابوسفیان بود و راه و چاره‌ای نمانده بود، ناگزیر با خواندن «أشهد أن لا اله الا الله» ایمان آورد. پیامبر(ص) نیز او را بدون یادآوری گذشتۀ سیاهش، محترم شمرد، به او مقامی داد و جملات تاریخی خود را چنین بیان نمود: ابوسفیان می‌تواند به مردم اطمینان دهد که هرکس به محیط مسجدالحرام پناهنده شود و یا سلاح به زمین بگذارد و بی‌طرفی خود را اعلام کند و یا در خانه‌اش را ببندد و یا به خانۀ ابوسفیان پناه ببرد و یا به خانۀ حکیم‌بن‌حزام برود، از تعرض ارتش اسلام مصون خواهد ماند. رسول خدا(ص) در هنگام تقسیم غنائم جنگی غزوۀ طائف، به ابوسفیان و پسرش معاویه هریک صد شتر داد، به دلیل این‌که دل‌های آنان را به اسلام مهربان سازد.( . محمود طباطبایی‌اردکانی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۲۶۷.)) 

۲- عکرمة بن ابی جهل: او آتش افروز جنگ‌های پس از بدر است که به درخواست همسرش، پیامبر او را بخشید. ((ابن‌هشام، السیرة النبویّة، ج ۲، ص ۴۱۷)) 

۳- صفوان بن امیه: او علاوه بر جنگ‌های خونین علیه اسلام و پیامبر اکرم(ص) مسلمانی را به دلیل انتقام خون پدرش «امیه» که در جنگ بدر کشته شده بود، در مکه جلو دیدگان مردم به دار آویخته بود. لذا وی از ترس مجازات تصمیم گرفته بود که از طریق دریا از حجاز خارج شود. کسی او را نزد پیامبر(ص) شفاعت کرد. آن حضرت با کمال مدارا و مهربانی بزرگ‌ترین جانی زمان را مورد عفو قرار داد و عمامه خود را که با آن وارد مکه شده بود به عنوان نشانۀ امان به وی داد. صفوان پس از این امان وارد مکه شد. پیامبر(ص) باکمال بزرگواری و آزادمنشی به وی گفت: جان و مال تو محترم است، ولی خوب است که مسلمان شوی. او دوماه مهلت خواست که دربارۀ اسلام به فکر و بررسی بپردازد. رسول خدا فرمود: به جای دو ماه چهار ماه به تو مهلت می‌دهم تا با بصیرت کامل دین اسلام، اختیار کنی. صفوان قبل از چهار ماه به دین اسلام شرف‌یاب گردید. ((همان ص۲۱۴)) 

۴- عمیر بن وهب: او از قبیلۀ «بنی جمع» و شیطان صفت بود و به بهانۀ آزادی پسرش که در جنگ بدر اسیر شده بود، با شمشیری زهرآلود قصد جان پیامبر(ص) داشت. پیامبر(ص) به علم غیب قصد او را آشکار ساخت و او در دم اسلام آورد.((سیدعلی کمال، خاتم النبیین، ص ۱۰۷.)) 

۵- وحشی: او غلام هنده بود که در جنگ«احد»، حمزه، عموی پیامبر را به شهادت رساند. وی پس از فتح مکه به طائف گریخت اما پس از مدتی، در وفد ثقیف، ناگهان بر پیغمبر وارد شد و شهادتین گفت و پیامبر او را بخشید، اما فرمود: به جایی برو که دیگر تو را نبینم. او مسلمان شد و در جنگ‌های ردّه، مسیلمۀ کذاب را کشت.((. همان، ص ۹۵.)) 

۶- هبار بن اسود: او کسی بود که شتر زینب، دختر پیغمبر را رم داد و زینب از میان هودج به زمین افتاد و طفل خود را سقط کرد و خود نیز به واسطۀ همان مرض از دنیا رفت. پیغمبر در فتح مکه، خون او را هدر اعلان کرده بود، ولی پس از مدتی بر پیغمبر وارد شد و گفت: «... می‌خواستم به عجم‌ها پناه ببرم، ولی فضل و بخشش تو را به یاد آوردم...». او تقاضای بخشش کرد و پیامبر(ص) وی را عفو نمود.((. همان، ص ۹۶.)) 

۷- قیس بن ربیع: او که از سهم خود در عطایا ناراضی و پیغمبر را هجو نموده بود، روزی به مدینه آمد و در ضمن اشعاری پوزش خواست. پیامبر هم او را بخشید((همان.)) 

*************

۱۲-((محبت اهل بیت علیهم السلام د رسیره رسول الله صلی الله علیه وآله )) 
یکی دیگر از سیره های رسول خدا(ص) ترویج محبت علیهم السلام بوده است و تلاش حضرت بران بوده محبت اهل بیت را فرهنگ سازی کرده و در جان و دل انان غرس نماید تحلیل همه جانبه این سیره عملی امکان پذیر نیست مگر آن که چند نکته توضیح داده شود؛

نکته اول؛ مسلمان اگر بخواهد مسلمان زندگی کند ومسلمان بمیرد وزیستش نیز زیستی انسانی باشد به سه دلیل بایست حوضچه وجودیش را پر از محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام نماید.

دلیل اول؛ این است: هر انسانی به صورت فطری خواهان کمالات است و صاحبان کمال را دوست می دارد واز آنجایی که اهل بیت پیامبر(ص) مظهر و تجلی همه کمالات اند معنا نخواهد داشت که خاک بر سر فطرتش بریزد اهل بیت را دوست نداشته باشد.
دلیل دوم؛ این است ((سعیدبن جبیر)) از ((عبد الله بن عباس)) روایت می کند: بعد از ورود پیامبر (ص) به مدینه و تحکیم پآیه  های اسلام، انصار خدمت پیامبر رسیدند و گفتند: در صورت بروز مشکلات مالی، ما اموال خویش را بدون قید و شرط در اختیار تو قرار می دهیم. هنگامی که این سخن را خدمت پیامبر عرض کردند، آیات ۲۳ تا ۲۶ سوره شوری که آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» نازل شد. پیامبر این آیات را بر آن ها تلاوت کرد و سپس فرمود: «نزدیکان مرا بعد از من دوست بدارید.» آن ها با خوشحالی از محضر پیامبر بیرون آمدند، اما منافقان گفتند: «با این سخن او بر خدا افترا بست و هدفش این است که ما را بعد از خود در برابر خویشاوندانش ذلیل کند. پس در آیه  بعد، یعنی آیه  ۲۴ (ام یقولون افتری علی الله کذبالله) به آنها پاسخ گفته شد. پیامبر به سراغ آنان فرستاد و آیه را بر آنها تلاوت کرد. گروهی پشیمان شدند. گریه کردند و سخت ناراحت گشتند. پس از این جریان، آیه  ۲۵ شوری (و هو الذی یقبل التوبة عن عباده...) نازل شد و باز پیامبر به سراغ آنها فرستاد و آنها را بشارت داد که توبه خالصانه آنان مقبول درگاه خداست.:مجمع البیان، ج۵،ص۲۹).

