شنبه ۱ آبان ۱۴۰۰ /۱۶ ربيع الأول ۱۴۴۳

مسیر

یادداشت تبلیغی:
بیست و هشتم ماه سفر روز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است، فرصت و توفیقی برای آن دسته از اردتمندانی است که در مقام بالابردن سطح معرفت و آگاهی خویش نسبت به سیره عملی حضرت می باشند.

پایگاه اطلاع رسانی بلاغ| ((تحلیل چهارده سیره کاربردی و عملی رسول‌الله صل الله علیه و آله))| قسمت اول

بیست و هشتم ماه سفر روز رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله است، فرصت و توفیقی برای آن دسته از اردتمندانی است که در مقام بالابردن سطح معرفت و آگاهی خویش نسبت به سیره عملی حضرت می باشند از همین رو بطور مشخص و معین ساعتی از وقت و عمرشان در چنین روزهای مناسبتی اختصاص به مطالعه و تامل سیره رسول گرامی می دهند، نویسنده با توجه به چنین زمینه ای و باهمین نیت و از باب خدمت به چنین طبقه فهیم و ارادتمند یادداشت کوتاه تحلیلی از چهارده سیره عملی و کاربردی پیامبر اکرم تهیه و تقدیم محضر نموده است، البته آن بخش از سیره ای که جامعه امروز سخت محتاج و نیازمند به آن است.

۱-(( سیره فردی رسول الله صلی الله علیه وآله))
با این که رسول الله(ص) از جامعه ای برخاست که فاقد هرگونه نظافت و بهداشت بود ولی سراسر زندگی شخصی آن حضرت آمیخته از رعایت اصول اولیه نظافت و بهداشت است از همین رو نه تنها به عنوان دستو العمل همگانی فر مود: (النظافه من الایما ن: پاکیزکی جزیی از ایمان است. بحار ،ج۲۱،ص۲۷۵) وفرمود: (ان ا لله تعالی یبغض الوسخ والشعث: خداوند متعال شخص آلوده و ژولیده را دشمن می دارد. کنز العمال ج۱۷ ص۱۸۱) بلکه خود به نظافت وپاکیزکی مبادرت می کرد که نمونه هایی از نطافت و بهداشت رسول الله (ص) را دراینجا می آوریم؛

۱- نظافت بدن: حمام کردن، شستشو، نظافت بدن و زدون موهای زائد و نیز چیدن موی سبیل، گرفتن ناخن از سیره عملی بهداشتی و نظافت ان حضرت بوده است از همین رو امام صادق(ع) فرمود: (رسول خدا(ص) موهای زیر ناف ومیان پا ها را در جمعه نوره می کشید. المستدرک،ج۶،ص۵۰۷) فرمود: (روز های جمعه پیش از انکه برای نماز خانه خارج شود، ناخن خود را می گرفت و شاربش را کوتاه می کرد. المستدرک،ج۱، ،ص۴۱۴) امام موسی بن جعفر(ع) فرمود: (پنج چیز در سر، و پنج چیز در بدن از سنت (رسو ل الله) است، انچه در سر است: مسواک کردن، کوتاه کردن شارب، تفریق کردن سر، مضمه و استنشاق نمودن است، و اما انچه در قسمت بدن است: ختنه کردن ،ازاله موی نافه و زیر بغلها و گرفتن ناخن ها و استبراکردن می باشد. خصال ،ح۱۱)

۲- دهان ودندان: حفظ بهداشت و سلامت دهان و دندان سیره عملی دیگر رسول الله (ص) بوده است که به شدت به ان اهتمام می ورزید، از همین رو نه تنها دیگران را به عنوان دستورالعمل سفارش به مسواک زدن می نمود و می فرمود: (ان الاسنان وهی جوهره صافیه یتلوث یصجه مضغ الطعام فیغربها رایحه الفهم پیتپلد منها الفساد فی المدماغ فاذا استاک زال عنها الفساد وعادت الی اصلها: دندانها که صاف و زیبایند بواسطه جویدن غذا کثیف والوده می شوند و کم کم بوی دهان تغییر پیدا می کند و ایجاد فساد در قوای دماغیه می نماید. وقتی که انسان مسواک می زند فساد از بین می رود و دندان دومرتبه تمیز وپاکیزه می گردد).

امام صا دق (ع) روایت می کند که پیامبر(ص)می فرمود: (مازال جبرییل یوصینی باالسواک حتی ظننت انه سیجعله فریضه مستدرک الوسایل ج۱ص۳۶. پیوسته جبرییل مرا به مسواک زدن سفارش می کند، تا جایی که که گمان کردم از امور واجب باشد) و نیزمی فر مود: (طیبوا افواهکم باالسواک: دهانتان را با مسواک زدن خوشبو کنید) بلکه خود اهتمام ویژه ای به بهداشت دهان و دندان داشت که در روایت امده است: (رسول خدا(ص) مسواک را بالا سرش می گذاشت و پیش از خواب مسواک می زد، وقتی بیدار می شد مسواک می زد و می فرمود انقدر از سوی خداوند به مسواک فرمان داده شدم که ترسیدم بر من واجب شود) نه تنها به مسواک زدن توصیه و سفارش می کرد بلکه ادب و کیفیت مسواک را نیز بیان می کرد و می فرمود: (اذا استکم فاستاکوا عرضا؛ مکارم الاخلاق،ص۳۵سنن الکبری ج۱ص۴۰، چون خواستید مسواک کنید از عرض دندان مسواک کنید) و انچه که قابل تامل در سیره رسول خدا(ص) نسبت به حفظ بهداشت دهان و دندان می باشد این است که ان حضرت می فرمود: (تخللوا فانها من النطافه و النظافه من الایمان و الایمان مع صاحبه فی الجنه: دندانهای خود خلال کنید، زیرا خلال کردن جز نطافت است و نظافت از ایمان است و شخص با ایمان داخل بهشت می شود) و انچنان برای حضرت خلال دندان در مرتبه اهمیت قرار داشت که می فرمود: (ان من حق الضیف ان یعدله یکی از حقوق مهمان به گردن میزبان این است که برای مهمان چوب خلال در وقت غذا خوردن اماده کند)

۳- نظافت محیط زیست: رعایت نظافت و بهداشت محیط زیست و اطراف محیط زندگی سیره عملی دیگر رسول الله (ص) است که توصیه به پاکیزگی و نظیف بودن محیط زندگی به ویژه محل سکونت می نمود و می فرمود: (لا تبتوا القمامه فی بیوتکم و اخرجوا نهارا،فانها مقعد الشیطان:زباله را درشب در خانه های خود نگه ندارید وان را در روز به بیرون از خانه منتقل کنید زیرا زباله نشیمنگاه شیطان است :من لا یحضر الفقیه ،ج۴،ص۵،ح۴۹۶۸)ونیزفرمود: (لاتو التراب خلف الباب فانه ما وی الشیطان: زباله را پشت در حیاط جمع نکنید زیرا لانه شیطان می شود، همان)

۴-آراستگی ظاهری: مرتب بودن در پوشش ظاهری و آراسته بودن در اصلاح سر و صورت، از سیره بارز و برجسته رسول خدا(ص) بود و هرگز ژولیدگی و شلختگی در زندگی آن حضرت که موجب نفرت و دوری دیگران از شخص می شود دیده نمی شد، بلکه مظهر هرگونه اراستگی و زیبایی بود چرا در سیره آن حضرت آمده است؛

۱- اصلاح سر وصورت: رسول خدا(ص) بین ذی پیامبری و عارف و عاشق حضرت حق بودن، و ظاهر اراسته و مرتب داشتن، نه تنها منافات نمی دید بلکه به حکم ایه مبارکه: ((یابنی ادم خذوا زینتکم عند المسا جد: اعراف،ایه،۲۲)) موی سر و محاسن و شارب خود را مرتب و اراسته و اصلاح می نمود از همین رو روایت شده است؛ (رسول خدا(ص)در روز جمعه پیش ازخارج شدن برای نماز، ناخنهای خود را می گرفت و شاربش را کوتاه می کرد. مستدرک،ج۱،ص۴۱۴) و می فرمود: (گرفتن از موی شارب به حدی که خط لب اشکارشود سنت است همان ص۵۹) و می فرمود (مجوسیان (زرتشتیان )ریش خود را می تراشند و سبیل پر پشت می گذارند و ما سبیل خود را می زنیم و ریش خود را بلند می گذاریم. همان ص۵۹) و می فرمود: (کسی از شما شارب خود را بلند نکند؛ زیرا شیطان ان را پناهگاه خود قرار می دهد) و برای اینکه در مقدار محاسن کسی دچار افراط نشود مقدار و اندازه را مشخص کرده و می فرمود: (وقتی محاسن را در دست می گیرید، هر چه از مشت بیشتر باشد باید کوتاه شود).

از همین رو بود که: (رسول خدا(ص) مردی را نگریست که محاسن بلندی داشت فرمود: چه می شد اگر محاسنش را اصلاح می کرد؟ خبر به ان مرد رسید، محاسنش را اصلاح کرد نه بلند بود نه کوتاه سپس به دیدار حضرت رفت پیامبر با دیدن او فرمود: این گونه اصلاح کنید. من لایحضره الفقیه،ج۴ص۵) و همچنین موی سر و صورت را مرتب و اراسته می کرد که علی (ع)می فرماید: (رسول خدا(ص)موی خود را شانه می زد و بیشتر اوقات ان را با اب صاف و مرتب می کرد و می فرمود: اب برای خوشبوکردن مومن کافی است: المستد رک،ج ا،ص۵۹ ) و امام صادق (ع)فرمود: (... رسول خدا(ص) زیر محاسن خود را چهل بار و روی ان را هفت بار شانه می زد و می فرمود: این کار حافظه را زیاد می کند و بلعم را از بین می برد: مکارم الا خلاق،ج۱،ص۳۵) و ان چنان اراسته بودن برایش اهمیت داشت که در روایت امده است: (روزی مردی در خانه پیامبر امد، اجازه ورود خواست ان حضرت طبق معمول در ایینه نگاه کردند و سر و صورت خود را مرتب و اراسته نمودند،عایشه به پیامبر عرض کرد یا رسول الله تو برترین فرزندان ادم و پیامبر پروردگار جهانی در برابر ظرف اب می ایستی و موی سر و صورت خود را مرتب می کنی؟ حضرت فرمود: ای عایشه خداوند دوست دارد وقتی بنده اش برای دیدن برادرانش از خانه بیرون می رود خود را مرتب و ارسته کند: مکارم الاخلاق ج۲،ص۱۸۳)

