مسیر

حضرت زينب سلام الله عليها
عنايت الله شريفى
وظيفه ى مهم او پس از عصر عاشورا، پاسدارى از نهضت خونين امام حسين عليه السلام و رساندن پيام «هيهات منا الذله » او براى جهانيان است.

سياست ها و شيوه هاى تبليغى آن بانوى بزرگوار
۱- گريه و فغان و برپايى مجالس عزادارى و سوگوارى: پس از اين كه امام عليه السلام و اصحاب باوفايش به شهادت رسيدند زينب(سلام الله علیها) به سرعت به طرف ميدان حركت كرد و وقتى كه بدن خونين و پاره پاره برادر را ديد شيوه كنان گفت: «وا اخاه وا سيداه وا اهل بيتاه و سپس گفت: ليست السماء اطبقت على الارض وليت الجبال تدكدكت على السهل » (۹) .
«اى كاش آسمان بر زمين ويران مى شد و اى كاش كوه ها از هم مى پاشيدند و به بيانان ها مى ريختند.» و زمانى كه به پيشنهاد شمر لعين كاروان اسيران را از كنار بدن هاى قطعه قطعه شده ى شهيدان عبور مى دادند و زينب(سلام الله علیها) پيكر شهدا و بدن پاره پاره شده برادرش را ديد خم شد و بدن پاره پاره برادر را در آغوش گرفت و دهانش را روى حلقوم بريده برادر نهاد و مى بوسيد و مى گفت: «يا اخى لو خيرت بين الرحيل والمقام عندك لاخترت المقام عندك ولو ان السباع تاكل من لحمى » (۱۰) .
«برادرم، اگر مرا بين سكونت در كنار تو - كربلا - و بين رفتن به سوى مدينه مخير مى نمودند، سكونت در نزد تو را برمى گزيدم، گرچه درندگان بيابان گوشت بدنم را بخورند. و در برخى از مقاتل آمده است: در اين هنگام رو به مدينه كرده و مى گويد: «وا محمداه صلى عليك ملائكة السماء، هذا حسين مرمل بالدماء مقطع الاعضاء وبناتك سبايا» (۱۱) .
فرياد اى محمد صلى الله عليه و آله درود فرشتگان آسمان بر تو باد اين حسين تو است كه در خون غوطه ور است، اعضايش قطع شده و دختران تو به عنوان اسير عبور داده مى شوند...» راوى مى گويد: زينب كبرى - سلام الله عليها - به گونه اى روضه خواند و گريه كرد كه: فابكت والله كل عدو وصديق (۱۲)
«سوگند به خدا هر دوست و دشمن از گريه و گفتار زينب(سلام الله علیها) گريه كرد» .
محتشم كاشانى در دوازده بند معروف خود در اين باره چنين سروده است: «ناگاه چشم دختر زهرا در آن ميدان بر پيكر شريف امام زمان فتاد بى اختيار نعره ى «هذا حسين » از او سر زد چنان كه آتش ازو در جهان فتاد پس با زبان پرگله آن بضعة الرسول رو در مدينه كرد كه يا ايها الرسول اين كشته فتاده به هامون حسين توست وين صيد دست و پا زده در خون حسين توست اين نخل تر كز آتش جان سوز تشنگى دود از زمين رسانده به گردون حسين توست اين ماهى فتاده به درياى خون كه هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسين توست اين خشك لب فتاده ى دور از لب فرات كز خون او زمين شده جيحون حسين توست اين شاه كم سپاه كه با خيل اشك و آه خرگاه زين جهان زده بيرون حسين توست اين قالب طپان كه چنين مانده بر زمين شاه شهيد ناشده مدفون حسين توست » (۱۳)
آنچه از اين گونه اقدامات آن حضرت به دست مى آيد. اين است كه او مى خواهد با اين ناله هاى جان سوز ولى آگاهانه و بيدار كننده. درس هاى آموزنده به لشكريان فرومايه دشمن دهد او بايد به آنان بفهماند كه چه جنايت هايى كرده اند و بايد به آن لشكر جنايت كار كوفه بفهماند كه جنگ شان، جنگ با قرآن، آورنده قرآن، و ايمان آورندگان به قرآن بوده است. او مى خواهد با اين ناله هاى جان سوز عواطف و احساسات مردم را تحريك نمايد و آنان خود به خود عليه استبداد و يزيديان قيام و شورش كنند و مى بينيم كه چنين كرد. مدتى كه در شام اقامت داشت در محله اى به نام «دار الحجارة » مراسم عزادارى برپا كرد و آن چنان عزادارى و نوحه سرايى و گريه و زارى مى كردند كه مردمى كه در آنجا شركت مى كردند تصميم گرفتند به خانه يزيد هجوم برند و او را به قتل برسانند (۱۴) .
