محسن حسام مظاهری

جریان شناسی تبلیغ در دهه چهل و پنجاه شمسی

تاریخ انتشار: 17:20 19-01-1396
نهاد وعظ و خطابه به عنوان یكی از نهادهای موثر و دیرپای دینی همواره و در مقاطع و دوران های تاریخی مختلف در حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه تاثیرگذار بوده است. این تاثیرگذاری و

درآمد

نهاد وعظ و خطابه به عنوان یكی از نهادهای موثر و دیرپای دینی همواره و در مقاطع و دوران های تاریخی مختلف در حیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی جامعه تاثیرگذار بوده است. این تاثیرگذاری و نقش آفرینی در مقاطعی چند به دلایل مختلف مجال بروز و ظهور بیشتری یافته است؛ از جمله می توان به مقاطع مهم تاریخ معاصر ایران نظیر نهضت مشروطیت، نهضت ملی شدن صنعت نفت و مبارزاتی كه به پیروزی انقلاب اسلامی منجر شد اشاره كرد. به تبع گسترش دامنه فعالیت مجالس وعظ و خطابه، این نهاد همواره طیف ها و جریان های مختلف و متنوعی را شامل می شده است؛ كه این مقاله جریان های مقطع مهم و سرنوشت ساز دهه های چهل و پنجاه را بررسی می كند.

جریانات تبلیغ در یك دسته بندی كلی در این دو دهه می توان سه جریان را در تبلیغ دین از هم تفكیك كرد:

جریان اول: وعظ سنتی

اولین جریان فعال در این مقطع، جریان وعظ سنتی بود. این جریان وجهه همت خود را فقط به تبلیغ مسائل اعتقادی و عبادی دینی و مبارزه با شبهات اعتقادی كه از جانب اهل سنت، وهابیت و بهاییت طرح می شد، مصروف می داشت و نسبت به ورود در مسائل و مناقشات سیاسی جامعه چندان تمایلی نشان نمی داد؛ به همین منظور حتی گاه به تقابل با مذهبی های سیاسی و مبارز می پرداخت و ابایی نداشت كه با حكومت پهلوی و شخص شاه روابط حسنه ای برقرار كند و در پایان منبر برای «شاه شیعه» هم دعا كند. این رویكرد البته میان همه وعاظ سنتی فراگیر نبود و بسیاری از ایشان كسانی بودند كه چندان رغبتی به ورود به مسائل سیاسی جامعه و موضع گیری، نداشتند و این فعالیت های سیاسی را منافی رسالت اصلی خود یعنی تبلیغ دین می پنداشتند.

این دسته از وعاظ پس از درگذشت آیت الله بروجردی، مرجعیت علمایی چون آیات عظام سید ابوالقاسم خویی و سید محسن حكیم را تبلیغ و ترویج می كردند. وعاظ منسوب به این جریان، گرچه در لایه های سنتی و غیرسیاسی و گاه شاه دوستِ مذهبی جامعه، هواخواهان بسیاری داشتند ولی همواره مورد انتقاد و اعتراض انقلابی ها بودند و بعد از انقلاب هم برخی از ایشان به حاشیه رانده شدند.

از جمله چهره های شاخص این جریان، باید از مرحوم شیخ حسینعلی راشد (1359 – 1284ش) فرزند عارف شهیر ملاعباس تربتی نام برد. راشد از وعاظ سرشناس و متفكر وقت بود و یگانه واعظی بود كه از سال های دهه 1320 به مدت 37 سال شب های جمعه منبرش از رادیو پخش می شد. او البته به موازات منبر در حوزه و دانشگاه هم به تدریس اشتغال داشت و گاه برای مطبوعات مقاله می نوشت. وی از جمله روحانیان روشنفكر بود و از این حیث چندان ارتباطی با بدنه سنتی روحانیت نداشت. منبرهای راشد عموماً مباحث اخلاقی (فردی و اجتماعی) و ارائه بیانی ساده و عامه فهم و در عین حال مستدل از دین و آموزه های اسلامی را شامل می شد و پاسخ گویی به مسائل اجتماعی و فرهنگی روز و تطبیق دین با مقتضیات اسلام، از دغدغه های همیشگی او بود.

