این متن یک «بازسنجی برآوردی» از الگوی غالب تبلیغ دینی در ایران است، نه ارزیابی مستند همه برنامه‌ها و نهادها. پرسش اصلی این است که آیا آموزش مبلغان، تولید محتوا، مناسک، برنامه‌های فرهنگی و حضور رسانه‌ای توانسته‌اند پاسخ‌های دین به رنج، امید، تنهایی، مرگ، شکست، عدالت، هویت و غایت زندگی را از سطح «دانستن و توصیه» به تجربه‌ای معنادار و قابل‌زیست منتقل کنند. جمع‌بندی این بازسنجی، اثربخشی پایین تا متوسط است: برخی مناسک و روابط دینی ظرفیت بالایی برای معنابخشی نشان می‌دهند، اما الگوی غالب همچنان عرضه‌محور و مفهوم‌محور است. حکم راهبردی، بازطراحی اساسی همراه با اجرای آزمایشی نسخه‌ای تجربه‌محور، رابطه‌ای و مسئله‌بنیاد است. چارچوب داوری، مطابق معیارهای بازسنجی بصائر، میان فعالیت، خروجی، پیامد و اثر تفکیک می‌کند.

۱. منطق مداخله و معیارهای بازسنجی

نظریه تغییرِ الگوی غالب را می‌توان چنین بازسازی کرد: اگر معارف دینی صحیح‌تر و جذاب‌تر تولید شوند، مبلغان مهارت بیشتری کسب کنند، مناسک و برنامه‌های فرهنگی توسعه یابند و پیام در رسانه‌های متنوع در دسترس قرار گیرد، مخاطب شناخت دینی بیشتری پیدا می‌کند؛ این شناخت و تأثر عاطفی نیز باید به باور عمیق‌تر، رفتار دینی و در نهایت زندگی معنادارتر بینجامد. این منطق در سال‌های اخیر در خود ادبیات تبلیغ نیز در حال بازنگری است. پژوهش ۱۴۰۴ درباره مسائل تبلیغ دینی، بر پایه نظر ۷۳ نفر از نخبگان تبلیغی حوزه مشهد، «تخصصی نبودن تبلیغ» و کم‌توجهی به تقویت عقلانیت دینی را از مسائل اصلی شناسایی کرده است (میرسندسی، ۱۴۰۴). (journals.dte.ir) پژوهش پدیدارشناختی تازه‌تری درباره یازده مبلغ موفق نیز موفقیت را نه به حجم پیام، بلکه به مسئله‌محوری، شبکه‌سازی تخصصی، کارکرد اجتماعی و تبلیغ دیجیتال هوشمند پیوند داده است (سلطان‌زاده، ۱۴۰۴). (DTE Journals)

بااین‌حال، میان «پاسخ دینی» و «پاسخ وجودیِ زیسته» فاصله مهمی وجود دارد. در رویکرد دین زیسته، دین فقط مجموعه‌ای از گزاره‌های درست یا رفتارهای رسمی نیست؛ در بدن، عاطفه، روابط، روایت شخصی، کار، خانواده، بیماری، رنج و انتخاب‌های روزمره صورت می‌بندد (مک‌گوایر، ۲۰۰۸؛ آمرمن، ۲۰۱۴). (Google Books) پژوهش روان‌شناختی معنا نیز دین را یک «نظام معنایی» می‌داند، اما تأکید می‌کند که معنابخشی صرفاً شناختی نیست و در نسبتی embodied-relational، یعنی در تجربه بدنی و رابطه‌ای، تحقق می‌یابد (جونز، ۲۰۱۹). (OUP Academic)

بنابراین، معیار اثرگذاری نباید به یادگیری مفهوم، رضایت از سخنرانی یا حضور در مناسک محدود شود. باید پرسید: آیا مخاطب پس از مواجهه دینی می‌تواند رنج خود را بهتر تفسیر کند؟ در بحران، امید واقع‌بینانه‌تری بیابد؟ میان ارزش دینی و تصمیم روزمره پلی بسازد؟ امکان طرح تردید داشته باشد؟ رابطه‌ای معتبر برای ادامه مسیر پیدا کند؟ و آیا این اثر در هفته‌ها و ماه‌های بعد باقی می‌ماند؟ معیارهای تناسب، انسجام، اثربخشی، کارایی، اثر و پایداری نیز اقتضا دارند که «عرضه پیام» با «پیامد انسانی» یکی گرفته نشود (OECD، ۲۰۲۱). (RICA)

