در میان تحولات فرهنگی اجتماعی معصر باید پرسیده شود چرا سرمایه چشمگیرِ هنجاری، عاطفی، شبکهای و نهادی دین در ایران در برخی موقعیتها ــ از امداد بحران تا مواسات و کار جهادی ــ بهسرعت به عمل جمعی تبدیل میشود، اما در برخی مسائل روزمره به مشارکت پایدار، داوطلبی حرفهای و مسئولیت مدنی نمیانجامد؟ ایده اصلی آن است که گلوگاه، کمبود انگیزه خیرخواهانه نیست؛ مسئله اصلی، ضعف سازوکار تبدیل «اعتماد نزدیک و انگیزه دینی» به «شبکههای پایدار و پلزننده مشارکت» است. میدان در بسیج کوتاهمدت و متکی بر پیوندهای قوی ظرفیت بالایی دارد، اما اتصال مسجد، هیئت، خانواده و گروه جهادی به تخصص، سازمان مردمنهاد، نهاد عمومی، داده مسئله و مسیر ماندگار مشارکت همچنان نامتوازن است.
۱. مرز، موضوع و منطق میدان
موضوع سازماندهنده این میدان، «تبدیل منابع دینی به کنش داوطلبانه برای خیر عمومی» است. سرمایه دینی در اینجا فقط اعتقاد فردی نیست؛ مجموعهای از معناهای اخلاقی مانند انفاق، مواسات، خدمت و مسئولیت در برابر دیگری، اعتماد به اشخاص و اجتماعات دینی، شبکههای مسجد و هیئت، اعتبار روحانی و مبلغ، مناسک جمعی، امکان بسیج منابع و تجربههای مشترک خدمت را دربر میگیرد. نتیجه مطلوب میدان نیز صرفاً افزایش کمک مالی نیست، بلکه طیفی از یاری روزمره، داوطلبی، مشارکت در حل مسائل محلی، فعالیت خیریه و مردمنهاد، مشارکت تخصصی و تولید کالاهای عمومی است.
نظریه سرمایه اجتماعی توضیح میدهد که ارزش یک شبکه فقط به حضور اعضای همدل وابسته نیست؛ اعتماد، هنجار همکاری و ارتباطات باید هزینه کنش جمعی را کاهش دهند (کلمن، ۱۹۸۸؛ پاتنام، ۲۰۰۰). تمایز میان سرمایه «پیونددهنده» و «پلزننده» برای ایران اهمیت ویژهای دارد: مسجد، هیئت، خانواده و گروه دوستان میتوانند اعتماد عمیق درونشبکهای بسازند، اما تبدیل این اعتماد به همکاری با افراد ناآشنا، متخصصان، سازمانهای دیگر و نهاد عمومی، به پیوندهای پلزننده نیاز دارد. دادههای اعتماد نیز همین مسئله را برجسته میکنند؛ تحلیل دادههای پیمایش جهانی ارزشها نشان میدهد در ایران، اعتماد به گروههای نزدیک، بهویژه خانواده، بسیار بالاتر از اعتماد تعمیمیافته است و سهم کسانی که معتقدند «به بیشتر مردم میتوان اعتماد کرد» کمتر از ۱۵ درصد گزارش شده است (صالح، ۲۰۲۴).
در مقابل، شواهد مربوط به آمادگی برای خیررسانی تصویری متفاوت ارائه میکنند. شاخص جهانی بخشندگی ۲۰۲۴، مبتنی بر دادههای ۲۰۲۳، ایران را در رتبه ۲۷ قرار داده است: ۶۹ درصد پاسخگویان گفتهاند در ماه قبل به فردی ناآشنا کمک کردهاند و ۵۸ درصد پول اهدا کردهاند، اما فقط ۱۶ درصد وقت خود را بهصورت داوطلبانه در اختیار یک سازمان گذاشتهاند (Charities Aid Foundation, 2024). این شکاف را نباید فوراً نشانه ضعف مسئولیت اجتماعی دانست؛ زیرا فعالیتهای غیررسمی مسجدی، هیئتی و محلی ممکن است در تعریف «داوطلبی برای سازمان» بهطور کامل ثبت نشده باشند. بااینحال، در کنار سایر شواهد، فرضیهای مهم شکل میگیرد: تمایل به خیررسانی از ظرفیت سازماندهی پایدار آن بیشتر است.
