مجری: در ارزیابی کلی، نظام مسائل راهبردی تبلیغ تدوینشده توسط تحریریه بصائر را چگونه میبینید؟
دکتر عیسینیا: اصل پرداختن به مسئلهشناسی تبلیغ دینی، بهویژه در شرایطی که محیط اجتماعی، فرهنگی، رسانهای، نسلی و فناورانه با سرعت زیادی در حال تغییر است، ضرورتی انکارناپذیر است. متن موجود از این جهت نقطه قوت مهمی دارد که تلاش کرده مسائل تبلیغ را از سطح مشکلات روزمره و پراکنده فراتر ببرد و آنها را در قالب قلمروهای کلان و مسائل راهبردی صورتبندی کند. اما به نظر من برای اینکه این مجموعه از یک «فهرست نسبتاً جامع از موضوعات و مسائل مهم تبلیغ» به معنای دقیق کلمه به یک «نظام مسائل راهبردی تبلیغ» تبدیل شود، باید چند پرسش بنیادی درباره مفهوم مسئله، معیار انتخاب مسائل، نسبت مسائل با یکدیگر، شواهد تجربی، اولویتبندی و آیندهنگری مطرح شود.
مجری: پیش از ورود به فهرست مسائل، چه مبانی مفهومی باید روشن شود؟
دکتر عیسینیا: به نظر میرسد قبل از تعیین «مسائل تبلیغ» باید درباره خود مفهوم تبلیغ و مأموریت آن به توافق برسیم. آیا تبلیغ فقط انتقال معارف دینی است؟ اقناع مخاطب است؟ ایجاد ارتباط دینی است؟ تربیت و دعوت است؟ تقویت ایمان و هویت است؟ تغییر نگرش و رفتار است؟ یا مجموعهای از این موارد؟ اگر مأموریت تبلیغ مشخص نباشد، تشخیص اینکه چه چیزی «مسئله تبلیغ» محسوب میشود نیز دشوار خواهد بود. به همین دلیل باید پرسید آیا مسائل موجوددر نظام مسائل بصائر، بر اساس یک تعریف مشخص و عملیاتی از مأموریت تبلیغ انتخاب شدهاند یا خیر؟
همین مسئله درباره «اثرگذاری تبلیغ» وجود دارد. باید روشن شود منظور از اثرگذاری دقیقاً چیست: دیدهشدن و شنیدهشدن پیام، پذیرش معرفتی، تغییر نگرش و رفتار، سبک زندگی، دینداری، هویت یا مشارکت اجتماعی؟ اگر ندانیم تبلیغ دقیقاً باید چه تغییری ایجاد کند، چگونه میتوانیم بگوییم در چه چیزی دچار مسئله یا ناکارآمدی شده است؟ پس تعریف مأموریت تبلیغ و تعریف اثرگذاری آن، مقدم بر مسئلهشناسی است.
خودِ «مسئله تبلیغ» و «مسئله راهبردی تبلیغ» هم به تعریف عملیاتی نیاز دارد. هوش مصنوعی، جهانیشدن، اقتصاد، فردیشدن دینداری یا تغییر ارزشهای اجتماعی همگی پدیدههای مهمیاند، اما هر پدیده مهمی الزاماً مسئله نیست. باید میان پدیده، روند، پیشران، زمینه، نشانه، علت، مسئله، پیامد و راهکار تفاوت گذاشت. یکی از مبناهای مناسب برای تعریف مسئله نیز میتواند شناسایی شکاف میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب باشد؛ مثلاً شکاف میان نیازهای جدید مخاطب و ظرفیت پاسخگویی تبلیغ، میان سرعت تحول محیط و سرعت سازگاری نظام تبلیغ، یا میان پیام ارائهشده و تجربه زیسته مخاطب. با چنین مبنایی، بسیاری از عناوین را میتوان دقیقتر و مسئلهمحورتر بازنویسی کرد.
مجری: درباره ساختار دهقلمروی موجود و نحوه سازماندهی مسائل چه نقدی دارید؟
دکتر عیسینیا: میتوان نظام مسائل را بهصورت چندلایه طراحی کرد: در یک لایه محیط و پیشرانها مانند جامعه، فرهنگ، فناوری، خانواده، اقتصاد، سیاست، جهانیشدن و تحولات نسلی؛ در لایهای دیگر اجزای نظام تبلیغ مانند مخاطب، مبلغ، پیام، رسانه، نهاد و مرجعیت؛ سپس سازوکارهای اثرگذاری مانند توجه، اعتماد، اعتبار، اقناع، ارتباط، پذیرش و مشارکت؛ بعد پیامدهایی مانند دینداری، هویت، رفتار، تعلق، مشارکت و سرمایه اجتماعی؛ و در نهایت آیندهها و سناریوهای تحول نظام تبلیغ. چنین معماریای میتواند بخشی از همپوشانی قلمروهای فعلی را کاهش دهد.