و باز آن بانوى ستمديده را مى بينيم كه پس تحمل آن همه مصيبت ها و رنج ها به مدينه بازگشته و در شهر پيامبر صلى الله عليه و آله و در خانه خود به سوگوارى بر امام عليه السلام و ديگر ياران او مى پردازد، در اين مراسم عزادارى، هر روز گروه گروه از زنان مدينه به خدمت آن حضرت آمده، ضمن تسليت به ايشان، به ندبه و گريه مى پردازند تا آنجا كه به تدريج زنان قبايل و عشاير، تصميم به خونخواهى شهداى كربلا مى گيرند و قيام مى كنند (۱۵) .
۲- خطابه و سخنرانى هنگامى كه كاروان اسيران، در آن جو پر از ظلم و خفقان به كوفه رسيد، زنان، مردان و كودكان كوفه همه به معابر آمده تا مغلوبين و اسراء را تماشا كنند، برخى ناراحت و برخى بهت زده و گروهى از شدت تاثر اشك مى ريختند. حضرت زينب(سلام الله علیها) موقعيت را تشخيص داد و نگاهى به مردم كرد و با اشاره خواست همه سكوت كنند و با انتخاب بهترين فرصت ها و زيباترين كلمات و جملات و با شجاعتى بى نظير و على وار بر مسند خطابه ايستاد. فرازهايى از خطبه هاى آن مظلومه را در اين قسمت نقل نموده و به تحليل برخى از نكات آن مى پردازيم: «الحمد لله والصلوة على ابى محمد و آله الطيبين الاخيار، اما بعد يا اهل الكوفه، يا اهل الختل والغدر ا تبكون؟ فلا رقات الدمعة و لا هدات الرنة، انما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتخذون ايمانكم دخلا بينكم، الا و هل فيكم الا الصلف و النطف و الصدر الشنف و ملق الاماء و غمز الاعداء و هل انتم الا كمرعى على دمنة او كفضة على ملحودة..» . (۱۶) .
«حمد و سپاس مخصوص خداوند است و درود بر پدرم محمد و اهل بيت پاك و برگزيده او باد، اما بعد هان اى مردم كوفه اى اهل نيرنگ و فريب، گريه مى كنيد؟ اى كاش هيچ گاه اشك چشمهايتان تمام نشود و هرگز ناله هايتان خاموش نگردد، همانا مثل شما مثل زنى است كه رشته ى خويش را پس از خوب تابيدن، باز مى كرد، شما سوگندهاى خود را دست آويز فساد، در ميان خويش قرار داده ايد، آيا در شما جز چاپلوسى و آلودگى و سينه هاى پركينه و تملق گويى كنيزان و خريدن ناز دشمنان دين، خصلتى هست؟ مثل شما، مثل گياه و علفى است كه در مزبله مى رويد يا نقره اى آلايش قبيرى به آن عوده مى شود... او در ابتداى خطبه از پيامبر صلى الله عليه و آله تعبير به پدر مى كند و با انتخاب اين كلمه، مى خواهد خود و قافله اسيران را معرفى كند و نسبت خويش را با پيامبر روشن سازد تا همگان دريابند اهل اين قافله از كدام دودمان و قبيله اند و از اين راه افكار و احساسات مردم را در اختيار بگيرد و مردم آنان را با ديده اسير ننگرند و سپس به بزرگترين نقطه ضعف كوفيان يعنى سست عنصرى و پيمان شكنى آنان اشاره مى كند و با اين كلمات و جملات مى خواهد آنان را بر اين خصلت آگاه سازد. و در فرازى ديگر از خطبه با نگرش دقيق و ظريف با صفاتى همچون «درمان دردها» ، «چراغ راه امت » ، «پناهگاه جمع » و... به معرفى شخصيت امام عليه السلام مى پردازد تا جاى شك و ترديدى براى آن قوم سست عهد باقى نماند. او همچنان با مردم سخن مى گفت و آنان را كشنده حسين عليه السلام و خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى مى كرد. سخنان او كاملا صحنه را تغيير داد تا آنجا كه صداى مردم كوفه به گريه بلند شده بود. زنان موهاى خود را افشان كرده بودند و خاك بر سر و روى خود مى ريختند. او صحنه ى ديگرى از قيامت را در برابر مردم قرار داد، در آن روز مردم كوفه از شنيدن اين سخنان، همچون ستمكاران در قيامت، حيران و سرگردان شده و دست هاى خود را به دهان مى گزيدند (۱۷) .