۲- معطر بودن: همان گونه رسول الله(ص) در معاشرت با دیگران و زندگی شخصی بدن و لباسش نظیف و پاکیزه بود نه چرکین، در معاشرت با خانواده و دیگران سنت و سیره اش نیز بران بوده است که خود را خوشبو و معطر نماید تا دیگران از همنشینی با وی نشاط پیدا کنند نه انکه متنفر و ازرده شوند و این سیره و سنت انچنان برایش اهمیت داشت که امام صادق(ع) فرمود: (رسول خدا(ص)بیش ازمقداری که خرج خوراک می کرد خرج عطر می کرد: کافی،ج۶،ص۵۱۲) و نیز فرمود: (بر هر مکلفی لازم است که در هرجمعه شارب و ناخنهای خود را بگیرد و مقداری عطرمصرف کند. رسول خدا(ص) چون جمعه فرا می رسید و عطر نزد اونبود برخی از روسری های زنان که(معطر) بود می گرفت و با اب نم می زد و به صورت خود می کشید؛همان،۵۱۱) و همچنین امام صادق(ع) فرمود: (رسول خدا(ص) مشکدانی داشت که بلا فلا صله پس از وضو با همان دست تر ان را می گرفت و خود را خوشبو می ساخت، و چون از خانه بیرون می شد مردم از بوی خوش ان می دانستند که آن حضرت می آید. همان،ص۵۱۵)

۳-آراستگی لباس: هرچند رسول الله(ص) ساده زیست بودند و هرگز لباس فاخر و گرا ن قیمت نمی پوشید ولی همان لباس ساده را که می پوشید از هر رنگ یا جنس نمی پوشید بلکه جنس و رنگ لباسش انتخاب ویژه داشت، چرا که جنس لباسش از پنبه، و رنگش بیشتر سفید و سبز، و کمتر زرد بود. از همین رو علی(ع) فرمود: (رسو ل خدا (ص) لباس پنبه می پوشیدکه ان لباس رسول خدا(ص) بود. و آن حضرت لباس مویین و پشمین نمی پوشید مگر انکه علت و ضرورتی پیدا می شد. المستد رک،ج۱،ص۲۰۹) و همچنین در روایت آمده است: ازلباس سبز خوشش می امد و بیشتر لباسهایش سفید بودو می فرمود: زندگان خود را سفید بپوشانید ومردگانتان را در ان دفن کنید. بحار،ج۱۶،ص۹۸) و نیز روایت شده است: (پیامبر خدا(ص) ملحفه ای داشت که با زعفران رنگ امیزی شده بود و گاهی تنها با پوشیدن همان با مردم نماز می خواند. بحا،ج۱۶، ص۹۸)

*************

۲-(( سلوک عبادی رسول الله صلی الله علیه وآله)) 
هرچند همه بخش های سیره عملی رسول الله (ص) دلپذیر، جذاب، زیبا و نورانی است اما ان سیره عملی که دلپذیرتر است و سیره عملی دیگر، در پرتو ان معنا پیدا می کند (عبادت، عرفان، مناجات و ذکر) رسول الله (ص) است. برای اینکه عبادت چند خصوصیت ویژه داشت؛
نخستین خصوصیت سیره عبادی رسول خدا ((عشق و تشنگی)) به عبادت، مناجات و خلوت به حضرت حق است، به عبارت دیگر رسول الله(ص) عبادت و مناجات را ازسر تکلیف و این که امر به انجام ان شده انجام نمی داده است، که اگر چنین امر و دستوری نسبت به انجام عبادت وجود نداشت ان را ترک می کرد، چرا که پیش ازبعثت و تشریع نماز در شرایطی که مردم جزیره العرب از دین حنیف ابراهیمی دست کشیده وبه بت پرستی رو اورده بودند ولی رسول الله(ص) تنها عارف ،سالک ،واصل الی الله بود که برنامه ویژه چهل شبانه اعتکاف در غار حرا داشت که به عبادت مناجات می پرداخت وپس از بعثت وتشریع نماز چون عشق به عبادت از عمق وجودش بر می خاست رنگ دیگری گرفت و شعله ورتر شد و به اوج رسید که به اباذرمی فرمود: ((ای ابوذر،خداوند نورچشم مرادر نماز قرار داده وان را انچنان محبوب من ساخته که غذا را برای گرسنه و اب را برای تشنه ،گرسنه باخوردن غذا وتشنه با نوشیدن اب سیرو سیراب می شوند امامن از نماز سیر نمی شوم: وسایل الشیعه ،ج،۱۵،ص۳۱۲)) واین تشنگی وعشق به عبادت در مرتبه ای قرار داشت که در روایت امده است: (رسوخدا(ص) نزدیک وقت اذان که میشد، به بلال فرمود: (ابرد یا بلال،ابرد یا بلال) بنابر یک احتمال یعنی: بلال! جگرم از تشنگی می سوزد اب گوارای اذان را برسان(خطبه مقام معظم رهبری:۱۵\٩\۱۳۷۵)

دومین خصوصیت سیره عبادی رسو الله (ص) که دست یافتن به ان توفیق من الله رامی طلبد(حضور قلب) است.به این معنا ان چنان رسول الله معرفت کامل به حضرت حق پیدا کرده بود وبه هنگام عبادت خود را واله وغرق تماشای جمال وجلال می دیدید ومنقطع ما سوی الله می شد وتنها توجه اش به خدا بودکه نه تنها می فرمود: (قره عینی فی الصلوه: مهجه البیضا،ج۳،ص ۶۸. نماز نورچشم من است) بلکه عایشه گزارش می دهد: (کان اذا حضر الصلاه فکانه لم یعرفنا ولم نعرفه اشتغالا بعظمه الله: مهجه البیضا ،ج۳، ص۳۵۱) هنگامی که وقتی نماز می رسید ،انقدر متوجه خدا بود،مثل این که اومارا نمی شناخت وما اورا نمی شناسیم) ونیز در روایت امده است:(اذا قام الی الصلاه تربد وجهه خوفا من الله:مستد رک ،ج۴،ص۹۳): هنگامی که به نماز می ایستاد،صورت حضرت ازبیم خدا دگر گون می شد) وهمچنین امده است: (اذا قام الی الصلاه کانه ثوب ملقی همان. هنگامی که به نماز می ایستاد گویی مانند لباسی است که کناری افتاده باشد) ودرگزارش دیگر امده است: (رسول خدا(ص) چون به نماز می ایستاد،ازترس خدا رنگش می پرید وصدایی سو وز ناک مانند صدا جوشش دیگ ازسینه یادرونش به گوش می رسید.)

همچنین روایت شده است كه شبى پیامبر در خانه یكى از همسرانش(ام سلمه) بود.اندكى از شب نگذشته بود كه ام سلمه دید رسول خدا(صلى الله علیه و آله) در بستر نیست برخاست و دنبال او گشت. ناگهان متوجه شد كه حضرت كنار اتاق ایستاده، دست‌ها را بلند كرده و اشك از دیدگانش جارى است و چنین با خدا راز و نیاز مى‌كند:خدایا! نیكى‌هایى كه به من عطا فرموده‌اى از من مگیر. خدایا! دشمنان و حسودان مرا شاد مگردان . خدایا! مرا به بدى‌هایى كه از آنها نجاتم دادى، باز مگردان . خدایا! یك لحظه مرا به خودم وا مگذار.در این هنگام، ام سلمه گریست . پیامبر فرمود: ام سلمه! چرا مى‌گریى؟ گفت: پدر و مادرم فدایت چرا گریه نكنم؟ تو با آن مقام بلندى كه دارى، چنین با خدا راز و نیاز مى‌كنى (حال آن که ما به ترس از خدا و گریه سزاوارتریم). پیامبر فرمود: چگونه در امان باشم، حال آن كه خداوند یك لحظه، یونس پیامبر را به خودش ‍ واگذاشت و بر سرش آمد، آنچه آمد. بحار ،ج۶،ص۲۱۸) و چون خود عبادت با حضور قلب و عاشقانه را تجربه کرده و لذت معنوی ان دریافته بود به دیگران هم تجربه این جنس ازعبادت را توصیه می کرد ومی فرمود: ، 
(افضل الناس من عشق العباده فعانقها و احبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها، فهو لا یبالى على ما اصبح من الدنیا: على عسر ام على یسر.؛ برترین مردم كسى است كه عاشق عبادت شود. پس دست در گردن آن آویزد و از صمیم دل دوستش بدارد و با پیكر خود با آن درآمیزد و خویشتن را وقف آن گرداند و او را باكى نباشد كه دنیایش به سختى بگذرد یا به آسانى .:تحف العقول،ص۳۵)

سومین خصوصیت سیره عبادی رسول الله(ص)در (کثرت عبادت) است.یعنی سیره عبادی رسول الله (ص) در این بود که به همان نسبت ومرتبه به عبادت عاشقانه وخالصانه اهمیت می داد به همان نسبت به کثرت عبادت وسحر خیزی ومناجات دردل شب اهمیت می داد، از همین رو فیض کاشانی درذیل ایات(۱-۲) سوره (طه) :(طه ما انزلنا علیک القران لتشقی: طه! ما قران رابرتو نازل نکردیم که این قدر به زحمت ومشقت بیا فتی) می نویسد:(پیامبراکرم انچنان در عبادت الهی ح حریص بود که ازکثرت عبادت پاهای مبارکش متورم شده بود،تا این که خداوند متعال این ایه را فرستاد. تفسیر صافی ،ج۲,ص۲۹۹).