با تامل در آیه  مبارکه می یابیم محبت و دوستی اهل بیت علیهم السلام فریضه ای است در ردیف فرایضی چون نماز ،روزه نماز،جهاد که هرمسلمانی بایست به ان پای بند باشند.

دلیل سوم؛ روایاتی است در مهمترین منابع تفسیری اهل سنت چون تفسیر کبیر فخر رازی تفسیر کشّاف زمخشر آمده  است: 
((قال رسول الله (ص): من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، الا و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مستکمل الایمان، الا و من مات علی حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنه ثم منکر و نکیر، الا و من مات علی حب آل محمد یزف الی الجنه کما تزف العروس الی بیت زوجها، الا و من مات علی حب آل محمد فتح له فی قبره بابان الی الجنه، الا و من مات علی حب آل محمد جعل الله قبره مزار ملائکته الرحمه، الا و من مات علی حب آل محمد مات علی السنه و الجماعه، الا و من مات علی بغض آل محمد جاء یوم القیامه مکتوب بین عینیه آیس من رحمه الله، الا و من مات علی بغض آل محمد مات کافرا، الا و من مات علی بغض آل محمد لم یشم رائحه الجنه:
هرکس بر محبّت آل پیغمبر (ص) از دنیا برود شهید از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود آمرزیده از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود تائب از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود مؤمن واقعی از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود ملک الموت بشارت بهشت به او می‌دهد بهشت به او می‌دهد سپس نکیر و منکر هم بشارت بهشت به او می‌دهند، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود مثل عروسی که می‌خواهند به خانه‌ی شوهرش ببرند آرایشش می‌کنند و بهترین لباسها را بر تنش می‌کنند و با آرایش و زینت او را به بهشت می‌برند، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود قبر او مزار ملائکه‌ی رحمت خداست، آگاه باشید هرکس بر محبّت آل محمّد از دنیا برود بر سنّت و جماعت از دنیا رفته و اهل نجات است، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود در روز قیامت بین دو چشمش نوشته‌اند این از رحمت خدا دور و مأیوس است، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود کافر از دنیا رفته، آگاه باشید هرکس بر بغض آل محمّد از دنیا برود بوی بهشت را هم استشام نمی‌کند: تفسیر کبیر فخر رازی،ج۲۵، ص۱۶۵»

نکته دوم؛ فلسفه اصرار وتاکید سیره قرانی و نبوی برمحبت دوستی اهل بیت علیهم السلام بخاطر کار کرد واثر عملی است که این محبت به دنبال دارد.

نخستین اثرعملی محبت ودوستی اولیا الهی به ویژه اهل بیت علهیم السلام((اطاعت پذیری)) است چراکه میان محبت واطاعت رابطه معیت وارگانیک وجودارد باامدن محبت بطور طبیعی اطاعت می اید ومادامی که محبت حقیقی ساری وجاری است اطاعت نیز پابرجاست۰وقتی انسان محبت کسی را به دل گرفت به دنبال اومی رود وخود را بااو تطبیق می دهد وتلاش می کندهرچه بیشتر موافقت ورضایت اورا کسب کند وگرنه در محبت خود راستین نیست وتنها ادعای دوستی دارد ،محب حقیقی در تمام ارکان محب اثر می گذارد ودر همه چیز اورا همرنگ وهمراه محبوب می سازد واگر بخواهیم دستورات ومقررات اسلامی شکل عملی بگیرد وباکمترین هزینه درجامعه اجرایی شود یکی از بهترین راهکار اجراییش نهادینه کردن محبت اهل بیت درجان ودل امت اسلامی است ازهمین رو رسول خدا(ص) فرمرمود: ((من احیا سنتی فقد احبنی ومن احبنی کان معی فی الجنه: هرکس سنت مرا زنده کند بی گمان مرا دوست دارد وهرکس مرا دوست بدارد دربهشت بامن خواهد بود:الجامع الصغیر،ج۲،ص۵۵۸))

دومین اثر عملی محبت ودوستی اهل بیت علیهم السلام((اتحاد ارواح مؤمنین)) با((ارواح مقدسه اهل بیت)) است چرا که: چراکه محبت انسان را به سوی مشابهت و همشکلی با محبوب سوق می‏ دهد و انسان سعی می‏ کند، گفتار و کردارش مشابه و هم سنخ با گفتار و کردار محبوبش باشد.افزایش مشابهت و همشکلی ارواح مؤمنان با اهل بیت کم‏ کم آن‏ها را به سوی انجذاب و اتحاد با ارواح اهل بیت، سوق می ‏دهد.این انجذاب و اتحاد باعث می‏ شود که مؤمنان از آثار و برکات ارواح مطهر آن ‏ها بهره ‏مند شوند.
اگر بخواهیم این معنا را در قالب تمثیلی بیان کنیم، می ‏توانیم بگوییم:ارواح مؤمنان مثل نور ضعیفی است که درجه و شدت روشنایی آن خیلی کم و از تیرگی ‏های زیادی برخوردار است.در حالی که ارواح اهل بیت مثل نور واحدی، بسیار روشن و کامل است و هیچ‏ گونه ضعف و تیرگی در آن نیست.حال هرچه قدر این نور ضعیف به نور کامل نزدیک‏ تر شود و آن وحدت بیش‏تر یابد و در آن مستغرق باشد، به هر اندازه که غلبه و احاطه نور کامل به آن بیش‏تر باشد، نور ضعیف از روشنی نور کامل بیش‏تر برخوردار خواهد شد.
البته در صورتی ارواح انسان‏ ها نسبت به ارواح اهل بیت اتحاد پیدا می‏ کنند که میان محب و محبوب تناسبی وجود داشته باشد.زیرا غرض از محبت صفت خاصی در محبوب است که با مثل خودش در محب مطابقت دارد و محب را بر آن محبت وا می ‏دارد. محبت میان دو شخص، یا به خاطر احسانی است که از محبوب به محب باز می ‏گردد ویا بخاطر کمالات ذاتی است که درمحبوب وجود دارد چراکه محبت انسان را به سوی مشابهت و همشکلی با محبوب سوق می‏ دهد و انسان سعی می‏ کند، گفتار و کردارش مشابه و هم سنخ با گفتار و کردار محبوبش باشد.افزایش مشابهت و همشکلی ارواح مؤمنان با اهل بیت کم‏ کم آن‏ها را به سوی انجذاب و اتحاد با ارواح اهل بیت، سوق می ‏دهد.این انجذاب و اتحاد باعث می‏ شود که مؤمنان از آثار و برکات ارواح مطهر آن ‏ها بهره ‏مند می شویم.

