از مرجعیت فراگیر تا مرجعیت تفکیک‌شده و گفت‌وگویی؛ جایگاه دین و مبلغ دینی در نظم معرفتی معاصر

 

ظهور مرجعیت‌های معرفتی مدرن—دانشگاه، علم تجربی، حرفه‌های تخصصی، رسانه، پلتفرم و اکنون هوش مصنوعی—دین را لزوماً از میدان معرفت بیرون نبرده، بلکه منطق توزیع و پذیرش مرجعیت را دگرگون کرده است. دین در عصر حاضر نه می‌تواند مدعی مرجعیت بی‌واسطه در همه حوزه‌های تخصصی باشد و نه به احساس خصوصی فروکاسته می‌شود. جایگاه موجه آن، مرجعیت در تفسیر غایات، معنا، اخلاق، تجربه وجودی و پیوند دادن دانش‌های پراکنده با تصویری از انسان و زندگی خوب است. در این صورت‌بندی، مبلغ دینی از «پاسخ‌گوی جامع» به «مفسر امین، میانجی معرفتی و کنشگر اعتمادساز» تبدیل می‌شود؛ کسی که حدود صلاحیت خود را می‌شناسد، با دانش تخصصی گفت‌وگو می‌کند و اعتبارش را از ترکیب دانش دینی، صداقت، فهم تجربه زیسته و پاسخ‌گویی عمومی به دست می‌آورد. 

۱. صورت پرسش و مسیر بررسی

«مرجعیت معرفتی» با قدرت سیاسی یا محبوبیت اجتماعی یکسان نیست؛ مقصود، حق موجه شخص، نهاد یا سامانه برای آن است که دیگران در قلمروی معین، داوری او را به دلیل دانش، روش، سابقه یا اعتمادپذیری بپذیرند. مرجعیت‌های مدرن فقط دانشمند و دانشگاه نیستند؛ پزشک و روان‌شناس، نهاد آماری، روزنامه‌نگار، اینفلوئنسر، اجتماع همتایان، موتور جست‌وجو و سامانه مولد نیز در تعیین امر «معتبر» دخالت دارند. دین نیز در این گزارش صرفاً مجموعه گزاره‌های اعتقادی نیست، بلکه نظامی از معنا، اخلاق، هویت، تجربه و نهاد است؛ تلقی‌ای سازگار با چارچوب تحلیلی بصائر. 

برای پاسخ، فلسفه اجتماعی معرفت، نظریه‌های فردی‌شدن و سکولارشدن، ادبیات دین عمومی و دیجیتال، و مطالعات محدود ایران تلفیق شده‌اند. دامنه اصلی، مدرنیته متأخر و فضای پلتفرمی است. درباره توزیع واقعی اعتماد میان روحانی، متخصص، رسانه و هوش مصنوعی در ایران، داده ملی تازه و مستقیم اندک است؛ پس بخش ایرانی بیشتر صورت‌بندی نظریِ زمینه‌مند است تا حکم آماری. منطق کار نیز تلفیق منابع نظری با شواهد تجربی و پرهیز از تبدیل پرسش به توصیه اجرایی است. 

۲. پاسخ پژوهشی به پرسش

مدرنیته انسان را از وابستگی معرفتی آزاد نکرده، بلکه آن را تخصصی‌تر ساخته است. هیچ فردی نمی‌تواند شخصاً اعتبار بیشتر ادعاهای پزشکی، اقلیمی یا فناورانه را بیازماید؛ زندگی مدرن بر اعتماد به تقسیم کار معرفتی استوار است. مسئله اصلی، تشخیص مرجع شایسته در میان مدعیان رقیب است. گلدمن نشان می‌دهد غیرمتخصص برای ارزیابی متخصصان به استدلال آنان، اجماع مستقل خبرگان، داوری فراخبرگان، منافع و سوگیری‌ها و سابقه عملکرد توجه می‌کند؛ عنوان رسمی یا کثرت هواداران به‌تنهایی کافی نیست (Goldman, 2001: 93). 