امام صادق(ع) درباره سیره کثرت عبادی رسول خدا(ص) واینکه شب تاصبح را به طور متناوب به عبادت وانجام نوافل مشغو ل بود می فرماید:(وقت خواب آب برای وضو را در ظرفی سر پوشیده بالای سر خود می‌گذاشت، و مسواک را نیز زیر بستر خود می‌نهاد، آنگاه تا وقتی خدا می‌خواست می‌خوابید، و چون بیدار می‌شد می‌نشست و به آسمان نگاه می‌کرد و آیات سوره آل عمران را تلاوت می‌فرمود، آنگاه مسواک می‌زد و وضو می‌گرفت و به جایگاه نماز خود می‌رفت و چهار رکعت نماز می‌خواند، رکوع را به قدر قرایت وسجود را نیزبه قدر رکوع انجام می داد،رکوع را انقدر طول می داد که می گفتند کی سر بر می دارد؟ وسجود رانیز تاحدی که می گفتند کی سرازسجده بر می دارد؟انگاه به بستر خود باز می گشت سپس بار دیگر بیدار می شد وایات سوره ال عمران را می خواند وبه اطراف اسمان نگاه می کرد، ومسواک می زد ووضو می گرفت ودر جایگاه مماز می ایستاد وسه رکعت شفع ووتر را می خواند،انگاه ازخانه برای نماز صبح بیرون می امد وبه مسجد می رفت(کافی،ج۳،ص۴۵۵)

حضرت امام زین‌العابدین‌ نیز درباره کثرت عبادت رسول خدا(ص) فرموده اند: (جدّ من رسول‌خدا(ص) با آنکه خداوند گذشته و آینده او را بخشوده و آمرزیده بود کوشش و بندگی برای خدا را رها نمی‌کرد تا آنجا که ساق و قدمش (از کثرت عبادت) ورم کرد؛ پدر و مادرم فدای او؛ برخی به او گفتند آیا اینطور عمل می‌کنی در حالی که خدا گناه گذشته و آینده‌ات را آمرزیده است؟!فرمود: آیا بنده شاکر و سپاسگزار نباشم المناقب،ج۲ص۲۸۷) 

*************

۳-((سیره معاشرت خانوادگی رسول الله علیه و آله)) 
سیره وسلوک رفتارخانوادگی پیامبر گرامی اسلام همچون سیره دیگر آن حضرت الگو برای همه مسلمین وپیروان خواهد بود، چرا که سلوک خانوادگی رسول الله صلی الله علیه وآله برچند پایه واصل استوار بود که زندگی باطراوت وشادابی را به وجود می اورد.

اصل اول؛ درسیره عملی نبوی در معاشرت خانوادگی((همکاری با اعضای خانواده)) است.به این معنا درسیره عملی ونظر رسول الله(ص) درمحیط جزیره العرب که مرد سالاری به معنای واقعی کلمه حاکم بود وارزشی برای زن جز تولید مثل، قایل نبودند نه تنها چنین نگاه باطلی را پس زده ومی فرمود:(جعل قره عینی فی الصلاه ولذتی فی النسا :روشنی چشم من نماز،ولذتم در زنان قرار داده: مستدرک،ج۵،ص۳۲۱)ونیز می فرمود: (الاخیرکم،خیرکم لنسایه و انا خیرکم لنسایه: بهترین شما شخصی است که باهمسرش خوش رفتارباشد ومن ازتمامی شما نسبت به همسرانم خوش رفتار ترم. تحف العقول ،۴۲۵) بلکه همسران خود را هرگز به دید کلفت وکنیز نمی دید که علاوه برتر وخشک کردن فرزند وظیفه دیگرشان کارکردن درخانه باشد، بلکه با اینکه جایگاه رفیعی چون مقام پیامبری داشت ولی در داخل خانه همسر وپدر بود نه پیامبر، وبدون هیچ تعینی دوشادوش اعضای خانواده بسیاری از کارهای خانه را انجام می داد.ازهمین رودر گرازش امده است:(پیامبر درخانه خانه خویش خدمتکار اهل خود بود،گوشت راتکه تکه می کردوبرسفره غذای حقیرانه می نشست وانگشتان خویش را می لیسید،بز خود ر ا می دوشید ولباس خود را وصله می نمود وبر شتر خود عقال می زدوبه ناقه خود علف می داد، با خدمتکار منزل ارد رااسیاب می کرد وخمیر می ساخت: مناقب،ج۱،ص۱۴۶) و همچنین روایت شده است: رسول خدا(ص) کفش خود را وصله می زد پوشاک خویش رامی دوخت درمنزل راشخصا باز می کرد گوسفندان وشترهارا می دوشید وبه هنگام خسته شدن خادمش در دستاس کردن به کمک او می شتافت واب وضوی شبش را خود تهیه می کرد ودر همه کارهابه اهل خانه کمک می کرد: بحار، ج۱۶،ص۱۵۰) و نیز روایت شده است: حضرت خانه خویش را نظافت می کرد وجارو می کشیدومی فرمود: کمک به همسر وکارهای منزل،صدقه واحسان در راه خدا محسوب می شود. مکارم الا خلاق،ج۱،ص۱۶۵) عایشه می گوید: وقتی خلوت می شد پیامبر لباس خود را وصله می زدوکفش خویش را وصله می کرد. همان ص۱۵)
همسران پیامبرکه اکثرا پیر زن بودند وقتی می دیدند ان حضرت با ان جایگاه بلند ملکوتی و جهانیش که به امپراطوروسلاطین ان زمان نامه می نویسد ولی در خانه خود راخدمتکار نشان می دهد وازهمکاری با خانواده دریغ نمی کند دلباخته او می شدند وخانواده صمیمی وگرمی را داشتند که الگوی همیشه تاریخ شد

اصل دوم؛ درسیره خا نوادگی نبوی که می تواند الگوی همگان باشد (قدر شناسی) ازهمسر است.به این معنا رسول گرامی اسلام وقتی خوبی ها وزحمت وتلاش همسر خود را می دید با یاد کردن ازاو د رجمع ،وفاداری ومحبت خود به ان همسرش ابراز می نمود که اورا فراموش نکرده است ازهمین رو روایت شده است: (روزی پیرزنی خدمت ان حضرت رسید حضرت به او خیلی احترام وتکریم نمود ،عایشه پرسید: اوکه بود ؟فرمود: اودرزمان خدیجه سراغ ما می امد) و در گزارش دیگرامده است: ( روزی پیامبر به یاد خدیجه افتا د وگریست،درحالی که کنار همسرانش بود،عایشه گفت: بر پیر زن عجوزی از پیرزنان سرخ روی بنی اسد
گریه می کنی؟! پیامبر فرمود:وقتی که شما تکذیبم کردید او مر اتصدیق کرد ،وقتی شما کفر ورزیدید، اوبه من ایمان اوردید وقتی شما از فرزند اوردن عقیم بودید اوبرایم فرزند به دنیا اورد عایشه گوید:از ان پس پیوسته می کوشیدم با یادکرد خدیجه جایی در دل پیامبر خدا بازکنم:بحار،ج۸،ص۱۶) ونیز روایت شده است :(روزی پیامبر درخانه عایشه بوده است که خادم صفیه،ظرف غذایی رابرای پیامبر اورد،عایشه محکم بردست خادم زد کاسه افتاد ودو نیم شد وغذا بر زمین ریخت پیامبر اکرم تکه های ظرف را کنارهم گذاشت وطعام را دران ریخت وفرمود این غذا رابخورید ،وقتی که غذای عایشه اماده شد ان را برای حفصه فرستاد وفرمود:این ظرف را به جای ان بردارید واز غذای ان بخو رید:سبل الهدای ،ج۱۱،ص۱۵۰)

اصل سوم؛ درسیره خانوادگی نبوی که توانست خانواده ای ایده ال ونمونه شکل دهد که الگوی همیشه تاریخ قرار بگیرد( اختصاص دادن وقت) به خانواده است.به این معنا هرچند رسول خدا(ص) در ده سال از حضور در مدینه دراوج مشکلات سیاسی ونظامی قرار داشت ولی این مشکلاثت مانع ازبا خانواده بودن نبودوموجب نمی شد تا خانواده درحاشیه قراربگیرد بلکه اهل برنامه بود، وقتش رابه سه قسم تنظیم می کرد،یک قسم ان را درکنار خانواده بودن اختصاص می داد ازهمین رو امام حسین (ع) ازعلی(ع) که سی سال از عمر خود را با رسول خد ا(ص) سپری کرده و از اخلاق داخلی وخارجی حضرتش اطلا ع دقیق داشته این چنین روایت می کند:امام حسین (ع)می فرماید: از پدرم در مورد امور رسول خدا (ص) در داخل خانه سؤال کردم، فرمودند: وقتی به خانه اش می رفت، اوقاتش را سه قسمت می کرد: یک قسمت برای خدا، و یک قسمت برای خانواده اش، و یک قسمت برای خودش، آن گاه قسمت خودش را نیز میان خود و مردم تقسیم می کرد و آن را برای بستگان و بزرگان صحابه (که در منزلش به خدمت او می رسیدند) قرار می داد و ذره ای از امکانات خود را از آنان دریغ نمی نمود (بلکه آن چه امکان داشت در حقشان انجام می داد:عیون الاخبار،ح۱،ص۳۱۵). 

اصل چهارم؛ ازسیره نبوی درمعاشرت خانوادگی که می تواند الگو واسوه همگان در داشتن زندگی ایده ال خانوادگی قرار بگیرد(گذشت، عفو) از خطا وناسازگاری همسر است. به این معنا با این که رسول خدا(ص) چندین همسر وهرکدام روحیه خاصی درخانه داشتند وهمین امر موجب ناساز گاری انان بایکدیگر ویا باشخص رسول الله (ص) می شده است ولی حضرت بامدیریت ویژه برپایه گذشت ونادیده گرفتن خطا از همسران زندگی را ازتلخی خارج وبه صمیمیت وگرمی به برمی گرداند، ازهمین رو درشان نزول ایه(۱) ازتحریم امده است: روزی که نوبت، بودن پیامبر درخانه حفصه بوده است،وی بااجازه حضرت به خانه پدرش رفت پیامبر درنبود اوبه خانه همسر دیگرش ماریه قبطیه مادر ابراهیم رفتند ،حفصه وقتی متوجه شدند ماریه در نوبت وی نزد پیامبر بودند نه تنها بنای ناسازگاری گذاشت ،بلکه عایشه را هم از این حادثه باخبر ساخت ولی پیامبر با برخورد کریمانه ومهربانی وبا حرام کردن ماریه برخود درمقام رضایت همسران خود برامد.