آن استاد بى معلم نه تنها با مردم كوفه سخن گفت و آنان را بر آن كار زشتى كه مرتكب شده بودند ملامت و سرزنش كرده، در دار الاماره ابن زياد نيز چنان نيرومندانه ايستاد و پرخاش گرانه سخن گفت و او را حقير و كوچك شمرد كه توان سخن گفتن را از او گرفت. و پس از ورود به شام و حضور در مجلس يزيد با سخنان على گونه اش چنان او را رسوا كرد و او را به گريه واداشت كه توان پاسخ گفتن از او سلب شد.
۳- سياه پوشى يكى از عواملى كه سبب موفقيت زينب(سلام الله علیها) شد عقل و تدبير او بود، اصلا قبل از اين كه عاشورايى و اسارتى در كار باشد، زينب به عقل و تدبير معروف و مشهور بود به طورى كه به او القاب، عقيله بنى هاشم عقيلة النساء و... لقب داده اند. عقل و تدبير زينب به گونه اى بود كه توانست در كارهايش بيشتر موفق شود و در غير اين صورت نمى توانست در برابر يزيد و اطرافيان حيله باز و مزورش موفق شود. از جمله كارهاى مدبرانه حضرت زينب(سلام الله علیها) برگزارى مجالس سوگوارى و عزادارى در شام و مدينه و دستور وى مبنى بر سياه پوش نمودن محمل ها بود كه فرمود: «اجعلوها سوداء حتى يعلم الناس، انا فى مصيبة وعزاء لقتل اولاد الزهراء(سلام الله علیها)» . «محمل ها را سياه پوش كنيد تا مردم بدانند كه ما در مصيبت و عزادارى براى كشته شدن فرزندان زهرا هستيم » . هر چند اين گونه امور از نظر دشمنان ساده و بى ارزش بود ولى در حقيقت همين كارهاى باارزش زمينه ساز قيام و انقلاب مردم عليه قاتلان امام حسين عليه السلام بود كه توانست كاخ يزيديان را متزلزل كند.
۴- رفتارهاى عالمانه يكى از عوامل موفقيت زينب(سلام الله علیها) در رساندن پيام حسين عليه السلام به جهانيان، تبليغ با عمل بوده است او همواره تلاش مى كرد كه به وظيفه الهى خود عمل كند و در رعايت حلال و حرام الهى هيچ گونه سهل انگارى نمى كرد و از هيچ وظيفه شرعى فروگذار نمى كرد. نقل است كه وقتى اسرا را وارد كوفه كردند، مردم كوفه از روى ترحم به اطفال و اسيران نان و خرما مى دادند، ام كلثوم (۱۸) فرياد مى زد: اى اهل كوفه! صدقه بر ما حرام است و آنان را از دست و دهان بچه ها مى گرفت و به سوى مردم مى انداخت (۱۹) .
