آیا سرمایه دینی جامعه ایران در افق ۱۴۰۵ تا ۱۴۱۵ همچنان می‌تواند به مشارکت اجتماعی، تعاون و مسئولیت‌پذیری جمعی تبدیل شود، یا فردی‌شدن دین‌داری و تضعیف نهادهای واسط، فاصله میان باور دینی و عمل اجتماعی را بیشتر خواهد کرد؟ حکم اصلی این تحلیل آن است که شواهد از «زوال مشارکت» پشتیبانی نمی‌کنند؛ بلکه از جابه‌جایی زیرساخت مشارکت، از عضویت پایدار در نهادها به کنش‌های موقعیتی، شبکه‌ای و مسئله‌محور حکایت دارند. سرمایه دینی نیز احتمالاً از میان نمی‌رود، اما قابلیت تبدیل آن به خیر عمومی بیش از گذشته به کیفیت اعتماد، وجود نهادهای واسط و توان پیوندزدن شبکه‌های مذهبی با گروه‌های بیرون از خود وابسته خواهد شد. مسئله تعیین‌کننده آینده، گذار از «تعلق دینی» به «ظرفیت کنش مشترک» است.

۱. صورت روند و اعتبار آن

«سرمایه دینی» را نباید با میزان اعتقاد یا انجام مناسک یکی دانست. مقصود، مجموعه‌ای از اعتماد، روابط، هنجارهای تعاون، احساس تکلیف اخلاقی، منابع نمادین و شبکه‌هایی است که در بستر دین می‌توانند افراد را برای کمک، خدمت و اقدام مشترک بسیج کنند. در ادبیات سرمایه اجتماعی، این منابع ممکن است «پیونددهنده درون‌گروهی» باشند؛ یعنی انسجام اعضای یک جماعت را افزایش دهند، یا به سرمایه «پل‌زننده» تبدیل شوند و همکاری میان گروه‌های متفاوت را ممکن سازند (پاتنام، ۲۰۰۰). وجود نوع نخست، تحقق نوع دوم را تضمین نمی‌کند.

شواهد ایران نیز همین تمایز را ضروری می‌کند. مطالعه کوهورت جوانان ایران بر ۱۱٬۵۹۲ فرد ۱۵ تا ۳۴ ساله در چهار شهر، سرمایه اجتماعی را در سه بعد اعتماد، مشارکت داوطلبانه و احساس همبستگی سنجیده و تفاوت‌های معناداری میان مناطق و گروه‌های اجتماعی یافته است. داده‌ها مربوط به سال‌های ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰‌اند و بنابراین وضعیت ۱۴۰۵ را مستقیماً اندازه نمی‌گیرند؛ بااین‌حال، نشان می‌دهند اعتماد، مشارکت و تعلق در میان جوانان ایرانی سرمایه‌ای واقعی اما نابرابر است و نمی‌توان از «فروپاشی عمومی پیوند اجتماعی» سخن گفت (ساواری و همکاران، ۲۰۲۵). 

از سوی دیگر، تازه‌ترین اظهارات رسمی درباره پیمایش‌های سرمایه اجتماعی در ۱۴۰۵ تصویری ناهمگن ارائه می‌کنند. رئیس سازمان امور اجتماعی کشور، کاهش سرمایه اجتماعی طی یک دهه را عمدتاً به سطح کلان و اعتماد به نهادهای حکمرانی نسبت داده و در مقابل، اعتماد در سطح خانواده، دوستان، همسایگان و شبکه‌های مردمی را پایدارتر یا در مواردی تقویت‌شده توصیف کرده است. به‌دلیل منتشرنشدن گزارش روش‌شناختی کامل، این داده را باید قرینه‌ای رسمی، نه شاهدی نهایی، دانست؛ بااین‌حال، از فرضیه‌ای مهم پشتیبانی می‌کند: امکان انتقال اعتماد از نهادهای بزرگ به روابط نزدیک و شبکه‌های کوچک‌تر (سازمان امور اجتماعی کشور، ۱۴۰۵). 