ازاین‌رو ظهور مرجعیت علمی را نباید رقابت صفر و یکی میان «علم» و «دین» فهمید. تمایز نهادی حوزه‌ها، ادعای دین درباره پزشکی یا فیزیک را به معیارهای همان علوم مقید می‌کند؛ اما علم تجربی نیز به‌تنهایی درباره غایت زندگی، معنای رنج یا حدود مسئولیت انسان داوری نهایی ندارد. جامعه‌شناسی سکولارشدن از پیش‌بینی ساده زوال دین فاصله گرفته است. کازانووا نشان داد دین می‌تواند در جامعه مدرن از خصوصی‌سازی کامل سر باز زند و در عرصه عمومی درباره عدالت و حدود قدرت سخن بگوید (Casanova, 1994). هابرماس نیز ضمن تفکیک ایمان و دانش، علم‌گرایی را نقد می‌کند و حضور عمومی دین را مشروط به یادگیری متقابل شهروندان دینی و غیردینی می‌داند (Habermas, 2005: 11–12). 

پس جایگاه دین را می‌توان «مرجعیت تفکیک‌شده، اما فراگیر در افق معنا» نامید. تفکیک‌شده است، زیرا جایگزین روش معتبر حوزه‌های تخصصی نمی‌شود؛ فراگیر است، زیرا دانش‌های تخصصی خودشان تعیین نمی‌کنند کدام هدف انسانی مطلوب است، چه استفاده‌ای از قدرت و فناوری عادلانه است، یا چگونه باید مرگ، امید، گناه و بخشایش را فهم کرد. دین در این سطح رقیب آزمایشگاه نیست، بلکه افقی انسان‌شناختی و اخلاقی عرضه می‌کند که داده‌ها درون آن معنا می‌یابند. البته هرجا درباره واقعیت‌های تاریخی، طبیعی یا اجتماعی ادعای آزمون‌پذیر می‌کند، باید در معرض نقد و شواهد عمومی قرار گیرد. 

تحول دوم، گذار از مرجعیت موروثی به مرجعیت آزموده‌شونده است. فردی‌شدن به معنای حذف نهادها نیست؛ فرد ناچار می‌شود هویت خود را از میان منابع متعدد بسازد و انتخاب مرجع نیز جزئی از همین پروژه می‌شود (Beck & Beck-Gernsheim, 2002). او ممکن است برای حکم فقهی به فقیه، برای اختلال روانی به روان‌شناس و برای اخلاق زیستی به ترکیبی از پزشک و متأله مراجعه کند. نتیجه، «سبد مرجعیت» و مرجعیت‌های موضوعی است، نه لزوماً بی‌مرجعی. خطر آن، انتخاب مرجع بر اساس تأیید ذائقه شخصی است؛ امکان مثبتش، الزام اقتدار به آشکارکردن دلیل، حدود صلاحیت و پاسخ‌گویی است. 

تحول سوم از رسانه ناشی می‌شود. رسانه فقط کانال انتقال سخن دینی نیست؛ قواعد دیده‌شدن، کوتاه‌گویی، شخصی‌سازی و جذابیت را وارد ساخت مرجعیت می‌کند. هیارورد این فرایند را «رسانه‌ای‌شدن دین» می‌نامد: نهاد و محتوای دینی تا حدی تحت منطق رسانه بازسازمان می‌یابند (Hjarvard, 2008). کمپبل نیز نشان می‌دهد اینترنت هم‌زمان سلسله‌مراتب، ساختار، ایدئولوژی و متن دینی را محل مذاکره می‌کند؛ بنابراین شبکه اقتدار را یک‌سره نابود نمی‌کند، بلکه اجزای آن را بازترکیب می‌سازد (Campbell, 2007). یادگیری آنلاین دسترسی به متخصصان متعدد را گسترش می‌دهد، اما رقابت میان روحانیان و دیگر صاحبان دانش را نیز تشدید می‌کند (Berger & Golan, 2024). 

در این نظم، مبلغ دینی نمی‌تواند فقط به سرمایه نهادی یا انحصار دسترسی به متن تکیه کند. صورت‌بندی موجه‌تر او «میانجی مسئول میان وحی، سنت، دانش تخصصی و تجربه زیسته» است. چئونگ و همکاران نشان می‌دهند رهبران دینی در محیط شبکه‌ای می‌توانند از طریق «داوری راهبردی» میان منابع پراکنده، مرجعیت را بازجاسازی کنند؛ نه با بستن دسترسی، بلکه با تشخیص کیفیت منابع و حفظ رابطه انسانی (Cheong, Huang, & Poon, 2011). مبلغ معتبر متن و سنت را با صلاحیت تفسیر می‌کند، مرز مسئله دینی و تخصص غیردینی را تشخیص می‌دهد، میان زبان دین و تجربه زیسته ترجمه می‌کند و مسئولیت خطا و تعارض منافع را می‌پذیرد. 