حتى حاضر مى شود نان و غذاى خود را بين بچه ها تقسيم كند و سه روز يا بيشتر چيزى نخورد ولى اجازه نمى دهد كه ذره اى از صدقه را تناول كنند. يكى از موارد عملى تبليغ حضرت زينب(سلام الله علیها) حفظ حجاب است، او نه تنها در حالت عادى، بلكه در بحرانى ترين لحظات زندگى اهتمام زيادى در حفظ خود از انظار و ديده هاى مردم داشت. راوى مى گويد: وقتى از حج برمى گشتم، وارد كوفه شدم، ديدم اسرا را وارد كوفه كرده اند امام سجاد عليه السلام را ديدم كه بر شترى بدون روپوش سوار بوده و از پاهايش خون جارى بود در اين هنگام بانويى را ديدم كه بر شترى برهنه سوار است، سؤال كردم، او كيست؟ گفتند: زينب كبرى است. فرياد مى زد: اى مردم چشم هاى خود را از ما بپوشانيد آيا از خدا و رسولش حياء نمى كنيد كه به حرم رسول خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه پوششى ندارند مى نگريد (۲۰) .
او مى خواهد با عمل و رفتار خود به جهانيان بفهماند كه حسين عليه السلام و يارانش براى احياى احكام الهى شهيد شده اند و زنان و كودكانش به همين دليل به اسارت مى روند و بنى اميه و دستگاه حاكمه يزيد نسبت به احكام الهى نه تنها بى اعتنا هستند بلكه احكام الهى را واژگون كرده اند. 
۵- دعا و عبادت يكى ديگر از شيوه هاى تبليغى حضرت زينب - سلام الله عليها - دعا و عبادت است. او همواره مى دانست كه دشمنان در انتظارند تا كوچك ترين واكنش يا كلامى را جستجو كنند كه نشانه اى از ضعف خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله باشد و از اين رو او براى اين كه دشمنان را مايوس كند در روز يازدهم وقتى كه در كنار جسد برادر آمد توقف كرد و با خلوصى خاص متوجه خدا گرديد و عرض كرد: «اللهم تقبل منا قليل القربان » (۲۱)
خداوندا اين قربانى كوچك را از ما قبول كن. از دعايى كه حضرت زينب(سلام الله علیها) نمود مى توان دريافت كه با همه اين مصايب و مشكلات باز هم در برابر توفان هاى كوبنده ايستاده است و با خداى خود مى گويد: «يا عماد من لا عماد له ويا سند من لاسند له يا من سجد لك سواد الليل وبياض النهار وشعاع الشمس وحفيف الشجر ودوى الماء يا الله، يا الله، يا الله » (۲۲) .
اى پناهگاه آن كه جز تو پناهى ندارد، اى تكيه گاه آن كه جز تو پشتوانه اى نمى شناسد، اى خدايى كه سياهى شب و سپيدى روز و روشنايى خورشيد و صداى آرام درخت و آب بر تو سجده مى كنند، اى خدا، اى خدا، اى خدا. و نيز در خطبه اى كه در مجلس يزيد بيان كرد اين گونه دعا مى كند: «... اللهم خذ بحقنا وانتقم من ظالمنا واجعل غضبك على من سفك دمائنا ونقض دماؤنا وقتل حماتنا وهتك عنا سدولنا» (۲۳) .
خدايا حق ما را باز گير و از آن كس كه به ما ستم كرد انتقام بگير و خشم خود را بر كسى كه خون هاى ما را ريخت و عهد ما را شكست، و ياران ما را كشت و از ما پرده درى كرد فرود آر.
