چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۹ /۱۷ ذو القعدة ۱۴۴۱

مسیر

نسخه چاپ
آیت الله محمدجواد فاضل لنکراني*
جمعیت، مؤلفه ای اساسی در شناسایی و معرفی جوامع بشری، و از جمله مسائل مهم در مباحث اجتماعی است که شناخت آن، نقش بسزایی در پیشبرد و بهینه سازی فرهنگ و اقتصاد یک کشور دارد.
افزایش جمعیت

اشاره

جمعیت، مؤلفه ای اساسی در شناسایی و معرفی جوامع بشری، و از جمله مسائل مهم در مباحث اجتماعی است که شناخت آن، نقش بسزایی در پیشبرد و بهینه سازی فرهنگ و اقتصاد یک کشور دارد.

اگرچه صاحب نظران نگرش های متفاوتی در خصوص افزایش یا کاهش جمعیت بیان نموده اند، اما آنچه از آموزه های قرآنی و روایی برداشت می شود، مطلوبیت افزایش کمّی و کیفی نسل یا ازدیاد جمعیت صالح است که در جای خود، مایه مباهات پیشوایان دین قرار گرفته است و البته اسلام، تنها در صورت وجود شرایط و دلایل خاص، کاهش جمعیت را امری توجیه پذیر می داند.

جمعیت شناسی و جایگاه ارزشی و راهبردی آن در برنامه ریزی های خُرد و کلان جامعه، بر کسی پوشیده نیست و برای دستیابی به اهداف کوتاه مدت و بلندمدت نظام اسلامی، نیازمند سیاست های منطقی و منسجمی در خصوص افزایش جمعیت می باشیم تا کشور به معضل پیری جمعیت و پیامدهای زیان بار آن دچار نگردد و مسیر رشد و توسعه در عرصه های گوناگون، به چالش کشیده نشود.

بنابراین، اگرچه ممکن است به گمان برخی، سیاست افزایش جمعیت از منظر اقتصادی تهدید پنداشته شود، اما از جهات متعدد دیگر، یک فرصت بزرگ تلقی می شود و همواره جمعیت متحد و رو به رشد، می تواند تغییرات بزرگی را رقم زده، روند مسائل جامعه و جهان را به طرز شگرفی متحول سازد.

براي دستيابي به ديدگاه اسلام در مسئله جمعيت ، پرداختن به پرسش هاي ذیل درخور اهميت است:

آيا تکثير مواليد یا زاد ووَلد، واجب است؟ آیا اصل اوّلی، افزایش نسل است؟ آيا فزونی مواليد، به طور مطلق و در هر شرايطي مستحب است يا استحباب آن با توجه به ساير ادله و آموزه هاي ديني، قابل تخصيص يا تقييد است؟ به عبارت ديگر، آيا همان طورکه برخي معتقدند، از منظر ديني، اصل، تکثير نفوس است؟

گفتار پیش رو، به این پرسش ها پاسخ می دهد و مباحث مفیدی را در این خصوص ارائه می نماید. تدوین این دست مطالب، هم رهنمودهای مفیدی برای اتخاذ سیاست های راهبردی افزایش جمعیت است و هم پاسخگویی به دغدغه های رهبر فرزانه انقلاب اسلامي است که از کاهش و پیری جمعیت احساس نگرانی کرده و فرموده اند:

سياست تحديد نسل، در يك برهه اى از زمان درست بود؛ اهدافى هم برايش معيّن كردند. آن طورى كه افراد متخصص و عالم و كارشناسان علمى، اين قسمت را تحقيق و بررسى كردند و گزارش دادند، ما در سال ۷۱ به همان مقاصدى كه از تحديد نسل وجود داشت، رسيديم. از سال ۷۱ به اين طرف، بايد سياست را تغيير مي داديم؛ خطا كرديم، تغيير نداديم. امروز بايد اين خطا را جبران كنيم. كشور بايد نگذارد كه غلبه نسل جوان و نماى زيباى جوانى در كشور از بين برود... اگر به همين ترتيب پيش برويم، تا چند سال ديگر، نسل جوان ما كم خواهد شد ـ كه امروز قاعده جمعيتى ما، جوان است ـ و به تدريج دچار پيرى خواهيم شد؛ بعد از گذشت چند سال، جمعيت كشور هم كاهش پيدا خواهد كرد؛ چون پيرى جمعيت، با كاهش زادووَلد همراه است. يك زمانى را مشخص كردند و به من نشان دادند كه در آن زمان، ما از جمعيت فعلى مان كمتر جمعيت خواهيم داشت.