و نیز درشان نزول ایه(۲۸-۲۹) سوره احزاب امده است پس ازپیروزی درغزوه خیبر،و به دست اوردن غنایم از ال ابی الحقیق همسران پیامبر گفتند ان غنایم را در اختیار ماقرارده، پیامبر فرمود: به دستور الهی بین مسلمانان تقسیم می کنم زنان ناراحت شدند درمقام اعتراض گفتند:شاید فکرمی کنی اگرمارا طلاق دهی،کسی از قوم ما پیدا نشود که مارابه همسری برگزیند؟! خداوند به به پیامبر دستور دادکه از زنانش کناره گیری کند ،رسول خد (ص) به مشربه ام ابراهیم در اطراف مدینه رفت وبیست ونه روز ماندتا زنان ازحیض پاک شوندتابتواند طلاق بدهد پس از پاک شدن زنان بانزول ایه زنان رامخیر بین زندگی ساده وفقیرانه ویا دنیا خواهی ورفاه طلبی قرار داد زنان دست به گریبان رسول خدا انداختند گفتند تورا برمی گزینیم نه طلاق ودنیا طلبی.ونیز در شان نزول ایه(۱۱)سوره(حجرات) امده است که عایشه وحفصه حضرت ام سلمه را به خاطر کوتاهی قد مسخره می کردند، ودرنقل دیگر از ابن عباس روایت شده است:رو زی صفیه گریان نزد رسول خدا امد وگفت: عایشه مرا سرزنش کرد وگفت: (ای یهودی ،فرزند یهودی) پیامبر اکرم (ص) پیامبر فرمود چرابه اوپاسخ ندادی که پدرم هارون است وعمویم موسی وشوهرم محمد(ص))) انچه امده است بیانگر این حقیقت است که هرچند بین همسران پیامبر وهمچنین بین پیامبر وزنان دل خوری هایی پدید می امد ولی باگذشت حضرت ازلغزش همسران وبا تذکر به مورد همراه با ملاطفت به همان گرمی وصمیمیت برمی گشت وهرگز به کینه توزی تبدیل نمی شد.

اصل پنجم؛ ازسیره عملی خانوادگی نبوی(نظافت واراستگی) است. به این معنا هرچند میل فطری بشر به پاکیزکی واراستگی است، ولی زن وشوهر تکلیف مضاعف اخلاقی واسلامی دارند که برای یکدیگر خودرا اراسته نمایند، چراکه این کوتاهی نه تنها زندگی زناشویی را به سردی می کشاند بلکه موحب فسادزن ویا مرد می شود، ازهمین رو رسول الله (ص) نه تنها خود را برای محیط خانه ودرکنار همسران اراسته ومعطر می کردند بلکه برای این که مردان وزنان مسلمان نیز این سیره را جدی بگیرند به عنوان یک دستو العمل عمومی مردان رابه اراستگی درکنار همسر تو صیه وسفارش کرده ومی فرمود :(لباس های خود راتمیز کنید وموهای خود راکوتاه کنید،مسواک بزنید واراسته وپاکیزه باشید که بنی اسراییل چنین نکردند تازنانشان به فساد کشیده شدند:اغسلوا ثیابکم وخذوا من شعورکم واستاکوا وتزینوا وتنظفوا فان بنی اسراییل لم یکونوا یفعلون ذالک فزنت نساهم: نهج الفصاحه،ص۷۲) و فرمود: (شوهران وظیفه دارند نظیف واراسته باشند که دوست دارند همسرانشان ان گونه باشند :مستدرک الوسایل ،ج۲،ص ۵۵۹)ونیز نسبت به زنان فرمود:(زن وظیفه دارد که بابدن ولباس معطر وپاکیزه ،توام با ارایش واراستگی کنار شوهرباشد وبا ظرافت خاص،امادگی خویش را درتمام ساعات مناسب اعلان نماید :علیها ان تطیب باطیب طیبها وتلبس احسن ثیابها وتزین باحسن زینتها ،وتعرض نفسها علیه غدوه وعشیه واکثر من ذالک حقوقه علیها:کافی،ج۵ص ۵۰۸)

ازهمین روست که سیره اهل بیت علیهم السلام همان سیره نبوی بوده و خود را برای همسر آراسته می کردند.

- حسن بن جهم می گوید: «به محضر امام کاظم علیه السلام رفتم، دیدم موی صورتش را با رنگ سیاه، رنگین نموده است، عرض کردم: فدایت شوم، محاسنت را رنگ کرده ای؟ فرمود: همانا خضاب کردن پاداش دارد، خضاب و آراستگی موجب افزایش حفظ عفّت زنان می گردد، زیرا بعضی از زنان بر اثر آن که همسرانشان خود را نمی آرایند، به فساد و بی عفّتی کشیده شوند: کافی،ج۵،ص ۵۶۷)

اصل ششم؛ ازسیره نبوی در اخلاق ومعا شرت خانوادگی(حسن خلق)است.به این معنادر زندگی خانوادگی ان خانواده ای زندگی ایده ال با نشاط وموفقی خواهند داشت که هریک از زن ومرد درکمال خو شرویی بایکدیگر برخورد کنند ودرهر موضوعی هرچند به حق به بحث ومجاد له نپردازند وودیگری را گیر ندهند ،چراکه سیره نبوی در اخلاق خانوادگی بران بو ده است که باهمه همسرانش باکمال خوشرویی ،متانت برخورد می کرد واگر ناسازکاری از انان به وجود می امد جدی نمی گرفت وازان می گذشت و اجازه نمی داد که این ناساز گاری تبدیل به بحران داخلی خانوادگی شود، همان گونه که در داستان صفیه امده است: حضرت برخورد ناپسند عایشه را با بعضی ازهمسران که می رفت تبدیل به اختلاف خانوادگی شود با مهارت خاصی به همد لی تغیییر دادازهمین رو در اخلاق خانوادگی پیامبر امده است:(انه کان من اخلاقه انه جمیل العشره،دایم البشر، یداعب اهله،ویلتطف بهم،ویوسعهم نفقته،ویضاحک نسا کان اذاگ صلی العشا و یدخل منزیسمر مع اهله قبل ان ینام یوانسهم بذالک:تفسیر ابن کثیر،ج۱ص۴۴۶:پیامبر همیشه خوش برخورد،وباخانواده اش خوش رفتار ومهربان بود،هزینه زندگی انهارا زیادمی پر داخت ،وبا انهاخندان بود همواره بعد ازنمازعشا مقداری با خانواده اش بسر می بردوقبل از خواب با انها انس می گرفت).

و نیز درحفظ ومراعات اخلاق خانوادگی توصیه می فرمود:(خیرکم لاهله وانا خیرکم لاهلی،ما اکرم النسا الا کریم ولا اهانهن الا لییم :سفینه البحار،ج۲،ص۲۴۳: بهتیرین شما کسانی هستند که بهترین رفتار در خانواده را داشته باشند ومن بهترین شما در رفتار با خانواده هستم، احترام و تکریم نمی کند زنان را مگر افراد بزرگوار وهمچنین به زنان اهانت نمی کند مگر افراد پست).

اصل هفتم؛ در اخلاق خانوادگی نبوی که امروزه جامعه به شدت از ان فاصله گرفته است(غیرتمندی) است. یعنی نباید مرد خانه اجازه دهد به بهانه اجتماعی بودن مرز محرم و نامحرم شکسته شود وبه بهانه هایی ارتباط بین همسر با مرد اجنبی به اختلاط وصمیمیت شود ،چراکه: بی تفاوتی نسبت به چنین مساله ای بسیار حساس منشا بسیاری از مفاسد اخلاقی و اختلافات خانوادگی خواهد شد، وچون غیرت به جا وبه مورد نسبت به خانواده داشتن از اصول وپایه های مهم خانوادگی است نه تنها رسول خدا(ص)همگان را سفارش به غیرتمندی کرده است وفرمود: (ان الغیره من الایمان:وسایل ج۲۰،ص۱۵۴ :به راستی غیرت جزو ایمان است) ونیز می فرمود:(ان موسی کان غیورا:بحار ج۷۶،ص۱۱۶:همانا موسی بسیار غیرت مند بود) ویا به سفارش می کرد: (ایها الناس اتخذوا السراویلات فانها من استر ثیابکم وحصنوا نسایکم اذاخرجن:میزان الحکمه،ج۲،ص۲۵۲:ای مردم شلوارهای(پوشاننده پاها)برگیرید که پوشاننده ترین لباس شما است وبه و سیله انها عفت زن ها خودراهنگام بیرون امدن ازخانه حفظ کنید) ونیز فرمود :(کسی غیرت نمی ورزد پاردبهشت نمی شود) ونیز فرمود:(ان الله لیبغض الرجل یدخل علیه فی بیته فلا یقاتل:مستدرک ،ج۱۱،ص۹۹:همانا خداوند مبغوض می دارد ان مردی راکه بیگانه (برای هتک ناموس) وارد خانه او می شودولی او باان بیگانه نمی جنگد) بلکه سیره عملی ان حضرت در غیرتمندی بسیار سخت وشدید بود ازهمین رو سیره نویسان گزارش داده اند:(حکم بن ابی العباس عموی عثمان پدر مروان روزی وارد خانه پیامبرشد وبه چشم چرانی همسران پیامبر پرداخت پیامبر متوجه شد پیامبر اورا تعقیب کرد تا دستگیرش کرده ومجازات کند ولی حکم گریخت اما پیامبر دست بر نداشت او وفرزندش را ازمدینه به طایف تبعید کرد:کنز العمال،ج۳،ص۳۸۶ )

مردم جامعه با بکار گیری این اصول هفت گانه خانوادگی نبوی وتقویت نمودن ان در زند گی زناشویی می توانند زندگی خانواد گی سرزنده وبانشاط داشته با
شند ومانع بسیاری ازاختلافات خانوادگی ها شوند که به غم انگیز ترین وتلخ ترین شرایط زندگی که طلاق باشد ختم نشود.

*************

۴- (( سیره اجتماعی رسول الله صلی الله علیه وآله))
سلوک مردمی و اجتماعی پیامبر گرامی اسلام نشانه کرامت حضرت است چراکه سلوک اجتماعی ومردمی آن حضرت چند خصوصیت مهم وقابل درنگ و تامل دارد؛

نخستین خصوصیت معاشرت اجتماعی رسول الله (ص)که نشانه اوج مردمی ان حضرت است(مرتبه بدون تعین)است. به این معنا اولا؛رسول خدا ازنظر جایگاه معنوی وصل به عالم معنابود.ثانیا؛ دارای مقام ومرتبه پیامبری بود که پیوسته ازاسمان الهی توسط جبرییل امین وحی بروی نازل می شد.ثالثا ؛ازنظراجتماعی مقام ولایی ورهبری جامعه رابعهده داشت ولی با وجود چنین مراتب وموقعیت، رسول خدا انچنان خود را ساخته بودکه هیچ یک ازاین مراتب نتوانست دیوار بلندیی بین او مردم به وجود بیاورد وارتباط نزدیک وی بامردم راقطع کند بلکه رسول خدا(ص) انچنان مردمی وخاکی بود وهرگونه مرتبه وموقعیت را پس وکنار زده بود که اگر کسی اولین بار، ان حضرت را می دید نمی توانست تشخیص بدهد او همان رسول اعظم است که پشت امپراطوربزرگ ایران وروم را به لرزه در اورده است از همین رو روایت شده: (مجلسش عاری ازهرگونه تشریفات بود.به گونه ای که بین او واصحابش تفاوتی دیده نمی شد:( ودرحلقه ای میان اصحاب می نشست،تا هیچ برتری وجو دنداشته باشد مجلسش صدر وذیل نداشت همگی حلقه وار می نشستند:مکارم الا خلاق ص۲۱)،از همین رو اعراب غریبی که به حضورش می رسیدند، ایشان را درجمع تشخیص نمی دادند بلکه می پرسیدند کدامیک از شما رسول خدا(ص) هستید ابوذر غفاری می گوید:پیامبر خدا(ص)برای تواضع کردن بدون کوچک ترین امتیازی میان اصحاب می نشست؛به طوری که شخص بیگانه ای وارد می شد،نمی دانست که کدام یک از ان ها پیامبرندتا اینکه می پرسید لذا از ان حضرت تقاضا کردیم که جایگاهی برایش درست شودکه وقتی غریبی وارد می شود،اورا بشناسد. بعد از کسب اجازه سکویی ازگل وسنگ درست کردیم که ان جناب روی ان می نشست ومهم در طرفین او می نسشتیم:سنن الکبیر،ج۵،ص۳۷).