سومین اثر عملی محبت ودوستی اهل بیت علیهم السلام(( تحول ودگر گونی جان ها)) ، ((تهذیب نفوس و دل ها)) است به این معنا دوستی پیامبر و اوصیای ان حضرت بهترین راه هدایت وکوتاه ترین را ه اصلاح و تهذیب ادمیان است چراکه:((تاثیر نیر وی محبت وارادت در زایل کردن رزایل اخلاقی از دل،از قبیل تاثیر مواد شیمیایی برروی فلزات است است،مثلا یک کلیشه ساز باتیزاب اطراف حروف را از بین می برد نه با ناخن ویا سرچاقو ویاچیز,دیگراز,این قبیل اما تاثیر نیروی عقل در اصلاح در مفاسد اخلاقی مانند کار کسی است که بخواهد ذرات اهن را ازخاک بادست جدا کندچقدر رنج وزحمت دارد؟اگریک اهن ربای قوی در دست داشته باشد ممکن است بایک گردش همه انها را جداکند،نیروی ارادت ومحبت مانند اهن رباصفات رزیله راجمع می کند ودور می ریزد۰به عقیده اهل عرفان ،محبت وارادت پاکان وکملین همچون دستگاه خود کاری ،خود بخود رزایل راجمع می کند۰حالت مجذوبیت اگر جابیفتد از بهترین حالات است واین است که تصفیه گر ونبوغ بخش است:جاذبه ودافعه ص۷۱،۷۲ ))

چهارمین اثر عملی محبت ودوستی اهل بیت علیهم السلام(( تحول ودگر گونی جان ها)) ، ((تهذیب نفوس ودل ها )) است به این معنا دوستی پیامبر و اوصیای آن حضرت بهترین راه هدایت و کوتاه ترین راه اصلاح و تهذیب ادمیان است چرا که: ((تاثیر نیر وی محبت وارادت در زایل کردن رزایل اخلاقی از دل، از قبیل تاثیر مواد شیمیایی بر روی فلزات است است، مثلا یک کلیشه ساز با تیزاب اطراف حروف را از بین می برد نه با ناخن و یا سرچاقو و یا چیز دیگر از این قبیل اما تاثیر نیروی عقل در اصلاح در مفاسد اخلاقی مانند کار کسی است که بخواهد ذرات اهن را از خاک با دست جدا کند چقدر رنج و زحمت دارد؟ اگر یک اهن ربای قوی در دست داشته باشد ممکن است با یک گردش همه انها را جدا کند، نیروی ارادت و محبت مانند اهن ربا صفات رزیله را جمع می کند و دور می ریزد به عقیده اهل عرفان، محبت و ارادت پاکان و کملین همچون دستگاه خود کاری، خود بخود رزایل را جمع می کند حالت مجذوبیت اگر جا بیفتد از بهترین حالات است و این است که تصفیه گر و نبوغ بخش است. جاذبه و دافعه ص۷۱،۷۲ ))

پنچمین اثر عملی محبت اهل بیت ((زهد))است یعنی هر چند در تولید ثروت و استقلال مالی داشتن کوتاهی نمی کند ولی با داشتن چنین ثروت معنوی خود را وابسته و دل بسته به دنیا نمی کند از همین رو در کلام رسول خدا(ص) نخستین ثمره عمای محبت را (زهد) دانسته وفرمود: ((اماالتی فی الد نیا الزهد)).

ششمین اثر عملی محبت اهل بیت علیهم السلام ((حرص برعمل)) است یعنی کسانی که از سرمایه معنوی دوستی و محبت اهل بیت را برخوردارند چون لذت ان را در زندگی شخصی دنیوی خود تجربه کرده اند این موجب می شود هرچه بیشتر به جانب انجام عمل صالح حرکت کند و با ولع وحرص مضاعف کارهای نیک را انجام دهند تا از حظ معنوی عمل صالح بیشتر برخور دار باشند اینان خواب وارامش ندارند ،بیکار وبی عار نیستند بلکه پیوسته درحال تلاش وکارند ازهمین روست رسول خدا(ص) فرمود:( والحرص علی العمل)
هفتمین اثر عملی محبت اهل بیت علیهم السلام ((ورع)) است یعنی دوستی ومحبت اهل بیت موجب می شود وقتی شخص در برابر مشتبهات قرار گرفت که نمی داند حکمش ازنظر حلال وحرام چیست، جریت از اوگرفته می شود که با ان حکم حلال نموده و فورا مرتکب شود بلکه پارسایی خرج داده و از ارتکاب چیزی که حکمش روشن نیست اجتناب می کند از همین روست رسول الله(ص) در کلامش می فرمایند: ((الورع فی الدین)).

هفتمین اثر عملی محبت اهل بیت علیهم السلام ((رغبت در عبادت)): است یعنی محبت بیت و دوستی انان موجب می شود که شخص محب نسبت به بندگي خداي متعال، شوق، اشتياق و رغبت پیداکند وحضرت حق را هر چه بیشتر عبادت کند و پرستش کند ((والر غبه فی العباده))

هشتمین اثر عملی محبت اهل بیت: «توبه پیش ازمردنِ» است یعنی اين محبت موجب می شود، اگر شخص محب از سر تقصیر یا قصور مرتکب معصیت شد توفیق پید اکند تا قبل از اينكه فرصت از دستش برود رجوع الی الله نموده وتوبه نماید. ((والتوبه قبل الموت))

نهمین اثر عملی محبت اهل بیت: « نشاط درنمازشب» است یعنی از آثار محبت اهل بيت(علیه السلام) اين است كه نشاطي در شب بيداري و شب زنده داري براي محبان پيدا مي شود و چنین نمازی را با حالت خستگی و کسالت انجام ندهند.((والنشاط فی قیام اللیل))

دهمین اثر عملی محبت اهل بیت: ((چشم امید به مردم نداشتن)) است یعنی نتيجۀ محبت اهل بيت(علیه السلام) اين است كه انسان اميدش از آنچه در دست ديگران است، قطع مي شود و نسبت به مردم نااميد مي شود كه طبيعتاً مقدمۀ اميدواري نسبت به خداي متعال است و تا انسان اميد به غير دارد، زمينه اميدواري نسبت به خداي متعال فراهم نمي شود: ((والیاس مما فی ایدالناس)) 

دوازدهمین اثر عملی محبت اهل بیت: ((مقام حفظ))است یعنی محب و عاشق به اهل بیت نسبت به اوامر و نواهي خداي متعال، مقام حفظ پيدا مي كند و بي تفاوت نيست؛ حافظ اوامر و نواهي است که اين حافظ بودن، فقط به معنای عمل كردن نيست. بلکه شأن اوامر و نواهي الهي در نزد او محترم مي شود. كسي كه به مقام محبت و معرفت رسید.

