شواهد موجود، نه از حرکت یکنواخت کل جامعه به سوی یک الگوی پوشش، بلکه از افزایش تنوع نگرش و رفتار حکایت دارد. مسیر دارای قرائن قوی‌تر، استمرار حجاب دینی در بخشی از جامعه در کنار افزایش پوشش‌های انتخابی، موقعیتی و متفاوت و مناقشه مستمر بر سر حدود تنظیم قانونی فضای عمومی است.

۱. صورت روند و اعتبار آن

نخست باید «کاهش التزام به حجاب» را از «تغییر شکل حجاب» و از «مخالفت با اجبار قانونی» جدا کرد. فرد ممکن است حجاب را ارزش دینی بداند اما با شیوه خاصی از الزام مخالفت کند؛ ممکن است اصل پوشیدگی را بپذیرد اما تعریف متفاوتی از حدود آن داشته باشد؛ و ممکن است اساساً حجاب را تکلیف شخصی خود تلقی نکند. اختلاط این سه سطح، هم پیمایش اجتماعی و هم سیاست‌گذاری را گمراه می‌کند.

مطالعات پیش از تحولات ۱۴۰۱ نیز از تفاوت نسلی خبر می‌دادند. تحلیل جمعیت‌شناختی نشان داد در نمونه مورد مطالعه، سن و تحصیلات از مهم‌ترین متغیرهای مرتبط با نگرش به حجاب بودند و گروه‌های جوان‌تر و تحصیل‌کرده‌تر برداشت‌های آزادانه‌تری از آن داشتند؛ داده‌های آن مطالعه متعلق به دوره پیش از ۱۴۰۱ است و بنابراین اندازه تغییرات بعدی را نشان نمی‌دهد، اما وجود تفاوت نسلی پیشین را تأیید می‌کند (Foroutan, 2022).

از سوی دیگر، مطالعات کیفی درباره زنان ایرانی نشان داده‌اند که پوشش برای برخی فقط نشانه دین‌داری نیست، بلکه با هویت فردی، زیبایی‌شناسی، استقلال و نسبت با قدرت نیز پیوند می‌خورد. پژوهشگران در مصاحبه با زنانی که از الگوهای موسوم به «بدحجابی» استفاده می‌کردند، نشان دادند تغییر سبک پوشش می‌تواند هم وسیله ابراز خود و هم فاصله‌گذاری با معنای رسمی حجاب باشد؛ به دلیل حجم کوچک نمونه، این یافته قابل تعمیم آماری نیست، اما برای فهم سازوکار فرهنگی مهم است (Bayat & Hodges, 2022).

تحولات پس از ۱۴۰۱ این روند را وارد مرحله دیگری کرده است. گزارش میدانی آسوشیتدپرس در شهریور ۱۴۰۵ از حضور قابل مشاهده زنان بدون روسری در بخش‌هایی از تهران و کاهش محسوس شدت اجرای برخی محدودیت‌ها نسبت به گذشته خبر می‌دهد؛ همان گزارش در عین حال بر تداوم اختلاف جدی اجتماعی و نهادی درباره این وضعیت تأکید دارد. این مشاهده شهری را نباید به کل کشور، همه طبقات یا همه گروه‌های سنی تعمیم داد، اما نشان می‌دهد ناهمخوانی میان قانون، هنجار رسمی و رفتار واقعی در بخشی از فضای عمومی تثبیت شده است (Associated Press, 2026).

در سطح حقوقی نیز وضعیت ساده نیست. تبصره ماده ۶۳۸ کتاب پنجم قانون مجازات اسلامی همچنان ظاهرشدن زنان «بدون حجاب شرعی» در معابر و انظار عمومی را جرم‌انگاری می‌کند. در مقابل، قانون جدید «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» پس از تصویب و تأیید، تا شهریور ۱۴۰۵ هنوز ابلاغ نشده بود؛ رئیس مجلس در خرداد ۱۴۰۴ اعلام کرد دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی خواستار توقف فعلی ابلاغ شده و در شهریور ۱۴۰۵ نیز نایب‌رئیس مجلس از ادامه بلاتکلیفی آن سخن گفت. بنابراین «جهت و شدت اجرای حقوقی» خود یک عدم‌قطعیت راهبردی است، نه متغیری ثابت.