۲. اجرای واقعی و نتایج حاصل‌شده

از حیث فعالیت، نظام تبلیغ کم‌کار نیست: آموزش، سخنرانی، اعزام، محتوای مکتوب و چندرسانه‌ای، مناسک جمعی و فعالیت مجازی طیفی گسترده از اقدامات را شکل داده‌اند. خود گفتمان حرفه‌ای تبلیغ نیز به‌سمت مسئله‌محوری حرکت کرده است و مطالعه مبلغان موفق نشان می‌دهد برخی کنشگران از مداخله‌های کلان و عمومی به فعالیت‌های خردمقیاس، رابطه‌ای، شبکه‌ای و مسئله‌بنیاد رسیده‌اند (سلطان‌زاده، ۱۴۰۴). (DTE Journals) این ظرفیت باید به‌عنوان یک نقطه قوت حفظ شود.

شواهد مهم‌تر درباره «تجربه» از میدان مناسک به دست می‌آید. مطالعه پدیدارشناختی ۱۳ زن شرکت‌کننده در پیاده‌روی اربعین نشان داد تجربه مناسکی می‌تواند رنج را از طریق شکستن روزمرگی، معنابخشی، انتخاب آگاهانه رنج، بازسنجی خود، امید به آینده و احساس رشد معنوی بازتفسیر کند (آبیار و طباطبایی، ۱۴۰۲). (DTE Journals) این مطالعه کوچک و زمینه‌مند است و اثبات نمی‌کند همه شرکت‌کنندگان چنین تجربه‌ای دارند؛ اما نشان می‌دهد دین هنگامی که در بدن، زمان، اجتماع، کنش و روایت شخصی تجسد می‌یابد، ظرفیت عبور از «اطلاع» به «معنا» را دارد.

شاهدی مشابه در محیط خانواده دیده می‌شود. مطالعه پدیدارشناختی ۳۱ مادر و دختر نوجوان در دلیجان نشان داد انتقال ارزش دینی به عملکرد والدین، فهم شرایط نوجوان، کیفیت تعامل و شناخت مسیر فردی او وابسته است؛ یعنی رابطه و تجربه مشاهده‌شده، در کنار آموزه صریح، نقشی تعیین‌کننده دارند (قنبری، ۱۴۰۲). (DTE Journals) این نتیجه نیز محلی است، اما در کنار ادبیات دین زیسته از سازوکاری مشترک حمایت می‌کند: «معنا» بیش از آنکه با تکرار گزاره درونی شود، از خلال تجربه معتبر و رابطه قابل اعتماد درونی می‌شود.

در مقابل، درباره اثر برنامه‌های معمول آموزش، محتوا و رسانه بر «معنای زندگی»، «توان مواجهه با رنج»، «امید پایدار» یا «کاربرد دین در تصمیم روزانه»، داده عمومی ملی بسیار محدود است. گزارش ملی رصد فرهنگی ۱۴۰۲، دین‌داری، جوانان، امید، اعتماد، خانواده و اخلاق را جداگانه تحلیل کرده است، اما ساختار داده‌های آن هنوز امکان انتساب تغییر در تجربه وجودی مردم به برنامه‌های تبلیغی مشخص را فراهم نمی‌کند (پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، ۱۴۰۳). (RICA)

همچنین تحلیل ثانویه موج چهارم ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان، در سال ۱۴۰۵، به پنج گونه متفاوت دین‌داری رسیده و تصریح کرده است که نمی‌توان جامعه ایران را با یک قرائت و یک الگوی دین‌داری توضیح داد؛ در این تحلیل، تفاوت‌ها در «بعد پیامدی» دین‌داری از عوامل مهم تمایز گونه‌ها بوده است (لطفی، ۱۴۰۵). (RICA) این ناهمگونی به‌طور مستقیم موفقیت یا شکست تبلیغ را اثبات نمی‌کند، اما فرض «یک محتوای درست برای یک مخاطب عمومی» را به‌شدت محدود می‌سازد.

