در تحلیل تبلیغ دینی، تمرکز بر «پیام» میتواند بخش مهمی از مسئله اثرگذاری را پنهان کند. پیام زمانی قدرت اجتماعی پیدا میکند که مخاطب برای گوینده نوعی صلاحیت قائل باشد، امکان گردش آن در روابط اجتماعی وجود داشته باشد و دریافتکنندگان بتوانند معنای آن را در تجربه مشترک خود بازشناسند. از همین رو، برای فهم قدرت بسیجکنندگی تبلیغ روحانیت در جریان انقلاب اسلامی، شمار منبرها، اعلامیهها یا نوارهای سخنرانی بهتنهایی توضیح کافی به دست نمیدهد. مسئله اصلی نسبتی است که میان مرجعیت دینی، اعتماد اجتماعی و شبکه ارتباطی برقرار شده بود و انتقال پیام را به بخشی از فرایندی اجتماعی و گستردهتر تبدیل میکرد.
این تفکیک بخشی از تجربه تاریخی تبلیغ روحانیت را بهتر توضیح میدهد. روحانی فعال در عرصه تبلیغ، در بسیاری از موارد از نقطه صفر وارد ارتباط با مخاطب نمیشد. رابطه دینی پیشینی، حضور مستمر در اجتماعات محلی، مراجعه مردم در امور شرعی و اجتماعی و جایگاه مسجد و مناسک مذهبی زمینهای فراهم میکرد تا پیام سیاسی یا اجتماعی درون رابطهای ازپیشموجود دریافت شود. البته از این وضعیت نمیتوان اعتماد یکسان همه گروههای اجتماعی به تمام روحانیان را استنتاج کرد؛ خود روحانیت نیز از نظر سیاسی یکپارچه نبود. آنچه برای تحلیل تبلیغ اهمیت دارد، وجود بخشهایی از جامعه بود که در آنها مرجعیت دینی و اعتماد اجتماعی بر یکدیگر منطبق میشدند. همین همپوشانی برای بخشی از روحانیان فعال امکان ارتباطی متفاوتی ایجاد میکرد.
شبکهای فراتر از ابزار انتقال پیام
دومین جزء این سازوکار، شبکهای بود که پیام را در جامعه به گردش درمیآورد. مسجد، منبر، حسینیه، تکایا و مناسبتهای مذهبی را میتوان رسانه دانست، اما اگر مفهوم «رسانه» فقط به وسیله انتقال اطلاعات فروکاسته شود، کارکرد آنها بهدرستی فهمیده نمیشود. این نهادها همزمان محل اجتماع، تکرار ارتباط، بازشناسی افراد، گفتوگو و شکلگیری پیوندهای اجتماعی بودند. نوار سخنرانی، اعلامیه و امکانات تکثیر نیز به این محیط ارتباطی متصل میشدند و برد پیام را از مجلس اولیه فراتر میبردند. مواد تاریخی مربوط به انقلاب نیز استفاده همزمان از همین مجاری سنتی و ابزارهای تکثیر را نشان میدهد.
پژوهشی درباره خاستگاههای اجتماعی انقلاب ایران میگوید: ایدئولوژی بهتنهایی علت مستقیم انقلاب نیست؛ منافع گروهها، استقلال آنها، ظرفیت به حرکت درآوردن و مشارکتجویی و ساختارهای همبستگی نیز باید در تبیین وارد شوند. پژوهش مذکور در بررسی نیروهای اسلامی، مساجد را از جمله مکانهای نسبتاً امن اجتماع میداند و نقش بخشی از روحانیت را در هدایت ائتلاف نیروهای اجتماعی برجسته میکند (Parsa, 1989).
