پرسش راهبردی این است که چرا ظرفیتهای اعتقادی و اخلاقی دین در ایران، با وجود سابقه گسترده خیرخواهی، ایثار و تعاون، لزوماً به مشارکت اجتماعی پایدار و فراتر از حلقههای نزدیک تبدیل نمیشود؟ حکم اصلی آن است که کاهش یا تحول دینداری میتواند بخشی از تفاوت در مشارکت را توضیح دهد، اما مسئله را نمیتوان به ضعف ایمان یا انگیزه فردی فروکاست. شواهد نشان میدهند تبدیل سرمایه دینی به مسئولیت اجتماعی به وجود شبکه، اعتماد، مهارت، فرصت معتبر کنش و دعوت عملی وابسته است. گلوگاه مرکزی، ضعف «زیرساخت واسطِ تبدیل ارزش دینی به کنش جمعی قابلاعتماد» است؛ زیرساختی که باور را به مسئله، رابطه، نقش و تجربه مؤثر اجتماعی متصل کند.
۱. اعتبار و ابعاد چالش
اصل فاصله میان «ظرفیت دینی» و «مشارکت بالفعل اجتماعی» قابل دفاع است، اما ادعای «کاهش عمومی مسئولیت اجتماعی دینداران» پشتوانه کافی ندارد. نخست باید میان دینداری فردی، مشارکت مناسکی، کمک خیریه، فعالیت داوطلبانه، عضویت در انجمنها، کنش محلهای و مسئولیتپذیری نسبت به مسائل عمومی تمایز گذاشت. ممکن است فردی از نظر اعتقادی و عبادی فعال باشد، اما مشارکت سازمانیافته اندکی داشته باشد؛ یا برعکس، بدون هویت دینی برجسته در فعالیتهای مدنی گسترده مشارکت کند. بنابراین، «سرمایه دینی» را باید مجموعهای از باورها، انگیزههای اخلاقی، هویتها، مناسک و شبکههای دینی دانست که ظرفیت کنش اجتماعی ایجاد میکنند، نه خودِ مشارکت اجتماعی.
درباره ایران، دادههای ملی منظم و همتعریفی که بتوانند در طول زمان مسیر «دینداری ← شبکه دینی ← مشارکت اجتماعی» را اندازهگیری کنند، محدودند. پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات موج دوم سنجش سرمایه اجتماعی را در ۱۳۹۳ و موج چهارم ارزشها و نگرشهای ایرانیان را در ۱۴۰۲ اجرا کرده است. موج اخیر با ۱۵٬۸۷۸ پاسخگو، هم دینداری و هم اعتماد و سرمایه اجتماعی را در دستور مطالعه داشته، اما دادههای عمومی منتشرشده امکان تحلیل مستقیم این زنجیره را فراهم نمیکنند (پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، ۱۳۹۳؛ ۱۴۰۲). (Ricac)
بااینحال، شواهد موجود تصویری دوگانه ارائه میکنند. غفاری در تحلیل روند سرمایه اجتماعی پس از انقلاب نشان میدهد اعتماد و مشارکت در ایران مسیری خطی نداشته و تحت تأثیر شرایط سیاسی، اقتصادی و تجربه عملکرد نهادها دچار فراز و فرود شده است (غفاری، ۲۰۲۳). گزارش بازنمایی سرمایه اجتماعی ایران نیز برای دهه منتهی به ۲۰۱۹، همزمان از کاهش برخی شاخصهای اعتماد نهادی و مشارکت داوطلبانه و افزایش برخی رفتارهای کمکرسانی، مانند اهدای پول و کمک به دیگران، خبر میدهد. بنابراین، ضعف سرمایه اجتماعی را نمیتوان به «فقدان روحیه خیرخواهی» ترجمه کرد (پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، ۱۳۹۹). (Taylor & Francis Online)
شاهد مخالفِ فرض افول نیز مهم است. در دوران کرونا، شبکههای جهادی، مساجد و گروههای داوطلب در تولید تجهیزات، توزیع غذا و بستههای حمایتی، جمعآوری کمک و خدمات محلی فعال شدند. مطالعه کیفی تجربه ایران، مفهوم «مشارکت مدنیِ برانگیخته از ایمان» را برای توضیح بخشی از این بسیج به کار برده است (Marvi et al., 2021). (PubMed Central (PMC)) این تجربه نشان میدهد سرمایه دینی همچنان میتواند به کنش اجتماعی تبدیل شود. ازاینرو، مسئله اصلی «تمامشدن انگیزه دینی» نیست، بلکه شرایطی است که این ظرفیت را در وضعیت عادی فعال یا غیرفعال میکند. سطح اطمینان به اصل این صورتبندی متوسط رو به بالا و به اندازه ملی شکاف، متوسط است.