این صورت‌بندی در ایران اهمیت مضاعف دارد، زیرا مرجعیت روحانی در بخشی از تجربه معاصر با نهاد سیاسی و حکمرانی هم‌پوشان شده و ارزیابی معرفتی مبلغ ممکن است از رضایت یا نارضایتی سیاسی اثر بپذیرد (Kamrava, 2024). پژوهش قدیمی‌تر درباره جوانان ایرانی میان باور شخصی و دین نهادی یا سیاسی‌شده تمایز مشاهده کرده است، هرچند قدمت آن اجازه تعمیم مستقیم به امروز نمی‌دهد (Kazemipur & Goodarzi, 2009). مطالعه «روحانی اینستاگرامی» نیز نشان می‌دهد فقیهان شیعی ایرانی صورت‌های تازه حضور رسانه‌ای را تجربه می‌کنند (Rahimi, 2022). برآیند این شواهد، بی‌مرجعی دینی نیست؛ سرمایه حوزوی، سیاسی، اخلاقی و رسانه‌ای دیگر خودبه‌خود به یکدیگر تبدیل نمی‌شوند. 

۳. تبیین تحلیلی و دلالت‌های فرهنگی‌ـ‌تبلیغی

مرجعیت دینی معاصر حاصل ترکیب پنج منبع است: انتساب معتبر به متن و سنت؛ صلاحیت علمی؛ منش اخلاقی؛ توان ارتباطی و فهم مخاطب؛ و سازوکار نهادی تصحیح و پاسخ‌گویی. در بسیاری از صورت‌های سنتی، این عناصر کم‌وبیش در یک مقام جمع می‌شدند، اما تمایز نهادی و رسانه‌ای آن‌ها را از یکدیگر جدا کرده است. ممکن است کسی دانش دینی بالا اما توان ارتباطی اندک داشته باشد؛ دیگری توجه فراوان اما صلاحیت کم؛ و نهادی اعتبار تاریخی بالا اما تجربه ارتباطی ضعیف. مسئله صرفاً «از دست رفتن اقتدار» نیست، بلکه دشوارشدن تبدیل سرمایه علمی و قدسی به اعتماد بالفعل است. پژوهش‌های دین دیجیتال نیز بر همین چندلایگی و بازترکیب مرجعیت تأکید دارند. 

دین هنگامی کنار مرجعیت‌های مدرن جایگاه موجه می‌یابد که هم از «امپریالیسم معرفتی» بپرهیزد و هم خود را به احساس خصوصی تقلیل ندهد. امپریالیسم معرفتی زمانی است که مبلغ صلاحیت دینی را مجوز داوری قطعی درباره روان‌پزشکی، اقتصاد یا زیست‌شناسی بداند. تقلیل‌گرایی معکوس نیز موفقیت روش تجربی را به نفی هر عقلانیت اخلاقی، متافیزیکی یا دینی تعمیم می‌دهد. صورت متعادل، تقسیم کار همراه با گفت‌وگوی انتقادی است: دین درباره غایات، ارزش‌ها و تصویر انسان سخن می‌گوید؛ علوم درباره سازوکارها و پیامدهای مشاهده‌پذیر؛ و حوزه عمومی درباره ترجمه و تعارض این دعاوی گفت‌وگو می‌کند. این همان یادگیری مکملی است که هابرماس برای جامعه پساسکولار ضروری می‌داند. 