راشد به هر دلیل از ورود به عرصه مباحثات سیاسی دوری می جست و حتی روابط حسنه ای هم با شاه و رژیم داشت. همین روابط حسنه كه گاه رسانه ها هم به آن توجه می كردند آتش خشم انقلابیان را برمی انگیخت و انتقادات بسیاری را متوجه او می ساخت. البته دامنه شهرت و محبوبیت او در بین هیئت های سنتی و عامه مردم به مراتب پایین تر از كسی چون مرحوم كافی بود.

از جمله دیگر وعاظ و خطبای سنتی شهیر این مقطع می توان علی سدهی، محمد حسین خندق آبادی، سید مرتضی برقعی، انصاری قمی، سلطان الواعظین شیرازی و سید محمد موسوی واعظ، را نام برد.

جریان دوم: وعظ انقلابی و سیاسی

جریان دوم وعظ در این مقطع، جریان انقلابی و سیاسی ای بود كه با انقلابیان و معترضان همگام و هم سو بود و آشكارا نسبت به رژیم پهلوی موضع انتقادی و اعتراضی داشت و بسته به شرایط این مواضع را بیان می كرد. هر چه به مقطع پیروزی انقلاب نزدیك می شویم، به تبع گسترش یافتن دامنه مبارزات، نفوذ و ابعاد فعالیت این جریان هم بیشتر می شود. وعاظ منسوب به این جریان می كوشیدند به تلویح یا تصریح موضوعات اجتماعی و سیاسی را به عنوان موضوعات منابر خود برگزینند و با تكیه بر «نهج البلاغه» و قیام عاشورا، ابعاد حماسی و مبارزاتی و عدالت خواهانه شیعه را برجسته و تبلیغ كنند.

مخاطبان اصلی این وعاظ، جوانان انقلابی و معترض بودند. طبیعی بود كه فعالیت های تبلیغی سیاسی این وعاظ از سوی رژیم، بی پاسخ نماند و به همین جهت اكثر آنان تجربه های زندان، تبعید و ممنوع المنبری را از سر گذراندند. این وعاظ عمدتاً مبلغان مرجعیت امام خمینی(ره) (و به طور محدودتر دیگر مراجع همراه با انقلاب) بودند و به عنوان شاگردان و همراهان امام(ره) معرفی و خوانده می شدند.

شاخص ترین چهرهه جریان وعظ انقلابی، بی گمان مرحوم شیخ محمدتقی فلسفی بود. فلسفی چنان شهرت و محبوبیتی داشت كه حتی برخی سران رژیم هم گاه برای حفظ وجهه مذهبی خود بین توده مردم، پای منبر او حاضر می شدند. امتیاز برجسته فلسفی ـ كه در مقاطع مختلف، مصونیت و حاشیه به نسبت امنی را برای فعالیت ها و منبرهای انتقادی اش فراهم می آورد ـ ارتباط گسترده و وثیقی بود كه او با بدنه روحانیت و مراجع تقلید داشت. این ارتباط به گونه ای بود كه وی آشكارا خود را زبان گویا و نماینده مراجع شیعه می خواند. فلسفی با سیاستی كه پیش گرفته بود، به صراحت مباحثی را در منبر خود طرح می كرد كه خطبای دیگر جسارت پرداختن به آنها را نداشتند.

از مقطعی به بعد، فلسفی كاملاً به خطیبی سیاسی و انقلابی تبدیل شد. آغاز این مقطع را شاید بتوان سخنرانی معروف وی در شب عاشورای سال 1342 در حرم حضرت معصومه(س) دانست. فلسفی در این سخنرانی با صراحت از سیاست های رژیم انتقاد كرد و گفت: «مردم وقتی از ظلم و جور به تنگ آمدند و كارد به استخوانشان رسید، انقلاب می كنند. انقلاب اسلحه نمی خواهد. دندان ها و ناخن های انقلابیون اسلحه آنهاست... سپهبدها و سرلشكرها و سرتیپ ها كه در موقع قدرت اموی ها بر مردم، آن طور غرور و ناز و افاده می فروختند و به مال و جان و ناموس مردم ارزش نمی دادند، در مقابل دندان و ناخن انقلابیون فرار می كردند و با مروان به كنیسه یهودیان پناهنده می شدند!»