۲. صورتبندی مسئله راهبردی
صورتبندی نخست، مسئله را کاهش دینداری میداند: هرچه باور و التزام دینی کمتر شود، رفتارهای مبتنی بر ایثار، صدقه، تعاون و خدمت نیز کاهش مییابد. این توضیح را نمیتوان کنار گذاشت؛ تحول صورتهای دینداری در ایران، بهویژه در میان برخی گروههای جوان، در پژوهشهای جامعهشناختی گزارش شده است (Khosrokhavar, 2007). بااینحال، این تبیین بهتنهایی توضیح نمیدهد چرا در افراد یا گروههایی با هویت دینی قوی، مشارکت عمومی میتواند محدود بماند یا چرا در موقعیت بحران، ظرفیت مشارکت ناگهان افزایش مییابد. (Sage Journals)
صورتبندی دوم، مشکل را «ضعف تبلیغ ارزشهای اجتماعی دین» میبیند: درباره عبادات و اخلاق فردی بسیار گفته میشود و درباره مسئولیت اجتماعی کمتر. این فرض در برخی میدانها محتمل است، اما حتی افزایش پیامهای مربوط به انفاق، تعاون یا امر اجتماعی نیز الزاماً به شکلگیری کنش جمعی نمیانجامد. مدل کلاسیک مشارکت مدنی وربا، شلوزمن و برادی نشان میدهد مشارکت فقط محصول انگیزه نیست؛ افراد زمانی بیشتر وارد کنش میشوند که منابعی چون زمان و مهارت داشته باشند، درگیر مسئله باشند و از طریق یک شبکه برای مشارکت دعوت شوند. نهادهای واسط ــ از انجمن تا جماعت دینی ــ میتوانند محل کسب مهارت، ارتباط و بسیج باشند (Verba, Schlozman, & Brady, 1995). (JSTOR)
صورتبندی سوم، که قدرت تبیینی بیشتری دارد، مسئله را اختلال در تبدیل سرمایه دینی به سرمایه اجتماعی و فرصت کنش میداند. پژوهش پاتنام و کمپبل در آمریکا نشان داده است که ارتباط مثبت دین با خیرخواهی و مشارکت، بیش از آنکه صرفاً از شدت باور الهی ناشی شود، با عضویت و روابط موجود در اجتماعات دینی ارتباط دارد؛ شبکه مذهبی فرد را در معرض نیازهای واقعی، دعوت به کمک و تجربه همکاری قرار میدهد (Putnam & Campbell, 2010). این یافته متعلق به جامعه آمریکا و غیرقابل تعمیم مستقیم به ایران است، اما سازوکاری مهم را آشکار میکند: ارزش بدون شبکه و فرصت، الزاماً به کنش نمیرسد. (Google Books)
بر این اساس، صورت مسئله راهبردی چنین است: در جامعهای که همچنان ظرفیتهای قابلتوجهی از انگیزههای خیرخواهانه و هویت دینی وجود دارد، ضعف و بیاعتمادی نسبت به بخشی از نهادهای واسط، محدودشدن شبکههای مشارکت به حلقههای نزدیک، دشواری ورود به کنش جمعی و ضعف نظام تبلیغ در اتصال هر ارزش دینی به مسئله، نقش و اجتماع عمل، موجب میشود بخشی از سرمایه دینی در سطح باور، مناسک یا کمک فردی باقی بماند و به مسئولیت اجتماعی پایدار و تعمیمیافته تبدیل نشود.
این داوری با مبنای دینی نیز سازگار است. فرمان «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى» (مائده: ۲) خیر را فقط خصیصهای فردی نمیبیند، بلکه به آن صورت «تعاون» میدهد. از این منظر، مسئولیت اجتماعی صرفاً فضیلتی درونی نیست؛ به رابطه و ساختار همکاری نیاز دارد.