اينها چيزهاى خطرناكى است؛ اينها را بايستى مسئولين كشور به جِدّ نگاه كنند و دنبال كنند. در اين سياست تحديد نسل، حتماً بايستى تجديد نظر شود و كار درستى بايد انجام بگيرد. اين مسئله افزايش نسل و اينها، جزء مباحث مهمى است كه واقعاً همه مسئولين كشور ـ نه فقط مسئولين ادارى ـ روحانيون، كسانى كه منبرهاى تبليغى دارند، بايد در جامعه درباره آن فرهنگ سازى كنند؛ از اين حالتى كه امروز وجود دارد ـ يك بچه، دو بچه ـ بايد كشور را خارج كنند. رقم صد و پنجاه ميليون و دويست ميليون را اوّل، امام گفتند ـ و درست هم هست ـ ما بايد به آن رقم ها برسيم. [۱]

نکته اوّل: حکم اوّلی تکثیر اولاد

بر اساس آیات قرآن کریم و روایات متعدد و معتبر اسلامی، تکثیر اولاد یا افزایش جمعیت در میان مسلمانان، امری است مستحب که به آن سفارش فراوانی شده است.

الف. در آيه ۱۱ و ۱۲ از سوره مبارکه نوح می خوانیم: يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً * وَ يُمْدِدْكُمْ بِأمْوالٍ وَبَنينَ وَيَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَلْ لَكُمْ أنْهاراً. [۲] از این آیات استفاده می شود که اولاً: داشتن فرزندان متعدد، همانند اموال زیاد، موجب اقتدار یک انسان و بلکه جامعه است و این، یکی از مظاهر و نشانه های عنایت و کمک خداوند متعال است. ثانیاً: باریدن باران از آسمان، از افعال مهم خداوند متعال است که بر انسان ها نازل می شود.

بنابراین، می توان گفت که چنانچه جامعه ای در مسير تقوا و استغفار و صلاح پیش رود، خداوند متعال آنان را با باران، اموال و فرزندان، یاری می نماید و این کثرت، از آثار تقوا در جامعه است.

ب. از روایات متعددی که در ابواب نکاح و تزویج وارد شده، استفاده می شود که اسلام نسبت به تکثیر اولاد تأکید دارد و تکثیر نسل، به عنوان یکی از مستحبات مهم مورد سفارش قرار گرفته است. این روایات را از نظر مضمون و تعابیر، می توان به چند گروه تقسیم نمود:

گروه اول: روایاتی که دلالت دارند کثرت اولاد مسلمانان، موجب افتخار رسول خدا-صلی الله علیه و آله- در قیامت است؛ مانند:

۱. شيخ صدوق به سند خودش که سند صحیحی است، از علی بن رئاب و او از محمد بن مسلم نقل می کند که امام صادق-علیه السلام- فرمود: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ-صلی الله علیه و آله- قَالَ: تَزَوَّجُوا فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأمَمَ غَداً فِي الْقِيَامَةِ حَتَّى إِنَّ السِّقْطَ يَجِي ءُ مُحْبَنْطِئاً عَلَى بَابِ الْجَنَّةِ- فَيُقَالُ لَهُ ادْخُلِ الْجَنَّةَ- فَيَقُولُ لَا حَتَّى يَدْخُلَ أبَوَايَ الْجَنَّةَ قَبْلِي؛[۳] رسول خدا-صلی الله علیه و آله- فرمود: ازدواج نماييد؛ زيرا فرداي قيامت به فزوني شما بر امت ها افتخار مي كنم؛ تا جايي كه فرزند سقط شده با انتظار و ناراحتي بر در بهشت مي آيد! به او گفته مي شود: وارد بهشت شو! در پاسخ مي گويد: خير، وارد بهشت نمي شوم؛ مگر اينكه پدر و مادرم پيش از من وارد شوند.

۲. امام صادق-علیه السلام- از پیامبر-صلی الله علیه و آله- نقل مي كند كه فرمود: أكْثِرُوا الْوَلَدَ أكَاثِرْ بِكُمُ الْأمَمَ غَداً؛[۴] اولاد و فرندانتان را زیاد کنید؛ چراکه روز قیامت با کثرت امت خودم بر سایر امت ها افتخار می کنم .