برآورد نهایی این بخش آن است که «تکثر الگوهای پوشش و نگرش» روندی با اطمینان بالا و «کاهش یکنواخت التزام دینی به حجاب» حکمی با اطمینان پایین‌تر است. ضد‌روند نیز واقعی است: بخش قابل توجهی از جامعه همچنان حجاب را جزء هویت دینی، اخلاقی یا خانوادگی خود می‌داند و حجاب انتخابی و داوطلبانه می‌تواند حتی در شرایط کاهش تبعیت از الزام قانونی پایدار بماند.

۲. پیشران‌ها و منطق تحول

نخستین پیشران، تحول نسلی در معنای اختیار است. برای نسل‌های جدید، لباس بیش از گذشته بخشی از ساخت هویت و ابراز فردیت شده است. این امر مختص ایران نیست، اما در ایران به سبب وجود مقررات الزام‌آور، انتخاب پوشش علاوه بر بعد زیبایی‌شناختی، می‌تواند معنای دینی، نسلی و سیاسی پیدا کند. مطالعات درباره زنان جوان ایرانی پیش از ۱۴۰۱ نیز نشان می‌داد که بخشی از آنان خواهان امکان انتخاب بیشتر بوده و مد و بازطراحی حجاب را به‌عنوان وسیله ابراز هویت به کار می‌گرفتند (Shirazi & Mishra, 2020).

پیشران دوم، تغییر خانواده است. خانواده همچنان یکی از مهم‌ترین محیط‌های جامعه‌پذیری پوشش است، اما اقتدار آن نسبت به گذشته با مدرسه، دوستان، پلتفرم و الگوهای جهانی رقابت می‌کند. یک مطالعه تطبیقی جدید درباره دانشجویان مسلمان ــ خارج از ایران و بنابراین فقط به‌عنوان شاهد تطبیقی ــ نشان داده که اثر خانواده و فرهنگ در کنار ترجیح شخصی همچنان با رفتار پوششی مرتبط است (Shahzad & Fatima, 2024). این یافته یادآور می‌شود که آینده حجاب را نمی‌توان فقط از رسانه یا سیاست توضیح داد؛ انتقال بین‌نسلی در خانواده همچنان یک نیروی مهم است.

پیشران سوم، پلتفرمی‌شدن فرهنگ پوشش است. در پایان ۲۰۲۵ حدود ۷۳٫۸ میلیون نفر در ایران کاربر اینترنت و حدود ۴۸ میلیون «هویت کاربری شبکه اجتماعی» ثبت شده بود؛ رقم دوم الزاماً معادل افراد یکتا نیست. چنین سطحی از اتصال، مخاطب ایرانی را در معرض بازار جهانی مد، زیبایی، بدن و سبک زندگی قرار می‌دهد و در عین حال امکان تولید و بازنمایی الگوهای دینی پوشش را نیز گسترش می‌دهد (DataReportal, 2026). پژوهش‌های مربوط به ایران نیز نشان داده‌اند شبکه‌های اجتماعی می‌توانند هم فضای بازتعریف حجاب و هم میدان تبلیغ و دفاع از آن باشند؛ در نتیجه اثر رسانه یک‌سویه نیست.

پیشران چهارم، تغییر مرجعیت فرهنگی است. در گذشته خانواده، مدرسه، روحانی و رسانه رسمی وزن بیشتری در تعیین الگوی مقبول پوشش داشتند؛ اکنون اینفلوئنسر، بازیگر، ورزشکار، برند، گروه همسالان و الگوریتم نیز در تعریف «ظاهر طبیعی» سهم دارند. هنگامی که الگوی غالب دیده‌شده در شبکه با هنجار نهادی فاصله می‌گیرد، هزینه اجتماعی انتخاب نیز تغییر می‌کند: رفتاری که زمانی استثنایی بود می‌تواند در یک محیط شهری یا نسلی عادی‌تر شود، بی‌آنکه در محیطی دیگر چنین باشد.

پیشران پنجم، نحوه اعمال قانون است. از منظر جامعه‌شناسی هنجار، فقط وجود قاعده مهم نیست؛ سازگاری آن با هنجار اجتماعی، پیش‌بینی‌پذیری اجرا، مشروعیت نهاد اجراکننده و هزینه‌های تبعیت یا عدم‌تبعیت نیز رفتار را شکل می‌دهد. در ایران، حجاب پس از ۱۴۰۱ بیش از پیش با بحث اختیار فردی و رابطه شهروند ـ حکومت پیوند خورده است؛ پژوهش‌های پس از این دوره نیز نشان می‌دهند پوشش در بخشی از کنش‌های اجتماعی به نماد مطالبه اختیار تبدیل شده است، هرچند این معنا را نباید به همه زنان تعمیم داد.