از سوی دیگر، همه مسائل عنوان شده نیز در یک سطح تحلیلی نیستند. بعضی روندند؛ مانند فردیشدن دینداری. برخی پیشراناند؛ مانند هوش مصنوعی. بعضی واقعاً مسئلهاند؛ مثل شکاف میان نیاز مخاطب و پاسخ تبلیغ، و برخی بیشتر پیامدند؛ مانند کاهش اثرگذاری. بعضی عناوین مستقل هم ممکن است در واقع زیرمسئله یک مسئله مادر باشند. برای مثال، کاهش اعتماد، کاهش اقتدار، کاهش سرمایه اجتماعی و کاهش اثرگذاری میتوانند با یکدیگر رابطه علّی داشته باشند.
نظام مسائل زمانی معنا پیدا میکند که روابط میان مسائل نیز مشخص شود. اگر مثلا فقط 80 عنوان را در 10 قلمرو قرار دهیم، ممکن است صرفاً یک طبقهبندی موضوعی داشته باشیم. باید شبکه روابط علّی، تعاملی و تقویتی را دید و مشخص کرد گرههای مرکزی و نقاط اهرمی کداماند؛ یعنی نقاطی که مداخله در آنها میتواند همزمان چند مسئله دیگر را تحت تأثیر قرار دهد. مثلاً بازطراحی تربیت مبلغ میتواند بر کیفیت پیام، ارتباط با مخاطب، استفاده از فناوری، اعتماد و اثربخشی اثر بگذارد.
مجری: در بازنگری این ساختار، کدام اجزا یا مفاهیم تبلیغ نیازمند تفکیک و توجه بیشتریاند؟
دکتر عیسینیا: در قلمرو کنشگران باید میان مبلغ دینی، روحانی و کنشگر دینی تمایز مفهومی قائل شویم. این سه مترادف نیستند. کنشگر دینی مفهوم عامتری است، روحانی جایگاه اجتماعی و نهادی خاصی دارد و مبلغ یک نقش ارتباطی و تبلیغی است؛ بنابراین هر مبلغ الزاماً روحانی نیست و هر کنشگر دینی نیز الزاماً مبلغ نیست.
درباره مخاطب نیز باید از مدل خطی فاصله بگیریم. در فضای شبکهای، مخاطب فقط دریافتکننده پیام نیست؛ پیام را تفسیر میکند، نقد میکند، بازنشر میکند، خودش تولید میکند و حتی میتواند مرجعیت ایجاد کند. بنابراین باید پرسید آیا مدل تبلیغ همچنان «مبلغ ← پیام ← مخاطب» است یا باید به سمت ارتباط، گفتوگو، تولید معنا و مشارکت حرکت کنیم.
خودِ پیام نیز در متن موجود به اندازه کافی مسئلهمند نشده است. زبان پیام، روایت، تناسب با تجربه زیسته، شخصیسازی، اعتبار، پیچیدگی، قالب و نسبت پیام رسمی و غیررسمی میتوانند هرکدام محل مسئله باشند. به همین دلیل «تحول پیام دینی و تناسب آن با مخاطب و محیط» میتواند یکی از محورهای مهم بازنگری باشد.
فناوری و هوش مصنوعی هم فقط یک مسئله مستقل نیستند و میتوان آنها را بهعنوان پیشران تحول دید. هوش مصنوعی میتواند تولید پیام، مرجعیت، اعتماد، شخصیسازی، تولید محتوای جعلی و حتی رابطه مبلغ و مخاطب را تغییر دهد. بنابراین بهتر است آثار فناوری بر اجزای مختلف نظام بهصورت جداگانه تحلیل شود.
مجری: برای اینکه نظام مسائل به اولویتگذاری و تصمیمگیری کمک کند، چه ملاحظات زمانی و آیندهنگرانهای باید وارد آن شود؟
دکتر عیسینیا: میتوان مسائل را دستکم به سه گروه مزمن، تشدیدشونده و نوظهور تقسیم کرد. مسائل مزمن مدتها وجود داشتهاند، مسائل تشدیدشونده شدتشان در حال افزایش است و مسائل نوظهور هنوز بحرانی نشدهاند اما ممکن است آینده را تغییر دهند. در کنار آن، باید میان مسائل قابل حل و مسائلی که نیازمند سازگاریاند تفاوت گذاشت. مثلاً تکثر فرهنگی را نمیتوان حذف کرد، اما میتوان ظرفیت نظام تبلیغ را برای مواجهه با آن افزایش داد.