دومین خصوصیت معاشرت اجتماعی رسول خدا(ص) که اسوه به معنای حقیقت کلمه (ادب درمجلس) است. به این معنا هرچند معاشرت رسول خدا (ص)مردمی وخاکی بود ولی انچه که این معاشرت را ازهمه معاشرت هامتمایز می کند (ادب درمجلس) است،چراکه:
اولا؛پیامبر(ص)با ان همه مراتب ،جاومکان خاصی برای نشستن خوددرنظر نمی گرفت، بلکه هرگاه به مجلسی وارد می شد در انتهای مجلس می نشستند وبه دیگران نیز می فرمودند:(هرکس در مجلس وارد شد در انتهای مجلس بنشیند)
از همین رو علی (ع) در توصیف جلسه پیامبر فرمود:لایوطن الا ماکن وینهی عن ایطانها،واذا انتهی الی قوم جلس حیث ینتهی به المجلس و یامر بذلک:درمجالس جای ویژه ای برای خود انتخاب نمی کرد،ومخصوصا ازاین کار نهی می نمود،؛ووقتی به جمعیتی می پیوست، هرجاکه خالی بود می نشست و اصحاب را دستور می داد که چنان کنند: ،معجم الکبیر،ج۲۲،ص۵۵).
ثانیا؛درنوع نشستن نیز مظهر ادب بودند چراکه برخلاف رفتار عرب ها که هنگام نشستن دامن عربی خودرا بالا می زدند ساقها وزانوان خود را لخت ونمایان می کردند نشستن پیامبر(ص) عاری ازچنین رفتاری عربی بود وهیچگاه دامن عربی خود را بالا نمی زدند واین گونه عریان نمی نشستند:سنن ابی داود،ج۱ص۳۶۶) ثالثا؛هرنوع نشستنی که حکایت گر نخوت وبزرگ منشی بوداجتناب می کردند در روایت امده است ( درصدرمجالس زانو پیش زانوی هم نشین ،نمی نهاد: مکارم الاخلاق،ص۱۷) و نیز( هرگزپای خودرادر حضور دیگران دراز نمی کرد:همان) و همچنین (درحضور مردم برچیزی تکیه نمی داد:مهجه ،ج۲ص۱۲۵).

سومین خصوصیت معاشرت اجتماعی پیامبر(ص) که الگوی بی نظیر برای رهبران می باشد(مساوی دانستن فقیر وغنی)است.به این معنا درنشستن برایش فقیر وثروت مند یکسان بودند وهمان نگاهی که به اغنیا داشت به فقرا هم داشت وبا هردو طبقه در جلسه می نشست وهیچ تفاوتی بینشان قایل نبود ازهمین سلمان می گوید: (اوصانی خلیلی رسول الله (ص) بسبع، لا ادعهن علی کل حال :ان انظر الی من هو دونی ولاانظرالی من هو فوقی وان احب الفقرا وادنو منهم:الحکایات ،ص۹۶) وحبیبم مرا به هفت چیز سفارش نمود:واین که پایین ازخودرا بنگرم، وبه برتر از خود راننگرم ،و این که مستنمدان رادوست بدارم وبه انان نزدیک شوم) یکسان دیدن فقرا بااغنیا به گونه ای بود وقتی عده ای از سران قریش شرط ایمان اوردن به اسلام را دو رکردن فقرا وپشمینه پوشان از همنشینی ازرسول خدا عنوان کردند، خداوند رسول خود را مورد خطاب قرار داده، فرمود: «و اصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداة والعشی یریدون وجهه ولا تعد عیناک عنهم ترید زینة الحیاة الدنیا و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذکرنا و اتبع هواه و کان امره فرطا؛ کهف،ایات ،۱۸،۲۸):با کسانی باش که پروردگار خود را صبح عصر می خوانند،وتنها رضای اورا می طلبند و هرگز بخاطر زیورهای دنیا،چشمان خود را از ان ها برمگیر و از کسانی که قلبشان را از ادخو غافل ساختیم اطاعت مکن همان ها که از هوای نفس پیروی کردند وکا رهایشان افراطی است
هم‌چنین فرمود: «وَ لا تَطْرُدِ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداوةِ وَ الْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ ما علیک من حسابهم من شیء و ما من حسابک علیهم من شیء فتطردهم فتکون من الظالمین؛انعام،ایه۵۲) و کسانی را که خدا را می‌خوانند، و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن نه چیزی از حساب آن‌ها بر توست، و نه چیزی از حساب تو بر آن‌ها اگر آن‌ها را طرد کنی، از ستمگران خواهی بود.»

پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم)، پس از نزول این آیه به پا خاست و در جستجوی مستضعفان و بینوایان شتافت. آنان را در انتهای مسجد دید که به ذکر الهی مشغولند. رو به آنان کرد و فرمود: «الحمدالله الذی لم یمتنی حتّی امرنی ان اصبر نفسی مع رجال من امتی، معکم المحیا و معکم الممات؛ خدای را سپاس که زندگیم را به پایان نرساند تا دستور داد که من در کنار گروهی از امتم با آن‌ها باشم؛ من در زندگی و مرگ با شما هستم:مجمع البیان ح۴،ص۶۲ و روح المعانی.،ج۸،ص۲۵۰» 

چهارمین خصوصیت معاشرت اجتماعی نبوی که می تواند الگوی همگان باشد(مهمان نوازی) است.به این معنا هرچند رسول الله (ص) ساده زیست بوده وزندگی بی تشریفاتی داشتند ولی نسبت به کسی که به عنوان مهمان بروی وارد می شدند سنک تمام گذشته وازانچه ازعهده اش ازنظر پذیرایی امکان پذیر بود کوتاهی نمی کرد ونهایت احترام برای مهمان قایل می شد ازهمین رو سلمان فارسی نقل می کند:(به خانه پیامبر خدا(ص) رفتم ،بالشی که مخصوص خودش بود پشت من قرار داد) وهمچنین امام صادق (ع)وایت می کند:(روزی یکی از خواهران رضایی پیامبر به محضرش رسید چون نگاه پیامبر به او افتادخیلی خوشحال شد ،ردای خود رازیر اوپهن کرد واورا روی ان نشاند، باو به گفتگو مشغول شد وشادمانی داد ) وهمچنین در روایت دیگر امده است:(وکان یوثر الداخل علیه بالوساده التی تحته، فان ابی ان یقبلها عزم علیه حتی یفعل:زیر اندازش را می گستراند تا وارد شونده بران بنشیند واگر نمی پذیرفت،انقدر اصرار می فرمود تا طرف قبول کند ).

و نیز در روایت دیگر امده است:(وهرکس خدمت او می رسید مورداکرام قرار می گرفت وزیر اندازشیا عبایشرا برای او پهن می کرد،هرچند میان اووواردین ، خویشاوندی واشنایی وسابقه رفاقت نباشد:وکان یکرم من دخل علیه،حتی ربما بسط ثوبه لمن لیست بینه وبینه قرابه ولا رضاع یجلسه علیه) احترا م وتکریم مراجعه کنان انچنان برایش اهمیت داشت که در گزارش امده است:(دریکی از دیدارهای مردمی ،اتاق حضرت پر ازجمعیت بود،جریربن عبدالله وارد شد وداخل اتاق جایی برای او نبود.بیرون از اطاق نشست پیامبر چون نگاهش به او افتاد،عبای خود راازدوش خود برگرفت وپیچید و به سمت اوفرستاد تا روی ان بنشیند اما جریر هم ادب نشان داد وعبای پیامبر ر ابر صورت خود نهاد وبوسه بران زد) :(وقتی مهمان داشت ،با مهمان غذا می خورد ودست از غذا خوردن نمی کشید مگرانکه مهمان دست از طعام بکشد) سیره عملی رسول الله (ص) درس وپیام است که شیوه برخورد با مهمان بایست متفاوت باشد با انچه که هرفردی نسبت به اعضای خانواده دارد مهمان باید از نظر احترام وتکریم نهایت پذیرای وتکریم شود.