از این زاویه، مزیت مسجد فقط در داشتن تریبون نبود. ارتباطی که در یک شبکه محلی تکرار میشود، با ارتباط انبوه و ناشناس تفاوت دارد. مخاطب پس از دریافت پیام با مجموعهای از افراد مواجه است که همان پیام را شنیدهاند، درباره آن گفتوگو میکنند و واکنش یکدیگر را میبینند. در چنین محیطی، ارتباط از رابطه ساده «فرستنده ـ گیرنده» فراتر میرود. پیام وارد چرخه تفسیر و تأیید یا رد اجتماعی میشود. این ویژگی برای فهم تبلیغ دینی اهمیت دارد: شبکه فقط برد پیام را افزایش نمیدهد؛ شرایط اجتماعی دریافت آن را نیز تغییر میدهد.
البته شبکه اجتماعی انقلاب را نباید با شبکه مساجد یکسان گرفت. مطالعه شبکههای اجتماعی نشان میدهد که ارتباطات انقلابی از مسجد و حسینیه عبور میکرد، اما همزمان با محیط کار، روابط خویشاوندی و قومی، سازمانهای سیاسی و مؤسسات آموزشی نیز پیوند داشت. بنابراین دقیقتر است که شبکه تبلیغی روحانیت را یکی از اجزای محیط ارتباطی وسیعتری بدانیم؛ جزئی که در برخی محیطها قدرت زیادی داشت، اما همه مسیرهای بسیج اجتماعی را در خود خلاصه نمیکرد.
فاصله میان شنیدن پیام و عمل جمعی
مهمترین مسئله تحلیلی از همین نقطه آغاز میشود. حتی وجود مرجعیت، اعتماد و شبکه گسترده ارتباطی به این معنا نیست که هر پیام الزاماً به کنش سیاسی میانجامد. میان «دریافت پیام» و «کنش جمعی» چند حلقه واسط وجود دارد. مقایسه چارلز کورزمن میان اعتراضهای قم در سالهای ۱۹۷۵ و ۱۹۷۸ این مسئله را بهخوبی نشان میدهد. هر دو اعتراض با سرکوب نیروهای امنیتی روبهرو شدند، اما اعتراض دوم بازتاب اجتماعی بسیار گستردهتری پیدا کرد. کورزمن پس از بررسی توضیحات اقتصادی، فرصت سیاسی و سازمانیابی مخالفان، تغییرات سازمانی سال ۱۹۷۷ و افزایش احساس اثربخشی در میان مخالفان اسلامگرا را برای توضیح این تفاوت مهم مییابد (Kurzman, 2003).
این مقایسه برای نظریه تبلیغ یک نتیجه مهم دارد: وجود پیام معترضانه و حتی برخورد شدید با حاملان آن، بهخودیخود مشارکت عمومی و گسترده ایجاد نمیکند. پیام باید در وضعیتی قرار گیرد که کنشگران، عمل جمعی را معنادار و تا اندازهای امکانپذیر تصور کنند. بنابراین رابطه میان تبلیغ و بسیج را نمیتوان خطی ترسیم کرد.
مدل دقیقتر این است که پیام ابتدا از طریق منبعی دریافت میشود که نزد بخشی از مخاطبان معتبر است؛ سپس در شبکه روابط اجتماعی گردش میکند و در خلال تکرار، گفتوگو و مشاهده واکنش دیگران، معنایی جمعی پیدا میکند. این فرایند میتواند اطلاع افراد از موضع دیگران را افزایش دهد و در شرایط مساعد، هزینه هماهنگی را کاهش دهد. تنها در این نقطه است که ظرفیت ارتباطی ممکن است به ظرفیت کنش جمعی تبدیل شود. این زنجیره قانون عام و قطعی نیست، بلکه مدلی برای توضیح سازوکاری است که باید در هر زمینه تاریخی جداگانه آزموده شود.