آینده نیز نباید فقط در یک قلمرو مستقل قرار گیرد. هر مسئله باید یک «افق آینده» داشته باشد. درباره هوش مصنوعی، برای مثال، باید روند فعلی، وضعیت پنج سال آینده، عدمقطعیتها و سناریوهای مختلف را دید. به این معنا آیندهپژوهی میتواند یک روش حاکم بر کل نظام مسائل باشد، نه صرفاً یک قلمرو موضوعی در کنار سایر قلمروها.
برای اولویتبندی نیز اگر همه 80 عنوان را «راهبردی» بنامیم، سیاستگذار با انبوهی از مسائل مواجه میشود و معلوم نیست از کجا باید شروع کند. معیارهایی مانند شدت، گستره، فوریت، روند، عدمقطعیت، اثر اهرمی، قابلیت مداخله، هزینه تأخیر و برگشتپذیری باید وارد اولویتبندی شوند. میتوان در نهایت سطوحی مانند بحرانی، اولویتدار، مهم و رصدی تعریف کرد. «هزینه تأخیر» مهم است؛ چون ممکن است دو مسئله تقریباً همسطح باشند، اما تأخیر در یکی خسارت جبرانناپذیر ایجاد کند.
از این زاویه میتوان یک فرض را هم بررسی کرد: شاید یکی از مسائل مادر، شکاف میان سرعت تحول محیط و ظرفیت سازگاری نظام تبلیغ باشد. مخاطب، خانواده، رسانه، مرجعیت، فناوری و ارزشها تغییر میکنند؛ پرسش این است که آیا نظام تبلیغ با همان سرعت قادر است یاد بگیرد، خودش را اصلاح کند و بازطراحی شود؟ البته تأکید میکنم این صرفاً یک فرض است و باید با پژوهش بررسی شود، نه اینکه پیشاپیش بهعنوان حقیقت پذیرفته شود.
مجری: برای تکمیل نسخه این نظام مسائل، چه فرایندی را پیشنهاد میکنید؟
دکتر عیسینیا: به نظرم باید یک فرایند ترکیبی و مرحلهای داشته باشیم. ابتدا مطالعه اسناد و ادبیات پژوهش انجام شود؛ بعد مصاحبه عمیق با خبرگان، سپس مصاحبه با مبلغان و کنشگران میدان و گفتوگو با گروههای مختلف مخاطبان. پس از استخراج و کدگذاری مسائل، باید روند، پیشران، مسئله و پیامد از یکدیگر تفکیک شوند؛ مسائل مادر و زیرمسائل شکل بگیرند و روابط علّی و شبکهای تحلیل شوند.
در ادامه، اعتبارسنجی خبرگانی و تجربی انجام شود، مسائل اولویتبندی شوند و روندها و سناریوهای آینده تحلیل شوند. در نهایت نیز باید بر اساس این مجموعه، دستورکار پژوهشی و سیاستی تدوین شود. در این بازطراحی، تعریف دقیق تبلیغ، مأموریت، اثرگذاری و مسئله، تفکیک سطوح تحلیل، شناسایی مسائل مرکزی و نقاط اهرمی، توجه جدیتر به پیام و مخاطب، کشف نقاط کور و تبدیل آیندهپژوهی به رویکردی حاکم بر کل نظام مسائل اهمیت دارد.
مجری: اگر بخواهید جهت اصلی این بازطراحی را در یک گزاره خلاصه کنید، چه میگویید؟
دکتر عیسینیا: هدف نظام مسائل تبلیغ، پیدا کردن تعداد بیشتری از مسائل نیست؛ بلکه کشف ساختار مسائل تبلیغ است. باید بتوانیم درباره هر مسئله پاسخ دهیم: چه چیزی تغییر کرده است؟ چرا این تغییر برای تبلیغ مسئله ایجاد کرده؟ مسئله برای چه کسی است؟ چه شواهدی وجود آن را تأیید میکند؟ علل و پیشرانهایش چیست؟ با کدام مسائل دیگر ارتباط دارد؟ پیامدهایش چیست؟ اگر اقدام نکنیم چه خواهد شد؟ چه میزان قابلیت مداخله داریم؟ و در آینده چگونه ممکن است تغییر کند؟ اگر بتوانیم به این پرسشها بهصورت نظاممند پاسخ دهیم، محصول نهایی میتواند از یک فهرست 80گانه فراتر برود و به «نقشه راهبردی مسائل، روابط، پیشرانها، نقاط اهرمی و آیندههای تبلیغ دینی در جمهوری اسلامی ایران» تبدیل شود.