*************

۱۳-((فروتنی درسیره رسول الله (ص)))
یکی از سیره های جذاب، دل نشین نبوی که همه بشریت را به شگفتی وا داشته است ((تواضع، خاکی، مردمی بودن)) رسول الله (ص) است، تحلیل همه جانبه این سیره نبوی در صورتی قابل فهم است که چند نکته بهم پیوسته به درستی توضیح داده شود؛ 

نکته اول؛ هرچند ((تواضع)) در لغت به معنای وضع و نهادن است و به همین معنا است که به زایمان زنان وضع حمل گفته می شود ولی در اصطلاح‌ اهل سیر و سلو ک وعلمای اخلاق به ویژه فیض کاشانی صاحب ((مهجه البیضا)) تواضع به معنای خارج شدن از دو سیه ((افراط)) یعنی تکبر، خود شیفتگی، خود برتر بینی و ((تفریط)) یعنی حقارت، ذلت، خود کم بینی است (مهجه البیضا ج/۶،ص۲) و یا به تعبیر مرحوم نراقی صاحب (معراج السعاده) تواضع یعنی این که در مقابل کسانی از نظر وضعیت مادی در سطح پایین قرار دارند شکسته نفسی و فروتنی داشتن، ولی در مقابل صاحبان قدرت، ،ثروت، زر، زور احساس بزرگی، عزت نفس داشتن و خود را حقیر و ذلیل ندانستن است (معراج السعاده).
از همین رو امام علی (ع) فرمود: ((من اتی غنیا فتواضع له لغناه ذهب ثلثاه دینه: هرکس نزد توانگری برود و به خاطر ثروتش فروتنی کند دو سوم از دینش از میان رفته است. نهج البلاغه، حکمت۲۱۸)) و نیز فرمود: ((التواضع سلم الشرف:تواضع نردبان شرافت وبزرگی است. غررالحکم،ج۲،ص۲۶۳))

نکته دوم؛ دوخصوصیت ویژه درفتار مردمی،خاکی وفروتنی رسو ل الله (ص) و جود داشته است وان این که: 
اولا؛ هرچند بین مردم ورسول الله (ص فاصله ای از ملک تاملکوت وجود داشته است ولی رسول الله (ص)) درمعاشرت بامردم ان چنان خاکی وخودمانی و متواضعانه عمل می کرد مردم با شخص ان حضرت ارتباط بر ق
رار می کردند نه با شخصیت وجایگاه ملکوتی،و همین امر موجب می شد که درجان وقلب مردم نفوذ کند وهمه را دلداده وفدایی خود نماید

ثانیا؛ این رفتار خاکی،مردمی ومتواضعانه رسول الله (ص) به هیچ وجه جنبه تصنعی ،ظاهرسازی وشست تبلیغاتی نداشته است که بخواهد عوامفریبی کند وبرای خود با این رفتار مریدی پیداکندبلکه برخاسته ازباور درونی ان حضرت بود و این گونه خود راساخته وتربیت نموده بود ازهمین رو سیره نویسان گزارش های شگفت انگیز ومثال زدنی از رفتار متواضعانه رسو الله (ص) گزارش نموده اند.
۱- با اینکه ان حضرت پیامبر بود و دارای مقامی‌عالی؛ اما با خضوع تمام با ثروتمند و فقیر، صغیر و کبیر دست می‌داد و دست خود را نمی‌کشید تا طرف مقابل دست خود را بکشد [المناقب،ج۱,،ص۱۲۷] و روی از او برنمی‌گرداند تا اینکه طرف مقابل از او روی برمی‌گرداند و می‌رفت. به کسانی که به استقبالش می‌آمدند، بزرگ و کوچک، سیاه و سفید، عبد یا آزاد، پیش از همه سلام می‌کرد. (مکارم الاخلاق،ص۲۴۵)
به سنت انبیاء سلف، از روی تواضع با عصا راه می‌رفت و بر آن تکیه می‌کرد، [مکارم الاخلاق،ص۱۶] هرگز کسی را که او را به خود می‌خواند، تحقیر نمی‌کرد؛ (وسایل،ج۵،ص۵۴)گاه با پیر زنی که با او سخن می‌گفت، مدت‌ها به گفت‌وگو می‌پرداخت. [سیرت رسول الله،ج۲،ص۱۰۳۴] آنچه ممکن بود، از اسب و استر و الاغ سوار می‌شد و بسیار می‌شد که بر الاغ سوار می‌شد و غلام خود یا شخص دیگر را پشت‌سر خود سوار می‌کرد. [طبقات الکبری،ج۱،ص۲۷۱] از بیماران عیادت می‌فرمود و در تشییع جنازه‌ها حاضر می‌شد. مکارم الاخلاق ص۱۵]

۲-ظاهر رسول خدا (ص) با سایر مردم فرقی نداشت، از این‌رو اعراب غریبی که به حضور مبارکش می‌رسیدند، ایشان را در میان جمع نمی‌شناختند؛ از این رو می‌پرسیدند: «کدامیک پیامبر (ص) خدایند؟» [بحار،ج۱۶،ص۲۲۹] از ابوذ غفاری روایت شده که «پیامبرخدا (ص) برای تواضع کردن، بدون کوچک‌ترین امتیازی میان اصحاب می‌نشست؛ به طوری که اگر شخص بیگانه‌ای وارد می‌شد، نمی‌دانست که کدامیک از آنها پیامبرند تا اینکه می‌پرسید؛ لذا از حضرتش تقاضا کردیم که جایگاهی برایش درست شود که وقتی غریبی وارد می‌شود، او را بشناسد. بعد از کسب اجازه سکویی از گل و سنگ درست کردیم که آن جناب روی آن می‌نشست و ما هم در طرفین او می‌نشستیم.» [مکارم الاخلاق ص۱۶]

۳-رسول‌خدا (ص) بر خاک می‌نشست و غذا می‌خورد، می‌فرمود: «من بنده‌ام و همچون بندگان غذا می‌خورم و همچون آنان می‌نشینم.» [طبقات الکبری،ج۱،ص۲۸۰] می‌فرمود: «پنج چیز است که تا دم مرگ از آنها دست برنمی‌دارم: روی زمین با بردگان غذا خوردن، بر الاغ بی‌پالان‌ سوار شدن، شیر بز با دست خود دوشیدن، لباس پشمینه پوشیدن و به کودکان سلام کردن تا آنکه پس از من سنّت شود.» [الخصال،ص۲۷۱]و
غذایش ساده بود و لباسش خشن. [طبقات الکبری،ج۱ص۲۸۰] به وقت غذا خوردن هرگز به چیزی تکیه نمی‌داد، از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده است که فرمود: «از آن هنگام که رسول‌خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) به پیامبری مبعوث شد تا هنگام رحلتش به خاطر تواضع در برابر خدا هنگام غذا خوردن هرگز به چیزی تکیه نکرد.»(مسند احمد،ج۲,ص۱ )
۴-تواضع در نشستن و خواب ولباس داشت از همین روعبایی کهنه و وصله دار می‌پوشید و می‌فرمود: «من بنده‌ام و لباس بندگان را می‌پوشم». [سنن النبی،ص۱۷۳] هر نوع لباسی که در دسترسش بود، می‌پوشید بسا که فقط روپوشی به تن می‌کرد و دو طرف آن را میان دو شانه‌اش گره می‌زد و با همان لباس با مردم بر جنازه‌ها نماز می‌خواند، گاه همان روپوش را به خود می‌پیچید و آن را از چپ و راست بر دوش می‌افکند و با آن در خانه نماز می‌خواند. [همان،ص۱۷۴] بر روی حصیر می‌خوابید. [دلایل االنبوه ،ج۱،ص۳۳۷] زیراندازش عبایش بود (امالی صدوق ص۵۵۲)
۵- از دست‌بوسی امتناع می کرد بااین که در نزد اصحاب کسی محبوب‌تر از پیامبرخدا (ص) نبود با این وجود هر گاه می‌دیدند که رسول‌خدا (ص) می‌آید برایشان برنمی‌خاستند؛ زیرا می‌دانستند که این کار را خوش نمی‌دارد. [مکار الاخلاق،۱۶] ایشان از دست بوسی و پای بوسی که اصحاب از روی ارادت و از سر ابراز محبت به این کار اقدام کرده بودند خوش نمی‌داشتند و به شدت از آن نهی می‌کردند و می‌فرمودند: «آن کارهایی که عجم در مورد شاهان خود انجام می‌دهند انجام ندهید من بنده‌ای هستم از بندگان خدا؛ از آنچه آنها می‌خورند من نیز می‌خورم و آنجا که مردم می‌نشینند من نیز می‌نشینم». [بحار،ج۱۶،ص۲۲۹]