تا پیش از این، منابر فلسفی عموماً مباحث تربیتی ـ اخلاقی و مربوط به خانواده و پرورش فرزندان را شامل می شد؛ اما از این مقطع به بعد، محورهایی چون خطر صهیونیسم برای مسلمانان، انتقاد از همكاری رژیم شاه و اسرائیل، دفاع از ملت فلسطین، بیان جنایات آمریكا در جهان و اعتراض به باستان گرایی رژیم شاه هم به سخنرانی های وی افزوده شد. خود وی در مورد این تغییر رویكرد می گوید: «مخالفت من در دوره طاغوت فقط انتقاد بود یعنی ترمز ضعیفی كه تا حدی مسئولان كشور رعایت مردم را بكنند و منظور من براندازی رژیم نبود؛ اما وقتی امام ]خمینی[ در سال های 1341 و 1342 نهضت را آغاز كرد، شرایطی به وجود آمد كه من حد اعلای انتقادها را شروع كنم.»

همین تغییر رویكرد سبب شد كه از این مقطع به بعد وی به دفعات با تهدید و ارعاب دستگاه های امنیتی رژیم روبه رو و چندین بار ممنوع المنبر شود و در نهایت به زندان افتد. فلسفی در زندان به پیشنهاد شهید مطهری، به آموزش خطابه و سخن وری می پردازد. او این آموزش را در سال های خانه نشینی هم در قالب برگزاری كلاس های تدریس فن خطابه و منبر پی گرفت. حاصل این اقدامات، پرورش نسلی از روحانیان جوان انقلابی بود كه در سال های منتهی به پیروزی انقلاب، با منبرهای سیاسی خود نقشی جدی و موثر ایفا كردند.

امام خمینی(ره) هم در سال های مبارزه به دفعات با ارسال تلگراف و پیام از خطابه ها و روشنگری های فلسفی در منابر خود تقدیر می كرد و با ارائه خط مشی ها و رهنمودهایی، او و دیگر خطبای انقلابی را تشویق و تحریض و در مقابل، روحانیان و خطبای غیرانقلابی را تقبیح و مذمت می نمود.

خلاصه آنكه در فاصله سال های 1342 (آغاز دوران تبعید امام) تا 1350، فلسفی مهم ترین چهره روحانی مبارز و از جمله چند واعظ سرشناسی بود كه در منابر خود به مسائل سیاسی و انقلابی گریز می زدند.

دیگر چهره شاخص جریان وعاظ انقلابی، مرحوم شیخ عباسعلی اسلامی بود. واعظی كه حتی پیش تر از فلسفی وارد مبارزات سیاسی شد و از جمله با آیت الله كاشانی و شهید نواب صفوی ارتباط نزدیك داشت، از جمله معدود وعاظی بود كه در جریان نهضت ملی شدن نفت فعالیت می كرد و به زندان هم افتاد. فلسفی و اسلامی در دهه چهل معروف ترین و مهم ترین وعاظ انقلابی و سیاسی بودند؛ اما با گسترش فرهنگ مبارزه در سال های دهه پنجاه و روشنگری قشرهای مبارز روحانیان و روشنفكران، از این مقطع به بعد شاهد گسترش منبرها و وعظ های سیاسی و انقلابی هستیم. آنچه بروز چنین تغییری را تسریع كرد، ورود روحانیان انقلابی و مبارز (عموماً شاگردان و طرفداران امام خمینی(ره)) به عرصه وعظ و خطابه بود.