در حوزه دینی نیز رابطه‌ای ساده و خطی وجود ندارد. مطالعه‌ای در سال ۱۴۰۳ بر نوجوانان پسر منطقه ۱۸ تهران، سرمایه اجتماعی خانواده را مهم‌ترین عامل مرتبط با گرایش به حضور در مسجد و مشارکت دینی یافته است؛ اما نمونه غیرتصادفی و محلی آن، امکان تعمیم ملی را محدود می‌کند (امانی و فصیح رامندی، ۱۴۰۳). این یافته با ادبیات گسترده‌تری سازگار است که شبکه‌های اجتماعی و اعتماد را از واسطه‌های مهم تبدیل تعلق ارزشی به مشارکت می‌داند. مرور نظام‌مند رابطه انسجام اجتماعی و داوطلبی نیز نشان می‌دهد ارتباط میان آن‌ها عموماً مثبت است، اما رابطه علّی سرمایه اجتماعی و داوطلبی قطعی و یکسان نیست و به شکل شبکه، نابرابری و نوع مشارکت وابسته است (هورشام و همکاران، ۲۰۲۳). 

بر این اساس، «تحول شکل مشارکت» با اطمینان متوسط رو به بالا قابل دفاع است؛ «تضعیف همه نهادهای واسط» اثبات نشده و باید به تفکیک نهاد سنجیده شود؛ و «افزایش شکاف میان باور دینی و عمل اجتماعی» آینده‌ای مشروط است، نه روندی قطعی. مرحله کنونی را می‌توان گذار از مشارکت سازمان‌محور به آرایشی ترکیبی از مشارکت نهادی و شبکه‌ای دانست.

۲. پیشران‌ها و منطق تحول

پیشران نخست، فردی‌شدن شیوه مشارکت است. نظریه «کنش پیوندی» بنت و سگربرگ نشان می‌دهد که در محیط دیجیتال، افراد برای ورود به عمل جمعی کمتر به عضویت پایدار، هویت سازمانی واحد و فرماندهی متمرکز نیاز دارند؛ پیام‌های قابل شخصی‌سازی می‌توانند از طریق شبکه‌ها افراد را حول مسئله‌ای مشخص به یکدیگر متصل کنند (بنت و سگربرگ، ۲۰۱۲؛ ۲۰۱۳). نتیجه الزاماً فردگرایی منزوی نیست. فرد ممکن است کمتر «عضو یک تشکل» باشد، اما در چند کنش کوتاه‌مدت برای کمک به بیمار، حادثه‌دیده، محیط‌زیست یا مسئله‌ای محلی مشارکت کند. 

پیشران دوم، شبکه‌ای‌شدن بسیج اجتماعی است. پژوهش ۲۰۲۴ درباره کنشگری سایبری در ایران نشان می‌دهد شبکه‌های دیجیتال قادرند کنش‌هایی را شکل دهند که ابتدا در فضای آنلاین پدید می‌آیند و سپس به میدان آفلاین منتقل می‌شوند. این مطالعه درباره اعتراضات است و نباید مستقیماً به مشارکت دینی تعمیم یابد؛ اما سازوکار آن برای آینده‌کاوی اهمیت دارد: شبکه ارتباطی می‌تواند بخشی از کاری را که پیش‌تر بر عهده نهاد رسمی بود، در سازمان‌دهی کنش جمعی انجام دهد (دانش و اطهری، ۲۰۲۴). 

پیشران سوم، تغییر معماری اعتماد است. اگر اعتماد کلان کاهش یابد، اما اعتماد خُرد به خانواده، دوست و گروه محلی باقی بماند، کنش اجتماعی نیز ممکن است از پروژه‌های بزرگ سازمانی به همیاری‌های نزدیک، جمع‌سپاری، گروه‌های محله‌ای و شبکه‌های آشنایان منتقل شود. این تحول هم فرصت ایجاد می‌کند و هم محدودیت. شبکه نزدیک می‌تواند سریع‌تر اعتماد بسازد؛ اما مطابق تمایز پاتنام، سرمایه «پیونددهنده» اگر به سرمایه «پل‌زننده» تبدیل نشود، ممکن است همبستگی درون گروه را افزایش دهد و فاصله با بیرون را حفظ کند. مرور هورشام و همکاران نیز هشدار می‌دهد که برخی اشکال داوطلبی غیررسمی فرصت کمتری برای ایجاد پیوند میان گروه‌ها فراهم می‌کنند و حتی می‌توانند نابرابری‌های موجود را بازتولید کنند (هورشام و همکاران، ۲۰۲۳). 