از نظر تاریخی نیز میدان ایران ساختاری دوگانه دارد: از یک سو مساجد، هیئتها، صندوقهای محلی و گروههای دینی؛ و از سوی دیگر سازمانهای مردمنهاد، خیریههای ثبتشده، نهادهای عمومی و شبکههای تخصصی. پژوهش جدید درباره کنشگری خیریه در ایران نیز تأکید میکند که بخش مهمی از مشارکت در ساختارهای غیررسمی و نیمهرسمی مانند هیئت، مسجد و گروه جهادی رخ میدهد و تحلیل جامعه مدنی ایران بدون این شبکهها ناقص است (کاظمی نجفآبادی، ۱۴۰۵).
۲. بازیگران و منطق کنش آنان
نخست، روحانیان، مبلغان و نهادهای علمی و تبلیغی دینی قرار دارند. منبع اصلی قدرت آنان، توان معنابخشی است: تبدیل یک مسئله اجتماعی از «امر اختیاری» به «مسئولیت اخلاقی». قدرت بسیج آنان زمانی افزایش مییابد که اعتماد شخصی، پیوند محلی و امکان معرفی یک عمل مشخص وجود داشته باشد. بنابراین، نقش مطلوب آنان الزاماً اجرای مستقیم خدمت نیست؛ میتوانند مسئله را معتبر کنند، هنجار خدمت بسازند و افراد را به شبکه مناسب ارجاع دهند.
دوم، مسجد، هیئت و اجتماعات دینیاند. این بازیگران ترکیبی کمنظیر از مکان، رابطه تکرارشونده، هویت مشترک و دسترسی به نیروی انسانی دارند. پژوهش امانی و فصیح رامندی درباره ۳۸۵ نوجوان پسر منطقه ۱۸ تهران نشان داده است که سرمایه اجتماعی خانواده با گرایش به حضور در مسجد و مشارکت دینی رابطه دارد؛ حضور خانواده در مسجد و تشویق خانوادگی نیز از عوامل مهم بودهاند. این مطالعه محلی و با نمونهگیری غیراحتمالی است و قابلیت تعمیم ملی ندارد، اما سازوکاری مهم را نشان میدهد: مشارکت از شبکه روابط نزدیک عبور میکند، نه فقط از انتقال ارزش (امانی و فصیح رامندی، ۱۴۰۳).
سوم، خانواده و گروه همسالان قرار دارند که هنجار خدمت را در زندگی روزمره تأیید یا خنثی میکنند. آنان در آغاز مشارکت «دروازه اعتماد» هستند؛ فرد اغلب نخست به دعوت کسی پاسخ میدهد که او را میشناسد. همین مزیت، همزمان میتواند به محدودیت تبدیل شود: اگر شبکه مشارکت فقط از خویشاوند، دوست و همهویت عبور کند، سرمایه دینی در حلقههای متراکم باقی میماند و به جامعه گستردهتر پل نمیزند.
چهارم، گروههای جهادی، خیریهها، گروههای داوطلبانه و سازمانهای مردمنهادند. این دسته سرمایه انگیزشی را به سازماندهی عملی تبدیل میکنند: مسئله انتخاب میکنند، نیرو و منابع گرد میآورند و خدمت ارائه میدهند. مطالعه ماروی و همکاران درباره پاسخ ایران به کرونا، بر پایه مصاحبه، اسناد و مطالعه اکتشافی، «کنش مدنی ایمانمحور» را یکی از محورهای پاسخ پایینبهبالا معرفی کرده و انگیزه درونی، انعطاف، یادگیری حین عمل و رهبری شبکهای را از عوامل مؤثر دانسته است (ماروی و همکاران، ۲۰۲۱). این شاهد، ظرفیت میدان در بحران را نشان میدهد، نه اثبات همان کارایی در مسائل عادی و بلندمدت.