۳. تبیین عملکرد، موفقیت‌ها و شکست‌ها

گسست نخست، تقلیل مسئله وجودی به مسئله معرفتی است. مخاطبی که از مرگ، تنهایی، بی‌عدالتی، شکست عاطفی یا بی‌معنایی رنج می‌برد، لزوماً با کمبود اطلاعات دینی روبه‌رو نیست. ممکن است مفهوم توکل، صبر یا معاد را بداند، اما نتواند میان آن و تجربه مشخص خود رابطه‌ای برقرار کند. در چنین وضعی، افزودن تعریف، استدلال یا توصیه می‌تواند دانش را افزایش دهد، بی‌آنکه تجربه را بازسازمان دهد. ادبیات معنابخشی نشان می‌دهد معنا زمانی کارکرد پیدا می‌کند که نظام تفسیری بتواند با تجربه واقعی فرد وارد رابطه شود و انسجام تازه‌ای ایجاد کند (جونز، ۲۰۱۹). (OUP Academic)

گسست دوم، غلبه برنامه‌های رخدادی بر فرایندهای تربیتی است. مناسبت، سخنرانی، کلیپ یا اردو ممکن است لحظه‌ای از تأثر ایجاد کند، اما تجربه وجودی معمولاً به تکرار، تمرین، همراهی و بازگشت نیاز دارد. نقطه قوت اربعین دقیقاً آنجاست که پیام در راه‌رفتن، دشواری، خدمت، جمع، زمان طولانی و روایت تاریخی تجربه می‌شود؛ مناسک در اینجا به «محیط تمرین معنا» تبدیل می‌شود (آبیار و طباطبایی، ۱۴۰۲). (DTE Journals) مسئله آن است که این منطق کمتر به زندگی عادی ترجمه می‌شود. مخاطب پس از پایان مناسک به محل کار، خانواده، بدهی، تعارض، شبکه اجتماعی و اضطراب خود بازمی‌گردد، بی‌آنکه الزاماً مسیری برای همراهی و انتقال تجربه قدسی به تصمیم روزمره داشته باشد.

گسست سوم، جدایی محتوا از رابطه است. پاسخ وجودی اغلب زمانی پذیرفتنی می‌شود که مخاطب ابتدا احساس کند مسئله او شنیده و جدی گرفته شده است. یافته مطالعه خانواده نیز نشان می‌دهد فهم شرایط نوجوان و تعامل سازنده با انتقال ارزش ارتباط دارد (قنبری، ۱۴۰۲). (DTE Journals) در تبلیغ عمومی، برعکس، مبلغ اغلب پیش از شناخت داستان فرد، پاسخ را در اختیار دارد. حاصل می‌تواند پاسخی الهیاتیِ درست، اما از نظر انسانی نامتناسب باشد؛ برای مثال، توصیه به «صبر» در موقعیتی که مخاطب ابتدا به همدلی، تشخیص خشونت، درمان افسردگی یا حمایت حقوقی نیاز دارد.

گسست چهارم، فشار رسانه برای تبدیل مسئله پیچیده به محتوای کوتاه و مصرف‌پذیر است. پژوهش دین دیجیتال نشان می‌دهد فناوری صرفاً کانالی بی‌طرف برای انتقال دین نیست؛ ساختار شبکه و فناوری بر شکل تجربه دینی، اجتماع و اقتدار اثر می‌گذارد (کمپبل و اوولوی، ۲۰۲۰). (Wiley Online Library) در محیط شبکه‌ای، یک گزاره کوتاه درباره «معنای رنج» می‌تواند دیده شود، اما دیدن با زیستن یکی نیست. همین محیط، در عین حال، می‌تواند امکان رابطه مستمر، گروه‌های کوچک، روایت شخصی و همراهی را فراهم کند. مسئله، حذف رسانه نیست؛ تغییر کارکرد آن از «مخزن محتوا» به «دروازه رابطه و تمرین» است.

تبیین رقیب نیز باید جدی گرفته شود: شکاف میان آموزه و زندگی فقط محصول ضعف تبلیغ نیست. فقر، تجربه بی‌عدالتی، روابط خانوادگی، بیماری، عملکرد نهادهای عمومی و فرهنگ دیجیتال بر امکان زیست یک آموزه اثر می‌گذارند. ازاین‌رو، موفقیت تبلیغ را نباید مستقیماً با میزان انطباق رفتاری مردم با پیام یکی دانست. تبلیغ می‌تواند در معنابخشی سهم داشته باشد، اما انتساب اثر کلان به آن بدون داده زنجیره‌ای موجه نیست.