منطق تحول، از تعامل همین عوامل ساخته می‌شود: هرچه انتخاب پوشش، بیشتر با هویت فردی گره بخورد، پلتفرم‌ها تنوع بیشتری را عادی کنند و اجرای مقررات پرنوسان باشد، رفتار از الگوی واحد دورتر می‌شود. در مقابل، خانواده مذهبی، اجتماع دینی، تجربه مثبت از حجاب، مرجعیت قابل اعتماد و عرضه پوشش متنوع و مطلوب می‌توانند التزام داوطلبانه را تقویت کنند. ازاین‌رو آینده بیش از آنکه نبرد «حجاب/بی‌حجابی» باشد، رقابت میان معانی متفاوت حجاب، اختیار و نظم عمومی است.

۳. عدم‌قطعیت‌ها و سه آینده بدیل

دو عدم‌قطعیت بیشترین نقش را دارند. نخست، اینکه طی سال‌های آینده فاصله میان هنجار رسمی و هنجار اجتماعی کاهش می‌یابد یا بیشتر می‌شود؛ دوم، اینکه رابطه میان سیاست حجاب و جامعه بیشتر بر اعتماد، اقناع و سازگاری اجتماعی استوار می‌شود یا بر کنترل و ضمانت اجرای سخت‌تر. وضعیت اقتصادی و بحران‌های ملی نیز می‌تواند اولویت اجتماعی و ظرفیت اجرایی را تغییر دهد؛ گزارش‌های شهریور ۱۴۰۵ نشان می‌دهند فشارهای اقتصادی و امنیتی در نحوه مواجهه جاری با موضوع حجاب نیز دخیل بوده‌اند.

در سناریوی «حجاب متکثر و تثبیت‌شده»، جامعه به مجموعه‌ای نسبتاً پایدار از سبک‌های پوشش می‌رسد: از چادر و پوشش کامل مذهبی تا حجاب حداقلی و بی‌روسری. اختلاف ارزشی باقی می‌ماند، اما رفتار پوششی بیش از گذشته با خانواده، محله، شهر، محیط شغلی و انتخاب فردی تغییر می‌کند. مرجعیت دینی برای گروه‌های مذهبی همچنان مؤثر است، اما توان تعیین یک الگوی یکنواخت ملی کاهش می‌یابد. علائم این سناریو، استمرار تفاوت‌های مکانی، ثبات هم‌زمان پوشش مذهبی و غیرمذهبی و کاهش تغییرات ناگهانی ناشی از موج‌های سیاسی است.

در سناریوی «بازسازی التزام انتخابی»، حجاب دینی از مناقشه سیاسی تا حدی جدا می‌شود و در بخشی از نسل جوان به‌صورت انتخاب هویتی بازتعریف می‌گردد. خانواده‌ها، گروه‌های مذهبی، طراحان پوشاک و مبلغان به‌جای تمرکز صرف بر حداقل حقوقی، تجربه، زیبایی‌شناسی و معنای دینی حجاب را تقویت می‌کنند. در این آینده، ممکن است الزام بیرونی کمتر تعیین‌کننده رفتار باشد اما حجاب انتخابی در گروه‌هایی پایدار یا حتی پررنگ‌تر شود. نشانه آن، رشد برندها و اجتماعات داوطلبانه حجاب، فاصله‌گذاری آشکار میان «حجاب دینی» و «حجاب ناشی از اجبار» و افزایش روایت‌های شخصی مثبت از پوشش است.

در سناریوی «دوپارگی هنجاری»، شکاف بر سر پوشش به نماد گسترده‌تری از اختلاف درباره دین، اقتدار و آزادی فردی تبدیل می‌شود. محیط‌های اجتماعی مختلف قواعد متعارض خود را می‌سازند و اجرای متناوب یا تشدیدشونده مقررات، مسئله را به‌طور دوره‌ای به کانون تعارض بازمی‌گرداند. در چنین شرایطی حتی زنان محجبه ممکن است ناخواسته در یک دسته‌بندی سیاسی قرار گیرند و زنان غیرمحجبه نیز پوشش خود را دارای معنایی فراتر از انتخاب لباس ببینند. پیامد مرتبه دوم، کاهش امکان گفت‌وگوی دینی درباره خودِ فلسفه حجاب است؛ زیرا پوشش پیش از آنکه مسئله اخلاقی یا فقهی باشد، نشانه صف‌بندی اجتماعی می‌شود.