از جمله دیگر وعاظ و روحانیان انقلابی فعال در این مقطع می توان به این اشخاص اشاره كرد: سید محمود طالقانی (با محوریت «مسجد هدایت»)، شیخ محمدرضا مهدوی كنی (با محوریت «مسجد جلیلی»)، شیخ محمد مفتح (با محوریت «مسجد قبا»)، سیدعلی خامنه ای (با محوریت «مسجد كرامت» مشهد)، شیخ محمد جواد باهنر، شیخ علی اصغر مروارید (با محوریت «مسجد حضرت مهدی(عج)»)، سید محمد موسوی خوئینی ها، شیخ مرتضی مطهری (ابتدا با محوریت «حسینیه ارشاد» و سپس «مسجد الجواد(ع)»)، سید عبدالكریم هاشمی نژاد (در مشهد)، شیخ علی دوانی، شیخ فضل الله محلاتی، شیخ ناصر مكارم شیرازی، شیخ یحیی نوری، شیخ علی فیض مشكینی، شیخ اكبر هاشمی رفسنجانی، شیخ عباس علی عمید زنجانی (با محوریت «مسجد لرزاده»)، سید عبدالحسین دستغیب (در شیراز)، سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی (در تبریز)، شیخ عباس واعظ طبسی (در مشهد)، شیخ علی تهرانی، شیخ محمدرضا فاكر، شیخ محمدجواد حجتی كرمانی، شیخ جعفر شجونی، شیخ محمدمهدی موحدی كرمانی، شیخ مهدی ربانی املشی و... این روحانیان و وعاظ انقلابی در آستانه مناسبت های مذهبی به ویژه ماه های محرم و رمضان با تشكیل جلساتی در مورد آنچه باید بر منابر به عنوان تكلیف شرعی و سیاسی گفته می شد، تصمیم گیری می كردند.

خطبای «مُكلا»!

اما ذیل این دسته، یعنی وعاظ انقلابی و مبارز، باید از یك گونه فرعی كه در سال های پایانی دهه چهل و آغاز دهه پنجاه، ظهور كرد و توانست مخاطبان بسیاری را هم به خود جلب كند، نیز سخن گفت و آن جریان سخنرانان و خطبای غیرروحانی یا به اصطلاح «مُكلا» است. از آنجا كه این جریان عمدتاً با جریان انقلاب و مبارزه همراه بود، آن را ذیل این دسته می توان گنجاند. این جریان، سخنرانانی را شامل می شد كه گرچه لباس روحانیت بر تن نداشتند، به عنوان خطبای مذهبی شناخته می شدند و كاركرد و فعالیتی مشابه وعاظ روحانی داشتند. این سخنرانان به ویژه در میان دانشجویان و جوانانی كه به هر دلیل، از جمله تبلیغات سوء دستگاه پهلوی و روشنفكران غرب گرا علیه روحانیت، نگرش مثبتی نسبت به روحانیان نداشتند، توانستند بسیار تاثیرگذار عمل كنند. یكی از مراكز اصلی فعالیت این جریان «حسینیه ارشاد» بود كه ساختاری متجدد داشت و به خلاف عرف حسینیه ها در آن مستمعان روی صندلی می نشستند. از چهره های شاخص این جریان می توان به فخرالدین حجازی و محمدتقی شریعتی اشاره كرد. البته با تسامح و از برخی جنبه ها همچنین می توان مهندس مهدی بازرگان و دكتر علی شریعتی را هم از مصادیق این جریان محسوب كرد.   

جریان سوم: وعظ میانه رو

دسته سوم جریان وعظ و خطابه در این مقطع را می توان وعظ میانه رو نامید. این جریان وعاظی را شامل می شد كه در میانه دو جریان سنتی و انقلابی قرار می گرفتند و با حفظ ریشه و خاستگاه سنتی خود، به خلاف جریان سنتی نسبت به تحولات سیاسی و روند مبارزات منفعل نبودند و در جریان پیشبرد انقلاب نقش آفرینی هایی داشتند؛ گرچه این نقش آفرینی در وسعت و شدت مشابه جریان انقلابی نبود و روند ملایم تری داشت. این جریان ارتباط خود را هم با روحانیت و مرجعیت سنتی و غیرانقلابی و هم با روحانیت و مرجعیت انقلابی و مبارز حفظ می كرد و میان هر دو جریان، موافقان و مخالفانی داشت. عمده مخالفان جریان وعظ میانه رو، جوانان انقلابی ای بودند كه وعاظ این جریان را به محافظه كاری متهم می ساختند و اعتقاد داشتند كه آنان باید در مسائل سیاسی، مواضع صریح تر و شدیدتری اتخاذ كنند.