۳. سازوکارهای بازتولید مسئله
چرخه نخست، انگیزه بدون موقعیت کنش است. فرد ممکن است ارزش کمک، عدالت یا خدمت را بپذیرد، اما با مسئلهای مشخص، نقشی روشن و شبکهای که مشارکت او را به نتیجهای قابل مشاهده برساند، مواجه نشود. ابهام در مسیر ورود، هزینه زمانی و اداری و فقدان دعوت شخصی، مشارکت را کاهش میدهد؛ مشارکت کمتر نیز شبکه و مهارت مدنی کمتری تولید میکند. مدل مشارکت مدنی دقیقاً نقش منابع، مهارت و «درخواست برای مشارکت» را در تبدیل آمادگی فردی به رفتار برجسته میکند (Verba et al., 1995). (JSTOR)
چرخه دوم، اعتماد پایین ـ کنش فردی است. اگر فرد درباره مصرف کمک مالی، اثربخشی سازمان یا استقلال و پاسخگویی آن تردید داشته باشد، رفتار خیرخواهانه میتواند از فعالیت جمعی به کمک مستقیم به خویشاوند، همسایه یا فرد نیازمند منتقل شود. این رفتار از منظر اخلاقی کمارزش نیست، اما سرمایه سازمانی و توان حل مسائل پیچیده را کمتر افزایش میدهد. روندهای سرمایه اجتماعی ایران نیز نشان میدهند اعتماد نهادی و مشارکت مدنی را نمیتوان مستقل از تجربه حکمرانی و عملکرد سازمانها تحلیل کرد (غفاری، ۲۰۲۳). مطالعهای در ۲۰۲۳ بر شهروندان ایرانی نیز ــ با وجود نمونه در دسترس و محدودیت تعمیم ــ رابطه مثبت ادراک شفافیت نهادی با اعتماد اجتماعی را گزارش کرده است (Rastgar et al., 2023). (Taylor & Francis Online)
چرخه سوم، سرمایه پیوندی بدون سرمایه پلزن است. شبکههای دینی میتوانند همبستگی شدیدی میان اعضای نزدیک ایجاد کنند، اما پیوند قوی درونگروهی الزاماً به همکاری با افراد و نهادهای بیرون از حلقه منجر نمیشود. ادبیات سرمایه اجتماعی میان bonding ــ پیوند درون گروه ــ و bridging ــ پلزدن میان گروههای متفاوت ــ تمایز میگذارد. مطالعات تطبیقی نشان میدهند سازمانهای دینی زمانی سرمایه پلزن میسازند که روابطی فراتر از مرزهای هویتی و سازمانی برقرار کنند؛ در غیر این صورت، ممکن است خیرخواهی عمدتاً درون حلقه باقی بماند (Wuthnow, 2002). (Wiley Online Library)
در ایران نیز صورتهای متنوعی از این نسبت دیده میشود. مطالعه انجمنهای محلهای تهران نشان میدهد اخلاق دینی خدمت میتواند در فعالیتهای محلی و خیریه وارد شود و مرز دولت، جامعه مدنی و دین همیشه صلب نیست (Saeidnia, 2022). مرور تجربه جامعه مدنی در حوزه سلامت نیز خیریههای مذهبی، صندوقها، مساجد و نهادهای محلی را بخشی مهم از زیرساخت مشارکت ایران معرفی میکند (Doshmangir et al., 2022). (Cairn) بنابراین، مسئله فقدان نهاد دینی نیست؛ کیفیت اتصال آن به مسائل و شبکههای عمومی است.