مبلغ پیش از آنکه منبع همه پاسخ‌ها باشد، نگهبان کیفیت نسبت‌هاست: نسبت متن با زمینه، حکم با موضوع، امر ثابت با متغیر، یقین با احتمال و ایمان با دانش تخصصی. اعلام «نمی‌دانم»، ارجاع روشن به متخصص و تفکیک نظر شخصی از حکم دینی می‌تواند نشانه بلوغ معرفتی باشد. معیارهای تشخیص خبره نیز سابقه، شفافیت منافع، کیفیت استدلال و امکان نقد را اجزای اعتماد عقلانی می‌دانند (Goldman, 2001). مرجعیت دینی ازاین‌رو رابطه‌ای، موضوعی و قابل بازبینی می‌شود؛ اما رابطه‌ای بودن به معنای واگذاری حقیقت به رضایت مخاطب نیست. رابطه اعتماد باید هم حساس به تجربه مخاطب باشد و هم به معیارهایی فراتر از پسند و همراهی لحظه‌ای وفادار بماند. 

برای نظام تبلیغ، صحت محتوا شرط لازم است، نه کافی. مخاطب اعتبار را در پیوند میان دانش، منش، تناسب پاسخ و تجربه تعامل می‌سنجد. پلتفرم نیز بی‌طرف نیست: می‌تواند دسترس‌پذیری را با صلاحیت، صمیمیت را با صداقت و محبوبیت را با حجیت اشتباه بگیرد. مبلغ امروز در میدان چندمرجعی باید با دانش تخصصی وارد نسبت شود، از منطق توجه فاصله انتقادی بگیرد و امکان پرسش و تصحیح را به رسمیت بشناسد. ارزش تبلیغی این صورت‌بندی در یک نسخه ارتباطی نیست، بلکه در فهم این نکته است که مرجعیت آینده از انحصار اطلاعات حاصل نمی‌شود؛ از پیوند قابل اعتماد میان حقیقت دینی، دانش معتبر و مسئله واقعی مخاطب پدید می‌آید. 

۴. لبه تحولات واقعیت و دانش

لبه تازه، عبور از مرجعیت انسانیِ رسانه‌ای به مرجعیت سامانه‌ای است. هوش مصنوعی مولد پاسخ را فوری، شخصی‌شده و بی‌نیاز از مراجعه آشکار به شخص یا نهاد عرضه می‌کند؛ کاربر ممکن است به «کیفیت تجربه پاسخ» اعتماد کند، بی‌آنکه منبع، سنت تفسیری یا مسئول خطا را بشناسد. هندبوک آکسفورد دین دیجیتال، هوش مصنوعی را از محیط‌های نوظهوری می‌داند که هویت، اجتماع و اقتدار دینی را بازمی‌سازند (Campbell & Cheong, 2024). پیمایش مقدماتی چت‌بات‌های دینی نیز نشان می‌دهد سازندگان آن‌ها را گاه «ابزار و دستیار» و گاه «مربی، آواتار یا موجود برخوردار از دانش برتر» قاب‌بندی می‌کنند؛ قاب‌بندی‌ای که می‌تواند ادراک اقتدار را شکل دهد، هرچند پژوهش هنوز اکتشافی است (Davis et al., 2026). 

ادبیات کلاسیک دین دیجیتال می‌پرسید اینترنت اقتدار روحانی را تضعیف یا تقویت می‌کند؛ اکنون واحد تحلیل باید «سامانه تولید، رتبه‌بندی و توزیع پاسخ» باشد. هوش مصنوعی می‌تواند متن دینی، نظر فقهی، روان‌شناسی عامه‌پسند و داده نادرست را در صدایی واحد ترکیب کند. در این وضعیت، تمایز مبلغ از مالکیت اطلاعات به تضمین منشأ، تفسیر مسئولانه، تشخیص حدود و امکان پاسخ‌خواهی منتقل می‌شود. مرجعیت معرفتی دیگر فقط صفت شخص پاسخ‌دهنده نیست، بلکه به معماری داده، طراحی سامانه و امکان تصحیح نیز وابسته است. بااین‌حال درباره میزان اعتماد واقعی کاربران و پیامدهای بلندمدت شواهد کافی نداریم؛ حکم «جایگزینی روحانی با هوش مصنوعی» زودرس است. 