پیشران چهارم، تحول خودِ دین‌داری است. فردی‌شدن تجربه دینی به معنای حذف انگیزه اخلاقی نیست، اما می‌تواند رابطه میان «وظیفه اجتماعی» و «عضویت نهادی» را سست کند. شخص ممکن است انگیزه کمک را دینی بداند، بی‌آنکه فعالیت خود را از طریق مسجد، هیئت یا سازمان رسمی سامان دهد. مسیر معکوس نیز ممکن است: دین به تجربه‌ای عمدتاً شخصی و معنوی محدود شود و ابعاد مسئولیت عمومی آن کم‌رنگ‌تر گردد. در نتیجه، عامل تعیین‌کننده فقط شدت اعتقاد نیست؛ وجود سازوکاری است که انگیزه اخلاقی را به فرصت واقعی مشارکت تبدیل کند.

پیشران پنجم، وضعیت نهادهای واسط است. مسجد، هیئت، خیریه، انجمن حرفه‌ای، سمن و گروه محلی زمانی می‌توانند سرمایه دینی را به عمل تبدیل کنند که اعتمادپذیر، شفاف و در دسترس باشند. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات نیز در مباحث «مسجد و نظم اجتماعی» بر ظرفیت مسجد برای مداخلات اجتماع‌محور و درهم‌تنیدن دین و جامعه تأکید کرده است. این گزاره بیش از آنکه شاهد اثربخشی بالفعل باشد، دستور کاری پژوهشی و سیاستی است؛ اما نشان می‌دهد بازتعریف کارکرد اجتماعی مسجد خود به مسئله‌ای نهادی تبدیل شده است (پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، ۱۴۰۲). 

منطق تحول از تعامل همین عوامل شکل می‌گیرد: انگیزه دینی همچنان می‌تواند سرمایه بسیج‌کننده تولید کند؛ شبکه دیجیتال هزینه اتصال را کاهش می‌دهد؛ اما اگر نهاد واسط ضعیف باشد، کنش سریع‌تر و شخصی‌تر و در عین حال ناپایدارتر می‌شود. گلوگاه آینده نه فقدان خیرخواهی، بلکه توان تبدیل اعتماد محدود و انگیزه اخلاقی به همکاری پایدار و فراتر از حلقه خودی است.

۳. عدم‌قطعیت‌ها و سه آینده بدیل

دو عدم‌قطعیت بیشترین قدرت واگرایی دارند: نخست، اینکه اعتماد اجتماعی در سال‌های آینده بیشتر در شبکه‌های نزدیک محصور می‌شود یا امکان بازسازی اعتماد میان‌گروهی و نهادی فراهم خواهد شد؛ دوم، اینکه نهادهای دینی و اجتماعی قادر خواهند بود کنش‌های شبکه‌ای و خودجوش را پشتیبانی کنند یا خواهند کوشید آن‌ها را به‌طور کامل کنترل و سازمان‌دهی کنند. فناوری و محدودیت‌های دسترسی نیز عدم‌قطعیت سوم‌اند. محیط دیجیتال ایران هم ظرفیت بالای بسیج دارد و هم با محدودیت، فیلترینگ و اختلال روبه‌روست؛ بنابراین، پایداری هیچ پلتفرم مشخصی را نمی‌توان مفروض گرفت (فریدم هاوس، ۲۰۲۵). 

در سناریوی «شبکه‌های خدمت دینی»، نهادهای مذهبی از مالکیت مستقیم همه فعالیت‌ها فاصله می‌گیرند و بیشتر به زیرساخت اعتماد، اعتبارسنجی و اتصال تبدیل می‌شوند. مسجد یا مجموعه تبلیغی مسئله محله را شناسایی می‌کند، گروه‌های داوطلب خودسامان می‌گیرند، متخصصان و خیران به شبکه متصل می‌شوند و فناوری، هماهنگی و شفافیت را افزایش می‌دهد. انگیزه دینی با تجربه واقعی حل مسئله پیوند می‌خورد. مبلغ کمتر مدیر پروژه و بیشتر اعتمادساز، تسهیل‌گر و نگهبان اخلاق همکاری است. افزایش مشارکت‌های مشترک میان مسجد، سمن و گروه‌های محلی، تداوم داوطلبان پس از پایان بحران و مشارکت افراد خارج از حلقه مذهبی از نشانه‌های این سناریوست.