چهره شاخص این جریان بی تردید مرحوم شیخ احمد كافی (1357ـ 1305ش) است كه بین مجموعه وعاظ معاصر از نظر گستره شهرت و محبوبیت جایگاه یگانه و منحصر به فردی را داراست. كافی را باید از جمله وعاظ مبدع و صاحب سبك دانست. در كنار برگزاری كلاس های آموزش وعظ و خطابه و سخنوری توسط خود وی، استقبال پرشور و گسترده مردم از منبرهای كافی سبب شد كه سبك منبر رفتن او چه در زمان حیاتش و چه پس از آن تا امروز، میان وعاظ و عامه مخاطبان، شهرت و مقبولیت داشته باشد.

كافی در كنار وعظ به فعالیت های فرهنگی ـ اجتماعی مختلف (نظیر برگزاری كلاس های مذهبی، فرستادن مبلغ، تاسیس مراكز درمانی و مدارس و كتابخانه و...) مبادرت می ورزید. او همچنین در عرصه مبارزه با مفاسد اجتماعی، فعال بود و مشروب فروشی ها و سینماهای بسیاری با تلاش او به مسجد مبدل شدند و جوانان و زنان بسیاری كه به فساد آلوده شده بودند، توسط او توبه كردند. اما بین این همه، كافی را بیشتر به دلیل تاسیس «مهدیه تهران» می شناسند؛ مكانی كه او با جلب حمایت های مردمی و با هدف متمركز ساختن برنامه ها و مراسم مذهبی و به ویژه برگزاری مراسم دعای ندبه، بنا نهاد و به سرعت با استقبال مردم متدین در شهرهای دیگر رو به رو شد و اماكن مشابه متعددی با الگوگیری از مهدیه و با همین نام و گاه با پیگیری های خود كافی، در شهرهای دیگر تاسیس شدند.

كافی، واعظی میانه رو و پرطرفدار بود. به خلاف وعاظ انقلابی، مخاطب اصلی منبرهای كافی نه دانشجویان و تحصیل كردگان، بلكه عامه مردم كوچه و بازار بودند. زبان وی در بیان مفاهیم دینی زبانی ساده، همه فهم و مردمی بود. چنین بود كه عامه به راحتی با كلامش رابطه برقرار می كردند و همراه می شدند. محور اصلی منبرهای كافی، ابراز عشق و علاقه به امام زمان(عج) و دعا برای ظهور و فرج ایشان بود. كافی با رویكردهای نوگرا و نوینی كه آن سال ها نسبت به مفاهیم دینی و آموزه های اسلامی بین تحصیل كردگان و قشرهایی از جوانان رواج یافته بود، چندان میانه ای نداشت و كماكان بر حفظ و تبلیغ همان رویكرد و برداشت سنتی از اسلام پامی فشرد؛ به همین دلیل وی در زمره جدی ترین مخالفان و منتقدان مروجان رویكردهای نوگرا به دین، از جمله دكتر شریعتی محسوب می شد.

همین تقابل سبب شد كه در افكار عمومی، كافی كمتر واجد وجهه انقلابی قلمداد شود و به علت منبرهای عامه پسند و مخالفتش با برخی چهره های شاخص روشنفكران انقلابی، تلقی رایج از او یك منبری سنتی و غیرانقلابی باشد؛ حال آنكه این تلقی با واقعیت تطابق ندارد و باید گفت فعالیت های انقلابی و مبارزاتی كافی ـ گرچه به گستردگی وعاظ انقلابی و مبارز نبود ـ اما تاثیرات خاص خود را داشت؛ از جمله آنكه وی در منابر خود گاه به انتقاد علنی از رژیم پهلوی می پرداخت و گاه آشكارا از امام خمینی(ره) به عنوان مرجع شیعیان نام می برد و ایشان را دعا می كرد. در نتیجه همین اقدامات بود كه وی را ساواك و نیروهای امنیتی بارها تهدید و ممنوع المنبر كردند و حتی به زندان انداختند. با این همه وی نه در زمان حیات و نه پس از درگذشتش به عنوان خطیبی مبارز و انقلابی شناخته نشد؛ همچنان كه به همراهی و سازش با رژیم پهلوی هم متهم نشد.