پنجمین خصوصیت معاشرت اجتماعی نبوی (بی تکلف بودن ) است.یعنی با این که رسول الله با قطع نظر ازمقام رسالت، رهبر جامعه بود ودارای موقعیت ویژه داشت ولی سیره ورفتار عملی خود را گونه ای پیش می برد کسی رفتار ویژه ای از ان حضرت ملاحظه نمی کرد چراکه لباس فاخر پادشاهان رانمی پوشید ذی ورفتار سلاطین را نداشت بسیار ساده وبدون هرگونه تشریفات در بین مردم حضور پیدامی کرد ،وهرگونه رفتار مردمی که حکایت گر این معنا بود که بر داشت پادشاهانه ازحضرت دارند باان برخورد می کرد ومردم ازان روش غلط باز می داشت ازهمین رو ست که در روایت امده است:(ان حضرت در قید وبند مرکب خاص برای تردد نبود،گاهی سوار براسب یااستر می شد،گاهی هم سوار بر الاغ می شدوکسی راهم همراه سوار می کرد، گاهی اگر وسیله ای نبودپیاده وپابرهنه وبدون عبا وعمامه رفت وامد می کرد :ا) انچنان بی تکلف وبی پیرایه بوده است که در روایت امده است:( وقتی وارد مجلس می شد در نزدیکترین جای به محل ورود خود می نشست:کان رسول الله(ص)اذا دخل منزلاقعد فی ادنی المحلس حین یدخل(مکارم الاخلاق ص۲۶) وهمچنین امده است:(کراهت داشت کسی برای و ی به پاخیزد ومردم نیز از این جهت جلوی پای ان حضرت بلند نمی شدند: کانو ا اذا راوه لم یقومو ا الیه لما یعرفون من کراهیته لذالک(همان ،ص۱۱۳) و در گزارش دیگر ابوامامه نقل می کند:(پیامبر روزی به عصا تکیه داده بود بر ما گذشت وما به احترام اوازجا برخاستیم.به ما گفت : انسان که ایرانیان برای بزرگ داشتن یکدیگر درجلوی پای هم برمی خیزند برنخیزند(ص۲۶)

ششمین خصوصیت معاشرت نبوی(تفقد از یاران) است.رسول الله (ص) پیامبر رحمت ومهربانی بود همواره به فکر ویاد مومنان بود، مشکل انان را مشکل خود می دانست ازهمین رو لحظه از انان غافل نمی گردید بلکه ازحال شان جویا می شد ازهمین رو علی(ع) روایت می کند: (اذا تفقد الرجل من اخوانه ثلاثه ایام سال عنه،فان کان غایبا دعا له ،وان کان شاهدازاره وان کان مریضا عاده) هر گاه سه روز می گذشت و یکی از برادران دینی را نمی دید، جویای حال او می شد. اگر غایب و به سفر رفته بود، در حق او دعا می کرد، اگر شاهد و در شهر بود، به دیدارش می رفت و اگر بیمار بود، به عیادتش می رفت.»
جابر بن عبداللّه نقل می کند که در یکی از غزوات که همراه پیامبر بودم، شترم از رفتن باز ماند. پیامبر که در آخرهای مردم حرکت می کرد به من رسید و کمکم کرد تا شترم را که خوابیده بود و دیگر راه نمی رفت، از جایش برخیزاند، دوباره آن را خواباند و مرا سوار کرد و دوباره بلندش کرد. در طول راه که می رفتیم، از وضع پدرم و خانواده ام و بدهکاری پدرم که وفات یافته بود و از زن بیوه ای که با او ازدواج کرده بودم و شتری که خریده بودم و موضوعاتی از این دست پرسید و من جواب می دادم و از من خواست وقتی به مدینه برگشتیم مراجعه کنم تا مشکلاتم را حل کند)
هفتمین خصوصیت سیره اجتماعی نبوی(عفو وگذشت) است.به این معنا هرچند رسول الله(ص) در اصول حاضر به مصالحه وسازش نبود وتحت هیچ عنوانی با دشمان برانداز اسلام(اشد علی الکفار) بود ولی نسبت به همه کسانی که درمدت بیست سه از رسالت سیزده سال در مکه وده سال در مدینه در موضع مخالف قرار داشتند ، ظلم ،هتک حرمت وجفاهایی نسبت به شخص رسو ل الله (ص) انجام داده بودند ولی از گذشته ورفتار ناپسند خود پشیمان شده بودند بن رسول اعظم که مظهر تجلی رحمت واسعه الهی ومصداق(رحما بینهم) بودازانان انتقام نگرفت بلکه همه انان را مورد عفو وگذشت قرار داد که در گزارش تاریخ زندگانی رسول الله امده است:

۱-درمدت سیزده سال ازبعثت پیامبر در مکه قریشه هر روز بی باکانه بر شدت اذیت وازار خود بر پیامبر(ص) می افزودند به طرفش شکمبه وخونابه شتر پرتاب می کردند ودرمسیرش خاک وخاکستر می ریختند، ساحر،مجنون ودیوانه می خواندند ولی درسال هفتم هجرت که مکه را فتح نمودند درجمع همین مردم نامرد وپست مکه ایستادندوفرمودند:(شما چه تصور می کنید (ماذا تظنون ؟)انان که تادیروز هرانچه می توانستند بر علیه پیامبر کرده بودند گفتند:(خیر ونیکی می گویییم وگمانی جزنیکی نداریم،که توبرادری بزرگوار وبرادر زادای گرامی هستی(انت اخی وابن اخی) واکنو به قدرت رسیده ای) درحالی اشگ در چشمانش حلقه زده بود فرمود :(من اکنون همان سخنی را باشما می گویم که برادرم یوسف گفت :قال لا تثریب علیکم یغفر الله لکم وهو ارحم الراحمین یوسف(،ایه،۲۹):یوسف گفت:امروز هیچ خجل ومتاثر نباشید که من عفو کردم خداهم گناه شما راببخشد که اومهر بانترین مهربانا نست)وفرمود:انتم طلقا)(تاریخ طبری،ج۲،ص۳۲۲)

۲-پس ازفتح مکه ابوسفیان راکه محور همه شرارتها بود که باتحریک وی بود که درسال سیزدهم بعثت چهل نفر ازقریش شبانه به قصد ترر به خانه پیامبررفته بودند ،اوبود تمام هزینه جنگ بدر واحد را تامین می کرد و با همین جنگ ها عده از مسلمین ازجمله حمزه سید الشهدا به شهادت رسیده بود ولی با این همه عداوت ها نه تنها درفتح مکه اورا عفو کرد بلکه فرمود هرکس برخانه او پناه ببرد ان ره هم خواهم بخشید(شرف النبی،ص۷۴)

۳-پس از فتح مکه ،هندبن عتبه همسر ابی سفیان که درجنگ احد جگر همزه سیدالشهدارا به دندان کشیده بودونیز وحشی غلام جبیربن مطعم که حمزه را به شهادت رساند وبه تحریک هند سینه اش را درید وجگرش را بیرون اورد بود راهم مورد عفو قرار داد (اعلام النبوه،ص۷۸)

۴-درفتح مکه صفوان بن امیه که درمدت سیزه ده سال شدیدترین ازار واذیت رانسبت به رسول الله (ص)مرتکب شده بود وبرای فرار ازمجازات می خواست خودرا در دریاغرق کند وقتی عمیربن وهب به حضرت عرض کرد(یانبی الله صفوان فرارکرده تاخودش را در دریا غرق کند،اورا امان ده)پیامبر اورا مورد عفو قرار دادند وعمامه خود رابرای فرستادند که باان داخل مکه شود(انساب الاشراف،ج ۱ص۳۶۳)

۵- شعرایی چون عبدالله بن ذبعری وکعب بن زهیربسیار دیگر ازشاعران که حضرت ر اهجو کرده ومردم را باشعرشان برعلیه پیامبر تحریک کرده بودند نه تنها اینان بلکه بسیار ی ازمرد دیگر را مورد عفو قرار داد ،گذشت وعفوی که ابوسفیان را شگفت زده کرد که پیامبر (ص) گفت:(مارینا منک یا رسول الله)(اسد الغابه,،ص۱۷۶,،اللاستیعاب،ج۳،ص۹۲) 

۶-انس بن مالک خادم پیامبر نقل می کند:(باحضرت قدم می زدیم،درحالی که بردی با حاشیه های ضخیم به تن کرده بودند؛ پس اعرابی به حضرت نزدیک شد وبرد ان حضرت چنان کشید که حاشیه های بردبرگردن ان حضرت اثر گذاشت سپس گفت( محمد(ص)ازمال خداکه نزد توست به من بده پس حضرت خندید وان را به اوبخشید(مناقب،ج۱،ص۱۰)

۷- گلوبندهایی از طلا و نقره خدمت آن حضرت آوردند و آنها را میان اصحابش تقسیم کرد. مردی از صحرانشینان برخاست و گفت:ای محمّد! به خدا قسم، هر چند خدا تو را به عدالت فرمان داده است من تو را عادل نمی‌‌بینم،فرمود: وای بر تو! اگر من عادل نباشم، چه کسی عادل خواهد بود! چون آن مرد رو گرداند، فرمود:او را به آرامی بر من بازگردانید. :صحیح بخاری،ج۴،ص۲۴۳)

۸-(جابر نقل کرده است :پیامبر روز حنین طلاهایی را که در دامن بلال بود، مشت مشت به مردم می‌‌داد. مردی گفت: ای پیامبر خدا عدالت کن ! فرمود: وای بر تو، اگر من عدالت نکنم چه کسی خواهد کرد! اگر من عادل نباشم تو ناامید خواهی شد و زیان خواهی دید. پس عمر برخاست و گفت: اجازه دهید گردنش را بزنم که او منافق است. فرمود: پناه بر خدا، آن وقت مردم بگویند من اصحابم را می‌‌کشم. :تاریخ طبری،ج۳،ص۳۹۰)

۹- (پیامبر درگیر جنگی بود، دشمن متوجهه غفلت مسلمانان شد. مردی ـ از فرصت استفاده کرده ـ با شمشیر بالای سر رسول خدا ایستاد و گفت: چه کسی مانع کشتن تو می‌‌شود؟ فرمود: خدا، (راوی می‌‌گوید:) شمشیر از دست او افتاد و رسول خدا شمشیر را برداشت و فرمود: اکنون چه کسی جلو کشته شدن تو را می‌‌گیرد؟ عرض کرد: شما لطف کنید و با من به نیکی رفتار کنید. فرمود: بگو، گواهی می‌دهم که خدایی به جز خدای یکتا نیست.

آن مرد عرب گفت: نه با تو می‌‌جنگم و نه به طرفداری تو می‌‌آیم و نه در صف کسانی که با تو می‌‌جنگند، شرکت می‌‌کنم، پس راهش را گرفت و نزد قبیله خود رفت و گفت: از نزد بهترین مردم به نزد شما آمدم.:مسند احمد حنبل:ج۳,ص۳۹۰)

۱۰- (انس بن مالک نقل می‌‌کند: که زن یهودیی گوشت مسموم گوسفندی را خدمت پیامبر آورد تا از آن تناول کند، پیامبر از آن زن علت را پرسید. او در جواب گفت: من قصد کشتن تو را داشتم، پیامبر فرمود: خداوند تو را بر این عمل توفیق نمی‌‌دهد به پیامبر گفتند: آیا آن زن را نمی‌‌کشی ؟ فرمود: نه. :صحیح مسلم،ج۷،ص۱۴)

۱۱- علی می‌‌فرماید: رسول خدا من و زبیر و مقداد را فرا خواند و فرمود: بروید تا به روضه خاخ(محلی بین مکه ومدینه) برسید، در آن جا زنی میان هودج است که با خود نوشته‌ای دارد، نوشته را از آن زن بگیرید. ما رفتیم تا به روضه خاخ رسیدیم و ناگاه زنی را در هودجی دیدیم، پس به او گفتیم نوشته را بیرون آور. گفت: نوشته‌ای همراه من نیست.