گروه دوم: روایاتی که طلب اولاد را ترغيب مي كنند؛ مانند:

امیر مؤمنان-علیه السلام- در حدیث اربع مئه فرمود که پیامبر-صلی الله علیه و آله- همیشه می فرمود: مَنْ كَانَ يُحِبُ أنْ يَتَّبِعَ سُنَّتِي فَإِنَّ مِنْ سُنَّتِيَ التَّزْوِيجَ وَاطْلُبُوا الْوَلَدَ فَإِنِّي مُكَاثِرٌ بِكُمُ الْأمَمَ غَداً؛[۵] هركس دوست دارد كه از سنّت من پیروی كند، همانا ازدواج كردن از سنّت من است و طالب فرزند باشيد؛ چرا كه فردا به شما بر ديگر امت ها به سبب فراواني تان افتخار مي کنم . در این روایت، به طلب فرزند توصیه شده و ظاهر آن نیز طلب کثرت فرزندان است.

گروه سوم: برخی از روایات دلالت دارد که مستحب است انسان با زنی که ولود است، ازدواج کند و ولود صیغة مبالغه به معنای آن است که زیاد فرزند به دنیا آورد.

امام باقر-علیه السلام- از پیامبر-صلی الله علیه و آله- نقل فرمود: تَزَوَّجُوا بِكْراً وَلُوداً وَ لَا تَزَوَّجُوا حَسْنَاءَ جَمِيلَةً عَاقِراً فَإِنِّي أبَاهِي بِكُمُ الْأمَمَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛[۶] با زن باکره و ولود ازدواج کنید و با زنی که زیباست، اما عقیم است، ازدواج نکنید .

گروه چهارم: بعضی روایات بر ترغیب ازدواج با زن های غیرزيبا دلالت دارد و علت آن را این گونه ذکر نموده اند که چنین زن هایی از نظر تولید فرزند می توانند فرزندان بیشتری تولید نمایند. امام صادق-علیه السلام- به مردی که از نداشتن فرزند شکایت داشت، فرمود: إِذَا أتَيْتَ الْعِرَاقَ فَتَزَوَّجِ امْرَأَةً وَلَا عَلَيْكَ أنْ تَكُونَ سَوْءَاءَ. قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ مَا السَّوْءَاءُ؟ قَالَ: امْرَأَةٌ فِيهَا قُبْحٌ فَإِنَّهُنَ أكْثَرُ أوْلَاداً؛[۷] هنگامی که به عراق رفتی، در آنجا با زني ازدواج کن و اگر آن زن از نظر جمال و ظاهر مناسب هم نبود، باز با او ازدواج کن؛ زیرا این گونه زن ها فرزند بيشتري مي زايند.

گروه پنجم: در برخی روایات آمده است: يكي از ویژگی ها و صفاتی که مناسب است در زن ها برای ازدواج وجود داشته باشد، آن است که رَبیع مُربِع باشند. امام صادق-علیه السلام- از پیامبر اکرم-صلی الله علیه و آله- نقل فرمود: النِّسَاءُ أرْبَعٌ جَامِعٌ مُجْمِعٌ وَرَبِيعٌ مُرْبِعٌ وَكَرْبٌ مُقْمِعٌ وَغُلٌّ قَمِلٌ...؛[۸] زن ها چهار دسته مي باشند: زني كه پُرخير و روزي است و زني كه فرزندي در آغوش دارد و فرزند ديگرش در شكمش باشد و زني كه با شوهرش بداخلاقي مي كند و زني كه مانند غُل شپش دار گردنگير مرد باشد. همان طور كه ذكر شد، مقصود از ربيع مربع زنی است که هم زمان با اینکه بچه ای را در دامن دارد و مشغول تربیت اوست، بچه ای نیز در شکم داشته باشد و حامله باشد.

گروه ششم: از بعضی روایات استفاده می شود، همان طوری که ازدواج، موجب کثرت رزق است، تکثیر در اولاد هم بر اساس سنّت خداوند متعال، چنین اثری را به دنبال دارد.

گروه هفتم: در برخی روایات، یکی از اهداف تکثیر اولاد چنین بیان شده که هر انسانی با گفتن لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ زمین را سنگین تر می کند. امام باقر-علیه السلام- از پیامبر اکرم-صلی الله علیه و آله- نقل می کند: مَا يَمْنَعُ الْمُؤْمِنَ أنْ يَتَّخِذَ أهْلًا؟ لَعَلَّ اللَّهَ يَرْزُقُهُ نَسَمَةً تُثْقِلُ الْأَرْضَ بِلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ؛[۹] چه چیزی مؤمن را منع می کند از اینکه همسری اختیار کند؛ درحالی که خداوند ممکن است فرزندی به او دهد که زمین را با گفتن لا إِلَهَ إِلَّا الله سنگین می کند.