۶- بكارگيرى اصول روان شناسى لازم به ذكر است گرچه اصول روانشناسى در تبليغ به صورت كلاسيك از ابتكارات علوم معاصر است ولى در تبليغات اصيل آسمانى نيز مورد توجه قرار گرفته است و سيره رهبران و ائمه اطهار عليهم السلام نشان مى دهد كه آنان در تبليغ به اصول روانشناسى فردى و اجتماعى توجه كامل داشته اند. حضرت زينب(سلام الله علیها) نيز، در امر رساندن پيام امام حسين عليه السلام به جهانيان از اين اصول از جمله تحقير دشمنان، تكريم دوستان، تحريك عواطف و مخاطب شناسى استفاده نموده است. وقتى كه با كوفيان سخن مى گويد، در آغاز خطبه بر اصالت خاندان خودش تاكيد مى ورزد و از پيامبر صلى الله عليه و آله تعبير به پدر مى كند تا عواطف و احساسات مردم را در اختيار بگيرد و آنان خود بخود آماده قيام و شورش شوند. و در فراز اول خطابه خود به بزرگترين نقطه ضعف كوفيان يعنى سست عنصرى و عهد شكنى اشاره مى كند و آنان را از اين راه تحقير مى كند. و باز آن بانوى بزرگوار را مى بينيم كه در كاخ ابن زياد، او را «پسر مرجانه » مى خواند كه براى عبيدالله توهين آميزترين و رسوا كننده ترين القاب است كه حاكى از نامشروع بودن وجود وى و بدنام بودن مادرش مى باشد و آن چنان ضربه بر پيكر لرزان عبيدالله مى زند كه تصميم به قتل زينب(سلام الله علیها) مى گيرد. و در فرازى از خطبه آتشين خود در خطاب به يزيد به معرفى يزيد، پدر، جد و جده اش مى پردازد و بر اصالت خاندان خود تاكيد مى ورزد و مى فرمايد: «وكيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه اكباد الاذكياء ونبت لحمه من دماء الشهداء..» . (۲۴) .
​«و چگونه توقع و اميد دلسوزى از آن كسى باشد كه دهانش جگر پاكان را جويد و بيرون انداخت و گوشتش از خون شهيدان روئيد. ..» و نيز از مقايسه بين دو خطبه اى كه در كوفه و شام بيان فرمود به اين نتيجه مى رسيم كه اصل مخاطب شناسى را كاملا رعايت كرده است، زيرا كه در كوفه اكثر مخاطبين او عموم مردمند كه در جهل و ناآگاهى به سرمى برند و به مقتضاى حال، سخن را در خور فهم مخاطبين بيان مى نمايد. و آنان را از جنايتى كه مرتكب شده اند و نيز از شخصيت شهيدان آگاه مى سازد. ولى در شام در مجلس يزيد، چون خواص حضور دارند و همه داراى آگاهى نسبت به امور هستند لحن خطاب فرق مى كند و در نتيجه به رسوا كردن و مايوس نمودن يزيديان مى پردازد. آنچه اشاره شد اجمالى از سياست ها و شيوه هاى تبليغى آن بزرگوار بود. شيوه هاى ديگرى از قبيل شجاعت، شهامت، فصاحت و بلاغت و وقت شناسى از ديگر روش هاى تبليغى آن بزرگوار بوده است. 

 

پي نوشت :
۹) بحار الانوار، ج ۶، ص ۵۴ .
۱۰) معالى السبطين، ج ۲، ص ۵۵ . 
۱۱) سوگنامه آل محمد، ص ۳۹۳ . 
۱۲) معالى السبطين، ص ۳۱; بحار ج ۴۵ ص ۵۹; نفس المهموم، ص ۲۱۰.
۱۳) ديوان محتشم، بند ۸ و ۹ . 
۱۴) جزايرى، سيد نور الدين، خصايص زينبيه، ص ۲۹۶ .
۱۵) عمادزاده، حسين، حضرت زينب كبرى(سلام الله علیها)، ص ۱۵۰ .
۱۶) ترجمه لهوف ص ۱۴۶- ۱۴۸ .
۱۷) فرقان ۲۵: «ويوم يعض الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا» روزى كه ستمگر دستان خود را به دندان گزد و مى گويد: اى كاش راهى را كه رسول در پيش گرفته بود، در پيش گرفته بودم.
۱۸) برخى بر اين باورند كه ام كلثوم در اينجا همان زينب(سلام الله علیها) است.
۱۹) بحار الانوار، ج ۴، ص ۱۱۴ .
۲۰) مقتل مقرم، ص ۳۷۱ .
۲۱) همان ص ۳۰۷ .
۲۲) آل بيت النبى فى مصر، ص ۵۳- ۵۲ به نقل از كتاب پيام آور عاشورا، ص ۲۸۸ .
۲۳) بحار الانوار، ج ۴۵، ص ۱۳۵- ۱۳۳ .
۲۴) بحار، ج ۴۵، ص ۱۳۳- ۱۳۵