در سناریوی «جزایر همیاری»، اعتماد خُرد باقی می‌ماند، اما سرمایه پل‌زننده ضعیف است. هیئت‌ها، خیریه‌ها، گروه‌های محلی و شبکه‌های مجازی هرکدام به اعضا و مخاطبان نزدیک خود خدمات مؤثری ارائه می‌کنند، ولی تبادل میان شبکه‌ها محدود می‌ماند. مشارکت ممکن است حتی افزایش یابد، اما در شاخص‌های کلان همبستگی عمومی بازتاب پیدا نکند. مخاطب مسئولیت‌پذیر است، اما «مسئولیت» را بیشتر نسبت به افراد مشابه خود احساس می‌کند. پیامد مرتبه دوم، شکل‌گیری جامعه‌ای با انبوهی از تعاون‌های کوچک، اما ظرفیت محدود برای حل مسائل مشترک فراگروهی است.

در سناریوی «دین شخصی، جامعه کم‌مشارکت»، فردی‌شدن دین با فرسایش اعتماد و ضعف نهادهای واسط ترکیب می‌شود. دین همچنان می‌تواند برای فرد منبع آرامش، اخلاق و هویت باشد، اما کمتر به مشارکت منظم تبدیل می‌شود. کمک‌های لحظه‌ای و کمپین‌های احساسی باقی می‌مانند، ولی عضویت، مسئولیت بلندمدت و تحمل هزینه برای خیر عمومی کاهش می‌یابد. مبلغ نیز عمدتاً تولیدکننده معنا برای زندگی خصوصی باقی می‌ماند. کاهش ماندگاری داوطلبان، مشارکت‌های کاملاً بحران‌محور، فاصله میان اظهار ارزش‌های ایثارگرانه و عضویت واقعی در فعالیت اجتماعی و افت اعتماد میان گروه‌ها از علائم این مسیرند.

در افق پنج‌ساله، شواهد برای انتخاب قطعی یکی از این سه مسیر کافی نیست. قرائن مربوط به ماندگاری اعتماد خُرد و رشد کنش شبکه‌ای، «شبکه‌های خدمت» و «جزایر همیاری» را باورپذیرتر می‌کنند؛ اما تعیین مسیر میان این دو، بیش از هر چیز به کیفیت نهادهای واسط وابسته است.

۴. پیامدهای آینده برای دین و نظام تبلیغ

نخستین پیامد، تغییر شاخص دین‌داری اجتماعی است. حضور در مراسم یا اظهار باور، به‌تنهایی نشان نمی‌دهد سرمایه دینی تا چه حد به خیر عمومی تبدیل شده است. نظام تبلیغ به شاخص‌هایی مانند داوطلبی پایدار، همکاری با افراد متفاوت، حل مسئله محلی، اعتمادسازی و پذیرش مسئولیت نیاز خواهد داشت. از منظر دینی نیز «تَعاوَنوا عَلَى البِرِّ وَالتَّقوى» ظرفیت هنجاری روشنی برای پیوند دین با کنش جمعی دارد؛ اما تحقق اجتماعی آن به سازوکار اعتماد و سازمان‌یابی وابسته است، نه صرف تکرار توصیه اخلاقی.

دوم، نقش مبلغ تغییر می‌کند. در آینده شبکه‌ای، مبلغ فقط دعوت‌کننده به فضیلت نیست؛ باید بتواند میان «انگیزه خدمت» و «فرصت قابل اعتماد برای خدمت» پیوند برقرار کند، تعارض‌ها را مدیریت کند و کنشگران تخصصی را به یکدیگر ارجاع دهد. اگر شبکه اجتماعی بسیج اولیه را انجام دهد، مزیت مبلغ بیشتر در تضمین اعتماد، مراقبت از اخلاق کنش و حفظ استمرار پس از فروکش‌کردن هیجان خواهد بود.

سوم، مخاطب از «مشارکت‌کننده سازمانی» به «کنشگر انتخاب‌گر» نزدیک می‌شود. او ممکن است بر اساس مسئله، نه نام سازمان، وارد میدان شود. این وضعیت فرصت ورود کسانی را فراهم می‌کند که با نهاد رسمی فاصله دارند؛ در مقابل، می‌تواند وفاداری سازمانی و انباشت تجربه جمعی را کاهش دهد. پیامد مرتبه دوم، ضرورت حفظ حافظه، یادگیری و پاسخ‌گویی در شبکه‌هایی است که اعضای آن‌ها سریع تغییر می‌کنند.