پنجم، متخصصان ــ پزشک، مهندس، مددکار، روانشناس، حقوقدان و دانشگاهی ــ قرار دارند. آنان سرمایهای را وارد میدان میکنند که شبکههای صرفاً انگیزشی همیشه در اختیار ندارند: دانش حل مسئله. ششم، نهادهای عمومی و محلیاند که اختیار قانونی، بودجه، اطلاعات و زیرساخت دارند، اما برای دسترسی به محله و ایجاد اعتماد به شبکههای مردمی وابستهاند. هفتم، رسانهها، اینفلوئنسرها و پلتفرمها هستند که هزینه اطلاعرسانی و بسیج را کاهش میدهند و میتوانند مسئلهای محلی را به موجی بزرگ تبدیل کنند؛ در مقابل، منطق توجه میتواند کنش را مقطعی و رویدادمحور سازد. هشتم، خود شهروندان و دریافتکنندگان خدمتاند؛ اگر فقط «موضوع کمک» باشند و در تعریف مسئله و طراحی راهحل مشارکت نکنند، ظرفیت خودسازماندهی میدان کاهش مییابد.
۳. قدرت، روابط و جریانهای میدان
قدرت در این میدان بر یک محور متمرکز نیست. روحانی قدرت هنجارسازی دارد؛ مسجد و هیئت قدرت رابطه و دسترسی؛ گروه جهادی قدرت بسیج سریع؛ خیر و واقف قدرت مالی؛ متخصص قدرت حل مسئله؛ نهاد عمومی قدرت قانونی و زیرساختی؛ رسانه قدرت دستورکارسازی؛ و شهروند قدرت پذیرش، مشارکت و مشروعیتبخشی عملی. اثربخشی زمانی شکل میگیرد که این سرمایهها بتوانند به یکدیگر متصل و تبدیل شوند. سخن دینی بدون فرصت مشارکت، انگیزه ایجاد میکند اما مسیر عمل نمیسازد؛ گروه داوطلب بدون تخصص میتواند انرژی فراوان اما نتیجه محدود تولید کند؛ و نهاد عمومی بدون اعتماد محلی ممکن است منابع داشته باشد اما بسیج اجتماعی ضعیفی ایجاد کند.
در عمل، سه جریان تعیینکنندهاند. نخست، جریان معنا: مسئلهای مانند فقر، آموزش کودک، سالمندی یا بحران طبیعی باید بهعنوان مسئولیتی اخلاقی فهم شود. دوم، جریان اعتماد: فرد باید به دعوتکننده، سازمان واسط و نحوه مصرف منابع اعتماد کند. سوم، جریان منابع: پول، زمان، مهارت، اطلاعات و دسترسی باید به نقطه نیاز برسند. شکست هر حلقه میتواند مسیر تبدیل سرمایه دینی به کنش را متوقف کند. از این منظر، اعتماد متغیری حاشیهای نیست؛ زیرساخت تبدیل انگیزه به همکاری است. مطالعه تطبیقی اعتماد در ایران نیز غلبه اعتماد نزدیک بر اعتماد تعمیمیافته را نشان میدهد و از این حیث محدودیت بالقوه شبکههای گسترده همکاری را برجسته میکند (صالح، ۲۰۲۴).
شواهد بحران کرونا نشان میدهد در شرایطی که مسئله روشن، فوریت بالا و اثر خدمت قابل مشاهده بود، شبکههای دینی و جهادی توانستند نیروی داوطلب، منابع محلی و دانش میدان را با سرعت ترکیب کنند (ماروی و همکاران، ۲۰۲۱). در سطح محلی نیز مطالعه سعیدنیا درباره انجمنهای محلهای تهران نشان میدهد زبان خدمت و جامعهپذیریهای دینی میتوانند بر مشارکت محلی اثر بگذارند؛ در عین حال، مشارکت در مورد مطالعه او بیشتر صورت خدمتمحور و خیریهای داشت تا کنش مدنی مناقشهمحور. این نتیجه برای کل ایران قابل تعمیم نیست، اما نشان میدهد سرمایه دینی ممکن است برخی انواع مشارکت را آسانتر از انواع دیگر بسازد (سعیدنیا، ۲۰۲۲).