چرخه چهارم، تبلیغ فضیلت بدون معماری عمل است. پیام تبلیغی ممکن است بر ایثار، انفاق یا مسئولیت تأکید کند، اما برای مخاطب روشن نکند که «در مسئله واقعی محله یا جامعه چه نقشی میتوانم بپذیرم؟». در این حالت، فاصله میان احساس اخلاقی و اقدام باقی میماند. تجربه کرونا خلاف این وضعیت را نشان داد: نیاز مشخص بود، گروه وجود داشت، وظیفه قابل فهم بود، اثر کمک دیده میشد و دعوت اجتماعی فعال بود؛ همین ترکیب، انگیزه دینی را به کنش تبدیل کرد (Marvi et al., 2021). این مورد را نباید به همه میدانها تعمیم داد، اما یک «مورد شکستن چرخه» است و قدرت تبیینی بالایی دارد. (PubMed Central (PMC))
۴. گلوگاهها و پیامدهای آینده
گلوگاه مرکزی، ضعف نهادها و شبکههای واسطِ قابلاعتماد برای تبدیل انگیزه دینی به نقش اجتماعی پایدار است. این گلوگاه لزوماً از کمبود انگیزه بنیادیتر نیست، اما از حیث تصمیمی اهرمیتر است؛ زیرا هم بر اعتماد، هم بر مهارت، هم بر دعوت به مشارکت و هم بر تجربه اثربخشی اثر میگذارد. مسجد، هیئت، گروه محلی، مؤسسه خیریه یا شبکه تبلیغی زمانی چنین نقشی پیدا میکند که فقط محل تجمع یا توزیع پیام نباشد، بلکه مسئله عمومی را شناسایی کند، نقشها را تقسیم کند، مشارکتکننده را آموزش دهد و نتیجه را به او بازخورد دهد.
گلوگاههای پشتیبان عبارتاند از غلبه سرمایه اجتماعی درونگروهی بر شبکههای پلزن؛ ضعف شفافیت و سنجش اثربخشی نهادهای مشارکتی؛ و تقلیل مسئولیت اجتماعی در تبلیغ به «کمک مالی و کار خیر». مسئولیت اجتماعی دینی حوزههایی مانند محیطزیست، حقوق همسایه، مراقبت از سالمند، آموزش، سلامت، میانجیگری محلی، رعایت حقوق عمومی و حل مسائل اجتماع را نیز دربرمیگیرد. پژوهش جدیدی درباره کنشگری خیریه در ایران در دوره ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۳ نیز ــ با وجود استفاده از شاخصهای جانشین و محدودیت علّی ــ نقش میانجی سرمایه اجتماعی و مشارکت مدنی را در فعالیت نهادهای خیریه برجسته میکند (کاظمی نجفآبادی، ۲۰۲۶). (DOI)
در کوتاهمدت، تداوم وضع موجود میتواند شکاف میان «احساس مسئولیت» و «کنش سازمانیافته» را حفظ کند. در میانمدت، سرمایه دینی بیشتر در مناسک، کمکهای شخصی و بسیجهای مقطعی ظاهر خواهد شد، درحالیکه مسائل مزمن محلهای و اجتماعی به شبکههای پایدار نیاز دارند. در بلندمدت، این خطر وجود دارد که دین در تصور مخاطب به منبعی برای اخلاق فردی و هویت شخصی محدود شود و ظرفیت نهادی آن برای ساخت همکاری اجتماعی ضعیفتر گردد. مسیر معکوس نیز ممکن است: اگر اجتماعات دینی بتوانند سرمایه پیوندی خود را به سرمایه پلزن تبدیل کنند، همچنان ظرفیت قابلتوجهی برای احیای مشارکت محلی وجود دارد.
۵. دلالتهای راهبردی و دستور کار شناخت
دلالت اصلی برای نظام تبلیغ، انتقال تمرکز از «توصیه به مسئولیتپذیری» به «ساخت مسیر مسئولیتپذیرشدن» است. مخاطب فقط نباید بشنود که خدمت به مردم فضیلت است؛ باید بتواند مسئلهای معتبر، نقشی متناسب با توان خود، گروهی قابلاعتماد و نتیجه کنش را تجربه کند. این جهتگیری، تبلیغ را به سازمان خدمات اجتماعی تبدیل نمیکند؛ بلکه میان کارویژه معنابخشی و شبکه واقعی کنش پل میزند.
در سطح ملی، مسئله اصلی افزایش تعداد نهادها نیست، بلکه کیفیت واسطهگری و اعتماد است. در سطح نهادی، شاخص موفقیت نباید صرفاً تعداد اعضا، کمکهای مالی یا برنامههای جهادی باشد؛ استمرار مشارکت، تنوع مشارکتکنندگان، سهم همکاری با گروههای بیرونی، اعتماد پس از مشارکت، رشد مهارتهای مدنی و حل مسئله واقعی، شاخصهای معنادارتریاند. در سطح شبکههای تبلیغی نیز مبلغ میتواند بهجای ختم پیام به مطالبه اخلاقی، مخاطب را به فرصتی معتبر و متناسب برای مشارکت متصل کند.