۴. داوری راهبردی درباره ارزش و آینده مداخله

داوری چندمعیاره به یک نتیجه می‌رسد: زیرساخت موجود ارزش حفظ دارد، اما نظریه تغییر غالب کافی نیست. از حیث تناسب، دین ظرفیت بالایی برای معنابخشی به رنج، امید، اخلاق و غایت دارد، اما بسیاری از برنامه‌ها مسئله را در قالب «موضوعی برای آموزش» تعریف می‌کنند. از حیث اثربخشی، شواهد کیفی نشان می‌دهد مناسک، رابطه خانوادگی و مبلغان مسئله‌محور می‌توانند تجربه معنادار ایجاد کنند؛ بااین‌حال، داده کافی برای تعمیم این اثر به کل نظام تبلیغ وجود ندارد (آبیار و طباطبایی، ۱۴۰۲؛ قنبری، ۱۴۰۲؛ سلطان‌زاده، ۱۴۰۴). (DTE Journals)

از حیث پایداری، برنامه‌های متکی بر مناسبت و مواجهه کوتاه آسیب‌پذیرند. از حیث عدالت نیز یک پاسخ وجودی واحد برای نوجوان، زن در بحران خانوادگی، فرد سوگوار، کارگر گرفتار ناامنی اقتصادی و دانشجوی درگیر تعارض علم و ایمان معنا ندارد. تکثر گونه‌های دین‌داری در داده‌های ملی نیز همین ضرورت تفکیک را تقویت می‌کند (لطفی، ۱۴۰۵). (RICA) از حیث قابلیت یادگیری نیز شاخص‌های عمومی، بیش از آنکه «تغییر در زیست» را اندازه بگیرند، فعالیت و مشارکت را قابل مشاهده می‌کنند.

بنابراین، حکم «بازطراحی اساسی همراه با اجرای آزمایشی» است. تولید محتوای معتبر، مناسک و آموزش مبلغ نباید حذف شوند؛ بلکه باید از محصول نهایی به اجزای یک فرایند تبدیل شوند. سطح اطمینان به اینکه کل نظام تبلیغ در معنابخشی کم‌اثر بوده پایین تا متوسط است، زیرا داده پیامدی ملی در دست نیست. در مقابل، سطح اطمینان به اینکه «انتقال مفاهیم به‌تنهایی» برای ایجاد تجربه قابل‌زیست کافی نیست متوسط رو به بالا است؛ زیرا شواهد نظری و مطالعات ایرانی درباره تجربه زیسته در همین جهت هم‌گرا هستند. (OUP Academic)

۵. بازطراحی مداخله و نظام یادگیری

نسخه جدید باید صورت مسئله را تغییر دهد: به‌جای «چگونه پاسخ‌های دینی را بهتر منتقل کنیم؟» پرسش این باشد: «چگونه به مخاطب کمک کنیم در موقعیت واقعی زندگی، منابع دینی را برای فهم، تحمل و تغییر وضعیت خود به‌کار گیرد؟» نظریه تغییر اصلاح‌شده چنین است: تجربه واقعی مخاطب شنیده می‌شود؛ نوع مسئله وجودی تشخیص داده می‌شود؛ روایت دینی متناسب با آن در گفت‌وگو عرضه می‌شود؛ مخاطب آن را در یک تمرین یا کنش قابل تجربه می‌آزماید؛ رابطه برای بازگشت و اصلاح ادامه می‌یابد؛ و در مسائل تخصصی، مبلغ به شبکه حرفه‌ای ارجاع می‌دهد.

واحد مداخله از «محتوا» به مسیر تجربه تغییر کند. برای مثال، موضوع امید فقط با سخنرانی درباره امید پوشش داده نشود؛ روایت دینی با ثبت تجربه روزانه، گفت‌وگوی کوچک، خدمت به دیگری، تمرین دعا یا مراقبه متناسب با سنت اسلامی، مواجهه با یک مسئله واقعی و بازگشت برای بازاندیشی ترکیب شود. درباره رنج نیز، به‌جای توصیه فوری به صبر، ابتدا نوع رنج ــ فقدان، بیماری، ظلم، احساس گناه یا بحران معنا ــ تشخیص داده شود و میان معنابخشی دینی و نیاز به روان‌شناس، پزشک یا مددکار تمایز برقرار گردد. این جهت با یافته مبلغان موفق درباره مسئله‌محوری و شبکه‌سازی تخصصی سازگار است (سلطان‌زاده، ۱۴۰۴). (DTE Journals)