چهارم، نهاد دینی با آزمون «سرمایه پل‌زننده» روبه‌رو می‌شود. شبکه‌ای که فقط به خودی‌ها خدمت کند، می‌تواند سرمایه درون‌گروهی بالایی داشته باشد، اما لزوماً اعتماد اجتماعی گسترده ایجاد نمی‌کند. خدمت بدون تبعیض، همکاری با متخصصان و سمن‌های غیرمذهبی و شفافیت در منابع می‌تواند سرمایه دینی را به سرمایه اجتماعی عمومی تبدیل کند. در مقابل، سازمانی‌شدن بیش‌ازحد فعالیت‌های خودجوش ممکن است انگیزه و احساس مالکیت اجتماعی مشارکت را تضعیف کند.

پنجم، فناوری هم ابزار مشارکت خواهد بود و هم منبع شکنندگی. شبکه دیجیتال می‌تواند نیاز، منابع و داوطلب را سریع به یکدیگر متصل کند؛ اما کنش‌های کم‌هزینه مانند بازنشر یا حمایت نمادین ممکن است جای فعالیت پایدار را بگیرند. پژوهش درباره ایران نیز نشان داده است که محیط دیجیتال می‌تواند سازوکار شکل‌گیری کنش جمعی را تغییر دهد، بی‌آنکه الزاماً مشارکت آفلاین پایدار ایجاد کند (دانش و اطهری، ۲۰۲۴). 

۵. آمادگی راهبردی و دستور کار پایش

اقدام مقاوم نخست، سنجش زنجیره تبدیل سرمایه دینی به کنش اجتماعی است. پیمایش‌ها باید علاوه بر باور و مناسک، بپرسند فرد در یک سال گذشته چه مسئله‌ای را با دیگران حل کرده، از چه مسیری وارد شده، با چه کسانی همکاری کرده، آیا فعالیت ادامه یافته و اعتماد او پس از تجربه چه تغییری کرده است. این سنجش باید میان مشارکت آیینی، خیریه‌ای، داوطلبانه، مدنی، محله‌ای و دیجیتال تمایز بگذارد.

اقدام دوم، تبدیل نهادهای تبلیغی منتخب به «زیرساخت مشارکت» است، نه افزودن یک واحد فعالیت اجتماعی. یک آزمایش محدود می‌تواند در چند محله، مسئله‌ای واقعی مانند سالمندان تنها، ترک تحصیل یا محیط‌زیست را به شبکه‌ای از مسجد، سمن، متخصص و داوطلب بسپارد؛ نهاد دینی فقط اعتبارسنجی، فضای ملاقات و قواعد شفافیت را فراهم کند. شاخص موفقیت، تعداد شرکت‌کنندگان نیست؛ سهم داوطلبان جدید، تنوع گروهی، ماندگاری شش‌ماهه، اعتماد متقابل و حل واقعی مسئله است.

اقدام سوم، تقویت سرمایه پل‌زننده است. همکاری میان گروه‌های مذهبی متفاوت، نهادهای حرفه‌ای، دانشگاه، خیریه و شبکه‌های محلی باید خود به هدفی سنجش‌پذیر تبدیل شود. مرور شواهد داوطلبی نشان می‌دهد رابطه میان سرمایه اجتماعی و مشارکت مثبت، اما مشروط است و شبکه‌های بسته می‌توانند آثار محدودکننده نیز داشته باشند (هورشام و همکاران، ۲۰۲۳). 

اقدام‌های مشروط باید به علائم سناریوها متصل باشند. اگر مشارکت خودجوش رشد کرد، اما استمرار پایین ماند، ظرفیت هماهنگی و حفظ داوطلب در اولویت قرار گیرد؛ اگر فعالیت مذهبی در شبکه‌های بسته متمرکز شد، پروژه‌های مشترک میان‌گروهی تقویت شود؛ اگر فاصله باور و عمل افزایش یافت، تبلیغ از توصیه عمومی به تجربه عملی خدمت متصل شود؛ و اگر بی‌اعتمادی به سازمان‌ها مانع ورود شد، شفافیت مالی، اختیار واقعی داوطلب و ارزیابی مستقل بر توسعه فعالیت مقدم شود.