در ادبیات تطبیقی نیز حضور در اجتماعات دینی الزاماً جایگزین مشارکت مدنی نیست. مطالعهای در ۲۲ کشور و با بیش از ۲۰۲ هزار نفر نشان داده است کسانی که بیشتر در خدمات دینی شرکت میکنند، بهطور متوسط مشارکت بیشتری در گروههای غیردینی نیز دارند؛ نویسندگان این دو را در بسیاری از زمینهها مکمل میدانند، نه رقیب (چن و همکاران، ۲۰۲۵). مطالعه مسلمانان اروپا و آمریکای شمالی نیز رابطه مثبت حضور در مسجد را با برخی اشکال عضویت سازمانی و رفتار مدنی نشان میدهد، هرچند الگوها برحسب نوع کنش متفاوتاند (وستفال، ۲۰۲۴). این شواهد قابل انتقال مستقیم به ایران نیستند، اما سازوکار «اجتماع دینی بهمثابه سکوی ورود به شبکههای گستردهتر» را تقویت میکنند.
از منظر حکمرانی شبکهای، مسئله زمانی پدید میآید که شبکههای فراوان وجود دارند، اما ارجاع، تقسیم کار و داده مشترک ضعیف است. پراوان و کنیس نشان میدهند شبکههای چندبازیگری برای کارایی به شیوهای متناسب از هماهنگی نیاز دارند؛ میزان اعتماد، تعداد بازیگران و نیاز به مهارتهای تخصصی تعیین میکند هماهنگی خودجوش تا چه حد کافی است (پراوان و کنیس، ۲۰۰۸). میدان ایران در بسیاری موارد از ظرفیت «بسیج» برخوردار است، اما اتصال پایدار میان بسیج، تخصص و یادگیری هنوز مسئلهای مستقل در حکمرانی این میدان است.
۴. پیامدهای آرایش موجود و گلوگاهها
آرایش فعلی یک مزیت برجسته دارد: ظرفیت بسیج سریع بر پایه اعتماد نزدیک. در بحرانها، مناسبتهای دینی و موقعیتهای عاطفی، معنا، شبکه و فرصت عمل همزمان فعال میشوند. اما همین معماری میتواند چهار محدودیت ایجاد کند.
نخست، مشارکت رویدادمحور میشود؛ ورود نیرو آسان است، اما مسیر تداوم آن پس از پایان بحران روشن نیست. دوم، خدمت بیشتر به کمک مالی و توزیع کالا متمایل میشود؛ زیرا این اعمال روشن، فوری و قابل روایتاند. در مقابل، حل مسائل پیچیدهتر مانند توانمندسازی، پیشگیری، مراقبت بلندمدت یا اصلاح رویههای محلی به تخصص و همکاری میانسازمانی بیشتری نیاز دارد.
سوم، خوشهایشدن اعتماد است. شبکههای مذهبی میتوانند سرمایه «پیونددهنده» بالایی تولید کنند، اما اگر واسطههای پلزننده ضعیف باشند، گروههای نزدیک در درون خود خوب همکاری میکنند و میان خوشهها همکاری کمتری شکل میگیرد. در چنین شرایطی، ممکن است منابع مشابه در چند شبکه بسیج شوند، درحالیکه مسئلهای دیگر بدون صاحب باقی بماند. دادههای CAF نیز از زاویهای دیگر همین پرسش را مطرح میکنند: در سال ۲۰۲۳، کمک به فرد ناآشنا و اهدای پول در ایران بسیار بیش از داوطلبی زمانی برای یک سازمان گزارش شده است. تفاوت تعاریف و احتمال کمشماری فعالیت غیررسمی اجازه حکم قطعی نمیدهد، اما نشان میدهد «انگیزه کمک» و «عضویت پایدار در سازوکار مشارکت» یک پدیده نیستند (CAF، ۲۰۲۴).
چهارم، ضعف یادگیری جمعی است. هر هیئت، گروه جهادی، خیریه یا سمن تجربهای درباره نیاز محله، اعتماد مردم و الگوی موفق خدمت انباشته میکند، اما این تجربه الزاماً به داده قابل اشتراک تبدیل نمیشود. نهاد عمومی نیز ممکن است داده مسئله را در اختیار داشته باشد، اما به شبکه اعتماد دسترسی نداشته باشد. در نتیجه، یک مسئله بارها از ابتدا کشف میشود و عملکرد بیشتر با «مقدار خدمت» سنجیده میشود تا با این پرسش که آیا ظرفیت خود مردم و شبکه محلی افزایش یافته است یا نه.