از دیگر وعاظ میانه روی فعال در این مقطع، می توان به سیدصدرالدین صدر بلاغی، سیدعبدالرضا حجازی، شیخ جواد فومنی، شیخ محمود حلبی، شیخ قاسم اسلامی (شجاعی) و چهل ستونی اشاره كرد.

در مجموع این مقطع یعنی دهه های چهل و پنجاه را می توان از جمله مقاطع مهم در تاریخ فعالیت مجالس وعظ و خطابه دانست كه در عین گسترش نفوذ و فعالیت این مجالس، طیف ها و جریان های متنوعی هم میان ایشان ظهور كرده بود و هر كدام طیف وسیعی از مخاطبان را به خود جذب كرده بودند. گذر وقایع و حوادث در اواخر این مقطع و با پیروزی انقلاب اسلامی، به سمتی رفت كه روز به روز بر نفوذ و قدرت جریان وعظ انقلابی افزوده شد و در مقابل دو جریان دیگر كمابیش به حاشیه قدرت رانده شدند. با استقرار انقلاب اسلامی، بسیاری از وعاظ جریان انقلابی و سیاسی، وارد نهادهای مختلف نظام شدند و مسئولیت هایی را بر عهده گرفتند كه در عمل، فعالیت ایشان را در عرصه وعظ كمرنگ ساخت و در مواردی كاملاً متاثر كرد. البته این میان، طیفی از وعاظ انقلابی نظیر فلسفی، كماكان در همان عرصه اصلی خود و به عنوان وعاظ حامی انقلاب اسلامی، به فعالیت ادامه دادند.

منابع:

٭. برداشتی آزاد از ماهنامه خیمه، شماره 72،(دی ماه 1389)، ص91.

جعفریان، رسول، جریان ها و سازمان های سیاسی مذهبی ایران (سال های 1357ـ 1320).

حافظیان رضوی، سید كاظم، راشد؛ نماد موعظه حسنه.

مظاهری، محسن حسام، رسانه شیعه؛ جامعه شناسی آیین های سوگواری و هیئت های مذهبی در ایران.

نقیب زاده، احمد و امانی زوارم، حمید، نقش روحانیت شیعه در انقلاب اسلامی ایران.

نیازمند، رضا، شیعه در تاریخ ایران؛ شیعه چه می گوید و چه می خواهد.؟

حسینیان، روح الله، چهارده سال رقابت ایدئولوژیك شیعه در ایران (1356ـ1343).

حسینیان، روح الله، بیست سال تكاپوی اسلام شیعی در ایران (1340ـ1320).

دوانی، علی، خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی.

دوانی، علی، نقد عمر؛ زندگانی و خاطرات.

سلیمی، حشمت الله، مبارزات روحانیون و وعاظ مساجد و روایت اسناد.

شریف پور، رضا، مسجد و انقلاب اسلامی.

كافی، مهدی، كافی، واعظ شهیر.

كرباسچی، غلامرضا، تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی (1342ـ1340ش)، ج2.

مركز بررسی اسناد تاریخی، زبان گویای اسلام.

مركز بررسی اسناد تاریخی، حجت الاسلام حاج شیخ عباسعلی اسلامی.

مركز بررسی اسناد تاریخی، حسینیه ارشاد به روایت اسناد ساواك.

 

منبع: ماهنامه معارف ، شماره 89

افزودن دیدگاه جدید

متن ساده

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
  • آدرس های صفحه وب و آدرس های ایمیل به طور خودکار به پیوند تبدیل می شوند.