نتیجه گیری

از مجموع تعابیر و نکته هایی که به آنها اشاره شد، استفاده می شود که دین اسلام و اهل بیت عصمت و طهارت-علیهم السلام- نسبت به تکثیر اولاد در همة زمان ها اهتمام داشته اند و چنین نبوده که اهتمام مختص به زمانی باشد كه مسلمانان اندک بوده اند؛ زیرا تعابیر وارده در روایات، به عنوان یک قضیة حقیقیه و سیاست دائمی و همیشگی دین مطرح است.

بنابراین، از نظر حکم اوّلی تکثیر اولاد و ازدیاد نسل، امری است که پیامبر اکرم-صلی الله علیه و آله- و ائمه طاهرین-علیهم السلام- به آن سفارش فراوانی كرده اند و می توان آن را از مستحبات مؤکد شمرد.

طرح يك شبهه و پاسخ آن

در اینجا به تعبیری که در برخی روایات وارد شده، اشاره مي کنیم: قِلَّةُ الْعِيَالِ أحَدُ الْيَسَارَيْنِ. [۱۰] مضمون تعبیر این است که کم بودن عیال و افراد تحت تکفل، یکی از دو راحتی است. آیا این تعبیر، دلالت بر این مطلب ندارد که قلّت فرزندان بر کثرتشان رجحان دارد؟

در پاسخ به این شبهه می گوییم که از این تعبیر، هیچ گاه استحباب قِلّت استفاده نمی شود؛ بلکه این نوع روایات، در مقام حکایت از یک امر خارجی است. تردیدی نیست کسی که اولاد کمتری دارد، از نظر مخارج، هزینة او بسیار کمتر است؛ اما این روایت، در مقام استحباب قلّت نیست. همان طوری که اگر کسی دارای یک زوجه است، مخارج و هزینه های او کمتر از کسی است که دارای دو زوجه یا بیشتر است؛ اما هیچ گاه این تعبیر، بر عدم استحباب زوجة دوم و سوم دلالت ندارد.

نکته دوم: حکم ثانوی تکثیر اولاد

آنچه را که در نکتة اوّل بیان كردیم، به عنوان حکم اوّلی شرعی است؛ اما تردیدی نیست که ولیّ فقیه و مجتهد جامع الشرائط می تواند در شرایطی خاص، از این امر ممانعت نماید. به عبارت دیگر، چنانچه این امر با امور دیگری که مهم تر از آن است، مزاحمت نماید، فقیه می تواند از تکثیر نسل به صورت موقت جلوگیری كند؛ البته باید توجه داشت که مجرد رفاه و آسایش و یا خوف از فقر و امثال این امور، هیچ گاه نمی تواند تزاحم را ایجاد کند. فقیه نمی تواند برای رعایت رفاه و آسایش و راحتی و به تعبیر امروزی، زندگی بهتر، مردم را از تکثیر نسل منع نماید.

به عبارت دیگر، ولیّ فقیه لازم است در ابتدا همین حکم مسلّم استحبابی را تبلیغ كرده و جامعه را به این سمت وسو حرکت دهد. همان طورکه ولیّ فقیه نسبت به تبلیغ سایر احکام دین وظیفه دارد، نسبت به بیان این حکم و ترویج آن نیز موظف است. حتی اگر راهکارهایی را بتواند تنظیم كند ـ مانند: تشویق به کار و فعالیت، مخالفت با بیکاری و تنبلی و سستی، در اختیار قراردادن سرمایه ای ملی از قبیل انفال و یا کمک كردن از طریق بیت المال ـ لازم است بر این امور اقدام نماید؛ مثلاً اگر حاکم اسلامی بتواند با پرداخت کمک های مالی مردم را به تکثیر نسل تشویق کند، لازم است کمک ها را از بیت المال بپردازد؛ اما اگر در شرایطی از انجام این حکم معضلاتی به وجود آید که جامعه نتواند آن را تحمل كند، می تواند به صورت موقت از انجام این کار ممانعت نماید.

نتیجه این نکته آن است که تصويب برخي قوانین و جعل محدودیت هایی که متأسفانه در قوانین تنظیم جمعیت در سال ۱۳۷۲ وضع شدند و به سبب آنها افرادی از حق بیمه و سایر مزایا محروم شدند و یا وادارساختن وزارتخانه های متعدد برای رسیدن به کنترل و تقلیل جمعیت، همگی بر خلاف ضوابط فقهی و شرعی است و فقط در صورت اضطرار و یا تزاحم می تواند صحت داشته باشد که به اعتراف کارشناسان، چنین اضطرار و تزاحمی هنوز محقق نشده است.