با شواهد فعلی، مسیر نخست ــ تکثر پایدار سبک‌ها همراه با ادامه مناقشه درباره تنظیم فضای عمومی ــ نسبت به بازگشت سریع به یک الگوی یکدست قرائن بیشتری دارد؛ اما کیفیت اجرای سیاست و توان بازسازی معنای دینی حجاب می‌تواند مسیر را به سمت سناریوی دوم یا سوم سوق دهد.

۴. پیامدهای آینده برای دین و نظام تبلیغ

مهم‌ترین پیامد، ضرورت تفکیک حکم دینی، باور دینی و رفتار اجتماعی است. در فقه اسلامی اصل پوشیدگی و حجاب دارای جایگاه هنجاری است؛ اما از این گزاره نمی‌توان میزان التزام واقعی، انگیزه فرد یا اثربخشی یک ابزار سیاستی را استنتاج کرد. برای نظام تبلیغ، خلط این سطوح سبب می‌شود کاهش یک نوع پوشش به‌طور خودکار «کاهش ایمان» تفسیر شود، درحالی‌که داده اجتماعی چنین نتیجه ساده‌ای را پشتیبانی نمی‌کند.

دوم، حجاب بیش از گذشته به مسئله اعتماد به مبلغ تبدیل می‌شود. مخاطب جوان احتمالاً پاسخ صرفاً تکلیفی را در کنار تجربه شخصی، داده اجتماعی و پرسش درباره اختیار و عدالت ارزیابی می‌کند. مبلغی که بتواند میان حکم شرعی، فلسفه اخلاقی پوشش، تجربه واقعی زنان و حدود صلاحیت قانونی تمایز بگذارد، ظرفیت گفت‌وگوی بیشتری خواهد داشت. در مقابل، تبدیل هر تفاوت پوششی به داوری درباره تمام هویت دینی فرد، می‌تواند مسیر مراجعه او به نهاد دینی را ببندد.

سوم، نظام تبلیغ با جامعه‌ای یکدست مواجه نخواهد بود. تفاوت میان شهر بزرگ و کوچک، نسل، طبقه، خانواده، محیط دانشگاهی و شغلی و میزان دین‌داری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. بنابراین پیام واحد و مخاطب فرضیِ واحد کارایی کمتری خواهد داشت. پیامد مرتبه دوم این وضعیت، افزایش اهمیت تبلیغ شبکه‌ای و محلی است: تجربه یک هیئت، دانشگاه یا محله لزوماً نماینده کل کشور نیست.

چهارم، رسانه و صنعت پوشاک بخشی از خودِ میدان دینی می‌شوند. اگر صورت مطلوب پوشش فقط در قالب امر و نهی تعریف شود ولی نتواند در بازار مد، سلیقه و تجربه روزمره حضور پیدا کند، فاصله میان ارزش و عمل افزایش می‌یابد. برعکس، تبدیل حجاب صرفاً به کالا و زیبایی نیز ممکن است معنای دینی آن را رقیق کند. آینده تبلیغ در این حوزه مستلزم حفظ نسبت میان معنا، اختیار و امکان عملی زیستن آن معناست.

۵. آمادگی راهبردی و دستور کار پایش

نخستین اقدام مقاوم، ایجاد پایش چندبعدی حجاب است. پیمایش‌های بعدی باید جداگانه میزان اعتقاد به وجوب، تعریف فرد از حجاب مطلوب، رفتار واقعی، نگرش به الزام قانونی، تجربه مواجهه نهادی و انگیزه پوشش را بسنجند. یک سؤال کلی درباره «موافق یا مخالف حجاب بودن» برای آینده‌کاوی تقریباً بی‌فایده است. نمونه‌ها نیز باید امکان مقایسه نسل، شهر، طبقه و میزان دین‌داری را فراهم کنند.