۶- نسبت به اهل خانه کمال تواضع را داشت؛ به نقل از عایشه او در خانه فردی از افراد بشر بود که جامه‌های خود را می‌دوخت و خدمات مربوط به خود را انجام می‌داد. (مسند احمد،ج۴۲،ص۲۰۹) گوشت قطعه قطعه می‌کرد و با فروتنی کنار سفره می‌نشست و با اینکه آن حضرت غلامان و کنیزانی داشت؛ ولی در خوراک و پوشاک بر آنان برتری نداشت. [سنن النبی،ص۱۳۳] ابوسعید خدری می‌گوید: «رسول‌خدا (ص) خادمان خود را در منزلش مداوا می‌کرد و به بزها علف می‌داد و شتر را عقال می‌بست، گوسفند می‌دوشید و نعلین پینه می‌زد و لباس رفو می‌کرد از بازار خرما می‌خرید و حیا مانع آن نمی‌شد که با دست خودش آن را به خانه بیاورد و آن را در یک طرف به دوش می‌انداخت و آن را به خانه می‌برد». [شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید،ج۱۱,ص۱۹۶]
با دست خود وسیله تطهیر خود در شب را آماده می‌ساخت، گوسفندش را می‌دوشید و لباس و کفشش را وصله می‌زد، خانه را جارو می‌نمود و شترش را عقال می‌بست و به شتر آبکش خود علف می‌داد و با خادمش غذا می‌خورد و با خدمتکار خانه گندم و جو آسیاب می‌کرد و آرد آن را خمیر می‌نمود، آذوقه منزل را از بازار حمل می‌کرد و به خانه می‌آورد و حیا مانع آن نمی‌شد که شخصاً نیازمندی‌های خود را از بازار تهیه کند. (ارشاد القلوب ،ج۱،ص۲۲۶)-قادری:
عایشه همسر رسول‌خدا (ص) نقل شده که «به رسول‌خدا (ص) گفتم: جانم فدایت تکیه دهید که برای شما اسان تراست. فرمود:من بنده‌ام و چون بندگان می‌خورم و مثل بندگانمی‌نشینم.» [مکارم الاخلاق ،ص۲۶] چون به غذا خوردن می‌نشست زانوها و قدم‌های خود را جمع می‌کرد، آن‌گونه که نمازگزار دو زانو می‌نشستند با این فرق که یکی از زانوها و قدم‌ها را روی زانوی دیگر می‌نهاد و می‌فرمود: «همانا من بنده‌ام و مانند بندگان غذا می‌خورم و چون آنان می‌نشینم.» [شرف المصطفی،ج۴،ص۳۴۱

۷-از تواضع پیامبر (ص) ((همسانی بافقرا ومحرومین)) بود ازهمین رو دوست داشت بر الاغی برهنه سوار شود و روی خاک بنشیند و با بردگان غذا بخورد و به سائلان با دست خود غذا برساند، رسول‌خدا (ص) با فقرا می‌نشست و با مسکینان غذا می‌خورد و با دست خود به آنها غذا می‌داد. دعوت بندگان را می‌پذیرفت، دعوتی که گاه غذای سفره‌اش در نانی جوین و دنبه‌ای بوناک شده خلاصه شده بود. [مکارم الاخلاق ،ص۱۵] می‌فرمود: «اگر پاچه گوسفندی را به من هدیه دهند، آن را می‌پذیرم و اگر مرا به خوردن آن و استخوان شانه و سردستی دعوت کنند، پذیرا خواهم بود.» [طبقات الکبری،ج۱,ص۲۷۹] پیوسته نزد مساکین می‌رفت و از حالشان جویا می‌شد. [کنز العمال،ج۱۵،ص۷۲۰] بسا اتفاق افتاده بود که بنده‌ای یا بنده‌زاده‌ای و یا کنیزی می‌آمد و دست از او بر نمی‌گرفت و دست از دست او جدا نمی‌کرد تا اینکه او را از مدینه بیرون می‌برد تا حاجتش روا می‌گردید. [صحیح مسلم،ج۴،ص۱۸۱۲]
نقل است، زنی نزد حضرت آمد و گفت: «یا رسول الله (ص) حاجتی دارم» فرمود: «ای ام‌فلان بر هر کوچه و راهی که می‌خواهی بنشین مرا در آنجا خواهی دید و حاجتت را بر آورده می‌کنم»، پس بلند شد و با او رفت تا اینکه حاجتَش را برآورده ساخت. [مسند احمد،ج۱،ص۳۸۶] گاه بعد از نماز خادمی‌از خادمان مدینه با ظرفی از آب می‌آمد و به حضرت آب می‌داد، بسا اتفاق می‌افتاد که کاسه‌ای نداشت و با کف دست آب به حضرت می‌داد. [ دلایل النبوه،ج۱،ص۳۳۱] [

نکته سوم اگر بخواهیم رفتاری شبیه رفتاررسو ل الله (ص) داشته باشیم وتهی از هرگونه خو دبرتر بینی وعجب باشیم چند راهکار درپیش روی مااست

نخستین راهکار((خودبینی وخودنگری)) است به این معنا بسیاری ازکسانی که گرفتار بیماری ((,خود بر تربینی وخود بزرگ بینی ،)) می شوند کسانی اند که شخصیتشان برخودشان مشتبه شده ودرتوهم خود برتر بینی اند این ها را ه درمانشان((خود نگری))است وبایست باخودشان خلوت کنند وبه محاسبه بپردازندوببینند درچه چیزی ازدیگران برتر انداگر برتری ازنظرجسم ا ست از این جهت نسبت به دیگران برتری وجود نداردچراکه امام (ع) فرمود:(عجبت لابن ادم،اوله نطفه واخره جیفه وهو قایم بینهما وعا للغایط فهم یتکبر: نهج‌البلاغه/حکمت /۳۹))واگربرتری ازنظر روح است بزرگی ((روح))به بزرگواریست،وبزرگواری به داشتن صفات حمیده ازجمله تواضع و فروتنی است نه داشتن صفات ناپسندی چون خود خواهی وخود بینی که ابلیس را (ملعون و مرجوم )قرارداده است.