نکتة سوم:

۱. آیا اشخاص، زنان و مردان با قطع نظر از سیاست و دستور حکومت، می توانند خود را به صورت دائم یا موقت عقیم كنند؟

۲. در صورتی که این امر حرام باشد، آیا حکومت می تواند نسبت به امر حرام، مردم را تشویق و دستگاه ها را آماده نماید؟

در پاسخ به سؤال نخست باید گفت در فقه، یکی از عناوینی که متعلق حرمت قرار گرفته، اِضرار به نفس است؛ به این معنا که انسان، حق ضررزدن به جان و بدن خویش را ندارد و این، عملی حرام است. برای این حکم، غالباً به برخی روایات و ادلة لفظیه تمسک شده که این ادله در محل خود، مورد اشکال و مناقشه قرار گرفته است.

از این جهت، به نظر می رسد باید راه دیگری را طی كرد و آن این است که یک غرض عقلی محض و قطعی وجود دارد و به حکم قطعی عقلی، تحصیل آن غرض واجب است و در چنین مواردی، قطعاً بین حکم عقل و شرع ملازمه وجود دارد. آری، در مواردی که یک غرض شرعی و مولوی وجود دارد، تحصیل آن وجوب ندارد و باید همان فعلی که شارع متعلق امر یا نهی قرار داده است، مورد امتثال قرار گیرد.

ازاین رو، مسئله حفظ نفس، از اغراض قطعیه عقلیه است و به همین جهت، عقل، به لزوم حفظ نفس حکم می کند و چون در این مورد ملازمه وجود دارد، باید بپذیریم که شارع مقدس نیز حفظ نفس را واجب دانسته و آنچه را که با این امر منافات داشته باشد و مستلزم واردكردن ضرر بر آن باشد، حرام می داند. بنابراین، از نظر منطقی، کبرای مسئله این است که حفظ نفس، واجب است و اضرار به آن، حرام می باشد.

نکته مهم، صغرای مسئله است که آیا عقیم ساختن، از موارد اضرار به نفس می باشد؟ ظاهر، آن است که بین عقیم شدن دائمی و موقتی، فرق است؛ از نظر عرف، در عقیم شدن دائم، نوعی نقص و ضرری بر بدن وارد می شود و در عقیم شدن موقتی، چنین امری نیست. ضرر، دارای مفهومی عرفی است و عرف در موردی که نقص مال یا نفس در کار باشد و با امر دیگری جبران نشود، از آن به ضرر تعبیر می کند. در عقیم کردن دائمی، چنین نفعی در کار نیست و قطعاً عنوان اضرار به نفس صدق می کند. باید توجه داشت آنچه را که به عنوان منافی این امر تلقی می کنند، از راه های دیگری غیر از عقیم سازی هم قابل تحقق است و منحصر به این نیست.

نتیجه آنکه مسئله از نظر کبرا و صغرا، روشن است؛ یعنی به طور کلی، واردكردن ضرر بر نفس، حرام است، نیز تردیدی نیست که در عقیم شدن دائمی، ضرر وجود دارد و بر انسان، چه زن و چه مرد، چنین عملی حرام است.

اما جواب پرسش دوم این است که چنانچه این امر حرام باشد، حکومت و دستگاه اجرایی کشور نمی تواند مردم را به آن تشویق نماید و چه بسا بتوان گفت اگر مردم عادی به جهت تشویق و ترغیب حکومت دست به چنین عملی بزنند، حکومت ضامن این نقص هم می باشد؛ زیرا سبب در این موارد، اقوا از مباشر است و حکومت اسلامی باید مردم را نسبت به این عمل حرام آگاه کند و آنها را به ترک آن تشویق نماید.

نکتة چهارم: لزوم فرهنگ سازی نسبت به تکثیر نسل

لزوم فرهنگ سازی به امر تکثیر نسل، از نكاتي است كه نمی توان امروزه این حکم را بدون هرگونه پیش زمینه ای در جامعه انتشار داد. اگر حاکم شرع و یا حکومت اسلامی بخواهد این امر را در جامعه ترویج کند، باید زمینه های مناسب، شرایط و امکانات لازم آن را نیز فراهم سازد. باید مسائل مربوط به درمان و نگهداری و مراقبت از پدر، مادر، اولاد و نیز کمک در هزینه های آنها را مورد توجه قرار دهد.