گفتیم: باید نوشته را در بیاوری وگرنه کشته می‌‌شوی، پس نوشته را از میان موهای بافته‌‌اش در آورد. آن را خدمت پیامبر آوردیم. نامه از حاطب بن ابی بلتعه به گروهی از مشرکین مکه بود که آنها را در جریان یکی از کارهای رسول خدا قرار داده بود. پیامبر حاطب را طلبید و فرمود: حاطب ! این نامه چیست ؟ عرض کرد: یا رسول اللّه، زود درباره من تصمیم نگیرید، من مردی بیگانه بودم که برخلاف تمام مهاجران همراه شما که خویشاوندانی در مکه دارند که از فامیلشان حمایت می‌‌کنند من کسی را ندارم؛ این بود که خواستم نفوذی بین آنها داشته باشم تا به جایک خویشاوندی پشتیبان من باشند و این کار را به سبب کفر و یا پس از مسلمان شدن بر اساس ترجیح کفر بر اسلام و یا رو بر تافتن از دینم انجام ندادم.

پیامبر فرمود: او به شما راست گفت.  عمر گفت: اجازه بفرمایید گردن این منافق را بزنم. پیامبر فرمود: «او در جنگ بدر حاضر بود، چه می‌‌دانی شاید خدای تعالی به اهل بدر خبر داده باشد که هر چه خواستید، بکنید، من شما را آمرزیده‌ام.»(صحیح بخاری،ج۵،ص۱۸۴)

۱۲-حضرت همسایه اى یهودى داشت که وى را بسیار اذیّت مى کرد، هر روز از پشت بام خاکستر همراه آتش بر روى سر آن حضرت مى ریخت. این کار در ظاهر به عنوان ریختن زباله و خاکستر در کوچه، و در حقیقت به منظور ابراز خشم و کینه یهودى نسبت به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) انجامک مى شد، و پیامبر کریمانه از کنار آن مى گذشت. تا اینکه یک روز خبرى از مرد یهودى نشد، پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) از غیبت آن مرد سؤال کرد. گفتند: خوشبختانه بیمار گشته، و بر اثر بیمارى مزاحمتهایش قطع شده است. فرمود: باید به عیادتش برویم! به سمت خانه اش حرکت کرد. در خانه یهودى را کوبید. همسرش به پشت درآمد و سؤال کرد: کیست؟ حضرت فرمود: پیامبر مسلمانان به دیدار و عیادت همسایه بیمار خود آمده است! زن ماجرا را به شوهرش گفت. مرد یهودى که بسیار تعجّب کرده بود، و در مقابل عملى غیر قابل پیش بینى قرار گرفته بود، گفت: در را باز کن تا داخل شوند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) وارد شد، و کنار بستر بیمار نشست. و از حال بیمار پرسید، و به گونه اى برخورد کرد که گویا هیچ اذیّت و آزاری ندید(صحیح بخاری،ج۵,ص ۲۰۲)

هشتمین خصوصیت معاشرت اجتماعی رسول خدا(ص((خوشروئی ومزاح)) است.به این معناسبک برخورد پیامبر با دیگران رسمی ،پادگانی وخشک نبوده است بلکه خوشرو، نرم وملایم بود وباخنده دیگران می خندید وبامزاح دیگرا ن مزاح می کردند ازهمین رو درسیره عملی رسول خدا امده است:

۱-(( روزي پيامبر صلي الله عليه وآله در مقابل علي عليه السلام نشسته بود و ظرف خرمايي جلوي آنان بود. پيامبر صلي الله عليه وآله هر بار خرمايي برمي داشت و مي‌خورد و هسته آن را پيش روي علي عليه السلام مي‌نهاد. وقتي مقداري خرما خوردند و همه هسته‌ ها جلوي امام علي عليه السلام جمع شد؛ پيامبر صلي الله عليه وآله به شوخي به علي عليه السلام فرمود: «اي علي! تو چه قدر پرخور هستي؟!‌» و اشاره به هسته ‌هاي انباشته شده جلوي او كرد. امام علي عليه السلام نيز شوخي ايشان را با شوخي پاسخ داد و فرمود: «پرخور كسي است كه خرماها را با هسته بخورد‌» و اشاره به پيامبرصلي الله عليه وآله كرد كه هيچ هسته خرمايي جلوي ايشان نبود.: زهر الربيع، ص ۳.))

۲-((روزي پيرزني از صحابه رسول خدا صلي الله عليه وآله - كه زني مؤمن و پاكدامن بود - براي عرض ارادت تصميم گرفت نزد پيامبر(ص) رود. پيرزن لنگ لنگان نزد پيامبر(ص) آمد تا در مورد بهشت از ایشان بپرسد. سلام كرد و در مورد بهشت از پيامبر صلي الله عليه وآله سؤال كرد. رسول خدا صلي الله عليه وآله به او فرمود: «پيرزنان به بهشت نمي‌روند.‌» پيرزن از اين پاسخ يكّه خورد و بسيار غمگين شد و برخاست و رفت. بلال حبشي نزد پيامبر صلي الله عليه وآله مي ‌رفت و ديد پيرزن با چشمان اشكبار از نزد پيامبر صلي الله عليه وآله باز مي‌گردد. از او پرسيد: «اي مادر! چرا گريه مي‌كني؟‌» پاسخ داد: «زيرا پيامبر صلي الله عليه وآله به من فرموده پيرزن ها به بهشت نمي‌روند.‌» بلال نيز از اين سخن بسيار تعجب كرد. با پيرزن خداحافظي نمود و نزد رسول اکرم صلي الله عليه وآله آمد و درستيِ خبر را دوباره از پيامبر صلي الله عليه وآله سؤال كرد. پيامبر صلي الله عليه وآله به او فرمود: «سياه ‌ها نيز به بهشت نمي‌روند.‌» بلال نيز غمگین شد و در گوشه‌اي نشست. اندكي گذشت و عباس، عموي پيامبر صلي الله عليه وآله كه پيرمردي سالخورده بود بلال را گريان ديد. نزد بلال رفت و پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟‌» بلال اشك از چشمانش پاك كرد و گفت: «پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود سياهان به بهشت نمي‌روند.‌» عباس پيش پيامبر صلي الله عليه وآله آمد و جريان را باز گفت. پيامبر صلي الله عليه وآله به عباس رو كرد و فرمود: «بدان كه پيران نيز به بهشت نخواهند رفت.» او نيز بسيار غمگين شد. اندكي گذشت. براي اينكه خبر شادماني، بيشتر در دل آنان تأثير گذارد، هر سه آنان را نزد خود فرا خواند و با تبسّمي فرمود: «پروردگار، اهل بهشت را ابتدا به صورت جواني آراسته در حالي كه تاجي به سر دارد درمي آورد و سپس وارد بهشت مي‌سازد؛ نه به صورت انسان پير يا سياه چرده.‌» هر سه از اين مزاح شاد شدند. :بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۸۴.)) 

۳-((روزي زني از نزديكان پيامبر صلي الله عليه وآله نزد ايشان آمد. پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله با صداي بلند به گونه ‌اي كه او مي ‌شنيد فرمود: «آيا اين همان زني نيست كه در چشم شوهرش سفيدي است؟.

زن سراسيمه شد و گفت: «نه در چشم شوهر من سفيدي نيست!‌» سپس پريشان به سوي خانه دويد و آنچه از پيامبر صلي الله عليه وآله شنيده بود به شوهرش گفت. مرد منظور پيامبر صلي الله عليه وآله را فهميد و به سخن زن خنديد و چشمش را به همسر خود نشان داد و گفت: «مگر نمي‌بيني كه سفيديِ چشمانم بيشتر از سياهي آن است: همان، ج ۱۶، ص ۱۹۴.)) 

۴-((پيرزني كه دندان هايش در اثر پيري ريخته بود نزد پيامبر صلي الله عليه وآله آمد. وقتي پيامبر صلي الله عليه وآله او را ديد فرمود: «پيرزنِ بي دندان وارد بهشت نمي‌شود.» پيرزن بسيار ناراحت شد. رسول اکرم صلي الله عليه وآله كه ديد او بسيار ناراحت است پرسيد: «چرا گريه مي‌كني؟‌» با بغض پاسخ داد: «اي رسول خدا! من دندان ندارم.‌» پيامبرصلي الله عليه وآله نيز با خنده فرمود: «غمگين مباش! منظور من اين بود كه تو با اين وضع وارد بهشت نمي‌شوي.: همان، ص ۲۹۸.))

*************

۵ -(حق همسایگی درسیره رسول الله صلی الله علیه وآله )) 
یکی ازسیره های اجتماعی رسول خدا (ص)که امروز جامعه بیش ازهر زمان سخت در بکار گرفتن ان در زندگی خود محتاج ونیازمند به ان می باشد ((حق همسایگی )) است ،تحلیل همه جانبه این سیره درصورتی امکان پذیراست که چند نکته به درستی توضیح داد شود 

یکم- مفهوم همسایگی: در ادبیات فارسی همسایه کسی است که سایه او همواره بر سر دیگری است. واژه همسایه همانند همسر دلالت بر نوعی استمرار دائمی دارد. همسران کسانی هستند که هم از نظر کفو بودن در یک تراز قرار دارند و هم از نظر هم‌خوابی سرهایشان همواره در کنار هم است؛ شوهر از ریشه «هر شو» تلفظ دیگری از «شب» نیز کسی است که هر شب با زنش است و این گونه نیست که مرد موقت برای زنی باشد. همسایه نیز کسی است که سایه دو طرف همواره بر سر یکدیگر افتاده است و در کنار هم زندگی می‌کنند.
در عربی واژه جوار و مجاورت به معنای پناه دادن است؛ زیرا در فرهنگ عربی، افرادی که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می‌کردند از قوم و قبیله و عشیره یکدیگر بودند؛ و افراد قبایل دیگر که با پناهندگی در کنار آنان زیست می‌کردند، به عنوان مجاور و پناهنده مطرح بودند،از همین رو واژه و مشتقات جوار در زبان عربی در بیان معانی چون پناه دادن‌، حمايت كردن‌، محافظت كردن‌، مراقبت كردن‌، كمك كردن‌، ياري رساندن‌، مساعدت كردن، ‌ به فرياد رسيدن‌، نجات دادن‌، رهايي دادن و مانند آنها به کار گرفته شده است

دوم-دلایل حقوقی همسایگی: برای اثبات این امر که همسایگان نسبت به هم حق وتکالیفی دارند دلایل مختلفی وجود دارد که برخی از این دلایل اورده می شود