دومین راهکار برای درمان تکبر ونهادینه کردن (تو اضع) در خویشتن (( درمان علمی)) است وآن اینکه داشته خود را با داشته های دیگران بسنجد می یابد که چیزی برای عرضه کردن ندارد. اگرعلم است با سواد تر از وی وجود دارد آن علمی که وی دارد بایک سکته مغزی به هوا ست.واگر ثروت است ثروت مند تر ازوی وجودداردتازه همین مقدار که اودارد بایک زلزله وتوفان ازبین می رود واگرموقعیت وپست است اینهم بالاتر از وی وجود دارد آنهم که دارد بایک تلفن ازش گرفته می شود پس این ها موجب مباهات نیست ارزش آدمی به انسانیت انسان است، وانسانیت انسان هم به تواضع و فروتنی و داشتن صفات حمیده است).

*************

۱۴-((استکبار ستیزی درسیر ه رسو ل الله صلی الله علیه وآله))

یکی ازسیره عملی رسول الله(ص) که هزینه سخت وسنگینی برای ان در دوره بیست وسه ساله بعثت پرداخته شده است ((استکبار ستیزی)) بوده است تحلیل جامع وهمه جانبه این سیره درصورتی امکان پذیر می گردد که چند نکته کلیدی به درستی توضیح داده شود؛

نکته اول: این است تمام انبیاازجمله رسول خاتم با سه جبهه روبرو بودند:

جبهه اول:که درقران کریم نامبرده شده (ملا) است .یعنی حاکمیت سیاسی قلدران وزورگویانی همچون نمرود،فرعون ، ابوجهل ابو سفیان که با در اختیار داشتن ابزار قدرت هیچ مخالفی راتحمل نمی کردند ودربرابر منطق واستدلال انبیا اززور وخشونت فیزیکی. استفاده می کردند ازاین رو قر آن در گزارش خوددرسوره اعراف از
(۵۸تا ۱۲۸) نمونه هایی از تقابل این جبهه باطل دربرابر انبیایی چون هود، شعیب، صالح وموسی گزارش می دهد که انان بااستفاده از ابزار زوروقلدری از پی کردن ناقه صالح، تا قطع کردن دست وپا پیروان موسی وکشتن کودکان وبه اسارت گرفتن زنان کوتاهی نمی کردند، ودرزمان رسول اعظم نیز ابوجهلوابولهب همین شیوه راداشتند. 

جبهه دوم: غول اقتصادی است که قرآن باعنوان (مترفین) نام می بردکه در لجن زار حرام خواری فرورفته بودند وهمراه با ملا در برابر جبهه حق به مقابله برمی خواستند،وازآیه  (۷۶ تا ۸۱) سوره 
(قصص) قارون راکه پسر دایی یا پسر 
خاله موسی بود به عنوان نمونه ذکر می کند که دربرابر موسی ایستاد تا نابودی خود پیش رفت.

جبهه سوم: احبار، رهبان ، وعالمان فاسد چون کعب الا حبار وابو هریره ها هستند، چراکه آنان با قضاوت وحکم به ناحق دادن ،وبهشت فروشی کردن دم ودستگاهی به راه انداخته بودندو دستشان دردست جبهه اول و دوم قرار داشت وانبیا رامزاحم خود می دانستندکه درآیه (۳۸)سوره توبه ،پرده ازچهره انان برداشت ومی گوید:(ان کثیرا من الاحبار والرهبان لیا کلون اموال الناس بالباطل ویصدون عن سبیل الله)
این سه جبهه باطلی اند که به مدت ببست وسه سال دربرابر رسول الله (ص) ایستادند

نکته دوم؛ انبیا که دربرابر این سه جبهه باطل قرار داشتند ازچند ویژگی مهم برخوردادبودند

اولا:اهل مصانعه نبودند ۰یعنی دربرابر فشار های سیاسی،اقتصادی،جبههباطل از((حد الهی))واصول کوتاه نمی آمدندوعقب نشینی نمی کردند،ازهمین روست وقتی قبیله ثقیف به حضرت پیشنهاد کردندکه مادرصورتی ایمان می آوریم ازخواندن نمازمعاف باشیم،یکسال دیگربت(لات)راعبادت کنیم ماماموربت شکستن نباشیم، پیامبربادوشرط اول موافقت نکرده چون با اصول درتعارض بود.

ثانیا:اهل مضارعه، بده بستان ومعامله دراصول نبودند،حاضرنبودندورویصول معامله کننداز همین رو وقتی مشرکین مکه چون،ولیدبن مغیره،عاصـبن وایل،امیه خلف پیشنهادکردندکه شمایک سال بت های مارابپرست ویاحداقل مس کن پیامبربه امرالهی فرمود: ((قل یاآیه االکافرون لااعبد ما تعبدوولاانتم عابدون ما اعبد))

ثالثا:اهل اتباع المطامع نبودیعنی گرایش 
به زر به زراندوزی وذخارف دنیانداشت از همین روتحریاقتصادی،ومحاصرهدرشعب ابیطالپذیرولیپیشنهادوسوسه‌انگیزمشرکین که به حضرت می گفتند که اگر مال، یاپست می خواهی حاضریم در اختیار تو قراربدهیم قبول نکرد بلکه فرمود اگر آفتاب دردست راست وما ه در دست چپم قراردهید با شمادراصول معامله نخواهم کرد و با همین مشی به مقابله خودباسران استکبارهمچون ابوجهل وابولهب با فریاد (تب یدا ابولهب ) ادامه داد

نکته سوم: تقابل انبیا با مثلث،زر ، زور، تزویر ((ملا، مترف ، احبار)) تقابل ذاتی است درهرجا وهرمکان وهرزمان باشد امکان مصالحه بینشان وجود ندارد،واین تقابل سه علت دارد:

علت نخست: این است ((جبهه انبیا)) به منزله نور وسفیدی است چون می خواهند جامعه از تا ریکی وظلما ت فکری، قلبی وروحی که مردگرفتارشدندو از توحید فطریبه شرکت کشانده شدند نجات پیدا کنند وفر یاد می زنند

(«ان عبدالله واجتنبو االطا غوت »:نحل/۳۶ ) ازاین رو قرآن در توصیف آنان می گوید: (الله ولی الذین امنوا یخر جهم من الظلمات الی النور:بقره/۲۵۷).ودرمقا بل جبهه باطل به منزله سیاهی وتاریکی که منافعش در جهل ونادانی ،وفراموش شدن ارزشهای انسانی در جامعه است ،بااین نگاههمان گونه که سیاهی وسفیدی تاریکی وروشنایی قابل جمع نیستند این دوجبهه نیزقابل جمع نخواهند بود.