۵. جمع‌بندی و اولویت‌های پژوهشی

ظهور مرجعیت‌های معرفتی مدرن، دین را حذف نکرده؛ مرجعیت را از حالت جامع، موروثی و نهادمحور به صورت تفکیک‌شده، رقابتی، شبکه‌ای و آزموده‌شونده درآورده است. دین در قلمرو معنا، اخلاق، غایت و تفسیر وجودی ظرفیت مرجعیت دارد، مشروط به آنکه در ادعاهای تخصصی به قواعد همان حوزه احترام بگذارد و در عرصه عمومی نقدپذیر و پاسخ‌گو باشد. مبلغ دینی نیز نه «کارشناس همه چیز» و نه صرفاً تولیدکننده محتوای عاطفی است؛ جایگاه موجه او مفسر امین، میانجی میان دانش‌ها، شاهد اخلاقی و سازنده اعتماد قابل بازبینی است. در ایران، تفکیک سرمایه دینی از سرمایه سیاسی و رسانه‌ای برای فهم این جایگاه اهمیت ویژه دارد، اما شواهد مستقیم محدود است. 

  • مخاطبان ایرانی در مسائل واقعی چگونه میان روحانی، روان‌شناس، پزشک، اینفلوئنسر و هوش مصنوعی مرجع انتخاب می‌کنند؟ خلأ، نبود نقشه مسیرهای مراجعه است؛ پیمایش همراه با دفترچه روزانه و مصاحبه مناسب است. 
  • چه نشانه‌هایی صلاحیت حوزوی را به اعتماد بالفعل تبدیل یا از آن جدا می‌کند؟ خلأ، تفکیک‌نشدن دانش، منش، وابستگی نهادی و مهارت رسانه‌ای است؛ آزمایش پیمایشی و مصاحبه عمیق می‌تواند سازوکارها را روشن کند. 
  • هم‌پوشانی نقش دینی و سیاسی چگونه بر اعتماد معرفتی به مبلغ اثر می‌گذارد؟ اهمیت پرسش در تمایز دینداری از اعتماد نهادی است؛ مطالعه طولی و مقایسه‌ای مناسب‌تر از پیمایش مقطعی است. 
  • کاربران پاسخ دینی انسان و هوش مصنوعی را بر اساس چه معیارهایی می‌سنجند و خطا را به چه کسی نسبت می‌دهند؟ خلأ در منشأ و مسئولیت است؛ ممیزی پاسخ‌ها، آزمایش اعتماد و مصاحبه پس از مواجهه مناسب است. 

منابع

Beck, U., & Beck-Gernsheim, E. (2002). Individualization: Institutionalized individualism and its social and political consequences. SAGE. 

Berger, A., & Golan, O. (2024). Online religious learning: Digital epistemic authority and self-socialization in religious communities. Learning, Media and Technology, 49(2), 274–289. 

Campbell, H. A. (2007). Who’s got the power? Religious authority and the Internet. Journal of Computer-Mediated Communication, 12(3), 1043–1062. 

Campbell, H. A., & Cheong, P. H. (Eds.). (2024). The Oxford handbook of digital religion. Oxford University Press. 

Casanova, J. (1994). Public religions in the modern world. University of Chicago Press. 

Cheong, P. H., Huang, S., & Poon, J. P. H. (2011). Religious communication and epistemic authority of leaders in wired faith organizations. Journal of Communication, 61(5), 938–958. 

Davis, B. C., Cotter, K., Kanthawala, S., De, A., Liu, Y., Ritchart, A., & McAtee, H. (2026). God(bots) and authority: Trust and faith in the age of AI. AoIR Selected Papers of Internet Research. 

Dorobantu, M. (Ed.). (2024). Religious robots: AI as religious subject and object. Zygon: Journal of Religion and Science, 59(3), 661–787. 

Goldman, A. I. (2001). Experts: Which ones should you trust? Philosophy and Phenomenological Research, 63(1), 85–110. 

Habermas, J. (2005). Religion in the public sphere. Holberg Prize Seminar. 

Hjarvard, S. (2008). The mediatization of religion: A theory of the media as agents of religious change. Northern Lights, 6, 9–26. 

Kamrava, M. (2024). Legitimate authority. In How Islam rules in Iran: Theology and theocracy in the Islamic Republic (pp. 238–263). Cambridge University Press. 

Kazemipur, A., & Goodarzi, M. (2009). Iranian youth and religion: An empirical study. Middle East Critique, 18(2), 161–176. 

Rahimi, B. (2022). The Instagram cleric: History, technicity, and Shīʿī Iranian jurists in the age of social media. In R. Rozehnal (Ed.), Cyber Muslims: Mapping Islamic digital media in the Internet age (pp. 220–236). Bloomsbury Academic.