سه خطا باید پرهیز شود: نخست، نسبتدادن مشارکت پایین به ضعف ایمان بدون سنجش فرصت و اعتماد؛ دوم، یکیگرفتن مشارکت اجتماعی با بسیج مناسبتی یا کمک مالی؛ و سوم، ساختن شبکههای دینی بستهای که همبستگی اعضا را تقویت میکنند، اما امکان همکاری با «دیگری» را نمیسازند. ادبیات تطبیقی هشدار میدهد که سرمایه دینی میتواند هم پیوند اجتماعی ایجاد کند و هم، در صورت بستهشدن شبکه، اثر پلزن محدودی داشته باشد (Wuthnow, 2002; McAndrew & Voas, 2014). (Wiley Online Library)
دستور کار شناخت باید با یک پیمایش ملی پیوندی آغاز شود که دینداری، اعتماد، عضویت شبکهای، دعوت به مشارکت، مهارت مدنی، فعالیت داوطلبانه و نوع مسئله مورد مشارکت را در یک مدل واحد بسنجد. مطالعه دوم باید «سفر مشارکت» افراد مذهبی را از احساس تکلیف تا اقدام یا انصراف بازسازی کند. مطالعه سوم نیز باید مسجدها، هیئتها و شبکههایی را مقایسه کند که توانستهاند از خدمت درونگروهی به همکاری محلهای و فراگروهی برسند.
تا پیش از انجام این مطالعات، حکم دقیق نه «افول مسئولیت اجتماعی دینی»، بلکه این است که بخش مهمی از ظرفیت اخلاقی و شبکهای دین در ایران، بهدلیل ضعف حلقههای اعتماد، واسطهگری و طراحی موقعیت کنش، به مشارکت اجتماعی پایدار تبدیل نمیشود.
فهرست کامل منابع
Aliakbarzadeh Arani, Z., Azadbakht, M., Fadayevatan, R., & Zanjari, N. (2024). Investigating the moderating role of social capital between religiosity and psychological well-being among Iranian older adults. Journal of Religion, Spirituality & Aging. صفحه مقاله
Doshmangir, L., et al. (2022). People’s Voice and Civil Society Participation as a Core Element of Universal Health Coverage Reforms: Review of Experiences in Iran. International Journal of Health Policy and Management. متن مقاله
Ghaffari, G. (2023). Analysis of Social Capital Trends after Iran’s Islamic Revolution. Middle East Critique, 32(4), 535–547. صفحه مقاله
Khosrokhavar, F. (2007). The New Religiosity in Iran. Social Compass, 54(3). صفحه مقاله
Marvi, A., Shahraini, S. M., Yazdi, N., & Maleki, A. (2021). Iran and COVID-19: A Bottom-up, Faith-Driven, Citizen-Supported Response. Public Organization Review, 21(4). متن مقاله
McAndrew, S., & Voas, D. (2014). Civic Engagement in Britain: The Role of Religion and Inclusive Values. European Sociological Review, 31(1), 14–29. صفحه مقاله
Putnam, R. D., & Campbell, D. E. (2010). American Grace: How Religion Divides and Unites Us. Simon & Schuster. معرفی دانشگاه هاروارد
Rastgar, A. A., Maghdid, R. S., Muda, I., & Mousavi Davoudi, S. M. (2023). Transparent government based on Nahj al-Balagha and social trust among Muslim citizens. HTS Teologiese Studies, 79(1), a8052. متن مقاله
Verba, S., Schlozman, K. L., & Brady, H. E. (1995). Voice and Equality: Civic Voluntarism in American Politics. Harvard University Press. JSTOR
Wuthnow, R. (2002). Religious Involvement and Status-Bridging Social Capital. Journal for the Scientific Study of Religion, 41(4), 669–684. صفحه مقاله
کاظمی نجفآبادی، مصطفی. (۱۴۰۵/۲۰۲۶). «تحلیل تأثیر آزادی اقتصادی بر کنشگری خیریه در ایران: با تأکید بر نقش میانجی سرمایه اجتماعی و مشارکت مدنی». صفحه مقاله
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۳۹۹). بازنمایی سرمایه اجتماعی ایران بر اساس دادههای مؤسسه لگاتیوم. معرفی گزارش
پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۴۰۲). موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان. معرفی رسمی پیمایش