مناسک نیز باید از «اوج تجربه» به «پل زندگی روزمره» تبدیل شوند. برای هر مناسک بزرگ، مرحله پیش از تجربه، تجربه اصلی و مرحله پس از آن طراحی شود: مخاطب پیشاپیش مسئله شخصی خود را صورت‌بندی کند؛ در مناسک فرصتی برای کنش و تأمل داشته باشد؛ و پس از بازگشت، آن تجربه را به یک تصمیم یا عادت کوچک مرتبط کند. شواهد اربعین نشان می‌دهد خود مناسک می‌تواند بازسنجی خویشتن، معنابخشی و امید ایجاد کند؛ بازطراحی باید پایداری همین سازوکار را هدف بگیرد (آبیار و طباطبایی، ۱۴۰۲). (DTE Journals)

آموزش مبلغ نیز باید چهار صلاحیت را به دانش موضوعی بیفزاید: شنیدن روایت زندگی، تشخیص مسئله وجودی، همراهی بدون پاسخ شتاب‌زده و طراحی تمرین معنایی؛ همراه با تشخیص حدود تخصص و ارجاع. رسانه نیز باید مسیر ورود باشد، نه پایان مداخله: محتوای کوتاه مخاطب را به گفت‌وگوی عمیق‌تر، گروه کوچک یا مسیر همراهی متصل کند.

نسخه جدید ابتدا برای چند مسئله مشخص ــ سوگ، اضطراب آینده، شکست عاطفی، احساس بی‌عدالتی و بحران هدف زندگی ــ و در چند گروه متفاوت اجرا شود. شاخص‌ها شامل «توان صورت‌بندی مسئله»، «معنای ادراک‌شده»، «امید واقع‌بینانه»، «کاربرد در تصمیم روزانه»، «بازگشت داوطلبانه»، «اعتماد»، «ارجاع موفق» و وضعیت سه و شش ماه بعد باشد؛ تعداد محتوا و شرکت‌کننده فقط خروجی محسوب شود. اگر تجربه اولیه عاطفی بالا باشد، اما پس از سه ماه تغییری در معنا، عمل یا رابطه باقی نماند، برنامه نباید موفق تلقی شود. چنین نظامی تبلیغ را از «گفتن پاسخ‌های وجودی» به ساختن موقعیت‌هایی برای کشف، تمرین و زیستن آن‌ها منتقل می‌کند.

فهرست منابع

آبیار، ز. و طباطبایی، س. م. (۱۴۰۲). واکاوی تجربه «رنج مؤمنانه» در زیارت زنانه. مطالعات فرهنگی اجتماعی حوزه، ۷(۲)، ۴۵–۷۶. (DTE Journals)

قنبری، ر. (۱۴۰۲). بررسی تجربه زیسته انتقال ارزش‌های دینی از مادران به دختران نوجوان. اسلام و مطالعات اجتماعی، ۱۶(۵۵)، ۱۶۳–۲۱۴. (DTE Journals)

میرسندسی، س. م. (۱۴۰۴). مسئله‌شناسی تبلیغ دینی در ایران. اسلام و مطالعات اجتماعی، ۱۳(۴۸)، ۱۵۲–۱۸۴. (journals.dte.ir)

سلطان‌زاده، م. (۱۴۰۴). تحلیل پدیدارشناختی تجربیات مبلغان موفق دینی: مدل مفهومی و الگوهای عملیاتی. پژوهشنامه تبلیغ اسلامی، ۶(۱۳)، ۷–۲۶. (DTE Journals)

پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۴۰۳). گزارش ملی سالانه رصد وضعیت فرهنگی و اجتماعی کشور ۱۴۰۲. (RICA)

پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات. (۱۴۰۵). مروری بر یافته‌های طرح گونه‌شناسی دین‌داری ایرانیان بر پایه موج چهارم پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌ها. (RICA)

Ammerman, N. T. (2014). Finding Religion in Everyday Life. Sociology of Religion, 75(2), 189–207. (OUP Academic)

Campbell, H. A., & Evolvi, G. (2020). Contextualizing Current Digital Religion Research on Emerging Technologies. Human Behavior and Emerging Technologies, 2(1), 5–17. (Wiley Online Library)

Jones, J. W. (2019). Meaning-Making: An Embodied-Relational Approach. In Living Religion: Embodiment, Theology, and the Possibility of a Spiritual Sense. Oxford University Press. (OUP Academic)

McGuire, M. B. (2008). Lived Religion: Faith and Practice in Everyday Life. Oxford University Press. (Google Books)

OECD. (2021). Applying Evaluation Criteria Thoughtfully. OECD Publishing. (RICA)