شاخص‌های هشدار زودهنگام باید شامل میزان مشارکت داوطلبانه واقعی، عضویت و استمرار در گروه‌ها، نسبت کمک موردی به فعالیت پایدار، اعتماد به مسجد و خیریه و سمن، سهم همکاری میان‌گروهی، نخستین مسیر ورود جوانان به کنش اجتماعی، سهم بسیج دیجیتال که به فعالیت آفلاین تبدیل می‌شود و ادراک مخاطب از نسبت «دین‌داری» با «مسئولیت در قبال دیگری» باشد. پایش سالانه، تحلیل فصلی علائم دیجیتال و بازنگری سناریوها هر هجده ماه مناسب است.

حکم نهایی آن است که آینده سرمایه دینی بیش از آنکه به میزان باقی‌ماندن باورها وابسته باشد، به ظرفیت تبدیل باور به شبکه اعتماد و عمل مشترک بستگی دارد. اگر نظام تبلیغ بتواند میان انگیزه دینی، مسئله واقعی و شبکه‌های متنوع اجتماعی پل بزند، فردی‌شدن و فناوری الزاماً مشارکت را تضعیف نخواهند کرد و حتی می‌توانند شکل‌هایی چابک‌تر از مسئولیت اجتماعی بسازند. اما اگر سرمایه دینی در حلقه‌های بسته باقی بماند یا فقط در سطح پیام اخلاقی بازتولید شود، جامعه ممکن است هم‌زمان از باورها و همیاری‌های فراوان برخوردار باشد و در عین حال، برای کنش مشترک در مسائل عمومی با کمبود سرمایه اجتماعی روبه‌رو شود.

فهرست منابع

  1. Amani, H., & Fasih Ramandi, M. (2024/1403). تبیین میزان تأثیر سرمایه اجتماعی خانواده بر گرایش نوجوانان به حضور در مسجد و ارتقای مشارکت دینی آنان. پژوهشنامه فرهنگی و اجتماعی کودک و نوجوان، ۲(۲)، ۱۱۱–۱۲۹. DOI: 10.22083/cssca.2024.485765.1041. صفحه مقاله
  2. Bennett, W. L., & Segerberg, A. (2012). The Logic of Connective Action: Digital Media and the Personalization of Contentious Politics. Information, Communication & Society, 15(5), 739–768. DOI: 10.1080/1369118X.2012.670661. متن مقاله
  3. Bennett, W. L., & Segerberg, A. (2013). The Logic of Connective Action. Cambridge University Press. صفحه کتاب
  4. Coleman, J. S. (1988). Social Capital in the Creation of Human Capital. American Journal of Sociology, 94, S95–S120. DOI مقاله
  5. Danesh, A., & Athari, S. H. (2024). Cyber Activism in Iran: A Case Study. Social Media + Society, 10. DOI: 10.1177/20563051241279258. صفحه مقاله
  6. Freedom House. (2025). Freedom on the Net 2025: Iran. گزارش ایران
  7. Horsham, Z., Abrams, D., Davies, B., & Lalot, F. (2023). Social Cohesion and Volunteering: Correlates, Causes, and Challenges. Translational Issues in Psychological Science, 9(1), 51–68. نسخه منتشرشده در پایگاه UN Volunteers
  8. Putnam, R. D. (2000). Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community. Simon & Schuster. مشخصات کتاب
  9. Savari, E., Nasirpour, N., Rahimi-Movaghar, A., et al. (2025). Social capital and major depressive disorder among youth in Iran. BMC Psychiatry, 25, 111. DOI: 10.1186/s12888-025-06545-5. متن مقاله
  10. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۴۰۲). «مسجد اجتماعی و حکمرانی فرهنگی»، همایش ملی مسجد و نظم اجتماعی در ایران. گزارش همایش
  11. سازمان امور اجتماعی کشور. (۱۴۰۵). گزارش رئیس سازمان درباره تحولات سرمایه اجتماعی و اعتماد در ایران؛ نقل‌شده در خبرگزاری تسنیم، ۲۶ خرداد ۱۴۰۵. به‌دلیل عدم انتشار گزارش روش‌شناختی کامل، در تحلیل به‌عنوان قرینه رسمی استفاده شده است. گزارش منتشرشده