علت دوم :جبهه انبیا، جبهه عدالت وقسط مطلق است آنها آمدند حق محرومین وپابرهنگان را ازسلطه اقلیت خارج کنند وحق رابه حق دار بر گردانند: (ولقد ارسلنا رسلنا باالبینات وانزلنا معهم الکتاب والمیزان لیقوم الناس باالقسط : حدید/۲۵/۲۶)و درمقابل جبهه منزله ظلمت مطلق است

نکته چهارم: هرچند مستکبرین روش های پیچیده و متکثر در بند کشاندن پا برهنگا ن ومستضعفان داشته و دارند ولی سیره و استرا تژی رسول خدا(ص) درمقابله با سه جبهه((زر،زور،تزویر)) و به تعبیر قرانی سه طبقه((ملا))((مترف))((احبار))) درچند امر بوده است

نخستین راهکار مقابله سه جبهه خود برتر بین ومستکبر(خود باوری واعتما د بنفس) درجهه حق ومستضعفان است .چرا که یکی از روش های غلبه مستکبران بر توده مردم و به استضعاف کشیدن انان ، تلقین این مطلب است که توده مردم بدون تکیه بر ثروتمندان، صاحب منصبان و قدرتمندان قادر به ادامه حیات نیستند. تا آنجا که فراعنه، خود را خدای مردم روی زمین و رب مردم و صاحب و مالک آنان معرفی می کردند. پیامبران الهی، در برابر این سیره مستکبران، همواره در پی زدودن جهل و نادانی از مستضعفان و القای روحیه و اعتماد به نفس و توکل بر خدا بوده اند و همواره به قدرت درونی و توان درون‌زای مردم اذکار و یادآوری دار ند. ازهمین رو قران کریم خطاب به کسانی که درجهه حق قراردارند می گوید( ولاتهنوا ولا تهزنوا وانتم الا علون ان کنتم مؤمنین :آل عمران، آیه  ۱۳۹))

دومین راهکاردراستکبار ستیزی از منظر قرانی(برخورد تها جمی وطلب کارانه) بامستکبرین است چراکه  مستکبران همانند آن گرگ و حیوا نی هستند که هر گاه بدو حمله کنی عقب می نشیند وهرگاه بگریزی در پی تو می دود. وجود این روحیه در مستکبران اقتضا می کند که مردم مستضعف، همواره در برابر آنان، موضعی تهاجمی اختیار کنند تا آنان زمینه پیشروی نیابند. افزون بر آن مستکبران، اهل شفقت و دلسوزی نیستند تا چنانچه ملتی را در ضعف و ناتوانی مشاهده کنند، به رحم آیند و از استثمارش دستبردارند ، بلکه آنان همچنان به ظلم خود ادامه می دهند.ازهمین رو قران کریم به عنوان یکی اصل وقاعده می گوید: «محمد رسول الله و الذین معه اَشِدّآءُ عَلَی الکُفّار رُحَمآءُ بَینَهُم » ( سوره فتح ، آیه  ۲۹):محمد(ص)فرستاده خداست؛ و وکسانی که بااو هستند دربرابر کفار سرسخت وشدید،ودرمیان خود مهربانند)) وهمچنین فرمان تهاجم داده ومی گوید:« فقاتلوا ائمه الکفر انهم لا ایمان لهم»( سوره توبه ، آیه ۱۲):باپیشو ایان کفر پیمار کنید ؛چراکه انها پیمانی ندارند ؛شاید(باشدت عمل) دست بر دارند))
ودرآیه  دیگر فرمان قاطع پیکار باسلطه طلبان متجاوز را بارعایت حد ومرز داده ومی گوید:«قاتلو فی سبیل الله الذین یقاتلونکم و لاتعتدوا» (سوره بقره، آیه  ۱۹۰)ودر راه خدا با کسانی که باشما می جنگند ،نبرد کنید،وازحد تجاوز نکنید ،که خدا تعدی کنندگان را دوست نمی دارد))و کسانی که در راه حمایت از مستضعفین کوتاهی و سستی می کنند ، مورد مواخذه قرار می دهد«ما لکم لا تناصرون» (سوره صافات، آیه  ۲۵):شمارا چه شده که ازهم یاری نمی طلبید))
سیره ومش همه پیامبران ورسول گرامی اسلام نیز در برخورد با مستکبران ،سیره ای تهاجمی بوده است ازهمین رو پیامبر اکرم (ص) در نامه هایی که به سران ایران وروم وبرخی کشورها فرستاداز موضعی برتر سخن گفت. در نامه آن حضرت به کسری، پادشاه ایران، آمده  است(( مسلمان شو تا در سلامت باشی و اگر اباکنی، گناه مجوس برعهده توست)). جمله مسلمان شوید تا در سلامت باشیدر نامه های آن حضرت به قیصر روم، پادشاه مصر و نجاشی دوم و پادشاه یمامه نیز به چشم می خورد که حکایت گر ازموضع بالا وتهاجمی بر خورد کردن با مستکبران است

سومین راهکار در استکبار ستیزی ((شکیبایی و پایداری)) ونیز(( اعتماد به وعده‌های الهی))است، و هرگاه در جبهه حق این دواصل شکل گرفت نصرت وپیروزی محقق شد وجبهه استکباری هزیمت وشکست سختی را متحمل شد ازهمین روقران کریم دواصل ((استقامت)و(وعده الهی) را به عنوان ااستراتژی در مقابله بااستکبار درپیش روی مسلمین قرار می دهد ومی فر ماید«یا آیه ا النبی حرض المؤمنین علی القتال ان یکن منکم عشرون صابرون یغلبوا مائتین و ان یکن منکم مائه یغلبوا ألفاً من الذین کفروا بأنهم قوم لایفقهون الان خفف الله عنکم و علم أن فیکم ضعفاً فإن یکن منکم مائه صابره یغلبوا مائتین و إن یکن منکم ألف یغلبوا ألفین بإذن الله و الله مع الصابرین (توبه،آیه ۶۵) هر گاه بیست نفر با پایداری از شما باشند، بر دویست نفر غلبه می کنند و اگر صد نفر باشند بر هزار نفر از کافران؛ زیرا آنان گروهی هستند که نمی فهمند. هم اکنون خداوند به شما تخفیف داد و دانست که در شما ناتوانی است. بنابراین، هر گاه صدنفر با اس.تقامت از شما باشند، بر دویست نفر پیروز می شوند و اگر هزار نفر باشند بر دو هزار نفر به فرمان خدا غلبه خواهند کرد و خدا با صابران است))

چهارمین راهکار در استکبار ستیزی ومقابله با سلطه جویان((تحقیر مستکبران)) وبه هیچ انگاشتن ((شکوه دروغین)) ۱نان است،چراکه تفاوت مستکبران ومستضعفان در این است در معادلات ومحاسبات مستکبران داشتن امکانات مالی وتسلیحاتی زمینه ساز هرگونه پیروزی بر مستضعفان است، نصرت وامداد الهی دراین محاسبات راه ندارد،ولی در مقابل مستصعفان هرچند برای امکانات مالی وتسلیحاتی در برخورد قاطع بادشمن ارزش قایل اند ،ولی نصرت الهی رافراتر از امکانات می دانند ازهمین رو قدرت وشکوه ظاهری مستکبرین را کف روی اب دانسته وان را به سخره می گیرند وهمین تحقیر زمینه شکست مستکبرین فراهم می کند ازهمین رو نوح خطاب به قومش می گوید:
«يا قوم إن كان كبر عليكم مقامي و تذكيري بآيات الله فعلي الله توكلت فأجمعوا أمركم و شركاء كم ثم لايكن أمركم عليكم غمه ثم اقضوا إلي و لاتنظرون: اي قوم من اگر مقام و يادآوري من به آيات الهي بر شما سنگين و تحمل ناپذير است (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد) من بر خدا توكل كرده ام، فكر و قوه و قدرت خود و خدايانتان را يك جا گرد آوريد تا هيچ چيز بر شما پوشيده نماند، پس اگر مي توانيد به حيات من پايان دهيد و هيچ مهلتم ندهيد.»