گلوگاه مرکزی میدان، بنابراین، ضعف زیرساخت تبدیل اعتماد پیونددهنده به مشارکت پلزننده و پایدار است. دو گلوگاه پشتیبان نیز عبارتاند از فقدان مسیر روشن از انگیزه عمومی به نقش تخصصی و مستمر، و ضعف جریان داده و بازخورد میان گروه مردمی، متخصص، نهاد عمومی و جامعه محلی. تبیین بدیل آن است که داوطلبی پایینتر صرفاً حاصل ضعف شبکه نیست و محدودیت وقت، فشار اقتصادی، تعریف متفاوت «سازمان» و مشارکتهای ثبتنشده نیز اثرگذارند. ازاینرو، پیش از هر تصمیم پرهزینه، اندازه واقعی مشارکت رسمی و غیررسمی باید بهطور مستقل سنجیده شود.
۵. بازآرایی راهبردی میدان
بازآرایی مطلوب نباید همه فعالیتهای دینی و مردمی را زیر یک ساختار متمرکز ببرد؛ چنین اقدامی میتواند اعتماد محلی، ابتکار و انگیزه درونی را تضعیف کند. جهت راهبردی، ساخت «مسیرهای مشارکت» میان شبکههای موجود است. هر شهروند باید بتواند از یک دعوت ساده در مسجد، هیئت یا فضای دیجیتال وارد مشارکت شود، نقشی متناسب با زمان و مهارت خود بگیرد، در صورت تمایل مسئولیت بیشتری بپذیرد و اثر مشارکت خود را مشاهده کند. در این منطق، واحد طراحی دیگر «رزمایش یا پویش» نیست؛ «سفر مشارکتکننده» از انگیزش تا نقش پایدار است.
تقسیم کار باید بر مزیت نسبی بازیگران استوار شود. روحانی و مبلغ، مسئله را از نظر اخلاقی معنا و مشروع میکنند؛ مسجد و هیئت فضای اعتماد و شناسایی ظرفیت فراهم میکنند؛ گروه داوطلب یا سمن سازماندهی عملی را بر عهده میگیرد؛ متخصص کیفیت مداخله را تضمین میکند؛ نهاد عمومی داده، زیرساخت و رفع موانع را فراهم میسازد؛ و رسانه و پلتفرم دسترسی و جذب را تسهیل میکنند. نقش واسط میان این خوشهها حیاتی است: یک «کارگزار اتصال» محلی میتواند نیاز را به گروه مناسب، داوطلب را به نقش مناسب و گروه مردمی را به متخصص یا نهاد عمومی مرتبط کند، بیآنکه مالک همه فعالیتها شود.
حکمرانی داده نیز باید سبک و غیرمتمرکز باشد. داده مورد نیاز، هویت تفصیلی همه داوطلبان نیست؛ نقشه مسئله، ظرفیت، تخصص، جغرافیای خدمت، مسیر ارجاع و نتیجه مداخله است. سامانه مشترک باید به گروهها امکان دهد بدانند چه کسی، کجا و چه کاری انجام میدهد و چه خلأیی باقی مانده است، درحالیکه استقلال شبکههای محلی حفظ شود. ارزیابی نیز باید از شمار بسته، نفرساعت یا رویداد به ماندگاری مشارکت، درصد بازگشت داوطلبان، تنوع اجتماعی شبکه، میزان همکاری میانگروهی، سهم مشارکت تخصصی، حل پایدار مسئله و اعتماد دریافتکنندگان منتقل شود.
از منظر دینی، «تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى» (مائده: ۲) همکاری در خیر را به رابطهای اجتماعی تبدیل میکند، نه صرفاً فضیلتی فردی؛ همچنین «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ» (بقره: ۱۴۸) کنش خیر را فعال و پیشدستانه میفهمد. دلالت نهادی این مبانی آن است که سرمایه دینی زمانی کاملتر بالفعل میشود که از احساس وظیفه فردی به ساخت ظرفیت همکاری برسد. بااینحال، انگیزه دینی نباید به ابزار برندسازی سازمانی یا معیار طرد مشارکتکنندگان غیردینی تبدیل شود. خیر عمومی میتواند انگیزههای متفاوت را در شبکهای مشترک گرد آورد.