گفتنی است که برخی احکام اسلام با بعضي دیگر، کاملاً مرتبط و به هم تنیده اند. اگر در اسلام نسبت به تکثیر نسل ترغیب شده، چنین نیست که شارع به همین حکم بسنده كند و سایر امور مرتبط با آن را در نظر نگیرد. خداوند متعال لزوم اشتغال و فعال بودن انسان ها را بسیار مورد تأکید قرار داده است. ازاین رو، اسلام نسبت به: کسب حلال و تولید، اشتغال به کار تا لحظات آخر عمر و نیز لزوم تربیت اولاد و توجه به خانواده و کمک كردن به آنها و مراقبت از آنان، دستوراتی را صادر نموده؛ حتی یک سال پيش از تولد کودک، دستورات مختلفی را به پدر و مادر داده است. اموری را که موجب فقر می شود، ارائه کرده، انسان را به قناعت و عدم چشمداشت نسبت به اموال دیگران ترغیب نموده است. بنابراین، در اسلام فقط نسبت به تکثیر نسل سفارش نشده؛ بلکه جهات دیگر نیز در نظر گرفته شده است.

در همین راستا، حکومت اسلامی باید علاوه بر پدر و مادر، به سایر موارد نیز توجه نشان دهد. حکومت موظف به بیان و اجرای همة احکام اسلام، اعم از فقهی و اخلاقی است و باید دین را به صورت یک بستة کامل در زندگی انسان قرار دهد تا دانسته شود که هیچ کدام از احکام اسلام، بدون ملاک و مصلحت نیست.

موارد استثنا از حکم اوّلی

نتیجه این نکته آن است: مردان و زنانی که مریض هستند و احتمال قوی به سرایت مرض به فرزندان خود را می دهند، از قانون استحباب تکثیر نسل مستثنا هستند. به علاوه، مردانی که یقین دارند کودکان آنان پس از به دنیاآمدن در اثر گرسنگی یا امور دیگر تلف می شوند و از بین می روند، از این قانون مستثنا می باشند.

نکته پنجم: حرمت قوانین محروم کننده تولدیافتگان

هرگاه بعد از آنکه پذیرفتیم به دلیل وجود شرایط خاص باید جلوی تکثیر نسل را گرفت، فرزندی به دنیا آمد، باید توجه داشت از نظر شرعی و عقلی و عرفی نمی توان نسبت به فرزندِ متولدشده محدودیتی قایل شد. بنابراین، محروم کردن مثلاً فرزند چهارم به بعد از حق بیمه، ستمی روشن و بزرگ در حق اوست.

نکته ششم: إستیلاد (فرزندخواستن)، از جمله حقوق مرد

از دلایل متعدد در فقه اسلامی استفاده می شود که استیلاد (فرزندخواستن)، یکی از حقوق مرد است. در این فرض، این جهت باید مورد توجه قرار گیرد که مرد تا اندازه ای می تواند از این حق استفاده کند که منجر به ضرر مهم و فاحش به زن نباشد؛ وگرنه حق مرد، منتفی می شود. بنابراین، می توانیم بگوییم روایاتی که استحباب تکثیر نسل را مطرح كرده اند، تمام آنها مقید به این مطلب هستند که به زن ضرر جسمی یا روحی قابل توجهی وارد نشود؛ اعم از اینکه استیلاد را حق خاص مرد بدانیم یا اينكه از حقوق مشترک بین زوج و زوجه باشد.

 

منبع: ره توشه رمضان ۱۳۹۴

 

پی نوشت:

-------------------------

* عضو جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

[۱]. پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری(دام ظله)، بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۳/۵/۱۳۹۱.

[۲]. بر شما از آسمان باران پي درپي فرستد و شما را به اموال و پسران ياري كند و برايتان باغ ها قرار دهد و نهرها براي شما پديد آورد.

[۳]. حرّ عاملي، وسائل الشیعه، ج ۲۰، ص ۱۴.

[۴]. همان، ج ۲۱، ص ۳۵۷.

[۵]. همان، ج ۲۰، ص ۱۵.

[۶]. همان، ص ۵۴.

[۷]. همان، ص ۵۵.

[۸]. همان، ص ۳۱.

[۹]. همان، ص ۱۴.

[۱۰]. مجلسى ، بحار الأنوار، ج ۱۰۱، ص ۷۲.