حدود قدرت تبلیغی
انقلاب ایران را نمیتوان فقط نتیجه شبکه تبلیغی روحانیت دانست؛ همانگونه که نمیتوان نقش این شبکه را به انتقال چند شعار یا اعلامیه فروکاست. عوامل ساختاری، سیاستهای دولت، وضعیت گروههای اجتماعی، ظرفیت سازمانیابی و ساختارهای همبستگی نیز مهم هستند. حتی شرایطی که بعداً در روایت تاریخی تعیینکننده به نظر میرسند، الزاماً پیشاپیش کنش جمعی را قابل پیشبینی نمیکردند. شبکه تبلیغی را در این چارچوب بهتر است سازوکاری برای پیوند معنا، روابط اجتماعی و ظرفیت هماهنگی بدانیم، نه علت کافی یک تحول سیاسی.
این محدودیت برای استفاده معاصر از تجربه تاریخی نیز تعیینکننده است. از موفقیت شبکههای دینی در یک دوره نمیتوان نتیجه گرفت که بازتولید ابزارهای همان دوره، همان آثار را ایجاد خواهد کرد. اثرگذاری مسجد، منبر یا هر رسانه دینی تابع رابطهای است که پیرامون آن میان مبلغ و مخاطب وجود دارد. تغییر مرجعیتها، تکثر منابع اطلاعات، دگرگونی شبکههای ارتباطی و امکان دسترسی مستقیم مخاطب به روایتهای رقیب، محیط دریافت پیام را تغییر میدهد. ازاینرو، آنچه قابلیت انتقال به زمان حاضر دارد، بیش از آنکه «ابزارهای تاریخی تبلیغ» باشد، منطق اجتماعی اثرگذاری آنها است.
این منطق، واحد تحلیل تبلیغ دینی را تغییر میدهد. اگر اثر اجتماعی تبلیغ حاصل برهمکنش پیام، اعتبار حامل پیام و شبکهای باشد که پیام در آن دریافت و تفسیر میشود، افزایش تولید محتوا یا گسترش دسترسی رسانهای فقط یکی از اجزای مسئله خواهد بود. ممکن است پیام از نظر فنی به جمعیت بزرگی برسد، اما در شبکهای گردش نکند که اعتماد، تفسیر مشترک یا امکان هماهنگی اجتماعی در آن وجود داشته باشد. در مقابل، شبکهای محدودتر میتواند به سبب کیفیت روابط درونی خود آثار اجتماعی بیشتری ایجاد کند.
از تجربه تاریخی روحانیت در انقلاب اسلامی، بنابراین، میتوان مسئلهای فراتر از «استفاده موفق از رسانههای سنتی» استخراج کرد. قدرت اجتماعی تبلیغ در نقطه اتصال مرجعیت، اعتماد و شبکه شکل میگیرد؛ هرچند تبدیل این ظرفیت به کنش جمعی به شرایط سیاسی و اجتماعی دیگری نیز وابسته است. پیام هنگامی قدرت بسیجکنندگی پیدا میکند که علاوه بر شنیدهشدن، در روابط اجتماعی جای گیرد و مخاطبان بتوانند نسبت خود، دیگران و امکان عمل را بر اساس آن بازتعریف کنند. اگر یکی از اضلاع این رابطه تغییر کند، افزایش حجم پیام لزوماً جای خالی آن را پر نخواهد کرد. مسئله تبلیغ در چنین چارچوبی، پیش از آنکه مسئله «چقدر گفتن» باشد، مسئله چگونگی شکلگیری رابطهای است که در آن سخن میتواند اثر اجتماعی پیدا کند.
پینوشتها و منابع
- Parsa, Misagh. (1989). Social Origins of the Iranian Revolution. Rutgers »،University Press. «The Mosque and Islamic Forces
- Tilly, Charles. (2005). Trust and Rule. Cambridge University Press. Cambridge Studies in Comparative Politics
- Kurzman, Charles. (2003). “The Qum Protests and the Coming of the Iranian Revolution, 1975 and 1978.” Social Science History, 27(3), 287–325. DOI: 10.1215/01455532-27-3-287.
- Association for Iranian Studies. “Refinery workers and mosques: social networks, culture and space in the making of the Iranian Revolution in Abadan

افزودن دیدگاه جدید