سه اولویت عملی از تحلیل میدان نتیجه میشود: نخست، سنجش ملی و محلی «مسیر مشارکت» و تفکیک کمک فردی، داوطلبی غیررسمی و مشارکت سازمانیافته؛ دوم، آزمایش شبکههای پلزننده میان چند مسجد و هیئت، سمن، گروه جهادی، متخصص و نهاد عمومی در چند مسئله محدود؛ و سوم، ایجاد نظام ارجاع و بازخوردی که مشارکت کوتاهمدت را به فرصت یادگیری و مسئولیت بیشتر متصل کند.
مخاطرات این بازآرایی عبارتاند از بوروکراتیکشدن خدمت، مصادره اعتبار مردمی، تبدیل داوطلب به نیروی کار ارزان، انحصار داده و تضعیف انگیزه درونی. حکم نهایی آن است که مزیت میدان دینی ایران در توان تولید انگیزه و اعتماد نزدیک است؛ مسئله راهبردی، تبدیل این مزیت به شبکههای پلزنندهای است که از حلقه خودی عبور کنند، تخصص را جذب کنند و مسئولیت اجتماعی را از واکنش مقطعی به عادت پایدار شهروندی ارتقا دهند.
منابع
- امانی، هادی، و فصیح رامندی، منصوره. (۱۴۰۳). تبیین میزان تأثیر سرمایه اجتماعی خانواده بر گرایش نوجوانان به حضور در مسجد و ارتقای مشارکت دینی آنان. پژوهشنامه فرهنگی و اجتماعی کودک و نوجوان، ۲(۲)، ۱۱۱–۱۲۹. DOI: 10.22083/cssca.2024.485765.1041. صفحه مقاله
- کاظمی نجفآبادی، مصطفی. (۱۴۰۵). تحلیل تأثیر آزادی اقتصادی بر کنشگری خیریه در ایران: با تأکید بر نقش میانجی سرمایه اجتماعی و مشارکت مدنی. مطالعات وقف و امور خیریه، ۴(۱)، ۴۱–۶۲. DOI: 10.22108/ecs.2026.147147.1155. صفحه مقاله
- Charities Aid Foundation. (2024). World Giving Index 2024. CAF. گزارش ۲۰۲۴
- Chen, Y., Case, B. W., Long, K. N. G., et al. (2025). Community participation in secular and religious contexts across sociodemographic groups in 22 countries. Scientific Reports, 15, 39251. مقاله
- Coleman, J. S. (1988). Social Capital in the Creation of Human Capital. American Journal of Sociology, 94, S95–S120.
- Marvi, A., Shahraini, S. M., Yazdi, N., & Maleki, A. (2021). Iran and COVID-19: A Bottom-up, Faith-Driven, Citizen-Supported Response. Public Organization Review, 21(4), 723–740. DOI: 10.1007/s11115-021-00567-9. مقاله
- Provan, K. G., & Kenis, P. (2008). Modes of Network Governance: Structure, Management, and Effectiveness. Journal of Public Administration Research and Theory, 18(2), 229–252. DOI: 10.1093/jopart/mum015.
- Putnam, R. D. (2000). Bowling Alone: The Collapse and Revival of American Community. Simon & Schuster.
- Saeidnia, S. A. (2022). Serving the Neighbourhood in the Name of God: Religiosity, Ethics of Service, and Participation in the Local Associations of the Islamic Republic of Iran. Critique internationale, 96(3), 63–82. DOI: 10.3917/crii.096.0063. صفحه مقاله
- Saleh, D. (2024). Trust in Iran and Türkiye: A Comparative Study of Interpersonal, Institutional, and Social Trust. MANAS Sosyal Araştırmalar Dergisi, 13(4), 1468–1482. DOI: 10.33206/mjss.1413404. مقاله
- Westfall, A. (2024). Islamic Religious Behaviors and Civic Engagement in Europe and North America. Politics and Religion, 17(1), 138–176. DOI: 10.1017/S1755048323000263. مقاله
- World Values Survey Association. (2020). World Values Survey Wave 7: Iran. مستندات داده ایران

افزودن دیدگاه جدید