دلیل اول : همسایگان خاص یعنی همسایگانی که علاوه بر همسایگی دیوار به دیوار،اشتراک درعقیده ومسلمان بودن ،ونسبت خویشاوندی داشتن، وهمسیایگان عام که هیچ اشتراک فکری ،ویا خویشاوندی ندارند جز اشتراک در همسایگی، و عنوان همزیستی در یک جغرافیایی منطقه‌ای ،همین یک وجه ‌اشتراک به تنهایی موجب حقوق و تکالیفی برای طرفین می‌شود؛ زیرا هر تکلیفی، به معنای وجود حقی برای دیگری شوند؛ چنانکه هر حقی، تکلیفی را نیز برای صاحب حق پدید می‌آورد که باید بدان ملتزم شوند ازهمین روازنظر عقل وعرف چون همزیستی طرفیین بستگی به رعایت حال دیگری دارد پس طرفین وظیفه دارند هرانچه که می تواند به همزیستی اسیب به رساند اجتناب کنند وانچه که زمینه همزیستی سالم را فراهم می کند اقدام نمایند
دلیل دوم؛ قرآن کریم در سوره مبارکه نساء آیه (۳۶)می‌فرماید:
«واعبُدوا اللّهَ ولا تُشرِکوا بِهِ شیـئًا وبِالولِدَینِ اِحسـنـًا وبِذِی القُربی والیتـمی والمَسـکینِ والجارِ ذِی القُربی والجارِ الجُنُبِ والصّاحِبِ بِالجَنـبِ:و خداوند را بپرستید و هیچ چیز را همتای او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشاوندان و یتیمان و مسکینان و همسایه نزدیک و همسایه دورنیکی کنید))
معمولا قران کریم به بسیاری از معارف دینی ومسایل مورد نیاز جامعه به صورت کلی می پردازدواگردستوری در قرآن به صورت جزئی می دهد عنایت خاصی به آن مورد دارد، دراینجا روی همسایه دور ونزدیک تکیه کرده همین نشان ازاهمیت ویژه به حقوق همسایگان است که توجه به همسایه نزدیک نبایست کسی را غافل ازحق همسایگی دور نماید

سوم- حدود همسایگی: هر چند که درمعانی و فهم موضوع باید به عرف مراجعه کرد و این عرف است که مفهوم و مصداق را تعیین می‌کند،چراکه امروز در یک اپارتمان ده طبقه ای چهل واحد منزل مسکونی قرار گرفته اند عرف تنها همین ها را همسایه هم می داند نه خانه های در اپارتمان مجاور ولی بااین همه تحولات، در تبیین برخی از مفاهیم و مصادیق، شارع نیز تفسیری و تبیینی کرده که می‌تواند در فهم موضوع و مصداق تاثیرگذار باشدازهمین رو درتعیین حدود همسایگی رسول‌الله (ص) می‌فرماید: (علی (ع) فرمود:«حَریمُ المَسجِدِ اَربَعُونَ ذِراعا والجِوارُ اَربَعُونَ دارا مِن اَربَعَهِ جوا نب‌:حریم مسجد، بیست متر است و همسایگی تا چهل خانه از چهار طرف :الخصال، ج۳، ص۴۴ ۵».
امام صادق (ع) نیز فرمود :«کلُّ أَربَعینَ دارا جیرانٌ مِن بَینِ یدَیهِ و مِن خَلفِهِ و عَن یمینِهِ و عَن شمالِه :چهل خانه از چهار طرف، رو به رو، پشت سر، سمت راست و سمت چپ، همسایه محسوب می‌شوند : الكافي، ج۲ ،۶۶۶۲))

رسول خدا (ص) فرمود:((کل اربعین داراً جیران من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه و عن شماله؛ هر چهل خانه از پیش‌رو و از پشت‌سر و از راست و چپ همسایه‌اند.کافی، ج۲، ص۶۹۲)) 

با توجه به این روایات، نباید محدوده مجاورت و همسایگی را به یکی دو خانه در سمت چپ و راست منحصر نمود؛ بلکه چهل خانه های سمت راست ،وچهل خانه سمت چب، وچهل خانه پیشرو، وچهل خانه های پشت سر همسایه گفته می شود ونسبت به یکدیگر حقوق همسایگی دارند

چهارم-حقوق همسایگی: در سیره نبوی برای همسایگی حقوق متعددی امده است ازبین این حقوق به چند حق اشاره می شود
نخستین حق همسایگی ((بی آزار بودن)) است، به این معنا رفتاری ازآنان بروز نکند که موجب بهم خوردن آرامش وآسایش همسایه شود به ویژه زندگی د رآپارتمان امروزه که هررفتاری که ممکن است آرامش همسایه را بهم زند ازهمین روست از امام صادق(ع) نقل شده است که حضرت فاطمه زهرا(س) از برخى مسائل نزد پدر خویش شکوه نمود. پس از آن, حضرت محمد(ص) ورقه اى به دخترش مرحمت کرد و اضافه نمود: مضامین آن را فراگیر. در آن, نوشته شده بود: ((هرکس به خداوند و روز قیامت ایمان داشته باشد همسایگان را مورد آزار قرار نمى دهد و نیز میهمان خویش را گرامى داشته و سخن نیکو مى گوید یا سکوت اختیار مى کند.:الکافى, ج ۲,, ص ;۶۶۷ .)) 

از ابن مسعود روایت شده است که: مردى به خدمت حضرت فاطمه زهرا(س) شرفیاب شد و عرض کرد: اى دختر رسول خدا! آیا از پدرتان نزد شما چیزى باقى است؟ آن بانوى مکرم فرمود: اى کنیزک! آن چوب تر را برایم بیاور. او هم پس از تفحص بسیار, آن را یافت و به حضرت زهرا(س) تحویل داد که در آن نوشته شده بود: رسول خدا(ص) فرمود: کسى که همسایه از دست او در امان نباشد, ایمان ندارد و کسى که به خدا و روز قیامت یقین دارد, به همسایه آزار نمى رساند: سفینه البحار، ج ۱)).
البته خوش رفتارى با همسایگان نباید با منت گذارى توإم باشد. و خود همسایگان به خوبى در مورد رفتارهاى ما قضاوت خواهند کرد. چنان چه رسول اکرم(ص) فرموده است: ((اگر همسایگانت تو را نیکوکار دانستند نیکوکارى و در غیر این صورت, بدکارى:!نهج الفصاحه، ص ۲۴))

امام صادق(ع) فرموده است: مردى از انصار نزد رسول اکرم(ص) آمد و عرض کرد: خانه اى از فامیلى خریده ام و نزدیک ترین همسایه ام کسى است که به خیرش امیدى ندارم و از شرش هم مصون نمى باشم. رسول خدا(ص) به حضرت على(ع) و ابوذر فرمود: که در مسجد فریاد بزنند: ((ایمان ندارد کسى که همسایه او از شرش در امان نیست.)) پس سه بار این مطلب را گفتند. بعد از آن با دست خود اشاره فرمودند تا چهل خانه از پس و پیش و راست و چپ.:. وسائل الشیعه, ج ۸, باب ۸۶))

دومین حق همسایگی ((حفظ امنیت)) همسایه است ۰یعنی نبایست ساختمان شخص بگونه ای ساخته شود که اشراف ودید نسبت به ساختمان همسایه داشته باشد امنیت آنان درمعرض خطر قرار بگیرد ازهمین رو ست د سیره رسول گرامی آمده است:(( هرکه خانه اى بنا کند که مردم ببینند و بشنوند, در روز قیامت آن خانه را تا طبقه هفتم زمین از آتش پرنموده و در گردنش اندازند و هیچ چیز او را نگه ندارد تا به قعر جهنم فرو غلتد. پرسیدند: یا رسول الله! ساختن خانه براى ریا یعنى چه؟ فرمودند: یعنى بیش از میزان نیاز و حاجت, ساخته است تا بدین وسیله بر همسایگان مباهات کند و بر برادران دینى فخر فروشد.::حلیه المتقین, ص ۴۴۶.)) 

همچنین روایت شده است :((که روزى پیامبر اکرم(ص) همراه صحابه از جایى عبور مى کردند, ساختمان بزرگ قبه مانندى را دید و پرسید: این بنا به چه کسى تعلق دارد؟ گفتند: از آن مردى انصارى است. بعد از چند روزى صاحب خانه مزبور به محضر آن بزرگوار شرفیاب گردید, حضرت از وى روى برتافت; متوجه شد که پیامبراکرم(ص) از دست وى ناراحت شده است, دلیل آن را از برخى صحابه جویا شد, آن ها ماجراى ساختمانى را که وى احداث کرده, مطرح کردند. او هم برگشت و بناى مورد اشاره را تخریب کرد. حضرت محمد(ص) وقتى بناى تخریب شده را مشاهده کرد, شادمان گشت و فرمود: این گونه بناها براى ساکنان محل و سایه همسایگان ایجاد زحمت مى کند: مجمع البیان, ج ۷, ص ۱۹۸)) 

سومین حق همسایگی ((همنوایی)) است، به این معنا باوی شریک درمشکلات شدن ودر هرحال به یاد اوبودن است تااحساس کند کند پشتوانه وحمایت کننده ای دارد ازهمین رو ست که رسول گرامی فرمود:((((حق الجار ان مرض عدته و ان مات شیعته و ان استقرضک إقرضته و ان اصابه خیر هنإته و ان اصابته مصیبه عزیته و لا ترفع بنإک فوق بنائه فتسد علیه الریح:(نهج الفصاحه, ص ۲۹۱): حق همسایه آن است که اگر بیمارى به وى روى آورد, عیادتش نمایى و اگر مرگش فرا رسید, در تشییع جنازه او شرکت کنى و اگر از تو قرض خواست, از پرداخت آن امتناع نکنى و اگر شادمانى در زندگى اش رخ داد, بر او تبریک گویى و در مصائب و ناگوارىها و در ناراحتى هاى او شریک باشى و بناى خویش را از کلبه وى فراتر نبرده و او را از نسیم هوا محروم نکنى.

و در حدیث دیگرى ضمن اشاره به این موارد, تإکید شده:(( چون میوه اى خریدى, مقدارى به او هدیه دهى و اگر نمى خواهى این کار را کنى, آن میوه را پنهانى به منزل ببر و فرزندت را همراه میوه (در حال خوردن میوه) بیرون خانه نفرست که فرزند او آزرده شود. و بوى غذایت او را آزرده نکند (از این که نمى تواند آن غذا را فراهم سازد, ناراحت نشود.) مگر این که مقدارى برایش بفرستى.: اصول کافى, ج ۲, ص ۶۶۶))

ارتباط در ایتا