اين آيه، سخن حضرت نوح(ع) به قومش است و لحن آن شامل تحقيرآميزترين گونه برخورد با آنان است. آن حضرت مي فرمايد كه همگي شما با خدايانتان متحد شويد و بر من هيچ ترحم نكنيد و اگر مي توانيد جان مرا بگيريد وخود را راحت كنيد، ولي بدانيد كه من به پشتيبان قادر و توانايم تكيه كرده ام و از شما خوف و هراسي ندارم.

و همچنین در برخورد ساحران فرعون نيز پس از ايمان آوردن به موسي(ع)، برخوردي كوبنده و تحقيرآميز با فرعون بود. آنان، پس از تهديدهاي فرعون مبني بر قطع دست و پايشان، با استواري تمام پاسخ دادند؛
گفتند: ما هرگز تو را بر معجزاتي كه به ما رسيده و بر خدايي كه ما را آفريده است ترجيح نمي دهيم و اختيار نمي كنيم. هر كار كه مي خواهي و مي تواني بكن كه قدرت تو تنها در پايان دادن به حيات دنيايي ما كارآيي دارد.
اين پاسخ بسيار تحقيركننده و شكننده بود و آنان به طاغوتي جبار چون فرعون اعلام كردند كه ما هرگز تو را بر خدا ترجيح نميدهيم و جايزه و پاداش تو براي ما ارزشي ندارد. اين گونه پاسخ ها و برخوردها، شكوه و شوكت مستكبران ر ا خرد و تباه مي كند و آن هيمنه ظاهري شکسته می شود

پنجمین راهکار در استکبار ستیزی بسیج کردن (( پابرهنگان ومستضعفین)) است چراکه تجربه تاریخی نشان می دهد که پایگاه اصلی همه انبیا ونهضت های توحیدی فقرا ومحرومین بوده اند که بیشترین اسیب اقتصادی ومعنوی را اینان از مستکبرین خورده اند وزخمی ازانان برسینه دارند ازهمین رو مستضعفان سخاوتمندانه ازجانشان هزینه کرده اند تامستکبرین را از اریکه قدرت پایین اورده ونهضت توحیدی را پیروز نمودند ازهمین رو استراتژی قرانی درمقابله با استکبار حمایت از مستضعفان است که می گوید
(وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا (سوره نسا،آیه ،۷۵) :چرادر راه خدا و (درراه)مردان وزنان وکودکانی که (به دست ستمگران)تضعیف شده اند ، پیکار نمی کنید؟!همانافرادگویندپروردگاراذ!!ماراازاین شهر(مکه )که اهلش ستمگرند،،بیرون ببر؛وازطرف خود،برای ماسرپرستی قرارده؛واز حانب خود،یار ومددی برای ما تعیین فرما))

ششمین راهکا ردراستکبار ستیزی ومقابله با سلطه طلبان(وحدت وانسجام) است .چراکه شگرد واستراتژی سلطه طلبان ایجاد تفرقه وتشتت بین پیکار گران وسر گرم کردن انان با خودشان است استکبار ستیزی دراین است که درجهت مخالف مستکبرین گام بر داشته شود وان راهی جز اتحاد بین پیکار گران نخواهد بود وباوحدت وانسحام است که ضربه های مهمی بر مستکبرین وارد می شود ازهمین رسول خدا(ص)باورود به مدینه عقد اخوت بین مهاجر وانصاربست وبا چنین اتحادی توانست پایگاه اصلی دشمن را که مکه بود فتح کند وقران کریم نیز اتحاد بین مسلمین را اصل قرار داده ومی فرماید:

((وَأَطيعُوا اللَّهَ وَرَسولَهُ وَلا تَنازَعوا فَتَفشَلوا وَتَذهَبَ ريحُكُم ۖ وَاصبِروا ۚ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصّابِرينَ﴿سوره انفال،آیه ۴۶﴾ : 
و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت کنید که خداوند با استقامت کنندگان است!)

هفتمین راهکار دراستکبار ستیزی ((رهبری نهضت)) است که سه ویژگی را داشته باشد وان این که:
اولا؛((اهل مصانعه)) یعنی سازشکار وسا خت وباخت با اهل باطل ومستکبرین نباشد
ثانیا؛((اهل مضارعه))یعنی همرنگ با جماعت باطل وبیهوده کاران نباشد
ثالثا؛((اهل اتباع المطاع))یعنی گرایش وطمع به زر اندوزی وزر پرستی ودنیا گرا یی نداشته باشد وبرسر حق به معامله با اهل باطل ننشیند ازهمین روست امام علی (ع)می فرماید: 

((لایقیم امرالله الامن لایصانع ولا یضارع ولا یتبع المطا مع:فرمان خدا برپاندارد،جز ان کس که در اجرای حق مدارا نکند ،سازشکار نباشد پیرو ارزو ها نگردد:نهج البلاغه ،حکمت۱۱۰))

رسول الله (ص)با ویژگی های سه گانه رهبری نهضت توحیدی را به عهده داشت که در تمام مدت بیست وسه سال از
بعثت باهمه فشارها وجنگ ها هرگز روی اصول با کفار و مستکبرین به ساخت وبا خت ومعامله ننشست  و اهل بیت علیهم السلام نیز درزندگانی دویست وپنجاه ساله خویش سیره ومشیشان جز سیره رسول الله (ص)نبوده است وبه دلیل همین خصلت استکبار ستیزی بوده است که فرمودند: (مامنا الا مقتول اومسموم) 

امام خمینی رضوان الله علیه نیزبا همان مشی وسیره استکبار ستیزی دربرابر همه سلطه جهانی ظاهر شد و با صراحت در نفی هرگونه سازش با استکبار جهانی فریاد بر می‌آورد: «کسی تصور نکند که ما راه سازش با جهانخواران را نمی‌دانیم. ولی هیهات که خادمان اسلام به ملت خود خیانت کنند!... اگر بندبند استخوان هایمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالای دار برند، اگر زنده زنده در شعله‌های آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستی مان را در جلوی دیدگانمان به اسارت و غارت برند هرگز امان نامه کفر و شرک را امضا نمی‌کنیم.» (صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۶۹، ۱۳/۴/۱۳۶۷)

و همچنین در تعیین این خط مشی اساسی و زیربنایی با قاطعیت و صراحت و صلابت با نفی نگاه‌های انحرافی اعلام می‌نماید:
«ملی‌گراها تصور نمودند ما هدفمان پیاده کردن اهداف بین‌الملل اسلامی در جهان فقر و گرسنگی است. ما می‌گوییم تا شرک و کفر هست، مبارزه هست. و تا مبارزه هست، ما هستیم. ما بر سر شهر و مملکت با کسی دعوا نداریم. ما تصمیم داریم پرچم «لا اله الّا اللَّه» را بر قلل رفیع کرامت و بزرگواری به اهتزاز درآوریم.» (صحیفه امام، ج۱، ص ۲۱، ۱۵/۲/۱۳۲۳).

ارتباط در ایتا