دوم، نظام تبلیغ به مطالعات کیفی مستمر درباره زنان و دختران نیاز دارد؛ به‌ویژه گروه‌هایی که اصل دین را می‌پذیرند اما در پوشش با الگوی رسمی فاصله دارند. فهم این گروه برای تشخیص تفاوت میان فاصله از حکم، اعتراض به اجبار، ترجیح زیبایی‌شناختی و فشار محیطی حیاتی است. چنین مطالعه‌ای همچنین باید تجربه زنان پایبند به حجاب را بررسی کند؛ زیرا آینده حجاب فقط با مطالعه گروه‌های کم‌التزام فهمیده نمی‌شود.

سوم، باید اثر انواع مواجهه فرهنگی و نهادی به‌صورت تجربی سنجیده شود، نه بر اساس شهود سازمانی. تغییر نگرش، اعتماد، واکنش معکوس و پایداری رفتار در مداخلات مختلف قابل اندازه‌گیری است. در موضوعی با این سطح از قطبی‌شدن، آزمایش‌های کوچک، قابل بازگشت و دارای گروه مقایسه ارزشمندتر از تعمیم سریع یک مداخله‌اند. این منطق با استاندارد آینده‌کاوی مقاوم نیز سازگار است: سیاست‌ها باید در چند سناریو آزمون شوند، نه فقط در آینده‌ای که سیاست‌گذار ترجیح می‌دهد (OECD, 2025).

شاخص‌های هشدار زودهنگام عبارت‌اند از فاصله نگرش و رفتار در نسل‌های مختلف؛ تغییر سن اولین انتخاب مستقل پوشش؛ میزان اثر خانواده در برابر همسالان و پلتفرم؛ تفاوت‌های استانی و شهری؛ تغییر اعتماد به مبلغان در موضوع حجاب؛ تبدیل حجاب به نشانگر سیاسی در گفتمان عمومی؛ وضعیت حقوقی و شدت اجرای مقررات؛ و نسبت زنانی که حجاب را انتخاب دینی، عرف خانوادگی، الزام قانونی یا ترکیبی از این عوامل می‌دانند. پایش سالانه و بازنگری سناریوها هر هجده ماه مناسب است.

حکم آینده‌نگر نهایی آن است که مسئله حجاب در ایران احتمالاً از یک «هنجار پوششی با صورت نسبتاً واحد» به میدانی متکثر از دین، هویت، انتخاب، خانواده، مد و قانون حرکت می‌کند. برای نظام تبلیغ، مسئله راهبردی صرفاً افزایش انطباق ظاهری نیست؛ حفظ امکان انتقال معنای دینی حجاب در جامعه‌ای است که رفتار پوششی در آن بیش از گذشته انتخابی، نسلی و زمینه‌مند شده است. اگر تمایز میان ایمان، رفتار و مناقشه حقوقی حفظ نشود، سنجش تحولات نیز خطا خواهد کرد و هر تغییر پوششی به‌اشتباه به تغییر تمامیت دین‌داری نسبت داده خواهد شد.

فهرست منابع

  1. Associated Press. (2026, September 16). Iran hesitates to clamp down on defiance of headscarf rules as war and economic pressures mount.
  2. Bayat, F., & Hodges, N. (2022). Just Say “No” to Compulsory Hijab: Exploring the Motivations and Meanings of Bad-Hijabi in Iran. Clothing and Textiles Research Journal, 42(4). DOI: 10.1177/0887302X221089580.
  3. DataReportal. (2026). Digital 2026: Iran؛ داده‌های مربوط به اکتبر ۲۰۲۵.
  4. Foroutan, Y. (2022). Demographic analysis on social perceptions of Hijab in contemporary Iran: dimensions and determinants. British Journal of Middle Eastern Studies, 49(5), 736–746. DOI: 10.1080/13530194.2020.1847041.
  5. OECD. (2025). Strategic Foresight Toolkit for Resilient Public Policy. OECD Publishing. DOI: 10.1787/bcdd9304-en.
  6. Shahzad, M., & Fatima, L. (2024). Understanding hijab-wearing behaviour among female university students: an empirical examination of cultural influence, family influence, and personal preference. Journal of Beliefs & Values. DOI: 10.1080/13617672.2024.2332822.
  7. قانون مجازات اسلامی، کتاب پنجم تعزیرات، ماده ۶۳۸ و تبصره آن؛ با اصلاح مبالغ جزای نقدی تا ۱۴۰۳.
  8. قانون «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب»، متن مصوب ۱۴۰۳؛ با توقف ابلاغ بر اساس اعلام رئیس مجلس.